«ایران در عصر باستان؛ سرآغاز هویت ایرانی»، فصل ۳ کتاب تاریخ ۱ (ایران و جهان باستان)، صفحهٔ ۶۱ تا ۱۵۸، پایهٔ دهم: ۲۹ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۶۱ تا ۶۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۷: مطالعه و کاوش در گذشتههای دور
در این درس یاد میگیری چگونه پژوهشهای جدید شناخت ما از ایران باستان را دگرگون کردهاند و چطور منابع دست اوّل و دست دوم را تشخیص بدهی، دستهبندی کنی و اعتبارشان را بسنجی.
پیش از شروع
چرا زمانی آرامگاه کورش را «قبر مادر حضرت سلیمان» میدانستند؟ پژوهشگران چطور فهمیدند این بنا واقعاً متعلق به چه کسی است؟
تا حدود دو قرن پیش، شناخت ایرانیان از بخشهایی از گذشتهٔ باستانی خود محدود و آمیخته با افسانه بود. خواندن خطهای کهن و کاوشهای باستانشناسی، شواهد تازهای فراهم کرد و به پژوهشگران کمک کرد بناها، پادشاهان و سلسلههای فراموششده را بهتر بشناسند.
گذشتهای میان افسانه و واقعیت
گذشتهای میان افسانه و واقعیت
تصور کن بخواهی گذشتهٔ خانوادهات را فقط از روی داستانهایی که نسلبهنسل نقل شدهاند بشناسی. ممکن است این روایتها نشانههایی از واقعیت داشته باشند، اما با گذشت زمان تغییر هم کرده باشند.
تا حدود دو قرن پیش، شناخت ایرانیان از تاریخ باستان خود چنین وضعی داشت. مورّخان بیشتر به ترجمهٔ خداینامههای ساسانی و داستانهای شاهنامه تکیه میکردند؛ بنابراین، در نوشتههایشان واقعیت تاریخی با افسانه درآمیخته بود.
این شناخت دربارهٔ همهٔ دورهها یکسان نبود:
پیشدادیان و کیانیان: روایتها بیشتر رنگ افسانه داشتند.
اشکانیان: اطلاعات اندک و بیشتر محدود به نامها بود.
ساسانیان: اطلاعات تاریخی نسبتاً قابلتوجهی وجود داشت.
در مقابل، شناخت ایلام، ماد و هخامنشیان بسیار محدود بود؛ حتی بنای آرامگاه کورش را به مادر حضرت سلیمان نسبت میدادند!
نکتهٔ مهم: افسانه را نباید گزارش دقیق رویدادها دانست؛ اما بسیاری از پژوهشگران معتقدند افسانهها میتوانند ریشههایی در واقعیت تاریخی داشته باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۲
پژوهشهای تازه، تصویری تازه
پژوهشهای تازه، تصویری تازه
اگر نوشتهای قدیمی را پیدا کنی اما نتوانی بخوانی، بخشی از راز آن پنهان میماند. آثار ایران باستان هم مدتها چنین وضعی داشتند. خواندن خطهای کهن و کاوشهای باستانشناسی کمک کرد پژوهشگران بهجای تکیه بر روایتهای آمیخته با افسانه، شواهد تازهای را بررسی کنند.
در زمان محمدشاه قاجار، راؤلینسون توانست خط میخی را بخواند و سنگنوشتهٔ داریوش در بیستون را ترجمه کند. با گسترش کاوشها و فعالیت پژوهشگران ایرانی و خارجی، شناخت حکومتهایی مانند ماد و هخامنشیان بیشتر شد و جدا کردن واقعیت از افسانه تا اندازهای امکانپذیر شد.
کشفها همچنین نشان دادند که پیش از مهاجرت آریاییان نیز در فلات ایران زندگی یکجانشینی، کشاورزی و تمدن وجود داشته است؛ پس آغاز تمدن این سرزمین را نباید با ورود آریاییان یکی دانست.
این یافتهها تقسیمبندی گذشته را هم تغییر دادند: بهجای تکیه بر دورههای افسانهای، دوران پیش از تاریخ و دوران تاریخی از هم جدا شدند؛ در دوران تاریخی نیز تمدنهای پیشآریایی و دورهٔ حکومت آریاییان جای گرفتند. درست مثل وقتی که با پیدا شدن مدارک تازه، شرح گذشتهٔ یک خانواده را اصلاح میکنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
اشیا و بناها چه میگویند؟
اشیا و بناها چه میگویند؟
فرض کن در یک محوطهٔ باستانی، ظرف سفالی و بقایای یک پل پیدا شده است. هیچکدام حرف نمیزنند، اما هر دو سرنخهایی از زندگی مردم دارند! جنس و شیوهٔ ساخت ظرف میتواند از مهارت سفالگران خبر بدهد؛ بقایای پل هم میتواند به شناخت فنون ساختوساز و راههای رفتوآمد کمک کند.
این آثار، منابع دست اوّل غیرنوشتاری هستند: دست اوّلاند چون از خودِ دوران مورد مطالعه باقی ماندهاند؛ غیرنوشتاریاند چون اطلاعات را از ویژگیهای مادی آنها میگیریم، نه از یک متن. ابزارها، ظرفها و بقایای کاخها، آتشکدهها و آببندها از این دستهاند.
مثل وقتی که از روی وسایل یک آشپزخانه دربارهٔ شیوهٔ آشپزی صاحب آن سرنخ میگیری، پژوهشگر هم آثار را بررسی میکند تا زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم باستان را بشناسد. البته هر برداشت باید بر شواهد تکیه کند؛ یک ظرف بهتنهایی همهچیز را دربارهٔ زندگی سازندگانش نشان نمیدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
نوشتهها را نقادانه بخوانیم
نوشتهها را نقادانه بخوانیم
فرض کن دو نفر از دو تیم رقیب، گزارش یک مسابقه را نوشتهاند. ممکن است هرکدام بخشهایی را برجسته کنند؛ پس برای شناخت بهتر ماجرا، گزارشها را مقایسه میکنی. مورّخ هم با نوشتههای کهن همینطور برخورد میکند.
منابع نوشتاری ایران باستان، ایرانی یا غیرایرانیاند. از نوشتههای ایرانی، سنگنوشتهٔ بیستون رویدادهای آغاز فرمانروایی داریوش را گزارش میکند؛ لوحهای گلی تختجمشید هم از اقتصاد، جامعه و دستگاه اداری خبر میدهند. خداینامههای ساسانی تاریخ ایران را روایت میکردند، اما بخشی از روایتشان آمیخته با افسانه بود. رواج نقل سینهبهسینه نیز یکی از علتهای کمرنگتر بودن نگارش کتابهای تاریخی در ایران باستان بود.
در میان نوشتههای غیرایرانی، آثار مورّخان یونانی و رومی مانند هرودت اهمیت دارند. بااینحال، روابط و جنگهای ایران با یونان و روم ممکن بود بر نگاه نویسندگان اثر بگذارد.
دست اوّل بودن، به معنی بیخطا بودن نیست. باید بپرسیم: نویسنده چه دیدگاهی داشته؟ آیا روایتش با افسانه آمیخته است؟ شواهد دیگر چقدر آن را تأیید میکنند؟ این پرسشها دربارهٔ نوشتههای ایرانی هم لازماند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۶
از شواهد کهن تا پژوهش امروز
از شواهد کهن تا پژوهش امروز
فرض کن میخواهی دربارهٔ زندگی مردم در دورهٔ هخامنشی تحقیق کنی. یک لوح گلی بازمانده از آن دوره، منبع دست اوّل است؛ اما مقالهای که پژوهشگری امروزی با بررسی آن لوح و شواهد دیگر نوشته، منبع دست دوم به شمار میآید. لوح، شاهدی از گذشته است و مقاله، حاصل مطالعه و تفسیر آن شواهد.
منابع دست دوم این درس، کتابها، مقالهها، پایاننامهها و طرحهای پژوهشیاند که در دویست سال اخیر دربارهٔ ایران باستان نوشته شدهاند. پدیدآورندگان آنها میتوانند مورّخ، باستانشناس یا زبانشناس باشند؛ ایرانی یا غیرایرانی.
دست دوم بودن به معنای بیارزش یا نامعتبر بودن نیست. این پژوهشها کمک میکنند شواهد پراکنده را کنار هم بگذاریم و بهتر بفهمیم. برای سنجش اعتبارشان باید ببینیم نویسنده به چه شواهدی تکیه کرده و چگونه از آنها نتیجه گرفته است. پس فقط به «کتاب بودن» نگاه نکن؛ بپرس این نوشته چه زمانی و بر پایهٔ چه مدارکی پدید آمده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۸
مثال حلشده
پژوهشگری برای شناخت اقتصاد هخامنشیان، یک لوح گلیِ نوشتهدار از تختجمشید و یک مقالهٔ پژوهشی امروزی دربارهٔ آن لوح را بررسی میکند. هرکدام چه نوع منبعی است و چگونه میتوان ادعای مقاله را سنجید؟
ابتدا زمان پدید آمدن هر اثر را مشخص میکنیم: لوح از دوران هخامنشی باقی مانده، اما مقاله در روزگار ما نوشته شده است.
لوح، شاهدی بازمانده از همان دوره و دارای متن است؛ پس منبع دست اوّل نوشتاری به شمار میآید.
مقاله نتیجهٔ بررسی و تفسیر شواهد قدیمی است؛ پس منبع دست دوم است.
برای سنجش ادعای مقاله، بررسی میکنیم که آیا برداشت نویسنده بر متن لوح و شواهد دیگر تکیه دارد؛ صرف پژوهشی بودنِ مقاله برای پذیرفتن همهٔ ادعاهایش کافی نیست.
جواب: لوح گلی، منبع دست اوّل نوشتاری است و مقالهٔ امروزی، منبع دست دوم؛ برای بررسی ادعای مقاله باید به شواهد آن و سازگاریاش با لوحها و دیگر مدارک توجه کنیم.
نکات مهم
خواندن خطهای کهن و کاوشهای باستانشناسی، شناخت محدود و آمیخته با افسانه از ایران باستان را دگرگون کرد.
منابع دست اوّل شامل شواهد نوشتاری و غیرنوشتاریِ بازمانده از گذشتهاند و منابع دست دوم حاصل پژوهشهای بعدی دربارهٔ آن گذشته هستند.
برای سنجش اعتبار یک منبع باید دیدگاه نویسنده، آمیختگی مطالب با افسانه و سازگاری آن با شواهد دیگر را بررسی کرد.
درس ۲ · صفحهٔ ۶۹ تا ۷۱ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۸: سپیدهدم تمدن ایرانی
در این درس یاد میگیری محدودهٔ طبیعی فلات ایران را بشناسی و توضیح بدهی که آبوهوا و موقعیت جغرافیایی آن چگونه بر سکونت، ارتباطات، مبادلات و مهاجرتها و هجومها اثر گذاشتهاند.
پیش از شروع
چطور موقعیت جغرافیایی ایران هم به گسترش فرهنگ و تجارت کمک میکرد و هم آن را در معرض هجوم قرار میداد؟
فلات ایران در مسیر راههایی قرار داشت که سرزمینهای شرق و غرب جهان باستان را به هم پیوند میدادند. این موقعیت، هم فرصت دادوستد و تبادل فرهنگی فراهم میکرد و هم ایران را در مسیر مهاجرتها و لشکرکشیها قرار میداد.
فلات ایران کجاست؟
فلات ایران کجاست؟
وقتی نام «ایران» را میشنوی، شاید نقشۀ کشور امروزی را به یاد بیاوری؛ اما فلات ایران یک محدودۀ طبیعی است و مرزهای آن با مرزهای سیاسی ایران امروزی یکی نیست. برای شناخت این فلات، باید به دریاها، دریاچهها و جلگههای پیرامونش نگاه کنیم، نه فقط به خط مرزی کشورها.
تصور کن انگشتت را روی نقشۀ فلات ایران حرکت میدهی:
شمال: دریای کاسپی یا خزر و دریاچۀ آرال؛
غرب: جلگۀ بینالنهرین؛
جنوب: خلیج فارس، دریای مکران یا عمان و اقیانوس هند؛
شرق: جلگۀ سند.
این تفاوت شبیه تفاوت نقشۀ ناهمواریها با نقشۀ تقسیمات استانی است: یک رشتهکوه ممکن است از چند استان بگذرد و به مرز میان آنها محدود نباشد. پس برای شناخت محدودۀ فلات ایران، نشانههای طبیعی راهنمای ما هستند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
آبوهوا و جای سکونت
آبوهوا و جای سکونت
اگر بخواهی جایی برای زندگی انتخاب کنی، دسترسی به آب چقدر برایت مهم است؟ برای ساکنان قدیم فلات ایران هم آب از نیازهای اصلی بود؛ هم برای نوشیدن و هم برای کشاورزی و نگهداری دامها.
کوهها و دشتهای فلات ایران آبوهوای یکسانی نداشتند. میزان بارندگی و رطوبت در نواحی مختلف فرق میکرد و همین تفاوت، بر انتخاب جای سکونت اثر میگذاشت. نواحی کوهپایهای و سرزمینهای پست، متناسب با میزان بارندگی و رطوبتشان، میتوانستند محل مناسبی برای شکلگیری روستاها و شهرها باشند.
مثلاً دو دشت را تصور کن: یکی آب کافی و رطوبت مناسب دارد و دیگری بسیار خشک است. در شرایط مشابه، دشت نخست امکان بیشتری برای کشاورزی و زندگی فراهم میکند. پس فقط کوهپایه یا دشت بودن کافی نبود؛ شرایط آبوهوایی آن محل هم اهمیت داشت. برای فهمیدن پراکندگی سکونتگاههای باستانی، باید به این تفاوتها توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
پل ارتباطی شرق و غرب
پل ارتباطی شرق و غرب
فرض کن برای رفتن از یک محله به محلهای دیگر، مسیر اصلی از میدان محلهٔ شما بگذرد. آن میدان به محل عبور و ارتباط تبدیل میشود. فلات ایران هم در مقیاسی بسیار بزرگتر، چنین جایگاهی در جهان باستان داشت.
ایران در جنوب غربی آسیا و در مسیر راههای مهمی قرار گرفته بود که سرزمینهای شرق و غرب را به هم پیوند میدادند. پس وقتی میگوییم ایران «پل ارتباطی» بود، منظورمان یک پل واقعی نیست؛ یعنی راههای ارتباط میان تمدنها و کشورهای بزرگ از آن میگذشت.
این ارتباط فقط زمینی نبود. خلیج فارس و دریای مکران، یا عمان، نیز مسیرهای مهم ارتباط دریایی بودند. از این مسیرهای زمینی و دریایی برای ارتباطهای تجاری، سیاسی، نظامی و فرهنگی استفاده میشد. بنابراین، برای فهم نقش ارتباطی ایران باید هم به راههای خشکی توجه کنیم و هم به مسیرهای دریایی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
جایگاه دادوستد و فرهنگ
جایگاه دادوستد و فرهنگ
وقتی راههای مهم از سرزمینی میگذرند، فقط کالا جابهجا نمیشود؛ اندیشهها، مهارتها و شیوههای هنری هم همراه مسافران و بازرگانان سفر میکنند. فلات ایران در جهان باستان، یکی از کانونهای این مبادلات اقتصادی، فرهنگی و هنری بود.
برای درک این موضوع، بازارچهای را تصور کن که در آن هنرمندان شهرهای گوناگون هم محصولاتشان را میفروشند و هم با روش کار یکدیگر آشنا میشوند. چنین دیداری میتواند هم دادوستد باشد و هم فرصتی برای یادگیری و انتقال هنر.
نقش ایرانیان نیز فقط تماشای عبور کاروانها یا دریافت کالا و اندیشه نبود. آنان در این مبادلات مشارکت داشتند و به انتشار و گسترش فرهنگ و تمدن کمک میکردند. پس برای شناخت اهمیت ایران، باید هم به رفتوآمد کالاها توجه کنیم و هم به سهم فعال مردم در جابهجایی دانش، هنر و فرهنگ.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۰
در مسیر مهاجرت و هجوم
در مسیر مهاجرت و هجوم
قرار گرفتن در مسیر رفتوآمد، همیشه فقط فرصت نمیسازد؛ گاهی خطر هم به همراه دارد. موقعیت جغرافیایی ایران، همانطور که ارتباط با سرزمینهای دیگر را آسان میکرد، آن را در معرض مهاجرت اقوام و هجوم حکومتهای خارجی هم قرار میداد.
مهاجرت و هجوم یکسان نیستند: جابهجایی گروههایی از مردم برای زندگی در سرزمینی دیگر، با حملهٔ نظامی تفاوت دارد. بااینحال، هر دو میتوانستند زندگی ساکنان ایران را تغییر دهند. این تغییرها فقط سیاسی نبود؛ روابط اجتماعی، اندیشهها، فرهنگ و فعالیتهای اقتصادی هم از آنها تأثیر میگرفتند.
برای نزدیک شدن موضوع به ذهن، محلهای را تصور کن که گروهی تازه به آن میآیند. ممکن است شغلها، رسمها یا روابط میان ساکنان تغییر کند. این مثال فقط کمک میکند بفهمیم چرا اثر جابهجایی جمعیت، به یک بخش از زندگی محدود نمیشود. پس در بررسی تاریخ ایران، باید فرصتها و آسیبهای موقعیت جغرافیایی را در کنار هم ببینیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۰
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «ایران پل ارتباطی جهان باستان بود؛ پس موقعیت جغرافیایی آن فقط پیامدهای سودمند داشت.» چگونه با استفاده از مطالب درس، نتیجهگیری او را اصلاح میکنی؟
ابتدا بخش درست گفته را مشخص میکنیم: راههای مهم زمینی و دریایی از ایران میگذشتند و سرزمینهای مختلف را به هم پیوند میدادند.
پیامد سودمند این موقعیت را توضیح میدهیم: رفتوآمدها به تجارت و مبادلات فرهنگی و هنری کمک میکردند و ایرانیان در گسترش فرهنگ و تمدن نقش فعال داشتند.
واژهٔ «فقط» را بررسی میکنیم: همین موقعیت، ایران را در معرض مهاجرت اقوام و هجوم حکومتهای خارجی نیز قرار میداد.
نتیجه میگیریم که برای ارزیابی موقعیت جغرافیایی ایران باید هم فرصتهای ارتباطی و هم پیامدهای مهاجرتها و هجومها را در نظر گرفت.
جواب: این دو برداشت متناقض نیستند؛ موقعیت ارتباطی ایران هم فرصت دادوستد و گسترش فرهنگ ایجاد میکرد و هم زمینهٔ ورود مهاجران و هجوم نیروهای خارجی را فراهم میساخت.
نکات مهم
فلات ایران محدودهای طبیعی دارد که از شمال به دریای کاسپی و دریاچهٔ آرال، از غرب به جلگهٔ بینالنهرین، از جنوب به خلیج فارس، دریای مکران و اقیانوس هند و از شرق به جلگهٔ سند محدود میشود.
تفاوت بارندگی و رطوبت، بر مناسببودن نواحی گوناگون فلات ایران برای شکلگیری روستاها و شهرها اثر میگذاشت.
موقعیت ارتباطی ایران، هم زمینهٔ تجارت و نقش فعال ایرانیان در مبادلات فرهنگی و هنری را فراهم میکرد و هم آن را در معرض مهاجرتها و هجومهای اثرگذار بر زندگی مردم قرار میداد.
درس ۳ · صفحهٔ ۷۱ تا ۷۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
ایران در دوران پیش از تاریخ
در این درس یاد میگیری چگونه با تکیه بر شواهد باستانشناختی، مسیر زندگی ساکنان فلات ایران را از شکار و گردآوری خوراک تا روستانشینی، پیشرفت صنایع، شهرنشینی و آغاز دوران تاریخی توضیح بدهی.
پیش از شروع
اگر از مردمی هیچ نوشتۀ خواندنی باقی نمانده باشد، آیا یک ابزار سنگی، ظرف نقشدار یا دیوار خانه میتواند داستان زندگیشان را برای ما تعریف کند؟
بله؛ باستانشناسان از جنس و شکل ابزارها، نقش ظرفها و بقایای ساختمانها سرنخ میگیرند. با کنار هم گذاشتن این سرنخها میتوان فهمید ساکنان فلات ایران چگونه خوراک فراهم میکردند، چه مهارتهایی داشتند و چگونه از زندگی کوچنده به روستاها و شهرها رسیدند.
ردّ پای نخستین ساکنان
ردّ پای نخستین ساکنان
تصور کن یک ابزار سنگی پیدا کردهای؛ بدون نام سازنده و بدون هیچ نوشتهای! بااینحال، شکل و لبۀ آن میتواند سرنخی از مهارت سازنده و نیازهایش باشد؛ درست مثل ردّ کفش که از حضور کسی خبر میدهد.
کهنترین آثار حضور انسان که تاکنون در ایران کشف شدهاند، ابزارهای سنگی بستر کَشَفرود، نزدیک مشهد هستند. قدمت این ابزارها را حدود یک میلیون سال برآورد کردهاند. دقت کن: این یافتهها به معنی مشخصشدن زمان دقیق ورود نخستین انسانها به ایران نیستند؛ سابقۀ دقیق حضور انسان هنوز روشن نیست.
انسانها با ضربهزدن به سنگ، شکل ابزار را میساختند و با جداکردن تراشههای کوچک، لبۀ آن را تیز و پرداخت میکردند. پس ساخت این ابزارها به مهارت نیاز داشت، نه فقط زور!
تا حدود دوازده هزار سال پیش، ساکنان نواحی پایکوهی و دشتهای ایران از راه شکار جانوران و گردآوری گیاهان خوراکی زندگی میکردند. ابزارهای سنگی سرنخهایی از همین نیازهای روزمره به ما میدهند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
از جستوجوی خوراک تا تولید آن
از جستوجوی خوراک تا تولید آن
تصور کن برای هر وعده غذا مجبور باشی دنبال جانوران یا گیاهان خوراکی بگردی. حالا اگر بتوانی خودت گندم بکاری و گوسفند پرورش بدهی، چه تغییری در زندگیات رخ میدهد؟ تفاوت اصلی همین است: بهجای پیدا کردن خوراک در طبیعت، خوراک تولید میکنی.
کاوشهای چُغاگلان در شهرستان مهران نشان میدهد که حدود ۱۲ هزار سال پیش، ساکنان کوهپایههای زاگرس کشت گیاهانی مانند جو و گندم و اهلی کردن جانورانی مانند بز و گوسفند را آغاز کردند.
کشاورزی به ماندن در نزدیکی زمین و مراقبت از محصول نیاز داشت؛ مثل وقتی که گیاهی در گلدان میکاری و باید مرتب به آن رسیدگی کنی. کشاورزی و دامپروری زمینه را برای یکجانشینی فراهم کردند. با روی آوردن گروههایی از مردم به این شیوهٔ زندگی، روستاها بهتدریج نخست در غرب و سپس در دیگر نواحی ایران پدید آمدند. پس این تغییر، ناگهانی و همزمان در سراسر فلات ایران نبود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۲
دستساختهها چه میگویند؟
دستساختهها چه میگویند؟
فرض کن روی یک ظرف قدیمی، تصویر نخل و جانوران را میبینی؛ این ظرف فقط وسیلۀ نگهداری خوراک نیست، سرنخی برای شناخت سازندگانش هم هست!
مردم فلات ایران از حدود هشت هزار سال پیش در سفالگری پیشرفت کردند. اختراع چرخ سفالگری ساخت ظرفها را دگرگون کرد. سفالهای آنان در سرزمینهایی مانند بینالنهرین هم مشتری داشت؛ پس این آثار از تولید و دادوستد خبر میدهند.
در فلزکاری، ابتدا با چکشزدن به مس طبیعی ابزار و زیور میساختند؛ سپس ذوب و قالبگیری مس را آموختند. با آمیختن مس و قلع نیز مفرغ ساختند؛ مفرغهای لرستان از نمونههای برجستۀ این هنرند.
در جیرفت و تپه یحیی، هنرمندان از سنگ صابونیِ نرم و مناسب کندهکاری اشیای ظریف میساختند و به مناطق دیگر میفرستادند. نقش نخل و جانوران روی این آثار، سرنخی از محیط زندگی است؛ نقش پهلوانی که جانوران را مهار میکند نیز میتواند به دنیای اسطورهای و باورهای مردم اشاره کند. البته نقشها سرنخاند، نه توضیح قطعی همۀ باورها؛ درست مثل تصویری روی یک وسیلۀ امروزی که بدون شناخت سازندهاش، همۀ معنایش را نمیدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۳
از خانههای ساده تا شهرها
از خانههای ساده تا شهرها
تصور کن قرار است بهجای چند شب، سالها در یک محل زندگی کنی؛ چه سرپناهی نیاز داری؟ ساکنان فلات ایران در آغاز یکجانشینی، کلبههایی کمدوام با سنگ، چوب و شاخوبرگ میساختند. کمکم استفاده از گِل، سنگ و سپس خشت را آموختند و خانههای محکمتری ساختند. دیوارها را با کاهگل میپوشاندند و برای سقف معمولاً از تیرهای چوبی استفاده میکردند.
حدود پنج هزار سال پیش، نخستین شهرهای فلات ایران پدید آمدند؛ مانند شوش، چغامیش، شهداد، جیرفت، شهر سوخته و سیلک. اما شهر فقط مجموعهای از خانههای بیشتر نبود؛ بخشهای گوناگونی برای زندگی و فعالیتهای مختلف داشت.
برای نمونه، باستانشناسان در شهر سوخته بخشهای مسکونی، کارگاهی، بناهای دینی و گورستان شناسایی کردهاند. شواهدی از لولهکشی و فاضلاب هم به دست آمده است. همانطور که در محل زندگی امروز تو، خانهها و محلهای کار نیازهای متفاوتی را برآورده میکنند، این بخشها نیز نشان میدهند زندگی شهری متنوعتر و سازمانیافتهتر شده بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
خط و آغاز دوران تاریخی
خط و آغاز دوران تاریخی
فرض کن برای شناخت گذشتهٔ خانوادهات، هم چند وسیلهٔ قدیمی داری و هم نامهای که نام افراد و رویدادها در آن نوشته شده است. نامه نوع دیگری از اطلاعات به تو میدهد. خط و نوشته نیز مرز ورود به دوران تاریخیاند؛ نه اینکه زندگی انسانها تازه از آن زمان آغاز شده باشد!
همهٔ نواحی فلات ایران همزمان وارد دوران تاریخی نشدند. مردم غرب و جنوب غرب، بهویژه جلگهٔ خوزستان و کوهپایههای زاگرس، با مردمان بینالنهرین که خط داشتند در ارتباط بودند؛ بنابراین زودتر وارد این دوره شدند. بخشی از آگاهی ما دربارهٔ آنان از گلنوشتههای بینالنهرین به دست آمده است.
ایلام در آغاز تاریخ فلات ایران جایگاه مهمی دارد، چون دربارهٔ آن اطلاعات مکتوب داریم. سرزمین اصلی ایلامیان، خوزستان و بخشهایی از زاگرس بود. فرمانروایان بینالنهرین برای دستیابی به منابع طبیعی و معدنی به آنجا حمله میکردند. این حملهها سرانجام حاکمان کوچک و مستقل ایلامی را به اتحاد واداشت و حدود پیش از میلاد، پادشاهی ایلام شکل گرفت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۶
مثال حلشده
در یک محوطۀ باستانی، ابزار سنگی، بقایای گندمِ کشتشده، استخوان جانوران اهلی و آثار خانههای ثابت پیدا شده است؛ پژوهشگران بر چه اساسی میتوانند بگویند زندگی ساکنان فقط بر شکار و گردآوری خوراک تکیه نداشته است؟
ابتدا هر شاهد را جدا بررسی میکنیم: ابزار سنگی نشانۀ مهارت ابزارسازی است، اما شکارگران هم از آن استفاده میکردند.
گندمِ کشتشده نشان میدهد مردم برای تولید خوراک، گیاه میکاشتند و فقط گیاهان خودرو را جمع نمیکردند.
بقایای جانوران اهلی نیز شاهدی بر نگهداری و پرورش جانوران است، نه صرفاً شکار آنها.
آثار خانههای ثابت، در کنار شواهد کشاورزی و دامپروری، نتیجهگیری دربارۀ یکجانشینی و تولید خوراک را تقویت میکند.
جواب: ابزارهای سنگی بهتنهایی برای این نتیجهگیری کافی نیستند؛ کنار هم قرار گرفتن بقایای گیاهان کشتشده، جانوران اهلی و خانههای ثابت، از تولید خوراک و یکجانشینی پشتیبانی میکند.
نکات مهم
ابزارهای سنگی از حضور و مهارت نخستین ساکنان فلات ایران خبر میدهند و کشاورزی و دامپروری زمینه را برای تولید خوراک و روستانشینی فراهم کردند.
پیشرفت صنایع، دادوستد و خانهسازی و پیدایش شهرها نشاندهندۀ پیچیدهتر شدن زندگی بود و نقشهای روی اشیا نیز سرنخهایی از محیط و باورهای مردم به دست میدهند.
آغاز دوران تاریخی با خط پیوند دارد و ارتباط با بینالنهرین ورود غرب و جنوب غرب فلات ایران به این دوران را جلو انداخت.
درس ۴ · صفحهٔ ۷۶ تا ۸۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
دوران تاریخی
در این درس یاد میگیری آغاز دوران تاریخی و شکلگیری حکومت ایلام را توضیح بدهی و با تکیه بر شواهد، روابط خارجی، شهرنشینی، باورهای دینی و جایگاه زنان در این تمدن را بشناسی.
پیش از شروع
چطور ممکن است حملههای پیدرپی همسایگان، بهجای نابودی یک سرزمین، به تشکیل یک پادشاهی کمک کند؟
در سرزمین ایلام، حملههای فرمانروایان بینالنهرین باعث شد حاکمان کوچک و مستقل برای مقابله با خطر مشترک متحد شوند. از دل این اتحاد، پادشاهی ایلام شکل گرفت؛ حکومتی که تاریخ مکتوب آن، آغاز دوران تاریخی فلات ایران را نشان میدهد.
از خط تا تشکیل ایلام
از خط تا تشکیل ایلام
اگر چند گروه کوچک با خطری مشترک روبهرو شوند، چه چیزی میتواند آنها را به همکاری وادار کند؟ ماجرای شکلگیری حکومت ایلام هم با چنین وضعی ارتباط دارد.
دوران تاریخی با پیدایش خط آغاز میشود؛ چون نوشتهها اطلاعاتی از زندگی و رویدادهای گذشته در اختیار ما میگذارند. غرب و جنوب غربی فلات ایران با مردمان بینالنهرین، که خط داشتند، در ارتباط بود؛ بنابراین زودتر از دیگر نواحی وارد دوران تاریخی شد. بخشی از آگاهی ما دربارهٔ آغاز این دوره نیز از گلنوشتههای بینالنهرین به دست آمده است.
سرزمین اصلی ایلامیان، جلگهٔ خوزستان و بخشهای جنوبی و میانی زاگرس بود. منابع طبیعی و معدنی فلات ایران برای اقتصاد بینالنهرین اهمیت داشت؛ به همین دلیل، فرمانروایان سومری و اکّدی بارها به ایلام حمله میکردند.
این فشار مشترک، حاکمان کوچک و مستقل ایلامی را به اتحاد کشاند؛ شبیه همسایههایی که برای محافظت از محله با هم همکاری میکنند. آنها حدود پیش از میلاد، پادشاهی ایلام را تشکیل دادند. پس حملهها، زمینهساز اتحاد شدند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۶
همسایگی؛ جنگ و دادوستد
همسایگی؛ جنگ و دادوستد
آیا دو سرزمین همسایه همیشه دوستاند یا همیشه دشمن؟ رابطهٔ ایلام با همسایگانش نشان میدهد که هیچکدام از این دو پاسخ کافی نیست.
ایلام با سومریان، اکّدیان، بابلیان و آشوریان ارتباط داشت. گاهی سپاهیان بینالنهرین به ایلام حمله میکردند و استقلال آن را از میان میبردند؛ اما ایلامیان دوباره قدرت میگرفتند. پادشاهان ایلام هم در فرصت مناسب به بینالنهرین لشکر میکشیدند. پس ایلام فقط دریافتکنندهٔ حمله نبود.
این رابطه فقط جنگ نبود. ایلام با بینالنهرین، دیگر مناطق فلات ایران، آسیای صغیر و هند دادوستد میکرد. همانطور که رفتوآمد مردم میان دو شهر میتواند واژهها و رسمها را جابهجا کند، ارتباطهای سیاسی و تجاری آن زمان نیز بر دین، فرهنگ، خط و زبان سرزمینها اثر میگذاشت.
بااینحال، حکومت ایلام برای همیشه دوام نیاورد: یورش ویرانگر آشوریان در سدهٔ هفتم پیش از میلاد، آن را دچار انحطاط و فروپاشی کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۷
شهرهای آباد و معماری
شهرهای آباد و معماری
اگر در شهری کارگاههای سفالگری، فلزکاری و بافندگی ببینی، دربارهٔ زندگی مردم آن چه حدسی میزنی؟ این پیشهها نشانههایی از رونق اقتصادی و زندگی شهریاند؛ درست مانند کارگاهها و بازارهای شهرهای امروزی.
در تمدن ایلام، شوش در جلگهٔ خوزستان، یکی از پایتختها و مرکز پررونق این پیشهها بود. شوش پس از ویرانی به دست آشوربانیپال، در دورهٔ هخامنشیان دوباره شکوفا شد. ایلامیان پایتخت دیگری هم به نام انشان یا انزان در محدودهٔ فارس امروزی داشتند.
رونق تمدن ایلام را در معماری آن نیز میتوان دید. معبد چغازنبیل در نزدیکی شوش، نمونهٔ برجستهای است: بنایی چندطبقه که با خشت خام ساخته شده و روکشی از آجرنوشتهها و آجرهای لعابدار دارد. پس نباید مصالح بدنه را با روکش بنا یکی بدانیم.
شهرها، کارگاهها و بناهای باقیمانده، هرکدام شاهدی برای شناخت مهارت و زندگی شهری ایلامیان هستند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۸
باورهای دینی ایلامیان
باورهای دینی ایلامیان
تصور کن در شوشِ باستان زندگی میکنی و برای موفقیت در کاری به نیرویی فراتر از توان انسان امید میبندی. ایلامیان چنین نگاهی به خدایان خود داشتند: آنان چندخداباور بودند و باور داشتند خدایان با نیروی فراطبیعی میتوانند به پیشرفت کارهایشان کمک کنند.
یکی از محبوبترین خدایانشان اینشوشیناک، یعنی خدای شهر شوش، بود. معبد چغازنبیل جایگاه پرستش او بهشمار میرفت. الهههای مادر نیز نزد ایلامیان مقدس بودند؛ آنان این الههها را مادر خدایان میدانستند و برایشان معبد میساختند. پیکرههای گلی الههها که در شوش پیدا شدهاند، از شواهد اهمیت این باورند؛ مثل اشیایی که امروز از روی آنها به رسمهای مردم گذشته پی میبریم.
برگزاری مراسم دینی نیز نظم مشخصی داشت: کاهنان زیر نظر کاهن بزرگ آیینها را اجرا میکردند. پس برای شناخت دین ایلام، هم باید به باورهای مردم توجه کنیم، هم به معبدها، پیکرهها و برگزارکنندگان مراسم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۹
زنان در جامعهٔ ایلام
زنان در جامعهٔ ایلام
اگر در عکسهای یک شهر، زنان را در محل کار، مراسم رسمی و فعالیتهای اجتماعی ببینی، دربارهٔ حضور آنان در جامعه چه برداشتی میکنی؟ برای شناخت ایلام هم میتوانیم از روشی شبیه همین استفاده کنیم؛ البته بهجای عکس، نقشها و پیکرههای باستانی را بررسی میکنیم.
این آثار نشان میدهند که زنان ایلامی در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی و همچنین مراسم رسمی سیاسی و دینی حضور چشمگیری داشتند. پس نقش آنان به زندگی در خانه محدود نبود و در کارهای مهم جامعه نیز اثرگذار بودند.
برای نمونه، پیکرهٔ مفرغی ملکه نپیراسو بر جای مانده که روی پایهٔ آن، کتیبهای برای معرفی او وجود دارد. این پیکره در کنار دیگر شواهد، به شناخت جایگاه برجستهٔ زنان کمک میکند. البته از پیکرهٔ یک ملکه بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که زندگی همهٔ زنان یکسان بوده است؛ باید مجموعهٔ شواهد را کنار هم گذاشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۹
مثال حلشده
کسی میگوید: «چون ایلام و همسایگانش بارها به یکدیگر حمله کردند، رابطهٔ آنها فقط جنگی بود.» چگونه با شواهد این درس، نظر او را بررسی میکنی؟
ابتدا ادعا را مشخص میکنیم: او وجود جنگ را دلیلی برای نبودن هر نوع رابطهٔ دیگر دانسته است.
شواهد جنگ را میپذیریم: قلمرو ایلام بارها هدف حمله قرار گرفت و پادشاهان ایلام نیز به بینالنهرین لشکرکشی میکردند.
شواهد دیگر را کنار آن میگذاریم: ایلام با بینالنهرین و سرزمینهایی مانند آسیای صغیر و هند روابط تجاری داشت.
نتیجه میگیریم که وجود جنگ، دادوستد و ارتباط فرهنگی را رد نمیکند؛ برای شناخت روابط یک تمدن باید همهٔ شواهد را دید.
جواب: روابط ایلام با سرزمینهای دیگر فقط جنگی نبود؛ تجارت و تبادل فرهنگی نیز بخشی از این روابط بود و بر دین، فرهنگ، خط و زبان اثر میگذاشت.
نکات مهم
ارتباط با بینالنهرینِ دارای خط، ورود زودتر غرب و جنوب غربی فلات ایران به دوران تاریخی را ممکن کرد و حملههای همسایگان، حاکمان ایلامی را به اتحاد کشاند.
ایلام با همسایگان جنگ، دادوستد و تبادل فرهنگی داشت و با وجود رونق شهرهایی مانند شوش و پیشرفت معماری، حکومتش سرانجام بر اثر یورش آشوریان فروپاشید.
ایلامیان خدایان متعدد را میپرستیدند و آثار برجایمانده از آنان، هم باورهای دینی و هم حضور برجستهٔ زنان در جامعه را نشان میدهد.
درس ۵ · صفحهٔ ۸۰ تا ۸۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۹: از ورود آریاییها تا پایان هخامنشیان
در این درس یاد میگیری آریاییان چه کسانی بودند و چگونه مهاجرت، اتحاد قبایل، قدرت نظامی و حمایت یا نارضایتی مردم در پیدایش، اوج و سقوط حکومت ماد نقش داشت.
پیش از شروع
چطور قبایل پراکندهٔ ماد توانستند حکومت قدرتمند آشور را شکست دهند، اما بعدها حکومت خودشان در برابر کورش از هم پاشید؟
خطر حملههای آشور، قبایل ماد را به اتحاد کشاند؛ بعدها سپاه منظم و همکاری با بابل، مادها را به قدرت بزرگی تبدیل کرد. اما در روزگار آستیاگ، نارضایتی بزرگان و مردم باعث شد آنان با کورش همراه شوند؛ پس اتحاد و حمایت داخلی در سرنوشت این حکومت نقش مهمی داشت.
آریاییان و نام ایران
آریاییان و نام ایران
آیا «آریایی» نام دیگری برای همهٔ اقوام هند و اروپایی است؟ نه؛ برای فهمیدن این تفاوت، یک خانوادهٔ بزرگ با چند شاخه را تصور کن. نام یک شاخه را نمیتوان به همهٔ اعضای آن خانواده داد.
اقوام هند و اروپایی مجموعهای بزرگتر بودند. آریاییان بخشی از این مجموعه بودند که بهتدریج در فلات ایران و شبهقارهٔ هند ساکن شدند و خود را آریایی نامیدند. پس در کاربرد تاریخی این درس، نباید همهٔ اقوام هند و اروپایی را آریایی بنامیم؛ این نام به ایرانیان و هندیان اشاره دارد.
نام ایران هم از واژهٔ «آریایی» گرفته شده و معنای آن «سرزمین آریاییان» است. آریایی به معنای «شریف و آزاده» است؛ بنابراین، کتاب معنای نام ایران را سرزمین مردمان شریف و آزاده بیان میکند. این توضیح دربارهٔ معنای نام است، نه نشانهٔ برتری یک قوم بر اقوام دیگر.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۰
مهاجرت؛ یک روایت پژوهشی
مهاجرت؛ یک روایت پژوهشی
اگر دو نفر مسیر یک سفر قدیمی را کمی متفاوت تعریف کنند، برای شناخت مسیر چه میکنی؟ احتمالاً دنبال نشانهها و مدارک بیشتری میگردی. پژوهشگران تاریخ هم برای شناخت مهاجرت آریاییان، شواهد را بررسی میکنند؛ اما دربارهٔ سکونتگاه نخستین، زمان و مسیر مهاجرت آنان اتفاق نظر ندارند.
طبق یکی از فرضیههایی که شمار قابل توجهی از باستانشناسان و مورخان پذیرفتهاند، آریاییان حدود سال پیش از میلاد وارد فلات ایران شدند. گروهی به بخشهای مرکزی و غربی فلات رفتند و در آنجا ساکن شدند؛ مادها، پارسها و پارتها از این گروه بودند. گروهی دیگر نیز از شرق فلات ایران به هند رفتند.
پس هنگام توضیح این مهاجرت، عبارت «طبق یکی از فرضیههای پذیرفتهشده» مهم است. این عبارت یعنی روایت ما پشتوانهٔ پژوهشی دارد، نه اینکه همهٔ پژوهشگران دربارهٔ جزئیات آن همنظر باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۰
از قبایل پراکنده تا حکومت
از قبایل پراکنده تا حکومت
تصور کن چند روستا جدا از هم با خطری مشترک روبهرو باشند. اگر هرکدام تنها از خود دفاع کند، آسیبپذیرتر است؛ اما همکاری میتواند توان دفاعی آنها را بیشتر کند. قبایل ماد هم با چنین نیازی به همکاری روبهرو شدند.
مادیها در بخشهای غربی و مرکزی ایران، در کنار ساکنان بومی زندگی میکردند. همسایهٔ نیرومند آنها، آشور، برای دستیابی به فلزات، سنگهای قیمتی و غنیمت، بارها به نواحی غربی ایران حمله میکرد. این حملههای پیدرپی، زمینهٔ نزدیکشدن و اتحاد قبایل پراکندهٔ ماد را فراهم کرد.
رؤسای قبایل، یکی از بزرگان ماد به نام دَهیوکَ را به پادشاهی برگزیدند؛ نامی که گاهی بهاشتباه «دیااُکو» خوانده میشود. دَهیوکَ شهر هگمتانه، همدان امروزی، را بنا کرد و مرکز حکومت قرار داد.
پس زنجیرهٔ رویدادها چنین بود: تهدید مشترک ← اتحاد قبایل ← انتخاب پادشاه و شکلگیری حکومت ماد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
ماد در اوج قدرت
ماد در اوج قدرت
قبایل ماد متحد شده بودند؛ اما برای مقابله با حکومتی نیرومند مانند آشور، به نیروی نظامی کارآمد هم نیاز داشتند. هووَخشتَر، سومین پادشاه ماد، ابتدا از قبایل مختلف، از جمله ماد و پارس، سپاهی منظم تشکیل داد. او با تکیه بر این سپاه، قدرت حکومت ماد را در مناطق وسیعی از ایران تثبیت کرد.
گام بعدی، اتحاد با بابل در برابر آشور بود. مثل زمانی که دو گروه برای روبهروشدن با رقیبی قدرتمند همکاری میکنند، ماد و بابل نیز علیه آشور متحد شدند. این اتحاد به پایان حاکمیت آشوریان انجامید.
پس از این پیروزی، قلمرو ماد به شمال بینالنهرین و بخشهای وسیعی از آسیای صغیر گسترش یافت. بنابراین، اوج قدرت ماد فقط نتیجهٔ داشتن سپاه نبود؛ ساماندهی نیروی نظامی و همکاری با یک حکومت دیگر در کنار هم نقش داشتند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۲
نارضایتی و سقوط ماد
نارضایتی و سقوط ماد
چرا حکومتی که در زمان هووَخشتَر قدرتمند شده بود، در دوران جانشینش سقوط کرد؟ برای پاسخ، باید به رفتار فرمانروا و واکنش مردم توجه کنیم.
آستیاگ، پسر و جانشین هووَخشتَر، بهجای فرمانروایی سنجیده، دوران طولانی حکومتش را صرف خوشگذرانی و گردآوری ثروت کرد. بزرگان طوایف ماد و مردم از عملکرد او ناراضی شدند و در برابرش با کورش هخامنشی همراه شدند. سرانجام، کورش هگمتانه، مرکز حکومت ماد، را فتح کرد و حکومت ماد پایان یافت.
برای درک این رابطه، یک گروه دانشآموزی را تصور کن: اگر مسئول گروه فقط به خواستههای خودش توجه کند، اعضا ممکن است دیگر از او حمایت نکنند. در حکومت ماد هم از دست رفتن حمایت داخلی به کورش کمک کرد تا آستیاگ را شکست دهد.
پس زنجیرهٔ رویدادها را اینطور به خاطر بسپار: عملکرد نامناسب آستیاگ ← نارضایتی بزرگان و مردم ← همراهی با کورش ← فتح هگمتانه و پایان حکومت ماد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۲
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «برای توضیح اوج و سقوط حکومت ماد، فقط باید قدرت سپاه آن را بررسی کنیم.» با استفاده از رویدادهای درس، این ادعا را ارزیابی کن.
ابتدا اوج قدرت ماد را بررسی میکنیم: هووَخشتَر سپاهی منظم و کارآمد تشکیل داد؛ پس قدرت نظامی اهمیت داشت.
سپس به رابطه با حکومتهای دیگر توجه میکنیم: اتحاد هووَخشتَر با بابل در شکست آشور نقش داشت؛ بنابراین سپاه تنها عامل نبود.
برای بررسی سقوط، وضعیت داخلی را میسنجیم: رفتار آستیاگ باعث نارضایتی بزرگان و مردم شد و آنان با کورش همراه شدند.
نتیجه میگیریم که برای توضیح سرنوشت ماد باید قدرت نظامی، اتحاد با حکومتهای دیگر و میزان حمایت داخلی را کنار هم دید.
جواب: این ادعا کامل نیست؛ حکومت ماد با سازماندهی نظامی و اتحاد با بابل قدرتمند شد، اما در پایان، نارضایتی داخلی و حمایت از کورش نیز در سقوط آن نقش داشت.
نکات مهم
آریاییان بخشی از اقوام هند و اروپایی بودند که در ایران و هند مستقر شدند؛ دربارهٔ زمان و مسیر مهاجرت آنان اتفاق نظر وجود ندارد.
یورشهای آشور زمینهٔ اتحاد قبایل ماد و انتخاب دَهیوکَ را فراهم کرد و حکومت ماد با سپاه منظم و اتحاد هووَخشتَر با بابل به اوج قدرت رسید.
نارضایتی از آستیاگ، بزرگان و مردم را به همراهی با کورش کشاند و با فتح هگمتانه، حکومت ماد پایان یافت.
درس ۶ · صفحهٔ ۸۲ تا ۹۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
هخامنشیان؛ بزرگترین حکومت عصر باستان
در این درس یاد میگیری با استفاده از شواهد تاریخی، مسیر پیدایش، گسترش و فروپاشی هخامنشیان را توضیح بدهی و اهمیت شیوۀ فرمانروایی و میراث آنها را بشناسی.
پیش از شروع
فکر میکنی یک حکومت چگونه میتواند بدون فرستادن سرباز، با «طلا» بر رقیبانش اثر بگذارد؟
هخامنشیان گاهی با کمک مالی به طرفهای درگیر در جنگهای داخلی یونان، بر روند رقابت آنها اثر میگذاشتند. در متن «اسلحۀ طلایی» میبینیم که هدف، پیروزی کامل یک طرف نبود؛ ادامۀ درگیری رقیبان میتوانست برای ایران فرصت ایجاد کند.
از شجرهنامه تا تأسیس حکومت
از شجرهنامه تا تأسیس حکومت
اگر دو نفر نام یکی از نیاکانشان را یکسان بگویند، چگونه میتوان نسبتشان را بررسی کرد؟ تاریخپژوه هم شجرهنامهها را کنار هم میگذارد؛ درست مثل مقایسۀ دو درخت خانوادگی.
در منشور کورش، پدر کورش «کمبوجیه»، پدربزرگش «کورش یکم» و نیای پیشینش «چیشپیش» معرفی شدهاند. در سنگنوشتۀ بیستون، نسب داریوش از ویشتاسب، ارشام و اریارمنه به چیشپیش و سپس هخامنش میرسد. پس چیشپیش نیای مشترک دو شاخه است. کمبوجیۀ این شجرهنامه، پدر کورش بزرگ است؛ او را با کمبوجیه، پسر و جانشین کورش، اشتباه نگیر!
این دو اثر، منابع دست اوّل هستند، چون از همان روزگار باقی ماندهاند؛ البته روایت خود شاهاناند و باید با دقت بررسی شوند.
اما داشتن تبار مشترک، بهتنهایی پیدایش حکومت را توضیح نمیدهد. پارسها زیر فرمان ماد بودند. کورش، فرمانروای انشان، قبایل پارسی ناراضی را متحد کرد. از سوی دیگر، نارضایتی بزرگان و مردم ماد از آستیاگ، زمینۀ همراهی با کورش را فراهم کرد. با حمایت بزرگان مادی و فتح هگمتانه، حکومت ماد پایان یافت و پادشاهی هخامنشی شکل گرفت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۲
فتح سرزمینها و رفتار با مردم
فتح سرزمینها و رفتار با مردم
اگر بخواهی عملکرد یک فرمانروا را بشناسی، آیا دانستن تعداد پیروزیهایش کافی است؟ گسترش قلمرو و رفتار با مردم دو موضوع جداگانهاند و باید هر دو را بررسی کرد.
کورش ابتدا لیدی و دیگر دولتشهرهای آسیای صغیر را تصرف کرد؛ این پیروزیها ثروت فراوانی نصیب حکومتش کرد و آن را با دولتشهرهای یونانی همسایه ساخت. سپس قلمروش را در شرق گسترش داد و بابل را نیز به دست آورد. بابل شهری ثروتمند، دارای نهادهای اداری و راههای ارتباطی مهم بود؛ پس تسلط بر آن فقط افزودن یک شهر به نقشه نبود. پس از کورش، پسرش کمبوجیه مصر را فتح کرد و قلمرو هخامنشی به آفریقا رسید.
اما مردم سرزمینهای فتحشده چه وضعی داشتند؟ در روایت کتاب، ورود کورش به بابل مسالمتآمیز بود. در ترجمۀ منشور او نیز بر جلوگیری از آزار مردم و آزادی پرستش تأکید شده است. در مقابل، متن آشوربانیپال از ویرانی شوش و اسارت مردم سخن میگوید.
مثل ارزیابی یک کاپیتان تیم: فقط بردهایش مهم نیست؛ رفتارش با دیگران هم اهمیت دارد. البته منشور، روایت خودِ فرمانرواست؛ برای داوری دقیقتر باید آن را با شواهد دیگر نیز سنجید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴
داریوش؛ ساماندهندۀ شاهنشاهی
داریوش؛ ساماندهندۀ شاهنشاهی
تصور کن مسئول یک مجموعۀ بزرگ شدهای که شعبههای زیادی دارد؛ آیا فقط اضافهکردن شعبههای تازه برای موفقیت کافی است؟ شاهنشاهی پهناور هم بدون نظم و تشکیلات، بهسختی اداره میشود.
داریوش از شاخۀ دیگر خاندان هخامنشی بود. او پس از مرگ کمبوجیه و کشمکشهای جانشینی، به قدرت رسید. نخست شورشها را فرونشاند و آرامش را برقرار کرد؛ سپس بخشهایی از غرب و شمالغرب هند را به قلمرو خود افزود. اما اهمیت او فقط در کشورگشایی نبود؛ در ساماندادن حکومت هم بود.
داریوش برای ادارۀ این قلمرو، تشکیلات اداری، نظامی و اقتصادی را سامان داد. تأسیس سپاه جاویدان، احداث جادۀ شاهی و ساخت کاخها و بناهای باشکوه در شوش و تختجمشید از اقدامات مهم او بود. این اقدامات را کنار هم ببین: داریوش هم به نیروی نظامی توجه داشت، هم به راهها و هم به مراکز حکومت.
شیوههای کشورداری او تا قرنها بعد اثرگذار ماند و زمینۀ رونق اقتصادی و شکوفایی تمدنی ایران را فراهم کرد. پس برای سنجیدن اهمیت داریوش، نباید فقط به وسعت قلمرو نگاه کنیم؛ باید بپرسیم این قلمرو چگونه اداره میشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۵
یونان؛ از نبرد تا اسلحۀ طلایی
یونان؛ از نبرد تا اسلحۀ طلایی
آیا اثرگذاشتن بر رقیب همیشه به لشکرکشی نیاز دارد؟ روابط هخامنشیان با دولتشهرهای یونانی نشان میدهد که پاسخ منفی است.
آغاز درگیریها: آتن از تسلط ایران بر آسیای صغیر ناخشنود بود؛ به شورش میلتوس کمک کرد و همراه شورشیان به سارد حمله کرد. داریوش برای تنبیه آتنیها لشکر کشید، اما سپاه ایران در ماراتن عقب نشست. جانشینش خشایارشا آتن را گرفت، ولی در نبرد دریایی سالامیس موفق نشد. این ناکامیها به معنای پایان قدرت و نفوذ ایران نبود.
سیاست به جای نبرد مستقیم: بعدها، هنگام جنگهای پلوپونزی میان دولتشهرهای یونانی، داریوش دوم از کمک مالی برای اثرگذاشتن بر رقابتها استفاده کرد. منظور از «اسلحۀ طلایی»، همین کاربرد سیاسی ثروت است، نه سلاحی ساختهشده از طلا!
ایران به اسپارت کمک میکرد، اما پیروزی قطعی هیچیک از طرفها را نمیخواست. طولانیشدن رقابت، فرصت بازگرداندن شهرهای یونانی آسیای صغیر به فرمان ایران را فراهم میکرد. مثل رقابتی روزمره که حمایت مالی میتواند توان طرفها را تغییر دهد، اینجا نیز پول ابزاری برای اثرگذاری بود؛ با هدف حفظ موازنه میان رقیبان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
پایان حکومت، ماندگاری میراث
پایان حکومت، ماندگاری میراث
آیا پایان یک حکومت یعنی همۀ دستاوردهایش هم از بین میرود؟ برای پاسخ، باید سرنوشت حکومت را از سرنوشت میراث آن جدا کنیم.
از زمان اردشیر دوم، اختلافهای خاندان هخامنشی آشکارتر شد؛ شورش برادرش، کورش کوچک، یکی از نشانههای آن بود. بعدها، کشتهشدن اردشیر سوم نیز به آشفتگی قدرت افزود. در زمان داریوش سوم، اسکندر با سپاهی نیرومند و آموزشدیده حمله کرد و در سه نبرد گرانیکوس، ایسوس و گوگمل پیروز شد. مقاومت آریوبرزن هم نتوانست مانع رسیدن مهاجمان به تختجمشید شود. با قتل داریوش سوم، سلسلۀ هخامنشی پایان یافت. پس برای توضیح سقوط، باید هم ضعفها و اختلافهای داخلی و هم حملۀ خارجی را در نظر بگیریم.
اما روشهای کشورداری، تجربههای اقتصادی و عمرانی، هنر و مداراجویی فرهنگی و دینی هخامنشیان فراموش نشد. مانند مدرسهای که مدیرش عوض میشود، اما کتابخانه و روشهای خوب آن برای دیگران میماند، پایان یک حکومت لزوماً پایان تأثیر آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۹
مثال حلشده
در متنهای نقلشده از سنگنوشتۀ آشوربانیپال و منشور کورش، چه تفاوتی در نگاه این دو فرمانروا به مردم و پرستشگاههای شهر فتحشده دیده میشود؟ پاسخ را بر شواهد استوار کن.
موضوع مقایسه را مشخص میکنیم: رفتار با مردم و پرستشگاهها، نه تعداد سرزمینهای فتحشده.
در روایت آشوربانیپال، غارت اموال، ویرانی معابد و اسارت مردم شواهد اصلیاند.
در روایت منشور کورش، جلوگیری از آزار مردم و آزادی پرستش خدایان شواهد اصلیاند.
نتیجه را به همین شواهد محدود میکنیم: این دو متن، دو تصویر متفاوت از فرمانروایی عرضه میکنند؛ برای داوری گستردهتر دربارۀ تمام عملکرد هر پادشاه، باید مدارک دیگری را هم بررسی کرد.
جواب: در متنهای ارائهشده، آشوربانیپال ویرانی و غارت را نشانۀ پیروزی خود معرفی میکند، اما کورش بر آرامش مردم و احترام به باورهای آنان تأکید دارد؛ پس این دو فرمانروا تصویر متفاوتی از فرمانروایی مطلوب ارائه میکنند.
نکات مهم
کورش با متحدکردن قبایل پارسی و جلب حمایت بزرگان مادی حکومت هخامنشی را بنیان گذاشت و در زمان او و کمبوجیه، قلمرو آن گسترش یافت.
شناخت قدرت هخامنشیان فقط با بررسی جنگها کامل نمیشود؛ رفتار کورش با مردم، سازماندهی داریوش و سیاست مالی در برابر یونانیان نیز اهمیت دارند.
اختلافهای داخلی و حملۀ اسکندر به پایان سلسلۀ هخامنشی انجامید، اما میراث کشورداری، هنری و فرهنگی آن باقی ماند.
درس ۷ · صفحهٔ ۹۰ تا ۹۱ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۰: اشکانیان و ساسانیان
در این درس یاد میگیری اوضاع ایران پس از سقوط هخامنشیان، چگونگی تشکیل حکومت سلوکیان و سیاستهای آنان را توضیح دهی و علتهای سستشدن سلطۀ آنان بر ایران را به هم پیوند بزنی.
پیش از شروع
آیا میتوان با نیروی نظامی بر سرزمینی مسلط شد، اما نتوانست حکومتی پایدار در آن ساخت؟ سرگذشت سلوکیان چه پاسخی به این پرسش میدهد؟
سلوکیان بر ایران فرمان میراندند، اما نتوانستند میان خود و اقوام ایرانی احساس همزیستی و یگانگی ایجاد کنند. درگیریهای آنان در غرب نیز نظارتشان بر شرق را کاهش داد؛ پس قدرت نظامی بهتنهایی برای پایداری حکومتشان کافی نبود.
مقاومتهای ناهماهنگ
مقاومتهای ناهماهنگ
آیا ناراضیبودن از یک حکومت، بهتنهایی برای پیروزی بر آن کافی است؟ پس از سقوط هخامنشیان، ایرانیان از سلطۀ اسکندر و سربازان مقدونی و یونانی او ناخرسند بودند. اسکندر با خشونت بر ایران مسلط شده بود و مردم، او و سپاهیانش را بیگانه میدانستند.
این نارضایتی فقط در دل مردم نماند؛ در مناطق مختلف، نافرمانی و شورش شکل گرفت. بااینحال، این مقاومتها پراکنده بودند و با یکدیگر ارتباط و هماهنگی نداشتند؛ بنابراین به نتیجۀ مطلوب نرسیدند.
برای درک موضوع، گروهی از دانشآموزان را تصور کن که قرار است کاری مشترک انجام دهند، اما هیچکدام از برنامۀ دیگری خبر ندارد. تلاش میکنند، ولی نمیتوانند از نیروی هم بهخوبی استفاده کنند. در بررسی این مقاومتها هم باید میان وجود مخالفت و سازمانیافتگی مخالفتها فرق بگذاریم: ایرانیان مقاومت کردند، اما مقاومتهایشان هماهنگ نبود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
از قلمرو اسکندر تا سلوکیان
از قلمرو اسکندر تا سلوکیان
اگر فرمانروای یک قلمرو بزرگ ناگهان از دنیا برود، آیا سرزمینهایش حتماً یکپارچه میمانند؟ پس از مرگ اسکندر چنین نشد. او در سال پیش از میلاد در بابل درگذشت و سردارانش برای بهدستگرفتن قدرت با یکدیگر جنگیدند. در نتیجۀ این کشمکشها، قلمرو پهناور او تجزیه شد؛ یعنی به بخشهای جداگانه تقسیم شد.
چند سال بعد، یکی از سردارانش به نام سِلوکوس توانست بر بینالنهرین، بخشهایی از آسیای صغیر، سوریه و فلات ایران مسلط شود و حکومت سلوکیان را تشکیل دهد. پس او فرمانروای تمام قلمرو اسکندر نشد، بلکه بخشی از آن را در اختیار گرفت.
برای بهخاطر سپردن ترتیب اتفاقها، این زنجیره را دنبال کن: مرگ اسکندر ← جنگ سرداران بر سر قدرت ← تجزیۀ قلمرو ← تشکیل حکومت سلوکیان در بخشی از آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
شهرهایی با چند کارکرد
شهرهایی با چند کارکرد
اگر بخواهی هدف سلوکیان از ساختن شهرهای تازه را بفهمی، فقط به خانهها و خیابانها نگاه نکن! این شهرها برای حکومت سه کارکرد مهم داشتند:
فرهنگی: سلوکیان یونانیان را به شهرهای تازه کوچ میدادند. زندگی این مهاجران در شهرهایی با معماری یونانی، قرار بود به رواج فرهنگ یونانی در ایران و دیگر سرزمینهای آسیاییِ تصرفشده کمک کند.
امنیتی: ساکنان این شهرها وظیفه داشتند از شورشهای احتمالی و هجوم طایفههای کوچرو جلوگیری کنند.
تجاری: شهرهای تازه، زمینۀ گسترش دادوستد با سرزمینهای دور و نزدیک را فراهم میکردند.
برای مقایسه، ساختن یک مرکز خرید در محله فقط به معنای ساختن چند مغازه نیست؛ رفتوآمد و دادوستد محله را هم تغییر میدهد. شهرسازی سلوکیان نیز فقط ساختوساز نبود، بلکه ابزاری برای پیشبرد هدفهای حکومت بود. البته هدفِ رواج یک فرهنگ، لزوماً به معنای موفقیت در گسترش آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
توجه به غرب، فرصت در شرق
توجه به غرب، فرصت در شرق
اگر فرمانروای یک قلمرو پهناور بیشتر درگیر جنگ در یک سوی آن باشد، در سوی دیگر چه فرصتی برای قدرتهای محلی پیش میآید؟
سلوکیان از آغاز حکومتشان با جانشینان اسکندر در مصر رقابت و درگیری داشتند. به همین دلیل، بیشتر توجه شاهانشان به بخشهای غربی قلمرو معطوف شد و نتوانستند بر سرزمینهای شرقی نظارت و تسلط کامل داشته باشند.
این وضعیت به افراد و خاندانهای شمال شرقی فلات ایران فرصت داد که بهتدریج قدرت بگیرند و به فکر استقلال بیفتند. یکی از این خاندانها اشکانیان بودند. آنان پس از سالهای طولانی مبارزه، به سلطۀ سلوکیان بر ایران پایان دادند؛ پس این تغییر، ناگهانی نبود.
برای فهم این رابطه، گروهی را تصور کن که مسئولش همۀ توجه خود را به یک بخش کار داده است؛ اعضای بخش دیگر فرصت بیشتری برای تصمیمگیری مستقل پیدا میکنند. در اینجا هم زنجیرۀ علت و نتیجه چنین بود: درگیری در غرب ← کاهش نظارت بر شرق ← فرصت قدرتگیری خاندانهای محلی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
فرمانروایی بدون یگانگی
فرمانروایی بدون یگانگی
آیا اطاعتکردن همیشه به معنای پذیرفتن یک حکومت است؟ ممکن است مردم از ترس نیروی نظامی فرمان ببرند، اما خود را همراه حکومت ندانند. سلوکیان توانستند اقوام گوناگون را با زور زیر فرمان بگیرند، ولی نتوانستند میان حکومت خود و اقوام ایرانی احساس همزیستی و یگانگی ایجاد کنند.
برای نزدیکشدن به این تفاوت، گروهی را تصور کن که اعضایش فقط از ترس سرگروه همکاری میکنند؛ این گروه با گروهی که اعضایش احساس همراهی دارند، یکسان نیست. البته حکومتکردن بسیار پیچیدهتر از ادارۀ یک گروه است.
سلوکیان برای رواج فرهنگ یونانی شهرهایی ساختند و یونانیان را به آنها کوچاندند؛ اما این اقدامات به معنای نفوذ عمیق فرهنگ یونانی در ایران نبود. پس باید میان تلاش برای گسترش یک فرهنگ و پذیرفتهشدن گستردۀ آن فرق بگذاریم. تکیه بر زور، نبود احساس یگانگی و نفوذ محدود فرهنگ یونانی، پایههای سیاسی و نظامی فرمانروایی سلوکیان را در ایران سست کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «سلوکیان شهرهای تازه میساختند و از آنها برای حفظ امنیت و گسترش تجارت استفاده میکردند؛ پس حکومتشان باید در ایران پایدار میماند.» چرا این نتیجهگیری کامل نیست؟
ابتدا بخش درست گفته را مشخص میکنیم: شهرهای تازه به حفظ امنیت، گسترش تجارت و رواج فرهنگ یونانی کمک میکردند.
سپس وضعیت ادارۀ قلمرو را بررسی میکنیم: درگیری با جانشینان اسکندر در مصر، توجه سلوکیان را به غرب معطوف و نظارت آنان بر شرق را محدود کرد.
رابطۀ حکومت و مردم را هم در نظر میگیریم: فرمانروایی با زور، به ایجاد احساس همزیستی و یگانگی با اقوام ایرانی نینجامید.
نتیجه میگیریم که داشتن شهر و نیروی نظامی، بدون نظارت کافی و پیوند با مردم، پایداری حکومت را تضمین نمیکرد.
جواب: شهرسازی میتوانست به امنیت، تجارت و رواج فرهنگ یونانی کمک کند، اما بهتنهایی برای پایداری حکومت کافی نبود؛ کاهش نظارت بر شرق و نبود یگانگی با اقوام ایرانی، سلطۀ سلوکیان را تضعیف میکرد.
نکات مهم
ایرانیان در برابر سلطۀ اسکندر مقاومت کردند، اما پراکندگی و ناهماهنگی شورشها مانع رسیدن آنها به نتیجۀ مطلوب شد.
پس از مرگ اسکندر و کشمکش سردارانش، سلوکوس حکومت سلوکیان را تشکیل داد و جانشینان او نیز از شهرسازی برای رواج فرهنگ یونانی، حفظ امنیت و گسترش تجارت بهره گرفتند.
تمرکز سلوکیان بر درگیریهای غربی، کاهش نظارت بر شرق و ناتوانی در ایجاد یگانگی با اقوام ایرانی، سلطۀ آنان بر ایران را سست کرد.
درس ۸ · صفحهٔ ۹۱ تا ۹۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اشکانیان
در این درس یاد میگیری چگونه اشکانیان استقلال ایران را بازگرداندند، قدرت خود را گسترش دادند، با روم رویارو شدند و با وجود میراث ماندگارشان سرانجام سقوط کردند.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک حکومت، سپاه قدرتمند روم را شکست بدهد، اما در برابر شورشی در داخل کشور از پا بیفتد؟
این اتفاق برای اشکانیان افتاد: آخرین شاه آنان رومیان را شکست داد، اما نتوانست شورش خاندان ساسانی را مهار کند. برای فهمیدن این سرنوشت، باید هم قدرت نظامی اشکانیان را بشناسیم و هم وضع حکومتشان را در داخل ایران.
از قیام ارشک تا استقلال ایران
از قیام ارشک تا استقلال ایران
چرا قیام اشکانیان از شرق ایران آغاز شد؟ شاهان سلوکی بیشتر درگیر رقابت و جنگ در غرب قلمروشان بودند؛ بنابراین، بر نواحی شرقی نظارت کاملی نداشتند. از طرف دیگر، نتوانسته بودند میان خود و اقوام ایرانی احساس همبستگی ایجاد کنند. مثل گروهی که اعضایش فقط از ترس مسئول گروه همکاری میکنند؛ با کمشدن نظارت، احتمال نافرمانی بیشتر میشود.
در این شرایط، ارشک از قبیلۀ پرنی در شرق ایران قیام کرد. او در سال پیش از میلاد، پارت و گرگان را از دست سلوکیان بیرون آورد. نام «اشکانیان» نیز از نام او گرفته شد.
اما این پیروزی به معنای استقلال فوری سراسر ایران نبود. اشکانیان با تکیه بر سوارکاران و کمانداران ماهر قبایل شرقی، سپاهی ورزیده ساختند و آرامآرام به سوی غرب پیش رفتند. بیرونراندن کامل سلوکیان نزدیک به صد سال جنگ و گریز لازم داشت. پس استقلال ایران حاصل یک نبرد ناگهانی نبود، بلکه نتیجۀ مبارزهای طولانی بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
گسترش قدرت و ارتباط با جهان
گسترش قدرت و ارتباط با جهان
اشکانیان از همان آغاز، پادشاهی بزرگی نداشتند؛ فرمانروایان نخستین حتی گاهی برای حفظ قلمروشان ناچار بودند از سلوکیان اطاعت کنند. مهرداد یکم این وضع را تغییر داد. او با تسلط بر بخشهای وسیعی از ایران، حکومت محلی اشکانی در شرق را به پادشاهی قدرتمندی تبدیل کرد.
پس از او، مهرداد دوم قلمرو اشکانیان را به بیشترین وسعت خود رساند و قدرت حکومت را استوارتر کرد. در روزگار او، اشکانیان تا رود فرات پیش رفتند و همسایۀ روم شدند.
اما قدرت فقط با فتح سرزمین بیشتر نمیشد. در همین دوره، سفیرانی از چین به ایران آمدند و با تکمیل جادۀ ابریشم، تجارت میان دو کشور رونق گرفت. همانطور که ارتباط یک شهر با بازارهای دور و نزدیک فرصت دادوستد بیشتری فراهم میکند، این مسیر نیز زمینۀ گسترش تجارت ایران و چین را فراهم کرد.
برای بهخاطر سپردن تفاوت این دو پادشاه: مهرداد یکم، حکومت را بزرگ و قدرتمند کرد؛ مهرداد دوم، قلمرو و ارتباطات آن را گسترش داد و قدرتش را استوارتر کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
رویارویی با روم
رویارویی با روم
آیا داشتن سپاهی بزرگ و مجهز، پیروزی را تضمین میکند؟ رویارویی اشکانیان و روم نشان میدهد که شیوۀ فرماندهی و فنون جنگی هم اهمیت زیادی دارد.
با پیشروی اشکانیان تا رود فرات، ایران و روم همسایه شدند. روم میخواست قلمرو خود را به سمت شرق گسترش دهد؛ اشکانیان هم میخواستند از مرزهای غربی ایران دفاع کنند. این برخوردِ هدفها، زمینۀ جنگهای مکرر را فراهم کرد.
یکی از مهمترین نبردها در زمان اُرد دوم رخ داد. کراسوس، سردار رومی، با سپاهی بزرگ و مجهز به بینالنهرین حمله کرد؛ اما در حرّان از سپاه ایران به فرماندهی سورنا شکست خورد و کشته شد. سورنا با بهکارگیری فنون گوناگون جنگی به این پیروزی رسید؛ پس بزرگی سپاه روم برای پیروزی کافی نبود.
البته حرّان پایان درگیریها نبود. پس از آن، دو حکومت بارها بر سر تسلط بر ارمنستان و مرزهای سوریه جنگیدند؛ اشکانیان نیز در همۀ نبردها پیروز نبودند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
فرسودگی و سقوط
فرسودگی و سقوط
چطور حکومتی که در برابر روم مقاومت میکرد، از درون فروپاشید؟ برای پاسخ، باید ساختار قدرت اشکانیان را بشناسیم.
حکومت اشکانی از چندین حکومت نیمهمستقل محلی تشکیل شده بود. حاکمان محلی در ادارۀ مناطق خود اختیار داشتند، اما به حکومت مرکزی مالیات و نیروی نظامی میدادند. این شیوۀ فرمانروایی را ملوکطوایفی مینامند؛ پس نیمهمستقل بودن به معنای نداشتن تعهد به شاه نبود.
جنگهای پیاپی با روم در غرب و درگیریهای نظامی در شرق، حکومت مرکزی را فرسوده کرد. با ضعیفشدن مرکز، برخی حاکمان محلی فرصت را برای نافرمانی مناسب دیدند. مانند گروهی که اعضایش وظایف جداگانه دارند، اما وقتی هماهنگی میانشان از بین برود، توان کل گروه هم کاهش مییابد.
اردوان چهارم، آخرین شاه اشکانی، مهاجمان رومی را شکست داد و از آنان غرامت گرفت؛ اما نتوانست شورش خاندان ساسانی در فارس را مهار کند. سرانجام در جنگ با اردشیر بابکان شکست خورد و کشته شد. بنابراین، پیروزی در برابر دشمن خارجی لزوماً به معنای توانایی حل مشکلات داخلی نبود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
میراث استقلال و مدارا
میراث استقلال و مدارا
اگر حکومتی سرزمینش را از سلطۀ بیگانگان آزاد کند، آیا کارش تمام شده است؟ حفظ استقلال به همراهی مردم هم نیاز دارد. اهمیت اشکانیان فقط در جنگاوری و بیرونراندن سلوکیان نبود؛ شیوۀ برخورد آنان با مردم گوناگون نیز بخشی از میراثشان بود.
در قلمرو اشکانی، اقوام و گروههای دینی مختلف و حتی یونانیتباران زندگی میکردند. اشکانیان با آسانگیری و مدارای فرهنگی و دینی کمک کردند این گروهها در کنار یکدیگر بمانند. مدارا یعنی تفاوتهای فرهنگی و دینی، مانع همزیستی نشود؛ نه اینکه همه مجبور باشند یکسان زندگی کنند.
برای مقایسه، در یک کلاس هم دانشآموزان میتوانند رسمها و سلیقههای متفاوتی داشته باشند، اما با احترام متقابل، احساس کنند عضو یک جمعاند. اشکانیان نیز در مقیاسی بزرگتر، در کنار پذیرش تفاوتها، اجزای فرهنگ ایرانی را به هم پیوند دادند و ایرانگرایی را ترویج کردند. به این ترتیب، بازگرداندن استقلال و تقویت پیوندهای فرهنگی هر دو در احیای ایران نقش داشتند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
مثال حلشده
پایتخت اشکانیان بهترتیب نسا، صددروازه و تیسفون بود. این جابهجاییها چه ارتباطی با گسترش قلمرو و تحولات سیاسی و نظامی آنان داشت؟
از نقطۀ آغاز حکومت شروع میکنیم: اشکانیان در شرق ایران قدرت گرفتند و نخستین پایتختشان نسا بود.
جهت گسترش قلمرو را بررسی میکنیم: آنان بهتدریج به غرب پیش رفتند و سرزمینهای بیشتری را از سلوکیان گرفتند.
جای پایتختهای بعدی را مقایسه میکنیم: صددروازه در حوالی دامغان و تیسفون نزدیک بغداد امروزی بود؛ بنابراین، پایتختها نیز به سوی غرب جابهجا شدند.
رابطۀ سیاسی و نظامی را نتیجه میگیریم: با گسترش قلمرو و رویارویی با روم، استقرار مرکز حکومت در غرب میتوانست به ادارۀ سرزمینها و پیگیری امور مرزی کمک کند.
جواب: جابهجایی پایتختها از نسا به صددروازه و سپس تیسفون، با گسترش قلمرو اشکانیان از شرق به غرب و افزایش اهمیت ادارۀ سرزمینها و دفاع از مرزهای غربی ارتباط داشت.
نکات مهم
اشکانیان با قیام ارشک در شرق آغاز کردند و با پیشروی به غرب و فتوحات مهرداد یکم و مهرداد دوم، استقلال و قدرت ایران را بازسازی کردند.
رابطه با چین به گسترش تجارت کمک کرد، اما در غرب، گسترشطلبی روم و اختلافات مرزی به جنگهای مکرر انجامید.
جنگهای فرساینده و نافرمانی داخلی به سقوط اشکانیان انجامید، اما استقلالخواهی، مدارای فرهنگی و دینی و احیای فرهنگ ایرانی میراث آنان ماند.
درس ۹ · صفحهٔ ۹۴ تا ۹۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
ساسانیان
در این درس یاد میگیری چگونه ساسانیان به قدرت رسیدند، با چه چالشهای داخلی و خارجی روبهرو شدند و چرا حکومتشان سرانجام فروپاشید.
پیش از شروع
چطور حکومتی که زمانی امپراتور روم را اسیر کرده بود، سرانجام نتوانست در برابر حملۀ اعراب مسلمان دوام بیاورد؟
قدرت نظامی بهتنهایی برای ماندگاری یک حکومت کافی نیست. ساسانیان با وجود پیروزیهای بزرگ، گرفتار کشمکشهای درباری، نارضایتی اجتماعی و ضعف اقتصادی شدند؛ مشکلاتی که در کنار حملۀ اعراب مسلمان، به پایان حکومتشان انجامید.
از پارس تا حکومت متمرکز
از پارس تا حکومت متمرکز
تصور کن هر بخش از یک مدرسه برای خودش قانون جداگانهای داشته باشد؛ اجرای تصمیمی مشترک چقدر دشوار میشود؟ ساسانیان هم میخواستند بهجای قدرت پراکندۀ حاکمان محلی، فرمان حکومت مرکزی در سراسر کشور اجرا شود.
خاندان ساسانی از پارس برخاستند و نامشان را از ساسان، نیای اردشیر بابکان، گرفتند. بابک، پدر اردشیر، در پارس اعلام استقلال کرد. اردوان چهارم، آخرین شاه اشکانی، برای مقابله با این خاندان وارد جنگ شد؛ اما از اردشیر شکست خورد و کشته شد. به این ترتیب، حکومت ساسانی جای اشکانیان را گرفت. اردشیر در تیسفون تاجگذاری کرد و آن را پایتخت قرار داد.
اما پیروزی در جنگ، پایان کار نبود. اردشیر میخواست حاکمان محلی از قدرت مرکزی فرمان ببرند؛ بسیاری از آنان نمیخواستند استقلال نسبی خود را از دست بدهند. او برخی را با جنگ و برخی دیگر را با نامهنگاری و دلیلآوردن همراه کرد. پس بنیانگذاری حکومت و تثبیت قدرت مرکزی دو مرحلۀ متفاوت بودند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
مزدک و چالشهای درونی
مزدک و چالشهای درونی
اگر امکانات یک مدرسه فقط در اختیار گروه کوچکی باشد، دیگران چه احساسی پیدا میکنند؟ در جامعۀ ساسانی هم نابرابری، زمینهساز اعتراض بود. مزدک در زمان قباد خواهان برخورداری برابر مردم از امکانات زندگی و تقسیم زمین و دارایی طبقات بالا میان تهیدستان شد. او پیروانش را از ستیز با طبقات بالا منع میکرد، اما حرکت پیروانش به غارت اموال برخی بزرگان و خشونت کشیده شد.
قباد ابتدا از مزدک حمایت کرد؛ چون میخواست قدرت اشراف و موبدان را کاهش دهد. آنان نیز او را برکنار و زندانی کردند. قباد پس از بازگشت به قدرت، برای حفظ جایگاهش با مخالفان مزدک همراه شد. در پایان دوران او، با هدایت پسرش خسرو، مزدک را به مناظرهای ساختگی دعوت کردند و سپس او و تعدادی از هوادارانش را کشتند.
خسرو انوشیروان بعدها اصلاحات اداری، نظامی و اقتصادی انجام داد؛ اما این اقدامات مشکلات داخلی را برای همیشه برطرف نکرد. در دوران جانشین او، هرمز چهارم، کشمکش دربار دوباره اوج گرفت. پس اصلاحات به معنای پایان همیشگی اختلافها نبود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
روم؛ رقیب سرزمین و تجارت
روم؛ رقیب سرزمین و تجارت
چرا ایران و روم بارها با هم جنگیدند؟ مسئله فقط کشورگشایی نبود؛ سرزمینهای مرزی و منافع تجاری هم اهمیت داشتند. دو حکومت بر سر مناطقی مانند ارمنستان رقابت میکردند. رومیان همچنین میخواستند بر راههای تجارت با هند و چین مسلط شوند و مستقیم با این کشورها دادوستد کنند. شاهان ساسانی میکوشیدند منافع ایران از این مسیرها را حفظ کنند. برای درک موضوع، تصور کن دو بازار برای دسترسی به یک مسیر مهم حمل کالا رقابت کنند؛ کنترل مسیر، بر درآمد هر دو اثر میگذارد.
نتیجۀ این رقابت همیشه یکسان نبود: در روزگار شاپور یکم، والریانوس، امپراتور روم، اسیر شد؛ اما جنگهای خسروپرویز پس از پیروزیهای آغازین، با شکست سخت ایران پایان یافت. گاهی نیز دو طرف مذاکره و صلح را انتخاب میکردند.
سنگنوشتۀ شاپور یکم یک منبع دستاول است؛ چون از روزگار همان رویدادها به جا مانده است. البته روایت شاهِ پیروز را بیان میکند؛ پس برای بررسی دقیقتر، باید آن را با شواهد دیگر مقایسه کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
دفاع از مرزهای آسیبپذیر
دفاع از مرزهای آسیبپذیر
دفاع از مرزهای ساسانی فقط به مقابله با روم محدود نبود. در شمالشرق، بهویژه خراسان، قبایل بیابانگرد آسیای مرکزی به آبادیها حمله میکردند. شاهان ساسانی برای مقابله با آنان لشکر میفرستادند و هزینههای زیادی میپرداختند.
در جنوب، در حاشیۀ خلیجفارس و دریای عمان نیز برخی قبایل عرب به شهرها و روستاها دستبرد میزدند. شاپور دوم با لشکرکشی با آنان مقابله کرد؛ اما لشکرکشی تنها راه دفاع نبود.
ساسانیان بعدها در جنوبغربی ایران، حکومت دستنشاندۀ لخمیان به مرکزیت حیره را ایجاد کردند. «دستنشانده» یعنی حکومتی وابسته به قدرتی دیگر. لخمیان به جلوگیری از یورشها کمک میکردند؛ مثل یک لایۀ محافظ که پیش از رسیدن خطر به بخشهای داخلی، جلوی آن را میگیرد.
خسروپرویز این حکومت را برانداخت. برخی مورخان این تصمیم را اشتباه میدانند، چون مرزهای جنوبغربی را در برابر هجوم اعراب بیدفاع گذاشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۷
چرا ساسانیان فروپاشیدند؟
چرا ساسانیان فروپاشیدند؟
برای پاسخ، فقط به آخرین جنگ نگاه نکن؛ باید ببینیم حکومت پیش از آن چه وضعی داشت. پس از کشتهشدن خسروپرویز، درگیری بزرگان و رقابت بر سر جانشینی شدت گرفت؛ در چهار سال، بیش از ده نفر به پادشاهی رسیدند! این جابهجاییهای پیدرپی و شورش فرماندهان، قدرت حکومت را ضعیف میکرد.
از طرف دیگر، نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی باعث نارضایتی مردم شده بود؛ بنابراین، آنان برای دفاع از حکومت مقاومت جدی نشان ندادند. طغیان دجله و فرات و خرابی سدها نیز زمینهای حاصلخیز را زیر آب برد و توان اقتصادی حکومت را کاهش داد.
این ضعفهای داخلی با حملۀ نیرویی پرانگیزه همراه شد: اعراب مسلمان روحیۀ نیرومندی داشتند و پیام اسلام، با دعوت به یکتاپرستی، برابری و برادری، جذابیت داشت. در زمان یزدگرد سوم، سپاه ساسانی در چند نبرد بزرگ شکست خورد و با مرگ او، این سلسله پایان یافت.
مثل تیمی که هم اختلاف داخلی دارد و هم امکاناتش کم شده، شکست را نمیتوان فقط به قدرت حریف نسبت داد؛ فروپاشی ساسانیان چند علتِ بههمپیوسته داشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «چون خسرو انوشیروان اصلاحات اداری، نظامی و اقتصادی انجام داد، مشکلات داخلی ساسانیان برای همیشه حل شد.» آیا رویدادهای پس از او این نتیجهگیری را تأیید میکنند؟
ابتدا ادعا را مشخص میکنیم: انجام اصلاحات با حل همیشگی مشکلات برابر دانسته شده است.
سپس به رویدادهای پس از انوشیروان نگاه میکنیم: در دوران هرمز چهارم، اختلافهای دربار شدت گرفت و بهرام چوبین با پشتیبانی بزرگان شورش کرد.
شاهد دیگری را بررسی میکنیم: خسروپرویز برای رسیدن به تاجوتخت از امپراتوری روم کمک گرفت؛ پس کشمکش بر سر قدرت همچنان ادامه داشت.
از این شواهد نتیجه میگیریم که انجام اصلاحات بهتنهایی اثبات نمیکند مشکلات ریشهای و پایدار برطرف شدهاند.
جواب: خیر؛ اصلاحات انوشیروان تلاشی برای سامان دادن کشور بود، اما مشکلات را برای همیشه حل نکرد، زیرا پس از او نزاع دربار، شورش سرداران و برکناری شاه ادامه یافت.
نکات مهم
اردشیر بابکان با شکست اردوان چهارم حکومت ساسانی را بنیان گذاشت و برای کاستن از استقلال حاکمان محلی و ایجاد حکومت متمرکز کوشید.
ساسانیان در داخل با تنشهای اجتماعی و کشمکش شاه و بزرگان، و در مرزها با رقابت روم و یورش بیابانگردان روبهرو بودند.
فروپاشی ساسانیان حاصل همراه شدن ضعف سیاسی، نارضایتی اجتماعی و آسیبهای اقتصادی با حملۀ اعراب مسلمان و انگیزه و روحیۀ قوی آنان بود.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۹۹ تا ۱۰۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۱: آیین کشورداری
در این درس یاد میگیری … شیوههای ادارۀ ایران باستان را از مادها تا ساسانیان مقایسه کنی و توضیح بدهی که سازمان اداری، تقسیم قدرت و نظارت چگونه بر تمرکز حکومت اثر میگذاشتند.
پیش از شروع
اگر پادشاه سرزمینی پهناور بودی و نمیتوانستی به همۀ شهرها سر بزنی، چطور میفهمیدی حاکمان محلی فرمانهایت را درست اجرا میکنند؟
هخامنشیان مأمورانی داشتند که به «چشم و گوش شاه» معروف بودند و عملکرد مسئولان را بررسی میکردند. پیکها و راههای ارتباطی هم کمک میکردند خبرها میان پایتخت و نقاط مختلف کشور جابهجا شود؛ پس ادارۀ کشور فقط به فرمان دادن شاه وابسته نبود.
شاه و سرچشمههای قدرت
شاه و سرچشمههای قدرت
اگر از جلسۀ تصمیمگیری یک گروه هیچ یادداشتی نمانده باشد، چقدر میتوانیم با اطمینان بگوییم چه کسی تصمیم میگرفته؟ شناخت حکومت مادها هم چنین دشواریای دارد: اسناد مکتوب کماند؛ بنابراین، احتمال میدهیم دربار و تشکیلات اداری محدودی داشتهاند، نه اینکه با قطعیت از جزئیات آن خبر داشته باشیم.
اما برای شناخت هخامنشیان، سنگنوشتهها، لوحهای گلی و نوشتههای مورخان یونانی اطلاعات بیشتری به ما میدهند. شاه در بالاترین جایگاه حکومت بود و اختیارات فراوانی داشت. پادشاهان، بهویژه داریوش، ادعا میکردند که به خواست اهورامزدا به پادشاهی رسیدهاند. این ادعا به فرمانروایی آنان اعتبار دینی میداد و مردم را به اطاعت ترغیب میکرد. دقت کن: اینجا داریم ادعای شاهان و کارکرد آن را بررسی میکنیم.
بااینحال، قدرت فراوان به معنای کنارگذاشتن مشورت نبود. شاه در مسائل مهمی مانند جنگ و صلح با بزرگان و مشاوران گفتوگو میکرد؛ همانطور که مسئول یک گروه میتواند اختیار زیادی داشته باشد، اما نظر دیگران را هم بشنود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹
از مشارکت تا سازمان اداری
از مشارکت تا سازمان اداری
تصور کن قرار است یک کار گروهی را با افرادی با زبانها و رسمهای متفاوت پیش ببری. همراهکردن آنها مهم است، اما باید مسئولیتها را هم روشن کنی. هخامنشیان برای ادارۀ قلمرو پهناور و متنوع خود با چنین نیازی روبهرو بودند.
کورش از تجربههای اداری حکومتهای پیشین استفاده کرد. او با احترام به دین و فرهنگ مردم سرزمینهای فتحشده و مشارکتدادن آنان در حکومت، میکوشید وفاداری و پشتیبانیشان را به دست آورد.
با گسترش قلمرو، داریوش یکم سازمان اداری منظمتری پدید آورد که دو بخش داشت:
تشکیلات مرکزی در پایتخت و دربار: شامل خزانۀ شاهی، انبار شاهی و دیوان شاهی.
تشکیلات استانی یا ساتراپی: برای ادارۀ بخشهای مختلف قلمرو، یعنی شهربیها.
دیوان شاهی مسئول نوشتن، تنظیم، ثبت و نگهداری نامهها و اسناد دولتی بود؛ دبیران آشنا با زبانها و خطهای گوناگون در آن کار میکردند. پس دیوان شاهی را با کل تشکیلات مرکزی یکی ندان: دیوان، یکی از اجزای آن بود.
این سازماندهی، به ادارۀ هماهنگتر سرزمینها و نیرومندترشدن حکومت مرکزی کمک کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
نظارت از راه دور
نظارت از راه دور
فرض کن مسئول چند گروه در مدرسه هستی، اما نمیتوانی همیشه کنار همۀ آنها باشی. تعیین مسئول کافی نیست؛ باید از روند کار هم خبر بگیری. داریوش نیز برای نظارت بر شهربیها، چند راه مرتبط به کار گرفت:
تقسیم مسئولیتها: در کنار شهرب، فرماندۀ نظامی و مدیر امور مالی و اداری قرار داشتند که مستقیماً زیر فرمان شاه بودند؛ بنابراین همۀ اختیارها در دست حاکم محلی جمع نمیشد.
بازرسی: مأموران معروف به «چشم و گوش شاه» مرتب به مناطق مختلف سر میزدند و عملکرد صاحبمنصبان را بررسی میکردند. کارشان فقط نظارت بر شهرب نبود؛ دیگر مقامها را هم زیر نظر داشتند.
خبررسانی: شبکۀ برید با پیکهای پیاده و سواره، خبرها را میان پایتخت و دیگر نقاط کشور جابهجا میکرد. راهها و چاپارخانهها نیز به سرعت کار خبررسانان و بازرسان کمک میکردند.
پس بازرسی و خبررسانی یک کار نبودند: یکی عملکرد مسئولان را بررسی میکرد و دیگری خبرها را منتقل میکرد. این مجموعه، نظارت حکومت مرکزی را تقویت میکرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱
سلوکیان و اشکانیان؛ تقسیم قدرت
سلوکیان و اشکانیان؛ تقسیم قدرت
آیا با عوض شدن حکومت، همۀ روشهای ادارۀ کشور هم عوض میشود؟ سلوکیان بخش مهمی از سازمان اداری و مالی هخامنشی را حفظ کردند؛ تقسیم قلمرو به شهربیها و روش گرفتن مالیات ادامه یافت، اما مقامهای مهم سیاسی، اداری و نظامی بیشتر در اختیار یونانیان بود.
در حکومت اشکانیان، شاه بالاترین مقام سیاسی و نظامی بود، ولی قدرت فقط در دست او نبود. خاندانهای بزرگ نیز سهم داشتند. دو مجلس، یکی متشکل از شاهزادگان و بزرگان و نمایندگان خاندانهای بزرگ و دیگری شامل پیشوایان دینی، در تعیین جانشین شاه و تصمیمهای جنگ و صلح نقش داشتند.
برخی مناطق را حاکمان محلی بهصورت موروثی اداره میکردند. آنان تا حدی مستقل بودند، سپاه داشتند و حتی به نام خود سکه میزدند؛ اما به حکومت اشکانی خراج میدادند و هنگام جنگ نیرو میفرستادند. این روش غیرمتمرکز را «ملوکطوایفی» مینامیم.
برای تصور تفاوت، مجموعهای از فروشگاهها را در نظر بگیر: اگر مدیر هر شعبه اختیار زیادی داشته باشد، ادارۀ مجموعه کمتر متمرکز است؛ نه اینکه شعبهها هیچ ارتباطی با مدیریت اصلی نداشته باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
ساسانیان؛ بازگشت به تمرکز
ساسانیان؛ بازگشت به تمرکز
اگر هر بخش یک مدرسه مقررات جداگانهای داشته باشد، هماهنگی دشوار میشود. حکومت ساسانی هم برای افزایش هماهنگی و تسلط بر مناطق مختلف، کوشید قدرت بیشتری در مرکز جمع کند؛ یعنی تصمیمها و نظارت بیشتر زیر نظر شاه باشد.
ساسانیان برای این کار سپاهی دائمی و نیرومند تشکیل دادند و دیوانها، یعنی ادارههای حکومتی، را منظمتر و قویتر کردند. در نتیجه، شمار حکومتهای محلیِ موروثی کاهش یافت و مناطق بیشتری مستقیماً زیر نظر حکومت مرکزی قرار گرفت.
در رأس دیوانها، وزیر بزرگ یا بزرگفرمادار بود که زیر نظر شاه، فرمانهای او را اجرا میکرد. هنگام سفر یا جنگِ شاه نیز، وزیر به جای او کشور را اداره میکرد. دبیران فرمانها، نامهها و اسناد را مینوشتند و نگهداری میکردند؛ پس نقششان فقط نوشتن نبود، بلکه به پیشبرد کار حکومت کمک میکردند.
قلمرو ساسانی ایرانشهر نام داشت و به کورهها یا استانها تقسیم میشد. تمرکز بیشتر به معنای حذف همۀ حاکمان محلی نبود؛ نکتۀ اصلی، افزایش نظارت و تسلط حکومت مرکزی بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳
مثال حلشده
دو حکومت را مقایسه کن: در حکومت نخست، حاکمان محلی بهصورت موروثی فرمان میرانند، سپاه دارند و هنگام جنگ به شاه نیرو میدهند؛ در حکومت دوم، دیوانهای منظم و سپاه دائمی تقویت شدهاند و مناطق بیشتری مستقیماً زیر نظر حکومت مرکزی قرار دارند. هرکدام به الگوی کدام دورۀ ایران باستان نزدیکترند؟ چرا؟
ابتدا نشانههای تقسیم قدرت را پیدا میکنیم: در حکومت نخست، حاکمان محلی صاحب سپاه و دارای مقام موروثیاند.
این نشانهها با شیوۀ ملوکطوایفی اشکانی سازگار است؛ وفاداری به شاه، به معنای نداشتن استقلال محلی نیست.
در حکومت دوم، تقویت دیوانها و سپاه دائمی، توان ادارۀ مستقیم مناطق را برای حکومت مرکزی بیشتر میکند.
این ویژگیها به سیاست ساسانیان نزدیک است؛ پس تفاوت دو الگو در میزان تمرکز قدرت است، نه صرفاً داشتن پادشاه.
جواب: حکومت نخست به الگوی غیرمتمرکز اشکانی و حکومت دوم به الگوی متمرکزتر ساسانی نزدیک است؛ معیار اصلی، میزان اختیار حاکمان محلی و نظارت مستقیم حکومت مرکزی است.
نکات مهم
شناخت ما از حکومت مادها محدود است، اما مدارک هخامنشی از قدرت فراوان شاه، ادعای تأیید دینی او و مشورتش با بزرگان خبر میدهند.
هخامنشیان با مشارکت اقوام، سازمان اداری مرکزی و شهربیها و پیوند بازرسی با خبررسانی، ادارۀ قلمرو پهناور خود را سامان دادند.
سلوکیان بخشی از سازمان هخامنشی را حفظ کردند، اشکانیان قدرت را با خاندانها و حاکمان محلی تقسیم کردند و ساسانیان با تقویت سپاه و دیوانها تمرکز بیشتری پدید آوردند.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۱۰۴ تا ۱۰۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
قضاوت و دادرسی
در این درس یاد میگیری ریشههای قانون، نقش داوران و شاه و ویژگیهای دادرسی در دورههای هخامنشی و ساسانی را توضیح بدهی و با هم مقایسه کنی.
پیش از شروع
اگر شاه بالاترین مقام قضایی بود، آیا میتوانست هر حکمی که میخواست صادر کند؟
بالاترین مقام بودن، همیشه به معنای اختیار بیحد نبود. گزارشهایی از دورۀ هخامنشی نشان میدهد که برخی قوانین، اختیار شاه را محدود میکردند و بعضی شاهان هم دربارۀ قانونی بودن کارهایشان با قضات مشورت میکردند.
ریشههای قانون و عدالت
ریشههای قانون و عدالت
فرض کن وسیلهای را به دوستی امانت دادهای و او قول داده فردا آن را برگرداند. اگر به قولش عمل نکند، فقط یک وسیله دیر برنگشته؛ اعتماد میان شما هم آسیب دیده است. این مثال کمک میکند بفهمیم چرا وفای به پیمان برای ایرانیان باستان ارزش مهمی بود.
در باورهای کهن ایرانی، مهر یا میترا ایزدِ پیمان و قانون و پشتیبان نظم اجتماعی بود. راستی و عدالت نیز اهمیت داشتند و فرمانروای عادل، یکی از آرمانهای ایرانیان به شمار میرفت.
اما قانونها از کجا میآمدند؟ دو سرچشمۀ مهم داشتند: عرف و عادتهای اجتماعی، یعنی رسمها و شیوههای پذیرفتهشده میان مردم، و باورهای دینی، بهویژه اوستا، کتاب دینی زرتشتیان. پس برای شناخت قانون در ایران باستان، باید هم به رسمهای زندگی مردم توجه کنیم و هم به اعتقادات آنان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
چه کسی داوری میکرد؟
چه کسی داوری میکرد؟
تصور کن میان دو خانواده اختلافی پیش آمده است. آیا برای حل آن حتماً باید به قاضی منصوب حکومت مراجعه کنند؟ در ایران باستان، همیشه چنین نبود؛ دادرسی دو شکل غیررسمی و رسمی داشت.
در شیوۀ غیررسمی، معمولاً ریشسفیدان و بزرگان خانوادهها و قبایل داوری میکردند؛ شبیه وقتی که دو نفر برای حل اختلافشان از بزرگِ مورد اعتماد خانواده کمک میگیرند.
در شیوۀ رسمی، رسیدگی بیشتر بر عهدۀ روحانیان زرتشتی و قاضیانی بود که شاه یا حاکمان مناطق منصوب میکردند. میان این داوران هم تقسیم مسئولیت وجود داشت: روحانیان عمدتاً اختلافهای حقوقی و مدنی، مانند اختلاف بر سر حق و دارایی، را بررسی میکردند؛ قضات شاهی بیشتر به جرایم سیاسی و نظامی، مانند خیانت به کشور، میپرداختند.
پس برای شناخت شیوۀ دادرسی، دو پرسش راهنما داریم: چه کسی داوری میکرد و موضوع پرونده چه بود؟ یادت باشد این تقسیم کار، روال عمده بود؛ نه اینکه هیچ استثنایی وجود نداشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
شاه، عدالت و محدودیت قدرت
شاه، عدالت و محدودیت قدرت
اگر شاه بالاترین مقام قضایی بود، آیا اختیارش هیچ مرزی نداشت؟ بالاترین مرجع بودن، لزوماً به معنای اختیار بیحد نبود. در ایران باستان، شاه معمولاً در محاکمههای مهم حکم نهایی را صادر میکرد. برخی شاهان هم در روزهای مشخص به دادخواهی مردم عادی رسیدگی میکردند.
داریوش در سنگنوشتۀ بیستون بر رفتار عادلانه و دوری از دروغ و بیداد تأکید میکند. این نوشته نشان میدهد او میخواست فرمانروایی دادگر شناخته شود؛ اما برای شناخت محدودیتهای قدرت شاه، باید گزارشهای دیگر را هم بررسی کنیم.
برای نمونه، هرودت از قانونی ایرانی خبر میدهد که طبق آن، شاه نباید کسی را بهسبب یکبار ارتکاب جرم به مرگ محکوم کند. همچنین کمبوجیه و خشایارشا دربارۀ قانونیبودن برخی کارهایشان با قضات شاهی مشورت میکردند.
مثل مدیری که تصمیم نهایی را میگیرد، اما باید مقررات مدرسه را رعایت کند، جایگاه بالای شاه هم لزوماً او را از قانون بینیاز نمیکرد. البته این گزارشها به معنای عادلانهبودن همۀ تصمیمهای شاهان نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
قانونهای گوناگون در یک امپراتوری
قانونهای گوناگون در یک امپراتوری
تصور کن در یک سرزمین پهناور، مردمانی با زبانها، باورها و رسمهای متفاوت زندگی میکنند. آیا همۀ آنها باید اختلافهایشان را دقیقاً با یک شیوۀ یکسان حل کنند؟
در امپراتوری هخامنشی، مبنای دادرسی ترکیبی از قوانین و شیوههای رسیدگیِ اقوام ایرانی و ملتهای غیرایرانی بود. ملتهای تابع میتوانستند از قوانین و آدابورسوم خود پیروی کنند؛ پس قرارگرفتن زیر فرمان یک شاه، به معنای کنارگذاشتن همۀ سنتهای حقوقی محلی نبود.
برای روشنشدن موضوع، اختلافی بر سر ارث را تصور کن: مردم یک سرزمین تابع میتوانستند برای رسیدگی به چنین اختلافی، از قوانین و رسوم خودشان پیروی کنند. این مثال کمک میکند تفاوت میان فرمانروایی مشترک و یکسانبودن همۀ قوانین را ببینی.
این ملتها پیشینۀ حقوقی هم داشتند؛ برای نمونه، در بابِل، مدتها پیش از هخامنشیان، به فرمان حمورابی مجموعهای از قوانین تدوین شده بود. بنابراین، دادرسی هخامنشی تنها بر یک سنت حقوقی تکیه نداشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
دادگاههای دورۀ ساسانی
دادگاههای دورۀ ساسانی
فرض کن دو نفر بر سر مالکیت یک باغ اختلاف دارند. اگر گفتههایشان نوشته و امضا شود، پیگیری ادعای هر کدام آسانتر نیست؟ در دادگاههای ساسانی، سخنان دو طرف در دفترهایی به نام پرسشنامک ثبت میشد و آنها آن را امضا میکردند. قاضی باید هویت افراد و درستی امضاها را بررسی میکرد. داشتن وکیل هم مرسوم بود و هزینۀ دادگاه را فرد محکوم میپرداخت.
در این دوره، سازمان قضایی گستردهتر شد و روحانیان زرتشتیِ آشنا با قوانین دینی و احکام عرفی، نقش بیشتری در قضاوت یافتند. کتاب مادیان هزاردادستان، به زبان پهلوی، مجموعهای از قوانین و محاکمات آن روزگار است؛ به همین دلیل، برای شناخت دادرسی ساسانی منبع مهمی به شمار میرود.
البته همۀ روشهای آن زمان مانند دادرسی امروز نبود. وقتی قاضی نمیتوانست حقانیت افراد یا گناهکاری متهم را تشخیص دهد، از وَر یا آزمایش استفاده میکرد: وَر گرم، گذشتن از آتش، و وَر سرد، نوشیدن آب آمیخته با گوگرد بود. کاربرد این روش، یک باور تاریخی است، نه روشی معتبر برای اثبات گناهکاری.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «داریوش در سنگنوشتهاش خود را عادل معرفی کرده و هرودت هم از محدودیت قانونی شاه خبر داده است؛ پس ثابت میشود که شاهان هخامنشی همیشه عادلانه رفتار میکردند.» چگونه این نتیجهگیری را ارزیابی میکنی؟
نخست نوع شواهد را جدا میکنیم: سنگنوشته بیان سخن شاه دربارۀ رفتار خودش است؛ گزارش هرودت، روایت یک نویسندۀ یونانی از قانونی ایرانی است.
از سنگنوشته درمییابیم که داریوش بر عدالت و پرهیز از دروغ تأکید میکرد؛ اما ادعای یک فرمانروا بهتنهایی اثباتکنندۀ همۀ رفتارهای او نیست.
گزارش هرودت نشان میدهد که شاه نباید کسی را به سبب یکبار ارتکاب جرم به مرگ محکوم میکرد؛ این شاهدی بر وجود محدودیت قانونی است، نه اثبات رعایت همیشگی آن.
پس میان «ارزش دانستن عدالت»، «وجود قانون» و «اجرای همیشگی قانون» تفاوت میگذاریم؛ برای داوری دربارۀ عملکرد همۀ شاهان، به شواهد بیشتری نیاز داریم.
جواب: این گزارش بهتنهایی اجرای همیشگی عدالت را ثابت نمیکند؛ سنگنوشته نشاندهندۀ تأکید داریوش بر عدالت است و گزارش هرودت شاهدی بر وجود یک محدودیت قانونی برای شاه به شمار میآید.
نکات مهم
قوانین ایران باستان از رسمها و باورهای مردم و بهویژه اوستا تأثیر میگرفتند و راستی و وفای به پیمان از ارزشهای مهم بودند.
داوری غیررسمی بر عهدۀ بزرگان بود و داوری رسمی را روحانیان و قضات شاهی انجام میدادند؛ شاه معمولاً بالاترین مرجع قضایی بود، اما گزارشهایی از محدودیت قانونی قدرت او داریم.
هخامنشیان گوناگونی قوانین ملتهای تابع را میپذیرفتند و در دورۀ ساسانی، تشکیلات قضایی و نقش روحانیان گسترش یافت.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۱۰۶ تا ۱۰۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
سپاه و جنگافزارها
در این درس یاد میگیری ویژگیهای اصلی سپاه ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی را توضیح بدهی و با تکیه بر شواهد متن، شباهتها و تفاوتهای سپاهیان اشکانی و ساسانی را مقایسه کنی.
پیش از شروع
چطور ممکن است سپاهی «جاویدان» نام بگیرد، درحالیکه سربازانش ممکن است در جنگ کشته شوند؟
راز این نام در جایگزینی سریع افراد بود، نه آسیبناپذیری آنان. در سپاه جاویدان هخامنشی، هرگاه کسی کشته یا بازنشسته میشد، فرد دیگری جای او را میگرفت تا شمار نیروها ثابت بماند.
مادها؛ سازماندهی سپاه
مادها؛ سازماندهی سپاه
اگر قرار باشد از شهری در برابر حمله دفاع کنی، فقط داشتن جنگجوی زیاد کافی است؟ جنگجویان به جای امن، غذا، ابزار و جابهجایی وسایل هم نیاز دارند.
دَهیوکَ، بنیانگذار حکومت ماد، جنگاوران قبایل متحد را گرد آورد و سپاهی تشکیل داد. برای مقابله با حملههای آشوریان، هگمتانه، یعنی همدان امروزی، را به دژی نظامی تبدیل کرد و استحکامات دیگری هم ساخت. پس بخشی از آمادگی دفاعی مادها، محکمکردن محل دفاع بود.
بعدها هُووَخْشَتْرَ سپاه را سازمانیافتهتر کرد: کمانداران، نیزهداران و سواران، دستههای جداگانه داشتند؛ در کنارشان نیز نیروهای پشتیبانی، تدارکات و حمل بار فعالیت میکردند. یعنی همه قرار نبود یک کار انجام دهند.
مثل یک اردوی مدرسه که علاوه بر شرکتکنندگان، به مسئول تهیهٔ غذا و حمل وسایل نیاز دارد، سپاه هم بدون پشتیبانی نمیتوانست بهخوبی فعالیت کند. نکتهٔ اصلی این است: دفاع نیرومند، هم استحکامات میخواهد و هم تقسیم وظایف در سپاه.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۶
هخامنشیان؛ سپاه جاویدان و ناوگان
هخامنشیان؛ سپاه جاویدان و ناوگان
آیا «جاویدان» یعنی سربازانی که هرگز نمیمردند؟ نه! داریوش یکم نیروی ویژهای از جوانان پارسی تشکیل داد که شمار آن همیشه نفر باقی میماند. هرگاه کسی کشته یا بازنشسته میشد، فرد تازهای بهسرعت جای او را میگرفت. پس نام سپاه جاویدان به ثابت ماندن شمار نیروها اشاره داشت، نه جاودانگی افراد؛ مثل تیمی که با تعویض بازیکنان، تعداد اعضای حاضرش ثابت میماند. اعضای این سپاه آموزشهای ویژه میدیدند.
اقدام مهم دیگر داریوش، تأسیس نیروی دریایی بود. او در خلیج فارس، دریای سرخ و دریای مدیترانه پایگاههای دریایی ایجاد کرد. دریانوردانی از ملتهای تابع، مانند فنیقیها و مصریها، در این نیرو خدمت میکردند؛ اما فرماندهی ناوهای جنگی با پارسیان و مادیها بود.
بنابراین، برای شناخت نقش نظامی داریوش دو اقدام را کنار هم بگذار: نیروی ویژه و آموزشدیده در خشکی، و ناوگان و پایگاههای نظامی در دریا.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۶
اشکانیان؛ چابکی و هراسافکنی
اشکانیان؛ چابکی و هراسافکنی
تصور کن باید به هدفی متحرک واکنش نشان بدهی؛ اگر هدف پیوسته جابهجا شود، کار تو سختتر میشود. سواران اشکانی هم با ترکیب حرکت سریع و تیراندازی هنگام سواری، مقابله را برای دشمن دشوار میکردند و آرایش سپاهش را به هم میزدند. به همین دلیل، سوارهنظام ستون اصلی سپاه اشکانی بود و پیادهنظام نقش چندانی نداشت. پیشینۀ صحراگردی اشکانیان نیز به مهارت سوارکاری و تحمل سختیهای جنگ کمک میکرد.
اشکانیان بهتدریج سوارهنظام سنگیناسلحه با زره و کلاهخود هم تشکیل دادند؛ پس قدرتشان فقط به چابکی محدود نبود. تیر و کمان و نیزه، مهمترین جنگافزارهای آنان بود.
آنها از ایجاد هراس نیز استفاده میکردند: صدای طبل در آغاز حمله، دشمن را میترساند و نظمش را بر هم میزد. سورنا در نبرد حرّان، با همین روش در سپاه کراسوس رومی هراس ایجاد کرد و پیروز شد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
ساسانیان؛ اسواران و نیروی دریایی
ساسانیان؛ اسواران و نیروی دریایی
اگر بخواهی قدرت یک سپاه را بشناسی، فقط تعداد سربازانش کافی نیست؛ باید بدانی کدام نیرو نقش اصلی را دارد و چگونه مجهز شده است.
ساسانیان سپاهی دائمی و مجهز داشتند. مهمترین بخش آن اَسواران، یعنی سواران سنگیناسلحه و زرهپوش، بودند. زره فلزی بدن این سواران را میپوشاند و حتی اسبهایشان نیز پوشش زرهی داشتند. در کنار آنان، سواران سبکاسلحه با کمان میجنگیدند. اعضای سوارهنظام از جوانان اشراف و نجبا انتخاب میشدند؛ اما پیادهنظام بیشتر از روستاییانی تشکیل میشد که تجهیزات مناسبی نداشتند و اهمیت نظامی کمتری به آنان داده میشد.
قدرت ساسانیان به خشکی محدود نبود. نیروی دریایی به حفظ امنیت و تحکیم تسلط آنان بر خلیج فارس، دریای عمان و سواحل جنوبی آن کمک میکرد. همانطور که نگهبانی از مسیرهای رفتوآمد برای امنیت یک منطقه مهم است، حفاظت از مسیرهای دریایی هم اهمیت داشت. خسرو انوشیروان نیز با کمک ناوگان، یمن را از اشغال حبشیان بیرون آورد و بر بابالمندب و خلیج عدن مسلط شد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
آموزش نظامی در ارتشتارستان
آموزش نظامی در ارتشتارستان
داشتن جنگافزار کافی نیست؛ سرباز باید روش استفاده از آن و انجام وظیفهاش را هم یاد بگیرد. ساسانیان برای آموزش افراد ارتش، مدرسههایی به نام ارتشتارستان داشتند.
برخی شواهد نشان میدهد که مربیان از کتابچههای تخصصی نظامی هم استفاده میکردند. موضوع این کتابچهها فقط نبرد و تیراندازی با کمان نبود؛ سازماندهی سپاه، تغذیۀ سپاهیان و مراقبت از اسبها را نیز دربرمیگرفت. پس آمادهسازی ارتش، هم به مهارت جنگیدن مربوط میشد و هم به نگهداری و تأمین نیازهای نیروها.
مثلاً یک تیم ورزشی را در نظر بگیر: تمرین مهارتهای بازی مهم است، اما بدون تغذیۀ مناسب و مراقبت از تجهیزات، آمادگی تیم کامل نمیشود. آموزش نظامی ساسانیان نیز به جنبههای گوناگون آمادگی سپاه توجه داشت. یادت باشد: وجود ارتشتارستان در متن بیان شده، اما کاربرد کتابچهها با تعبیر محتاطانۀ «برخی شواهد نشان میدهد» آمده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «چون اشکانیان و ساسانیان هر دو سوارهنظام داشتند، سپاهشان تفاوت مهمی نداشت.» با دو شاهد از متن، نظر او را بررسی کن.
نخست شباهت را مشخص میکنیم: سوارهنظام در هر دو سپاه جایگاه مهمی داشت.
برای اشکانیان شاهد میآوریم: اساس نیروی نظامی آنان سواران چابکی بودند که هنگام سواری تیراندازی میکردند؛ البته بعدها سوارهنظام سنگیناسلحه هم تشکیل دادند.
برای ساسانیان شاهد میآوریم: بخش اصلی سپاه، اسواران سنگیناسلحه بودند که خود و اسبهایشان پوشش زرهی داشتند.
نتیجه میگیریم که وجود یک نیروی مشترک، یکسان بودن دو سپاه را ثابت نمیکند؛ باید جایگاه نیروها، تجهیزات و شیوۀ نبرد را هم مقایسه کنیم.
جواب: این نظر درست نیست؛ هر دو سپاه به سوارهنظام اهمیت میدادند و سواران سنگیناسلحه داشتند، اما در توصیف سپاه اشکانی، چابکی و تیراندازی هنگام سواری برجسته است و در سپاه ساسانی، اسواران با زره فلزی برای سوار و اسب، بخش اصلی سپاه بودند.
نکات مهم
مادها با ساخت استحکامات و دستهبندی نیروهای رزمی و پشتیبانی، توان نظامی خود را تقویت کردند.
داریوش یکم با تشکیل سپاه جاویدان و تأسیس نیروی دریایی، سپاه هخامنشی را نوسازی کرد.
سوارهنظام در سپاه اشکانی و ساسانی اهمیت داشت و در دورۀ ساسانی، اسواران زرهپوش و آموزش در ارتشتارستان از ویژگیهای برجستۀ نظامی بودند.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۱۰۹ تا ۱۱۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۲: جامعه و خانواده
در این درس یاد میگیری تفاوت تقسیم کار و طبقهبندی اجتماعی را توضیح بدهی و روند شکلگیری نابرابریها و جایگاه گروههای اجتماعی ایران را از آریاییان نخستین تا دورۀ اشکانی بررسی کنی.
پیش از شروع
آیا متفاوت بودن شغل آدمها همیشه به این معناست که بعضی از آنها امتیاز و جایگاه اجتماعی بالاتری دارند؟ در جامعۀ نخستین آریایی و دورۀ هخامنشی، پاسخ یکسان نبود!
در جامعۀ نخستین آریایی، گروههای شغلی بیشتر نشاندهندۀ تقسیم کار بودند و هیچ گروهی امتیاز ویژهای بر دیگران نداشت. اما با تشکیل حکومت و تمرکز قدرت و ثروت، گروههایی صاحب امتیاز شدند و طبقات اجتماعی شکل گرفتند.
تفاوت شغل، نه برتری اجتماعی
تفاوت شغل، نه برتری اجتماعی
اگر در یک گروه، هرکس کاری متفاوت انجام دهد، آیا حتماً یکی از بقیه برتر است؟ مثلاً در یک کار گروهی مدرسه، یکی اطلاعات جمع میکند و دیگری ارائه میدهد؛ متفاوت بودن کارشان، بهخودیخود به معنای داشتن امتیاز بیشتر نیست.
آریاییان مهاجر پس از استقرار در ایران، جامعهای شبانی و روستایی ساختند، اما پیوندهای قبیلهای خود را حفظ کردند. هر قبیله از چند طایفه و هر طایفه از چند خانوادۀ بزرگ تشکیل میشد. این دستهبندی بر پایۀ پیوندهای خویشاوندی بود.
در کنار آن، دستهبندی دیگری بر پایۀ شغل و پیشه وجود داشت: روحانیان، جنگجویان، و کشاورزان و شبانان. این گروهبندی در آغاز نشان میداد افراد چه کاری انجام میدهند، نه اینکه کدام گروه برتر است یا امتیاز ویژهای دارد.
پس دو معیار را جدا نگه دار: قبیله و طایفه، پیوند خویشاوندی را نشان میدادند؛ گروههای سهگانه، تقسیم کار را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۹
چگونه طبقات شکل گرفتند؟
چگونه طبقات شکل گرفتند؟
در کارت قبل دیدی که تفاوت شغل، لزوماً به معنای برتری اجتماعی نبود. پس چه چیزی این وضعیت را تغییر داد؟ تشکیل حکومت و گسترش فتوحات، زمینه را برای تغییر فراهم کرد.
با تشکیل حکومت، بعضی افراد و خاندانها ادارۀ کشور را در دست گرفتند. آنها بهتدریج هم قدرت بیشتری پیدا کردند و هم ثروتمندتر شدند؛ در نتیجه، جایگاهشان از مردم عادی بالاتر رفت. حالا دیگر تفاوت فقط این نبود که هرکس چه کاری انجام میدهد؛ مسئله این بود که چه کسانی قدرت و دارایی بیشتری در اختیار دارند. اینگونه، طبقات اجتماعی شکل گرفتند.
برای مقایسه، دو گروه را تصور کن که کارهای متفاوتی انجام میدهند، اما امکانات برابری دارند. اگر یکی از آنها اختیار تصمیمگیری و بخش بزرگی از داراییها را هم در دست بگیرد، تفاوتشان دیگر فقط کاری نیست.
آغاز این دگرگونی در دورۀ کوتاه حکومت مادها بود. سپس در دورۀ هخامنشی، با بیشتر شدن فتوحات و گسترش دستگاه حکومت، فاصلۀ اقتصادی و اجتماعی حاکمان با مردم عادی افزایش یافت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۹
اشراف و جنگجویان هخامنشی
اشراف و جنگجویان هخامنشی
در دورۀ هخامنشی، اعضای خاندانهای بزرگ، با خاندان شاهی در رأس آنها، به مقامهای مهمی مثل حکومت شهربیها و فرماندهی ارتش میرسیدند. این خاندانها زمینهای وسیع، بهویژه در سرزمینهای فتحشده، و دارایی فراوان به دست میآوردند. پس برتری آنها فقط در ثروت نبود؛ منصب حکومتی، امتیازهای ویژه و منزلت اجتماعی بالاتر نیز داشتند و طبقۀ اشراف و بزرگان را تشکیل میدادند.
برای درک تفاوت، دو نفر را تصور کن که یکی فقط درآمد بیشتری دارد، اما دیگری علاوه بر ثروت، به مقامهای مهم و امتیازهایی دسترسی دارد که دیگران از آن محروماند. موقعیت اشراف هخامنشی به حالت دوم نزدیک بود. تفاوت جایگاه گروهها حتی در خوراک، پوشاک، آداب معاشرت و تحصیل دیده میشد.
در کنار این موضوع، فتوحات نظامی برای حکومت اهمیت زیادی داشت؛ به همین دلیل، جنگجویان نسبت به روحانیان و کشاورزان و شبانان جایگاه بالاتری یافتند. دقت کن: این به معنای اشرافبودن همۀ جنگجویان نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
جامعۀ اشکانی از بالا تا پایین
جامعۀ اشکانی از بالا تا پایین
اگر از جامعۀ اشکانی یک هرم بکشیم، شاه در نوک آن قرار میگیرد. پایینتر، گروه حاکم قرار دارد که خودش دارای مرتبههای متفاوت است: خاندان شاهی و شش خاندان قدرتمند، اشراف درجۀ اول بودند و پس از آنها نجبای درجۀ دوم قرار داشتند. پس همۀ اعضای گروه حاکم، همرتبه نبودند. منصبهای مهمی مانند حکومت مناطق، فرماندهی سپاه و عضویت در مجلس آن زمان، در اختیار خاندانهای بلندپایه بود.
تودۀ مردم شامل کشاورزان، شبانان، پیشهوران و بازرگانان میشد. مثلاً کشاورزی که محصول تولید میکرد یا پیشهوری که ابزار میساخت، جزو مردم عادی بود، نه خاندانهای فرمانروا.
جنگهای پیاپی، شمار زیادی اسیر جنگی نیز به همراه داشت. اسیران را در کشاورزی، ساختمانسازی، معادن شاهی و خدمات خانگی به کار میگرفتند. دقت کن: اسیر جنگی بودن یک پیشه نبود؛ وضعیتی بود که بر اثر اسارت در جنگ ایجاد میشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
مثال حلشده
در جامعۀ اشکانی، خاندانی قدیمی و قدرتمند حکومت یک منطقه و فرماندهی سپاه را در اختیار دارد؛ خانوادۀ دیگری با پیشهوری زندگی میکند. هرکدام به کدام بخش جامعه تعلق دارند و از چه نشانهای این را میفهمی؟
ابتدا نشانههای جایگاه هر خانواده را جدا میکنیم: یکی صاحب منصبهای سیاسی و نظامی است و دیگری به پیشهوری اشتغال دارد.
خاندانهای قدیمی و قدرتمندی که منصبهای مهم داشتند، در مرتبۀ اشراف و نجبای درجۀ اولِ گروه حاکم قرار میگرفتند.
پیشهوران در کنار کشاورزان، شبانان و بازرگانان، جزو تودۀ مردم بودند.
پس تفاوت این دو خانواده فقط تفاوت شغل نیست؛ خاندان نخست در ادارۀ حکومت و فرماندهی سپاه قدرت دارد، اما خانوادۀ دوم در گروه مردم عادی جای میگیرد.
جواب: خاندان نخست به اشراف و نجبای درجۀ اول و خانوادۀ دوم به تودۀ مردم تعلق دارد؛ ملاک این تشخیص، جایگاه سیاسی و نظامی خاندان نخست و فعالیت پیشهوری خانوادۀ دوم است.
نکات مهم
گروههای سهگانۀ آریاییان نخستین بر پایۀ شغل شکل گرفته بودند و در آغاز هیچکدام امتیاز و برتری خاصی بر دیگری نداشت.
تشکیل حکومت و فتوحات از دورۀ ماد زمینهساز تمرکز قدرت و ثروت شد و در دورۀ هخامنشی، امتیازات خاندانهای بزرگ و جایگاه بالاتر جنگجویان گسترش یافت.
جامعۀ اشکانی شامل گروه حاکمِ دارای مراتب و تودۀ مردم بود و اسیران جنگی نیز در فعالیتهای تولیدی و خدماتی به کار گرفته میشدند.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۱۱۳ تا ۱۱۴ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
خانواده
در این درس یاد میگیری ساختار و دگرگونی خانوادۀ ایرانی در دوران باستان را توضیح بدهی و با توجه به شواهد و محدودیت منابع، جایگاه خانوادگی و اقتصادی زنان را بررسی کنی.
پیش از شروع
تصور کن پدرِ یک خانواده هم قاضی باشد، هم مسئول مراسم دینی و هم سرپرست داراییهای چند نسل از خویشاوندان! چرا در ایران باستان چنین اختیاراتی داشت و چه شد که بخشی از آن را از دست داد؟
خانوادههای نخستین آریایی، جمع بزرگی از خویشاوندان بودند و پدر ریاست این جمع را بر عهده داشت. با تغییر زندگی اقتصادی و اجتماعی، خانوادهها کوچکتر شدند و نهادهایی مانند دستگاه قضایی و گروه روحانیان، بخشی از وظایف پدر را بر عهده گرفتند.
خانوادهای بزرگ، زیر نظر پدر
خانوادهای بزرگ، زیر نظر پدر
وقتی میگویی «خانواده»، چه کسانی به ذهنت میآیند؟ شاید پدر، مادر و فرزندان؛ اما در جامعۀ نخستین آریایی، خانواده دایرۀ بسیار بزرگتری داشت. پدربزرگها و مادربزرگها، نوادگان، خواهران و برادران، عروسها و دامادها و خویشاوندانی مثل عموزادهها هم در این جمع جای میگرفتند. به چنین جمعی خانوادۀ گسترده میگوییم؛ خانوادهای که هستۀ اصلی جامعه بود.
حالا یک دورهمی بزرگ خویشاوندی را تصور کن؛ با این تفاوت که این جمع، یک خانوادۀ واحد با سرپرستی پدر بود. پدر فقط مسئول کارهای معمول خانه نبود؛ قضاوت، اجرای آداب دینی و نگهداری آتش خانه را هم بر عهده داشت و قدرتش بر اعضای خانواده نامحدود بود.
مادر نیز بانوی خانه و مورد احترام همۀ اعضا بود، اما اختیاراتش هماندازۀ پدر نبود. پس باید میان «احترام داشتن» و «قدرت برابر داشتن» تفاوت بگذاریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
کار و دارایی برای همۀ خانواده
کار و دارایی برای همۀ خانواده
در خانوادۀ کهن ایرانی، ازدواج درونگروهی بود؛ یعنی اعضای گروه خویشاوندان، زیر نظر پدر، با یکدیگر ازدواج میکردند.
زندگی اقتصادی هم بر پایۀ همین جمع بزرگ میچرخید. اقتصاد معیشتی یعنی حاصل کار اعضای خانواده برای برآوردن نیازهای زندگی مشترک مصرف میشد. برای تصورش، خانوادهای را در نظر بگیر که محصول کشاورزی و دسترنج اعضایش صرف خوراک، پوشاک و دیگر نیازهای همۀ آنها میشود، نه فقط کسی که آن را تولید کرده است.
داراییهای خانواده در اختیار پدر بود و نمیشد آنها را تقسیم یا منتقل کرد. پس از مرگ پدر نیز این داراییها در اختیار پسر ارشد قرار میگرفت؛ چون او رئیس جدید خانواده میشد. پس در اختیار داشتن داراییها را نباید با سهم جداگانۀ هر فرد اشتباه گرفت؛ داراییها همچنان برای زندگی جمعی خانواده بودند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
خانواده چگونه تغییر کرد؟
خانواده چگونه تغییر کرد؟
خانوادۀ گسترده تا دورۀ هخامنشی ادامه داشت؛ اما پس از آن، تغییرات اقتصادی و اجتماعی بهتدریج آن را کوچکتر کرد. با گسترش شهرها، بهویژه در دورۀ ساسانی، بخشی از خانوادههای روستایی به شهر رفتند و به پیشههای گوناگون مشغول شدند. در این روند، خانوادۀ بزرگ با داراییهای مشترک، کمکم جای خود را به خانوادههای کوچکتر با اموال مستقل داد. برای تصور این تغییر، چند خانوادۀ خویشاوند را در نظر بگیر که ابتدا دارایی مشترک دارند، اما بهتدریج هرکدام زندگی و اموال جداگانهای پیدا میکنند.
قدرت پدر هم کاهش یافت، اما فقط به دلیل کوچکتر شدن خانواده نبود. با گسترش دستگاه حکومت و گروههای اجتماعی، برخی وظایف او به نهادهای دیگر سپرده شد: تشکیلات قضایی بخشی از کار قضاوت را بر عهده گرفت و روحانیان بخشی از اجرای مراسم دینی را انجام دادند. پس این دگرگونی، هم شکل خانواده و مالکیت را تغییر داد و هم دامنۀ اختیار پدر را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
جایگاه زنان و محدودیت دانستهها
جایگاه زنان و محدودیت دانستهها
اگر بخواهی زندگی همۀ دانشآموزان یک شهر را فقط از روی خاطرات چند دانشآموز بشناسی، چه چیزهایی را نخواهی دید؟ شناخت زنان ایران باستان هم با محدودیتی شبیه این روبهروست: مدارک پراکندهاند و بیشتر از زنانِ طبقۀ اشراف و مقامهای حکومتی خبر میدهند؛ پس نباید وضعیت آنان را به همۀ زنان تعمیم بدهیم.
بخشهای مختلف اوستا نیز تصویری یکسان از جایگاه زنان ندارند. در بخشهای منسوب به زرتشت، تفاوت چندانی میان زن و مرد دیده نمیشود و گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک برای هر دو توصیه شده است. اما در بخشهایی که احتمالاً موبدان در دورۀ ساسانی تدوین کردهاند، جایگاه اجتماعی زن پایینتر از مرد توصیف میشود.
در کنار این تفاوتها، زن در نقش مادر و کدبانوی خانه احترام فراوان داشت. بنابراین، برای بررسی جایگاه زنان باید بپرسیم: این مدرک مربوط به کدام گروه و کدام دوره است؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
زنان در کار و مدیریت
زنان در کار و مدیریت
آیا نقش زنان در ایران باستان فقط به خانه محدود بود؟ لوحهای گلی تخت جمشید شواهدی از کار زنان در بیرون از خانه به دست میدهند. بر اساس این مدارک، در دورۀ هخامنشی زنان و مردان در کنار هم و با حقوق برابر کار میکردند. تعدادی از کارکنان کارگاههای شاهی زن بودند؛ بعضی از زنان نیز مدیریت این کارگاهها را بر عهده داشتند و مردان زیر نظر آنان کار میکردند.
برای درک تفاوت این دو نقش، کارگاهی امروزی را تصور کن: یک نفر در تولید محصول مشارکت میکند و فرد دیگری مسئول ادارۀ کارگاه است. شواهد کتاب نشان میدهد زنان در کارگاههای شاهی هم در نقش کارکن و هم در جایگاه مدیر حضور داشتند.
پس این لوحها نشان میدهند که زنان، علاوه بر نقش خانوادگی، نقش اقتصادی و مدیریتی هم داشتند؛ البته از مدارک این کارگاهها نمیتوان نتیجه گرفت که وضعیت همۀ زنان در سراسر ایران باستان یکسان بوده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
مثال حلشده
کسی میگوید: «زنان در ایران باستان فقط در خانه فعالیت داشتند.» با استفاده از لوحهای تخت جمشید، این ادعا را بررسی کن و محدودیت نتیجۀ خود را هم بگو.
ابتدا ادعا را مشخص میکنیم: واژۀ «فقط» هرگونه فعالیت زنان بیرون از خانه را رد میکند.
شاهد تاریخی را بررسی میکنیم: لوحهای تخت جمشید از حضور زنان در میان کارکنان کارگاههای شاهی هخامنشی خبر میدهند.
به مسئولیت زنان توجه میکنیم: برخی از آنان مدیریت کارگاهها را بر عهده داشتند و مردان زیر نظرشان کار میکردند؛ پس ادعای فعالیت صرفاً خانگی نادرست است.
حد نتیجهگیری را مشخص میکنیم: این مدارک به محیط و دورۀ معینی مربوطاند و نباید وضعیت ثبتشده در آنها را به همۀ زنان و همۀ دورههای ایران باستان تعمیم داد.
جواب: این ادعا درست نیست؛ شواهد تخت جمشید نشان میدهد برخی زنان در کارگاههای شاهی کار میکردند و حتی مدیر بودند، اما این شواهد برای یکسان دانستن وضعیت همۀ زنان ایران باستان کافی نیست.
نکات مهم
خانوادۀ نخستین آریایی گسترده و زیر نظر پدر بود، مادر احترام داشت و حاصل کار اعضا برای نیازهای مشترک مصرف میشد.
تغییرات اقتصادی و اجتماعی و گسترش شهرها به کوچکتر شدن خانواده و استقلال اموال کمک کرد و توسعۀ نهادهای حکومتی از اختیارات پدر کاست.
مدارک مربوط به زنان محدود و توصیفهای منابع متفاوت است، اما لوحهای تخت جمشید از کار زنان با حقوق برابر و مدیریت برخی کارگاههای شاهی خبر میدهند.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۱۱۴ تا ۱۱۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
زنان
در این درس یاد میگیری … با تکیه بر شواهد تاریخی، جایگاه و حقوق زنان، ویژگیهای خوراک و نقش جشنها و سوگواری را در زندگی ایرانیان باستان توضیح بدهی.
پیش از شروع
اگر کسی بگوید «زنان در ایران باستان فقط در خانه فعالیت میکردند»، با چه مدرکی میتوانی این ادعا را بررسی کنی؟
لوحهای گلی تخت جمشید از زنانی خبر میدهند که در کارگاههای شاهی کار میکردند و گاهی مدیر کارگاه بودند. پس برای شناخت زندگی زنان، باید به شواهد تاریخی نگاه کنیم؛ البته بیشتر اطلاعات باقیمانده دربارهٔ زنانِ طبقات بالای جامعه است.
زنان در آینهٔ مدارک
زنان در آینهٔ مدارک
اگر بخواهی زندگی همهٔ دانشآموزان یک شهر را فقط از روی چند عکس یک مدرسه بشناسی، چه چیزی را از دست میدهی؟ شناخت زندگی زنان ایران باستان هم با مشکلی شبیه این روبهروست: مدارک پراکندهاند و بیشتر دربارهٔ زنان اشراف و خاندانهای حکومتیاند. پس نمیتوان تجربهٔ این گروه را به همهٔ زنان نسبت داد.
برای فهم جایگاه زنان، باید به باورهای دینی و فرهنگ عمومی آن زمان هم توجه کنیم. در بخشهای اوستا که به زرتشت نسبت داده میشود، تفاوت چندانی میان زن و مرد دیده نمیشود و گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک برای هر دو توصیه شده است. اما در بخشهایی که احتمالاً موبدان در دورهٔ ساسانی تدوین کردهاند، جایگاه اجتماعی زن پایینتر از مرد دانسته شده است.
بنابراین، نباید همهٔ بخشهای اوستا یا سراسر دوران باستان را یکسان فرض کنیم. احترام به زن در نقش مادر و گردانندهٔ خانه نیز بخشی از فرهنگ آن روزگار بود؛ اما این احترام، بهتنهایی برای شناخت همهٔ حقوق زنان کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
از کارگاه تا تخت شاهی
از کارگاه تا تخت شاهی
اگر بخواهیم بفهمیم زنان در ایران باستان چه فعالیتهایی داشتند، باید سراغ شواهد برویم؛ درست مثل بررسی یک سند کاری برای شناخت شغل یک نفر.
در دورهٔ هخامنشی، لوحهای گلی تخت جمشید از کار کردن زنان و مردان در کنار یکدیگر با حقوق برابر خبر میدهند. برخی زنان نیز مدیر کارگاههای شاهی بودند و مردان زیر نظرشان کار میکردند. پس فعالیت زنان تنها به خانه محدود نبود.
در دورهٔ ساسانی، گزارشهای دینی و حقوقی نشان میدهند که زنان حق مالکیت و فعالیت اقتصادی داشتند، میتوانستند درآمد کسب کنند و در اموال همسرشان شریک باشند. برای پیگیری حقوق خود نیز امکان شکایت در دادگاه را داشتند؛ یعنی فقط داشتن حق مطرح نبود، راهی برای مطالبهٔ آن هم وجود داشت.
برخی زنان خاندان شاهی، مانند بوران و آزرمیدُخت، دختران خسروپرویز، حتی به پادشاهی رسیدند. البته پادشاه شدن این زنان به معنای یکسان بودن موقعیت همهٔ زنان جامعه نیست؛ هر مدرک را باید در محدودهٔ خودش تفسیر کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
خوراک روزانهٔ ایرانیان
خوراک روزانهٔ ایرانیان
اگر بخواهی خوراک روزانهٔ مردم گذشته را بشناسی، چه مدرکی به کارت میآید؟ برای شناخت تغذیهٔ ایرانیان باستان، هم گزارش نویسندگان قدیمی را داریم و هم لوحهای گلی تخت جمشید را. وقتی این دو نوع مدرک یکدیگر را تأیید میکنند، نتیجهگیری ما پشتوانهٔ محکمتری دارد.
استرابون نوشته است که غذای اصلی پارسیان، نانی بود که از آرد جو تهیه میشد؛ لوحهای تخت جمشید نیز این گزارش را تأیید میکنند. گندم و جو برای ایرانیان مقدّس بودند. همانطور که نان امروز در بسیاری از وعدههای غذایی ما حضور دارد، غلات در خوراک آن روزگار هم جایگاه مهمی داشتند.
لوحها از مصرف میوهها و خوراکیهایی مانند سیب، انگور، خرما، گردو و پسته نیز خبر میدهند. ایرانیان گوشت هم میخوردند، اما کمتر از آن استفاده میکردند. پس اهمیت خوراک گیاهی به معنای حذف کامل گوشت نبود. در نگاه آنان، خوردن و نوشیدن امری مقدّس بود و رعایت اعتدال در آن اهمیت داشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
جشن، طبیعت و شکرگزاری
جشن، طبیعت و شکرگزاری
اگر کار و درآمد خانوادهای به کشاورزی وابسته باشد، تغییر فصلها برایش چه اهمیتی دارد؟ زمان کاشت و برداشت با طبیعت پیوند دارد؛ پس عجیب نیست که جشنهای ایرانیان باستان هم با زندگی کشاورزی و باورهای دینی آنان مرتبط بوده باشد.
جشن فقط فرصتی برای شادی نبود؛ عبادت و شکرگزاری از خداوند نیز بخش برجستهٔ آن بود. نمونهاش گاهنبارها بود: شش جشن در زمانهای معینی از سال که مردم در آنها آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و انسان را گرامی میداشتند و سپاسگزاری میکردند.
نوروز نیز از کهنترین جشنهای ایرانی است و آن را به جمشید، پادشاه افسانهای ایران، نسبت میدهند. دقت کن: «افسانهای» بودن جمشید یعنی نباید این نسبت را مانند گزارشی قطعی از زندگی یک پادشاه تاریخی بدانیم. نوروز هنوز هم میان ایرانیان و ملتهای همفرهنگ با آنان گرامی داشته میشود. مهرگان و سده نیز از جشنهای مشهور ایران باستان بودند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
آیینهایی برای پیوند و یادبود
آیینهایی برای پیوند و یادبود
تا به حال در یک جشن خانوادگی احساس کردهای که به دیگران نزدیکتر شدهای؟ آیینهای مشترک میتوانند حسِ «ما بودن» را تقویت کنند؛ یعنی احساس کنیم عضو یک جمع هستیم و خاطرهها و رسمهای مشترکی داریم.
در ایران باستان هم جشنها فقط فرصتی برای شادی نبودند. مردم در این گردهماییها با یکدیگر دیدار و معاشرت میکردند و وفاداری خود را به پادشاه نشان میدادند. این کارها به اتحاد و تقویت هویت جمعی ایرانیان کمک میکرد.
در کنار جشنها، سوگواری نیز آداب ویژهای داشت. مردم برای درگذشتگان دعا میخواندند و خوبیهای آنان را یادآوری میکردند. همچنین برای ارواح پدران و مادران خود احترام خاصی قائل بودند و در برخی جشنها، آیینهایی برای آرامش آنان انجام میدادند.
پس جشن و سوگواری، با وجود تفاوت در حالوهوایشان، هر دو بخشی از زندگی جمعی بودند: یکی فرصتی برای شادی و پیوند مردم، و دیگری فرصتی برای احترام و یادکرد درگذشتگان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «احترام به زنان در نقش مادر و کدبانوی خانه نشان میدهد که آنان هیچ نقشی بیرون از خانه نداشتند.» با شواهد این درس، استدلال او را بررسی کن.
ادعا را مشخص میکنیم: او از اهمیت نقش خانگی زنان، نبودن هر نوع نقش بیرون از خانه را نتیجه گرفته است.
به شواهد هخامنشی توجه میکنیم: لوحهای تخت جمشید از کار زنان و مدیریت برخی کارگاههای شاهی به دست آنان خبر میدهند.
شواهد ساسانی را اضافه میکنیم: زنان میتوانستند مالکیت و فعالیت اقتصادی داشته باشند و برای دریافت حقوق خود در دادگاه اقامهٔ دعوا کنند.
با رعایت محدودیت مدارک نتیجه میگیریم: احترام به نقش خانگی با حضور اجتماعی و اقتصادی ناسازگار نیست، اما شرایط همهٔ زنان را هم نمیتوان یکسان فرض کرد.
جواب: این ادعا دقیق نیست؛ زنان در نقش مادر و کدبانوی خانه احترام داشتند، اما شواهدی از اشتغال، مدیریت و برخورداری آنان از حقوق اقتصادی و قضایی نیز وجود دارد. البته این مدارک را نباید نشانهٔ یکسان بودن شرایط همهٔ زنان دانست.
نکات مهم
مدارک مربوط به زنان بیشتر دربارهٔ گروههای برخوردار است، اما از کار، مدیریت و حقوق اقتصادی و قضایی برخی زنان و پادشاهی شماری از زنان خاندان شاهی خبر میدهد.
گزارشهای تاریخی و لوحهای تخت جمشید از جایگاه مهم غلات و خوراکیهای گیاهی در تغذیهٔ ایرانیان باستان حکایت دارند.
جشنها با شکرگزاری، طبیعت و پیوند جمعی ارتباط داشتند و آیینهای سوگواری نیز نشاندهندهٔ احترام به درگذشتگان بودند.
درس ۱۶ · صفحهٔ ۱۱۶ تا ۱۱۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
جشن و سوگواری
در این درس یاد میگیری جشنها، سوگواریها و بازیهای ایران باستان چه پیوندی با باورها و زندگی مردم داشتند و جشنها چگونه به تقویت هویت جمعی ایرانیان کمک میکردند.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک جشن، هم فرصتی برای شادی باشد، هم عبادت و هم راهی برای نزدیکتر شدن مردم به یکدیگر؟
جشنهای ایران باستان فقط برای خوشگذرانی نبودند؛ مردم در آنها شکرگزاری میکردند و با یکدیگر دیدار داشتند. این گردهماییها به تقویت احساس تعلق به یک جمع کمک میکرد و فرصتی برای ابراز وفاداری به پادشاه هم بود.
جشن؛ شادی همراه با شکرگزاری
جشن؛ شادی همراه با شکرگزاری
وقتی واژهٔ «جشن» را میشنوی، شاید به مهمانی و شادی فکر کنی؛ اما جشن برای ایرانیان باستان فقط سرگرمی نبود. جشنها با باورهای دینی و زندگی روزمرهٔ مردم پیوند داشتند؛ از کار کشاورزی گرفته تا زندگی اجتماعی و سیاسی. یکی از ویژگیهای برجستهٔ آنها، عبادت و شکرگزاری به درگاه خداوند بود.
گاهنبارها نمونهٔ روشنی از این پیوند بودند: شش جشن در شش زمان مشخص از سال، برای سپاسگزاری از آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و انسان برگزار میشد.
برای نزدیک شدن به این معنا، کشاورزی را تصور کن که پس از برداشت محصول، هم خوشحال است و هم بابت نعمتهایی که زندگیاش به آنها وابسته است، شکرگزاری میکند. این مثال کمک میکند بفهمیم چرا شادی، باور دینی و کار و زندگی مردم میتوانستند در یک جشن کنار هم قرار بگیرند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
نوروز؛ از روایت کهن تا امروز
نوروز؛ از روایت کهن تا امروز
وقتی برای نوروز آماده میشوی، در جشنی شرکت میکنی که پیشینهای بسیار طولانی دارد. نوروز از کهنترین جشنهای ایرانی است؛ اما فقط خاطرهای از گذشته نیست. ایرانیان و ملتهای همفرهنگ با آنان هنوز آن را با آداب و رسوم ویژه جشن میگیرند. به همین دلیل، نوروز را میتوان جشنی «کهن و زنده» دانست.
در روایتهای ایرانی، نوروز به جمشید، نخستین پادشاه افسانهای ایران، نسبت داده میشود. اینجا واژهٔ «افسانهای» مهم است: نسبت دادن نوروز به جمشید، بخشی از روایتهای کهن است؛ نه مدرکی قطعی که ثابت کند یک پادشاه تاریخی این جشن را بنیان گذاشته است.
برای مثال، وقتی خانوادهای هر سال رسم نوروزی خود را به فرزندان یاد میدهد، میتوان دید که چگونه یک جشن قدیمی در زندگی نسلهای تازه ادامه پیدا میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
جشنها چگونه مردم را پیوند میدادند؟
جشنها چگونه مردم را پیوند میدادند؟
تا حالا در یک جشن خانوادگی احساس کردهای که به دیگران نزدیکتر شدهای؟ دیدار، گفتوگو و شادی مشترک میتواند حسِ «ما بودن» را قویتر کند. جشنهای ایران باستان هم چنین نقشی داشتند؛ مردم فرصتی پیدا میکردند تا کنار هم باشند، تفریح کنند و با یکدیگر معاشرت داشته باشند.
این تجربههای مشترک به همبستگی مردم کمک میکرد؛ یعنی آنان را به هم نزدیکتر و پیوندشان را محکمتر میساخت. همچنین هویت جمعی را تقویت میکرد؛ یعنی احساسِ تعلق به یک جمع با آیینها و رسمهای مشترک.
جشنها یک نقش سیاسی هم داشتند: مردم در جریان برگزاری آنها، وفاداری خود را به پادشاه ابراز میکردند. پس جشن فقط فرصتی برای خوشگذرانی نبود؛ هم پیوند مردم با یکدیگر را تقویت میکرد و هم زمینهای برای نشان دادن وفاداری به فرمانروا فراهم میآورد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
سوگواری و احترام به درگذشتگان
سوگواری و احترام به درگذشتگان
آیینهای ایرانیان باستان فقط به شادی محدود نبود؛ آنها برای درگذشتگان نیز مراسم سوگواری با آداب ویژه برگزار میکردند. در این مراسم، دعا میخواندند و کارهای نیک فردِ از دنیا رفته را به یاد میآوردند. پس سوگواری، علاوه بر بیان اندوه، فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خوبیهای درگذشتگان بود.
برای نزدیک شدن به این موضوع، خانوادهای را تصور کن که در یادبود یکی از عزیزانش، از مهربانیها و کمکهای او به دیگران میگوید. این مثال کمک میکند معنای یادکرد نیکیها را بفهمیم؛ نه اینکه همۀ جزئیات مراسم امروزی و باستانی یکسان بوده باشد.
ایرانیان باستان برای ارواح پدران و مادرانشان نیز احترام ویژهای قائل بودند. به همین دلیل، در بعضی جشنها آیینهایی برای آرامش ارواح آنان انجام میدادند. بنابراین، یاد درگذشتگان فقط به زمان سوگواری محدود نمیشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
بازیها و ردپای سرگرمی
بازیها و ردپای سرگرمی
اگر از بازیهای امروز فقط چند مهره، یک تاس و نوشتهای کوتاه باقی بماند، آیندگان چقدر میتوانند روش بازی کردن ما را بشناسند؟ دربارهٔ ایران باستان هم با چنین محدودیتی روبهرو هستیم: از نام بعضی بازیها خبر داریم، اما اطلاعاتمان دربارهٔ چگونگی اجرای آنها کم است.
در نوشتههای بازمانده از دورهٔ ساسانی، نام بازیهایی مانند چترنگ یا شطرنج، نرد، چوگان و بندبازی دیده میشود. آثار باقیمانده، مانند مهرههای شطرنج و تاسها، نیز ردپایی از سرگرمیهای آن روزگارند. بااینحال، پیدا شدن چند مهره بهتنهایی همهٔ قانونهای یک بازی را روشن نمیکند؛ درست مثل اینکه با دیدن توپ، نتوانیم تمام قواعد بازی با آن را بفهمیم.
بعضی بازیها بخشی از جشنها بودند؛ مثلاً ایرانیان باستان در جشن نوروز تاببازی میکردند. پس برای شناخت سرگرمیهای گذشته، باید نوشتهها و آثار مادی را کنار هم بررسی کنیم و محدودیت دانستههایمان را هم بپذیریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۷
مثال حلشده
چند مهرۀ شطرنج از اواخر دورۀ ساسانی پیدا شده است. آیا با دیدن این مهرهها میتوان هم از وجود این بازی و هم از تمام قوانین آن باخبر شد؟
ابتدا مشخص میکنیم چه مدرکی داریم: مهرههایی که به بازی شطرنج و اواخر دورۀ ساسانی تعلق دارند.
از این مدرک نتیجه میگیریم که شطرنج در آن دوره شناختهشده بوده است.
سپس محدودیت مدرک را بررسی میکنیم: شکل مهرهها بهتنهایی تمام قوانین و شیوۀ حرکت آنها را توضیح نمیدهد.
پس میان «وجود یک بازی» و «شناخت کامل چگونگی انجام آن» تفاوت میگذاریم و برای ادعای دوم، شواهد بیشتری میخواهیم.
جواب: این مهرهها شاهدی بر وجود شطرنج در اواخر دورۀ ساسانیاند، اما برای شناخت دقیق قوانین و شیوۀ اجرای آن، به شواهد بیشتری نیاز داریم.
نکات مهم
جشنهای ایران باستان با باورهای دینی و زندگی مردم پیوند داشتند و گاهنبارها نمونهای از شکرگزاری برای آفرینش بودند.
نوروز جشنی کهن و زنده است و جشنهای مشترک، علاوه بر شادی و ابراز وفاداری به پادشاه، به همبستگی و هویت جمعی ایرانیان کمک میکردند.
دعا و یادکرد نیکیهای درگذشتگان نشاندهندۀ احترام به مردگان بود و نوشتهها و آثار باقیمانده نیز گوشههایی از بازیها و سرگرمیهای مردم را نشان میدهند.
درس ۱۷ · صفحهٔ ۱۱۸ تا ۱۲۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۳: اقتصاد و معیشت
در این درس یاد میگیری جایگاه کشاورزی و دامداری در زندگی ایرانیان باستان را توضیح بدهی و رابطۀ مالکیت زمین، آبیاری، سیاستهای حکومت و تجارت را با رونق یا آسیبپذیری اقتصاد بررسی کنی.
پیش از شروع
چطور خراب شدن سدها و آببندها میتوانست به ضعیف شدن یک حکومت بزرگ مثل ساسانیان کمک کند؟
کشاورزی هم نیازهای زندگی مردم را تأمین میکرد و هم از راه مالیات و اجارهبهای زمین، درآمد زیادی به حکومت میرساند. پس آسیب دیدن تأسیسات آبیاری فقط مشکل کشاورزان نبود؛ میتوانست درآمد حکومت را هم کاهش دهد و به اقتصاد آن ضربه بزند.
از دامداری به کشاورزی
از دامداری به کشاورزی
آیا کشاورزی در ایران با ورود آریاییان آغاز شد؟ نه؛ بومیان ایران از هزاران سال پیش کشاورزی و اهلی کردن حیوانات را میشناختند. آریاییان هنگام ورود به ایران، بیشتر دامدار و کوچنشین بودند و آشنایی چندانی با فنون کشاورزی نداشتند.
این تغییر، تدریجی بود و از چند راه پیش رفت: آریاییان در تماس و همزیستی با بومیان ایران و همسایگان بینالنهرینی، با کشاورزی و زندگی روستایی و شهری آشنا شدند. آموزههای زرتشت نیز با ارزشمند دانستن کشتوکار، آنان را به کشاورزی تشویق کرد.
برای درک این روند، خانوادهای را تصور کن که برای چرای دامهایش جابهجا میشود. اگر از همسایگانش شیوۀ کشت را بیاموزد و به کشتوکار تشویق شود، ممکن است کمکم زندگی در یک مکان ثابت را انتخاب کند. پس هم یادگیری از دیگران و هم باورهای دینی در این دگرگونی نقش داشتند؛ نه یک تغییر ناگهانی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
کار کشاورزان و مالکیت زمین
کار کشاورزان و مالکیت زمین
اگر کسی روی زمینی گندم بکارد، آیا حتماً صاحب آن زمین است؟ در ایران باستان، کشاورز بودن لزوماً به معنای مالک زمین بودن نبود.
کشاورزی پایۀ اقتصاد بود و بیشتر مردم در روستاها زندگی میکردند. گندم، جو، برنج، میوه و سبزی از محصولات مهم بودند. روستاییان معمولاً کنار کشاورزی، تعدادی دام هم پرورش میدادند؛ کوچنشینان در مقیاسی گستردهتر به دامداری مشغول بودند.
اما بیشتر زمینها و حتی گلهها به شاه، خاندان شاهی، بزرگان حکومتی، اشراف و مراکز دینی تعلق داشت. این مالکان اغلب در شهرها بودند و املاکشان را با کمک نمایندگان اداره میکردند یا اجاره میدادند.
برای درک تفاوت، کشاورزی را تصور کن که زمین را شخم میزند و محصول را برداشت میکند، اما زمین متعلق به شخص دیگری است؛ او در برابر کارش سهمی از محصول میگیرد. بیشتر کشاورزان چنین وضعی داشتند؛ فقط شمار کمی صاحب قطعهزمینی کوچک بودند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
آبادانی در دورۀ هخامنشی
آبادانی در دورۀ هخامنشی
اگر زمینی بدون کشت مانده باشد، چه چیزی مردم را به آباد کردن آن تشویق میکند؟ هخامنشیان از دو راه به این کار کمک کردند: کم کردن هزینۀ آبادکنندگان و فراهم کردن آب.
کسانی که زمینهای بایر را آباد میکردند، تا پنج نسل از پرداخت مالیات معاف میشدند. این امتیاز، انگیزۀ آباد کردن زمین را بیشتر میکرد؛ چون آبادکنندگان میتوانستند محصول خود را بدون پرداخت مالیات به دست آورند.
اما تشویق بهتنهایی کافی نبود؛ کشاورزی به آب نیاز داشت. هخامنشیان با کندن قنات، ساختن بند و سد و حفر نهرهای انتقال آب، به آبیاری زمینها کمک کردند. قنات از ابتکارهای برجستۀ ایرانیان برای تأمین آب در نواحی خشک و کمباران بود. ساخت و نگهداری این تأسیسات، دانش، مهارت و پول زیادی میخواست؛ بنابراین معمولاً حاکمان و مالکان بزرگ توان انجام آن را داشتند.
برای مقایسه، باغچهای را تصور کن که بذر و خاک مناسب دارد، اما آب به آن نمیرسد: انگیزۀ کاشت مهم است، ولی بدون تأمین آب، محصولی هم به دست نمیآید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹
کشاورزی و قدرت ساسانیان
کشاورزی و قدرت ساسانیان
اگر درآمد خانوادهای به محصول باغش وابسته باشد، خراب شدن مسیر آبیاری فقط مشکل باغ نیست؛ درآمد خانواده را هم کم میکند. برای حکومت ساسانی نیز کشاورزی چنین اهمیتی داشت.
در دربار ساسانی، مقامی به نام واستریوشانسالار مسئول امور روستاییان و کشاورزان بود. او هم مالیات کشاورزی را گردآوری میکرد و هم برای آبادانی و گسترش کشتوکار میکوشید. حکومت نیز با ساخت سد، آببند و نهر، آب را به زمینهای کشاورزی میرساند.
این اقدامات به گسترش کشاورزی، بهویژه در بینالنهرین، خوزستان و سیستان کمک کرد. مالیات و اجارهبهای کشتزارهای بینالنهرین، که آسورستان هم نامیده میشد، درآمد فراوانی برای ساسانیان داشت.
اما همین وابستگی، حکومت را آسیبپذیر میکرد: در اواخر دورۀ ساسانی، طغیان دجله و فرات و خرابی سدها و آببندها به کشاورزی و درآمد حکومت ضربه زد. پس آسیب به آبیاری ← آسیب به کشاورزی ← کاهش درآمد حکومت؛ این روند یکی از عوامل ضعف ساسانیان بود، نه تنها عامل آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
دادوستد و محصولات تازه
دادوستد و محصولات تازه
فکر کن کشاورزی برای نخستین بار بذر گیاهی را از مسافری بگیرد و آن را در روستای خود بکارد. این مثال ساده نشان میدهد که دادوستد فقط جابهجایی کالاهای مصرفی نیست؛ میتواند آنچه را مردم پرورش میدهند هم تغییر بدهد.
در ایران باستان، گسترش راهها و تجارت کمک کرد کشت گیاهان و درختان تازه در بخشهای مختلف قلمرو ایران رواج پیدا کند. این جابهجایی با سرزمینهای دیگر هم انجام میشد و دوطرفه بود: بعضی گونهها از ایران میرفتند و بعضی به ایران میآمدند.
برای نمونه، در دورۀ اشکانیان، خیار، پیاز، زعفران و یاسمن از ایران به چین رفتند و نیشکر از هند به ایران آمد. کرم ابریشم نیز در دورههای اشکانی و ساسانی از چین به ایران راه یافت. پس ارتباط میان سرزمینها، علاوه بر گیاهان، به جابهجایی برخی جانوران هم کمک میکرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
مثال حلشده
چرا احداث و نگهداری قناتها معمولاً بر عهدۀ حاکمان و مالکان بزرگ بود، نه کشاورزان کمزمین یا بیزمین؟
ابتدا نیازهای کار را مشخص میکنیم: کندن و نگهداری قنات به دانش، مهارت و هزینۀ سنگین نیاز داشت.
سپس وضعیت کشاورزان را در نظر میگیریم: بیشتر آنان زمین نداشتند و با کار روی زمین بزرگان، سهمی از محصول میگرفتند.
این دو نکته را کنار هم میگذاریم: تأمین هزینۀ چنین طرح بزرگی معمولاً از توان کشاورزان عادی بیرون بود و حاکمان و مالکان بزرگ از عهدۀ آن برمیآمدند.
جواب: زیرا ساخت و نگهداری قنات هم تخصص میخواست و هم سرمایۀ فراوان؛ حاکمان و مالکان بزرگ معمولاً توان تأمین این امکانات را داشتند.
نکات مهم
آریاییان بهتدریج با تأثیرپذیری از بومیان، همسایگان و آموزههای زرتشت به کشاورزی روی آوردند و کشاورزی در کنار دامداری پایۀ معیشت بود، هرچند بیشتر کشاورزان زمین نداشتند.
حمایت حکومتها و گسترش آبیاری به رونق کشاورزی کمک میکرد، اما وابستگی درآمد حکومت به کشتزارها باعث میشد خرابی تأسیسات آبیاری به اقتصاد و قدرت حکومت آسیب بزند.
گسترش راهها و تجارت، جابهجایی گیاهان و برخی جانوران و رواج محصولات تازه را میان ایران و سرزمینهای دیگر امکانپذیر میکرد.
درس ۱۸ · صفحهٔ ۱۲۰ تا ۱۲۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
راه و حمل و نقل
در این درس یاد میگیری راههای زمینی و دریایی ایران باستان چگونه گسترش یافتند و چه نقشی در ادارهٔ حکومت، تجارت و ارتباط میان فرهنگها داشتند.
پیش از شروع
اگر در ایران باستان همراه یک کاروان سفر میکردی، آیا فقط کالاهایت را از شهری به شهر دیگر میبردی، یا ممکن بود چیزی نامرئی هم همراهت جابهجا شود؟
مسافران در کنار کالا، باورها، دانش و شیوههای زندگی خود را هم به سرزمینهای دیگر میبردند. راههای زمینی و دریایی هم به حکومت و تجارت کمک میکردند و هم زمینهٔ آشنایی فرهنگها را فراهم میساختند.
راهها؛ پیوند بخشهای حکومت
راهها؛ پیوند بخشهای حکومت
تصور کن ادارهٔ یک قلمرو پهناور بر عهدهٔ توست؛ اگر شهرها به هم راه نداشته باشند، چگونه فرمانها را میرسانی یا هنگام خطر نیرو میفرستی؟ هخامنشیان برای پیوند دادن مراکز اصلی حکومت به یکدیگر و به سرزمینهای همسایه، شبکهای گسترده از جادهها ساختند.
مهمترین مسیر این شبکه، جادهٔ شاهی بود که به فرمان داریوش بزرگ ساخته شد. این جاده با طول بیش از کیلومتر، شوش، یکی از پایتختهای هخامنشی، را به سارد در آسیای صغیر وصل میکرد.
اهمیت این راهها فقط در رفتوآمد مأموران و سپاهیان نبود؛ بازرگانان هم میتوانستند کالاهایشان را میان شهرها جابهجا کنند. مثل امروز که یک جاده هم مسیر انتقال کالا است و هم راه رسیدن نیروهای امدادی، راههای هخامنشی نیز چند کاربرد داشتند: ادارهٔ حکومت، دفاع از قلمرو و گسترش تجارت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
سفر روی خشکی
سفر روی خشکی
فرض کن با گاریِ پُر از بار به زمینی گِلی رسیدهای؛ چرخها گیر میکنند و ادامهٔ سفر دشوار میشود. در دورهٔ هخامنشی هم ساختن مسیر کافی نبود؛ جاده باید برای رفتوآمد مناسب میبود. به همین دلیل، بخشهایی از راه را که زمین سست یا باتلاقی داشت، سنگفرش میکردند تا ارابهها آسانتر حرکت کنند.
مسافران و کاروانها در مسیر به استراحت و امکانات هم نیاز داشتند. به گزارش هرودت، در جادهٔ شاهی، هر یا کیلومتر ایستگاههایی با امکانات فراوان وجود داشت؛ چیزی شبیه توقفگاههای بینراهی امروز.
برای حملونقل از اسب، الاغ و شتر استفاده میشد. ارابهها و گاریهای دوچرخ و چهارچرخ را نیز اسبها میکشیدند. پس جادهٔ مناسب، امکانات بینراهی و وسیلهٔ حملونقل در کنار هم سفر زمینی را آسانتر میکردند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
گشودن مسیرهای آبی
گشودن مسیرهای آبی
تصور کن بازرگانی هستی که میخواهد کالاهایش را از هند به مصر ببرد. شناختن مسیر دریایی و داشتن بندر و کشتی مناسب، به انجام این سفر کمک میکند. در روزگار داریوش، برای گسترش رفتوآمد دریایی به همین امکانات توجه شد.
داریوش، اِسکیلاکس را مأمور شناسایی مسیرهای آبی کرد. او از رود سند به اقیانوس هند رفت و سپس با عبور از دریای سرخ به مصر رسید. با این سفر، مسیر دریایی میان هند و مصر شناسایی شد؛ پس موضوع، شناختن یک مسیر بود، نه ساختن آن.
اقدام دیگر داریوش، دستور حفر آبراههای میان دریای سرخ و رود نیل بود تا کشتیها بتوانند میان این رود و دریا رفتوآمد کنند. این بار، انسان با کندن آبراهه، دو پهنهٔ آبی را به هم متصل کرد.
در دورهٔ هخامنشی، بندرها نیز گسترش یافتند و کشتیهایی ساخته شدند که توان حمل چند صد تن کالا داشتند. شناخت مسیر، ایجاد آبراهه و فراهمکردن بندر و کشتی، در کنار هم به رونق حملونقل دریایی کمک میکردند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۱
ادامهٔ راه در دورههای بعد
ادامهٔ راه در دورههای بعد
فرض کن جادهای ساخته شده، اما امنیت ندارد و در طول آن نه آب پیدا میشود و نه جایی برای استراحت؛ آیا کاروانها با خیال راحت از آن میگذرند؟ ساختن راه کافی نبود؛ نگهداری و فراهمکردن امکانات سفر هم اهمیت داشت.
اشکانیان و ساسانیان به نگهداری و امنیت جادهها توجه میکردند. چاپارخانهها همچنان فعال بودند؛ کاروانسراهای تازه برای توقف مسافران و کاروانها ساخته میشد و برای تأمین آب آنها چاه و قنات حفر میکردند. بقایای پلها و کاروانسراهای ساسانی نیز نشانهای از توجه به بازسازی و گسترش راههاست.
ساسانیان به مسیرهای دریایی هم توجه داشتند. به فرمان پادشاهان، بندرها و اسکلههایی بهویژه در خلیجفارس و دریای عمان ساخته شد. سیراف از بندرهای مهم خلیجفارس بود و مردم آن در دریانوردی و صیادی مهارت داشتند. پس تقویت ارتباطات در این دورهها، هم رسیدگی به راههای زمینی را دربر میگرفت و هم، در دورهٔ ساسانی، گسترش کشتیرانی را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۲
راهها؛ مسیر آشنایی فرهنگها
راهها؛ مسیر آشنایی فرهنگها
بارِ یک کاروان را میشد دید، اما هرچه همراه مسافران جابهجا میشد، دیدنی نبود! بازرگانان و دیگر مسافران، باورها، آداب و دانستههای خود را هم همراه میبردند. دیدار و گفتوگوی آنان با مردم سرزمینهای دیگر، فرصتی برای آشنایی با شیوههای متفاوت زندگی فراهم میکرد.
به همین دلیل، راههای زمینی و دریایی فقط مسیر حمل کالا نبودند؛ مسیر انتقال اندیشه و فرهنگ هم بودند. بسیاری از آیینها و دینهای باستانی از همین راهها به سرزمینهای دیگر رسیدند. همچنین، ارتباط میان جوامع باعث میشد هنر و معماری آنها بر یکدیگر اثر بگذارد؛ مثلاً یک مسافر میتوانست با دیدن شیوهٔ ساخت بنا در سرزمینی دیگر، با طرحی تازه آشنا شود.
امروز هم وقتی در سفر با یک رسم محلی آشنا میشوی و آن را برای خانوادهات تعریف میکنی، چیزی غیر از سوغات همراه آوردهای: شناختی تازه از فرهنگ دیگران.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۳
مثال حلشده
دانشآموزی با اشاره به آبراههٔ داریوش و کشتیهای بزرگ باری میگوید: «پس راهها در ایران باستان فقط برای تجارت اهمیت داشتند.» چگونه با شواهد درس، نتیجهگیری او را بررسی میکنی؟
ابتدا ادعا را مشخص میکنیم: او وجود نقش تجاری را درست تشخیص داده، اما با واژهٔ «فقط» کاربردهای دیگر راهها را کنار گذاشته است.
شواهد او را میسنجیم: اتصال دریای سرخ به نیل و ساخت کشتیهای باری نشان میدهد حمل کالا و تجارت اهمیت داشته است.
شواهد دیگر درس را اضافه میکنیم: راههای هخامنشی مراکز حکومت را به هم پیوند میدادند و برای اداره و دفاع از قلمرو نیز مهم بودند.
نقش فرهنگی را هم در نظر میگیریم: رفتوآمد در مسیرهای زمینی و دریایی به انتقال دینها و تأثیر متقابل هنر و معماری کمک میکرد.
نتیجه میگیریم که شواهد تجاری، وجود کاربرد اقتصادی را ثابت میکنند، نه نبود کاربردهای سیاسی، نظامی و فرهنگی را.
جواب: این نتیجهگیری درست نیست؛ آبراهه و کشتیهای باری از نقش اقتصادی راهها خبر میدهند، اما راهها کاربرد سیاسی و نظامی هم داشتند و زمینهٔ ارتباط فرهنگی جوامع را نیز فراهم میکردند.
نکات مهم
شبکهٔ راههای هخامنشی، از جمله جادهٔ شاهی میان شوش و سارد، به اداره و دفاع از قلمرو و گسترش تجارت کمک میکرد.
از دورهٔ هخامنشی تا دورههای اشکانی و ساسانی، رسیدگی به جادهها و امکانات سفر و گسترش مسیرهای دریایی، ارتباطات را تقویت کرد.
راهها علاوه بر کالا و مسافر، زمینهٔ انتقال دینها و تأثیر متقابل فرهنگ، هنر و معماری جوامع را فراهم میکردند.
درس ۱۹ · صفحهٔ ۱۲۳ تا ۱۲۴ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پول، اوزان و مقیاسها
در این درس یاد میگیری دادوستد پیش از رواج سکه چگونه بود، نظام پولی داریوش و گسترش کاربرد پول چه کمکی به تجارت کرد و هخامنشیان مقدار کالاها را چگونه میسنجیدند.
پیش از شروع
اگر برای خرید کفش فقط چند کیسه گندم داشتی و کفاش هم گندم نمیخواست، چطور معامله میکردی؟ رواج سکه چه تغییری در چنین دادوستدی ایجاد میکرد؟
در مبادلۀ پایاپای، باید کسی را پیدا میکردی که هم کالای مورد نیازت را داشته باشد و هم کالای تو را بخواهد. رواج سکه این وابستگی را کمتر میکرد؛ نظام پولی داریوش هم معیاری برای ارزشگذاری کالاها و خدمات فراهم کرد و به گسترش تجارت کمک کرد.
دادوستد پیش از رواج سکه
دادوستد پیش از رواج سکه
تصور کن چند کیسه گندم داری و میخواهی کفش بخری. اگر کفاش گندم بخواهد، میتوانید گندم و کفش را با هم عوض کنید؛ اما اگر گندم نخواهد، پیدا کردن راه معامله سختتر میشود. به مبادلۀ مستقیم کالا با کالا، دادوستد پایاپای میگویند.
تا پیش از داریوش بزرگ، در بیشتر سرزمینهای زیر فرمان هخامنشیان، سکه چندان رایج نبود و مردم بیشتر به همین شیوۀ پایاپای معامله میکردند. حتی مزد کار هم به صورت کالا پرداخت میشد؛ مثلاً ممکن بود کسی در برابر کارش غله بگیرد، نه پول.
البته کمرواج بودن سکه به معنای نبودن آن نیست. در مناطقی مانند بابِل، لیدی و شهرهای فنیقینشینِ ساحل شرقی دریای مدیترانه، سکههای طلا و نقره بیشتر رواج داشت. پس وضعیت دادوستد در همۀ قلمرو هخامنشی یکسان نبود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۳
داریوش و نظام پولی
داریوش و نظام پولی
فرض کن بازرگانی میخواهد پارچهاش را در چند شهر بفروشد. اگر پول او در این شهرها معتبر باشد، تعیین قیمت و معامله برایش آسانتر میشود. نظام پولی داریوش چنین کمکی به بازرگانان میکرد.
داریوش سکههایی با وزن و عیار مشخص ضرب کرد؛ یعنی سکهها وزن معینی داشتند و میزان خلوص فلز گرانبهای آنها هم مشخص بود. این سکهها در سراسر قلمرو هخامنشی و حتی بیرون از آن اعتبار داشتند. سکۀ طلای او، دَریک، بسیار مشهور شد.
البته هر مقام حکومتی نمیتوانست هر سکهای ضرب کند: ضرب سکۀ طلا فقط در اختیار شاه بود؛ شهربانها با اجازۀ پادشاه میتوانستند سکۀ نقره ضرب کنند.
این نظام پولی، معیاری برای تعیین ارزش کالاها و خدمات فراهم کرد. در نتیجه، دادوستد هم در داخل قلمرو هخامنشی و هم با سرزمینهای دیگر آسانتر و گستردهتر شد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۳
گسترش کاربرد پول
گسترش کاربرد پول
سکه با داریوش وارد داستان دادوستد شد، اما کاربرد آن در دورههای بعد گسترش بیشتری یافت. در دوران اشکانیان و بهویژه ساسانیان، استفاده از پول، خصوصاً در شهرها، بیشتر شد و سکههای نقرهای و مسی در محدودۀ وسیعی در دادوستد به گردش درآمدند.
برای تصور این تغییر، بازاری شهری را در نظر بگیر که خریداران برای خرید کالاهای گوناگون از سکه استفاده میکنند. هر سکه ممکن است در معاملههای پیاپی از دست یک نفر به دست دیگری برسد؛ منظور از گردش پول همین جابهجایی در دادوستدهاست.
از کجا از این گسترش باخبریم؟ یکی از شواهد، سکههایی است که از گذشته باقی ماندهاند. کشف شمار فراوانی از سکههای ساسانی در ایران و سرزمینهای همسایه، نشانهای از گسترۀ رواج آنهاست. البته بیشترشدن کاربرد پول به معنی ناپدیدشدن کامل مبادلۀ کالا با کالا نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
وزن، اندازه و پیمانه
وزن، اندازه و پیمانه
فرض کن فروشندهای یک ظرف گندم به تو بدهد، اما ظرفش از ظرفی که موقع خرید نشان داده کوچکتر باشد! برای دادوستد، فقط دانستن ارزش کالا کافی نیست؛ باید مقدار کالا هم با معیار مشخصی سنجیده شود.
هخامنشیان واحدهای وزن و اندازهگیری ایلامیان را کنار نگذاشتند؛ آنها را حفظ کردند و واحدهای تازهای هم افزودند. به فرمان داریوش، معیارهای مشخصی برای سراسر قلمرو تعیین شد. وزنههای معیار کمک میکردند سنجش کالاها در جاهای مختلف بر پایۀ مشترکی انجام شود.
اما برای تعیین مقدار خوراکیها، به جای وزنکردن از پیمانه یا کَیل استفاده میکردند. پیمانه را مثل ظرفی با گنجایش مشخص تصور کن: با پُرکردن آن، مقدار خوراکی معلوم میشد، نه با گذاشتن خوراکی روی ترازو. پس تفاوت مهم این است: وزنه معیاری برای سنجش وزن بود؛ پیمانه، مقدار خوراکی را با گنجایش ظرف مشخص میکرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
مثال حلشده
دو بازرگان از دو ناحیهٔ قلمرو هخامنشی میخواهند غله معامله کنند. یکی دربارهٔ ارزش غله و دیگری دربارهٔ مقدار آن اختلاف نظر دارد. نظام پولی و معیارهای اندازهگیری داریوش چگونه به حل این دو مسئله کمک میکرد؟
ابتدا دو مسئله را جدا میکنیم: «غله چه ارزشی دارد؟» با «مقدار غله چقدر است؟» یکسان نیست.
سکههای دارای وزن و عیار مشخص، معیاری برای بیان و مقایسهٔ ارزش کالاها فراهم میکردند.
معیارهای مشخص اندازهگیری کمک میکردند مقدار کالا روشن باشد؛ برای مواد خوراکی از پیمانه استفاده میشد.
پس سکه به مسئلهٔ ارزش و پیمانه به مسئلهٔ مقدار پاسخ میداد؛ هیچکدام بهتنهایی جای دیگری را نمیگرفت.
جواب: نظام پولی داریوش برای ارزشگذاری کالاها معیاری فراهم میکرد و معیارهای مشخص اندازهگیری، مقدار کالاها را روشن میساخت؛ این دو در کنار هم به آسانترشدن دادوستد کمک میکردند.
نکات مهم
پیش از داریوش، در بیشتر قلمرو هخامنشی کالا را با کالا مبادله میکردند و دستمزدها را نیز با کالا میپرداختند، هرچند برخی مناطق سکه داشتند.
سکههای دارای وزن و عیار مشخصِ داریوش به ارزشگذاری و گسترش تجارت کمک کردند و کاربرد پول در دورههای اشکانی و بهویژه ساسانی بیشتر شد.
هخامنشیان واحدهای ایلامی را حفظ کردند و معیارهای مشخصی برای سنجش تعیین کردند؛ مقدار خوراکیها را نیز به جای وزنکردن با پیمانه میسنجیدند.
درس ۲۰ · صفحهٔ ۱۲۴ تا ۱۲۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
صنعت و تجارت
در این درس یاد میگیری … صنعت و تجارت ایران باستان چگونه دگرگون شد، حکومتها درآمد خود را از کجا به دست میآوردند و چه عواملی بر رونق اقتصاد و زندگی مردم اثر میگذاشت.
پیش از شروع
چطور شد که چین، با اینکه خودش پایهگذار صنعت ابریشم بود، از ایران پارچۀ ابریشمی میخرید؟
در دورۀ ساسانی، فراهمکردن ابریشم خام و بهکارگیری بافندگان ماهر به رونق کارگاههای بافندگی ایران کمک کرد. پارچههای ابریشمی و زربافت این کارگاهها چنان پرطرفدار بود که حتی در چین هم مشتری داشت.
از پیمانه تا کارگاه
از پیمانه تا کارگاه
فرض کن دو فروشنده برای یک مقدار گندم، پیمانههایی با اندازۀ متفاوت داشته باشند؛ مقایسۀ خریدها چقدر دشوار میشود! در دورۀ هخامنشی، مقدار مواد خوراکی را بیشتر با پیمانه تعیین میکردند، نه با وزنکردن. داریوش معیارهای مشخصی برای وزن و اندازهگیری تعیین کرد تا مبادلهها بر پایۀ معیارهای مشترک انجام شود.
حکومت هخامنشی با پیوند دادن سرزمینهای گوناگون، تجربه و مهارت صنعتگران را در یک قلمرو گرد آورد. آثار باقیمانده نشان میدهند فلزکاری، سفالگری و بافندگی پیشرفت کرده بود. لوحهای تخت جمشید نیز از کارگاههای وابسته به شاه خبر میدهند که صنعتگرانی از مناطق مختلف در آنها کار میکردند و نیازهای کاخ را میساختند.
تولید کارگاهی در دورههای سلوکی و بهویژه اشکانی نیز رونق نسبی داشت. در دورۀ ساسانی، همراه با گسترش شهرنشینی، صنعت رشد کرد. حکومت با در اختیار گرفتن واردات ابریشم خام از چین و کوچاندن بافندگان ماهر از قلمرو روم، کارگاههای بافندگی ایجاد کرد. کیفیت پارچههای ایرانی چنان بالا رفت که حتی چین خریدارشان شد!
پس حکومتها هم با ایجاد زمینۀ مشترک برای تولید و هم با پشتیبانی مستقیم از کارگاهها بر رشد صنعت اثر میگذاشتند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
دادوستد فراتر از کالاهای تجملی
دادوستد فراتر از کالاهای تجملی
اگر به بازار یک شهر هخامنشی سر میزدی، فقط زیورآلات و اشیای گرانبها میدیدی؟ نه؛ تجارت با نیازهای روزمرۀ مردم هم پیوند داشت. مواد خوراکی، ظروف آشپزخانه و وسایل خانه بخش مهمی از کالاهای تجاری بودند. مواد اولیهای مثل چوب و فلز هم جابهجا میشدند؛ مثلاً نجار برای ساخت وسایل خانه به چوب نیاز داشت، نه فقط خریداران کالاهای تجملی.
این دادوستد به شهرهای نزدیک محدود نبود. پیدا شدن سکههای هخامنشی و کالاهای سرزمینهای تابع آنان در مرکز اروپا و سیلان در جنوب آسیا، نشانۀ ارتباط تجاری با مناطق دوردست است.
بابل یکی از مرکزهای مهم این شبکه بود و بازرگانان سرزمینهای گوناگون در آن خریدوفروش میکردند. بنادر خلیج فارس و ساحل شرقی مدیترانه نیز در تجارت دریایی نقش مهمی داشتند. پس برای شناخت تجارت هخامنشی دو نکته را کنار هم نگه دار: گسترۀ جغرافیایی وسیع و تنوع کالاها، از اشیای گرانبها تا نیازهای معمول زندگی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
ایران؛ پیوندگاه شرق و غرب
ایران؛ پیوندگاه شرق و غرب
اگر کالایی از سرزمینی دور به دست خریدار برسد، آیا فقط تولیدکننده و فروشندۀ نهایی از آن درآمد دارند؟ سرزمینهای میان راه هم میتوانند از عبور کالا درآمد کسب کنند؛ ایران باستان چنین موقعیتی داشت.
در دورۀ سلوکیان، تجارت نسبت به گذشته کمرونقتر شد؛ دادوستد کالاهای ارزان کاهش یافت و کالاهای تجملی جای بیشتری گرفتند. با روی کار آمدن اشکانیان، تجارت خارجی دوباره رونق گرفت. برقراری روابط ایران و چین و گشایش جادۀ ابریشم از عوامل مهم این رونق بود.
ایران میان چین و هند در شرق و اروپا در غرب، نقش واسطۀ تجاری داشت. مثلاً ابریشم چین و ادویۀ هند در قلمرو روم مشتری داشت و جابهجایی آنها برای حکومت اشکانی درآمدِ گمرکی، حملونقل و راهداری ایجاد میکرد. به همین دلیل، اشکانیان و سپس ساسانیان نمیخواستند روم با ارتباط مستقیم با چین و هند، ایران را از میان بردارد.
در دورۀ ساسانیان، تجارت زمینی و دریایی گستردهتر شد؛ بازرگانان ایرانی از چین تا شرق آفریقا و مرکز اروپا فعالیت داشتند. سکههای نقرۀ ساسانی نیز در بسیاری از این مناطق معتبر بود و حکومت بر خریدوفروش نظارت بیشتری داشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۶
دخلوخرج حکومت
دخلوخرج حکومت
اگر قرار باشد بودجۀ یک مدرسه را تنظیم کنی، فقط فهرست هزینهها کافی نیست؛ باید بدانی پول پرداخت آنها از کجا میآید. حکومتهای ایران باستان هم برای ادارۀ قلمرو و حفظ قدرت به درآمد پایدار و مطمئن نیاز داشتند. خزانه پشتوانۀ پرداخت هزینهها بود و توان مالی بر استواری حکومت اثر میگذاشت.
این درآمد از چند راه فراهم میشد:
مالیاتها: مانند مالیات کشاورزی و دام، مالیات پیشهوران و مالیات سرانه.
عوارض: مانند عوارض گمرکی، حملونقل و راهداری؛ یعنی درآمدهایی مرتبط با جابهجایی کالا و عبور از راهها.
حق بهرهبرداری از منابع طبیعی: مانند پولی که بابت بهرهبرداری از معادن و جنگلها دریافت میشد.
پس درآمد حکومت فقط از تولید کشاورزی نبود؛ فعالیت پیشهوران، دادوستد و استفاده از منابع طبیعی هم به تأمین آن کمک میکرد. تشکیلات اداری نیز وظیفه داشت به دخلوخرج کشور رسیدگی کند و درآمدها و هزینههای عمومی را سامان دهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
چه چیز اقتصاد را رونق میداد؟
چه چیز اقتصاد را رونق میداد؟
تصور کن کشاورزی محصول خوبی برداشت کرده، اما راه رسیدن به بازار ناامن است. آیا داشتن محصول بهتنهایی برای فروش و کسب درآمد کافی است؟
در ایران باستان، صلح، امنیت و مدیریت کارآمد به رونق اقتصاد کمک میکردند. وقتی حکومت توان ادارۀ کشور و حفظ آرامش را داشت، مردم با آسودگی بیشتری کشاورزی، تولید و دادوستد میکردند. برعکس، ضعف حکومت مرکزی، آشوب و حملۀ دشمنان میتوانست کار و زندگی مردم را مختل کند.
اما همۀ دشواریها از سیاست و جنگ نمیآمد. خشکسالی، سیل و تخریب سدها نیز به تولید آسیب میزدند؛ مثلاً کشاورزی که آب کافی نداشت، حتی در روزگار صلح هم ممکن بود محصول کمی برداشت کند. بیماریهای فراگیری مانند طاعون و وبا نیز با مرگ شمار زیادی از نیروی کار، تولید را کاهش میدادند.
پس برای فهم وضعیت معیشت مردم، باید هم به شیوۀ ادارۀ کشور نگاه کنیم و هم به شرایط طبیعی و سلامت نیروی کار.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
مثال حلشده
چرا خرید پارچۀ ابریشمی ایرانی توسط چین، با پیشگامبودن چین در صنعت ابریشم تناقض نداشت؟
میان ابریشم خام و پارچۀ آماده تفاوت بگذار: داشتن مادۀ اولیه یا شناخت فن تولید آن، به معنای بینیازی از محصولات دیگران نیست.
ساسانیان واردات ابریشم خام از چین را در اختیار گرفتند و با کوچاندن بافندگان ماهر از قلمرو روم، کارگاههای بافندگی ایجاد کردند.
این کارگاهها پارچههای ابریشمی و زربافتی میساختند که کیفیت و شهرت بالایی داشتند و در سرزمینهای گوناگون مشتری پیدا میکردند.
پس پیشگامی چین در صنعت ابریشم، مانع خرید پارچههای مرغوب ایرانی نمیشد؛ مادۀ اولیه و مهارت ساخت محصول هر دو در تجارت اهمیت داشتند.
جواب: چین با وجود پیشگامی در صنعت ابریشم، خریدار پارچههای ایرانی بود؛ زیرا کارگاههای ساسانی پارچههای ابریشمی و زربافت مرغوب و پرطرفداری تولید میکردند.
نکات مهم
حکومتها با اقداماتی مانند تعیین معیارهای مشترک، پیوند دادن سرزمینها و ایجاد کارگاهها به رشد تولید کمک کردند و بافندگی در دورۀ ساسانی پیشرفت چشمگیری داشت.
تجارت هخامنشی کالاهای روزمره را هم دربرمیگرفت، در دورۀ سلوکی کمرونقتر شد و در دورههای اشکانی و ساسانی دوباره گسترش یافت.
حکومتها از مالیات، عوارض و حق بهرهبرداری درآمد داشتند و رونق اقتصاد به امنیت، مدیریت کارآمد و شرایط طبیعی و سلامت نیروی کار وابسته بود.
درس ۲۱ · صفحهٔ ۱۲۷ تا ۱۲۸ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درآمدها و مخارج
در این درس یاد میگیری منابع اصلی درآمد حکومتهای ایران باستان را بشناسی، ارتباط درآمد با ادارهٔ کشور را توضیح بدهی و تأثیر امنیت، مدیریت، طبیعت و بیماریها را بر اقتصاد و معیشت مردم بررسی کنی.
پیش از شروع
اگر خزانهٔ یک حکومت پر از پول باشد، آیا باز هم ممکن است کسبوکار مردم از رونق بیفتد؟
بله؛ پولِ خزانه به ادارهٔ کشور کمک میکند، اما بهتنهایی رونق اقتصادی نمیآورد. ناامنی و جنگ، یا خشکسالی و بیماریهای فراگیر، میتوانند تولید و زندگی مردم را دچار مشکل کنند.
چرا خزانه مهم بود؟
چرا خزانه مهم بود؟
تصور کن حکومتی قلمرو بزرگی دارد، اما نمیداند برای هزینههای ماه آینده پول کافی خواهد داشت یا نه. آیا میتواند با اطمینان برای ادارهٔ کشور برنامهریزی کند؟
در ایران باستان، حکومت برای ادارهٔ قلمرو و حفظ قدرت خود به درآمد پایدار و مطمئن نیاز داشت؛ یعنی درآمدی که بتواند روی ادامه داشتن آن حساب کند. پول موجود در خزانه پشتوانهٔ پرداخت هزینهها بود؛ پس توان مالی حکومت با استواری آن ارتباط داشت.
البته داشتن پول کافی نبود؛ باید معلوم میشد چه مقدار درآمد وارد خزانه میشود و چه مقدار برای کارهای گوناگون خرج میشود. یکی از هدفهای تشکیلات اداری یا دیوانسالاری، رسیدگی به همین دخلوخرج و سامان دادن به آن بود.
مثل خانوادهای که هم به درآمد قابلاتکا نیاز دارد و هم باید هزینههایش را مدیریت کند، حکومت نیز به هر دو نیاز داشت: منابع مالی و ساماندهی دخلوخرج.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
پول حکومت از کجا میآمد؟
فرض کن بازرگانی در ایران باستان، کالایی را از راههای کشور عبور میدهد. آیا درآمد حکومت فقط از مالیات کشاورزان تأمین میشود؟ نه؛ حکومت از چند راه درآمد به دست میآورد.
برای شناخت این منابع، آنها را در سه گروه ببین:
مالیاتها: مالیات کشاورزی و دام، مالیات پیشهوران، مانند آهنگر و سفالگر، و مالیات سرانه که بر مبنای شمار افراد تعیین میشد.
عوارض: عوارض گمرکی و عوارض مربوط به حملونقل و راهداری؛ یعنی درآمدهایی مرتبط با جابهجایی کالا و استفاده از راهها.
حق بهرهبرداری: مبلغی که بابت اجازهٔ استفاده از منابعی مانند معادن و جنگلها دریافت میشد.
پس هنگام بررسی درآمد حکومت، فقط به محصول مزرعه فکر نکن؛ تولید، تجارت و بهرهبرداری از منابع طبیعی همگی میتوانستند برای حکومت درآمد داشته باشند. مثلاً پولی که بابت اجازهٔ استخراج از یک معدن دریافت میشد، در گروه حق بهرهبرداری قرار میگرفت، نه مالیات پیشهوران.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
امنیت و مدیریت، زمینهٔ رونق
امنیت و مدیریت، زمینهٔ رونق
فرض کن در ایران باستان بازرگانی هستی که میخواهد پارچههایش را برای فروش به شهری دیگر ببرد. اگر راهها ناامن باشند و احتمال غارت کالاها وجود داشته باشد، آیا با خیال آسوده سفر میکنی؟ ناامنی میتوانست دادوستد را کاهش دهد و کسبوکار مردم را مختل کند.
صلح، امنیت و مدیریت کارآمد زمینهٔ رونق اقتصاد بودند. وقتی حکومت توانایی ادارهٔ کشور را داشت و زمامداران کاردان بودند، مردم با آسودگی بیشتری به کشاورزی، پیشهوری و تجارت میپرداختند و شرایط گذران زندگیشان بهتر میشد.
در مقابل، ضعف حکومت مرکزی، آشوب و حملهٔ دشمنان خارجی، نظم زندگی و فعالیتهای اقتصادی را بر هم میزد. پس برای فهم وضعیت اقتصاد، فقط نباید به پول خزانه نگاه کنیم؛ باید بپرسیم کشور چقدر امن بود و چگونه اداره میشد؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
طبیعت و بیماری، تهدیدهای اقتصاد
طبیعت و بیماری، تهدیدهای اقتصاد
تصور کن در روستایی امنیت برقرار است و کشاورزان هم مشغول کارند؛ اما مدتی باران نمیبارد. آیا امنیت بهتنهایی میتواند جلوی کاهش محصول را بگیرد؟ اقتصاد ایران باستان، علاوه بر وضع حکومت، از طبیعت و بیماریها هم تأثیر میگرفت.
خشکسالی آبِ مورد نیاز کشاورزی را کم میکرد. سیل، طغیان رودخانهها و تخریب سدها نیز میتوانستند به زمینها و امکانات تولید آسیب بزنند. مثلاً کشاورزی که کشتزارش زیر سیل رفته بود، حتی در شرایط امن هم با کاهش محصول و درآمد روبهرو میشد.
بیماریهای فراگیر مانند طاعون و وبا از راه دیگری به اقتصاد ضربه میزدند: مرگومیر گسترده، شمار افرادِ قادر به کار را کاهش میداد. وقتی نیروی کار کمتر میشد، تولید هم کاهش مییافت و دچار رکود میشد. پس برای فهم وضعیت معیشت مردم، باید هم شرایط طبیعی را دید و هم وضعیت نیروی کار را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
مثال حلشده
فرض کن حکومتی خزانهای پُر و تشکیلات اداری منظمی داشت، اما همزمان خشکسالی رخ داده و راهها ناامن شده بود. آیا میتوان نتیجه گرفت که کسبوکار مردم حتماً پررونق بود؟
ابتدا امور مالی حکومت را از وضعیت کسبوکار مردم جدا میکنیم: پُر بودن خزانه نشانهٔ مساعد بودن همهٔ شرایط اقتصادی نیست.
خشکسالی را بررسی میکنیم: کمبود آب میتوانست تولید کشاورزی و معیشت کشاورزان را دچار مشکل کند.
ناامنی راهها را بررسی میکنیم: رفتوآمد و دادوستد دشوار میشد و فعالیت اقتصادی آسیب میدید.
نتیجه میگیریم که برای داوری دربارهٔ رونق، باید در کنار منابع مالی و مدیریت، امنیت و شرایط طبیعی را نیز در نظر بگیریم.
جواب: خزانهٔ پُر بهتنهایی برای رونق اقتصاد کافی نبود؛ در این وضعیت، خشکسالی به تولید و ناامنی به رفتوآمد و دادوستد آسیب میزد، حتی اگر ادارهٔ امور مالی منظم بود.
نکات مهم
حکومتهای ایران باستان برای ادارهٔ قلمرو و حفظ قدرت به درآمد پایدار نیاز داشتند و تشکیلات اداری، دخلوخرج را سامان میداد.
مالیاتها، عوارض گمرکی و حملونقل و راهداری، و حق بهرهبرداری از معادن و جنگلها از منابع اصلی درآمد حکومت بودند.
امنیت و مدیریت کارآمد به رونق اقتصاد کمک میکردند، اما آشوب، هجوم خارجی، بلایای طبیعی و بیماریهای فراگیر به تولید و معیشت آسیب میزدند.
درس ۲۲ · صفحهٔ ۱۲۸ تا ۱۳۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۴: دین و اعتقادات
در این درس یاد میگیری باورهای کهن آریایی را با تعالیم زرتشت مقایسه کنی، نقش انتخاب و مسئولیت انسان را در این تعالیم توضیح دهی و اوستا و جایگاه گاهان را بشناسی.
پیش از شروع
اگر آریاییان باستان خدایان متعددی را میپرستیدند، چرا برای آنها معابد باشکوه نمیساختند؟
آنان قدرت خدایانشان را محدود به یک شهر یا ناحیه نمیدانستند و باور داشتند که این قدرت سراسر جهان را در بر میگیرد. پس نساختن معابد باشکوه به معنی بیاهمیت بودن دین در زندگی آنان نبود.
باورهای کهن آریایی
باورهای کهن آریایی
چرا آریاییان کهن با وجود پرستش خدایان متعدد، برایشان معابد باشکوه نمیساختند؟ چون باور داشتند قدرت خدایان به یک شهر یا ناحیه محدود نیست و سراسر جهان را در بر میگیرد. پس نساختن معابد باشکوه، نشانهٔ نداشتن باور دینی نبود.
آریاییان برای بخشهای گوناگون زندگی، خدایانی میشناختند؛ مثلاً آناهیتا ایزدبانوی آب و تیشتر خدای باران بود. همچنین آب، آتش و خاک را مقدس میدانستند. برای نزدیکشدن به فضای زندگی آنان، به اهمیت باران برای کشاورزی فکر کن؛ طبیعی بود که آب و باران در باورهایشان جایگاهی مهم داشته باشد.
آیینهای دینی آنان شامل قربانیکردن حیوانات و خواندن سرودها و نیایشها بود. مُغان اجرای این مراسم را بر عهده داشتند. بنابراین، برای شناخت باورهای کهن آریایی، سه نکته را کنار هم بگذار: پرستش خدایان متعدد، مقدسشمردن برخی عناصر طبیعت و برگزاری آیینها به دست مُغان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
زرتشت؛ دانستهها و نادانستهها
زرتشت؛ دانستهها و نادانستهها
اگر دربارهٔ زمان یک رویداد دوستی بگوید «احتمالاً هفتهٔ پیش بود»، میتوانی آن را خبری قطعی بدانی؟ در بررسی تاریخ هم باید به همین تفاوت دقت کنیم.
زرتشت پیامآور دین زرتشتی بود و در میان ایرانیان باستان ظهور کرد؛ اما زمان و مکان دقیق تولد و مرگ او را نمیدانیم. خبرهای پراکندهای که در اوستا و دیگر نوشتههای زرتشتی دربارهٔ زندگی او آمدهاند، بیشتر رنگ افسانه دارند؛ بنابراین نمیتوان همهٔ آنها را گزارش تاریخیِ قطعی دانست.
بیشتر پژوهشگران احتمال میدهند زرتشت در قرنهای هفتم و ششم پیش از میلاد زندگی میکرده است. واژهٔ «احتمال» اینجا مهم است: این تاریخ، نظر بیشتر پژوهشگران است، نه زمانی که با اطمینان کامل ثابت شده باشد. پس هنگام توضیح زندگی زرتشت، دانستههای قطعی را از دیدگاههای احتمالی جدا میکنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
اهورهمزدا در تعالیم زرتشت
اهورهمزدا در تعالیم زرتشت
در باورهای کهن آریایی، خدایان متعددی پرستیده میشدند؛ اما اساس تعالیم زرتشت، یگانگی و پرستش اهورهمزداست. در این تعالیم، اهورهمزدا آفریدگار سراسر جهان است: از آسمان و زمین تا خورشید و ماه، آبها و گیاهان. قدرت او به پدیده یا ناحیهای خاص محدود نیست.
برای فهم این تفاوت، به بارانی فکر کن که روی زمین میبارد و گیاهی که با آن رشد میکند. در تعالیم زرتشت، آب و گیاه هر دو آفریدهٔ اهورهمزدا هستند؛ نه بخشهایی از جهان که بیرون از قدرت او باشند.
در این آموزهها، موجودات الهی دیگری هم با نام امشاسپندان، یعنی «جاودانان مقدس»، شناخته میشوند. آنان اهورهمزدا را در آفرینش و ادارهٔ جهان یاری میکنند. پس نکتهٔ مهم، تفاوت جایگاههاست: اهورهمزدا آفریدگار است و امشاسپندان یاریکنندگان او هستند، نه آفریدگارانی مستقل و همرتبه با او.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
انتخاب نیکی و مسئولیت انسان
انتخاب نیکی و مسئولیت انسان
اگر کسی بداند راستگویی خوب است، اما برای فرار از مسئولیت دروغ بگوید، آیا دانستنِ خوبی کافی بوده است؟ در آموزههای زرتشت، انسان باید خودش نیکی را انتخاب کند و آن را در زندگی نشان دهد.
در این تعالیم، دو نیروی نیک و بد وجود دارد. انتخاب نیکی، انسان را پیرو اهورهمزدا میکند و انتخاب بدی، او را در شمار پیروان اهریمن قرار میدهد. پس انتخاب انسان اهمیت دارد و او مسئول کارهای خویش است.
سه سفارش پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک به همین مسئولیت مربوطاند: نیکی باید در اندیشه، سخن و عمل دیده شود. مثلاً وقتی وسیلهٔ گمشدهٔ همکلاسیات را پیدا میکنی، قصدِ پسدادن آن، راستگویی دربارهٔ پیدا کردنش و تحویلدادن آن، این سه جنبه را نشان میدهند.
این مسئولیت با باور به جهان آخرت و روز داوری پیوند دارد؛ در آن روز، اعمال انسان داوری میشود و نیکان و بدکاران پیامد رفتار خود را میبینند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۹
اوستا؛ از نقل شفاهی تا کتاب
اوستا؛ از نقل شفاهی تا کتاب
اگر شعری را از بزرگترها یاد بگیری و برای دیگری بخوانی، آن را شفاهی منتقل کردهای؛ برای ماندن یک سخن، همیشه لازم نیست از آغاز نوشته شده باشد. اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، نیز ظاهراً قرنها سینهبهسینه نقل میشد تا در روزگار شاپور دوم ساسانی به خط و زبان اوستایی نگارش یافت.
دربارهٔ گذشتهٔ اوستا باید میان داستان و گزارش تاریخی فرق بگذاریم: روایتِ نابودی نسخهای از آن در آتشسوزی تختجمشید، در کتاب درسی بهعنوان یک داستان باستانی آمده است.
اوستای امروزی تنها بخشی از اوستای کهن است و پنج بخش دارد: یسنا، ویسپرد، یشتها، وندیداد و خردهاوستا. نکتهٔ مهم این است که همهٔ این کتاب، سخنان خود زرتشت نیست: گاهان یا گاثها، سرودها و سخنان زرتشت، در بخشی از یسنا جای دارد و دیگر قسمتها را پیروان او تألیف کردهاند. پس گاهان بخشی از یسناست و یسنا بخشی از اوستا؛ این سه نام را هممعنا نگیریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۰
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «چون اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است، پس تمام بخشهای آن سخنان خود زرتشت است.» با تکیه بر اطلاعات درس، ادعای او را بررسی کن.
ادعا را مشخص میکنیم: آیا همهٔ بخشهای اوستا سخنان خود زرتشت است؟
اطلاعات مربوط به گاهان را به یاد میآوریم: سرودها و سخنان زرتشت با این نام شناخته میشوند و بخشی از یسنا هستند.
اطلاعات مربوط به دیگر بخشها را بررسی میکنیم: قسمتهای دیگر اوستا را پیروان زرتشت تألیف کردهاند.
نتیجه میگیریم که مقدسبودن یک کتاب برای پیروان یک دین، بهتنهایی نشان نمیدهد همهٔ بخشهای آن سخنان پیامآور آن دین باشد.
جواب: این ادعا درست نیست؛ گاهان بخشی از یسنا و شامل سرودها و سخنان زرتشت است، اما بخشهای دیگر اوستا را پیروان او تألیف کردهاند.
نکات مهم
آریاییان کهن خدایان متعدد و عناصر مقدس طبیعی داشتند و مُغان آیینهای دینی آنان را اجرا میکردند.
با وجود اطلاعات قطعی اندک دربارهٔ زندگی زرتشت، تعالیم او بر پرستش اهورهمزدای یگانه، انتخاب نیکی و پاسخگویی انسان در جهان آخرت تأکید دارد.
اوستا پس از انتقال طولانی شفاهی به نگارش درآمد و گاهان، سرودها و سخنان زرتشت، بخشی از یسنای آن است.
درس ۲۳ · صفحهٔ ۱۳۰ تا ۱۳۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
دین و عقاید ایرانیان باستان از دوران ماد تا ساسانیان
در این درس یاد میگیری … باورها و سیاست دینی حکومتهای ایران از ماد تا ساسانی را مقایسه کنی و با تکیه بر شواهد، پیامدهای آزادی دینی و رسمیشدن دین زرتشتی را توضیح بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن بود حکومتی از دین زرتشتی پشتیبانی کند، اما پیروان دینهای دیگر هم در قلمرو آن آزاد باشند؟ آیا پشتیبانی از یک دین همیشه به معنای محدودکردن دیگران بود؟
در دورۀ اشکانی، گسترش دین زرتشتی با آزادی پیروان دینهای دیگر همراه بود. در دورۀ ساسانی، رسمیشدن این دین و افزایش قدرت موبدان، بهتدریج برای برخی گروههای دینی محدودیتهایی ایجاد کرد؛ پس باید باور دینی حکومت را از شیوۀ برخورد آن با دیگر باورها جدا بررسی کنیم.
از مغهای مادی تا مدارای هخامنشی
از مغهای مادی تا مدارای هخامنشی
اگر در سنگنوشتۀ یک شاه نام اهورهمزدا را ببینی، میتوانی با اطمینان بگویی او زرتشتی بوده است؟ این نشانه بهتنهایی کافی نیست.
از دین مادها اطلاعات زیادی نداریم؛ شواهد نشان میدهد اهورهمزدا و خدایان کهن ایرانی مانند میترا را ستایش میکردند. روحانیان آنان، یعنی مُغها، مراسم دینی را برگزار میکردند. مغها بعدها بهتدریج دین زرتشتی را پذیرفتند و در آمیختن باورهای کهن با تعالیم زرتشت نقش داشتند.
دربارۀ هخامنشیان شواهد بیشتری داریم، اما تفسیرشان یکسان نیست: داریوش در سنگنوشتهاش اهورهمزدا را میستاید و اردشیر دوم در کنار اهورهمزدا، از آناهیتا و میترا هم نام میبرد. پژوهشگران دربارۀ زرتشتیبودن هخامنشیان اختلاف نظر دارند. درست مثل وقتی که یک رفتار مشترک میان چند گروه میبینی؛ آن رفتار بهتنهایی عضویت فرد در یکی از گروهها را ثابت نمیکند.
باور شاه را از سیاست او جدا کن. هخامنشیان به اقوام تابع اجازه میدادند دین خود را داشته باشند. مثلاً کورش پس از فتح بابل به آیین مردم آنجا احترام گذاشت و مردوک، خدای بابلیان، را ستایش کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۱
تداوم باورها و همزیستی دینی
تداوم باورها و همزیستی دینی
اگر در یک شهر، پیروان چند دین زندگی کنند، آیا گسترش یکی از آن دینها حتماً به معنای کناررفتن بقیه است؟ دورۀ اشکانی نشان میدهد که چنین نتیجهای همیشگی نیست.
اسکندر و شاهان سلوکی برای رواج فرهنگ و باورهای یونانی تلاش کردند، اما بیشتر ایرانیان باورها و آیینهای نیاکان خود را حفظ کردند. ستایش اهورهمزدا، مهر و آناهیتا ادامه یافت؛ در عین حال، برخی شاهان اشکانی به تقلید از یونانیان برای آناهیتا معبد ساختند. این نمونهای از تأثیرپذیری فرهنگی در کنار حفظ باورهای ایرانی بود.
از میانۀ دورۀ اشکانی، دین زرتشتی نفوذ بیشتری یافت و برخی شاهان از آن پشتیبانی کردند. بااینحال، پیروان دینهای دیگر نیز امکان انجام مراسم خود را داشتند؛ یونانیتباران، یهودیان و مسیحیان در این فضای آزادی زندگی میکردند و مبلّغان بودایی در شرق قلمرو اشکانی فعالیت داشتند.
این ارتباطها فقط درون مرزها نبود: مهرپرستی نیز به قلمرو روم و سپس اروپا راه یافت. پس گسترش یک دین، همزیستی دینی و دادوستد باورها میتوانستند همزمان رخ دهند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۲
پیوند دین و حکومت ساسانی
پیوند دین و حکومت ساسانی
چه تفاوتی هست میان اینکه شاهی از یک دین پشتیبانی کند و اینکه آن دین، دین رسمی حکومت شود؟ ساسانیان با رسمیکردن دین زرتشتی، میان دین و ادارۀ کشور پیوند برقرار کردند. شاهان از دین رسمی پشتیبانی میکردند و روحانیان زرتشتی نیز فرمانروایی شاهان را تأیید میکردند؛ پس این حمایت، دوطرفه بود.
این پیوند، نفوذ موبدان در حکومت را افزایش داد. در رأس روحانیان، «موبدان موبد» قرار داشت که جایگاه مهمی در دربار داشت. شاهان معمولاً در تصمیمهای مهم حکومتی با موبدان مشورت میکردند. روحانیان دیگر نیز مسئولیتهایی مانند قضاوت، آموزش دینی و اجرای آیینها را بر عهده داشتند.
برای فهم تفاوت، به یک انجمن مدرسه فکر کن: حمایت مدیر از انجمن، با شریککردن اعضای آن در تصمیمگیریها یکسان نیست. در دورۀ ساسانی هم موضوع فقط حمایت از باورهای دینی نبود؛ روحانیان در کارهای حکومتی نیز نقش داشتند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۴
آتشکدهها و نوشتههای دینی
آتشکدهها و نوشتههای دینی
اگر کسی در برابر آتش نیایش کند، آیا حتماً آتش را میپرستد؟ برای زرتشتیان، آتش عنصری مقدس بود؛ اما نیایش در برابر آن، برای ستایش اهورهمزدا انجام میشد. پس باید میان جایگاه آتش و کسی که ستایش میشد، تفاوت بگذاریم.
در دورۀ ساسانی، آتشکدههای فراوانی در شهرها و روستاها ساخته شد. سه آتشکدۀ بزرگ جایگاه ویژهای داشتند: آذربُرزینمهر در خراسان برای کشاورزان، آذرگُشَنسپ در آذربایجان برای شاهان و آذرفَرنبَغ در فارس برای موبدان.
رونق دین زرتشتی فقط در ساختن بناها دیده نمیشد؛ نوشتههای دینی هم گسترش یافتند. تصور کن برای گفتوگو دربارهٔ مطلبی، بهجای تکیه بر حافظه، متن مکتوبی در اختیار داشته باشی. موبدان نیز برای داشتن سند در بحثهای اعتقادی با پیروان دینهای دیگر، به مکتوبکردن اوستا پرداختند؛ هرچند همچنان نقل شفاهی را ترجیح میدادند.
در همین دوره، اوستا به زبان پهلوی ترجمه و تفسیر شد و آثاری مانند دینکرد، دانشنامهای از عقاید زرتشتی، و بُندَهِش پدید آمد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۴
مانی و تغییر سیاست دینی
مانی و تغییر سیاست دینی
آیا میتوان سیاست دینی یک حکومت را در تمام دورانش یکسان دانست؟ سرگذشت مانی نشان میدهد که باید به تغییرات هم توجه کنیم.
مانی با ترکیب آموزههایی از دینهای زرتشتی، مسیحی و بودایی، آیین تازهای عرضه کرد. او رستگاری انسان را در رهایی روح از جهان مادی و تاریکی میدید. مانی و پیروانش برای انتقال آموزههای خود، به زبانهای گوناگون کتاب مینوشتند و گاهی از نقاشی کمک میگرفتند.
شاپور یکم به مانی اجازۀ تبلیغ داد؛ مانی نیز کتاب «شاپورگان» را به او هدیه کرد. اما اجازهدادن به تبلیغ، به معنای پذیرفتن آن آیین نبود: شاپور زرتشتی ماند.
موبدان با آیین مانی سخت مخالف بودند. پس از شاپور، فشار آنان بیشتر شد و در زمان بهرام یکم، مانی زندانی و سپس اعدام شد. پیروانش نیز بر اثر تعقیب و شکنجه به نواحی مرزی یا سرزمینهای دیگر گریختند.
پس وضعیت پیروان دینهای دیگر در سراسر دورۀ ساسانی ثابت نبود؛ برای داوری تاریخی، باید بپرسیم: «در زمان کدام شاه و با چه میزان نفوذ موبدان؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۵
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «چون در دورههای ماد، هخامنشی و ساسانی اهورهمزدا ستایش میشد، پس همۀ این حکومتها قطعاً زرتشتی بودند و سیاست دینی یکسانی داشتند.» آیا شواهد درس این نتیجه را تأیید میکند؟
ابتدا دو ادعا را جدا میکنیم: یکی دربارۀ باور دینی حکومتهاست و دیگری دربارۀ رفتار آنها با پیروان دیگر دینها.
دربارۀ مادها اطلاعات محدود است و میدانیم که در کنار اهورهمزدا، میترا را نیز ستایش میکردند؛ پس نباید فراتر از شواهد نتیجه گرفت.
دربارۀ هخامنشیان، پژوهشگران بر سر زرتشتیبودن آنان اختلاف نظر دارند؛ بنابراین ستایش اهورهمزدا برای اثبات قطعی این ادعا کافی نیست.
سیاست دینی را جداگانه مقایسه میکنیم: هخامنشیان به دین اقوام تابع احترام میگذاشتند، اما در عصر ساسانی پس از رسمیشدن دین زرتشتی و افزایش قدرت موبدان، برخی گروههای غیرزرتشتی با محدودیت روبهرو شدند.
نتیجه میگیریم که اشتراک در ستایش یک خدا، نه یکسانبودن کامل باورها را ثابت میکند و نه یکسانبودن سیاست دینی را.
جواب: خیر؛ ستایش اهورهمزدا شاهدی مهم است، اما بهتنهایی زرتشتیبودن همۀ این حکومتها یا یکسانبودن سیاست دینی آنها را ثابت نمیکند.
نکات مهم
مغهای مادی بهتدریج زرتشتی شدند، اما دربارۀ زرتشتیبودن هخامنشیان اختلاف نظر وجود دارد و احترام آنان به دین اقوام تابع روشنتر است.
در دوران سلوکی و اشکانی باورهای ایرانی تداوم یافتند و در عصر اشکانی، گسترش دین زرتشتی با آزادی و دادوستد دینی همراه بود.
در عصر ساسانی، رسمیشدن دین زرتشتی به تقویت موبدان و رونق آتشکدهها و آثار دینی انجامید، اما وضعیت پیروان دیگر آیینها، مانند مانویان، در طول این دوره یکسان نماند.
درس ۲۴ · صفحهٔ ۱۳۶ تا ۱۴۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۵: زبان، علم و آموزش
در این درس یاد میگیری مسیر تحول زبانهای ایران باستان را بشناسی و توضیح بدهی که روایت شفاهی و آثار نوشتاری چگونه زبان و ادبیات آن دوران را به نسلهای بعد رساندهاند.
پیش از شروع
اگر از یک دوره تقریباً هیچ نوشتۀ ادبی باقی نمانده باشد، آیا میتوان گفت مردم آن دوره داستان و شعر نداشتهاند؟
نه لزوماً؛ در ایران باستان بسیاری از داستانها بهجای نوشتهشدن، از حفظ نقل میشدند. گوسانهای دورۀ اشکانی با خواندن داستانهای پهلوانی برای مردم، به ماندگاری آنها کمک کردند و برخی از این روایتها بعدها به شاهنامه راه یافتند.
ایلامی؛ زبانی که ماند
ایلامی؛ زبانی که ماند
اگر مردم تازهای به یک سرزمین بیایند، آیا زبان ساکنان قبلی ناگهان ناپدید میشود؟ سرگذشت زبان ایلامی نشان میدهد که لزوماً چنین نیست.
ایلامی زبان مردم جنوبغربی فلات ایران و زبان رسمی و نوشتاری حکومت ایلام بود. با ورود آریاییان، این زبان یکباره کنار نرفت؛ حتی در دورۀ هخامنشی هم از آن بهعنوان زبان دوم نوشتاری استفاده میشد.
از کجا میدانیم؟ در بعضی سنگنوشتههای هخامنشی، ترجمۀ ایلامی متن وجود دارد. همچنین تقریباً همۀ هزاران لوح گِلی کشفشده در تختجمشید به خط و زبان ایلامیاند. اینها شواهدی هستند که ادامۀ کاربرد آن را نشان میدهند.
برای مقایسه، ممکن است امروز هم در یک اداره از بیش از یک زبان برای نوشتن اسناد استفاده شود؛ کاربرد یک زبان تازه، الزاماً به معنای حذف زبان قبلی نیست. پس تغییر حکومت یا ورود اقوام تازه را نباید با ناپدیدشدن فوری زبانهای پیشین یکی بدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۶
خانوادۀ زبانها و دورۀ کهن
خانوادۀ زبانها و دورۀ کهن
زبانها هم مثل اعضای یک خانواده میتوانند ریشۀ مشترک داشته باشند. برای فهم جایگاه زبانهای ایرانی، یک درخت خانوادگی را تصور کن: هندواروپایی خانوادۀ بزرگ است؛ هندوایرانی یکی از شاخههای آن و زبانهای ایرانی شاخهای از هندوایرانیاند. پس «ایرانی» در اینجا نام یک گروه از زبانهای خویشاوند است، نه فقط فارسی امروزی.
زبانشناسان تحول زبانهای ایرانی را به سه دورۀ کهن، میانه و نو تقسیم میکنند. دورۀ کهن تا پایان حکومت هخامنشیان ادامه داشت. از میان زبانهای ایرانی این دوره، فقط از فارسی باستان و اوستایی آثار مکتوب باقی مانده است؛ این به معنای نبودن زبانهای دیگر نیست.
فارسی باستان، زبان قوم پارس و نیای فارسی امروزی بود. مهمترین مدارک آن، سنگنوشتههای شاهان هخامنشی به خط میخی است. اوستایی در بخشی از شرق ایران رواج داشت و کتاب دینی زرتشتیان، اوستا، به آن نوشته شده است. برای بهخاطر سپردن این دو، فارسی باستان را کنار «سنگنوشتههای شاهان» و اوستایی را کنار «اوستا» بگذار.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۷
از زبانهای میانه تا نو
از زبانهای میانه تا نو
زبانها با گذشت زمان تغییر میکنند؛ همانطور که بعضی واژهها و شیوۀ حرفزدن ما با نسلهای پیش فرق دارد. زبانشناسان هم برای شناخت این تغییرها، تاریخ زبانهای ایرانی را به دورههای کهن، میانه و نو تقسیم میکنند.
دورۀ میانه تقریباً از سقوط هخامنشیان آغاز شد و تا پایان حکومت ساسانیان و حتی قرنهای نخست اسلامی ادامه داشت. دو زبان مهم این دوره را اینطور به خاطر بسپار:
پارتی یا پهلوی اشکانی: رایج در شمال و شمالشرق ایران و زبان رسمی و درباری اشکانیان.
فارسی میانه یا پهلوی ساسانی: رایج در جنوب و جنوبغرب ایران و زبان رسمی و درباری ساسانیان. این زبان دنبالۀ فارسی باستان بود.
پس «پهلوی اشکانی» و «پهلوی ساسانی» را یکی ندان؛ هر دو به دورۀ میانه تعلق دارند، اما دو زبان متفاوتاند.
زبانهای ایرانی نو نیز زبانهایی هستند که در دوران اسلامی بهتدریج در مناطق مختلف ایران رواج یافتند. بنابراین، این دورهبندی نشاندهندۀ روندی تدریجی است، نه عوضشدن ناگهانی زبان همۀ مردم با تغییر حکومت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
داستانها در حافظۀ مردم
داستانها در حافظۀ مردم
اگر از روزگاری نوشتۀ ادبی کمی باقی مانده باشد، آیا مردمش داستانی نداشتهاند؟ نبودِ نوشتۀ ادبی، به معنای نبودِ ادبیات نیست. در ایران باستان، مردم معمولاً داستانها و تعالیم دینی و ادبی را بهجای نوشتن، از حفظ برای یکدیگر نقل میکردند. مثل قصهای که از بزرگترهای خانواده شنیدهای و بدون خواندن از روی کتاب، برای دیگری تعریف میکنی.
در دورۀ اشکانی، داستانهای ملی و پهلوانی رونق فراوان داشت. گوسانها، شاعران و موسیقیدانان دورهگرد، این داستانها را با شور و هیجان برای مردم میخواندند. شنوندگان نیز روایتها را به خاطر میسپردند و به دیگران میرساندند؛ این همان انتقال «سینهبهسینه» است.
بنابراین، هرچند تقریباً هیچ نوشتۀ ادبی به زبان و خط پارتی باقی نمانده، شواهد از ادبیات شفاهی پربار آن دوره خبر میدهند. داستانهای منتقلشده بعدها در تدوین خداینامهها و سرودن شاهنامۀ فردوسی به کار آمدند؛ پس حافظۀ مردم پلی میان نسلها بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
میراث نوشتاری ساسانیان
میراث نوشتاری ساسانیان
اگر بخواهیم از روی نوشتههای باقیمانده با دورۀ ساسانی آشنا شویم، فقط با داستان و شعر روبهرو نیستیم. از این دوره، آثار بیشتری به فارسی میانه یا پهلوی ساسانی به دست ما رسیده است؛ آثاری در موضوعهای ادبی، دینی، پند و اندرز، حقوق، تاریخ و جغرافیا. بیشتر این آثار منثور هستند؛ یعنی به نثر نوشته شدهاند، نه به شعر.
بخش مهمی از این میراث، اندرزنامهها هستند: نوشتههایی منسوب به بزرگان دینی یا کشوری که پندهای اخلاقی و نصیحتهای دینی دارند. برای نزدیکشدن به مفهومشان، نوشتهای را تصور کن که توصیههای بزرگترها دربارۀ رفتار درست را جمع کرده باشد.
میراث نوشتاری این دوره فقط به تألیف محدود نبود؛ ترجمه هم جای داشت. برای نمونه، «کلیله و دمنه» از سانسکریت به فارسی میانه ترجمه شد. این کتاب، پندها را در قالب حکایتهایی بیشتر از زبان حیوانات بیان میکند. پس یک متن پندآمیز میتواند بهجای نصیحت مستقیم، از داستان کمک بگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۹
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «چون هزاران لوح ایلامی از تختجمشید باقی مانده، اما تقریباً هیچ نوشتۀ ادبی پارتی نداریم، پس ادبیات دورۀ هخامنشی حتماً از دورۀ اشکانی پربارتر بوده است.» آیا شواهد درس برای این نتیجهگیری کافی است؟
ابتدا نوع شواهد را جدا میکنیم: لوحهای تختجمشید، شاهد کاربرد نوشتاری ایلامیاند؛ تعداد آنها بهتنهایی میزان شعر و داستان یک دوره را نشان نمیدهد.
سپس شیوۀ انتقال ادبیات را بررسی میکنیم: در ایران باستان، داستانها و تعالیم اغلب شفاهی منتقل میشدند؛ بنابراین همۀ آنها به صورت نوشته باقی نماندهاند.
شاهد دورۀ اشکانی را به یاد میآوریم: گوسانها داستانهای ملی و پهلوانی را برای مردم میخواندند و به نسلهای بعد میرساندند.
نتیجه میگیریم که برای مقایسۀ پرباری ادبیات دو دوره، شمار نوشتههای باقیمانده کافی نیست و باید شواهد ادبیات شفاهی را هم در نظر گرفت.
جواب: زیاد بودن اسناد ایلامی و کم بودن نوشتههای ادبی پارتی، بهتنهایی نشاندهندۀ برتری ادبیات یک دوره نیست؛ برای داوری باید نوع آثار، شیوۀ انتقال آنها و شواهد دیگر را نیز بررسی کنیم.
نکات مهم
ایلامی پس از ورود آریاییان نیز باقی ماند و در دوران هخامنشی در اسناد و برخی سنگنوشتهها به کار رفت.
زبانهای ایرانی به سه دورۀ کهن، میانه و نو تقسیم میشوند؛ فارسی باستان و اوستایی از دورۀ کهن، و پارتی و فارسی میانه از دورۀ میانهاند.
میراث ادبی ایران باستان هم با روایت شفاهی، بهویژه به کمک گوسانها، و هم با نوشتهها و ترجمههای متنوع دورۀ ساسانی به نسلهای بعد رسید.
درس ۲۵ · صفحهٔ ۱۴۰ تا ۱۴۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
آموزش
در این درس یاد میگیری با توجه به شواهد تاریخی، هدفها، مراحل، دسترسی به مدرسه و شیوۀ آموزش در ایران باستان را توضیح بدهی و نقش تبادل فرهنگی و حمایت از دانش را در پیشرفت علمی آن بشناسی.
پیش از شروع
اگر در دورۀ ساسانی فرزند یک پیشهور بودی، آیا میتوانستی مثل فرزند یک درباری به مدرسه بروی؟
احتمالاً چنین فرصتی نداشتی؛ به نظر بسیاری از محققان، رفتن به مدرسه بیشتر در دسترس فرزندان گروههای بالای جامعه بود. بااینحال، شواهدی از تلاش پیشهوران و بازرگانان برای تحصیل فرزندانشان وجود دارد؛ پس نباید این محدودیت را بدون استثنا بدانیم.
از کجا میدانیم؟
از کجا میدانیم؟
اگر کسی فقط از کلاس یک مدرسه گزارش بنویسد، آیا میتوانیم از روی آن وضعیت همۀ مدرسههای کشور را بشناسیم؟ برای شناخت آموزش در ایران باستان هم باید بپرسیم: گزارشهای باقیمانده دربارۀ چه کسانیاند؟
از دوران پیش از ساسانیان، اطلاعات کامل و دقیقی دربارۀ آموزش نداریم. بخشی از آگاهی ما از نوشتههای نویسندگان یونانیِ همزمان با هخامنشیان به دست آمده است. این نوشتهها بیشتر تربیت فرزندان خاندان شاهی و درباریان را توصیف میکنند؛ پس نباید آنها را تصویری از آموزش همۀ مردم بدانیم.
از دورۀ ساسانیان، آثار و منابع نوشتاری متعددی باقی مانده است؛ به همین دلیل، اطلاعات بیشتری از شرایط آموزش آن دوره داریم. اطلاعات کمتر از یک دوره، به معنای نبودن آموزش در آن دوره نیست؛ ممکن است مدارک کمتری از آن به دست ما رسیده باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
تربیت، فراتر از سواد
تربیت، فراتر از سواد
وقتی میگویی کسی «آموزش دیده»، فقط منظورت این است که میتواند بخواند و بنویسد؟ در ایران باستان، تربیت معنای گستردهتری داشت: هم پرورش بدن مهم بود، هم رفتار درست، زندگی در اجتماع، شناخت دین و یادگیری یک پیشه.
این مسیر از خانواده آغاز میشد. کودکان تا پنج یا هفتسالگی در خانه پرورش مییافتند و مادران در آشنا کردن آنها با آداب خانوادگی، اجتماعی، دینی و میهنی نقش مهمی داشتند. مراحل بعدی آموزش اغلب بیرون از خانه ادامه پیدا میکرد.
برای درک این گستردگی، به گزارش هرودت نگاه کن: او از آموزش اسبسواری، تیراندازی و راستگویی به فرزندان پارسیان سخن میگوید. دو مورد نخست به توانایی بدنی مربوطاند و سومی به اخلاق. البته این گزارش را نباید به همۀ مردم تعمیم داد.
امروز هم وقتی در خانه همکاری و درستکاری یاد میگیری، چیزی فراتر از سواد میآموزی. پس در بررسی آموزش باستان، فقط دنبال کتاب و نوشتن نباش؛ شیوۀ زندگی کردن هم آموختنی بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
مدرسه برای چه کسانی؟
مدرسه برای چه کسانی؟
تصور کن در دورۀ ساسانی فرزند یک پیشهور بودی و دوستت فرزند یک درباری بود. آیا فرصت یکسانی برای مدرسه رفتن داشتید؟ به نظر بسیاری از پژوهشگران، نه. تحصیل در مدرسه بیشتر در دسترس فرزندان خاندان شاهی، درباریان، اشراف و موبدان بود. فرزندان کشاورزان، پیشهوران و صنعتگران معمولاً بهجای رفتن به مدرسه، پیشۀ پدرشان را یاد میگرفتند؛ مثلاً فرزند یک صنعتگر، مهارت کار را کنار پدر میآموخت.
اما نباید از این نابرابری نتیجه بگیریم که همۀ مردم عادی بیسواد بودند. شواهد نشان میدهد برخی پیشهوران و بازرگانان برای تحصیل فرزندانشان تلاش میکردند. همچنین، به نوشتۀ کریستنسن، بسیاری از بازرگانان شهرها دستکم خواندن، نوشتن و حساب میدانستند؛ مهارتهایی که برای ثبت خریدوفروش هم کاربرد داشت.
پس محدود بودن دسترسی به مدرسه، با بیسواد بودن همۀ مردم عادی یکی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
درسها و آموزگاران
درسها و آموزگاران
تصور کن قرار است برای کسی که در آینده کار حکومتی انجام میدهد و کسی که مسئول امور دینی میشود، برنامۀ درسی بنویسی. آیا همۀ درسهایشان باید یکسان باشد؟
در مدرسههای ایران باستان، بخشی از آموزش برای شاگردان مشترک بود: اصول دین زرتشتی، آداب و رسوم دینی و میهنی و مقداری خواندن و نوشتن. مشترک بودن این درسها به معنای دسترسی همۀ مردم به مدرسه نبود.
در کنار این بخش، درسهای ویژه با نقش آیندۀ شاگردان ارتباط داشت:
شاهزادگان و فرزندان مقامهای سیاسی و نظامی، کشورداری، دانش سیاسی، فنون رزمی و گاهی زبان خارجی میآموختند.
فرزندان موبدان، تعلیمات دینی و اوستایی میخواندند.
فرزندان دبیران، خط، زبان، ادبیات و حساب یاد میگرفتند؛ مثلاً حساب برای رسیدگی به امور اداری کاربرد داشت.
در دورۀ ساسانی، آموزگاری رسمی به موبدان اختصاص داشت و ادارۀ مدرسهها نیز معمولاً با آنان بود. البته مربیان هم به فرزندان خاندان شاهی و مقامهای حکومتی ورزشهایی مانند سوارکاری میآموختند؛ پس نباید همۀ آموزشها را فقط کار موبدان بدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
دانش در ارتباط با جهان
دانش در ارتباط با جهان
آیا برای شناخت پیشرفت علمی یک جامعه، فقط باید نام دانشمندان مشهورش را بدانیم؟ نه؛ نوشتهها، کتیبهها و گزارشهای تاریخی هم به ما سرنخ میدهند.
در اوستا، دانش ارزشمند شمرده شده و موضوعهایی مانند پزشکی، دامپزشکی و ستارهشناسی مطرح شده است. این مطالب نشان میدهد که توجه به دانش، بخشی از فرهنگ ایرانیان بوده است.
در روزگار هخامنشیان، سرزمینهای گوناگونی در یک قلمرو قرار داشتند؛ بنابراین فرصتی برای ارتباط فرهنگی فراهم شد و دانشهای مصر، بینالنهرین، هند و دیگر سرزمینها با دانش ایرانیان آمیخت. مثل وقتی که در یک کار گروهی، هر نفر تجربهای میآورد و بقیه از آن یاد میگیرند؛ ارتباط میتواند به گسترش دانستهها کمک کند.
در دورۀ ساسانیان، پیشرفت علمی و فرهنگی بیشتر شد. شاهان به گسترش علوم، بزرگداشت دانشمندان و آسایش آنان توجه داشتند. پس برای توضیح رونق علمی ایران باستان، باید هم ارزش دانش، هم تبادل فرهنگی و هم حمایت از دانشمندان را در نظر بگیریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «چون فرزندان تودۀ مردم معمولاً امکان تحصیل در مدرسه نداشتند، پس هیچ آموزشی نمیدیدند.» آیا این نتیجهگیری درست است؟ با شواهد درس توضیح بده.
ابتدا ادعا را جدا میکنیم: او از محدودیت دسترسی به مدرسه، نبودن هر نوع آموزش را نتیجه گرفته است.
معنای آموزش را بررسی میکنیم: آموزش در ایران باستان فقط خواندن و نوشتن نبود و تربیت اخلاقی، اجتماعی، دینی و شغلی را هم در بر میگرفت.
شواهد را کنار هم میگذاریم: تربیت کودکان در خانواده آغاز میشد و فرزندان تودۀ مردم نیز معمولاً حرفۀ پدران خود را یاد میگرفتند.
نتیجه میگیریم که باید میان «محرومیت از تحصیل در مدرسه» و «نبودن هر نوع یادگیری و تربیت» تفاوت گذاشت.
جواب: خیر؛ محدودیت مدرسه رفتن به معنای نبودن هر نوع آموزش نبود؛ فرزندان تودۀ مردم نیز در خانواده تربیت میشدند و معمولاً پیشۀ پدر را میآموختند.
نکات مهم
اطلاعات ما از آموزش پیش از ساسانیان محدودتر است و گزارشهای یونانی بیشتر تربیت فرزندان شاهان و درباریان را بازتاب میدهند.
تربیت از خانواده آغاز میشد و ابعاد گوناگون داشت، اما دسترسی به مدرسه برابر نبود و آموزش رسمی ساسانی عمدتاً در اختیار موبدان بود.
ارزشگذاری دانش، تبادل فرهنگی با سرزمینهای دیگر و حمایت از دانشمندان از زمینههای رونق علمی ایران باستان بودند.
درس ۲۶ · صفحهٔ ۱۴۱ تا ۱۴۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
علوم و مراکز آموزش عالی
در این درس یاد میگیری با تکیه بر شواهد تاریخی، نقش تبادل فرهنگی و حمایت فرمانروایان را در پیشرفت دانش ایران باستان توضیح بدهی و ویژگیهای علمی و آموزشی جندیشاپور را بشناسی.
پیش از شروع
فکر میکنی در ایران باستان، دانشجوی پزشکی میتوانست در کنار درس خواندن، در بیمارستان هم درمان بیماران را یاد بگیرد؟
بله؛ در دانشگاه جندیشاپور، بیمارستانی برای آموزش عملی دانشجویان وجود داشت. این مرکز در عصر ساسانی محل فعالیت پزشکانی از ایران، هند و یونان بود؛ پس یادگیری فقط به خواندن مطالب نظری محدود نمیشد.
ردّ پای دانش در منابع
ردّ پای دانش در منابع
اگر نام دانشمندان یک دورۀ تاریخی را کمتر شنیده باشیم، میتوانیم نتیجه بگیریم که مردم آن دوره دانشی نداشتهاند؟ کمبودن نامهای مشهور، بهتنهایی نشانۀ کمبودن دانش نیست. برای داوری باید سراغ شواهد برویم؛ درست مثل وقتی که برای شناخت فعالیتهای یک مدرسه، فقط دنبال نام شاگردان مشهورش نمیگردیم و نوشتهها و کارهایش را هم بررسی میکنیم.
برای شناخت دانش در ایران باستان، منابعی مانند اوستا، شاهنامه، کتیبهها و گزارشهای تاریخنویسان یونانی و رومی در اختیار داریم. این منابع نشانههایی از جایگاه دانش و فرهنگ ایرانیان به ما میدهند.
مثلاً در اوستا، هم از ارزش دانش و احترام به دانشمندان سخن رفته و هم مطالبی دربارۀ پزشکی، دامپزشکی، ستارهشناسی و موضوعات دیگر آمده است. پس مورخ با بررسی محتوای منابع، دربارۀ دانش آن روزگار داوری میکند، نه فقط با شمردن نام دانشمندان مشهور.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
پیوند دانش تمدنها
پیوند دانش تمدنها
تصور کن در یک کار گروهی، هر نفر مهارتی متفاوت دارد؛ یکی خوب طراحی میکند و دیگری خوب مینویسد. وقتی تجربههایشان را به اشتراک میگذارند، فرصت پیدا میکنند از یکدیگر یاد بگیرند. ارتباط تمدنها هم میتواند چنین نقشی داشته باشد.
در دورۀ هخامنشی، سرزمینهایی مانند بینالنهرین، مصر، ایلام، هند و آسیای صغیر در قلمرو شاهنشاهی قرار داشتند. هرکدام دانشها و فنون خود را داشتند. ارتباط این سرزمینها، زمینهای فراهم کرد تا دستاوردهای علمی آنها با دانشهای ایرانی درآمیزد؛ بنابراین، ایران مرکزی برای مبادلات علمی و فرهنگی بود، نه فقط محل فرمانروایی بر سرزمینهای گوناگون.
در کنار این ارتباطها، حمایت خاندان هخامنشی از دانش و هنر نیز اهمیت داشت. کتیبهها و برخی گزارشهای مورخان یونانی از این پشتیبانی خبر میدهند. پس برای توضیح رونق دانش در این دوره، باید هم به ارتباط تمدنها توجه کنیم و هم به حمایت فرمانروایان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
رونق علمی در عصر ساسانی
رونق علمی در عصر ساسانی
رشد دانش فقط به تلاش دانشمندان وابسته نیست؛ شرایط زندگی و امکان ارتباط با دیگران هم اهمیت دارد. در دورۀ ساسانی، فرمانروایان به گسترش علوم، احترام به دانشمندان و فراهم کردن آسایش آنان توجه داشتند. این حمایت، زمینه را برای فعالیت علمی فراهم میکرد.
در زمان خسرو انوشیروان، ارتباط فرهنگی با هند و روم گستردهتر شد و به رونق علمی ایران کمک کرد. انوشیروان به گفتوگوهای فلسفی و دینی علاقه داشت. او به شماری از فیلسوفان یونانی که به سبب تنگنظری امپراتور روم به ایران آمده بودند، پناه داد و با آنان گفتوگوی علمی میکرد.
برای درک این موضوع، گروهی از دانشآموزان را تصور کن که هم امکانات مناسبی برای پژوهش دارند و هم میتوانند با گروههای دیگر تبادل نظر کنند؛ فرصت یادگیری آنها بیشتر میشود. پس در توضیح رونق علمی عصر ساسانی، باید حمایت از دانشمندان و ارتباط علمی با سرزمینهای دیگر را کنار هم ببینیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۲
جندیشاپور؛ از درس تا درمان
جندیشاپور؛ از درس تا درمان
فرض کن دربارهٔ شنا کتابی خواندهای؛ آیا فقط با خواندن میتوانی شناگر ماهری شوی؟ یادگیری پزشکی هم به تجربهٔ عملی نیاز دارد.
دانشگاه جندیشاپور در عصر ساسانی، در نزدیکی دزفول امروزی در خوزستان، پدید آمد. در این مرکز، پزشکی، فلسفه، نجوم و الهیات آموزش داده میشد؛ اما پزشکی بیش از رشتههای دیگر رونق داشت. پزشکانی از ایران، هند و یونان در آنجا فعالیت میکردند؛ پس این دانشگاه محل حضور اهل دانش از سرزمینهای گوناگون هم بود.
ویژگی مهم جندیشاپور، داشتن بیمارستان در کنار دانشگاه بود. دانشجویان فقط مطالب نظری نمیآموختند، بلکه در بیمارستان با درمان بیماران نیز بهصورت عملی آشنا میشدند. این پیوندِ درس و تجربه، شباهت مهمی میان جندیشاپور و دانشگاههای پزشکی امروزی است. فعالیت این مرکز تا قرنهای نخستین اسلامی ادامه یافت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۲
مثال حلشده
چرا میتوان جندیشاپور را نمونهای از پیوند تبادل دانش و آموزش عملی در ایران باستان دانست؟ با دو شاهد توضیح بده.
نخست دو بخش پرسش را جدا میکنیم: یکی ارتباط علمی میان سرزمینها و دیگری شیوۀ آموزش دانشجویان.
برای بخش نخست، به حضور پزشکان ایرانی، هندی و یونانی توجه میکنیم؛ همکاری آنان شاهدی از گردآمدن دانش سرزمینهای مختلف در این مرکز است.
برای بخش دوم، وجود بیمارستان را بررسی میکنیم؛ دانشجویان در کنار درسهای نظری، با درمان بیماران بهصورت عملی آشنا میشدند.
پس حضور پزشکان از سرزمینهای گوناگون و آموزش در بیمارستان، دو شاهد برای پیوند تبادل دانش و یادگیری عملی در جندیشاپور هستند.
جواب: جندیشاپور هم محل همکاری پزشکان سرزمینهای مختلف بود و هم با پیوند دادن درس نظری به درمان عملی در بیمارستان، به تربیت پزشکان کمک میکرد.
نکات مهم
برای شناخت دانش ایران باستان، باید شواهدی مانند اوستا، شاهنامه، کتیبهها و گزارشهای تاریخی را بررسی کنیم، نه اینکه فقط دنبال نام دانشمندان مشهور باشیم.
حمایت فرمانروایان و تبادل دانش با سرزمینهای دیگر، در دورههای هخامنشی و ساسانی به رونق علمی ایران کمک کرد.
جندیشاپور مرکزی با رشتههای گوناگون و پزشکی پررونق بود که آموزش نظری را با یادگیری عملی در بیمارستان پیوند میداد.
درس ۲۷ · صفحهٔ ۱۴۳ تا ۱۴۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۶: هنر و معماری
در این درس یاد میگیری ویژگیهای اصلی هنر و معماری مادی و هخامنشی را بشناسی و با استفاده از شواهد آثار هنری، ارتباط آنها را با نیازهای دفاعی، قدرت شاهان، طبیعت و تجربهٔ ملتهای گوناگون توضیح بدهی.
پیش از شروع
اگر از یک تمدن فقط کاخها، نقشهای سنگی و چند ظرف باقی مانده باشد، میتوان فهمید مردمش چه باورهایی داشتند و فرمانروایانش چگونه قدرتشان را نشان میدادند؟
بله؛ آثار هنری فقط برای زیبایی ساخته نمیشدند، بلکه نشانههایی از باورها، مهارتها و شیوهٔ زندگی سازندگانشان دارند. مثلاً کاخهای باشکوه هخامنشی قدرت دربار را نشان میدهند و نقش جانوران و گیاهان، توجه هنرمندان به طبیعت را آشکار میکنند.
مادها؛ هنر و استحکام
مادها؛ هنر و استحکام
تصور کن باستانشناسی هستی و از یک شهر کهن، هم ظرفی نقرهای پیدا میکنی و هم دیوارهای یک قلعه را. هرکدام چه چیزی از زندگی سازندگانشان به تو میگویند؟
از دورهٔ مادها، اشیای طلا و نقره و ظرفهای سفالی باقی مانده است. این آثار نشان میدهند هنرمندان مادی در فلزکاری، جواهرسازی و سفالگری مهارت داشتند. این مهارتها از هیچ پدید نیامد؛ مادها از تجربهٔ بومیان غرب فلات ایران، که پیش از آنها در این منطقه زندگی میکردند، بهره گرفتند.
معماری مادی هم فقط برای زیبایی نبود؛ امنیت و دفاع اهمیت زیادی داشت. مادها برای ایستادگی در برابر دشمنان، بهویژه آشوریان، قلعههای محکم میساختند؛ همانطور که استحکام دیوار و درِ یک خانه به حفاظت از ساکنانش کمک میکند.
پایتخت آنها هگمتانه، همدان امروزی، بود که هفت قلعهٔ تودرتو داشت. پس آثار مادی هم از ظرافت دست هنرمندان خبر میدهند و هم از نیاز جامعه به حفاظت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
هنری تازه از تجربههای گوناگون
هنری تازه از تجربههای گوناگون
اگر هنرمندانی با تجربههای متفاوت کنار هم کار کنند، نتیجه فقط کنار هم گذاشتن چند اثر قدیمی است یا میتواند سبکی تازه باشد؟
در دورهٔ هخامنشی، ثبات و آرامش، رونق اقتصادی و حمایت پادشاهان زمینهٔ شکوفایی هنر را فراهم کرد. شاهان از مهارت هنرمندان ملتهای زیر فرمانشان بهره میگرفتند. این هنرمندان، تجربههای خود را با شیوههای بومی ترکیب کردند؛ نتیجه، هنری تازه با هویت ایرانی بود، نه صرفاً نسخهبرداری از آثار دیگران. مثل وقتی که اعضای یک گروه، هرکدام مهارتی دارند و با همکاری، اثری متفاوت از کارهای قبلی خود میسازند.
این هنر دو ویژگی مهم دیگر هم داشت:
درباریبودن: بخش عمدهٔ آثار شاخص برای شاهان و درباریان ساخته میشد و شکوه و تجمل زندگی آنان را نشان میداد؛ نه اینکه همهٔ آثار برای همهٔ مردم ساخته شده باشد.
طبیعتگرایی: هنرمندان از شکل جانوران و گیاهان الهام میگرفتند؛ مثلاً ساختن یک ماهی طلایی با فلسها و بالههای ظریف، نمونهای از این توجه به طبیعت است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
کاخها و باغهای هخامنشی
کاخها و باغهای هخامنشی
تصور کن وارد کاخی میشوی که میان باغی بزرگ قرار دارد؛ درختها و فضای سبز هم بخشی از زیبایی مجموعهاند. پاسارگاد، نخستین پایتخت هخامنشیان، چنین مجموعهای بود: کاخ شاهی و آرامگاه کورش در آن قرار داشت و مورخان یونانی از باغ زیبای پیرامون بناها نوشتهاند. باغآرایی ایرانی چنان شهرت یافت که یونانیان و رومیان از آن تقلید کردند.
در روزگار داریوش یکم، معماری هخامنشی به اوج شکوه رسید. او فرمان ساخت کاخ آپادانا در شوش، پایتخت اداری حکومت، را داد. سنگنوشتهٔ این کاخ از مصالح سرزمینهای دور و همکاری استادکاران گوناگون خبر میدهد؛ مثلاً چوب سدر از لبنان آمده بود و زرگران مادی و مصری در ساخت کاخ همکاری داشتند.
تختجمشید نیز به فرمان داریوش و جانشینانش، با مشارکت نیروها و امکانات سراسر قلمرو ساخته شد. مثل ساخت یک بنای بزرگ امروزی، این کار به هماهنگی متخصصان و تهیهٔ مصالح نیاز داشت؛ اما اینجا گستردگی همکاریها، توان حکومت در گردآوردن امکانات را هم نشان میداد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۵
پیامهای نقششده بر سنگ
پیامهای نقششده بر سنگ
تصور کن از کنار دیوار یک کاخ باستانی میگذری و تصویر شاه، همراهانش و جانوران را روی سنگ میبینی. این نقشها فقط برای زیبایی نبودند؛ مثل تصویری که امروز برای معرفی یک کشور انتخاب میشود، پیام هم داشتند.
هنرمندان هخامنشی نقشها را روی صخرههای کوهستانی و دیوار کاخها و آرامگاهها میتراشیدند. تصویر شاه هنگام پیروزی بر دشمنان یا پذیرفتن مردم در بار عام، قدرت و جایگاه او را نشان میداد. جانوران واقعی و افسانهای و نشانههای دینی نیز بخشی از موضوع این آثار بودند. در نقشبرجستههای صخرهای این دوره، اهورامزدا بهصورت نمادین با حلقهای بالدار بالای سر شاه نمایش داده میشد؛ پس این آثار سرنخهایی از باورهای دینی هم به ما میدهند.
اما هنرمندان این شیوه را بدون پیشینه نیافریدند. پژوهشگران با مقایسهٔ نقشبرجستهها دریافتهاند که آنان از هنر بینالنهرین، بهویژه آشوریان، الهام گرفتهاند. الهامگرفتن به معنی یکسانبودن همهٔ آثار نیست؛ یعنی از تجربههای پیشین برای آفرینش اثر تازه استفاده کردهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۶
از تکوک تا بافتههای نفیس
از تکوک تا بافتههای نفیس
تصور کن ظرفی فلزی به شکل شیر بالدار میبینی که ریزهکاریهای بدنش با دقت ساخته شده است. چنین ظرفی هم وسیلهای برای استفاده بود و هم نشانهای از مهارت سازنده و تجمل زندگی صاحبش.
هنرمندان هخامنشی در فلزکاری و جواهرسازی مهارت زیادی داشتند. ظرفهای طلا، نقره و مفرغ و زیورآلات ظریف، بهویژه برای شاه و درباریان ساخته میشدند. یکی از این ظرفها تکوک یا ریتون بود: ظرف نوشیدنی به شکل جانور واقعی یا خیالی که روزنههایی برای ورود و خروج مایع داشت. نقشها و تزیینات تکوکها نیز سرنخهایی از باورهای آن روزگار به ما میدهند.
دربارهٔ بافندگی، شواهد متفاوتاند. از بافتههای عصر هخامنشی، جز قالی پازیریک چیزی باقی نمانده است؛ اما نقش لباسهای پرنقشونگار شاه و سپاهیان روی سنگنگارهها، از پیشرفت این هنر خبر میدهد. درست مثل وقتی که از روی یک عکس قدیمی، دربارهٔ طرح لباسهایی آگاهی پیدا میکنیم که خودشان دیگر وجود ندارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۶
مثال حلشده
به نوشتهٔ مورخان یونانی، کاخ شاهی و آرامگاه کورش در پاسارگاد در میان باغی زیبا قرار داشتند. این گزارش چگونه دو ویژگی هنر و معماری هخامنشی را نشان میدهد؟
نخست شواهد گزارش را جدا میکنیم: وجود باغ زیبا و قرار گرفتن بناهای وابسته به شاه در آن.
باغآرایی و حضور درختان را به توجه هخامنشیان به طبیعت ارتباط میدهیم.
کاخ شاهی و آرامگاه کورش را نشانهٔ پیوند این مجموعه با پادشاه و دربار میدانیم.
نتیجه میگیریم که یک مجموعهٔ معماری میتواند همزمان طبیعتگرایی و شکوه شاهانه را نشان دهد.
جواب: باغهای پاسارگاد نشانهٔ توجه هخامنشیان به طبیعت و باغآراییاند؛ قرار گرفتن کاخ شاهی در این مجموعه نیز پیوند معماری با زندگی و شکوه دربار را نشان میدهد.
نکات مهم
مادها با بهرهگیری از تجربهٔ بومیان غرب فلات ایران، در ساخت اشیای هنری و قلعههای دفاعی مهارت داشتند.
هنر هخامنشی با حمایت شاهان و ترکیب تجربهٔ ملتهای گوناگون شکوفا شد و در عین تازگی و هویت ایرانی، جلوهای درباری و طبیعتگرا داشت.
کاخها، باغها، سنگنگارهها، ظروف و شواهد بافندگی، راههایی برای شناخت مهارت هنرمندان و قدرت و باورهای دورهٔ هخامنشی هستند.
درس ۲۸ · صفحهٔ ۱۴۷ تا ۱۴۹ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اشکانیان
در این درس یاد میگیری … روند تغییر نفوذ هنر یونانی در دورهٔ اشکانی را توضیح بدهی و ویژگیها و نمونههای مهم معماری، پیکرسازی و هنرهای دستی این دوره را بشناسی.
پیش از شروع
آیا هنرمندان اشکانی فقط از هنر یونانی تقلید میکردند، یا بهتدریج راه خودشان را پیدا کردند؟
اشکانیان در آغاز از دستاوردهای فرهنگی و هنری یونانیان پیروی میکردند، اما این نفوذ بهتدریج کمتر شد. معماری، پیکرسازی و صنایع دستی این دوره به ما کمک میکنند این مسیر را بهتر بشناسیم.
از تأثیرپذیری تا تغییر
از تأثیرپذیری تا تغییر
آیا هنرمندان اشکانی از همان آغاز راهی جدا از هنر یونانی داشتند؟ برای پاسخ، باید کمی به عقب برگردیم. پیش از اشکانیان، سلوکیان برای گسترش فرهنگ، هنر و معماری یونانی در ایران تلاش میکردند. مهاجران یونانی هم در ایران ساکن شدند و شهرهایی بر پایهٔ معماری یونانی ساختند؛ پس زمینهٔ آشنایی با هنر یونانی فراهم بود.
وقتی اشکانیان به قدرت رسیدند، در آغاز از دستاوردهای فرهنگی و هنری یونانیان پیروی کردند؛ اما این وضعیت ثابت نماند و نفوذ هنر و فرهنگ یونانی بهآرامی کمتر شد.
مثل وقتی که ابتدا در نقاشی از سبک فرد دیگری پیروی میکنی، اما کمکم شیوهٔ خودت را پیدا میکنی. نکتهٔ مهم، تفاوت میان «آغاز دوره» و «گذشت زمان» است: کاهش تدریجی نفوذ، به معنی قطع ناگهانی یا ناپدیدشدن کامل تأثیر یونانی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۷
شهرها و بناهای اشکانی
شهرها و بناهای اشکانی
اگر در شهری باستانی قدم بزنی، شکل ساختمانها و تزییناتشان چه چیزهایی دربارهٔ هنر مردم آن زمان به تو میگویند؟ در دورهٔ اشکانی، شهر و شهرنشینی گسترش چشمگیری یافت. بقایای شهر نسا، صددروازه در دامغان، بناهای کوه خواجهٔ سیستان و کاخ شهر هَترا در نزدیکی موصل، از آثار مهم این دورهاند.
برای شناخت معماری اشکانی، دو چیز را جداگانه ببین: شکل بنا و آرایههای آن. ساخت بناهای طاقدار، گنبدی و دارای ایوان در این دوره رواج داشت. مصالح ساختمانی نیز بیشتر خشت، آجر و سنگهای تراشیده یا نتراشیده بود.
برای زیباتر کردن بناها از گچبری و نقاشی دیواری استفاده میکردند. گچبری در بناهای کوه خواجه به ظرافت بسیاری رسید. همانطور که امروز شکل سقف یک خانه با نقشونگار دیوارهایش فرق دارد، در بنای اشکانی هم طاق و گنبد را باید از تزییناتی مانند گچبری جدا دانست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۸
پیکرهها و نقشبرجستهها
پیکرهها و نقشبرجستهها
اگر دور یک مجسمه قدم بزنی، میتوانی آن را از زاویههای مختلف ببینی؛ اما نقشبرجسته به زمینهای مانند دیوار یا سطح سنگ متصل است. این تفاوت را برای شناخت آثار اشکانی به خاطر بسپار.
در دورهٔ اشکانی، پیکرسازی با تأثیرپذیری از هنر یونانی رونق گرفت و هنرمندان مجسمههای متعددی ساختند. برجستهترین نمونهٔ این آثار، پیکرهٔ برنزی شاهزادهٔ اشکانی است. پس کاهش تدریجی نفوذ فرهنگ یونانی به این معنا نبود که دیگر هیچ اثری از آن در هنر اشکانی دیده نمیشد.
از این دوره نقشبرجستههایی هم باقی مانده است؛ ولی کیفیت فنی و هنری آنها به سطح نقشبرجستههای هخامنشی و ساسانی نمیرسید. بنابراین، نباید رونق مجسمهسازی را به معنای برتری همهٔ آثار اشکانی بدانیم؛ هر شاخهٔ هنری را باید جداگانه بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۸
سفال و هنرهای دستی
سفال و هنرهای دستی
اگر در موزه به یک ظرف سفالی نگاه کنی، فقط نقشهای روی آن مهم نیست؛ رنگ و پوشش سطح ظرف هم میتواند سرنخی برای شناخت آن باشد. در دورهٔ اشکانی، سفالگری، فلزکاری و جواهرسازی از هنرهای رایج بودند.
سفالهای این دوره نقشوطرح چندان متنوعی نداشتند، اما دارای لعاب، اغلب به رنگ سبز بودند. لعاب، پوششی روی سطح سفال است؛ مثل پوشش براق بعضی ظرفهای سفالی که امروز میبینی. پس کمتنوع بودن نقشها را نباید با نداشتن لعاب یکی بدانیم: نقشوطرح و پوشش سطح ظرف دو ویژگی متفاوتاند.
برای بهخاطر سپردن ویژگی سفال اشکانی، یک کاسه با طرحی ساده و لعاب سبز را تصور کن. البته واژهٔ «اغلب» مهم است: یعنی سبز رنگ رایج لعاب بوده، نه اینکه همهٔ سفالهای اشکانی حتماً سبز بوده باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۸
مثال حلشده
برای معرفی هنر اشکانی باید مکانی را انتخاب کنی که هم نمونهای از معماری باشد و هم بتوان با آن تزیینات بنا را توضیح داد. آیا کوه خواجهٔ سیستان انتخاب مناسبی است؟ با شواهد درس پاسخ بده.
ابتدا دو شرط پرسش را جدا میکنیم: مکان باید هم بنای اشکانی داشته باشد و هم نمونهای از تزیینات آن دوره.
کوه خواجه در میان آثار برجستهٔ معماری اشکانی معرفی شده است؛ پس شرط نخست را دارد.
گچبری در بناهای کوه خواجه به ظرافت زیادی رسیده بود و نقاشی دیواری نیز از آن باقی مانده است؛ پس شرط دوم هم برقرار است.
نتیجه میگیریم که با همین مکان میتوان تفاوت خودِ بنا و آرایههای آن را توضیح داد.
جواب: کوه خواجهٔ سیستان انتخاب مناسبی است؛ بقایای بناهای آن نمونهٔ معماری اشکانی است و گچبریهای ظریف و نقاشیهای دیواری آن، تزیین بناها را نیز نشان میدهند.
نکات مهم
اشکانیان ابتدا از فرهنگ و هنر یونانی تأثیر پذیرفتند، اما نفوذ آن بهتدریج در ایران کاهش یافت.
رشد شهرنشینی اشکانی با معماری طاقدار، گنبدی و ایواندار و آرایههایی مانند گچبری و نقاشی دیواری همراه بود.
پیکرهٔ برنزی شاهزادهٔ اشکانی نمونهٔ برجستهٔ پیکرسازی این دوره است و در کنار آن، فلزکاری، جواهرسازی و سفالگری با لعاب اغلب سبزرنگ رواج داشت.
درس ۲۹ · صفحهٔ ۱۴۹ تا ۱۵۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
ساسانیان
در این درس یاد میگیری … ویژگیهای اصلی هنر و معماری ساسانی را با نمونههای آن توضیح دهی و نقش پشتیبانی شاهان و تأثیر این هنر بر دوران بعد را تشخیص دهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک حکومت از میان برود، اما هنر آن قرنها بعد همچنان در بناها و نقشونگارها زنده بماند؟
با فروپاشی حکومت ساسانی، تجربه و مهارت هنرمندان آن ناپدید نشد. معماران و هنرمندان دوران اسلامی از شیوههای ساخت بنا و نقشونگارهای ساسانی الهام گرفتند؛ پس پایان یک حکومت، لزوماً پایان تأثیر فرهنگی آن نیست.
هنری با ریشه و تأثیر ماندگار
هنری با ریشه و تأثیر ماندگار
اگر حکومتی از میان برود، آیا هنر آن هم ناپدید میشود؟ سرگذشت ساسانیان نشان میدهد که لزوماً چنین نیست.
شاهان ساسانی به هنر اهمیت میدادند و از هنرمندان پشتیبانی میکردند. این حمایت به شکوفایی هنری کمک کرد که از نظر شکوه با هنر روم رقابت میکرد و گاهی از آن پیشی میگرفت.
اما هنرمندان ساسانی از صفر شروع نکردند؛ آنها از هنر کهن ایران، بهویژه میراث هخامنشی و اشکانی، بهره گرفتند و از هنر یونانی و رومی هم تأثیر پذیرفتند. درست مثل هنرمند امروزی که شیوههای گذشتگان را میآموزد و با الهام از آثار دیگران، اثری تازه میسازد؛ تأثیرپذیری به معنای نداشتن هویت نیست.
پس از سقوط حکومت ساسانی و ورود اسلام به ایران نیز این میراث از بین نرفت و بر هنر دوران اسلامی تأثیر مهمی گذاشت. بنابراین، پایان یک حکومت را نباید پایان اثرگذاری هنر آن دانست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۹
از طاق کسری تا شهرهای دایرهای
از طاق کسری تا شهرهای دایرهای
تصور کن در یک شهر ساسانی قدم میزنی؛ برای شناخت معماری آن، هم باید به شکل بناها نگاه کنی و هم به نقشهٔ شهر!
گنبد، ایوان و طاق از عناصر پرکاربرد معماری ساسانی بودند، بهخصوص در کاخها. ساخت کاخ اردشیر در فیروزآباد آغازگر معماری این دوره بود و کاخ تیسفون در کنار رود دجله، اوج شکوه آن را نشان میداد. طاق کسری بخشی از کاخ تیسفون بود، نه نام یک شهر.
البته معماری فقط برای نمایش شکوه شاهان نبود؛ پل، سد، کاروانسرا و قلعه هم میساختند. آتشکدهها نیز به صورت چهارطاقیِ گنبددار ساخته میشدند. پس بناها کاربردهای گوناگون، از رفتوآمد و نگهداری آب تا نیایش، داشتند.
حالا از بالا به شهر نگاه کن: نقشهٔ شهرهای ساسانی، مانند شهرهای اشکانی، دایرهای بود؛ فیروزآباد نمونهای از آن است. مهارت معماران ساسانی در ساخت گنبد نیز بعدها الگویی برای معماران دوران اسلامی شد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
روایت شاهان بر سنگ
روایت شاهان بر سنگ
تصور کن میخواهی پیروزیات را طوری ثبت کنی که نسلهای بعد هم آن را ببینند؛ چه تصویری انتخاب میکنی؟ شاهان ساسانی برای نمایش قدرت خود از نقشبرجستههای سنگی بهره میبردند؛ تصویرهایی که بر دیوارهٔ سنگها و صخرهها تراشیده میشدند.
بیشتر این آثار در فارس، زادگاه خاندان ساسانی، باقی ماندهاند. موضوع رایج آنها دریافت مقام شاهی از اهورامزدا یا پیروزی شاه بر دشمنان است. پس این نقشها فقط تزیین نبودند؛ پیامهایی دربارهٔ قدرت و جایگاه شاه هم داشتند.
طاقبستان از مشهورترین مجموعههای نقشبرجستهٔ ساسانی است. این مجموعه دو طاق سنگی بزرگ و کوچکِ نقشدار و یک نقشبرجستهٔ بدون طاق دارد. در دیوارههای داخلی طاق بزرگ، شکارگاه خسروپرویز نمایش داده شده است.
برای شناخت تاریخ، میتوان از این تصویرها دربارهٔ شیوهٔ نمایش شاهان و باورهای مربوط به پادشاهی سرنخ گرفت. البته، درست مثل تصویری که کسی برای معرفی خودش انتخاب میکند، این نقشها هم بیشتر نشان میدهند شاهان میخواستند چگونه دیده شوند؛ نه اینکه همهٔ زندگی مردم چگونه بوده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
از نقاشیهای مانی تا ظرفهای نقره
از نقاشیهای مانی تا ظرفهای نقره
تصور کن در موزه، یک ظرف نقرهای با تصویر ظریف شکار میبینی. این ظرف فقط وسیلهٔ غذا خوردن نیست؛ نقشهایش از مهارت هنرمند و سلیقهٔ سفارشدهنده هم خبر میدهند.
در دورهٔ ساسانی، نقاشی و نگارگری رونق داشت. هنرمندان در کشیدن گلوگیاه، جانوران و انسان مهارت نشان میدادند و نقشهایشان بعدها الهامبخش هنرمندان دورهٔ اسلامی شد. مانی هم نقاشی ماهر بود که برای معرفی آیین خود از تصویر کمک میگرفت؛ کتاب ارژنگ او شامل نقاشیهایش بود.
در فلزکاری و قلمزنی نیز آثار نقرهای ظریفی ساخته میشد. بسیاری از آثار باقیمانده، بشقاب، سینی و کاسهاند که اغلب برای خاندان شاهی و خانوادههای اشرافی تهیه میشدند. نقشهای این آثار بعدها در کشورهای دیگر هم تقلید شد.
اما همهٔ هنرها وضعیت یکسانی نداشتند: سفالگری، برخلاف فلزکاری، رونق گذشته را نداشت. پس از شکوفایی چند رشته نمیتوان نتیجه گرفت که همهٔ هنرهای ساسانی به یک اندازه پررونق بودهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۱
نوای موسیقی و نقشِ بافتهها
نوای موسیقی و نقشِ بافتهها
اگر بخواهی هنر یک دوره را بشناسی، فقط به ساختمانها و تصویرهایش نگاه میکنی؟ موسیقی و حتی پارچهٔ لباسها هم میتوانند از ذوق و مهارت مردم آن روزگار خبر بدهند.
در دورهٔ ساسانی، شاهان به هنرمندان موسیقی توجه ویژهای داشتند و برای آنان جایگاه اجتماعی و امتیازهای خاصی در نظر میگرفتند. خوانندگان و نوازندگان را با نامهایی مانند گوسان، خُنیاگر و رامشگر میشناختند. این توجه، نشانهای از اهمیت موسیقی در آن دوره است.
در کنار موسیقی، بافت پارچه و قالی هم رونق داشت. پارچههای ابریشمی با ظرافت و نقشونگار فراوان بافته میشدند؛ همانطور که امروز از روی جنس و طرح یک پارچه به مهارت بافنده پی میبریم، این آثار نیز نشانهٔ توانایی بافندگان ساسانیاند. قالی مشهور بهارستان هم در کاخ تیسفون بود و هنگام فتح آن به دست اعراب مسلمان، به غنیمت برده شد.
پس برای شناخت شکوفایی هنر ساسانی، باید هم به هنرهای شنیدنی توجه کنیم و هم به بافتهها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۲
مثال حلشده
کسی میگوید: «آثار هنری ساسانی فقط برای زیبایی ساخته میشدند.» با استفاده از سنگنگارهها و نقاشیهای مانی، این نظر را بررسی کن.
ابتدا به واژهٔ «فقط» توجه میکنیم؛ باید ببینیم آیا آثار هنری، غیر از زیبایی، کارکرد دیگری هم داشتهاند.
سنگنگارههای دریافت مقام شاهی از اهورامزدا و پیروزی بر دشمنان، قدرت شاه و پیوند او با باورهای دینی را به نمایش میگذاشتند.
مانی نیز از نقاشی برای معرفی و تبلیغ آیین خود استفاده میکرد؛ بنابراین نقاشی میتوانست وسیلهٔ انتقال یک پیام دینی باشد.
از این دو شاهد نتیجه میگیریم که زیبایی تنها کارکرد هنر ساسانی نبود و ادعای مطرحشده درست نیست.
جواب: هنر ساسانی هم وسیلهای برای نمایش قدرت و باورهای شاهان بود و هم کاربردهای دیگری مانند تبلیغ آیین داشت؛ پس نمیتوان همهٔ آثار آن را صرفاً تزیینی دانست.
نکات مهم
هنر ساسانی با حمایت حکومت و بهرهگیری از میراث ایرانی و تأثیرات یونانی و رومی شکوفا شد و بر هنر دورهٔ اسلامی اثر گذاشت.
گنبد، ایوان و طاق، شهرهای دایرهای و سنگنگارههای شاهانه از ویژگیها و یادگارهای برجستهٔ دورهٔ ساسانیاند.
نقاشی، فلزکاری، موسیقی و بافندگی در دورهٔ ساسانی رونق داشتند، اما سفالگری از رونق پیشین برخوردار نبود.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.