درس ۱ · صفحهٔ ۷۴ تا ۸۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس پنجم
در این درس یاد میگیری نوشتهٔ عینی و ذهنی را در سه متن تشخیص دهی و با شناخت موضوع، انتخاب نگاه و لحن مناسب و حفظ انسجام، متنی کوتاه به روش جانشینسازی بنویسی.
پیش از شروع
اگر کودکی با پوشیدن کفشهای پدرش خیال کند بزرگ شده، چطور میتوانی این ماجرا را از نگاه خودِ کودک بنویسی، نه از نگاه یک بزرگتر؟
باید برای لحظهای خودت را جای کودک بگذاری و با برداشتها و زبان او به ماجرا نگاه کنی. در این روش، فقط راوی عوض نمیشود؛ احساسها، فکرها و شیوهٔ بیان هم باید با نگاه تازه هماهنگ شوند.
از مشاهده تا خیال
از مشاهده تا خیال
یک روز بارانی را تصور کن. اگر بنویسی «قطرههای باران روی شیشه مینشینند و صدای برخوردشان شنیده میشود»، به چیزهایی تکیه کردهای که میتوان دید و شنید. این، پایهٔ نوشتهٔ عینی است: بیان دریافتهای حسی و واقعیتهای بیرونی.
حالا بخوان: «پنجره منتظر باران بود تا غبار تنهایی را از چهرهاش بشوید.» این بار، فقط آنچه دیده میشود بیان نشده است؛ نویسنده با خیال خود، برای پنجره انتظار و تنهایی ساخته است. این، ویژگی نوشتهٔ ذهنی است.
پس تفاوت، در موضوع نیست؛ دربارهٔ همان پنجره میتوان هم عینی نوشت و هم ذهنی. مهم این است که موضوع را چگونه پرورش میدهیم: با تکیه بر مشاهده و واقعیت، یا با کمک ذهن و خیال. نوشتهٔ ذهنی هم میتواند از یک مشاهدهٔ واقعی آغاز شود، اما از آن فراتر میرود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۴
دنیا از نگاه دیگری
دنیا از نگاه دیگری
اگر نیمکت کلاس میتوانست از یک روز مدرسه حرف بزند، چه چیزهایی برایش مهم بود؟ شاید بهجای سختی امتحان، از سنگینی کیفها و خطهایی میگفت که روی تنش کشیدهاند!
در جانشینسازی، جای همیشگی خودمان را عوض میکنیم؛ خود را به جای یک شخص یا پدیده میگذاریم و دنیا را از نگاه او میبینیم. این جابهجایی کمک میکند جنبههایی از موضوع را کشف کنیم که از نگاه خودمان پنهان مانده بود.
این دو جمله را مقایسه کن:
- نگاه از بیرون: هر روز دانشآموزان روی نیمکت مینشینند.
- نگاه از جای نیمکت: با زنگ آخر، بار شانههایم سبک میشود و تا صبح در سکوت کلاس میمانم.
در جملهٔ دوم، فقط دربارهٔ نیمکت حرف نزدهایم؛ جای آن نشستهایم و رفتن دانشآموزان را از نگاهش روایت کردهایم. پس هنگام نوشتن از خودت بپرس: الان چه کسی یا چه چیزی دارد دنیا را میبیند؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
فقط «من» گفتن کافی نیست
فقط «من» گفتن کافی نیست
فرض کن میخواهی از زبان یک چتر بنویسی. آیا کافی است جملهها را با «من» شروع کنی؟ جانشینسازی وقتی باورپذیر میشود که نگاه و حرفهای راوی با ویژگیهایش هماهنگ باشد.
پیش از نوشتن، کمی موضوعت را بشناس: چه شکلی دارد؟ چه کاری انجام میدهد؟ در چه موقعیتهایی قرار میگیرد؟ چتر باز و بسته میشود، زیر باران خیس میشود و صاحبش را از خیس شدن حفظ میکند. همین شناخت میتواند به خیال تو جهت بدهد؛ مثلاً چتر از رسیدن باران خوشحال باشد، چون وقتِ بهکارآمدنش رسیده است.
حالا این دو بیان را مقایسه کن:
- بیان کلی: من خیلی خوشحالم.
- بیان متناسب با چتر: بالاخره باران رسید! پرههایم را باز کردم تا قطرهها بهجای شانههای صاحبم، روی سر من بنشینند.
در بیان دوم، احساس با ویژگی و کارکرد چتر پیوند دارد. اگر هم جای یک کودک مینویسی، باید برداشتها و واژههایت با دنیای او جور باشد، نه اینکه فقط حرفهای یک بزرگتر را از زبان کودک بگویی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
ردّ نگاه را در سه متن بگیر
ردّ نگاه را در سه متن بگیر
برای تشخیص جانشینسازی، فقط دنبال خیالپردازی نگرد؛ بپرس: ماجرا را از نگاه چه کسی میبینم؟
- متن یک، ذهنی و دارای جانشینسازی است. نویسنده جای کودک نشسته است. کودک خیال میکند پوشیدن کفش پدر، او را بزرگ میکند؛ حتی پنهانکردن وسایل پدر را با همین برداشت کودکانه توضیح میدهد. پس فقط زبان محاورهای نیست که اهمیت دارد؛ نوع فکرکردن هم کودکانه است.
- متن دو، عینی است. نویسنده دربارهٔ نخستین شعرهای فارسی، گزارشها و نظرهای تاریخی را بررسی میکند. وجود اختلافنظر، متن را ذهنی نمیکند؛ اینجا خیال نویسنده سازندهٔ ماجرا نیست.
- متن سه، ذهنی است، اما جانشینسازی نیست. سنگریزه مانند مهمانی بدقول رفتار میکند، ولی ما رنجِ کسی را دنبال میکنیم که سنگریزه در کفشش افتاده است، نه تجربهٔ خود سنگریزه را.
مثلاً اگر دربارهٔ گوشی بنویسی که از بیتوجهی تو دلخور شده، به آن رفتار انسانی دادهای؛ اما برای جانشینسازی باید خودت را جای گوشی بگذاری و دنیا را از نگاه آن روایت کنی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۷
از خیال تا متن یکپارچه
از خیال تا متن یکپارچه
حالا میتوانی خودت را جای یک پدیده بگذاری و بنویسی؛ اما چطور نوشتهات را یکپارچه نگه داری؟ جملهها باید از نظر معنا به هم مربوط باشند و رخدادها با ترتیبی روشن پیش بروند. واژههایی مثل «سپس»، «اما» و «چون» هم میتوانند این رابطه را آشکار کنند؛ ولی نمیتوانند جملههای بیربط را منسجم کنند.
فرض کن از زبان مدادی کوتاه مینویسی:
«هر روز در دست تو کوتاهتر میشوم. اما ناراحت نیستم، چون با هر خط، بخشی از فکرت را روی کاغذ میآورم.»
کوتاهشدن مداد و نوشتن با آن، رابطهٔ معنایی دارند. «اما» احساس خلاف انتظار مداد و «چون» دلیل آن احساس را نشان میدهد.
پیش از تمامکردن نوشته، یک بار آن را بازخوانی کن: آیا هنوز از نگاه همان مداد روایت میکنی؟ آیا هر جمله ادامهٔ روشنی برای جملهٔ قبلی است؟ آیا رخدادها مرتباند؟ جملههای طولانی را هم کوتاه کن و واژههایی انتخاب کن که به حالوهوای راوی بخورند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۲
مثال حلشده
میخواهی دربارهٔ یک روز بارانی، متنی کوتاه از زبان چتر بنویسی. چگونه شناخت چتر، احساس او و ترتیب رخدادها را در نوشته کنار هم میگذاری؟
راوی را مشخص میکنیم: خودِ چتر حرف میزند، پس ماجرا را از جایگاه او میبینیم، نه از نگاه صاحبش.
چند ویژگی واقعی چتر را به یاد میآوریم: باز و بسته میشود، زیر باران خیس میشود و باد ممکن است به دندههایش آسیب بزند.
ویژگیها را به احساس پیوند میدهیم: چتر میتواند از باد بترسد، اما از محافظت از صاحبش احساس رضایت کند.
رخدادها را مرتب میکنیم: بیرون آمدن از کیف، باز شدن زیر باران، روبهرو شدن با باد و خشک شدن در خانه؛ سپس با جملههای مرتبط، متن را مینویسیم.
نکات مهم
- نوشتهٔ عینی بر واقعیتهای بیرونی تکیه دارد، اما نوشتهٔ ذهنی موضوع را با کمک ذهن و خیال گسترش میدهد.
- در جانشینسازی، جای شخص یا پدیدهای دیگر مینشینیم و با شناخت ویژگیهایش، نگاه و احساس و لحن متناسب با او را میسازیم.
- برای یکپارچگی متن، باید زاویهٔ نگاه را حفظ کنیم و جملهها را با ارتباط معنایی و نشانههای زبانی مناسب به هم پیوند دهیم.