۱۰۰ هزار تومان هدیهٔ ثبت‌نام، تا ۱ میلیونبا ثبت‌نام گردونهٔ هدیه را بچرخان: دست‌کم ۱۰۰٬۰۰۰ تومان و تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه، بدون کارت بانکیگردونهٔ هدیه۱ میلیون برای تو، ۱ میلیون برای دوستتدوستانت را دعوت کن: برای هر دوستی که فعال شود ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه می‌گیری و خودش هم ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانجوایز
1xAi
مطالعات اجتماعی نهم · فصل ۴

خلاصه درس فصل ۴ مطالعات اجتماعی نهم؛ درسنامه و نکات مهم

«ساکنان سیارهٔ زمین»، فصل ۴ کتاب مطالعات اجتماعی نهم، صفحهٔ ۴۱ تا ۵۲، پایهٔ نهم: ۷ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حل‌شده و نکات مهم.

این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحه‌های همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیح‌ها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حل‌شدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.

درس ۱ · صفحهٔ ۴۱ تا ۴۳ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

درس ۷: جمعیت جهان

در این درس یاد می‌گیری علت شتاب گرفتن رشد جمعیت جهان را توضیح بدهی، رشد طبیعی جمعیت را حساب کنی و پیامدهای رشد منفی و شرایط بهره‌مندی از جمعیت جوان را بشناسی.

پیش از شروع

آیا ممکن است تعداد تولدها بیشتر نشود، اما جمعیت جهان سریع‌تر افزایش پیدا کند؟

بله؛ اگر تعداد مرگ‌ومیرها کم شود و تولدها همچنان بیشتر از مرگ‌ومیرها باشند، جمعیت سریع‌تر افزایش پیدا می‌کند. در دو قرن گذشته، بهتر شدن بهداشت و تغذیه باعث شد افراد بیشتری زنده بمانند و جمعیت جهان با سرعت بیشتری رشد کند.

چرا جمعیت جهان بیشتر شد؟

چرا جمعیت جهان بیشتر شد؟

آیا برای بیشتر شدن جمعیت، حتماً باید تعداد تولدها افزایش پیدا کند؟ نه! اگر تولدها تغییری نکنند، اما افراد کمتری جان خود را از دست بدهند، جمعیت می‌تواند سریع‌تر افزایش پیدا کند.

جمعیت جهان برای مدتی طولانی بسیار آهسته افزایش می‌یافت؛ اما در دو قرن اخیر، این افزایش شتاب گرفت. علت اصلی، کاهش مرگ‌ومیرها، به‌ویژه در میان کودکان بود. دو تغییر مهم به زنده ماندن افراد بیشتری کمک کرد:

  • بهبود بهداشت: پیشرفت پزشکی و تجهیزات درمانی، امکان مهار بیماری‌های واگیردار را بیشتر کرد. مثلاً بیماری‌ای که پیش‌تر جان بسیاری از کودکان را می‌گرفت، حالا بهتر پیشگیری یا درمان می‌شد.
  • بهبود تغذیه: کشاورزی صنعتی تولید غذا را افزایش داد و پیشرفت حمل‌ونقل، رساندن غذا به مناطق دورتر را آسان‌تر کرد.

پس فقط به تعداد نوزادان فکر نکن؛ زنده ماندن افراد و طولانی‌تر شدن زندگی آن‌ها هم در افزایش جمعیت نقش دارد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۲

حساب رشد طبیعی جمعیت

حساب رشد طبیعی جمعیت

برای فهمیدن تغییر طبیعی جمعیت، دو پرسش داریم: چند نفر متولد شده‌اند و چند نفر از دنیا رفته‌اند؟ «موالید» یعنی تولدها. اگر جابه‌جایی مردم را کنار بگذاریم، تفاوت تولدها و مرگ‌ومیرها نشان می‌دهد جمعیت چه تغییری می‌کند.

  • تولدها بیشتر از مرگ‌ومیرها باشد: جمعیت افزایش می‌یابد.
  • تولدها و مرگ‌ومیرها برابر باشد: جمعیت ثابت می‌ماند.
  • تولدها کمتر از مرگ‌ومیرها باشد: جمعیت کاهش می‌یابد.

برای محاسبهٔ درصد رشد طبیعی در یک دوره، از این رابطه استفاده می‌کنیم:

درصد رشد طبیعی=تعداد تولدها−تعداد مرگ‌هاکل جمعیت×100\text{درصد رشد طبیعی}=\frac{\text{تعداد تولدها}-\text{تعداد مرگ‌ها}}{\text{کل جمعیت}}\times 100

اگر آمار تولد و مرگ به‌ازای هر هزار نفر داده شده باشد، ابتدا میزان مرگ‌ومیر را از میزان موالید کم می‌کنیم؛ سپس برای تبدیل حاصلِ «در هزار» به «درصد»، آن را بر 1010 تقسیم می‌کنیم.

مثل حساب موجودی یک صندوق، ورود و خروج هر دو مهم‌اند؛ زیاد بودن تولدها به‌تنهایی برای تشخیص رشد کافی نیست. همچنین، رشد طبیعی مهاجرت را در نظر نمی‌گیرد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۳

جمعیت و آیندهٔ کشورها

جمعیت و آیندهٔ کشورها

آیا داشتن جمعیت بیشتر، به‌تنهایی باعث پیشرفت یک کشور می‌شود؟ نه؛ مهم است که برای زندگی و توانایی‌های مردم هم برنامه‌ریزی شود.

وقتی تعداد تولدها از مرگ‌ومیرها کمتر باشد، رشد طبیعی جمعیت منفی می‌شود. ادامهٔ این وضعیت می‌تواند جمعیت کشور را کاهش دهد و سهم سالمندان را بیشتر کند. در نتیجه، نیروی جوان کمتری برای یادگیری، کار و کمک به پیشرفت کشور وجود خواهد داشت.

از طرف دیگر، جمعیت جوان زمانی فرصتی برای پیشرفت است که آموزش مناسب و فرصت شغلی داشته باشد. مثلاً نوجوانی را تصور کن که به تعمیر وسایل علاقه دارد؛ اگر بتواند در هنرستان مهارت بیاموزد و بعد شغل مناسبی پیدا کند، هم نیازهای خودش را تأمین می‌کند و هم به دیگران خدمت می‌کند. پس فقط تعداد جوانان مهم نیست؛ برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری برای پرورش توانایی‌ها و اشتغال آن‌ها هم ضروری است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۳

مثال حل‌شده

شهری در آغاز سال 10,00010{{,}}000 نفر جمعیت دارد. در طول سال، 240240 نفر متولد می‌شوند و 9090 نفر از دنیا می‌روند. بدون در نظر گرفتن مهاجرت، درصد رشد طبیعی سالانهٔ جمعیت را حساب کن.

  1. ابتدا تفاوت تعداد تولدها و مرگ‌ومیرها را پیدا می‌کنیم: 240−90=150240-90=150 نفر.

  2. برای به دست آوردن درصد، این تفاوت را بر کل جمعیت تقسیم و در صد ضرب می‌کنیم: درصد رشد طبیعی=تعداد تولدها−تعداد مرگ‌ومیرهاکل جمعیت×100\text{درصد رشد طبیعی}=\frac{\text{تعداد تولدها}-\text{تعداد مرگ‌ومیرها}}{\text{کل جمعیت}}\times 100.

  3. عددها را جای‌گذاری می‌کنیم: 15010,000×100=1.5%\frac{150}{10{{,}}000}\times 100=1.5\%.

  4. چون تعداد تولدها بیشتر از مرگ‌ومیرهاست، رشد طبیعی مثبت است؛ این درصد مربوط به رشد طبیعی است و مهاجرت را در بر نمی‌گیرد.

جواب: درصد رشد طبیعی سالانهٔ جمعیت این شهر 1.5%1.5\% است؛ یعنی بر اثر تفاوت تولدها و مرگ‌ومیرها، جمعیت افزایش یافته است.

نکات مهم

  • شتاب گرفتن رشد جمعیت جهان در دو قرن اخیر، بیشتر نتیجهٔ کاهش مرگ‌ومیر با بهبود بهداشت و تغذیه بوده است.
  • رشد طبیعی جمعیت از تفاوت موالید و مرگ‌ومیر به دست می‌آید؛ بیشتر بودن تولدها باعث رشد مثبت و کمتر بودن آن‌ها باعث رشد منفی می‌شود.
  • رشد منفی می‌تواند به کمبود نیروی جوان بینجامد و بهره‌مندی از جمعیت جوان نیز به برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری برای آموزش و اشتغال نیاز دارد.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۲ · صفحهٔ ۴۳ تا ۴۴ · حدود ۱۰ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

رشد جمعیت در کشورهای جهان

در این درس یاد می‌گیری رشد طبیعی و منفی جمعیت را توضیح بدهی، پیامدها و سیاست‌های مربوط به آن را بشناسی و علت پراکندگی نابرابر جمعیت در جهان را بررسی کنی.

پیش از شروع

آیا کم شدن جمعیت همیشه به نفع یک کشور است؟ اگر تعداد بچه‌ها هر سال کمتر شود، آیندهٔ مدرسه‌ها و محل‌های کار چه تغییری می‌کند؟

کاهش جمعیت می‌تواند باعث شود در آینده جوانان کمتری برای کار و پیشرفت کشور وجود داشته باشند. البته جمعیت جوان هم زمانی به پیشرفت کمک می‌کند که برای آموزش و اشتغال آن برنامه‌ریزی شود.

رشد طبیعی جمعیت

رشد طبیعی جمعیت

اگر بخواهیم بفهمیم جمعیت یک شهر چگونه تغییر می‌کند، یکی از راه‌ها مقایسهٔ تولدها و مرگ‌ها در یک سال است. موالید یعنی تولدها؛ هر تولد فردی را به جمعیت اضافه می‌کند و هر مرگ فردی را از آن کم می‌کند. تفاوت این دو، رشد طبیعی جمعیت را نشان می‌دهد. در این محاسبه، جابه‌جایی افراد از جایی به جای دیگر را حساب نمی‌کنیم.

برای مقایسهٔ درست، باید میزان تولد و مرگ را برای جمعیت و زمان یکسان بسنجیم. مثلاً اگر در یک سال به‌ازای هر 10001000 نفر، 3030 تولد و 1010 مرگ رخ دهد، رشد طبیعی چنین است:

30−10=2030-10=20 نفر در هر 10001000 نفر.

برای بیان این مقدار به درصد، می‌پرسیم سهم افزایش جمعیت از هر 100100 نفر چقدر است:

201000×100=2%\frac{20}{1000}\times100=2\%

پس رشد طبیعی سالانهٔ این جمعیت 2%2\% است. حواست باشد: «در هزار» و «درصد» یکسان نیستند؛ باید آن‌ها را به یکدیگر تبدیل کنیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۳

رشد منفی و آیندهٔ کشور

رشد منفی و آیندهٔ کشور

تصور کن در کشوری، چند سال پیاپی تعداد کودکانی که به دنیا می‌آیند از تعداد افرادی که می‌میرند کمتر باشد. در این وضعیت، رشد طبیعی جمعیت کمتر از صفر است؛ به این حالت رشد منفی می‌گوییم. دقت کن: کمتر شدن رشد، همیشه به معنی منفی شدن آن نیست؛ ممکن است تولدها هنوز بیشتر از مرگ‌ها باشند، اما فاصلهٔ آن‌ها کمتر شده باشد.

اگر رشد منفی ادامه پیدا کند، جمعیت کشور کاهش می‌یابد و به‌مرور سهم سالمندان بیشتر می‌شود. برای نمونه، ممکن است ابتدا کلاس‌های مدرسه خلوت‌تر شوند و سال‌ها بعد، جوانان کمتری وارد محل‌های کار شوند. در نتیجه، نیروی جوان برای یادگیری، کار و پیشرفت کاهش پیدا می‌کند.

البته جمعیت جوان به‌تنهایی پیشرفت را تضمین نمی‌کند. وقتی برای آموزش درست و فراهم کردن شغل جوانان برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری شود، توانایی آن‌ها می‌تواند به پیشرفت کشور کمک کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۳

حمایت از فرزندآوری

حمایت از فرزندآوری

اگر دولتی بخواهد جلوی کاهش رشد جمعیت را بگیرد، چگونه می‌تواند از خانواده‌ها حمایت کند؟ بعضی کشورها تلاش می‌کنند بخشی از هزینه‌ها و دشواری‌های فرزندآوری را کم کنند تا خانواده‌ها برای داشتن فرزند حمایت بیشتری داشته باشند.

این حمایت‌ها شکل‌های گوناگونی دارند: کمک مالی و جایزه به خانواده‌هایی که صاحب فرزند می‌شوند، واگذاری مسکن، معافیت از پرداخت مالیات و افزایش مرخصی تحصیلی و کاری مادران.

برای مثال، مادری را تصور کن که شاغل است و به‌تازگی فرزندش به دنیا آمده است. مرخصی بیشتر به او فرصت می‌دهد مدت بیشتری از نوزادش مراقبت کند. کمک مالی هم می‌تواند پرداخت بخشی از هزینه‌های کودک را آسان‌تر کند.

پس این برنامه‌ها فقط پرداخت پول نیستند؛ دولت‌ها با حمایت مالی، کمک به تأمین مسکن و فراهم کردن زمان بیشتر برای مراقبت از فرزند، خانواده‌ها را به فرزندآوری تشویق می‌کنند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴

پراکندگی نابرابر جمعیت

پراکندگی نابرابر جمعیت

اگر مردم جهان را روی نقشه با نقطه نشان بدهیم، آیا همه‌جای نقشه به یک اندازه پُر از نقطه می‌شود؟ نه! بعضی نواحی جمعیت زیادی دارند و بعضی جاها بسیار کم‌جمعیت‌اند. به چگونگی پخش شدن جمعیت در مکان‌های مختلف، پراکندگی جمعیت می‌گوییم.

برای مقایسهٔ شلوغی نواحی، فقط تعداد ساکنان کافی نیست؛ باید مساحت آن‌ها را هم در نظر بگیریم. تراکم جمعیت نشان می‌دهد به‌طور میانگین در هر 11 کیلومتر مربع چند نفر زندگی می‌کنند. پس جمعیت بیشتر، همیشه به معنای تراکم بیشتر نیست.

دو محله را تصور کن که تعداد ساکنانشان برابر است، اما یکی مساحت کمتری دارد. در محلهٔ کوچک‌تر، همان تعداد آدم در فضای کمتری زندگی می‌کنند؛ پس تراکم بالاتر است. هنگام خواندن نقشهٔ تراکم جهان هم به راهنمای آن نگاه کن: نقشه، تعداد کل ساکنان کشورها را نشان نمی‌دهد، بلکه جمعیت را نسبت به مساحت مقایسه می‌کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴

چرا بعضی جاها پرجمعیت‌اند؟

چرا بعضی جاها پرجمعیت‌اند؟

فرض کن خانواده‌ای می‌خواهد محل زندگی تازه‌ای انتخاب کند؛ چه چیزهایی برایش مهم است؟ آب کافی، امکان کار، مدرسه و امنیت می‌توانند در تصمیمش نقش داشته باشند. عوامل جذب یا دفع جمعیت را در دو گروه بررسی می‌کنیم:

  • عوامل طبیعی: آب کافی، باران مناسب، هوای معتدل و خاک حاصلخیز، زندگی و کشاورزی را آسان‌تر می‌کنند و جمعیت را جذب می‌کنند. در مقابل، خشکی شدید، سرمای زیاد و کمبود آب یا خاک مناسب، جاذبهٔ یک ناحیه را کاهش می‌دهند.
  • عوامل انسانی: فرصت شغلی، امکانات آموزشی و درمانی و فعالیت‌های صنعتی، گردشگری و زیارتی می‌توانند جمعیت را جذب کنند. کمبود امکانات یا جنگ و ناامنی، ممکن است مردم را به ترک محل زندگی وادار کند.

پس برای توضیح پرجمعیت یا کم‌جمعیت بودن یک مکان، فقط به آب‌وهوا نگاه نکن؛ شرایط طبیعی و انسانی را کنار هم بررسی کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴

مثال حل‌شده

در ناحیه‌ای فرضی، طی یک سال به ازای هر 10001000 نفر، 2424 تولد و 99 مرگ ثبت شده است. درصد رشد طبیعی جمعیت این ناحیه چقدر است و رشد آن مثبت است یا منفی؟

  1. ابتدا تولدها و مرگ‌ها را در یک مقیاس مقایسه می‌کنیم؛ هر دو به ازای 10001000 نفر بیان شده‌اند.

  2. تفاوت را به دست می‌آوریم: 24−9=1524-9=15؛ پس رشد طبیعی برابر با 1515 در هزار است.

  3. برای تبدیل «در هزار» به درصد، حساب می‌کنیم: 151000×100=1.5%\frac{15}{1000}\times100=1.5\%.

  4. چون تعداد تولدها از مرگ‌ها بیشتر است، رشد طبیعی این ناحیه مثبت است.

جواب: رشد طبیعی سالانهٔ این ناحیه 1515 در هزار، یعنی 1.5%1.5\% و مثبت است.

نکات مهم

  • رشد طبیعی از تفاوت موالید و مرگ‌ومیر به دست می‌آید و اگر تولدها کمتر از مرگ‌ها باشند، منفی می‌شود.
  • برخی دولت‌ها برای مقابله با کاهش رشد جمعیت از فرزندآوری حمایت می‌کنند و بهره‌گیری از جمعیت جوان به آموزش و اشتغال مناسب نیاز دارد.
  • پراکندگی جمعیت در جهان نابرابر است و عوامل طبیعی و انسانی می‌توانند جمعیت را به یک ناحیه جذب یا از آن دفع کنند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۳ · صفحهٔ ۴۴ تا ۴۵ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

پراکندگی جمعیت

در این درس یاد می‌گیری پراکندگی نامساوی جمعیت جهان را با عوامل طبیعی و انسانی توضیح بدهی و مهاجرت‌ها را از نظر داخلی یا خارجی و اختیاری یا اجباری بودن تشخیص بدهی.

پیش از شروع

چرا بعضی نواحی زمین پر از شهر و روستا هستند، اما در بخش‌های بزرگی از زمین جمعیت کمی زندگی می‌کند؟

همهٔ مکان‌ها برای زندگی شرایط یکسانی ندارند؛ آب، خاک، آب‌وهوا، شغل و امکانات بر انتخاب محل زندگی اثر می‌گذارند. مردم هم با جابه‌جایی میان مکان‌ها، پراکندگی جمعیت را تغییر می‌دهند.

جمعیت همه‌جا یکسان نیست

جمعیت همه‌جا یکسان نیست

تصور کن از بالای زمین به محل زندگی آدم‌ها نگاه می‌کنی؛ آیا همه‌جا به یک اندازه خانه و جمعیت می‌بینی؟ نه! بعضی نواحی پر از شهر و روستا هستند، اما در بخش‌های دیگری جمعیت کمی زندگی می‌کند. پس جمعیت جهان به‌طور یکسان پخش نشده است.

برای دیدن این تفاوت، از نقشهٔ پراکندگی جمعیت کمک می‌گیریم. راهنمای نقشه نشان می‌دهد کدام نواحی پرتراکم و کدام کم‌تراکم‌اند. پرتراکم یعنی در مساحتی مشخص، افراد بیشتری زندگی می‌کنند؛ درست مثل دو زمین بازی هم‌اندازه که یکی شلوغ و دیگری خلوت است.

در نقشهٔ کتاب، بنگلادش و ژاپن از نمونه‌های پرتراکم‌اند؛ در مقابل، سیبری و بخش‌های بزرگی از کانادا کم‌تراکم‌اند. یادت باشد: بزرگ‌تر بودن یک سرزمین، لزوماً به معنی پرتراکم‌تر بودن آن نیست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴

چه چیزهایی جمعیت را جذب می‌کنند؟

چه چیزهایی جمعیت را جذب می‌کنند؟

فرض کن خانواده‌ای می‌خواهد محل زندگی تازه‌ای انتخاب کند؛ به چه چیزهایی توجه می‌کند؟ آب کافی، آب‌وهوای مناسب، شغل و مدرسه می‌توانند در تصمیمش اثر داشته باشند. عوامل جذب یا دفع جمعیت را در دو گروه بررسی می‌کنیم:

  • عوامل طبیعی: آب کافی، باران مناسب و دشت‌های حاصلخیز، شرایط زندگی و کشاورزی را فراهم می‌کنند و جمعیت را جذب می‌کنند. در مقابل، خشکی شدید، سرمای زیاد و کمبود آب یا خاک حاصلخیز، زندگی را دشوار می‌کنند.
  • عوامل انسانی: فرصت‌های شغلی، کارخانه‌ها، مراکز آموزشی و درمانی و مکان‌های گردشگری یا زیارتی می‌توانند جمعیت را جذب کنند. کمبود امکانات یا جنگ و ناامنی ممکن است مانع جذب مردم شود یا ساکنان را به ترک محل زندگی وادار کند.

پس برای توضیح پراکندگی جمعیت، فقط به طبیعت نگاه نکن! مثلاً یک شهر در ناحیه‌ای خشک ممکن است به‌دلیل داشتن شغل و امکانات مناسب، جمعیت زیادی جذب کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴

مهاجرت درون یا بیرون کشور

مهاجرت درون یا بیرون کشور

فرض کن خانواده‌ای برای کار و زندگی از یک روستا به شهری دیگر می‌روند. این جابه‌جایی مهاجرت است؛ یعنی رفتن از جایی به جای دیگر برای کار یا زندگی. پس هر سفری مهاجرت نیست؛ مثلاً سفر چندروزه برای دیدن اقوام، مهاجرت به حساب نمی‌آید.

برای تشخیص نوع مهاجرت، یک سؤال بپرس: آیا فرد از مرز کشور عبور کرده است؟

  • اگر محل قبلی و محل جدید در یک کشور باشند، مهاجرت داخلی است؛ مثل رفتن از همدان به شیراز برای زندگی.
  • اگر فرد برای کار یا زندگی از کشوری به کشور دیگر برود، مهاجرت خارجی یا بین‌المللی است؛ مثل رفتن از ایران به ترکیه برای کار.

بنابراین، دوری یا نزدیکی دو مکان تعیین‌کننده نیست؛ مهم این است که جابه‌جایی درون مرزهای یک کشور باشد یا میان دو کشور.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵

انتخاب رفتن یا اجبار به رفتن

انتخاب رفتن یا اجبار به رفتن

دو خانواده را تصور کن: یکی تصمیم می‌گیرد برای استفاده از فرصت شغلی بهتر به شهر دیگری برود؛ دیگری به‌دلیل جنگ ناچار می‌شود خانه‌اش را ترک کند. هر دو مهاجرت کرده‌اند، اما دلیل رفتنشان یکسان نیست.

در مهاجرت اختیاری، فرد با میل و تصمیم خودش برای رسیدن به زندگی بهتر جابه‌جا می‌شود؛ مثلاً برای تحصیل در دانشگاهی مناسب‌تر یا پیدا کردن کار بهتر.

در مهاجرت اجباری، شرایطی مثل جنگ، قحطی یا خشکسالی مردم را وادار به ترک محل زندگی می‌کند. ممکن است آن‌ها دوست داشته باشند بمانند، اما امکان ادامهٔ زندگی را نداشته باشند.

پس برای تشخیص این دو نوع مهاجرت، بپرس: «فرد با میل خود برای بهتر شدن زندگی رفته، یا شرایط او را مجبور به رفتن کرده است؟» حواست باشد داخلی یا خارجی بودن به مرز کشور مربوط است، اما اختیاری یا اجباری بودن به علت رفتن؛ بنابراین مهاجرت اجباری هم می‌تواند در داخل کشور رخ دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵

مثال حل‌شده

خانواده‌ای با تصمیم خود از روستایی در ایران به شهری در همان کشور می‌رود تا والدین شغل مناسب‌تری پیدا کنند و فرزندشان به امکانات آموزشی بیشتری دسترسی داشته باشد. عوامل جذب و نوع مهاجرت این خانواده را مشخص کن.

  1. نخست هدف جابه‌جایی را بررسی می‌کنیم: خانواده برای کار و زندگی به محل جدید می‌رود، پس این جابه‌جایی مهاجرت است.

  2. شغل مناسب‌تر و امکانات آموزشی بیشتر به فعالیت‌ها و خدمات انسانی مربوط‌اند؛ پس عوامل انسانی جذب جمعیت هستند.

  3. مبدأ و مقصد هر دو در ایران‌اند و خانواده از مرز کشور عبور نمی‌کند؛ پس مهاجرت داخلی است.

  4. خانواده با تصمیم خود و برای زندگی بهتر جابه‌جا می‌شود؛ پس مهاجرت اختیاری است.

جواب: شغل و خدمات آموزشی، عوامل انسانی جذب این خانواده‌اند؛ مهاجرت آن‌ها داخلی و اختیاری است.

نکات مهم

  • جمعیت جهان به‌طور نامساوی پراکنده شده است و همهٔ نواحی تراکم یکسانی ندارند.
  • شرایط طبیعی مانند آب و خاک مناسب و شرایط انسانی مانند شغل، خدمات و امنیت بر جذب یا دفع جمعیت اثر می‌گذارند.
  • مهاجرت برای کار یا زندگی، از نظر عبور از مرز کشور داخلی یا خارجی و از نظر اختیار فرد اختیاری یا اجباری است.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۴ · صفحهٔ ۴۵ تا ۴۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

جابه‌جایی جمعیت

در این درس یاد می‌گیری گسترش شهرنشینی چه روندی داشته، چرا رخ می‌دهد، چه مشکلاتی ایجاد می‌کند و تقویت روستاها چگونه به کاهش این مشکلات کمک می‌کند.

پیش از شروع

به نظرت چطور ساختن یک درمانگاه یا ایجاد شغل در روستا می‌تواند به کمتر شدن مشکلات یک شهر بزرگ کمک کند؟

بعضی از روستاییان برای پیدا کردن کار و دسترسی به امکانات بهتر به شهر می‌روند. اگر این فرصت‌ها در روستا هم فراهم باشد، نیاز به مهاجرت کمتر می‌شود و فشار افزایش جمعیت بر شهرها کاهش پیدا می‌کند.

جهان، شهرنشین‌تر می‌شود

جهان، شهرنشین‌تر می‌شود

اگر از جمعیت جهان یک عکس گروهی می‌گرفتیم، به نظرت چه سهمی از افراد آن شهرنشین بودند؟ گسترش شهرنشینی یعنی سهم بیشتری از کل جمعیت در شهرها زندگی کنند؛ نه اینکه فقط تعداد شهرها بیشتر شود.

طبق آمار کتاب، در سال 19501950 میلادی، تنها 2525 درصد جمعیت جهان شهرنشین بودند؛ یعنی از هر 100100 نفر، 2525 نفر در شهرها زندگی می‌کردند. اما در زمانی که کتاب توصیف می‌کند، بیش از 5050 درصد مردم جهان شهرنشین‌اند؛ یعنی بیشتر از نصف جمعیت جهان.

برای تصور این تغییر، یک جمع فرضیِ صدنفره را در نظر بگیر: قبلاً فقط یک‌چهارم این جمع شهرنشین بود، اما اکنون بیش از نصف آن شهرنشین است. پس الگوی سکونت، یعنی اینکه مردم بیشتر در چه نوع سکونتگاهی زندگی می‌کنند، تغییر کرده است. کتاب پیش‌بینی می‌کند این روند همچنان ادامه پیدا کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶

چرا مردم به شهر می‌روند؟

چرا مردم به شهر می‌روند؟

تصور کن خانواده‌ای در روستا زندگی می‌کند. درآمدشان از کار کشاورزی کافی نیست و برای استفاده از بعضی امکانات، مثل بیمارستان، باید راه زیادی بروند. اگر فکر کنند در شهر فرصت شغلی و امکانات بیشتری پیدا می‌کنند، ممکن است تصمیم بگیرند به شهر بروند و آنجا زندگی کنند.

امید به درآمد بیشتر و دسترسی به امکانات، از دلیل‌های مهم مهاجرت روستاییان به شهرهاست. وقتی خانواده‌های زیادی چنین تصمیمی می‌گیرند، جمعیت شهرها بیشتر می‌شود و شهرنشینی گسترش پیدا می‌کند. طبق توضیح کتاب، این مهاجرت گسترده در بیشتر کشورها یکی از علت‌های رشد سریع شهرنشینی بوده است.

دقت کن: مردم با *امید به زندگی بهتر* مهاجرت می‌کنند؛ این به معنای آن نیست که همهٔ مهاجران حتماً در شهر به درآمد بیشتر می‌رسند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶

رشد سریع، بدون آمادگی

رشد سریع، بدون آمادگی

تصور کن تعداد دانش‌آموزان مدرسه‌ای خیلی زود بیشتر شود، اما کلاس‌ها و امکاناتش تغییری نکند. چه اتفاقی می‌افتد؟ شهر هم برای پذیرفتن جمعیت بیشتر، به آمادگی نیاز دارد.

اگر جمعیت شهر سریع افزایش یابد، ولی برای مسکن، رفت‌وآمد و خدمات آن برنامه‌ریزی کافی نشده باشد، امکانات موجود پاسخ‌گوی نیاز همه نخواهد بود. مثلاً زیاد شدن رفت‌وآمدها بدون گسترش حمل‌ونقل مناسب می‌تواند ترافیک سنگین و آلودگی هوا را بیشتر کند.

کمبود مسکن مناسب نیز ممکن است بعضی خانواده‌ها را به زندگی در سکونتگاه‌های نامناسب و کم‌امکانات اطراف شهر بکشاند؛ این همان زاغه‌نشینی است. برخی افراد هم ممکن است بی‌خانمان بمانند. افزایش فاصلهٔ میان گروه‌های برخوردار و کم‌برخوردار، یا اختلاف طبقاتی، از دیگر مشکلات است.

پس نکته این نیست که هر افزایش جمعیت شهری حتماً چنین پیامدهایی دارد؛ مشکل اصلی، رشد سریع شهرنشینی بدون برنامه‌ریزی متناسب است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶

کمک به شهر از راه روستا

کمک به شهر از راه روستا

برای کم‌کردن مشکلات شهرهای بزرگ، همیشه لازم نیست فقط در خود شهر کاری انجام دهیم؛ گاهی بخشی از راه‌حل در روستاهاست!

اگر مردم روستا به شغل و درآمد مناسب، مدرسه و خدمات درمانی دسترسی داشته باشند، کمتر ناچار می‌شوند برای تأمین این نیازها به شهر مهاجرت کنند. پس تقویت اقتصاد و امکانات روستایی می‌تواند از فشار مهاجرت بر شهرها کم کند.

مثلاً تصور کن در روستایی کارگاه بسته‌بندی محصولات کشاورزی راه بیفتد و درمانگاه هم بهتر تجهیز شود. این تغییرها هم فرصت کار ایجاد می‌کنند و هم دسترسی به خدمات را بیشتر می‌کنند؛ در نتیجه، ماندن در روستا برای بعضی خانواده‌ها آسان‌تر می‌شود.

البته این کار به معنای جلوگیری از انتخاب مردم برای مهاجرت نیست و همهٔ مشکلات شهر را هم یک‌باره حل نمی‌کند؛ بلکه یکی از راه‌های کاهش نیاز به مهاجرت و کمک به مدیریت بهتر شهرهاست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶

مثال حل‌شده

شهری با ورود سریع جمعیت، ترافیک سنگین و گسترش سکونتگاه‌های نامناسب روبه‌رو شده است. یکی از مدیران می‌گوید: «فقط داخل شهر هزینه کنیم؛ بهتر شدن روستاهای اطراف ربطی به مشکلات ما ندارد.» چگونه با استفاده از درس، نظر او را بررسی می‌کنی؟

  1. ابتدا علت ورود جمعیت را بررسی می‌کنیم: ممکن است بخشی از مهاجران برای درآمد بیشتر و دسترسی به امکانات از روستاها آمده باشند.

  2. سپس ارتباط رشد جمعیت و آمادگی شهر را می‌سنجیم: اگر مسکن، حمل‌ونقل و خدمات متناسب با ورود جمعیت گسترش نیابد، مشکلات بیشتر می‌شود.

  3. راه‌حل داخل شهر را در نظر می‌گیریم: برنامه‌ریزی برای مسکن مناسب و رفت‌وآمد به رسیدگی به مشکلات موجود کمک می‌کند.

  4. راه‌حل در روستاها را هم بررسی می‌کنیم: ایجاد شغل و بهبود امکانات می‌تواند نیاز برخی روستاییان به مهاجرت را کاهش دهد.

  5. نتیجه می‌گیریم که رسیدگی به شهر و تقویت روستاها می‌توانند مکمل یکدیگر باشند؛ پس نظر مدیر کامل نیست.

جواب: رسیدگی به مشکلات داخل شهر لازم است، اما کافی نیست؛ تقویت فرصت‌های شغلی و امکانات روستاهای اطراف نیز می‌تواند نیاز به مهاجرت و فشار بر شهر را کمتر کند.

نکات مهم

  • گسترش شهرنشینی یعنی بیشتر شدن سهم شهرنشینان از کل جمعیت؛ این سهم در جهان افزایش یافته و پیش‌بینی می‌شود افزایش آن ادامه یابد.
  • جست‌وجوی درآمد بیشتر و امکانات، از علت‌های مهم مهاجرت روستاییان به شهرهاست و رشد سریع شهرنشینی بدون برنامه‌ریزی می‌تواند مشکلات مسکن، ترافیک، آلودگی هوا و اختلاف طبقاتی را تشدید کند.
  • تقویت اقتصاد و امکانات روستاها می‌تواند نیاز به مهاجرت را کمتر کند و به کاهش مشکلات شهرهای بزرگ کمک کند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۵ · صفحهٔ ۴۷ تا ۵۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

درس ۸: بی‌عدالتی و نابرابری در جهان

در این درس یاد می‌گیری نابرابری جهانی و عوامل آن را توضیح بدهی، سه بُعد شاخص توسعهٔ انسانی را بشناسی و از درآمد و رفاه و امید به زندگی برای مقایسهٔ وضعیت زندگی مردم استفاده کنی.

پیش از شروع

اگر کشوری درآمد زیادی داشته باشد، آیا می‌توان مطمئن بود که مردمش زندگی خوبی دارند؟

نه لزوماً؛ ممکن است درآمد کشور زیاد باشد، اما بسیاری از مردم سهم کمی از آن داشته باشند یا به خدمات مناسب دسترسی نداشته باشند. برای شناخت کیفیت زندگی، باید در کنار درآمد، وضعیت سلامت و آموزش را هم بررسی کنیم.

چرا زندگی‌ها نابرابرند؟

چرا زندگی‌ها نابرابرند؟

دو نوجوان هم‌سن را تصور کن: یکی مدرسه و درمانگاه نزدیک خانه دارد؛ دیگری برای رسیدن به همین امکانات باید راه زیادی برود. تفاوت میان کشورها در دسترسی به آموزش، بهداشت، مسکن، شغل و دیگر امکانات زندگی را نابرابری جهانی می‌نامیم؛ پس موضوع فقط تفاوت در پول نیست.

این نابرابری علت‌های گوناگونی دارد که در دو دسته بررسی می‌شوند:

  • عوامل خارجی: از بیرون کشور اثر می‌گذارند؛ مانند استعمار، برداشت منابع یک کشور به سود کشوری دیگر، اشغال نظامی یا دخالت در امور آن. این کارها می‌توانند فرصت پیشرفت را از مردم بگیرند.
  • عوامل داخلی: به وضعیت درون کشور مربوط‌اند؛ مانند مدیریت نادرست، استبداد، بی‌توجهی به توانایی‌های مردم یا کمبود همکاری و مشارکت.

مثلاً نبود درمانگاه ممکن است با کمبود منابع بر اثر جنگ ارتباط داشته باشد یا نتیجهٔ برنامه‌ریزی نامناسب باشد. برای فهم نابرابری، باید علت‌ها را بررسی کنیم، نه اینکه فقط از روی نتیجه قضاوت کنیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۷

زندگی خوب، فراتر از درآمد

زندگی خوب، فراتر از درآمد

تصور کن در کشوری درآمد زیادی تولید می‌شود، اما بسیاری از مردم به مدرسه یا خدمات درمانی مناسب دسترسی ندارند. آیا فقط با دیدن درآمد می‌توان گفت کیفیت زندگی مردم خوب است؟ برای مقایسهٔ کشورها، باید جنبه‌های دیگری از زندگی را هم ببینیم.

شاخص توسعهٔ انسانی سه بُعد را در نظر می‌گیرد:

  • درآمد و رفاه: مردم تا چه اندازه از امکانات زندگی برخوردارند؟
  • امید به زندگی: انتظار می‌رود یک کودک تازه‌متولدشده چقدر عمر کند؟
  • سواد و آموزش: مردم چه وضعیتی از نظر آموزش و تحصیل دارند؟

این شاخص مثل نگاهی هم‌زمان به چند بخش از کارنامه است؛ فقط یک بخش، تصویر کاملی نمی‌دهد. کشورها بر اساس آن در چهار گروهِ خیلی بالا، بالا، متوسط و پایین قرار می‌گیرند. طبق دسته‌بندی همین درس، ایران در گروه توسعهٔ انسانی بالا است. پس درآمد مهم است، اما به‌تنهایی برای شناخت وضعیت زندگی مردم کافی نیست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۷

درآمد و رفاه در زندگی مردم

درآمد و رفاه در زندگی مردم

فرض کن یکی از اعضای خانواده شغل دارد، اما درآمدش برای اجارهٔ خانه و خرید خوراک کافی نیست. آیا داشتن شغل، به‌تنهایی نشانهٔ رفاه است؟ رفاه یعنی مردم بتوانند نیازهای زندگی‌شان را تأمین کنند؛ پس علاوه بر شغل مناسب، درآمد کافی و قدرت خرید هم مهم است. قدرت خرید یعنی با پولی که داریم، چقدر کالا و خدمات می‌توانیم تهیه کنیم.

برای شناخت وضعیت اقتصادی مردم، باید دسترسی آن‌ها به مسکن، غذا، پوشاک، آموزش و حتی فرصت تفریح را هم در نظر بگیریم. این امکانات در جهان به‌طور برابر در دسترس همه نیست؛ بعضی مردم حتی برای تأمین غذای کافی مشکل دارند.

وضعیت اقتصادی کشورها هم ثابت نمی‌ماند. برای نمونه، گسترش صنعت و فروش کالا به کشورهای دیگر می‌تواند تولید و درآمد را افزایش دهد؛ در مقابل، جنگ ممکن است کارخانه‌ها و شغل‌ها را از بین ببرد و درآمد را کاهش دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۸

میانگین، سهم یکسان نیست

میانگین، سهم یکسان نیست

فرض کن میانگین پول توجیبی بچه‌های یک کلاس را می‌دانیم. آیا حتماً پول توجیبی همه برابر است؟ نه؛ ممکن است بعضی بیشتر و بعضی کمتر از میانگین دریافت کنند. دربارهٔ درآمد مردم یک کشور هم باید همین دقت را داشته باشیم.

تولید ناخالص داخلی، ارزش همهٔ کالاها و خدماتی است که در مدت یک سال در داخل کشور تولید می‌شود. وقتی این مقدار را بر جمعیت کشور تقسیم کنیم، درآمد سرانه به دست می‌آید:

درآمد سرانه=تولید ناخالص داخلیجمعیت کشور\text{درآمد سرانه}=\frac{\text{تولید ناخالص داخلی}}{\text{جمعیت کشور}}

نکتهٔ مهم این است که این تقسیم، فقط یک میانگین به ما می‌دهد؛ قرار نیست واقعاً همین مقدار پول به تک‌تک افراد برسد. ممکن است درآمد عده‌ای بسیار بیشتر و درآمد عده‌ای بسیار کمتر باشد. پس برای شناخت وضعیت زندگی مردم، دانستن درآمد سرانه کافی نیست؛ باید ببینیم درآمد چگونه میان مردم توزیع شده است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۹

امید به زندگی چه می‌گوید؟

امید به زندگی چه می‌گوید؟

دو نوزاد را تصور کن که در دو کشور متفاوت به دنیا آمده‌اند. در یکی، آب سالم، غذای کافی و درمانگاه در دسترس است؛ در دیگری، مردم با کمبود غذا و پزشک روبه‌رو هستند. به نظرت شرایط کدام نوزاد برای زندگی طولانی‌تر مناسب‌تر است؟

امید به زندگی یعنی تعداد سال‌هایی که انتظار می‌رود یک کودک تازه‌متولدشده در یک کشور عمر کند. این عدد، پیش‌بینی قطعی عمر تک‌تک افراد نیست؛ بلکه تصویری کلی از وضعیت سلامت و بهداشت جامعه به ما می‌دهد.

محیط پاک، تغذیهٔ مناسب، آب آشامیدنی سالم و خدمات بهداشتی و درمانی به بیشترشدن امید به زندگی کمک می‌کنند. برای مثال، دسترسی سریع به پزشک هنگام بیماری می‌تواند از مرگ زودهنگام جلوگیری کند. در مقابل، آلودگی، سوءتغذیه و کمبود دارو و پزشک می‌توانند امید به زندگی را پایین بیاورند. پس برای شناخت کیفیت زندگی، فقط به درآمد کشور نگاه نمی‌کنیم؛ سلامت مردم هم مهم است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۰

مثال حل‌شده

تولید ناخالص داخلی سالانهٔ یک کشور فرضی 600,000,000 دلار600{{,}}000{{,}}000\ \text{دلار} و جمعیت آن 100,000 نفر100{{,}}000\ \text{نفر} است. درآمد سرانه را حساب کن. آیا همهٔ مردم این کشور همین مقدار درآمد دارند؟

  1. برای به‌دست‌آوردن درآمد سرانه، تولید ناخالص داخلی را بر جمعیت تقسیم می‌کنیم.

  2. داده‌ها را جای‌گذاری می‌کنیم: 600,000,000÷100,000600{{,}}000{{,}}000\div100{{,}}000.

  3. حاصل تقسیم برابر است با 60006000؛ پس درآمد سرانهٔ سالانه 6000 دلار6000\ \text{دلار} است.

  4. این عدد یک میانگین است؛ ممکن است درآمد بعضی افراد بیشتر و درآمد بعضی کمتر از آن باشد.

جواب: درآمد سرانه برابر با 6000 دلار6000\ \text{دلار} در سال است؛ اما این عدد به معنی درآمد یکسان همهٔ مردم نیست.

نکات مهم

  • نابرابری جهانی یعنی تفاوت کشورها در امکانات و کیفیت زندگی و می‌تواند ریشه‌های داخلی و خارجی داشته باشد.
  • شاخص توسعهٔ انسانی، درآمد و رفاه، امید به زندگی و سواد و آموزش را کنار هم بررسی می‌کند؛ درآمد سرانه هم فقط یک میانگین است، نه سهم برابر همهٔ مردم.
  • امید به زندگی، طول عمر مورد انتظار کودک تازه‌متولدشده است و با تغذیه، آب سالم، محیط پاک و امکانات بهداشتی و درمانی ارتباط دارد.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۶ · صفحهٔ ۵۱ تا ۵۲ · حدود ۹ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

پ) سواد و آموزش

در این درس یاد می‌گیری وضعیت آموزش کشورها را با چند معیار و جدول مقایسه کنی، نقش سواد و شکل‌های محرومیت را توضیح بدهی و برای بهبود توسعۀ انسانی پیشنهاد بدهی.

پیش از شروع

اگر بخواهی بفهمی آموزش در یک کشور چه وضعی دارد، آیا شمردن مدرسه‌های آن کشور کافی است؟ چه چیزهای دیگری را بررسی می‌کنی؟

تعداد مدرسه‌ها به‌تنهایی تصویر کاملی به ما نمی‌دهد. باید ببینیم بزرگسالان چقدر باسوادند، دانش‌آموزان معمولاً چند سال درس می‌خوانند و به ازای آن‌ها چند معلم وجود دارد.

آموزش را چگونه بسنجیم؟

آموزش را چگونه بسنجیم؟

فرض کن در شهری مدرسه‌های زیادی ساخته‌اند. آیا همین کافی است تا بگوییم وضعیت آموزش آن شهر خوب است؟ شاید بعضی افراد نتوانند به مدرسه بروند یا کلاس‌ها آن‌قدر شلوغ باشند که معلم فرصت رسیدگی به همه را نداشته باشد.

برای شناخت وضعیت آموزش یک کشور، چند معیار را کنار هم بررسی می‌کنیم:

  • میزان باسوادی بزرگسالان: چه سهمی از بزرگسالان باسوادند؟
  • میانگین سال‌های تحصیل: افراد به‌طور متوسط چه مدت در مدرسه تحصیل کرده‌اند؟
  • تعداد معلم به ازای دانش‌آموز: در مقایسه با تعداد دانش‌آموزان، چند معلم وجود دارد؟

مثل وقتی که برای شناخت وضعیت درسی خودت، فقط به نمرۀ یک امتحان نگاه نمی‌کنی، برای شناخت آموزش یک کشور هم یک معیار کافی نیست. این معیارها در کنار هم تصویر روشن‌تری به ما می‌دهند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱

دو جدول، یک مقایسه

دو جدول، یک مقایسه

وقتی می‌گوییم «میانگین سال‌های تحصیل»، منظورمان متوسط مدت زمانی است که دانش‌آموزان یک کشور تحصیل کرده‌اند؛ نه اینکه همۀ آن‌ها دقیقاً به همان اندازه درس خوانده باشند. مثل میانگین ساعت مطالعۀ بچه‌های یک کلاس که ممکن است با ساعت مطالعۀ تک‌تک آن‌ها فرق داشته باشد.

حالا دو جدول را کنار هم بخوانیم. در نروژ، میانگین سال‌های تحصیل 1313 سال و امید به زندگی حدود 8383 سال است. در افغانستان، این دو مقدار به‌ترتیب 33 سال و حدود 6666 سال هستند. امید به زندگی یعنی متوسط طول عمر، نه سن قطعیِ زندگی هر فرد.

این مقایسه نشان می‌دهد در کشورهای بررسی‌شده، تحصیل بیشتر معمولاً با امید به زندگی بالاتر همراه است. اما همراه بودن، به معنی تنها علت بودن نیست؛ امکانات درمانی، تغذیه و شرایط زندگی هم بر طول عمر اثر دارند. همچنین داده‌های آموزش و طول عمرِ این دو جدول مربوط به دو سال متفاوت‌اند؛ پس از آن‌ها یک الگوی کلی می‌فهمیم، نه یک قانون قطعی برای همۀ کشورها.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱

آموزش چه چیزی را تغییر می‌دهد؟

آموزش چه چیزی را تغییر می‌دهد؟

تصور کن کسی می‌خواهد برای یک شغل ثبت‌نام کند، اما خواندن آگهی و پر کردن فرم برایش دشوار است. محرومیت از آموزش می‌تواند فرصت‌های شغلی او را محدود کند؛ البته این به معنای نداشتن توانایی یا مهارت نیست.

آموزش در مراقبت از سلامت هم به کار می‌آید. برای مثال، خواندن دستور مصرف دارو یا فهمیدن یک پیام بهداشتی کمک می‌کند آگاهانه‌تر عمل کنیم. در کارهای روزمره، مثل بررسی صورت‌حساب و خواندن قرارداد، سواد به ما کمک می‌کند مستقل‌تر باشیم و بهتر از حق خودمان دفاع کنیم.

پس آموزش فقط به نمره و مدرک مربوط نیست؛ با زندگی روزانۀ مردم ارتباط دارد. وقتی افراد بیشتری فرصت یادگیری و پرورش مهارت‌هایشان را داشته باشند، می‌توانند در کار و زندگی تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیرند و به پیشرفت کشور کمک کنند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱

شناخت شکل‌های محرومیت

شناخت شکل‌های محرومیت

محرومیت همیشه یک شکل ندارد؛ برای شناخت مشکل مردم، باید بدانیم دقیقاً از چه چیزی محروم‌اند.

  • فقر مطلق یعنی فرد نتواند نیازهای ضروری زندگی، یعنی خوراک، پوشاک و سرپناه را تأمین کند. پس ناتوانی در خرید یک وسیلۀ گران‌قیمت، به‌تنهایی نشانۀ فقر مطلق نیست.
  • زاغه‌نشینی یعنی سکونت بدون مجوز و غیرقانونی افراد کم‌درآمد در حاشیۀ شهرها یا جاهای نامناسب؛ سکونتگاه‌هایی که از خدماتی مانند آب، برق، گاز و درمانگاه محروم‌اند.
  • گرسنگی زمانی رخ می‌دهد که به‌دلیل کمبود غذا یا دسترسی نداشتن به آن، حداقل انرژی لازم به بدن نرسد.
  • سوءتغذیه یعنی غذا به‌اندازۀ کافی یا با ترکیب مناسب مصرف نشود و مواد مورد نیاز بدن، مانند پروتئین‌ها و ویتامین‌ها، کافی نباشد.

مثلاً ممکن است کسی با خوردن غذای یکنواخت احساس سیری کند، اما همۀ مواد لازم به بدنش نرسد؛ پس سیر بودن همیشه به معنی تغذیۀ مناسب نیست. این تفاوت‌ها کمک می‌کنند مشکل را درست تشخیص دهیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲

از شناخت مشکل تا پیشنهاد راه‌حل

از شناخت مشکل تا پیشنهاد راه‌حل

حالا فرض کن مسئول بهتر شدن زندگی مردم هستی. شناختن مشکلات کافی نیست؛ باید پیشنهاد بدهی چه کاری انجام شود و چگونه به مردم کمک کند. برای بهبود توسعۀ انسانی، سه عامل درآمد، سواد و امید به زندگی را کنار هم در نظر می‌گیریم.

مثلاً در یک روستا می‌توان پیشنهاد کرد:

  • درآمد: برگزاری دوره‌های مهارت‌آموزی متناسب با شغل‌های منطقه، تا مردم فرصت بیشتری برای کسب درآمد داشته باشند.
  • سواد و آموزش: فراهم کردن معلم و امکانات آموزشی، تا کودکان بتوانند تحصیلشان را ادامه دهند.
  • امید به زندگی: دسترسی بهتر به خدمات بهداشتی و آب سالم، تا از بیماری‌ها پیشگیری شود.

پیشنهاد «زندگی مردم بهتر شود» یک آرزوست، نه راه‌حل روشن. اما «برگزاری کلاس سوادآموزی برای بزرگسالان روستا» مشخص می‌کند چه کاری باید انجام شود. همچنین، یک اقدام ممکن است به چند عامل کمک کند؛ مثلاً مهارت‌آموزی هم یادگیری را بیشتر می‌کند و هم می‌تواند فرصت کسب درآمد ایجاد کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲

مثال حل‌شده

در یک روستا، بعضی بزرگسالان سواد کافی ندارند، فرصت شغلی کم است و دسترسی به خدمات بهداشتی دشوار است. برای بهبود توسعۀ انسانی این روستا چه برنامۀ کوتاهی پیشنهاد می‌کنی؟

  1. ابتدا مشکلات را دسته‌بندی می‌کنیم: کم‌سوادی به آموزش، کمبود شغل به درآمد و دشواری دسترسی به خدمات بهداشتی به سلامت مربوط است.

  2. برای آموزش، کلاس‌های سوادآموزی بزرگسالان و آموزش مهارت‌های موردنیاز روستا را پیشنهاد می‌دهیم.

  3. برای درآمد، حمایت از کسب‌وکارهای محلی و کمک به فروش محصولات روستا را پیشنهاد می‌کنیم تا فرصت کسب درآمد بیشتر شود.

  4. برای سلامت، دسترسی منظم به خدمات بهداشتی و آموزش پیشگیری از بیماری‌ها را پیشنهاد می‌دهیم.

  5. در پایان بررسی می‌کنیم که برنامه فقط بر یک عامل تکیه نداشته باشد؛ بهبود هم‌زمان آموزش، درآمد و سلامت می‌تواند به توسعۀ انسانی کمک کند.

جواب: راه‌اندازی کلاس‌های سوادآموزی و آموزش مهارت، تقویت خدمات بهداشتی و حمایت از کسب‌وکارهای محلی، مجموعه‌ای از پیشنهادهای مکمل است؛ زیرا هرکدام یکی از عوامل توسعۀ انسانی را هدف می‌گیرد.

نکات مهم

  • برای شناخت وضعیت آموزش، باسوادی بزرگسالان، میانگین سال‌های تحصیل و تعداد معلم به ازای دانش‌آموز را کنار هم بررسی می‌کنیم؛ همراهی تحصیل بیشتر با امید به زندگی بالاتر هم به معنای رابطۀ علّیِ قطعی نیست.
  • محرومیت از آموزش فرصت‌های زندگی را محدود می‌کند و فقر مطلق، زاغه‌نشینی، گرسنگی و سوءتغذیه نیز شکل‌های متفاوت محرومیت‌اند که نباید با هم اشتباه شوند.
  • پیشنهادهای بهبود توسعۀ انسانی باید به مسائل واقعی مردم پاسخ دهند و به بهتر شدن درآمد، آموزش و امید به زندگی کمک کنند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۷ · صفحهٔ ۵۲ · حدود ۶ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

واژه‌ها

در این درس یاد می‌گیری زاغه‌نشینی و فقر مطلق را در موقعیت‌های زندگی تشخیص بدهی و تفاوت گرسنگی با سوءتغذیه را توضیح بدهی.

پیش از شروع

آیا ممکن است کسی هر روز سیر شود، اما بدنش مواد غذایی مورد نیازش را دریافت نکند؟

بله؛ سیر شدن همیشه به معنای تغذیۀ مناسب نیست. ممکن است کسی غذای کافی برای تأمین انرژی بخورد، اما غذایش بعضی مواد ضروری بدن را نداشته باشد و دچار سوءتغذیه شود.

زاغه‌نشینی؛ محرومیت از خدمات

زاغه‌نشینی؛ محرومیت از خدمات

آیا هرکس در حاشیۀ شهر زندگی می‌کند، زاغه‌نشین است؟ نه؛ محل زندگی به‌تنهایی کافی نیست. برای شناخت زاغه‌نشینی باید به وضعیت سکونت و دسترسی به خدمات هم توجه کنیم.

زاغه‌نشینی یا آلونک‌نشینی به وضعیتی می‌گوییم که افراد کم‌درآمد و فقیر، بدون مجوز و به‌صورت غیرقانونی، در حاشیۀ شهرها یا مکان‌های نامناسب ساکن می‌شوند و از خدمات شهری و اجتماعی محروم‌اند؛ خدماتی مثل آب، برق، گاز و درمانگاه.

مثلاً خانواده‌ای را تصور کن که در آلونکی بدون مجوز در کنار شهر زندگی می‌کند؛ نه آب لوله‌کشی دارد و نه به درمانگاه دسترسی دارد. این وضعیت نمونه‌ای از زاغه‌نشینی است. اما محله‌ای در حاشیۀ شهر که خانه‌های مجوزدار و خدمات مناسب دارد، صرفاً به دلیل موقعیتش زاغه محسوب نمی‌شود.

پس به شرایط زندگی نگاه کن، نه فقط به نشانی خانه.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲

فقر مطلق؛ نیازهای ضروری

فقر مطلق؛ نیازهای ضروری

فرض کن خانواده‌ای باید بین خرید خوراک کافی و تهیۀ لباس گرم برای زمستان یکی را انتخاب کند؛ چون پولش به هر دو نمی‌رسد. اینجا صحبت از نداشتن وسایل گران‌قیمت نیست؛ نیازهای ضروری زندگی تأمین نمی‌شوند.

فقر مطلق یعنی فرد نتواند نیازهای مادی اصلی برای زنده ماندن، یعنی خوراک، پوشاک و سرپناه را فراهم کند. پس برای تشخیص آن، باید بپرسیم: «آیا این فرد به چیزهایی که برای ادامۀ زندگی ضروری‌اند دسترسی دارد؟»

برای مثال، ناتوانی در خرید یک گوشی تازه، به‌تنهایی نشانۀ فقر مطلق نیست؛ اما ناتوانی در فراهم کردن غذای ضروری یا جایی برای زندگی، نشانۀ آن است. تفاوت مهم، ضروری بودن نیاز برای بقا است، نه تازه یا گران بودن وسایل.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲

گرسنگی با سوءتغذیه فرق دارد

گرسنگی با سوءتغذیه فرق دارد

سیر شدن همیشه به معنی تغذیۀ مناسب نیست. بدن ما هم به انرژی نیاز دارد و هم به مواد گوناگونی مثل پروتئین‌ها، ویتامین‌ها و مواد معدنی.

وقتی به دلیل کمبود غذا یا دسترسی نداشتن به آن، انرژی لازم به بدن نرسد، فرد دچار گرسنگی می‌شود. کتاب برای حداقل انرژی لازم، مقدار تقریبی 18001800 کیلوکالری در روز را بیان می‌کند.

اما سوءتغذیه یعنی غذا به مقدار کافی یا با ترکیب مناسب مصرف نشود و مواد مورد نیاز بدن به اندازۀ کافی تأمین نشوند. مثلاً کسی که بیشتر خوراکش شیرینی است، ممکن است انرژی دریافت کند و احساس سیری داشته باشد، اما پروتئین و ویتامین کافی دریافت نکند.

پس برای تشخیص تفاوت، دو پرسش داریم: «آیا انرژی کافی به بدن می‌رسد؟» و «آیا مواد غذایی مورد نیاز بدن هم تأمین می‌شوند؟» گرسنگی و سوءتغذیه ممکن است هم‌زمان هم رخ دهند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲

مثال حل‌شده

در یک سکونتگاه بدون مجوز، خانواده‌های کم‌درآمد به آب و درمانگاه دسترسی ندارند و بعضی از آن‌ها غذای کافی و مناسب هم دریافت نمی‌کنند. کسی پیشنهاد می‌کند: «فقط آب و درمانگاه فراهم کنیم تا همۀ این مشکلات برطرف شود.» آیا پیشنهاد او کافی است؟

  1. ابتدا مشکلات را جدا می‌کنیم: سکونت بدون مجوز و محرومیت از خدمات، ویژگی‌های زاغه‌نشینی در این موقعیت‌اند؛ دریافت نکردن غذای کافی و مناسب هم یک مشکل تغذیه‌ای است.

  2. اثر پیشنهاد را بررسی می‌کنیم: فراهم کردن آب و درمانگاه، بخشی از کمبود خدمات شهری و اجتماعی را برطرف می‌کند.

  3. محدودیت پیشنهاد را پیدا می‌کنیم: این خدمات به‌تنهایی تضمین نمی‌کنند که خانواده‌ها غذای کافی و مواد مغذی مورد نیازشان را دریافت کنند.

  4. نتیجه می‌گیریم که در کنار بهبود خدمات، باید برای دسترسی خانواده‌ها به غذای کافی و مناسب هم اقدام شود.

جواب: این پیشنهاد به‌تنهایی کافی نیست؛ آب و درمانگاه بخشی از محرومیت خدماتی را کاهش می‌دهند، اما برای مشکل تغذیه باید دسترسی به غذای کافی و مناسب نیز بهتر شود.

نکات مهم

  • زاغه‌نشینی، سکونت بدون مجوز افراد کم‌درآمد در حاشیۀ شهرها یا مکان‌های نامناسب و محروم از خدمات شهری و اجتماعی است.
  • فقر مطلق یعنی ناتوانی در تأمین نیازهای ضروری زندگی، یعنی خوراک، پوشاک و سرپناه.
  • گرسنگی به کمبود انرژی دریافتی مربوط است، اما سوءتغذیه از دریافت ناکافی یا نامناسب مواد غذایی مورد نیاز بدن ناشی می‌شود.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس‌های فصل ۴ را تعاملی بخوان

در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درس‌ها قدم به قدم پیش می‌رود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حل‌شده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت می‌شود و سوال‌های هر درس در روزهای بعد برای مرور برمی‌گردند. درس‌های تعاملی رایگان‌اند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.

ساختن حساب رایگان است و بعد از ثبت‌نام مستقیم به همین بخش از پنل برمی‌گردی.

فصل ۴ مطالعات اجتماعی نهم · رایگان