خلاصه درس فصل ۴ جغرافیا یازدهم؛ درسنامه و نکات مهم
«نواحی سیاسی»، فصل ۴ کتاب جغرافیای ۲ (ناحیهای)، صفحهٔ ۱۱۵ تا ۱۶۸، پایهٔ یازدهم: ۱۹ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۱۱۵ تا ۱۱۸ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۹: معنا و مفهوم ناحیۀ سیاسی
در این درس یاد میگیری سه رکن ناحیۀ سیاسی را با کمک مثال مدرسه توضیح بدهی و تشخیص بدهی چه چیزی یک قلمرو را به ناحیۀ سیاسی تبدیل میکند.
پیش از شروع
یک مدرسه و یک کشور، با اینهمه تفاوت در اندازه و کار، چه سه ویژگی مشترکی دارند؟
هر دو فضایی مشخص، جمعیتی با روابط اجتماعی و مدیریتی برای ادارۀ امور دارند. مثال مدرسه کمک میکند سه رکن ناحیۀ سیاسی را بشناسیم؛ البته هر فضای مدیریتشدهای لزوماً ناحیۀ سیاسی نیست.
قلمرو؛ فضای مشخص
قلمرو؛ فضای مشخص
اگر بخواهی محل مدرسهات را به کسی نشان بدهی، فقط گفتن نام محله کافی نیست؛ باید مشخص کنی مدرسه کجاست و تا کجا ادامه دارد. زمین و فضایی که مدرسه در آن قرار گرفته، قلمرو جغرافیایی مدرسه است.
قلمرو، محدودهای مشخص دارد؛ یعنی میتوان تشخیص داد کدام قسمت داخل آن و کدام قسمت بیرون آن است. مثلاً حیاط و ساختمان کلاسها درون قلمرو مدرسهاند، اما خیابان کنار مدرسه بیرون از آن قرار دارد. دیوارها و درِ مدرسه به ما کمک میکنند این محدوده را ببینیم.
در مثال کتاب، مدرسه از جنوب به خیابان شهید باهنر و از شرق به بلوار آیتالله اشرفی اصفهانی محدود میشود. این نشانیها بخشی از حدود قلمرو آن را روشن میکنند.
پس برای شناخت قلمرو جغرافیایی یک مجموعه، میپرسیم: «چه فضایی را اشغال کرده و محدودۀ آن کجاست؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
انسانها و روابطشان
انسانها و روابطشان
مدرسه را هنگام زنگ تفریح تصور کن: دانشآموزی از معلمش سؤال میپرسد، چند نفر برای مسابقۀ ورزشی گروه تشکیل میدهند و مسئول کتابخانه به دانشآموزی کتاب امانت میدهد. اینجا فقط حضور آدمها مهم نیست؛ رابطههایی که میان آنها برقرار است هم اهمیت دارد.
سازۀ انسانی دو بخش دارد: جمعیت و روابط اجتماعی میان افراد. در مدرسه، دانشآموزان، معلمان، مدیر و دیگر کارکنان، جمعیت آن را تشکیل میدهند. آموزش دادن، همکاری کردن و گفتوگو میان آنها هم نمونههایی از روابط اجتماعی است.
پس اگر بخواهی سازۀ انسانی یک فروشگاه را توضیح بدهی، فقط شمردن فروشندگان و مشتریان کافی نیست؛ باید به رابطههایی مثل خریدوفروش و همکاری کارکنان نیز توجه کنی. سازۀ انسانی را با ساختمان اشتباه نگیر؛ اینجا «سازه» به انسانها و ارتباطشان اشاره دارد، نه دیوارها و اتاقها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
مدیریت چه میکند؟
مدیریت چه میکند؟
مدرسه، علاوه بر فضا و افرادی که در آن حضور دارند، به نظام مدیریت نیاز دارد؛ یعنی کسانی که کارهای مدرسه را سازماندهی و آن را اداره کنند. مدیر و معاونان با همکاری انجمن اولیا و مربیان این مسئولیت را بر عهده دارند.
کار مدیریت را میتوان در سه دسته دید:
تنظیم امور فضا: مثلاً تعیین محل کتابخانه، فراهمکردن وسایل آزمایشگاه و رسیدگی به ایمنی و نظافت مدرسه.
تنظیم روابط سازۀ انسانی: مثلاً نظارت بر رعایت حقوق دانشآموزان و انجام مسئولیتهای کارکنان.
تنظیم ارتباط با بیرون: مثلاً هماهنگی با ادارۀ آموزشوپرورش، خانوادهها یا مراکز تعمیر ساختمان.
فرض کن شیر آب مدرسه خراب شده است. مدیریت باید برای تعمیر آن اقدام کند؛ این کار به رسیدگی به فضای مدرسه مربوط است. اگر برای تعمیر با مرکزی بیرون از مدرسه تماس بگیرد، ارتباط با بیرون را هم تنظیم کرده است. پس یک اقدام مدیریتی ممکن است به بیش از یک دسته مربوط باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
از مدرسه تا ناحیۀ سیاسی
از مدرسه تا ناحیۀ سیاسی
حالا سه ضلع را کنار هم بگذار: قلمرو جغرافیایی، سازۀ انسانی و نظام مدیریت. مدرسه کمک کرد این سه رکن را بشناسی؛ اما آیا هر مجموعهای که این سه رکن را دارد، ناحیۀ سیاسی است؟ نه؛ نکتۀ تعیینکننده، ادارهشدن آن قلمرو به دست یک قدرت سیاسی است.
برای مثال، یک شهر فضای مشخصی دارد، مردم در آن زندگی میکنند و با هم روابط اجتماعی دارند؛ ادارۀ امور آن هم در چارچوب مدیریت سیاسی انجام میشود. بنابراین، شهر یک ناحیۀ سیاسی است. مدرسه هم فضا، افراد و مدیریت دارد، اما داشتن این سه ویژگی بهتنهایی برای سیاسی دانستن آن کافی نیست؛ مدیریت آموزشی مدرسه را نباید با فرمانروایی سیاسی بر یک قلمرو یکی دانست.
پس هنگام تشخیص ناحیۀ سیاسی، فقط به وسعت یا تعداد مردم نگاه نکن؛ بپرس: این بخش از سطح زمین تحت ادارۀ چه قدرتی است؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
مثال حلشده
شهری محدودۀ مشخص و جمعیتی با روابط اجتماعی گوناگون دارد و یک مدیریت سیاسی آن را اداره میکند. چرا میتوان آن را ناحیۀ سیاسی دانست؟
ابتدا قلمرو را پیدا میکنیم: فضای داخل محدودۀ مشخص شهر، قلمرو جغرافیایی آن است.
سپس سازۀ انسانی را مشخص میکنیم: ساکنان شهر و روابط اجتماعی میان آنها این رکن را تشکیل میدهند.
رکن مدیریت را بررسی میکنیم: در صورت مسئله گفته شده که شهر زیر ادارۀ یک مدیریت سیاسی است.
نتیجه میگیریم که شهر هم سه رکن را دارد و هم قلمروش زیر ادارۀ قدرت سیاسی است؛ پس ناحیۀ سیاسی به شمار میآید.
جواب: این شهر ناحیۀ سیاسی است: محدودۀ شهر قلمرو آن، ساکنان و روابطشان سازۀ انسانی آن، و مدیریت سیاسیِ ادارهکنندۀ شهر رکن مدیریت آن است.
نکات مهم
قلمرو جغرافیایی، فضای مشخص و محدودۀ استقرار یک مجموعه است.
سازۀ انسانی شامل جمعیت و روابط اجتماعی آنهاست و نظام مدیریت، امور فضا، روابط افراد و ارتباط با بیرون را تنظیم میکند.
ناحیۀ سیاسی بخشی از سطح زمین است که یک قدرت سیاسی آن را اداره میکند و سه رکنِ قلمرو جغرافیایی، سازۀ انسانی و نظام مدیریت دارد.
درس ۲ · صفحهٔ ۱۱۸ تا ۱۲۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
انواع نواحی سیاسی
در این درس یاد میگیری انواع ناحیههای سیاسی را با توجه به قلمرو و نظام مدیریتشان تشخیص بدهی و نقش کانون، تقسیمات فضایی و مرز را در ادارۀ آنها توضیح بدهی.
پیش از شروع
چرا یک استان، یک کشور مستقل و حتی اتحادیۀ اروپا، با این همه تفاوت، همگی «ناحیۀ سیاسی» به شمار میآیند؟
چون هرکدام قلمرو جغرافیایی، جمعیت و روابط اجتماعی، و نظام مدیریت دارند. تفاوتشان در مقیاس قلمرو و شیوۀ ادارۀ آن است؛ پس ناحیۀ سیاسی همیشه به معنای کشور نیست.
از روستا تا کشور
از روستا تا کشور
روستای کوچکی را با کشور ایران مقایسه کن؛ اندازۀ آنها بسیار متفاوت است، اما هر دو قلمرو، جمعیت و نظام مدیریت دارند؛ پس هر دو ناحیۀ سیاسی هستند. برای تشخیص نوعشان، فقط بزرگی و کوچکی کافی نیست؛ باید ببینیم چگونه اداره میشوند.
ناحیۀ سیاسی فروملی واحدی درون یک کشور است؛ مانند روستا، شهر، بخش، شهرستان و استان. مدیریت این واحدها بهترتیب بر عهدۀ دهداری، شهرداری، بخشداری، فرمانداری و استانداری است. «فروملی» یعنی در مقیاسی پایینتر از کشور، نه کماهمیتتر!
اما ناحیۀ سیاسی ملی، کشوری مستقل با نظام حکومتی مستقل است. مثلاً استان خراسان جنوبی با مدیریت استانداری، ناحیهای فروملی است؛ ایران با حکومت مستقل خود، ناحیهای ملی است. بنابراین، داشتن مدیر یا جمعیت زیاد بهتنهایی یک ناحیه را «ملی» نمیکند؛ معیار اصلی، کشور بودن و استقلال حکومت آن است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
همکاری فراتر از کشور
همکاری فراتر از کشور
آیا چند کشور میتوانند مستقل بمانند، اما بخشی از امورشان را با هم اداره کنند؟ بله؛ ناحیۀ سیاسی فراملی از چند کشور تشکیل میشود که مدیریت مشترک منطقهای را پذیرفتهاند. پس «فراملی» به معنای تبدیلشدن چند کشور به یک کشور تازه نیست.
اتحادیۀ اروپا نمونهای از این ناحیه است. کشورهای عضو آن مستقلاند، اما در زمینههایی مانند تجارت، کشاورزی و محیط زیست از اصول مشترکی پیروی میکنند و برای مدیریت مشترک، نهادهایی مانند مجلس و بانک مرکزی اروپا دارند.
این همکاری در زندگی روزمره هم دیده میشود: بیشتر کشورهای عضو، یورو را پول مشترک خود قرار دادهاند. همچنین، طبق پیمان شنگن، رفتوآمد میان برخی کشورهای عضو بدون نیاز به روادید انجام میشود؛ نه لزوماً میان همۀ آنها.
پس برای تشخیص ناحیۀ فراملی، دنبال چند کشور مستقل همراه با مدیریت مشترک منطقهای باش، نه صرفاً چند کشور همسایه.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹
ویژه، نه مستقل
ویژه، نه مستقل
آیا داشتن مقررات مخصوص، یک ناحیه را به کشور مستقل تبدیل میکند؟ نه؛ ناحیۀ سیاسی ویژه شیوۀ مدیریت مخصوصی دارد، اما کشور مستقل نیست. دو نمونۀ آن را بشناس:
ناحیۀ خودمختار: بخشی از یک کشور است که به دلیل شرایطی مانند ویژگیهای قومی و مذهبی، در ادارۀ امور خود استقلال محدودی دارد؛ اما در سیاست خارجی و دفاع، تابع حکومت مرکزی است. برای مثال، نخجوان در جمهوری آذربایجان ناحیهای خودمختار است.
منطقۀ آزاد تجاری: در آن برخی مقررات معمول کشور اجرا نمیشود یا مقررات متفاوتی برقرار است؛ مثلاً اتباع خارجی میتوانند بدون گرفتن روادید از قبل وارد آن شوند یا سرمایهگذاری تابع مقررات مالیاتی و گمرکی متفاوتی باشد. قشم نمونهای از این ناحیهها در ایران است.
پس اگر در سفر به یک منطقۀ آزاد با مقررات متفاوتی روبهرو شدی، نتیجه نگیر که از کشور خارج شدهای! مدیریت و مقررات ویژه، با استقلال یک کشور فرق دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹
کانون قدرت و فضای اداره
کانون قدرت و فضای اداره
وقتی میگوییم تهران پایتخت ایران است، فقط از یک شهر نام نمیبریم؛ به کانون ناحیۀ سیاسی کشور اشاره میکنیم. کانون، محل تمرکز قدرت سیاسی است؛ یعنی قدرت از آنجا در سطح ناحیه اعمال میشود. در مقیاس استان هم، مرکز استان چنین نقشی دارد. پس کانون همیشه پایتخت یک کشور نیست؛ میتواند مرکز استان یا مقر یک سازمان بینالمللی باشد.
حالا تصور کن قرار باشد همۀ امور شهرها و روستاهای کشور مستقیماً در پایتخت رسیدگی شود؛ چقدر کارها دشوار میشود! برای ادارۀ بهتر، فضای جغرافیایی ناحیه را به واحدهای کوچکتر تقسیم میکنند؛ مثلاً کشور ما به استانها و شهرستانها تقسیم شده است.
این دو مفهوم را جدا نگه دار: «کانون» به محل تمرکز قدرت اشاره دارد؛ «تقسیمات فضایی» نشان میدهد فضای ناحیه چگونه برای مدیریت بهتر بخشبندی شده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
اختیار مدیریت تا کجاست؟
اختیار مدیریت تا کجاست؟
فرض کن در جاده تابلوی «ورود به استان یزد» را میبینی. این تابلو فقط تغییر نام یک مکان را نشان نمیدهد؛ خبر میدهد که وارد قلمرو مدیریت استانی دیگری شدهای.
مرز ناحیۀ سیاسی، حد اختیار مدیریت آن ناحیه را مشخص میکند. یعنی هر نهاد ادارهکننده، اختیار خود را در قلمرو مشخصی اعمال میکند و نمیتواند همان اختیار را بیرون از مرز ناحیهاش اجرا کند. مثلاً استانداری کرمان مسئول ادارۀ استان کرمان است، نه استان یزد.
البته عبور از مرز دو استان به معنی پایان اختیار حکومت کشور نیست؛ هر دو استان همچنان داخل قلمرو ایراناند. پس هنگام بررسی مرز، باید بپرسیم: مرزِ کدام ناحیه و محدودۀ اختیارِ کدام مدیریت؟ مرز استان، محدودۀ مدیریت استانی را مشخص میکند و مرز کشور، محدودۀ فرمانروایی حکومت آن کشور را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
مثال حلشده
شهرستانی با چند شهر و روستا، جمعیت ساکن و فرمانداری مشخص را در نظر بگیر. چرا این شهرستان یک ناحیۀ سیاسی است و از چه نوعی محسوب میشود؟
ابتدا قلمرو را پیدا میکنیم: محدودۀ جغرافیایی شهرستان، شهرها و روستاهای درون آن را در بر میگیرد.
سپس سازۀ انسانی را مشخص میکنیم: جمعیت ساکن و روابط اجتماعی مردم، رکن انسانی این ناحیهاند.
نظام مدیریت را تشخیص میدهیم: فرمانداری ادارۀ این واحد جغرافیایی را بر عهده دارد؛ پس هر سه رکن ناحیۀ سیاسی وجود دارد.
برای تعیین نوع ناحیه، مقیاس و مدیریت آن را بررسی میکنیم: شهرستان بخشی از یک کشور است، نه کشوری با حکومت مستقل؛ بنابراین ناحیۀ سیاسی فروملی است.
جواب: این شهرستان یک ناحیۀ سیاسی فروملی است، چون درون کشور قرار دارد و دارای قلمرو جغرافیایی، جمعیت و روابط اجتماعی، و نظام مدیریت فرمانداری است.
نکات مهم
روستا تا استان ناحیۀ فروملی، کشور مستقل ناحیۀ ملی و مجموعهای از چند کشور با مدیریت مشترک منطقهای ناحیۀ فراملی است.
ناحیههای خودمختار و مناطق آزاد تجاری مدیریت مخصوص دارند، اما کشور مستقل نیستند و در گروه ناحیههای سیاسی ویژه قرار میگیرند.
هر ناحیۀ سیاسی قلمرو، سازۀ انسانی و نظام مدیریت دارد؛ قدرت از کانون آن اعمال میشود، فضای آن برای ادارۀ بهتر تقسیم میشود و مرزش حد اختیار مدیریت را مشخص میکند.
درس ۳ · صفحهٔ ۱۲۱ تا ۱۲۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
جغرافیای سیاسی
در این درس یاد میگیری … با بررسی نمونههایی از شهرها و نواحی جهان، تأثیر جغرافیا بر سیاست و تأثیر تصمیمها و باورهای سیاسی بر فضای جغرافیایی را تشخیص بدهی و جغرافیای سیاسی را تعریف کنی.
پیش از شروع
یک طرح ترافیک شهری و یک تنگۀ دریایی چه ارتباطی با سیاست دارند؟ آیا سیاست فقط در ساختمانهای دولتی اتفاق میافتد؟
تصمیمهای سیاسی و مدیریتی میتوانند رفتوآمد و چهرۀ یک شهر را تغییر دهند. از سوی دیگر، ویژگیهای یک مکان، مثل قرارگرفتن در مسیر عبور کشتیها، بر تصمیمهای حکومتها اثر میگذارد؛ پس رابطۀ جغرافیا و سیاست دوطرفه است.
سیاست در خیابانهای شهر
سیاست در خیابانهای شهر
فکر کن برای رسیدن به مقصد، هر روز از خیابانی شلوغ میگذری. حالا مدیران شهر ورود بعضی خودروها را به آن خیابان محدود میکنند. آیا فقط یک قانون تازه وضع شده، یا شیوۀ استفاده از شهر هم تغییر کرده است؟
در مرکز مشهد، بسیاری از مراکز خرید، زیارت و خدمات کنار هم قرار گرفتهاند؛ بنابراین سفرهای شهری در این بخش زیاد است. این تمرکز به شلوغی خیابانها، هدررفتن وقت و آلودگی هوا میانجامد.
مدیران مسئول برای کاهش این مشکلات، محدودۀ طرح ترافیک زوج و فرد را تعیین کردهاند. ورود خودروهای غیرمجاز جریمه دارد و دوربینها به کنترل رفتوآمد کمک میکنند. در این محدوده، مردم بیشتر از وسایل حملونقل عمومی استفاده میکنند.
پس تصمیم مدیریت شهری میتواند شیوۀ استفاده از فضای جغرافیایی را تغییر دهد؛ حتی اگر جای خیابانها و ساختمانها عوض نشود. تغییر در رفتوآمد مردم نیز تغییری در نحوۀ استفاده از شهر است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۱
وقتی موقعیت جغرافیایی مهم میشود
وقتی موقعیت جغرافیایی مهم میشود
چرا بعضی نواحی، بیش از جاهای دیگر توجه حکومتها را جلب میکنند؟ گاهی پاسخ را باید روی نقشه پیدا کرد: منابع ارزشمند و موقعیت جغرافیایی میتوانند یک ناحیه را برای حکومتها مهم کنند.
خلیجفارس هم منابع بزرگ نفت دارد و هم از راه تنگۀ هرمز به دریای عمان و آبهای آزاد اقیانوسها راه پیدا میکند. پس اهمیت آن فقط به نفت نیست؛ مسیر دسترسی و جابهجایی نیز مهم است. این ویژگیها بر تصمیمهای حکومتها اثر میگذارند و میتوانند زمینۀ رقابت برای نفوذ در منطقه را فراهم کنند.
شبهجزیرۀ کریمه نیز بهدلیل موقعیتش در دریای سیاه و اهمیت دریایی آن، مورد توجه حکومتهاست. وجود پایگاههای دریایی روسیه در آن، اهمیت این موقعیت را نشان میدهد.
برای مقایسه، مغازهای را کنار ورودی اصلی یک بازار تصور کن: جای قرارگرفتنش میتواند آن را خواستنیتر کند. در مقیاسی بزرگتر، موقعیت نواحی هم بر توجه حکومتها اثر دارد. در این نمونهها، جهت اثرگذاری را دنبال کن: ویژگی جغرافیایی ← توجه و رقابت سیاسی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۲
از ساخت تونل تا توزیع امکانات
از ساخت تونل تا توزیع امکانات
تصور کن برای رفتن به ناحیهای دیگر، یک مسیر ریلی تازه ساخته شود. این تغییر فقط کار مهندسان نیست؛ تصمیم حکومتها و تأمین بودجه هم در شکلگیری آن نقش دارد.
تونل مانش نمونۀ روشنی است: توافق حکومتهای انگلستان و فرانسه، زمینۀ ساخت تونلی زیر دریا را فراهم کرد. با ایجاد این مسیر، رفتوآمد ریلی میان دو کشور و ارتباط اقتصادی انگلستان با قارۀ اروپا آسانتر شد. پس یک توافق سیاسی و اقتصادی میتواند ارتباط میان مکانها را تغییر دهد.
همین اثر را در داخل کشور هم میتوان دید. حکومت تصمیم میگیرد چه مقدار بودجه به مدرسه، درمانگاه یا راههای هر ناحیه اختصاص دهد. این تصمیمها بر دسترسی مردم به امکانات اثر میگذارند و میتوانند تفاوت میان نواحی را کمتر یا بیشتر کنند.
بنابراین، تصمیم سیاسی ← ساخت مسیر یا توزیع امکانات ← تغییر فضای جغرافیایی. برای شناخت چهرۀ یک ناحیه، باید به تصمیمهایی که پشت ساختوسازها و امکانات آن بوده هم توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۳
ردّ باورها در چهرۀ مکانها
ردّ باورها در چهرۀ مکانها
ساختمانها و فضاهای شهری فقط با توجه به آبوهوا و نیازهای روزمره ساخته نمیشوند؛ باورها و ارزشهای حکومتها هم میتوانند در شکل آنها اثر بگذارند. به این مجموعه باورها و ارزشهای بنیادین، ایدئولوژی میگوییم.
کتاب برای روشنشدن این رابطه، چند نمونه میآورد: ساخت فضاهای مخصوص ورزش و تفریح بانوان را بازتاب توجه به ارزشهای دینی در حکومت اسلامی میداند. همچنین، بلوکهای مسکونی همشکل در شوروی سابق را با تأکید ایدئولوژی سوسیالیستی بر برابری و منافع جمعی مرتبط میکند. در نمونۀ سرمایهداری نیز به جدایی مناطق مرفهنشین و فقیرنشین اشاره میکند.
تصور کن در محلهای، فضایی برای ورزش بانوان ساخته شود؛ یک ارزش مورد توجه حکومت، به مکانی مشخص برای فعالیت روزمرۀ مردم تبدیل شده است. پس باورها میتوانند در چهرۀ مکانها دیده شوند؛ البته شکل یک محله یا ساختمان را نباید فقط نتیجۀ ایدئولوژی دانست، چون عوامل دیگری هم نقش دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
دو جهتِ یک رابطه
دو جهتِ یک رابطه
حالا میتوانیم نمونههای درس را کنار هم بگذاریم: گاهی جغرافیا بر سیاست اثر میگذارد؛ مثلاً موقعیت یک تنگه، توجه حکومتها را جلب میکند. گاهی هم سیاست فضای جغرافیایی را تغییر میدهد؛ مانند تصمیم به ساخت تونل یا اجرای طرح ترافیک. جغرافیای سیاسی هر دو جهت و پیامدهای آنها را بررسی میکند؛ نه فقط جای کشورها روی نقشه را.
برای دیدن این رابطۀ دوطرفه، یک محلۀ شلوغ را تصور کن: تمرکز فروشگاهها و رفتوآمد زیاد، مدیران شهر را به تصمیمگیری برای محدودکردن ورود خودروها وامیدارد. اجرای این تصمیم نیز شیوۀ رفتوآمد و استفاده از خیابانهای محله را تغییر میدهد. پس فضای جغرافیایی فقط اثر نمیپذیرد؛ خودش هم بر تصمیمها اثر میگذارد.
اندیشیدن به رابطۀ حکومت و محیط، پیشینهای طولانی دارد. اندیشمندانی مانند ابنخلدون به این رابطه توجه کردهاند و بعدها جغرافیای سیاسی بهصورت رشتهای علمی گسترش یافته است.
کلید فهم درس: همیشه بپرس «چه چیزی بر چه چیزی اثر گذاشته و پیامدش چه بوده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
مثال حلشده
فرض کن ناحیهای ساحلی به آبهای آزاد دسترسی دارد. حکومت به دلیل این موقعیت، تصمیم میگیرد در آن بندر تجاری و راه دسترسی بسازد. این نمونه چگونه اثرگذاری دوطرفۀ جغرافیا و سیاست را نشان میدهد؟
ویژگی جغرافیایی ناحیه را مشخص میکنیم: ساحلیبودن و دسترسی به آبهای آزاد.
اثر جغرافیا بر سیاست را پیدا میکنیم: این موقعیت، حکومت را به تصمیمگیری برای ساخت بندر ترغیب کرده است.
اثر سیاست بر جغرافیا را بررسی میکنیم: اجرای تصمیم، ساحل را به فضای بندری مجهز به راه دسترسی تبدیل میکند.
نتیجه میگیریم که برای تحلیل کامل، باید هم علت جغرافیایی تصمیم و هم پیامد فضایی آن را ببینیم.
جواب: در این موقعیت فرضی، ساحلیبودن و دسترسی به دریا بر تصمیم حکومت اثر میگذارد؛ سپس تصمیم به ساخت بندر و راه، فضای جغرافیایی را تغییر میدهد. بنابراین، رابطهای دوطرفه میان جغرافیا و سیاست دیده میشود.
نکات مهم
ویژگیهایی مانند منابع طبیعی و موقعیت دریایی نواحی میتوانند بر تصمیمها و رقابت حکومتها اثر بگذارند.
تصمیمها، بودجهگذاری و باورهای حکومتها میتوانند راههای ارتباطی، توزیع امکانات و چهرۀ مکانها را تغییر دهند.
جغرافیای سیاسی، کنشهای متقابل جغرافیا و سیاست و پیامدهای اثرگذاری آنها بر یکدیگر را بررسی میکند.
درس ۴ · صفحهٔ ۱۲۷ تا ۱۲۸ · حدود ۱۰ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۱۰: کشور، یک ناحیهٔ سیاسی
در این درس یاد میگیری … کشور را با توجه به ارکان بنیادی و حاکمیت آن تعریف کنی و نقش سرزمین را در زندگی مردم و احساس تعلق آنها توضیح بدهی.
پیش از شروع
اگر جایی سرزمین، جمعیت و حکومت داشته باشد، اما دولتهای خارجی دربارهٔ امورش تصمیم بگیرند، آیا میتوان آن را کشوری مستقل دانست؟
نه؛ داشتن سرزمین، جمعیت و حکومت برای مستقلبودن کافی نیست. کشور باید حاکمیت هم داشته باشد؛ یعنی در ادارهٔ امور داخلی و خارجی خود مستقل و از نظارت دولتهای خارجی بینیاز باشد.
چه چیزی یک کشور میسازد؟
چه چیزی یک کشور میسازد؟
وقتی نام ایران یا ژاپن را میشنوی، شاید اول شکل آنها روی نقشه را به یاد بیاوری؛ اما کشور فقط یک محدوده روی نقشه نیست. کشور، ناحیهای سیاسی و مستقل است که سه رکن بنیادی دارد:
سرزمین: بخشی از زمین که زیستگاه مشترک مردم کشور است.
جمعیت یا ملت: مردمی که بهطور دائمی در آن سرزمین زندگی میکنند؛ نه فقط مسافرانی که مدتی به آنجا میآیند.
نظام سیاسی یا حکومت: نهادی که ادارهٔ امور سرزمین و جمعیت را بر عهده دارد.
برای نمونه، در ایران، قلمرو جغرافیایی کشور «سرزمین» است، مردم مقیم آن «جمعیت» هستند و ادارهٔ امور کشور بر عهدهٔ «حکومت» است.
پس برای شناخت یک کشور، این سه پرسش را کنار هم بگذار: کجا؟ چه کسانی؟ با چه حکومتی؟ البته برای تعریف کامل کشور، استقلال آن هم اهمیت دارد؛ در کارت بعد سراغ همین موضوع میرویم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
حاکمیت؛ استقلال در ادارهٔ کشور
حاکمیت؛ استقلال در ادارهٔ کشور
فرض کن سرزمینی جمعیت مقیم و حکومت دارد، اما یک دولت خارجی تعیین میکند که حکومت آن چگونه امور کشور را اداره کند. آیا داشتن سه رکن بنیادی برای مستقل دانستن این کشور کافی است؟ نه؛ باید به حاکمیت هم توجه کنیم.
حاکمیت یعنی کشور در ادارهٔ امور داخلی و خارجی خود استقلال داشته باشد و زیر نظارت دولتهای خارجی نباشد. پس فقط وجود حکومت مهم نیست؛ مستقل بودن آن در تصمیمگیری دربارهٔ امور کشور هم اهمیت دارد.
برای مثال، همکاری با کشورهای دیگر یا بستن توافق با آنها، بهخودیخود به معنای از دست دادن حاکمیت نیست. نکته این است که کشور با تصمیم مستقل خود همکاری کند، نه اینکه دولت خارجی اختیار ادارهٔ امورش را در دست داشته باشد. بنابراین، حاکمیت را با نداشتن رابطه با دیگر کشورها اشتباه نگیر.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
سرزمین؛ بستر کار و زندگی
سرزمین؛ بستر کار و زندگی
وقتی به نقشهٔ یک کشور نگاه میکنی، سرزمین آن را فقط یک شکل رنگی نبین! سرزمین، فضا و قلمرو جغرافیایی کشور است؛ جایی که مردم در آن زندگی میکنند، از منابع آن بهره میبرند و فعالیتهای اقتصادی خود را انجام میدهند.
برای مثال، کشاورزی را تصور کن که در زمین کشاورزی محصول میکارد. زمین و آب، منابع لازم برای کار او را فراهم میکنند. محصولش هم به بازار شهر میرود و به دست خانوادهها میرسد. پس سرزمین هم محل دسترسی به منابع است و هم بستر کار و زندگی مردم.
وسعت سرزمین کشورها یکسان نیست؛ بعضی بزرگتر و بعضی کوچکترند. بااینحال، هیچ کشوری را نمیتوان بدون سرزمین تصور کرد؛ چون جمعیت و حکومت برای استقرار و فعالیت به قلمرو جغرافیایی نیاز دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
اهل کجایی؟ هویت مکانی
اهل کجایی؟ هویت مکانی
اگر کسی بپرسد «اهل کجایی؟»، احتمالاً نام شهر، روستا یا کشورت را میگویی. این پاسخ فقط نشانی یک مکان نیست؛ میتواند از پیوند و دلبستگی تو به آنجا خبر بدهد. احساس تعلقی که از ارتباط با یک مکان در ما شکل میگیرد، هویت مکانی نام دارد.
مثلاً کسی که از زادگاهش به شهری دیگر رفته، ممکن است با شنیدن نام زادگاهش خوشحال شود و خاطراتش را به یاد بیاورد. پس دورشدن از یک مکان لزوماً دلبستگی به آن را از بین نمیبرد.
این وابستگی فقط به یک جا محدود نیست: میتوانی هم به زادگاهت، هم به شهرستان و استان، هم به کشور و حتی قارهات احساس تعلق داشته باشی. این احساسها با هم ناسازگار نیستند. میهن یکی از فضاهای مهمِ تعلق انسان است؛ به همین دلیل، فردی که سالها دور از وطن زندگی کرده، ممکن است همچنان از موفقیت کشورش شادمان شود و آرزوی بازگشت داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «کشور فقط یک محدوده روی نقشه است که عدهای در آن زندگی میکنند و حکومتی دارند؛ اهمیت سرزمین هم فقط به منابع آن است.» چگونه توضیح او را کامل میکنی؟
ابتدا بخش درست گفته را پیدا میکنیم: محدودهٔ جغرافیایی، مردم مقیم و حکومت، به سه رکن بنیادی کشور اشاره دارند.
سپس بخش جاافتاده را اضافه میکنیم: برای تعریف کشور مستقل باید حاکمیت، یعنی استقلال در ادارهٔ امور داخلی و خارجی، را هم در نظر بگیریم.
نقش سرزمین را کاملتر میکنیم: سرزمین فقط محل منابع نیست؛ مردم در آن زندگی و کار میکنند و فعالیتهای اقتصادی انجام میدهند.
در پایان، جنبهٔ هویتی را یادآور میشویم: انسانها میتوانند به سرزمین خود احساس تعلق داشته باشند و آن را بخشی از هویت خود بدانند.
جواب: این توضیح کامل نیست؛ کشور علاوه بر سرزمین، جمعیت مقیم و حکومت مرکزی، به حاکمیت نیاز دارد و سرزمین نیز فراتر از یک محدودهٔ جغرافیایی، بستر زندگی و یکی از بنیادهای هویت مردم است.
نکات مهم
کشور ناحیهای سیاسی و مستقل با سرزمین مشخص، جمعیت دائمی و مقیم و حکومت مرکزی است.
حاکمیت یعنی کشور در ادارهٔ امور داخلی و خارجی خود مستقل و از نظارت دولتهای خارجی بینیاز باشد.
سرزمین هم بستر منابع، کار و زندگی مردم است و هم میتواند احساس تعلق و هویت مکانی آنان را شکل دهد.
درس ۵ · صفحهٔ ۱۲۸ تا ۱۳۰ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
سرزمین
در این درس یاد میگیری … ارکان کشور و معنای حاکمیت را بشناسی، پیوند سرزمین با هویت را توضیح بدهی و نقش مرز و تفاوت خطالرأس، خط منصف و تالوگ را تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر رودخانهای مرز دو کشور باشد، آیا خط مرزی همیشه از وسط رود میگذرد؟
نه؛ خط مرزی میتواند از وسط رود بگذرد یا عمیقترین نقاط بستر آن را به هم وصل کند. در رودهای قابل کشتیرانی، انتخاب مسیر عمیقتر کمک میکند هر دو کشور حق کشتیرانی داشته باشند.
چه چیزی یک کشور را میسازد؟
چه چیزی یک کشور را میسازد؟
تصور کن گروهی از گردشگران در جزیرهای چادر بزنند و نامی هم برای آن انتخاب کنند؛ آیا همین کافی است که کشور تازهای به وجود بیاید؟ نه؛ نامگذاری و حضور چند نفر کافی نیست.
هر کشور سه رکن بنیادی دارد:
سرزمین: قلمرو مشخصی که جای زندگی و فعالیت مردم است.
جمعیت یا ملت: مردمی که در آن سرزمین ساکن و مقیماند، نه افرادی که فقط برای سفری کوتاه آمدهاند.
نظام سیاسی یا حکومت: نهادی که ادارهٔ امور سرزمین و مردم را بر عهده دارد.
در کنار این سه رکن، حاکمیت هم برای موجودیت کشور اهمیت دارد. حاکمیت یعنی کشور در ادارهٔ امور داخلی و خارجی خود مستقل باشد و زیر نظارت دولتهای خارجی قرار نگیرد.
پس حکومت و حاکمیت یکی نیستند: حکومت ادارهکنندهٔ کشور است؛ حاکمیت بیانگر استقلال و اقتدار سیاسی آن است. برای شناخت کشور، هم باید بپرسیم «چه کسی آن را اداره میکند؟» و هم «آیا در ادارهٔ امورش مستقل است؟».
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
سرزمین و احساس تعلق
سرزمین و احساس تعلق
وقتی کسی میپرسد «اهل کجایی؟»، پاسخ تو فقط نام یک نقطه روی نقشه نیست؛ ممکن است یاد خانه، آدمها و خاطرههایی بیفتی که برایت عزیزند.
سرزمین فضای جغرافیایی یک کشور است؛ منابع و جایی برای کار، فعالیت اقتصادی و زندگی مردم فراهم میکند. اما نقش آن فقط مادی نیست: محل تولد یا سکونت ما میتواند بخشی از شناخت ما از خودمان، یعنی هویت ما، باشد. احساس تعلقی که از ارتباط با یک مکان پیدا میکنیم، «هویت مکانی» نام دارد.
مثلاً کسی که از زادگاهش به شهری دیگر رفته، ممکن است همچنان با شنیدن نام زادگاهش احساس نزدیکی کند. این دلبستگی میتواند همزمان در چند سطح وجود داشته باشد: زادگاه، شهرستان، استان، کشور و حتی قاره. پس دوستداشتن زادگاه با احساس تعلق به میهن ناسازگار نیست. حتی دوری طولانی از وطن هم لزوماً این پیوند را از بین نمیبرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
مرز؛ حد حاکمیت کشور
مرز؛ حد حاکمیت کشور
روی نقشه، کشورها را با خطهایی از هم جدا میکنیم. این خطها فقط نشانههای نقشه نیستند؛ مرز مشخص میکند قلمرو رسمی ادارهٔ هر حکومت تا کجاست. مرز، آخرین حد قلمرو کشور در زمین، دریا و هواست؛ پس فقط به خشکی مربوط نمیشود.
مرز خطی اعتباری و قراردادی است؛ یعنی کشورها دربارهٔ محل عبور آن توافق میکنند. برای مثال، سیم خاردار بهخودیخود مرز نمیسازد؛ جای خط مرزی باید بر اساس توافق مشخص شده باشد.
تعیین مرز هم ترتیب دارد: نخست کشورها توافق میکنند، سپس مسیر خط مرزی روی نقشه ترسیم میشود و بر پایهٔ آن، محل عبور مرز را روی زمین علامتگذاری میکنند. میلههای مرزی از نشانههای این مرحلهاند.
امروزه محدودههای کشورهای هممرز در اسناد سازمان ملل متحد ثبت میشود؛ به همین دلیل، خطوط مرزی ارزش حقوقی و بینالمللی دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۹
مرزهای طبیعی و خطالرأس
مرزهای طبیعی و خطالرأس
اگر روی نقشه ببینی مرز دو کشور در امتداد یک رشتهکوه کشیده شده، این مرز از چه نوعی است؟
مرزها به دو دستهٔ طبیعی و غیرطبیعی یا مصنوعی تقسیم میشوند. در مرز طبیعی، یک پدیدهٔ طبیعی مثل کوه، رود، بیابان، دریاچه یا تالاب، مبنای تعیین خط مرزی قرار میگیرد. البته «طبیعی» بودن به این معنا نیست که کشورها برای تعیین مرز به توافق نیاز ندارند؛ پدیدهٔ طبیعی فقط مبنای تعیین آن است.
در نواحی کوهستانی میتوان خطالرأس را مبنا قرار داد؛ یعنی خطی که بلندترین نقاط کوهستان را به هم وصل میکند. تصور کن روی تصویری از یک رشتهکوه، نوک بلندترین نقاط را پیدا کردهای و آنها را با خط به هم وصل میکنی؛ این خط، خطالرأس است، نه خطی در پای کوه یا کف دره.
برای نمونه، رشتهکوه پیرنه میان فرانسه و اسپانیا قرار دارد و مبنای مرز طبیعی این دو کشور است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۰
مرز در رود؛ وسط یا عمیقترین مسیر؟
مرز در رود؛ وسط یا عمیقترین مسیر؟
به پرسش آغاز درس برگردیم: آیا مرز همیشه از وسط رود میگذرد؟ نه؛ برای تعیین مرز رودخانهای، دو خط متفاوت میتوان در نظر گرفت.
خط منصف: از وسط رود میگذرد؛ یعنی فاصلهٔ آن از دو ساحل برابر است.
تالوگ: عمیقترین نقاط بستر رود را به هم وصل میکند. این نقاط لزوماً در وسط رود نیستند؛ پس تالوگ و خط منصف همیشه بر هم منطبق نمیشوند.
برای تصور تفاوت، رودخانهای را در نظر بگیر که بخش عمیق آن به یکی از ساحلها نزدیکتر است. خط منصف همچنان از وسط رود میگذرد، اما تالوگ مسیر عمیقتر را دنبال میکند.
در رودهای قابل کشتیرانی، تالوگ مناسبتر است؛ چون هر دو کشور حق کشتیرانی در دو طرف آن را دارند. پس برای تشخیص این دو خط، بپرس: معیار، فاصله از ساحلهاست یا عمق بستر؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۰
مثال حلشده
دو کشور توافق کردهاند مرز خود را با استفاده از رشتهکوه میانشان تعیین کنند. خط پیشنهادی از دامنهها میگذرد و بلندترین نقاط کوهستان را به هم وصل نمیکند. آیا این مرز طبیعی است؟ آیا میتوان آن را خطالرأس نامید؟
ابتدا مبنای تعیین مرز را پیدا میکنیم: دو کشور از رشتهکوه، یعنی یک پدیدهٔ طبیعی، استفاده کردهاند.
پس این مرز در دستهٔ مرزهای طبیعی قرار میگیرد؛ طبیعی بودن به معنای بینیازی از توافق نیست.
سپس مسیر پیشنهادی را با تعریف خطالرأس مقایسه میکنیم: خطالرأس از اتصال بلندترین نقاط کوهستان به دست میآید.
چون مسیر پیشنهادی این نقاط را به هم وصل نمیکند، خطالرأس نیست؛ هر مرز طبیعیِ کوهستانی الزاماً بر خطالرأس منطبق نیست.
جواب: تکیه بر رشتهکوه برای تعیین مرز طبیعی ممکن است، اما عبور مرز از دامنهها به معنای استفاده از خطالرأس نیست؛ برای این کار باید خط اتصال بلندترین نقاط کوهستان مبنا قرار گیرد.
نکات مهم
کشور دارای سرزمین مشخص، جمعیت مقیم و حکومت است و حاکمیت آن به استقلال در ادارهٔ امور داخلی و خارجی اشاره دارد.
سرزمین فضای کار و زندگی مردم و یکی از پایههای هویت مکانی آنهاست و مرز، حدود حاکمیت کشور را در زمین، دریا و هوا مشخص میکند.
مرزها طبیعی یا مصنوعیاند؛ در کوهستان میتوان از خطالرأس و در رودها از خط منصف یا تالوگ استفاده کرد و تالوگ برای رودهای قابل کشتیرانی مناسبتر است.
درس ۶ · صفحهٔ ۱۳۰ تا ۱۳۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
انواع مرز
در این درس یاد میگیری مرزهای پیشتاز، تطبیقی و تحمیلی را از نظر چگونگی شکلگیری تشخیص بدهی و توضیح بدهی که توجه یا بیتوجهی به سکونت و فرهنگ مردم چه اثری بر زندگی دو سوی مرز دارد.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک خط مرزی در جایی بدون مشکل پذیرفته شود، اما در جایی دیگر اعضای یک خانواده را سالها از هم دور نگه دارد؟
فقط محل عبور مرز مهم نیست؛ اینکه مرز چه زمانی و با چه توجهی به مردم و فرهنگشان تعیین شده هم اهمیت دارد. بعضی مرزها پیش از سکونت مردم شکل گرفتهاند، بعضی با تفاوتهای فرهنگی هماهنگاند و بعضی بدون توجه به این پیوندها، مردم را از هم جدا کردهاند.
مرز پیشتاز؛ اول مرز، بعد سکونت
مرز پیشتاز؛ اول مرز، بعد سکونت
تصور کن پیش از آنکه کسی در یک ناحیه زندگی کند، مرز دو کشور در آنجا تعیین شود. بعدها مردم به آن ناحیه بیایند، در دو سوی مرز ساکن شوند و مرز تعیینشده را بپذیرند. به چنین مرزی مرز پیشتاز میگوییم؛ یعنی مرز، پیش از سکونت مردم شکل گرفته است.
برای بهخاطر سپردنش، ساختن یک محلۀ تازه را تصور کن: اول محدودۀ قطعههای زمین مشخص میشود و بعد ساکنان میآیند و در همان محدودهها خانه میسازند. این فقط مثالی برای فهم ترتیب اتفاقهاست: اول تعیین محدوده، بعد سکونت.
نمونۀ کتاب، مرز میان کانادا و آلاسکا است. این مرز در ناحیهای خالی از سکنه تعیین شد و مردم بهتدریج در دو طرف آن سکونت یافتند. پذیرش مرز از سوی ساکنان بعدی هم مهم است؛ پس صرفاً قدیمی بودن یک مرز، آن را پیشتاز نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۳
مرز تطبیقی؛ توجه به فرهنگ
مرز تطبیقی؛ توجه به فرهنگ
اگر بخواهی روی نقشه بین دو گروه از مردم مرزی بکشی، آیا فقط به کوه و رود نگاه میکنی یا به زبان، دین و فرهنگ مردم هم توجه میکنی؟
در تعیین مرز تطبیقی، شرایط فرهنگی مردم در نظر گرفته میشود. یعنی خط مرزی را طوری تعیین میکنند که گروههای متفاوت از نظر قومیت، زبان یا دین، در دو سوی آن قرار بگیرند. پس واژۀ «تطبیقی» را با این نکته به یاد بسپار: تطبیق خط مرز با تفاوتهای فرهنگی گروههای انسانی.
نمونۀ کتاب، مرز هند و پاکستان است. پس از جدایی و استقلال پاکستان از هند، هنگام تعیین مرز تلاش شد نواحی مسلماننشین از نواحی هندونشین جدا شوند. در این مثال، تفاوت دینی یکی از معیارهای تعیین مرز بود.
بنابراین، برای تشخیص مرز تطبیقی فقط نپرس «مرز از کجا میگذرد؟»؛ بپرس «آیا هنگام تعیین آن، تفاوتهای فرهنگی مردم در نظر گرفته شده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۴
مرز تحمیلی؛ جدایی پیوندهای انسانی
مرز تحمیلی؛ جدایی پیوندهای انسانی
تصور کن بستگان تو در چند شهر نزدیک به هم زندگی میکنند و زبان و فرهنگ مشترکی دارند. حالا مرزی تعیین شود که بعضی از این شهرها را در یک کشور و بقیه را در کشوری دیگر قرار دهد؛ دیدارهای سادهٔ خانوادگی ممکن است به اجازهٔ عبور از مرز نیاز پیدا کند.
در مرز تحمیلی، هنگام تعیین مرز به شرایط فرهنگی مردم توجه نمیشود. در نتیجه، ممکن است مردمی با قومیت، زبان یا دین مشترک، زیر حاکمیت دو کشور جداگانه قرار بگیرند. پس نشانهٔ اصلی این نوع مرز، بیتوجهی به پیوندهای فرهنگی مردم است، نه شکل خط مرزی.
برای نمونه، استعمارگران در بخشهایی از آفریقا، مرزها را بر پایهٔ محدودهٔ نفوذ خود تعیین کردند، نه پراکندگی اقوام و فرهنگها. مرز کرهٔ شمالی و کرهٔ جنوبی نیز نمونهای است که مردم دارای پیوندهای مشترک را از هم جدا کرده است. چنین جداییهایی میتوانند دیدار خانوادهها را دشوار کنند و زمینهٔ رنج و اختلاف را فراهم سازند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۴
مثال حلشده
در تعیین مرز هند و پاکستان تلاش شد نواحی مسلماننشین از هندونشین جدا شود؛ اما تقسیم کره، مردمی با پیوندهای فرهنگی مشترک را در دو کشور قرار داد. چرا این دو مرز از نظر پیدایش در یک گروه نیستند؟
ابتدا معیار مقایسه را مشخص میکنیم: آیا هنگام تعیین مرز، شرایط فرهنگی مردم در نظر گرفته شده است؟
در نمونهٔ هند و پاکستان، تفاوت دینی ساکنان مبنای تعیین مرز بوده است؛ بنابراین این مرز را تطبیقی میدانیم.
در نمونهٔ دو کره، مرز سیاسی مردمِ دارای پیوندهای فرهنگی مشترک را از هم جدا کرده است؛ بنابراین این مرز را تحمیلی میدانیم.
نتیجه میگیریم که برای این دستهبندی، صرفِ جدا شدن دو کشور کافی نیست؛ چگونگی برخورد با شرایط فرهنگی مردم اهمیت دارد.
جواب: مرز هند و پاکستان نمونهٔ مرز تطبیقی و مرز کرهٔ شمالی و جنوبی نمونهٔ مرز تحمیلی است؛ تفاوت اصلی، توجه یا بیتوجهی به شرایط فرهنگی هنگام تعیین مرز است.
نکات مهم
مرز پیشتاز پیش از سکونت مردم در ناحیه تعیین میشود و ساکنان بعدی آن را میپذیرند.
مرز تطبیقی با توجه به تفاوتهای فرهنگی، مانند تفاوتهای قومی، زبانی و دینی گروههای انسانی تعیین میشود.
مرز تحمیلی شرایط فرهنگی مردم را نادیده میگیرد و با جدا کردن مردمِ دارای پیوندهای مشترک میتواند زمینهساز رنج و اختلاف شود.
درس ۷ · صفحهٔ ۱۳۵ تا ۱۳۶ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اهمیت مرزها
در این درس یاد میگیری چرا حکومتها کشور را به واحدهای سیاسی ـ اداری تقسیم میکنند و میزان اختیار این واحدها به چه چیزی بستگی دارد.
پیش از شروع
اگر یک کشور مرز خارجی مشخصی دارد، چرا حکومت در داخل آن هم مرزهایی میان واحدهای سیاسی ـ اداری تعیین میکند؟
مرز خارجی محدودهٔ کشور را مشخص میکند، اما مرزبندی داخلی برای آسانتر شدن ادارهٔ کشور و خدماترسانی به مردم است. البته واحدهای سیاسی درون کشورها همه به یک اندازه اختیار ندارند؛ میزان اختیار آنها به نوع نظام سیاسی کشور بستگی دارد.
چرا تقسیمات کشوری داریم؟
چرا تقسیمات کشوری داریم؟
فرض کن برای پیگیری نیازهای محلهات، مثل ساخت یک مدرسه، ناچار باشی فقط به یک مرکز اداری برای کل کشور مراجعه کنی! رسیدگی به نیازهای مردمِ شهرها و روستاهای گوناگون، از یک مرکز، کار دشواری خواهد بود.
حکومتها برای آسانتر شدن ادارهٔ سرزمین، در داخل کشور مرزبندی سیاسی ـ اداری انجام میدهند. به این ترتیب، کشور به واحدهایی تقسیم میشود تا رسیدگی به امور هر بخش و ارائهٔ خدمات مناسب به شهروندان آسانتر شود. این همان هدف اصلی تقسیمات کشوری است.
برای نمونه، تقسیم کشور به استانها و شهرستانها کمک میکند نیازهای هر ناحیه، مانند نیاز به مدرسه یا خدمات بهداشتی، مشخصتر و پیگیری آنها آسانتر شود.
پس مرز داخلی را با مرز خارجی اشتباه نگیر: مرز خارجی حدّ حاکمیت یک کشور را مشخص میکند، اما مرزبندی سیاسی ـ اداریِ داخلی برای ادارهٔ بخشهای همان کشور است؛ نه ایجاد کشورهای جداگانه.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۶
اختیار واحدها یکسان نیست
اختیار واحدها یکسان نیست
آیا واحدهای سیاسی ـ اداری در همۀ کشورها به یک اندازه اختیار دارند؟ نه؛ میزان اختیار آنها به نوع نظام سیاسی کشور بستگی دارد. نظام سیاسی مشخص میکند این واحدها در چه زمینههایی و تا چه اندازه میتوانند تصمیم بگیرند.
این تفاوت میتواند به بودجه، تأمین منابع مالی و قوانین مربوط باشد. برای مثال، وقتی قرار است برای خدمات عمومی یک منطقه هزینه شود، مهم است بدانیم مسئولان آن واحد تا چه اندازه اختیار تصمیمگیری دربارۀ بودجه را دارند. پاسخ در همۀ کشورها یکسان نیست.
پس صرف اینکه دو کشور هر دو به واحدهای داخلی تقسیم شدهاند، به این معنا نیست که آن واحدها اختیارات مشابهی دارند. برای مقایسۀ اختیاراتشان باید نوع نظام سیاسی هر کشور را هم در نظر بگیریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۶
مثال حلشده
دو کشور هر دو به واحدهای سیاسی ـ اداری تقسیم شدهاند. دانشآموزی نتیجه میگیرد که واحدهای داخلی آنها حتماً دربارۀ بودجه اختیار یکسانی دارند. آیا نتیجهگیری او درست است؟
ابتدا شباهت را مشخص میکنیم: هر دو کشور برای ادارۀ فضای داخلی خود، واحدهای سیاسی ـ اداری دارند.
سپس میان «وجود تقسیمات کشوری» و «میزان اختیار واحدها» تفاوت میگذاریم؛ این دو یک موضوع نیستند.
ملاک میزان اختیار را به یاد میآوریم: نوع نظام سیاسی کشور تعیینکننده است.
پس بدون بررسی نظام سیاسی این دو کشور، نمیتوان اختیار واحدهای آنها دربارۀ بودجه را یکسان دانست.
جواب: این نتیجهگیری درست نیست؛ داشتن تقسیمات کشوری مشابه، لزوماً به معنای اختیار یکسان واحدها نیست، زیرا میزان اختیار آنها به نوع نظام سیاسی هر کشور بستگی دارد.
نکات مهم
حکومتها با تقسیم فضای داخلی کشور به واحدهای سیاسی ـ اداری، ادارۀ سرزمین و خدماترسانی به شهروندان را آسانتر میکنند.
بودجه، تأمین منابع مالی و قوانین از زمینههایی هستند که میزان اختیار واحدهای داخلی در آنها بررسی میشود.
اختیار واحدهای سیاسی داخلی در همۀ کشورها یکسان نیست و به نوع نظام سیاسی هر کشور بستگی دارد.
درس ۸ · صفحهٔ ۱۳۶ تا ۱۳۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پ) پایتخت، کانون سیاسی کشور
در این درس یاد میگیری نقش پایتخت، معیارهای انتخاب و پیامدهای تمرکز در آن را توضیح بدهی، مفهوم ملت را بشناسی و وظایف اصلی حکومت را از هم تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر شهری پرجمعیت و ثروتمند باشد، حتماً بهترین انتخاب برای پایتخت شدن است؟
نه؛ برای انتخاب پایتخت، جمعیت تنها یکی از معیارهاست و دسترسی، شرایط محیطی و امکان دفاع هم اهمیت دارند. از طرف دیگر، تمرکز سازمانها و فعالیتهای اقتصادی در پایتخت میتواند مشکلاتی ایجاد کند و حتی بحث انتقال پایتخت را پیش بکشد.
پایتخت؛ کانون تصمیمگیری
پایتخت؛ کانون تصمیمگیری
وقتی نام «پایتخت» را میشنوی، چه چیزی به ذهنت میآید: شهری بزرگ یا جایی که تصمیمهای مهم کشور در آن گرفته میشود؟ ویژگی اصلی پایتخت، نقش سیاسی آن است؛ یعنی کانون قدرت و تصمیمگیری برای ادارهٔ کشور است.
رؤسای سه قوهٔ مقننه، مجریه و قضائیه، وزارتخانهها و سازمانهای اصلی دولت در پایتخت مستقرند. سفارتخانههای کشورهای دیگر هم در آن قرار دارند و دیدارهای سیاسی با نمایندگان حکومتهای دیگر در آنجا انجام میشود.
برای نمونه، تصمیمی که در پایتخت برای ادارهٔ کشور گرفته میشود، ممکن است در شهرها و روستاهای سراسر کشور اجرا شود. مانند دفتر مدیریت مدرسه که تصمیمهایش فقط مربوط به همان اتاق نیست، اثر تصمیمهای پایتخت هم به محدودهٔ آن شهر محدود نمیماند. پس برای شناخت پایتخت، باید به نقش آن در ادارهٔ سراسر کشور توجه کنیم، نه فقط بزرگی یا شلوغی شهر.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۶
پایتخت را چگونه انتخاب میکنند؟
پایتخت را چگونه انتخاب میکنند؟
فرض کن باید برای یک کشور، پایتخت انتخاب کنی. آیا فقط شهری را انتخاب میکنی که جمعیت بیشتری دارد؟ برای چنین تصمیمی باید چند ویژگی را کنار هم بسنجی:
شرایط محیطی مناسب: دسترسی به آب و زمینهای حاصلخیز اهمیت دارد.
جمعیت قابل توجه: جمعیت شهر یکی از عوامل مؤثر در انتخاب است، نه تنها عامل.
دسترسی ارتباطی: قرار گرفتن در محل برخورد راهها، ارتباط با سراسر کشور، بهویژه مرزها، را آسانتر میکند.
توان دفاعی: مکان پایتخت باید قابلیت دفاع داشته باشد و از مرزها دور باشد تا کمتر در معرض تهدید قرار بگیرد.
مثلاً شهری پرجمعیت را تصور کن که آب کافی ندارد و راههای دسترسی به آن محدود است. جمعیت زیاد، بهتنهایی این شهر را به انتخاب مناسبی تبدیل نمیکند.
یک نکتۀ مهم: دوری از مرزها با دسترسی آسان به آنها تناقض ندارد. پایتخت میتواند از مرز فاصله داشته باشد، اما با راههای مناسب به نواحی مرزی متصل شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۷
تمرکز و جابهجایی پایتخت
تمرکز و جابهجایی پایتخت
تصور کن بسیاری از ادارههای اصلی، بانکها و شرکتهای بزرگ در یک شهر جمع شوند. فرصتهای شغلی و امکانات بیشتر، افراد بیشتری را به آن شهر میکشاند. این تمرکز سیاسی و اقتصادی میتواند پایتخت را به کلانشهر تبدیل کند؛ اما افزایش جمعیت، نیاز به خانه، رفتوآمد و خدمات را هم بیشتر میکند.
مثلاً اگر جمعیت سریعتر از ساخت مسکن و گسترش حملونقل عمومی افزایش یابد، کمبود مسکن و ترافیک پدید میآید. رفتوآمد بیشتر نیز میتواند آلودگی هوا را افزایش دهد. پس تمرکز امکانات، فقط به معنای آسایش بیشتر نیست!
پایتخت بودن یک شهر همیشگی نیست. در بعضی کشورها، پایتخت به دلایل گوناگون جابهجا شده است؛ برای نمونه، در برزیل از ریودوژانیرو به برازیلیا و در پاکستان از کراچی به اسلامآباد منتقل شده است. البته جابهجایی پایتخت را نباید راهحلی دانست که خودبهخود همۀ مشکلات شهر قبلی را برطرف میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
ملت؛ هویت و همبستگی
ملت؛ هویت و همبستگی
وقتی تیم ملی مسابقه دارد، چرا افرادی که حتی یکدیگر را نمیشناسند، برای موفقیتش خوشحال میشوند؟ این احساس میتواند نشانهای از همبستگی ملی باشد؛ یعنی احساس پیوند با دیگر اعضای یک ملت.
ملت فقط جمعیتی نیست که کنار هم زندگی میکنند. زندگی در سرزمینی مشخص، اشتراکات تاریخی، زبانی، مذهبی و اقتصادی و آرمانهای مشترک، میان افراد پیوند ایجاد میکند. هویت ملی ریشه در تاریخ و فرهنگ مشترک دارد و طی نسلهای پیدرپی شکل میگیرد؛ نه در یک روز. این اشتراکات هم به معنای یکسان بودن همۀ ویژگیهای افراد نیست.
دوست داشتن میهن و احساس مسئولیت در برابر مردم آن ارزشمند است؛ اما مرزی مهم دارد: نباید به برتر دانستن ملت خود و نادیده گرفتن حقوق ملتهای دیگر تبدیل شود. مثلاً میتوانی به فرهنگ کشورت افتخار کنی و همزمان به فرهنگ و حقوق مردم کشورهای دیگر هم احترام بگذاری.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
حکومت چه وظایفی دارد؟
حکومت چه وظایفی دارد؟
اگر در شهری مدرسه ساخته شود، از جنگلی حفاظت شود یا با کشوری دیگر قرارداد تجاری بسته شود، هر سه کار به مدیریت کشور مربوطاند؛ اما در یک دسته قرار نمیگیرند. حکومت، نظام مدیریت کشور است و وظایف اصلی آن در سه حوزه جای میگیرد:
ادارهٔ امور سرزمین: مراقبت از قلمرو و مرزها، دفاع در برابر حمله و حفاظت و بهرهبرداری از منابع طبیعی؛ مانند حفاظت از جنگلها.
ادارهٔ ساختار انسانی: ساماندادن به زندگی مردم با قانونگذاری، قضاوت، برقراری امنیت و ارائهٔ خدماتی مانند آموزش و بهداشت؛ مثل ساختن مدرسه در محلهای که به آن نیاز دارد.
روابط خارجی: تنظیم روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با کشورهای دیگر، بستن قراردادها و همکاری برای صلح؛ مانند توافق تجاری با یک کشور همسایه.
برای تشخیص این حوزهها، به موضوع اصلی کار نگاه کن: آیا مستقیماً دربارهٔ سرزمین و منابع آن است، زندگی و خدمات مردم، یا ارتباط با کشورهای دیگر؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
مثال حلشده
کسی میگوید: «اگر پایتخت جابهجا شود، ترافیک و کمبود مسکن در شهر قبلی حتماً برطرف میشود.» آیا این نتیجهگیری درست است؟
ابتدا علت مشکلات را پیدا میکنیم: تمرکز نهادهای سیاسی و فعالیتهای اقتصادی، جمعیت و رفتوآمد را افزایش میدهد.
سپس میپرسیم انتقال پایتخت چه چیزی را تغییر میدهد: کانون تصمیمگیری سیاسی و محل استقرار نهادهای اصلی حکومت جابهجا میشود.
بررسی میکنیم چه چیزهایی ممکن است باقی بمانند: شرکتهای بزرگ، فرصتهای شغلی و جمعیت لزوماً همراه پایتخت منتقل نمیشوند.
نتیجه میگیریم که رفع قطعی مشکلات را نمیتوان فقط از جابهجایی پایتخت نتیجه گرفت؛ باید وضعیت تمرکز جمعیت و فعالیتها را هم بررسی کرد.
جواب: انتقال پایتخت بهتنهایی رفع مشکلات شهر قبلی را تضمین نمیکند؛ اگر شرکتها، فرصتهای شغلی و جمعیت همچنان در آن متمرکز بمانند، عوامل ایجاد ترافیک و کمبود مسکن نیز باقی میمانند.
نکات مهم
پایتخت کانون تصمیمگیری سیاسی کشور است و در انتخاب آن، شرایط محیطی، جمعیت، دسترسی و توان دفاعی اهمیت دارند.
تمرکز قدرت و اقتصاد در پایتخت میتواند مشکلات شهری ایجاد کند؛ ملت نیز بر پایهٔ سرزمین، اشتراکات و هویت تاریخیفرهنگی شکل میگیرد، نه برتری بر دیگر ملتها.
حکومت نظام مدیریت کشور است و امور سرزمین، ساختار انسانی و روابط خارجی را اداره میکند.
درس ۹ · صفحهٔ ۱۳۹ تا ۱۴۰ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
الگوی مدیریت سیاسی فضا
در این درس یاد میگیری سه الگوی تکساخت، فدرال و ناحیهای و ترکیبی را بر اساس شیوهٔ توزیع قدرت و حدود اختیار بخشهای کشور از هم تشخیص بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است در یک کشور، دانشآموزانِ دو ایالت برنامههای درسی متفاوتی داشته باشند، اما هر دو با یک پول ملی خرید کنند؟
در نظام فدرال، ایالتها میتوانند دربارهٔ بعضی امور، مثل آموزش، جداگانه تصمیم بگیرند؛ اما در موضوعهایی مثل پول ملی تابع حکومت مرکزیاند. پس برای شناخت شیوهٔ ادارهٔ یک کشور، باید ببینیم قدرت تصمیمگیری چگونه میان مرکز و بخشهای مختلف آن تقسیم شده است.
تکساخت؛ تصمیمگیری در مرکز
تکساخت؛ تصمیمگیری در مرکز
فرض کن خانوادهای از یک استان به استان دیگری نقل مکان میکند. در الگوی تکساخت، قوانین و تشکیلات اصلی آموزشوپرورش در هر دو استان یکسان است؛ چون قانونگذاری و سیاستگذاری در مرکز انجام میشود، نه بهطور مستقل در هر استان.
در این الگو، کشور به واحدهایی مانند استان و شهرستان تقسیم میشود، اما حکومت مرکزی حدود اختیار آنها را تعیین میکند. مدیریتهای محلی بیشتر اجراکنندهٔ تصمیمهای دولت مرکزیاند و اختیار محدودی دارند. تنها یک سطح قانونگذاری، یعنی مجلس ملی در مرکز، وجود دارد.
پس وجود استان و شهرستان بهتنهایی به معنای استقلال آنها در قانونگذاری نیست. برای تشخیص الگوی تکساخت، این پرسش را در ذهن نگه دار: «حدود اختیار بخشهای کشور را چه کسی تعیین میکند؟» در این الگو، پاسخ حکومت مرکزی است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۹
فدرال؛ دو سطح حکومت
فدرال؛ دو سطح حکومت
تصور کن در دو ایالتِ یک کشور، بعضی قوانین با هم فرق دارند. آیا این یعنی آنها دو کشور جدا هستند؟ نه؛ در نظام فدرال، قدرت در دو سطح توزیع میشود: سطح ملی برای کل کشور و سطح ایالتی برای هر ایالت.
در این الگو، ایالتها فقط اجراکنندهٔ تصمیمهای مرکز نیستند. هر ایالت، علاوه بر نهادهای ملی، سه قوهٔ مستقل در سطح خود دارد: مقننه برای قانونگذاری، مجریه برای اجرای قوانین و قضائیه برای رسیدگی قضایی. در مرکز کشور، مجلس نمایندگان و سنا و در هر ایالت، مجلس ایالتی قانونگذاری میکنند.
برای نمونه، یک ایالت میتواند برای توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی خود تصمیم بگیرد و برنامهریزی کند؛ بنابراین، بعضی قوانین ایالتها با یکدیگر متفاوتاند. پس نشانهٔ مهم فدرال بودن، صرفاً تقسیم کشور به چند بخش نیست؛ داشتن نهادهای حکومتی و اختیار قانونگذاری در سطح ایالت است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۹
اختیار محلی، هماهنگی ملی
اختیار محلی، هماهنگی ملی
اگر دو ایالت برنامههای درسی متفاوتی داشته باشند، آیا یعنی دو کشور جدا هستند؟ نه؛ اختیار ایالتی با جدایی از کشور فرق دارد. در نظام فدرال، حکومت مرکزی ایالتها را به هم پیوند میدهد و میان آنها هماهنگی ایجاد میکند. ایالتها در امور دفاعی، سیاست خارجی و پول ملی از حکومت مرکزی پیروی میکنند.
برای مثال، در استرالیا ممکن است دانشآموزانِ دو ایالت برنامههای درسی متفاوتی داشته باشند، اما خانوادههایشان با یک پول ملی خرید کنند. پس تفاوت در برخی قوانین و برنامهها، در کنار یکپارچگی کشور امکانپذیر است.
یک نکتهٔ مهم دیگر: نام الگو، همهٔ جزئیات را مشخص نمیکند. همهٔ کشورهای فدرال به ایالتهایشان دقیقاً به یک اندازه اختیار نمیدهند؛ کشورهای تکساخت هم از نظر میزان تمرکز و اختیار واحدهای محلی کاملاً یکسان نیستند. برای مقایسه، باید حدود واقعی اختیارها را هم بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
ناحیهای و ترکیبی؛ خودمختاریِ برخی بخشها
ناحیهای و ترکیبی؛ خودمختاریِ برخی بخشها
آیا ممکن است بیشترِ یک کشور به شیوهٔ تکساخت اداره شود، اما بعضی بخشهای آن اختیار ویژه داشته باشند؟ نظام ناحیهای و ترکیبی چنین الگویی دارد.
در این نظام، بیشتر کشور با الگوی تکساخت اداره میشود؛ یعنی تصمیمگیری در مرکز متمرکز است. اما یک یا چند بخش کوچک، خودمختار هستند و در محدودهٔ خود اختیارات سیاسی و اجرایی ویژهای دارند. خودمختاری این بخشها به معنای کشورِ جدا بودن آنها نیست.
برای تشخیص این الگو، فقط نپرس «آیا بخشی از کشور اختیار محلی دارد؟»؛ بپرس «این اختیار چگونه در سرزمین توزیع شده است؟» در الگوی فدرال، ساختار حکومت بر دو سطح ملی و ایالتی استوار است؛ اما اینجا بیشتر کشور تکساخت است و فقط برخی بخشها وضعیت ویژه دارند. کتاب، عراق، جمهوری آذربایجان و انگلستان را نمونههای این الگو معرفی میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
مثال حلشده
در کشوری فرضی، هر ایالت مجلس و نهادهای اجرایی و قضایی خود را دارد و دربارهٔ برنامههای آموزشی تصمیم میگیرد؛ اما دفاع، سیاست خارجی و پول ملی زیر نظر حکومت مرکزی است. الگوی مدیریت سیاسی فضای این کشور چیست؟ با دلیل تشخیص بده.
ابتدا محل توزیع قدرت را پیدا میکنیم: هم حکومت مرکزی وجود دارد و هم ایالتها نهادهای حکومتی خود را دارند.
اختیار ایالتها را بررسی میکنیم: داشتن مجلس و تصمیمگیری دربارهٔ آموزش نشان میدهد نقش آنها فقط اجرای تصمیمهای مرکز نیست؛ پس الگو تکساخت نیست.
گسترهٔ اختیار محلی را میسنجیم: این ساختار برای ایالتهای کشور بیان شده، نه فقط یک بخش کوچک خودمختار؛ پس نشانهٔ الگوی ناحیهای و ترکیبی نیست.
تابع بودن ایالتها در امور ملی را بررسی میکنیم: هماهنگی در دفاع، سیاست خارجی و پول ملی با اختیار ایالتی سازگار است؛ بنابراین الگو فدرال است.
جواب: این کشور با الگوی فدرال اداره میشود؛ چون اختیار تصمیمگیری میان سطح ملی و ایالتها توزیع شده و ایالتها قانونگذاری خود را دارند.
نکات مهم
در نظام تکساخت، حکومت مرکزی حدود اختیار واحدهای محلی را تعیین میکند و قانونگذاری و سیاستگذاری متمرکز است.
در نظام فدرال، قدرت در دو سطح ملی و ایالتی توزیع میشود، اما ایالتها در دفاع، سیاست خارجی و پول ملی تابع مرکزند و میزان اختیارشان در همهٔ کشورهای فدرال یکسان نیست.
در نظام ناحیهای و ترکیبی، بیشتر کشور تکساخت اداره میشود و فقط یک یا چند بخش کوچک خودمختاری و اختیارات ویژه دارند.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۱۴۰ تا ۱۴۱ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پیدایش و بقای یک کشور
در این درس یاد میگیری نقش حکومت مرکزی و بخشهای کشور را در نظامهای فدرال و ناحیهای تشخیص بدهی، عوامل بقای کشور را توضیح بدهی و اطلاعات مرزهای ایران را روی نقشه و در نمودار درصدی بررسی کنی.
پیش از شروع
چطور ممکن است دو کشورِ جدا دوباره یک کشور شوند، اما کشوری دیگر به چند کشور تقسیم شود؟
بقای کشور فقط به داشتن حکومت و مرز وابسته نیست؛ هویت ملی، همبستگی ملی و پیوستگی سرزمینی هم نقش اساسی دارند. تقویت یا تضعیف این عوامل کمک میکند بفهمیم چرا بعضی کشورها یکپارچه میمانند و بعضی در خطر فروپاشی قرار میگیرند.
اختیار ایالتها و نقش مرکز
اختیار ایالتها و نقش مرکز
اگر برنامهٔ درسی مدرسهها در دو ایالت یک کشور متفاوت باشد، آیا یعنی آن ایالتها دو کشور جدا هستند؟ نه؛ تفاوت در بعضی تصمیمها، به معنای جدایی نیست.
در نظام فدرال، ایالتها در برخی امور داخلی اختیار دارند. برای نمونه، در استرالیا قوانین آموزشوپرورش، برنامههای درسی و دورههای تحصیلی میتواند از ایالتی به ایالت دیگر متفاوت باشد. پس دانشآموزان دو ایالت ممکن است برنامههای درسی متفاوتی داشته باشند، اما همچنان در یک کشور زندگی کنند.
در مقابل، ایالتها در دفاع، سیاست خارجی و واحد پول ملی از حکومت مرکزی پیروی میکنند. حکومت مرکزی نیز هماهنگی و ارتباط میان ایالتها را بر عهده دارد.
بنابراین، برای شناخت نظام فدرال باید هر دو سوی آن را ببینی: اختیار ایالتها در برخی امور و پیروی آنها از مرکز در امور مشترک کشور. البته میزان اختیار ایالتها در همهٔ کشورهای فدرال یکسان نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
خودمختاری در بخشی از کشور
خودمختاری در بخشی از کشور
آیا داشتن یک منطقهٔ خودمختار یعنی سراسر کشور فدرال است؟ نه؛ باید ببینیم بیشتر کشور چگونه اداره میشود.
در نظام ناحیهای و ترکیبی، بیشتر کشور ساختاری تکساخت دارد؛ یعنی ادارهٔ آن بر محور حکومت مرکزی است. فقط یک یا چند بخش کوچک، خودمختارند و در محدودهٔ خود اختیارات سیاسی و اجرایی ویژهای دارند. پس «خودمختاری» در اینجا به معنای تبدیلشدن آن منطقه به کشوری مستقل نیست.
برای تصور این تفاوت، مجموعهای از مدرسهها را در نظر بگیر که بیشترشان با شیوهٔ مشترکی اداره میشوند، اما یکی از آنها برای برخی تصمیمهای داخلی اختیار ویژه دارد. این مثال فقط کمک میکند تفاوتِ قاعدهٔ عمومی و اختیار ویژهٔ یک بخش را ببینی.
عراق، جمهوری آذربایجان و انگلستان نمونههای این نظاماند. نکتهٔ تشخیص این است: بیشتر کشور تکساخت است و خودمختاری فقط به بخشهای مشخصی اختصاص دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
پایههای ماندگاری کشور
پایههای ماندگاری کشور
فرض کن مردم یک کشور زبانها و آداب گوناگونی دارند؛ چه چیزی کمک میکند همچنان خود را اعضای یک کشور بدانند و کنار هم بمانند؟ برای پاسخ، سه پایهٔ مهم را بشناسیم:
هویت ملی یعنی احساس تعلق به یک ملت و شناخت ویژگیهای مشترک آن؛ مانند خاطرههای تاریخی و میراث فرهنگی مشترک.
همبستگی ملی یعنی مردم، با وجود تفاوتهایشان، خود را همراه یکدیگر بدانند و برای سرنوشت مشترکشان همکاری کنند؛ مثلاً هنگام وقوع سیل، به هموطنان خود در ناحیهای دیگر کمک کنند.
پیوستگی سرزمینی یعنی بخشهای سرزمین یک کشور در چارچوب آن کشور به هم پیوند داشته باشند و یک مجموعه را تشکیل دهند.
این سه عامل از پایههای پیدایش و ادامهٔ زندگی کشورند. تضعیف آنها میتواند خطر فروپاشی را افزایش دهد؛ بنابراین، حفظ کشور فقط وظیفهٔ حکومت نیست و مردم نیز در تقویت این پایهها نقش دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۰
مرزهای ایران روی نقشه
مرزهای ایران روی نقشه
اگر نامهای روی نقشه پاک شوند، میتوانی جای همسایههای ایران را پیدا کنی؟ نقشهٔ گنگ نقشهای است که بعضی اطلاعات، مانند نام مکانها، روی آن نوشته نشده تا خودت آن را کامل کنی.
برای تمرین، اول محدودهٔ ایران و کشورهای اطرافش را پیدا کن و نام همسایهها را در جای مناسب بنویس. بعد، استانهای مرزی ایران را در سمتِ داخل مرز مشخص کن؛ نام کشور همسایه باید در سمتِ بیرون مرز قرار بگیرد.
حالا به نوع مرز توجه کن: مرز خشکی روی خشکی قرار دارد، مرز رودخانهای در امتداد رود است و مرز دریایی در پهنهٔ دریا مشخص میشود. مثلاً اروندرود بخشی از مرز رودخانهای ایران و عراق است؛ پس همهٔ مرزهای مرتبط با آب، دریایی نیستند!
برای خواناتر شدن نقشه، برای هر نوع مرز رنگ یا نشانهای جدا انتخاب کن و معنی نشانهها را در راهنمای نقشه بنویس. این کار مثل برچسبزدن به کشوهاست: اطلاعات را سریعتر پیدا میکنی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
از طول مرز تا سهم درصدی
از طول مرز تا سهم درصدی
اگر بخواهیم بدانیم چه سهمی از مرزهای ایران دریایی است، فقط دانستن طول این مرزها کافی نیست؛ باید آن را با طول کل مرزها مقایسه کنیم. درست مثل وقتی که میخواهی بدانی چه درصدی از دانشآموزان کلاس در یک فعالیت شرکت کردهاند.
برای هر نوع مرز، از این رابطه استفاده میکنیم:
طبق جدول کتاب، طول کل مرزها کیلومتر است؛ پس برای محاسبهٔ سهم مرزهای رودخانهای، خشکی یا دریایی، مخرج کسر همیشه طول کل مرزهاست. چون صورت و مخرج هر دو بر حسب کیلومترند، حاصل نهایی درصد است، نه کیلومتر.
پس از محاسبه، میتوانیم سهمها را در نمودار دایرهای نشان دهیم؛ کل دایره نمایندهٔ مرزهاست. نمودار ستونی هم برای مقایسهٔ این سهمها مناسب است. مجموع درصدها باید تقریباً شود؛ گرد کردن ممکن است اختلاف کوچکی ایجاد کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
مثال حلشده
طول کل مرزهای ایران است: مرزهای رودخانهای ، خشکی و دریایی . سهم هر نوع مرز را تا یک رقم اعشار به درصد تبدیل کن و بگو برای رسم نمودار ستونی چه باید کرد.
برای هر دسته از رابطهٔ استفاده میکنیم؛ چون واحد صورت و مخرج یکسان است، حذف میشود.
سهم مرزهای رودخانهای: .
سهم مرزهای خشکی: .
سهم مرزهای دریایی: .
برای کنترل پاسخ، درصدها را جمع میکنیم: . سپس روی محور افقی نام انواع مرز و روی محور عمودی درصد را مینویسیم و سه ستون با ارتفاعهای بهدستآمده رسم میکنیم.
جواب: سهم مرزهای رودخانهای تقریباً ، خشکی و دریایی است؛ در نمودار ستونی، ستون مرزهای خشکی بلندترین و ستون مرزهای رودخانهای کوتاهترین است.
نکات مهم
در نظام فدرال، ایالتها در برخی امور اختیار دارند و در امور مشترک تابع مرکزند؛ در نظام ناحیهای و ترکیبی، بیشتر کشور تکساخت است و فقط بخشهایی خودمختارند.
هویت ملی، همبستگی ملی و پیوستگی سرزمینی سه پایهٔ مهم پیدایش و بقای کشورند که باید حفظ و تقویت شوند.
نقشه جای مرزها و همسایگان را نشان میدهد و با تقسیم طول هر نوع مرز بر طول کل و ضرب در ، سهم درصدی آن برای مقایسه در نمودار به دست میآید.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۱۴۱ تا ۱۴۳ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مهارتهای جغرافیایی
در این درس یاد میگیری اطلاعات مرزهای ایران را با نقشه و نمودار نمایش دهی، برای گزارش یک اختلاف مرزی شواهد مناسب انتخاب کنی و ارتباط جغرافیا، سیاست و قدرت را توضیح دهی.
پیش از شروع
اگر دو کشور منابع طبیعی مشابهی داشته باشند، آیا حتماً قدرت یکسانی هم دارند؟ برای پاسخ دادن، به چه چیزهای دیگری باید توجه کنیم؟
داشتن منابع مشابه، بهتنهایی به معنای قدرت برابر نیست؛ موقعیت جغرافیایی و توانایی استفاده از امکانات هم اهمیت دارند. برای فهم قدرت کشورها، باید ارتباط جغرافیا، سیاست و قدرت را کنار هم ببینیم؛ این همان ارتباطی است که در ژئوپلیتیک بررسی میشود.
مرزها روی نقشه و نمودار
مرزها روی نقشه و نمودار
فرض کن میخواهی مرزهای ایران را به دوستی معرفی کنی. برای پاسخ به «مرزها کجا هستند؟» نقشه مناسب است؛ اما برای پاسخ به «کدام نوع مرز سهم بیشتری دارد؟» نمودار کمک بیشتری میکند.
روی نقشۀ گنگ، جای مرزهای رودخانهای و نام همسایهها و استانهای مرزی را مشخص کن. همسایههای دارای مرز دریایی را با ستاره و بلندترین و کوتاهترین مرز را با علامتهای خواستهشده نشان بده. نقشۀ گنگ نامها و جزئیات موردنیاز را ندارد؛ تو با افزودن آنها، نقشه را کامل میکنی.
برای مقایسۀ سهم مرزهای زمینی، رودخانهای و دریایی، طول هر نوع مرز را به درصدی از کل تبدیل میکنیم:
طول کل مرزها در جدول کتاب است. پس مخرج کسر برای هر سه نوع مرز یکسان خواهد بود. نمودار دایرهای انتخاب مناسبی است، چون نشان میدهد هر نوع مرز چه سهمی از کل دارد؛ درست مثل نمایش سهم هزینههای مختلف از کل پول توجیبی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
یک گزارش مرزی روشن
یک گزارش مرزی روشن
فرض کن خبری از اختلاف مرزی دو کشور میشنوی، اما نمیدانی محل اختلاف کجاست. آیا فقط با شنیدن نام کشورها، موضوع برایت روشن میشود؟
برای تهیهٔ یک گزارش روشن، ابتدا دو کشور و محل اختلاف را معرفی کن. سپس بگو اختلاف به چه نوع مرزی مربوط است: زمینی، رودخانهای یا دریایی. این کار به خواننده کمک میکند موضوع را دقیقتر دنبال کند.
در گام بعد، نقشهای مرتبط انتخاب کن که محل اختلاف را نشان دهد. تصویر یا رسانهٔ دیگر هم باید به فهم موضوع کمک کند، نه اینکه فقط گزارش را زیباتر کند؛ مثلاً عکس یک رودخانه، بدون مشخصبودن ارتباطش با مرز مورد بحث، کافی نیست.
برای نمونه، اگر موضوع گزارشت اختلاف مرزی ایران و عراق در اروندرود باشد، نوع مرز را رودخانهای معرفی کن و نقشهای بیاور که جای اروندرود و دو کشور را نشان دهد. هنگام استفاده از نقشه و تصاویر، منبعشان را هم یادداشت کن تا گزارش قابل پیگیری باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۱
سه عنصر ژئوپلیتیک
سه عنصر ژئوپلیتیک
چرا موقعیت یک کشور کنار یک گذرگاه دریایی مهم، در روابطش با کشورهای دیگر اهمیت پیدا میکند؟ برای فهم این موضوع، باید جغرافیا، سیاست و قدرت را کنار هم ببینیم.
ژئوپلیتیک شاخهای از جغرافیای سیاسی است که رابطۀ متقابل این سه عنصر را بررسی میکند. «متقابل» یعنی تأثیرگذاری فقط یکطرفه نیست؛ این عناصر بر یکدیگر اثر میگذارند. در این میان، قدرت در مرکز توجه ژئوپلیتیک است.
برای نمونه، کشوری را تصور کن که کنار مسیر مهم رفتوآمد کشتیها قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی میتواند به آن کشور امکان اثرگذاری بیشتری در روابط با دیگران بدهد؛ اینجا پای قدرت به میان میآید. تصمیم حکومت برای همکاری با کشورهای دیگر در استفاده از این مسیر نیز به سیاست مربوط است.
پس در نگاه ژئوپلیتیکی، فقط نمیپرسیم «این کشور کجاست؟»؛ میپرسیم «موقعیتش چه ارتباطی با قدرت و تصمیمهای سیاسی آن دارد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۲
قدرت فقط زور نیست
قدرت فقط زور نیست
وقتی میشنوی کسی «قدرت» دارد، شاید اول به نیروی بدنی او فکر کنی؛ اما قدرت یعنی توانایی انجام دادن کاری که فرد میخواهد. پس برای شناخت قدرت، باید بپرسیم: «توانایی برای رسیدن به چه هدفی؟»
مثلاً برای جابهجا کردن یک وسیلۀ سنگین، قدرت جسمانی به کار میآید؛ اما برای حل یک مسئلۀ دشوار، دانش و مهارت اهمیت دارد. کسی که هزینۀ راهاندازی یک کارگاه را فراهم میکند، از قدرت اقتصادی کمک میگیرد و هنرمندی که با اثرش بر مخاطبان تأثیر میگذارد، قدرت هنری دارد.
بنابراین، نوع قدرت به هدف و شرایط بستگی دارد. یک نفر هم میتواند چند نوع قدرت داشته باشد؛ مثلاً هم ورزشکار توانمندی باشد و هم پژوهشگری ماهر. در روابط اجتماعی و سیاسی نیز قدرت میتواند به شکل نفوذ بر دیگران یا واداشتن آنان به فرمانبرداری ظاهر شود؛ پس نباید آن را فقط با زور بدنی یکی بدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
قدرت در دست بازیگران سیاسی
قدرت در دست بازیگران سیاسی
چرا حکومتها، احزاب و سازمانهای بینالمللی به دنبال قدرتاند؟ چون برای عملی کردن هدفهایشان، به توانایی تصمیمگیری و اثرگذاری نیاز دارند. به این افراد و گروههای اثرگذار در عرصۀ سیاست، بازیگران سیاسی میگوییم. پس بازیگر سیاسی فقط یک سیاستمدار یا حکومت نیست؛ سازمانهای مردمنهاد و شرکتهای چندملیتی هم میتوانند در این عرصه نقش داشته باشند.
برای مثال، یک انجمن محیطزیستی میتواند با جلب حمایت مردم، بر تصمیمهای مربوط به حفاظت از جنگلها اثر بگذارد. حکومت نیز با قدرت خود میتواند قانون را اجرا کند و امنیت و نظم برقرار سازد.
اما داشتن قدرت، بهتنهایی به معنای استفادۀ درست از آن نیست. قدرت حکومت مثل شمشیری دولبه است: میتواند برای حفظ استقلال، امنیت و منافع ملی به کار رود یا علیه مردم همان کشور استفاده شود. بنابراین، برای داوری دربارۀ قدرت باید بپرسیم: «برای چه هدفی و به سود یا زیان چه کسانی به کار میرود؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
مثال حلشده
با استفاده از جدول صفحۀ ۱۴۱، سهم درصدی مرزهای رودخانهای، خشکی و دریایی ایران را تا یک رقم اعشار محاسبه کن و یک نمودار مناسب برای نمایش سهم آنها پیشنهاد بده.
ابتدا کل را مشخص میکنیم: طول مجموع مرزها است؛ برای هر نوع مرز از رابطۀ استفاده میکنیم.
برای مرزهای رودخانهای داریم: .
برای مرزهای خشکی داریم: .
برای مرزهای دریایی داریم: .
نتیجه را کنترل میکنیم: ؛ چون میخواهیم سهم بخشهای یک کل را نمایش دهیم، نمودار دایرهای مناسب است و بزرگترین بخش آن به مرزهای خشکی اختصاص دارد.
جواب: سهم مرزهای رودخانهای حدود ، مرزهای خشکی حدود و مرزهای دریایی حدود است؛ نمودار دایرهای این سهمها را بهصورت بخشهایی از کل نشان میدهد.
نکات مهم
نقشه موقعیت مرزها را نشان میدهد و درصد و نمودار، مقایسۀ سهم انواع مرز را آسان میکنند؛ در گزارش اختلاف مرزی نیز باید نوع مرز و شواهد مرتبط روشن باشند.
ژئوپلیتیک رابطۀ متقابل جغرافیا، سیاست و قدرت را بررسی میکند و قدرت فقط زور جسمانی نیست، بلکه شکلهای علمی، اقتصادی و شکلهای دیگری هم دارد.
بازیگران سیاسی برای رسیدن به هدفهای خود قدرت میخواهند، اما قدرت حکومت میتواند هم برای تأمین امنیت و منافع مردم و هم علیه آنان به کار رود.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۱۴۳ تا ۱۴۴ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
رابطۀ قدرت و سیاست
در این درس یاد میگیری … قدرت و بازیگران سیاسی را بشناسی، کاربردهای متفاوت قدرت را تشخیص بدهی و توضیح بدهی جغرافیا چگونه میتواند کشورها را قدرتمند یا ضعیف کند.
پیش از شروع
آیا داشتن منابع زیرزمینی و جمعیت زیاد، همیشه یک کشور را قدرتمند میکند؟
نه؛ این ویژگیها میتوانند به قدرت کشور کمک کنند، اما ممکن است اثر منفی هم داشته باشند. برای فهم قدرت یک کشور، باید ببینیم عوامل جغرافیایی چه نقشی در توان اقتصادی، سیاسی و نظامی آن دارند.
قدرت یعنی توان انجام کار
قدرت یعنی توان انجام کار
وقتی میشنوی کسی «قدرت» دارد، شاید اول به نیروی بازوی او فکر کنی؛ اما قدرت فقط زور جسمانی نیست. قدرت یعنی توانایی انجام دادن کاری که فرد میخواهد انجام دهد. پس برای شناختن نوع قدرت، باید بپرسیم: «هدف چیست و برای رسیدن به آن، چه تواناییای لازم است؟»
مثلاً دانشآموزی که با دانش خود مسئلهای دشوار را حل میکند، از قدرت علمی بهره میگیرد؛ وزنهبرداری که وزنهای را بلند میکند، از قدرت جسمانی استفاده میکند. کسی هم که توان مالی راهاندازی یک کارگاه را دارد، دارای قدرت اقتصادی است. قدرت هنری و سیاسی نیز شکلهای دیگری از قدرتاند.
بنابراین، قدرتمند بودن در یک زمینه لزوماً به معنای توانمند بودن در همۀ زمینهها نیست. یک ورزشکار نیرومند ممکن است برای حل مسئلهای علمی به کمک دیگری نیاز داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
بازیگران صحنۀ سیاست
بازیگران صحنۀ سیاست
وقتی واژۀ «سیاست» را میشنوی، شاید فقط به دولتها فکر کنی. سیاست به ادارۀ کشور و حکومتداری مربوط است؛ اما بازیگران سیاسی فقط حکومتها نیستند. افراد و گروههایی هم که برای پیشبرد هدفهای سیاسی خود به دنبال قدرت و نفوذ هستند، در این صحنه نقش دارند.
در کتاب، بازیگران اصلی اینها هستند:
حکومتهای مستقل؛
رهبران فکری و افراد برجستۀ سیاسیِ بانفوذ؛
گروهها و احزاب سیاسی؛
سازمانهای مردمنهاد، مانند انجمنهای محیط زیست و صلح؛
سازمانهای بینالمللی، مانند سازمان ملل متحد؛
نهادهای اقتصادی و تجاری بینالمللی، مانند شرکتهای چندملیتی.
مثلاً یک انجمن محیط زیست را تصور کن که میکوشد مسئولان را به حفاظت از جنگلها متقاعد کند. این انجمن حکومت نیست، اما با اثرگذاری بر تصمیمها میتواند در صحنۀ سیاست نقش داشته باشد.
پس وجه مشترک این بازیگران، یکسان بودن هدفهایشان نیست؛ همۀ آنها برای پیشبرد خواستههای خود به قدرت نیاز دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
دو لبۀ قدرت
دو لبۀ قدرت
آیا قدرتمند بودن یک حکومت، بهتنهایی یعنی مردم آن کشور زندگی بهتری دارند؟ برای پاسخ، باید ببینیم قدرت چگونه و برای چه هدفی به کار میرود.
حکومت میتواند با قدرت خود نظم اجتماعی برقرار کند، از استقلال کشور دفاع کند و امنیت مردم را تأمین کند. اما همین قدرت ممکن است برای آزار مردم و حفظ سلطۀ حکومت استفاده شود. به همین دلیل، کتاب قدرت را به شمشیری دولبه تشبیه میکند؛ ابزاری که کاربردش میتواند سودمند یا آسیبزا باشد.
مثلاً پلیس میتواند با جلوگیری از سرقت، از جان و مال مردم محافظت کند؛ ولی اگر از توان و امکاناتش برای آزار مردم استفاده شود، همان ابزار قدرت به آنان آسیب میرساند.
پس فقط داشتن ابزارهایی مانند ارتش، پلیس و دستگاه قضایی مهم نیست؛ هدف و شیوۀ استفاده از آنها هم اهمیت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۳
جغرافیا؛ فرصت یا محدودیت
جغرافیا؛ فرصت یا محدودیت
آیا جمعیت زیاد یا منابع زیرزمینی فراوان، بهتنهایی قدرتمند شدن یک کشور را تضمین میکند؟ عوامل جغرافیایی میتوانند هم فرصت باشند و هم محدودیت. موقعیت جغرافیایی، آبوهوا، منابع زیرزمینی و جمعیت بر قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی کشور اثر میگذارند؛ اما اثرشان همیشه مثبت نیست.
مثلاً قرار گرفتن کنار دریا میتواند فرصت دادوستد با کشورهای دیگر را فراهم کند. در مقابل، آبوهوای بسیار خشک ممکن است تأمین آب و تولید محصولات کشاورزی را دشوار کند. جمعیت زیاد نیز میتواند نیروی کار فراهم کند، اما اگر فرصت شغلی کافی وجود نداشته باشد، تأمین نیازهای همین جمعیت دشوار میشود.
پس هنگام بررسی قدرت یک کشور، فقط نپرس «چه منابع و ویژگیهایی دارد؟»؛ بپرس «این ویژگیها چگونه به فرصت یا محدودیت تبدیل شدهاند؟» داشتن یک عامل جغرافیایی، با بهرهمند شدن از اثر مثبت آن یکسان نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۴
یک نظریه دربارۀ سرزمین و قدرت
یک نظریه دربارۀ سرزمین و قدرت
چرا اندیشمندان به رابطۀ سرزمین و قدرت توجه کردهاند؟ چون میخواستند توضیح دهند ویژگیهای جغرافیایی چگونه بر سیاست و توان کشورها اثر میگذارد. از این تلاشها، نظریههای ژئوپلیتیکی پدید آمدهاند.
یکی از این اندیشمندان راتزل بود که پدر علم جغرافیای سیاسی شناخته میشود. او در قرن نوزدهم نظریۀ «فضای حیاتی» را مطرح کرد. در نگاه او، اگر کشوری کوچک برای جمعیتش فضای کافی نداشته باشد، باید برای گسترش سرزمین خود تلاش کند؛ وگرنه بقای آن به خطر میافتد و نابود میشود.
برای فهم استدلال او، کشوری فرضی را تصور کن که سرزمینش برای جمعیت آن کافی نیست. راتزل راه بقای چنین کشوری را گسترش سرزمین میدانست. این دیدگاهِ راتزل است، نه قانونی قطعی برای همۀ کشورها یا تأییدی بر تصرف سرزمین دیگران. هنگام یادگیری یک نظریه، مهم است تشخیص بدهی صاحب آن چه ادعایی مطرح کرده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۴
مثال حلشده
دو کشور را تصور کن: یکی پرجمعیت و دیگری کمجمعیت است. آیا فقط با همین اطلاعات میتوان گفت کشور پرجمعیت حتماً قدرتمندتر است؟
ابتدا اطلاعات موجود را مشخص میکنیم: تنها تفاوتی که میدانیم، میزان جمعیت دو کشور است.
جمعیت یکی از عوامل جغرافیایی مؤثر بر قدرت است، اما تنها عامل نیست؛ موقعیت جغرافیایی، آبوهوا و منابع زیرزمینی هم نقش دارند.
اثر عوامل جغرافیایی همیشه مثبت نیست؛ پس جمعیت بیشتر را نمیتوان در هر شرایطی معادل قدرت بیشتر دانست.
نتیجه میگیریم که برای مقایسۀ قدرت این دو کشور، اطلاعات بیشتری لازم است.
جواب: خیر؛ جمعیت فقط یکی از عوامل مؤثر بر قدرت است و میتواند اثر مثبت یا منفی داشته باشد؛ برای داوری باید عوامل دیگر و شرایط کشور را هم بررسی کنیم.
نکات مهم
قدرت، توان انجام دادن کار دلخواه است و بازیگران سیاسی گوناگون، از حکومتها تا سازمانهای مردمنهاد، برای پیشبرد هدفهایشان به دنبال آن هستند.
قدرت سیاسی میتواند در خدمت امنیت و منافع مردم باشد یا برای سلطه و آسیب رساندن به آنان به کار رود.
عوامل جغرافیایی میتوانند قدرت کشور را تقویت یا تضعیف کنند و نظریههایی مانند فضای حیاتی راتزل برای توضیح رابطۀ جغرافیا و قدرت مطرح شدهاند.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۱۴۴ تا ۱۴۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
قدرت و نظریههای ژئوپلیتیکی
در این درس یاد میگیری رابطۀ جغرافیا و قدرت را توضیح بدهی، دیدگاههای راتزل، مکیندر و ماهان را مقایسه و نقد کنی و فرصتهای قدرت دریایی ایران را بشناسی.
پیش از شروع
اگر دو کشور هر دو ساحل طولانی داشته باشند، آیا حتماً هر دو به یک اندازه قدرت دریایی دارند؟
نه؛ داشتن ساحل فقط یکی از زمینههای قدرت دریایی است. بندرهای مناسب، تجارت دریایی، نیروی انسانی و توجه دولت هم اهمیت دارند؛ پس باید ببینیم کشورها چگونه از فرصتهای جغرافیایی خود استفاده میکنند.
جغرافیا چگونه قدرت میسازد؟
جغرافیا چگونه قدرت میسازد؟
فرض کن کشوری منابع زیرزمینی فراوانی دارد؛ آیا همین ویژگی برای قدرتمند شدنش کافی است؟ داشتن یک امکان جغرافیایی، لزوماً به معنای قدرتمند بودن نیست. مهم است که آن امکان چه اثری بر وضعیت کشور بگذارد.
موقعیت جغرافیایی، آبوهوا، منابع زیرزمینی و جمعیت میتوانند بر قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی کشور تأثیر بگذارند. مثلاً قرار گرفتن در مسیر رفتوآمد و تجارت میتواند فرصت کسب درآمد و ارتباط با کشورهای دیگر را فراهم کند؛ اما موقعیتی که کشور را در معرض تهدید قرار دهد، ممکن است قدرتش را کاهش دهد.
جمعیت هم چنین است: جمعیتِ آموزشدیده میتواند نیروی کار و تولید را تقویت کند؛ ولی اگر برای جمعیت، شغل و امکانات کافی فراهم نباشد، مشکلات اقتصادی و اجتماعی پدید میآید. پس هنگام بررسی قدرت یک کشور، فقط نپرس «چه منابع و ویژگیهایی دارد؟»؛ بپرس «این ویژگیها چگونه بر قدرت آن اثر میگذارند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۴
فضای حیاتی؛ نظریهای قابل نقد
فضای حیاتی؛ نظریهای قابل نقد
فرض کن جمعیت کشوری افزایش پیدا کند و فضای آن برای زندگی و فعالیت مردم کافی نباشد. آیا این کشور حق دارد سرزمین همسایه را تصرف کند؟
راتزل در قرن نوزدهم نظریۀ «فضای حیاتی» را مطرح کرد. از نگاه او، اگر کشورهای کوچک برای جمعیتشان فضای کافی نداشته باشند و قلمرو خود را گسترش ندهند، بقایشان به خطر میافتد. او همچنین معتقد بود در رقابت بر سر قدرت، دولتهای بزرگ پیروز میشوند و کشورهای کوچک را به خاک خود ضمیمه میکنند.
اما شناختن یک نظریه به معنای پذیرفتن یا تأیید آن نیست. با گسترش حقوق و قوانین بینالمللی در قرن بیستم، کشورگشایی و تصرف سرزمین دیگران محکوم شمرده شد. نیاز یک کشور به فضای بیشتر، حق حاکمیت کشورهای دیگر را از بین نمیبرد؛ همانطور که کمبود فضای یک خانه، به ساکنانش حق تصرف خانۀ همسایه را نمیدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۴
مکیندر و قلب خشکی
مکیندر و قلب خشکی
اگر بخواهی در یک بازی راهبردی نقطهای مهم را در اختیار بگیری، فقط به کنارههای نقشه نگاه میکنی یا مرکزِ دارای منابع را هم بررسی میکنی؟ مکیندر هم برای توضیح قدرت جهانی، توجهش را به خشکیها و بخش مرکزی آنها معطوف کرد.
او سه قارۀ بههمپیوستۀ آسیا، اروپا و افریقا را جزیرۀ جهانی مینامید. درون این مجموعۀ بزرگ، پهنۀ خشکی اوراسیا، از رود ولگا تا سیبری، از نظر او مانند دژی بود که قدرتهای دریایی به آن دسترسی نداشتند. مکیندر بخش مرکزی این پهنه را هارتلند یا قلب خشکی جهان نامید.
رشتۀ استدلال او این بود: تسلط بر قلب خشکی و منابع آن، زمینۀ تسلط بر جزیرۀ جهانی و سپس جهان را فراهم میکند. دقت کن که این یک نظریه دربارۀ سرچشمۀ قدرت است، نه قانونی قطعی که همیشه و در هر شرایطی درست باشد. همچنین «جزیرۀ جهانی» نام مجموعۀ سه قاره است، نه نام دیگر هارتلند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۵
ماهان؛ دریا فراتر از ناو جنگی
ماهان؛ دریا فراتر از ناو جنگی
کشوری را تصور کن که ساحلی طولانی و ناوهای جنگی فراوان دارد، اما بندرهای مناسبی ندارد و تجارت دریاییاش ضعیف است. آیا همین امکانات برای قدرت دریایی کافی است؟ از نظر آلفرد ماهان، نه؛ توان نظامی باید با توان تجارت دریایی همراه باشد.
ماهان برای تبدیلشدن یک کشور به قدرت دریایی، شش شرط را مهم میدانست:
موقعیت جغرافیایی: دسترسی به دریا و راههای آبی مهم؛
وضع طبیعی سواحل: داشتن محلهای مناسب و پناهگاه برای ساخت بندر؛
گسترش ساحل: طول سواحل و دسترسی به آبهای آزاد؛
جمعیت: فراهمبودن نیروی انسانی برای فعالیتهای دریایی؛
فرهنگ دریانوردی: علاقۀ مردم به دریانوردی و تجارت با ملتهای دیگر؛
سیاست حکومت: حمایت دولت از فعالیتها و فرصتهای دریایی.
مثلاً برای رساندن یک کالا به مشتری خارجی، فقط کشتی جنگی لازم نیست؛ بندر مناسب، دریانورد آموزشدیده، کشتی تجاری و حمایت حکومت هم اهمیت دارند. پس داشتن ساحل یک فرصت است، نه تضمین قدرت دریایی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۶
ایران و فرصتهای دریایی
ایران و فرصتهای دریایی
فرض کن یک کشتی تجاری میخواهد از خلیج فارس به اقیانوس هند برود؛ مسیرش از کجاست؟ کشتی باید از تنگۀ هرمز عبور کند و وارد دریای عمان یا مکران شود. این دریا بخشی از اقیانوس هند است و راه ارتباط ایران با آبهای آزاد جهان به شمار میرود.
ایران هم در شمال و هم در جنوب به دریا دسترسی دارد، اما دسترسی جنوبی از راه دریای عمان، فرصت مهمی برای تجارت و حضور در مسیرهای دریایی جهان فراهم میکند. البته داشتن این فرصت، بهتنهایی به معنای قدرت دریایی نیست؛ استفاده از آن به توانایی حفاظت از مسیرها و منافع کشور هم نیاز دارد.
اینجاست که نیروی دریایی راهبردی اهمیت پیدا میکند: نیرویی که بتواند در آبهای عمیق اقیانوسی و مناطق دوردست عملیات کند و در برابر تهدیدهای روی آب، زیر آب و هوا از خود محافظت کند. برای نمونه، حضور ناوگان ایران در اقیانوس هند برای تأمین امنیت کشتیهای تجاری و نفتکشها، پیوند میان توان دریایی و حفاظت از منافع کشور را نشان میدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۷
مثال حلشده
کشوری ساحل طولانی و دسترسی به آبهای آزاد دارد، اما بندرهایش نامناسباند، تجارت دریایی آن ضعیف است و حکومت به دریانوردی توجه کمی دارد؛ با استفاده از دیدگاه ماهان توضیح بده چرا این کشور هنوز قدرت دریایی نیرومندی نیست.
نخست امکانات طبیعی را مشخص میکنیم: ساحل طولانی و دسترسی به آبهای آزاد، فرصتهای مناسبی برای فعالیت دریایی هستند.
سپس کمبودها را مییابیم: بندر نامناسب، تجارت ضعیف و حمایت اندک حکومت، بهرهبرداری از این فرصتها را محدود میکنند.
طبق دیدگاه ماهان، قدرت دریایی فقط به موقعیت طبیعی یا ناوگان جنگی وابسته نیست؛ شرایط انسانی، سیاسی و توان تجارت دریایی نیز اهمیت دارند.
نتیجه میگیریم که این کشور برای تبدیل فرصت جغرافیایی به قدرت، باید بندرها و تجارت دریایی را توسعه دهد و حمایت حکومت و فرهنگ دریانوردی را تقویت کند.
جواب: ساحل طولانی بهتنهایی قدرت دریایی نمیسازد؛ این کشور باید در کنار بهرهگیری از موقعیت ساحلی، بندرهای مناسب، تجارت دریایی، فرهنگ دریانوردی و حمایت حکومت را تقویت کند.
نکات مهم
ویژگیهای جغرافیایی مانند موقعیت، منابع و جمعیت میتوانند قدرت کشور را تقویت یا تضعیف کنند و داشتن آنها بهتنهایی تضمین قدرت نیست.
راتزل بر گسترش سرزمین، مکیندر بر قلب خشکی و ماهان بر توان دریایی تأکید داشتند، اما نظریۀ فضای حیاتی مجوز کشورگشایی نیست.
دریای عمان راه دسترسی ایران به آبهای آزاد است و نیروی دریایی راهبردی توان حفاظت از منافع کشور در پهنههای اقیانوسی و دوردست را دارد.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۱۴۷ تا ۱۴۹ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
ایران و قدرت دریایی
در این درس یاد میگیری موقعیت دریایی، نیروی دریایی و بندرهای ایران را به فرصتهای امنیتی و تجاری آن پیوند بدهی و مفهوم قدرت ملّی و سرچشمههای گوناگون آن را توضیح بدهی.
پیش از شروع
آیا کشوری که ساحل طولانی و کشتیهای جنگی پیشرفته دارد، حتماً از قدرت ملّی زیادی برخوردار است؟
نه لزوماً؛ دسترسی به دریا و توان نظامی فقط بخشی از تواناییهای یک کشورند. برای رسیدن به هدفهای ملّی، توان اقتصادی، علمی، فرهنگی و عوامل دیگری هم نقش دارند؛ در این درس ارتباط این تواناییها را بررسی میکنیم.
راه ایران به آبهای آزاد
راه ایران به آبهای آزاد
تصور کن کشتیای از خلیج فارس بهسوی اقیانوس هند حرکت میکند. برای شناختن مسیرش، اول باید دو بخش آبهای جنوب ایران را بشناسیم:
خلیج فارس از مصب اروندرود در غرب تا تنگهٔ هرمز امتداد دارد؛ مصب یعنی محل ورود رود به دریا.
دریای عمان یا مَکران از تنگهٔ هرمز بهسمت شرق، تا دهانهٔ خلیج گواتر ادامه پیدا میکند.
دریای عمان بخشی از اقیانوس هند و تنها دریای آزاد ایران است. پس خلیج فارس برای ارتباط با آبهای آزاد، به دریای عمان راه دارد.
مسیر کشتی فرضی ما اینطور میشود:
خلیج فارس ← تنگهٔ هرمز ← دریای عمان ← اقیانوس هند
برای بهخاطر سپردن این مسیر، تنگهٔ هرمز را مانند گذرگاهی میان خلیج فارس و دریای عمان تصور کن. دقت کن: این دو دریا یکی نیستند؛ تنگهٔ هرمز آنها را به هم پیوند میدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۷
فراتر از حفاظت ساحلی
فراتر از حفاظت ساحلی
فرض کن یک نفتکش ایرانی از ساحل فاصله گرفته و در اقیانوس حرکت میکند. اگر امنیت آن به خطر بیفتد، آیا نیرویی که فقط نزدیک ساحل توان فعالیت دارد، میتواند از آن حفاظت کند؟
نیروی دریایی راهبردی توان انجام عملیات در آبهای عمیق اقیانوسی و مناطق دوردست را دارد. چنین نیرویی باید بتواند در برابر تهدیدهای روی آب، زیر آب و هوا از خود محافظت کند تا مأموریتش را ادامه دهد. پس تفاوت اصلی، فقط داشتن کشتی جنگی نیست؛ توان فعالیت در دوردست و حفاظت از منافع ملّی هم اهمیت دارد.
در کتاب، گسترش منطقهٔ عملیاتی نیروی دریایی ایران به خلیج عدن و اقیانوس هند، نمونهای از این جهتگیری معرفی شده است. ساخت زیردریایی و ناوشکن چندمنظوره نیز در همین مسیر قرار میگیرد. مثلاً همراهی و حفاظت از کشتیهای تجاری و نفتکشها در مسیرهای دور، کمک میکند رفتوآمد دریایی کشور امنتر بماند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۷
بندرها؛ فرصت ارتباط و تجارت
بندرها؛ فرصت ارتباط و تجارت
فرض کن کالایی در ایران تولید شده و قرار است با کشتی به بازاری در کشوری دیگر برسد. برای این کار، دسترسی به دریا کافی نیست؛ بندر، محل پیوند حملونقل زمینی و دریایی است و امکان بارگیری و جابهجایی کالا را فراهم میکند.
ایران در ساحل دریای عمان دو بندر مهم دارد: جاسک و چابهار. چابهار، در استان سیستان و بلوچستان، بندری اقیانوسی است. دسترسی این بندرها به آبهای آزاد، فرصت ارتباط تجاری با جهان و گسترش حملونقل دریایی را فراهم میکند.
این فرصت فقط برای ایران نیست. مثلاً کالایی از کشورهای آسیای میانه یا قفقاز میتواند از مسیر زمینی به بندرهای ایران برسد و سپس با کشتی به مقصد دیگری فرستاده شود. پس اهمیت جاسک و چابهار را باید در پیوند دادن مسیرهای حملونقل منطقه به آبهای آزاد هم دید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۸
قدرت ملّی یعنی چه؟
قدرت ملّی یعنی چه؟
تا اینجا دیدیم که دریا و بندرها چه فرصتهایی برای ایران فراهم میکنند. اما برای شناخت قدرت ملّی باید پرسش بزرگتری بپرسیم: یک کشور چقدر میتواند هدفهایش را عملی کند و نیازهای مردمش را تأمین کند؟
قدرت ملّی یعنی توان یک ملت یا کشور برای رسیدن به هدفها و آرمانهایش. پس فقط داشتن امکانات مهم نیست؛ توان استفاده از آنها برای رسیدن به خواستههای کشور هم اهمیت دارد.
مثلاً کشوری را تصور کن که میخواهد کالاهای موردنیاز مردمش را بهموقع تأمین کند. هرچه توان بیشتری برای عملیکردن این هدف و پشتسرگذاشتن موانع داشته باشد، در این زمینه قدرتمندتر است.
قدرت ملّی بر رابطه با کشورهای دیگر هم اثر میگذارد. برای نمونه، در مذاکره دربارهٔ یک توافق تجاری، توان کشورها برای پیگیری خواستههایشان یکسان نیست. بنابراین، قدرت ملّی هم با زندگی مردم در داخل کشور ارتباط دارد و هم با رفتار کشورها در برابر یکدیگر.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۸
سرچشمههای گوناگون قدرت
سرچشمههای گوناگون قدرت
به پرسش آغاز درس برگردیم: آیا داشتن ساحل طولانی و کشتیهای جنگی پیشرفته، بهتنهایی نشانهٔ قدرت ملّی زیاد است؟ نه؛ قدرت ملّی چند سرچشمه دارد و توان نظامی فقط یکی از آنهاست.
کتاب این سرچشمهها را در نه دسته قرار میدهد:
جغرافیایی: موقعیت، منابع طبیعی و جمعیت؛
فرهنگی: سواد، باورها و میراث فرهنگی؛
سیاسی: مدیریت کشور، ثبات و مشارکت مردم؛
علمیوفناورانه: دانشگاهها، پژوهش و فناوری؛
اقتصادی: تولید، منابع مالی و تجارت؛
اجتماعی: سلامت، رفاه و وحدت مردم؛
نظامی: تجهیزات، فرماندهی و کیفیت نیروها؛
فضایی: پایگاههای فضایی و ماهوارهها؛
بینالمللی: روابط با همسایگان، دیپلماسی و حضور در سازمانهای جهانی.
برای نمونه، آموزش باکیفیت در مدرسهها میتواند نیروی متخصص پرورش دهد؛ این نیرو به پیشرفت فناوری و تولید کمک میکند و توان کشور را برای رسیدن به هدفهایش بالا میبرد. برعکس، ضعف آموزش یا کاهش وحدت اجتماعی میتواند قدرت کشور را کاهش دهد، حتی اگر تجهیزات نظامی فراوانی داشته باشد. پس برای شناخت قدرت یک کشور، باید مجموعهٔ عوامل را ببینیم، نه فقط یک عامل را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۹
مثال حلشده
کشوری ساحل مناسب دارد و بندر تازهای میسازد. مسئولی میگوید: «با ساخت این بندر، قدرت ملّی ما حتماً بسیار زیاد میشود.» چگونه این ادعا را ارزیابی میکنی؟
ابتدا معیار را مشخص میکنیم: قدرت ملّی یعنی توان کشور برای رسیدن به هدفها و آرمانهایش، نه فقط داشتن یک تأسیسات بزرگ.
فرصت را میشناسیم: ساحل مناسب یک مزیت جغرافیایی است و بندر میتواند امکان تجارت و حملونقل دریایی را گسترش دهد.
شرط بهرهبرداری را بررسی میکنیم: استفادهٔ مؤثر از بندر به سرمایه، فناوری، مدیریت مناسب و امنیت کشتیرانی نیاز دارد.
نتیجه میگیریم: بندر میتواند قدرت ملّی را تقویت کند، اما برای داوری دربارهٔ میزان این قدرت باید مجموعهٔ عوامل را سنجید.
جواب: ساخت بندر میتواند یک فرصت جغرافیایی را به توان تجاری تبدیل کند، اما بهتنهایی افزایش زیاد قدرت ملّی را تضمین نمیکند؛ بهرهبرداری از آن به پشتیبانی عوامل دیگر هم نیاز دارد.
نکات مهم
خلیج فارس از راه دریای عمان به آبهای آزاد متصل میشود و بندرهای جاسک و چابهار فرصت ارتباط تجاری ایران، آسیای میانه و قفقاز با جهان را فراهم میکنند.
نیروی دریایی راهبردی با توان عملیات در آبهای عمیق و دوردست و مقابله با تهدیدهای سطحی، زیرسطحی و هوایی، از منافع ملّی و امنیت کشتیرانی حفاظت میکند.
قدرت ملّی توان رسیدن کشور به هدفها و آرمانهایش است و از نه دسته عامل جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی، علمیوفناورانه، اقتصادی، اجتماعی، نظامی، فضایی و بینالمللی تأثیر میپذیرد.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۱۴۹ تا ۱۵۰ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
عوامل و سرچشمههای قدرت ملّی
در این درس یاد میگیری عوامل اصلی قدرت ملی را بشناسی و توضیح دهی که موقعیت جغرافیایی، دسترسی به دریا، وسعت و ناهمواریها چگونه میتوانند قدرت یک کشور را افزایش یا کاهش دهند.
پیش از شروع
اگر کشوری سرزمین بسیار وسیعی داشته باشد، آیا حتماً از یک کشور کوچک قدرتمندتر است؟
نه لزوماً؛ وسعت فقط یکی از عوامل قدرت است و باید در کنار جمعیت، امکانات و ویژگیهای سرزمین بررسی شود. حتی کوهستان ممکن است ساخت راه را دشوار کند، اما برای دفاع از کشور مزیت داشته باشد.
قدرت ملی از کجا میآید؟
قدرت ملی از کجا میآید؟
اگر کشوری ارتش مجهزی داشته باشد، اما مردمش از آموزش و رفاه مناسبی برخوردار نباشند، میتوان آن را از هر نظر قدرتمند دانست؟ قدرت ملی فقط توان نظامی یا ثروت نیست؛ چند دسته عامل در کنار هم آن را میسازند:
جغرافیایی: مانند منابع طبیعی و جمعیت.
فرهنگی: مانند سواد، باورهای مردم و میراث فرهنگی.
سیاسی: مانند مدیریت کشور و مشارکت مردم.
علمی و فناورانه: مانند دانشگاهها، پژوهش و فناوری صنایع.
اقتصادی: مانند تولید، منابع مالی و تجارت.
اجتماعی: مانند رفاه، تأمین اجتماعی و وحدت میان گروههای مردم.
نظامی: مانند تجهیزات و کیفیت فرماندهی.
فضایی: مانند پایگاههای فضایی و ماهوارههای مخابراتی.
بینالمللی: مانند روابط با کشورها و حضور در سازمانهای بینالمللی.
برای نمونه، دانشگاهی را تصور کن که روشی برای بهترشدن تولید یک کارخانه پیدا میکند. اینجا توان علمی به تقویت اقتصاد کمک میکند. پس این عوامل جدا از هم عمل نمیکنند؛ میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴۹
همسایهها و راههای دریایی
همسایهها و راههای دریایی
برای فهم قدرت یک کشور، فقط به درون مرزهایش نگاه نکن؛ ببین کجا و در کنار چه کشورهایی قرار گرفته است. همانطور که رفتوآمد به یک خانه به مسیرهای اطرافش بستگی دارد، موقعیت کشور هم بر فرصتها و محدودیتهایش اثر میگذارد.
کشوری که میان دو یا چند قدرت بزرگ قرار دارد، کشور حائل نامیده میشود و معمولاً آسیبپذیر است. برای نمونه، لهستان میان روسیه و آلمان قرار گرفته و در دورههایی از تاریخ، همین موقعیت به از دست رفتن موجودیت آن انجامیده است. پس نوع همسایگان میتواند بر تصمیمهای سیاست خارجی کشور اثر بگذارد.
دسترسی به آبهای آزاد نیز فرصت مهمی است؛ کشور میتواند از مسیرهای دریایی برای ارتباط با دیگر کشورها و تقویت توان دریایی خود استفاده کند. انگلستان و ژاپن با دسترسی به آبهای آزاد از همهسو، توانستهاند به قدرتهای بزرگ دریایی تبدیل شوند. شکل ساحل هم بر دفاع از مرزهای دریایی اثر دارد.
بنابراین، موقعیت جغرافیایی فقط نشانی یک کشور روی نقشه نیست؛ میتواند سرچشمهٔ قدرت یا آسیبپذیری باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
سرزمین بزرگ؛ مزیت مشروط
سرزمین بزرگ؛ مزیت مشروط
به پرسش آغاز درس برگردیم: آیا کشور بزرگتر حتماً قدرتمندتر است؟ نکته در عبارت «در شرایط برابر» است. اگر دو کشور از نظر شرایط دیگر یکسان باشند، سرزمین وسیعتر مزیت دارد؛ چون فضای بیشتری برای فعالیتها در اختیار کشور میگذارد.
وسعت در زمان جنگ هم میتواند کمککننده باشد: کشور میتواند نیروهای پشتیبان و تدارکات خود را به بخش دیگری از سرزمین منتقل کند. برای نمونه، چین در جنگ با ژاپن، نیروها و تدارکاتش را به غرب کشور برد.
اما سرزمین بزرگ بهتنهایی کافی نیست. مانند زمین بزرگی که برای مراقبت از بخشهای مختلفش به افراد کافی نیاز داریم، دفاع از یک کشور وسیع هم با کمبود جمعیت دشوار میشود.
پس وسعت، مزیتی مشروط است؛ برای قضاوت دربارهٔ قدرت کشور باید آن را در کنار شرایط دیگر، از جمله جمعیت، بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
ناهمواری؛ مانع یا فرصت؟
ناهمواری؛ مانع یا فرصت؟
فرض کن قرار است میان دو شهر جاده بسازیم؛ یک مسیر از دشتی هموار میگذرد و مسیر دیگر از کوهستان. در مسیر کوهستانی احتمالاً به تونل، پل و هزینهٔ بیشتری نیاز داریم. پس فقط بزرگی سرزمین مهم نیست؛ نوع زمین و امکان استفاده از آن هم بر قدرت کشور اثر دارد.
زمینهای هموار برای کشاورزی و گسترش راهها مناسبترند. در مقابل، کوهستانها، بیابانهای وسیع، باتلاقها و کویرها، فعالیتهای اقتصادی و ساخت مسیرهای ارتباطی را دشوارتر و پرهزینهتر میکنند.
اما کوهستان فقط مانع نیست! همین دشواری عبور میتواند پیشروی نیروهای مهاجم را سخت کند و برای دفاع از کشور مزیت باشد. بنابراین، یک ویژگی طبیعی ممکن است از نظر اقتصادی محدودیت و از نظر دفاعی فرصت ایجاد کند؛ برای ارزیابی اثر آن بر قدرت ملی باید هر دو جنبه را ببینیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
مثال حلشده
کشور «الف» وسیع، کمجمعیت و عمدتاً کوهستانی است. کشور «ب» کوچکتر است، اما جمعیت کافی، سرزمین هموار و دسترسی به آبهای آزاد دارد. کسی میگوید: «الف حتماً قدرتمندتر است، چون بزرگتر است.» چگونه این ادعا را ارزیابی میکنی؟
ابتدا شرط مقایسه را بررسی میکنیم: وسعت بیشتر زمانی مزیت است که سایر شرایط دو کشور برابر باشد؛ اینجا شرایط برابر نیست.
کمبود جمعیت در کشور «الف» میتواند دفاع از سرزمین وسیع آن را دشوار کند.
کوهستان در «الف» میتواند به دفاع کمک کند، اما راهسازی و فعالیتهای اقتصادی را پرهزینهتر میکند.
زمین هموار و دسترسی به آبهای آزاد در کشور «ب» بهترتیب برای کشاورزی و ارتباطات زمینی، و تقویت قدرت دریایی فرصت ایجاد میکنند.
پس از وسعت بهتنهایی نمیتوان قدرت بیشتر را نتیجه گرفت؛ اطلاعات عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دیگر عوامل نیز لازم است.
جواب: این ادعا درست نیست؛ وسعت فقط در شرایط برابر مزیت محسوب میشود و برای مقایسهٔ قدرت دو کشور باید جمعیت، ناهمواریها و سایر عوامل قدرت ملی را هم بررسی کرد.
نکات مهم
قدرت ملی از مجموعهٔ عوامل جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی، علمی و فناورانه، اقتصادی، اجتماعی، نظامی، فضایی و بینالمللی شکل میگیرد.
قرار گرفتن میان قدرتهای بزرگ میتواند آسیبپذیری ایجاد کند، درحالیکه دسترسی به آبهای آزاد فرصتی برای تقویت قدرت دریایی است.
وسعت بیشتر در شرایط برابر مزیت است، اما کمبود جمعیت دفاع را دشوار میکند؛ زمین هموار برای کشاورزی و راهسازی مناسبتر است و کوهستان میتواند مزیت دفاعی داشته باشد.
درس ۱۶ · صفحهٔ ۱۵۰ تا ۱۵۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نقش عوامل جغرافیایی در قدرت ملّی
در این درس یاد میگیری چگونه موقعیت جغرافیایی، ویژگیهای سرزمین، بنیادهای زیستی، منابع و جمعیت بر قدرت ملی اثر میگذارند و چرا داشتن امکانات جغرافیایی بهتنهایی برای قدرتمندشدن کافی نیست.
پیش از شروع
اگر کشوری پهناور، پرجمعیت و سرشار از نفت باشد، آیا حتماً از کشوری کوچکتر و کممنبعتر قدرتمندتر است؟
نه لزوماً؛ داشتن سرزمین وسیع، جمعیت زیاد و منابع طبیعی بهتنهایی قدرت یک کشور را تضمین نمیکند. مهم است که ویژگیهای جغرافیایی کشور چگونه در کنار هم قرار بگیرند و چه اندازه بتوان از آنها برای تولید، ارتباط و دفاع استفاده کرد.
کجا بودن مهم است
کجا بودن مهم است
دو مغازه با امکانات یکسان را تصور کن؛ یکی کنار مسیر اصلی است و دیگری در کوچهای دورافتاده. جای قرارگرفتن آنها بر فرصتهایشان اثر میگذارد. برای کشورها هم موقعیت جغرافیایی، یعنی چگونگی قرارگرفتن روی زمین، مهم است؛ البته این موقعیت بهتنهایی سرنوشت کشور را تعیین نمیکند.
همسایهها مهماند. کشوری که میان دو یا چند قدرت بزرگ قرار دارد، «کشور حائل» نامیده میشود و ممکن است در برابر فشار و درگیری آن قدرتها آسیبپذیر شود. لهستان در دورههایی از تاریخ، بهسبب قرارگرفتن میان روسیه و آلمان، چنین وضعیتی داشته است.
دسترسی به آبهای آزاد هم فرصت میسازد. این دسترسی میتواند زمینهٔ گسترش ارتباطات دریایی و تقویت قدرت دریایی را فراهم کند؛ انگلستان و ژاپن از این فرصت بهره بردهاند. شکل ساحل نیز بر دفاع از مرزهای دریایی اثر دارد.
پس هنگام بررسی قدرت یک کشور، فقط نپرس «چه امکاناتی دارد؟»؛ بپرس «کجا قرار گرفته و به کجا دسترسی دارد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
سرزمین؛ اندازه، شکل و پستیوبلندی
سرزمین؛ اندازه، شکل و پستیوبلندی
برای سنجیدن قدرت یک کشور، فقط به بزرگی نقشهاش نگاه نکن! وسعت، شکل و ناهمواریها بر دفاع، رفتوآمد و هزینهٔ فعالیتها اثر دارند.
وسعت: اگر شرایط دیگر برابر باشد، کشور وسیعتر فضای بیشتری برای فعالیتها و جابهجایی نیروهای پشتیبان هنگام جنگ دارد؛ اما اگر جمعیتش کم باشد، دفاع از سرزمین پهناور دشوار میشود.
شکل: کشورها میتوانند فشرده، طویل، دنبالهدار، چندتکه یا محاطی باشند. کشور محاطی درون کشور دیگری محصور است. شکل فشرده با پایتخت مرکزی، دسترسی به بخشهای کشور و دفاع را آسانتر میکند؛ شبیه پایگاه امدادی که وسط محله باشد. در کشورهای طویل و چندتکه، ایجاد ارتباط و نظارت بر همهٔ بخشها دشوارتر است.
ناهمواریها: دشتها معمولاً برای کشاورزی و ساخت راه مناسبترند. کوهستانها، بیابانها و باتلاقها هزینهٔ فعالیتهای اقتصادی و ارتباطی را بالا میبرند؛ بااینحال، کوهستان میتواند مانعی در برابر پیشروی دشمن باشد.
پس یک ویژگی ممکن است برای اقتصاد دشواری ایجاد کند، اما برای دفاع مزیت داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۰
پشتوانههای زندگی و تولید
پشتوانههای زندگی و تولید
برای پختن یک نان ساده، فقط نانوایی لازم نیست؛ پیش از آن باید گندم در خاک مناسب، با آب کافی و در آبوهوای مناسب رشد کرده باشد. همین زنجیرهٔ روزمره نشان میدهد که قدرت کشور به پشتوانههای طبیعی زندگی هم وابسته است.
آب، خاک، آبوهوا و پوشش گیاهی، بنیادهای زیستی کشورند. با افزایش جمعیت و تغییر شیوهٔ زندگی، مصرف آب بیشتر میشود؛ به همین دلیل، کمبود آب میتواند زمینهٔ رقابت و کشمکش کشورها را فراهم کند.
اگر آب کافی نباشد یا خاک بر اثر فرسایش و آلودگی آسیب ببیند، توان تولید محصولات کشاورزی کاهش مییابد. در نتیجه، تأمین غذای مردم دشوارتر میشود و ممکن است کشور برای تأمین نیازهایش بیشتر به واردات وابسته شود.
آبوهوا هم بر کشاورزی و دیگر فعالیتهای اقتصادی اثر دارد. شرایط معتدل معمولاً فرصت مناسبتری برای فعالیت فراهم میکند؛ اما سرمای بسیار شدید یا گرمای سوزان محدودیت ایجاد میکند. پس هنگام سنجیدن قدرت کشور، باید کیفیت این پشتوانهها را هم دید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۱
منابع؛ داشتن یا بهکارگرفتن؟
منابع؛ داشتن یا بهکارگرفتن؟
فرض کن دو کشور ذخایر آهن دارند: یکی بیشتر آهن خود را صادر میکند؛ دیگری آن را در کارخانههایش به فولاد و سپس به ابزار و ماشینآلات تبدیل میکند. آیا فقط داشتن ذخیرهٔ آهن، توان صنعتی یکسانی به آنها میدهد؟
مهم فقط داشتن منابع نیست؛ شیوهٔ استفاده از آنهاست. منابع انرژی مانند نفت و گاز و منابع معدنی مانند مس، روی و آهن در صنعت و امور نظامی کاربرد دارند. وقتی این منابع در خدمت توسعهٔ صنایع قرار بگیرند، به افزایش قدرت ملی کمک میکنند؛ کتاب چین و برزیل را نمونه میآورد.
اما اگر اقتصاد کشور به صادرات همین منابع وابسته بماند، این وابستگی عامل کاهش قدرت ملی است. مثل کسی که مواد اولیهٔ ارزشمندی دارد، اما درآمدش فقط به فروش همان مواد وابسته است و توان ساخت محصول را گسترش نمیدهد.
پس برای سنجیدن قدرت یک کشور بپرس: با منابعش چه میکند؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۲
جمعیت؛ فراتر از تعداد
جمعیت؛ فراتر از تعداد
دو کشور با جمعیت برابر را تصور کن: در یکی، بیشتر جوانان مهارت دارند و فرصت کار پیدا میکنند؛ در دیگری، بسیاری از جوانان آموزش و شغل مناسبی ندارند. آیا جمعیت این دو کشور به یک اندازه به قدرتشان کمک میکند؟
جمعیت زیاد میتواند پشتوانهٔ قدرت باشد؛ چون مردم با کار و تولید، ثروت میآفرینند، در دفاع از کشور نقش دارند و سرچشمهٔ روحیهٔ ملیاند. اما تعداد زیاد، بهتنهایی کافی نیست.
کیفیت و ترکیب جمعیت هم مهم است: جمعیت فعال و جوان، باسواد و ماهر، وقتی فرصت اشتغال و پیشرفت داشته باشد، بهتر میتواند به توان کشور بیفزاید. مثل یک گروه کاری که موفقیتش فقط به تعداد اعضا وابسته نیست؛ توانایی اعضا و امکان استفاده از آن تواناییها هم اهمیت دارد.
کتاب همچنین همگونی قومی، زبانی و دینی را از عوامل افزایش قدرت ملی معرفی میکند. پس هنگام بررسی جمعیت یک کشور، علاوه بر «چند نفر بودن»، باید به ویژگیهای جمعیت و فرصتهای پیش روی آن هم توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۲
مثال حلشده
کشور «الف» پهناور و دارای معادن فراوان است، اما جمعیت کمی دارد و اقتصادش به صادرات مواد معدنی وابسته است. کشور «ب» کوچکتر است، به آبهای آزاد دسترسی دارد و از نیروی انسانی ماهر و صنایع بهره میبرد. آیا میتوان فقط با توجه به وسعت و معادن، کشور «الف» را قدرتمندتر دانست؟
ابتدا مزیت کشور «الف» را مشخص میکنیم: وسعت و معادن فراوان، امکانات بالقوهٔ مهمی هستند.
سپس محدودیتها را میسنجیم: جمعیت کم در سرزمینی پهناور میتواند دفاع را دشوار کند و وابستگی به صادرات منابع نیز عامل کاهش قدرت است.
مزیتهای کشور «ب» را بررسی میکنیم: دسترسی به آبهای آزاد، نیروی انسانی ماهر و صنعت میتوانند به قدرت ملی کمک کنند.
نتیجه میگیریم که مقایسهٔ قدرت ملی به بررسی مجموعهٔ عوامل و شیوهٔ استفاده از آنها نیاز دارد، نه فقط شمارش منابع یا مقایسهٔ وسعت.
جواب: نمیتوان فقط بر پایهٔ وسعت و فراوانی منابع، کشور «الف» را قدرتمندتر دانست؛ کشور «ب» نیز به دلیل دسترسی دریایی، نیروی انسانی ماهر و استفادهٔ صنعتی از منابع، مزیتهای مهمی دارد.
نکات مهم
موقعیت کشور نسبت به همسایگان و آبهای آزاد، همراه با وسعت، شکل و ناهمواریهای آن، بر ارتباطات، دفاع و قدرت ملی اثر میگذارد.
آب، خاک، آبوهوا و پوشش گیاهی پشتوانهٔ تولید و زندگیاند و آسیب به آنها میتواند وابستگی کشور به واردات را افزایش دهد.
منابع انرژی و معدنی و جمعیت فراوان زمانی بهتر به قدرت تبدیل میشوند که توسعهٔ صنعت، مهارت و فرصت اشتغال نیز فراهم باشد.
درس ۱۷ · صفحهٔ ۱۵۲ تا ۱۵۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
منطقهٔ (ناحیه) ژئوپلیتیکی
در این درس یاد میگیری نقش منابع و جمعیت را در قدرت ملی توضیح بدهی، منطقۀ ژئوپلیتیکی و رفتارهای همگرایانه و واگرایانه را تشخیص بدهی و با کمک نقشه، ویژگیهای منطقۀ خلیجفارس را بررسی کنی.
پیش از شروع
چرا خلیجفارس فقط یک پهنۀ آبی نیست و رفتار کشورهای اطراف و حتی قدرتهای دوردست را تحت تأثیر قرار میدهد؟
وقتی ویژگیهای جغرافیایی یک منطقه برای حکومتها ارزش پیدا کند و بر همکاری یا رقابت آنها اثر بگذارد، آن منطقه اهمیت ژئوپلیتیکی پیدا میکند. خلیجفارس و کشورهای پیرامونش نمونهای از چنین منطقهای هستند.
از ظرفیت تا قدرت ملی
از ظرفیت تا قدرت ملی
آیا کشوری با معدنهای فراوان و جمعیت زیاد، حتماً قدرتمند است؟ اینها ظرفیت قدرتاند، نه تضمین آن. مهم است که کشور چگونه از آنها استفاده کند.
نفت، گاز و کانیهایی مانند مس و آهن، در صنعت و امور نظامی کاربرد دارند. اگر این منابع به توسعۀ صنایع کشور کمک کنند، قدرت ملی را افزایش میدهند؛ اما وابستگی اقتصاد به صادرات همین منابع میتواند عامل کاهش قدرت باشد. مثلاً داشتن معدن مس با داشتن صنایعی که از مس محصول تولید میکنند، یکسان نیست.
جمعیت زیاد نیز میتواند نیروی کار و تولید، توان دفاعی و روحیۀ ملی را تقویت کند؛ ولی فقط تعداد افراد مهم نیست. جوان و فعال بودن، سواد، مهارت و فرصت اشتغال و پیشرفت کمک میکند این ظرفیت به قدرت تبدیل شود. جوانی را تصور کن که مهارتی آموخته است؛ برای بهکارگرفتن تواناییاش، به فرصت کار هم نیاز دارد.
پس هنگام بررسی قدرت یک کشور، علاوه بر «چقدر منابع و جمعیت دارد؟» بپرس: «چگونه از توان آنها استفاده میکند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۲
پیوند جغرافیا، سیاست و قدرت
پیوند جغرافیا، سیاست و قدرت
فرض کن یک گذرگاه دریایی، مسیر مهم رفتوآمد کشتیها باشد. این یک ویژگی جغرافیایی است؛ اما وقتی دولتها برای دسترسی به آن یا کنترلش مذاکره و رقابت میکنند، پای سیاست و قدرت هم به میان میآید.
منطقۀ ژئوپلیتیکی بخشی از زمین یا چند کشور همجوار است که ارزشهای جغرافیایی آن، توجه بازیگران سیاسی، بهویژه دولتها، را جلب میکند و آنها برای کنترل یا تصرفش با یکدیگر وارد تعامل میشوند. پس برای شناخت چنین منطقهای، باید پیوند سه عامل را ببینی: جغرافیا، سیاست و قدرت.
نکتۀ مهم این است که این تعامل همیشه به معنای درگیری نیست؛ کشورها ممکن است مذاکره و همکاری کنند یا به رقابت، کشمکش و حتی جنگ روی بیاورند. خلیجفارس، دریای خزر و قفقاز از نمونههای مناطق ژئوپلیتیکیاند.
پس هنگام دیدن یک منطقه روی نقشه بپرس: «چه ارزش جغرافیاییای دارد و این ارزش چگونه بر رفتار دولتها اثر میگذارد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۲
از اطلس تا نقشۀ راهنمادار
از اطلس تا نقشۀ راهنمادار
اگر روی نقشهای چند نقطۀ رنگی ببینی، بدون توضیح میفهمی کدام بندر است و کدام جزیره؟ راهنمای نقشه معنای رنگها و نشانهها را روشن میکند؛ درست مثل کلیدی که خواندن نقشه را ممکن میسازد.
برای بررسی موقعیت و شکل کشورها، ابتدا آنها را در اطلس پیدا کن. به مرزها، همسایهها و ارتباطشان با دریا دقت کن؛ مثلاً برای تشخیص کشور محصور در خشکی، باید ببینی آیا به دریا راه دارد یا نه.
حالا فرض کن میخواهی نقشۀ خلیجفارس و دریای عمان را آماده کنی:
محدودۀ پهنههای آبی و ساحلها را از روی نقشۀ مرجع ترسیم کن.
جای بنادر، مانند بوشهر و چابهار، و جزایر ایران را از روی همان مرجع مشخص کن، نه از روی حدس.
برای بندرها و جزیرهها نشانههای متفاوت انتخاب کن و معنای هرکدام را در راهنما بنویس.
زیبایی کافی نیست؛ نقشه باید دقیق و خوانا باشد. نام مکانها، نشانههای مشخص و راهنمای هماهنگ به خواننده کمک میکنند اطلاعات را درست بفهمد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۳
همگرایی یا واگرایی؟
همگرایی یا واگرایی؟
کشورهای یک منطقۀ ژئوپلیتیکی ممکن است به هم نزدیک شوند یا از هم فاصله بگیرند؛ منظور فقط فاصلۀ روی نقشه نیست، بلکه جهت تصمیمها و هدفهای آنهاست.
همگرایی یعنی کشورها برای رسیدن به هدفها و منافع مشترک به یکدیگر نزدیک شوند؛ این نزدیکی میتواند تا تشکیل یک سازمان منطقهای پیش برود. مثلاً اگر چند کشور برای حفاظت از دریای مشترکشان توافق کنند و برنامهای مشترک اجرا کنند، رفتارشان همگرایانه است. همگرایی معمولاً به اتحاد و یکپارچگی بیشتر منطقه کمک میکند.
واگرایی یعنی کشورها از هدفها و منافع مشترک دور شوند و هرکدام به سوی هدفهای خاص خود حرکت کنند. مثل اعضای یک گروه که بهجای دنبال کردن هدف مشترک، هرکدام راه جداگانهای بروند.
نکتۀ مهم این است: افزایش واگرایی، خطر بحران و حتی جنگ را بیشتر میکند؛ اما به این معنا نیست که هر اختلافی حتماً به جنگ میانجامد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۴
شناخت منطقۀ خلیجفارس
شناخت منطقۀ خلیجفارس
روی نقشه، خلیجفارس را در جنوب غرب آسیا پیدا کن. این پهنه، دریایی نیمهبسته است؛ یعنی ارتباط آن با آبهای آزاد محدود است، نه اینکه هیچ راه ارتباطی نداشته باشد. تنگۀ هرمز را در سمت شرقی آن پیدا کن.
خلیجفارس کمعمق است: عمق متوسط آن حدود تا است، اما عمق به سوی شرق افزایش مییابد و در دهانۀ تنگۀ هرمز به بیش از میرسد. پس «کمعمق بودن» به معنای یکسان بودن عمق در همۀ نقاط نیست.
چرا آب آن شور است؟ رودهای ورودی، نمک و املاح میآورند و تبخیر نیز زیاد است. مثل ظرف آبنمکی که با تبخیر بخشی از آبش، نمک در آب باقیمانده متمرکزتر میشود.
حالا نگاهت را از آب به پیرامون آن ببر: ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، بحرین، قطر، امارات متحدۀ عربی و عمان. خلیجفارس همراه با این هشت کشور، منطقۀ ژئوپلیتیکی خلیجفارس را تشکیل میدهد؛ بنابراین این منطقه فقط خود پهنۀ آبی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۴
مثال حلشده
دو کشور منابع معدنی و جمعیت فراوان دارند. کشور اول بیشتر مواد معدنی را صادر میکند و فرصت کار برای جوانانش محدود است؛ کشور دوم منابع را در صنایع خود به کار میگیرد و برای آموزش مهارت و اشتغال سرمایهگذاری میکند. کدام کشور از این ظرفیتها بهتر برای تقویت قدرت ملی استفاده میکند؟ چرا؟
ظرفیتهای مشترک را مشخص میکنیم: هر دو کشور منابع معدنی و جمعیت فراوان دارند؛ پس تفاوت اصلی در نحوۀ استفاده از آنهاست.
کشور اول به صادرات منابع وابسته است و فرصت کافی برای فعالیت جمعیت جوان فراهم نکرده؛ بنابراین از ظرفیتهایش بهخوبی بهره نمیبرد.
کشور دوم منابع را به تولید صنعتی پیوند داده و با آموزش و اشتغال، توان جمعیت را وارد فعالیت اقتصادی کرده است.
نتیجه میگیریم کشور دوم بهتر از منابع و جمعیت خود برای تقویت قدرت ملی استفاده میکند.
جواب: داشتن منابع فراوان بهتنهایی تضمینکنندۀ قدرت نیست؛ کشور دوم با تبدیل منابع به محصولات صنعتی و استفاده از نیروی ماهر، بهتر میتواند این ظرفیتها را به قدرت ملی تبدیل کند.
نکات مهم
منابع طبیعی و جمعیت، با توسعۀ صنعت و فراهم شدن مهارت و فرصت اشتغال، بهتر به قدرت ملی تبدیل میشوند و وابستگی به صادرات منابع میتواند قدرت را کاهش دهد.
در منطقۀ ژئوپلیتیکی، جغرافیا، سیاست و قدرت بر یکدیگر اثر میگذارند؛ همگرایی حرکت به سوی منافع مشترک است و واگرایی میتواند خطر بحران را بیشتر کند.
خلیجفارس دریایی نیمهبسته، کمعمق و شور است که همراه با هشت کشور پیرامونش یک منطقۀ ژئوپلیتیکی را تشکیل میدهد و موقعیت بنادر و جزایرش را میتوان روی نقشۀ راهنمادار نشان داد.
درس ۱۸ · صفحهٔ ۱۵۴ تا ۱۵۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
منطقۀ ژئوپلیتیکی خلیجفارس
در این درس یاد میگیری چگونه ویژگیهای طبیعی و انسانی خلیجفارس به آن اهمیت ژئوپلیتیکی دادهاند و چه عواملی کشورهای منطقه را به همکاری یا رقابت و اختلاف سوق میدهند.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک پهنۀ آبی مشترک، هم کشورها را به همکاری نزدیک کند و هم به میدان رقابت آنها تبدیل شود؟
خلیجفارس برای کشورهای پیرامونش هم منافع مشترک دارد و هم زمینههای اختلاف؛ مثلاً سلامت آبها به همکاری نیاز دارد، اما مالکیت منابع میتواند موضوع رقابت شود. وقتی ارزشهای چنین منطقهای توجه دولتها و دیگر بازیگران سیاسی را جلب کند، آن منطقه اهمیت ژئوپلیتیکی پیدا میکند.
پهنهای حساس و گذرگاهی مهم
پهنهای حساس و گذرگاهی مهم
اگر راه ورود و خروج یک فضای بزرگ، محدود باشد، آن راه چقدر اهمیت پیدا میکند؟ برای شناخت خلیجفارس، همین تصویر را در ذهن نگه دار.
خلیجفارس در جنوب غرب آسیا قرار دارد و دریایی نیمهبسته است؛ یعنی خشکیها بیشترِ پیرامون آن را گرفتهاند، اما ارتباطش با آبهای آزاد قطع نیست. این ارتباط از راه تنگۀ هرمز در شرق خلیجفارس برقرار میشود؛ گذرگاهی باریک میان ایران و عمان.
آب خلیجفارس کمعمق و شور است. گرما و تبخیر زیاد، همراه با ورود نمک و املاح رودها، به شوری آن کمک میکنند. ارتباط محدود با آبهای آزاد و نبود جریانهای قوی دریایی نیز باعث میشوند محیط طبیعی آن آسیبپذیر باشد؛ مثلاً آلودگی واردشده به آب، بهآسانی پراکنده و از محیط خارج نمیشود.
پس دو نکته را به هم پیوند بده: خلیجفارس محیطی حساس دارد و تنگۀ هرمز راه ارتباطی مهم آن با آبهای آزاد است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۴
مردم و کشورهای منطقه
مردم و کشورهای منطقه
اگر دور خلیجفارس سفر کنی، با کشورهایی روبهرو میشوی که یک پهنۀ آبی مشترک دارند، اما جمعیت، زبان و طول ساحلشان یکسان نیست.
هشت کشور پیرامون این پهنه عبارتاند از: ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، بحرین، قطر، امارات متحدۀ عربی و عمان. طبق آمار این درس، ایران پرجمعیتترین کشور منطقه است و حدود نیمی از جمعیت آن را در خود جای داده است؛ یعنی تقریباً از هر دو نفر در منطقه، یک نفر در ایران زندگی میکند.
از نظر قومی، ایرانیان و اعراب بیشترین جمعیت را دارند و فارسی و عربی پرگویشورترین زبانها هستند. البته این به معنای نبود قومها و زبانهای دیگر نیست. بیشتر مردم منطقه مسلماناند؛ پس در کنار تفاوتها، یک اشتراک دینی مهم هم وجود دارد.
سهم کشورها از ساحل نیز برابر نیست: در جدول کتاب، ایران بیشترین و عمان کمترین طول ساحل را دارند. یادت باشد «طول ساحل» با «وسعت کشور» فرق دارد؛ اینجا فقط امتداد مرز خشکی و آب مقایسه میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۵
انرژی و توجه جهانی
انرژی و توجه جهانی
اگر مسیر رساندن سوخت به بسیاری از کشورها مختل شود، چرا کشورهایی دور از آن مسیر هم نگران میشوند؟ چون اهمیت یک منطقه فقط به ساکنانش محدود نیست؛ گاهی اقتصاد کشورهای دیگر هم به منابع و راههای ارتباطی آن وابسته است.
خلیجفارس هم منبع انرژی است و هم مسیر انتقال آن. طبق آمار این درس، حدود درصد ذخایر شناختهشدۀ نفت جهان در این منطقه قرار دارد. با وجود تلاش برای استفاده از انرژیهای جایگزین، وابستگی جهان به نفت و گاز منطقه همچنان زیاد است.
از سوی دیگر، روزانه بیش از میلیون بشکه نفت از تنگۀ هرمز عبور میکند. مانند شهری که برای دریافت کالایی ضروری به یک مسیر اصلی وابسته است، امنیت این گذرگاه برای صادرکنندگان و خریداران نفت اهمیت دارد.
برخی کشورهای منطقه برای انتقال نفت، خطلولههایی به سوی دریای سرخ و مدیترانه ساختهاند؛ اما ظرفیت آنها برای بینیاز شدن از هرمز کافی نبوده است. پس ذخایر انرژی و گذرگاه انتقال آن، در کنار هم توجه قدرتهای جهانی را به خلیجفارس جلب میکنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۵
زمینههای همکاری
زمینههای همکاری
اگر آب یک دریا آلوده شود، آیا آلودگی پشت مرز کشورها میماند؟ جریان آب میتواند آلودگی را به ساحلهای دیگر برساند؛ پس مراقبت از خلیجفارس فقط مسئلۀ یک کشور نیست.
همگرایی یعنی کشورها برای رسیدن به منافع و هدفهای مشترک به یکدیگر نزدیک شوند. در منطقۀ خلیجفارس، مسلمان بودن بیشتر مردم، یک زمینۀ مشترک فرهنگی است. همچنین، کشورهای منطقه برای رفتوآمد دریایی و انتقال نفت به تنگۀ هرمز وابستهاند؛ بنابراین، امنیت این گذرگاه به سود مشترک آنهاست.
مسائل مشترک هم میتوانند انگیزۀ همکاری بسازند: مقابله با آلودگی ناشی از نفتکشها و چارهجویی برای کمبود آب شیرین، بهویژه در کشورهای حاشیۀ جنوبی. مثلاً کشورهای ساحلی میتوانند برای اطلاعرسانی سریع و مهار نشت نفت، برنامۀ مشترک داشته باشند؛ درست مانند همسایههایی که برای پاکیزگی فضای مشترک ساختمان همکاری میکنند.
نکتۀ مهم: داشتن منافع و مشکلات مشترک، فرصت همکاری ایجاد میکند؛ اما بهتنهایی تضمین نمیکند که همکاری حتماً شکل بگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۶
زمینههای اختلاف
زمینههای اختلاف
چرا همسایههایی که منافع مشترک دارند، گاهی از یکدیگر دور میشوند؟ واگرایی زمانی رخ میدهد که کشورها از اهداف مشترک فاصله بگیرند و بیشتر به دنبال هدفهای جداگانۀ خود باشند.
در منطقۀ خلیجفارس، چند عامل میتواند این فاصله را بیشتر کند:
اختلافات سرزمینی و اقتصادی: اختلاف بر سر مرزها، مالکیت جزایر یا منابع نفتی، زمینهساز رقابت و کشمکش است.
شکافهای مذهبی و قومی: بیشتر مردم منطقه مسلماناند؛ اما دامنزدن به اختلافات شیعه و سنی یا اختلافات قومی میتواند امنیت را تهدید کند. پس تفاوت داشتن، بهتنهایی به معنای دشمنی نیست.
تفاوتهای سیاسی: تفاوت نظامهای حکومتی، بیاعتمادی و رقابت برای نفوذ در کشورهای کوچکتر، همکاری را دشوار میکند.
نقش قدرتهای بیرونی: مداخلۀ این قدرتها و تفاوت نگاه حکومتهای منطقه به آنها نیز میتواند اختلافها را افزایش دهد.
مثلاً دو همسایه ممکن است هر دو به حفظ یک مسیر مشترک نیاز داشته باشند، اما بر سر مالکیت بخشی از آن اختلاف پیدا کنند. در خلیجفارس هم وجود منافع مشترک، به معنای نبود اختلاف نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۶
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «وجود نفت در خلیجفارس فقط باعث اختلاف کشورها میشود.» با یک استدلال نشان بده چرا واژۀ «فقط» در این جمله درست نیست.
ابتدا نیاز مشترک را پیدا میکنیم: کشورهای صادرکنندۀ نفت به انتقال امن نفت و باز بودن مسیرهای دریایی نیاز دارند.
این نیاز میتواند آنها را به همکاری برای امنیت کشتیرانی و کاهش خطر آلودگی نفتی تشویق کند؛ پس نفت ظرفیت ایجاد همگرایی دارد.
از سوی دیگر، اختلاف بر سر مالکیت منابع نفتی میتواند موجب رقابت و کشمکش شود؛ پس نفت ظرفیت ایجاد واگرایی هم دارد.
نتیجه میگیریم که وجود نفت بهتنهایی یک نتیجۀ ثابت ندارد و واژۀ «فقط» نقش منافع مشترک و امکان همکاری را نادیده میگیرد.
جواب: نفت میتواند هم زمینۀ همکاری برای حفظ امنیت صادرات باشد و هم موضوع رقابت بر سر مالکیت منابع؛ بنابراین اثر آن بر روابط کشورها به نوع منافع و رفتار آنها بستگی دارد.
نکات مهم
نیمهبسته بودن خلیجفارس و ارتباط محدود آن با آبهای آزاد، در کنار ویژگیهای طبیعی دیگر، محیطزیست آن را آسیبپذیر کرده است.
ذخایر بزرگ انرژی و نقش تنگۀ هرمز در انتقال نفت، از دلایل اصلی اهمیت ژئوپلیتیکی خلیجفارساند.
اشتراک دینی و نیازهای مشترک زمینهساز همگراییاند، اما اختلافهای مرزی، سیاسی، مذهبی و رقابت بر سر منابع میتوانند واگرایی ایجاد کنند.
درس ۱۹ · صفحهٔ ۱۵۷ تا ۱۶۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مطالعهٔ موردی ۴: منطقهٔ ژئوپلیتیکی اتحادیهٔ اروپا
در این درس یاد میگیری … چگونه ویژگیهای طبیعی و انسانی اروپا به شکلگیری اتحادیهٔ اروپا کمک کردهاند و چرا در کنار همکاری و نهادهای مشترک، اختلاف و گرایش به جدایی نیز وجود دارد.
پیش از شروع
چطور ممکن است چند کشور پول و مقررات مشترک داشته باشند، اما بعضی از آنها بخواهند از جمع جدا شوند؟
کشورهای اروپایی برای آسانترشدن همکاری و افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی خود، اتحادیه تشکیل دادهاند. اما منافع مشترک، همهٔ اختلافها را از بین نمیبرد؛ تفاوت سطح توسعه، رقابت قدرتها و ملیگرایی افراطی میتوانند اعضا را از هم دور کنند.
طبیعتی مناسب برای ارتباط
طبیعتی مناسب برای ارتباط
فرض کن قرار است محصولات کشاورزی را از مزرعهای به بازار کشور همسایه برسانی. هم برای تولید محصول به آب و خاک مناسب نیاز داری، هم برای رساندن آن به بازار به مسیر رفتوآمد مناسب. طبیعت اروپا هر دو زمینه را تا حد زیادی فراهم کرده است.
بیشتر سرزمینهای اروپا پست و کمارتفاع هستند؛ هرچند رشتهکوههایی مانند آلپ هم در آن وجود دارند. آبوهوای معتدل، آب فراوان و خاک حاصلخیز، کشاورزی را در بخش بزرگی از این قاره امکانپذیر کردهاند. زمینهای هموار و شرایط آبوهوایی مناسب نیز ساخت راهآهن و گسترش شبکهٔ حملونقل را آسانتر کردهاند.
راههای ارتباطی فقط زمینی نیستند. رودهای پرآب و قابل کشتیرانی، مانند دانوب و راین، مسیر جابهجایی کالا هستند و برخی از آنها از چند کشور میگذرند. دسترسی به دریاها و اقیانوسها و وجود بریدگیهای فراوان ساحلی نیز زمینهٔ ساخت بندر و تجارت دریایی را فراهم کرده است.
پس ویژگیهای طبیعی اروپا، هم به تولید کمک میکنند و هم به ارتباط و دادوستد میان کشورها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۷
اروپا و مردم آن
اروپا و مردم آن
اگر دو محله جمعیت یکسانی داشته باشند، اما یکی کوچکتر باشد، در کدامیک مردم فشردهتر زندگی میکنند؟ در محلهٔ کوچکتر! تراکم جمعیت هم نشان میدهد در مساحتی معین، چند نفر زندگی میکنند. اروپا با وجود وسعت نسبتاً کم، جمعیت زیادی دارد؛ پس تراکم جمعیت آن بالاست.
در کنار جمعیت متراکم، صنعتیبودن بیشتر کشورهای اروپایی از ویژگیهای مهم این قاره است. چند اقتصاد بزرگ جهان هم در اروپا قرار دارند. مردم این قاره زبانها و فرهنگهای گوناگونی دارند، هرچند اشتراکهایی مانند رواج مسیحیت نیز میان آنها دیده میشود.
اما حواست به یک تفاوت مهم باشد: اروپا یک قاره است؛ اتحادیهٔ اروپا یک مجموعهٔ اقتصادی ـ سیاسی از تعدادی از کشورهای این قاره است. مثلاً نروژ و سوئیس در اروپا قرار دارند، ولی عضو اتحادیه نیستند. درست مانند مدرسهای که همهٔ دانشآموزانش عضو یک انجمن نیستند، همهٔ کشورهای اروپا هم عضو اتحادیهٔ اروپا نیستند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۸
چرا به هم نزدیک شدند؟
چرا به هم نزدیک شدند؟
اگر چند تولیدکننده بخواهند در بازاری بزرگ رقابت کنند، همکاری چه کمکی به آنها میکند؟ کشورهای اروپایی هم دلایلی برای نزدیکشدن به یکدیگر داشتند. همگرایی یعنی حرکت کشورها به سوی همکاری و هماهنگی بیشتر.
شرایط طبیعی نسبتاً مشابه و راههای ارتباطی گسترده، ارتباط میان آنها را آسان میکرد. از طرف دیگر، با وجود تفاوتهای فرهنگی، تجربههای تاریخی مشترکی مانند رنسانس و انقلاب صنعتی داشتند.
ویرانیهای دو جنگ جهانی نیز انگیزهٔ همکاری را بیشتر کرد. پس از جنگ جهانی دوم، اروپا میکوشید از قدرتهای صنعتی مانند امریکا و سپس ژاپن عقب نماند. کشورهای اروپایی برای کارخانههایشان به واردات مواد اولیه، بهویژه نفت، نیاز داشتند و کالاهای صنعتی صادر میکردند؛ بنابراین منافع اقتصادی مشترک داشتند.
مثل تولیدکنندگانی که برای تأمین مواد اولیه و فروش محصولاتشان همکاری میکنند، این کشورها نیز در همکاری فرصت بیشتری برای رقابت میدیدند. در سال میلادی، شش کشور جامعهٔ اقتصادی اروپا را تشکیل دادند که سرآغاز اتحادیهٔ اروپای امروزی شد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۸
همکاری بدون یکیشدن کشورها
همکاری بدون یکیشدن کشورها
تصور کن چند خانواده در یک ساختمان زندگی میکنند: هر خانواده زندگی مستقل خود را دارد، اما برای امور مشترک ساختمان مقرراتی را میپذیرد. همکاری اعضای اتحادیهٔ اروپا هم به معنای تبدیلشدن آنها به یک کشور نیست؛ کشورها مستقل میمانند، اما اجرای تصمیمها و احکام مشترک اتحادیه را میپذیرند.
برای هماهنگی در زمینههایی مانند تجارت، کشاورزی و سیاست خارجی، نهادهایی مانند پارلمان اروپا، کمیسیون اروپا و بانک مرکزی اروپا شکل گرفتهاند. کشورهای عضو، در کنار پرچم ملی خود، پرچم اتحادیه را نیز میپذیرند.
حالا سه عنوان را از هم جدا کن:
اتحادیهٔ اروپا: همکاری اقتصادی و سیاسی کشورهای عضو.
ناحیهٔ یورو: کشورهایی که از پول مشترک یورو استفاده میکنند.
منطقهٔ شنگن: کشورهایی که رفتوآمد میان آنها با برداشتهشدن کنترل روادید آسانتر شده است.
این سه گروه دقیقاً بر هم منطبق نیستند؛ پس از عضویت یک کشور در اتحادیه نمیتوان نتیجه گرفت که حتماً پولش یوروست یا عضو شنگن است. هنگام خواندن نقشه، راهنمای هر گروه را جداگانه دنبال کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۸
چه چیزهایی اعضا را دور میکند؟
چه چیزهایی اعضا را دور میکند؟
همکاری نزدیک به این معنا نیست که اعضای اتحادیه همیشه منافع و خواستههای یکسانی دارند. واگرایی یعنی نیروهایی که اعضا را از هم دور میکنند و همکاری را دشوارتر میسازند.
سه عامل مهم را بشناس:
تفاوت سطح توسعه: توان اقتصادی و شرایط اجتماعی اعضا یکسان نیست؛ مثلاً آلمان و فرانسه از یونان قدرت اقتصادی بیشتری دارند. این تفاوت میتواند دربارهٔ تصمیمهای اقتصادی اختلاف ایجاد کند.
رقابت برای نفوذ: قدرتهای بزرگتر گاهی میخواهند بر تصمیمها و فضای اتحادیه اثر بیشتری بگذارند و منافع ملی خود را تأمین کنند؛ این همان رقابت برای قلمروسازی ژئوپلیتیکی است.
رشد ملیگرایی افراطی: ممکن است بخشی از مردم با سیاستهای مشترک مخالفت کنند و خواهان جدایی شوند. در روایت کتاب، ناامنی و افزایش مهاجرت نیز در تشدید این گرایش نقش داشتهاند.
مثل اعضای یک گروه که با وجود هدف مشترک، دربارهٔ سهم هزینهها یا اختیار تصمیمگیری اختلاف دارند، کشورهای همکار هم ممکن است از هم فاصله بگیرند. رأی اکثریت شرکتکنندگان در همهپرسی انگلستان در سال به خروج، نمونهای از این واگرایی بود؛ پس همگرایی و واگرایی میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵۹
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «وقتی کشورهای عضو اتحادیه نهادهای مشترک دارند و برخی از آنها از پول مشترک استفاده میکنند، دیگر دلیلی برای اختلاف یا جدایی باقی نمیماند.» چگونه این نظر را بررسی میکنی؟
ابتدا نشانهٔ همگرایی را پیدا میکنیم: نهادهای مشترک و استفادهٔ برخی اعضا از یورو، هماهنگی و همکاری را نشان میدهند.
سپس محدودیت این همکاری را مشخص میکنیم: اعضا همچنان کشورهای مستقلی هستند و منافع ملی خود را دنبال میکنند.
عوامل اختلاف را بررسی میکنیم: تفاوت سطح توسعه، رقابت برای نفوذ و ملیگرایی افراطی ممکن است اعضا را از یکدیگر دور کند.
نتیجه میگیریم که نظر دانشآموز کامل نیست؛ همانطور که رأی مردم انگلستان به خروج نشان داد، همگرایی و گرایش به جدایی میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
جواب: وجود پول و نهادهای مشترک نشانهٔ همگرایی است، نه تضمین پایان اختلافها؛ تفاوت سطح توسعه، رقابت بر سر نفوذ و ملیگرایی افراطی میتوانند همچنان به واگرایی دامن بزنند.
نکات مهم
طبیعت مساعد، جمعیت متراکم و اقتصاد عمدتاً صنعتی اروپا زمینهٔ ارتباط و همکاری را فراهم کردهاند، اما قارهٔ اروپا با اتحادیهٔ اروپا یکسان نیست.
اشتراکهای تاریخی و منافع اقتصادی به همگرایی کمک کردهاند و اعضا با حفظ استقلال از نهادها و مقررات مشترک بهره میبرند، هرچند عضویت در اتحادیه، ناحیهٔ یورو و شنگن یکسان نیست.
تفاوت سطح توسعه، رقابت برای نفوذ و رشد ملیگرایی افراطی میتوانند در کنار همکاری، اختلاف و گرایش به جدایی ایجاد کنند.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.