خلاصه درس فصل ۳ جغرافیا یازدهم؛ درسنامه و نکات مهم
«نواحی انسانی»، فصل ۳ کتاب جغرافیای ۲ (ناحیهای)، صفحهٔ ۶۷ تا ۱۱۴، پایهٔ یازدهم: ۲۲ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۶۷ تا ۶۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۶: نواحی فرهنگی
در این درس یاد میگیری ناحیهٔ فرهنگی را از روی ویژگیهایش تشخیص بدهی، نقش زبان را در هویت و انتقال فرهنگ توضیح بدهی و جایگاه زبانهای ایرانی را در خانوادهٔ هند و اروپایی بشناسی.
پیش از شروع
دو گردشگر، یکی در پکن و دیگری در رم، از غذا، زبان و بناهای شهر یادداشت برداشتهاند. آیا همین چیزهای روزمره میتوانند نشان دهند که وارد دو ناحیهٔ فرهنگی متفاوت شدهاند؟
بله؛ غذا، زبان، باورها و معماری از نشانههای فرهنگ یک مکاناند. وقتی مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی در بخشی از زمین غالب باشد و آن را از اطراف متمایز کند، میتوان آن بخش را یک ناحیهٔ فرهنگی دانست.
ردّ فرهنگ در مکانها
ردّ فرهنگ در مکانها
تصور کن عکسهای سفر دو گردشگر را میبینی: در پکن، بناهایی با ترکیببندی چوبی و چای سبز؛ در رم، کلیساها، مجسمهها و خوراک ماکارونی. این نشانههای روزمره به شناخت فرهنگ هر مکان کمک میکنند.
ناحیهٔ فرهنگی بخشی از سطح زمین است که مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی در آن غالب است و آن را از نواحی دیگر متمایز میکند. زبان، دین، هنر و معماری، غذا، لباس و شیوهٔ زندگی از این ویژگیها هستند.
«غالب بودن» یعنی این ویژگیها در آن ناحیه رواج و جلوهٔ بیشتری دارند؛ نه اینکه همهٔ مردم دقیقاً یکسان زندگی کنند. مثلاً خوردن ماکارونی در یک رستوران، بهتنهایی برای تشخیص یک ناحیهٔ فرهنگی کافی نیست. باید آن را کنار نشانههای دیگری مثل زبان مردم، بناها و آداب زندگی بگذاریم. پس برای شناخت ناحیهٔ فرهنگی، دنبال مجموعهای از نشانهها باش، نه فقط یک تفاوت!
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۸
زبان؛ هویت و انتقال فرهنگ
زبان؛ هویت و انتقال فرهنگ
تصور کن در سفر، صدای کسی را میشنوی که به زبان تو صحبت میکند. ممکن است حتی پیش از آشنایی با او، احساس نزدیکی کنی. زبان به گویشورانش هویت مشترک میدهد؛ چون آنها معنای واژهها و پیامهای یکدیگر را میفهمند. البته همزبان بودن به معنی یکسان بودن همهٔ ویژگیهای فرهنگی افراد نیست.
زبان فقط برای گفتوگوی روزمره نیست؛ پلی برای انتقال فرهنگ هم هست. وقتی مادربزرگی قصهای محلی تعریف میکند یا پدری دلیل یکی از رسمهای خانوادگی را برای فرزندش توضیح میدهد، تجربهها، باورها و آداب را به نسل بعد میرساند. همچنین، وقتی همان رسم را برای فردی از جامعهای دیگر توضیح میدهیم، به گسترش فرهنگ کمک میکنیم.
پس زبان دو نقش مهم دارد: میان گویشوران احساس تعلق مشترک ایجاد میکند و فرهنگ را به دیگران و نسلهای بعد میرساند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
خانوادههای زبانی
خانوادههای زبانی
آیا دو زبان باید برای گویشوران یکدیگر قابلفهم باشند تا همخانواده به حساب بیایند؟ نه؛ معیار اصلی، داشتن ریشهٔ مشترک است، نه فهمیدن گفتوگوی یکدیگر.
زبانشناسان زبانهایی را که از یک ریشهٔ اصلی پدید آمدهاند، در گروهی به نام خانوادهٔ زبانی قرار میدهند. مثل اعضای یک خانواده که نیای مشترک دارند، اما لزوماً شبیه هم نیستند، زبانهای همخانواده هم میتوانند با یکدیگر تفاوت زیادی داشته باشند.
مثلاً اگر در سفر، صحبت یک فرد اسپانیاییزبان را نفهمی، نمیتوانی نتیجه بگیری که زبان او با فارسی همخانواده نیست؛ فارسی و اسپانیایی با وجود تفاوتهایشان، ریشهٔ مشترک دارند و در خانوادهٔ هند و اروپایی جای میگیرند.
این دستهبندی به خواندن نقشه هم کمک میکند. نمایش تکتک زبانهای جهان روی نقشه دشوار است؛ اما با مشخص کردن پراکندگی خانوادههای زبانی، میتوان نواحی زبانی را شناخت. پس برای تشخیص همخانواده بودن زبانها، باید به ریشهٔ آنها توجه کنیم، نه فقط به نزدیکی کشورها یا شباهت ظاهری واژهها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
جایگاه زبانهای ایرانی
جایگاه زبانهای ایرانی
اگر نام «هند و اروپایی» را بشنوی، شاید تصور کنی زبانهای این خانواده فقط در هند و اروپا رواج دارند؛ اما این خانوادهٔ زبانی، بزرگترین و گستردهترین خانوادهٔ زبانی دنیاست و در چندین قاره گسترش دارد. بیش از نیمی از مردم جهان به یکی از زبانهای این خانواده صحبت میکنند.
برای شناخت جایگاه زبانها، یک درخت با شاخههای گوناگون را تصور کن: خانوادهٔ هند و اروپایی شاخههای مختلفی دارد و زبانهای ایرانی یکی از زیرشاخههای آن هستند. فارسی، پشتو، تاجیکی، لُری، کردی، بلوچی، طبری، گیلکی و تالشی از مهمترین زبانهای ایرانیاند و ریشهٔ باستانی مشترک دارند.
مثلاً فارسیزبان و کردیزبان ممکن است همۀ واژههای یکدیگر را نفهمند؛ بااینحال، زبانهایشان در یک زیرشاخه جای میگیرد. همچنین «زبانهای ایرانی» فقط به زبانهای داخل مرز ایران اشاره نمیکند؛ این زبانها در بیرون از ایران، بهویژه کشورهای همسایه، هم رواج دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
مثال حلشده
گردشگری در پکن از زبان چینی، معبدها و غذاهای محلی یادداشت برداشته و در رم از زبان ایتالیایی، کلیساها و خوراک ماکارونی نوشته است. چرا این یادداشتها میتوانند نشانهٔ تفاوت دو ناحیهٔ فرهنگی باشند؟
ابتدا نشانهها را دستهبندی میکنیم: زبان، دین، غذا و معماری، همگی از ویژگیهای فرهنگیاند.
سپس دو مکان را مقایسه میکنیم: در یادداشتها، برای هر یک از این ویژگیها نمونههای متفاوتی دیده میشود.
تفاوتِ مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی میتواند به شناخت دو ناحیهٔ فرهنگی کمک کند؛ پس فقط به یک نوع غذا یا یک بنا تکیه نمیکنیم.
در پایان، حدّ نتیجهگیری را مشخص میکنیم: اینها نشانهاند، نه مدرکی برای اینکه همهٔ مردم هر شهر دقیقاً یکسان زندگی میکنند.
جواب: تفاوت زبان، دین، غذا و معماری در این یادداشتها نشانههایی از دو ناحیهٔ فرهنگی متفاوت است؛ بااینحال، این مشاهدههای محدود را نباید به همهٔ ساکنان هر دو شهر تعمیم داد.
نکات مهم
ناحیهٔ فرهنگی بخشی از زمین است که مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی در آن غالب است و آن را از نواحی دیگر متمایز میکند.
زبان هم هویت مشترک ایجاد میکند و هم وسیلهٔ انتقال تجربهها، ارزشها و آدابورسوم است.
زبانهای همخانواده ریشهٔ مشترک دارند و زبانهای ایرانی در خانوادهٔ گستردهٔ هند و اروپایی جای میگیرند.
درس ۲ · صفحهٔ ۶۹ تا ۷۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
زبان
در این درس یاد میگیری سه خانوادهٔ مهم زبانی و قلمرو آنها را بشناسی، علت تغییر پراکندگی زبانها را توضیح بدهی و اهمیت حفظ تنوع زبانی را درک کنی.
پیش از شروع
چطور ممکن است فارسی و انگلیسی همخانواده باشند، اما دو نفر که به این زبانها حرف میزنند، صحبت یکدیگر را نفهمند؟
همخانواده بودن زبانها یعنی ریشهٔ مشترک دارند، نه اینکه سخنگویانشان حتماً حرف یکدیگر را بفهمند. فارسی و انگلیسی هر دو به خانوادهٔ هند و اروپایی تعلق دارند، اما در شاخههای متفاوت آن قرار میگیرند.
زبانها هم خانواده دارند
زبانها هم خانواده دارند
فارسی و انگلیسی همخانوادهاند؛ اما این به معنی فهمیدن خودکار حرفهای یکدیگر نیست! همخانواده بودن زبانها یعنی داشتن ریشهٔ مشترک، نه یکسان بودن زبان امروزی آنها.
زبان فقط وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ بخشی از هویت فرهنگی ماست. وقتی کسی با زبان آشنای ما صحبت میکند، ممکن است احساس نزدیکی کنیم. با زبان، قصهها، تجربهها و آدابورسوم را هم به نسل بعد میرسانیم؛ مثل مادربزرگی که قصهای محلی را برای نوهاش تعریف میکند.
زبانشناسان زبانهای دارای ریشهٔ مشترک را در یک خانوادهٔ زبانی قرار میدهند. خانوادهٔ هند و اروپایی بزرگترین و گستردهترین خانوادهٔ زبانی جهان است و در چند قاره رواج دارد؛ فارسی، انگلیسی و هندی از اعضای آناند.
برای شناخت جایگاه فارسی، یک درخت را تصور کن: خانوادهٔ هند و اروپایی شاخههای گوناگون دارد و یکی از آنها شاخهٔ زبانهای ایرانی است. فارسی، پشتو، تاجیکی، کردی و بلوچی از زبانهای این شاخهاند. پس «زبانهای ایرانی» فقط به معنی زبانهایی نیست که درون مرزهای ایران رواج دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
خانوادهٔ چینی ـ تبتی
خانوادهٔ چینی ـ تبتی
اگر زبانهای جهان را بر اساس تعداد سخنگویانشان مقایسه کنیم، خانوادهٔ چینی ـ تبتی دومین خانوادهٔ بزرگ زبانی جهان است. قلمرو رواج این خانواده در آسیای شرقی قرار دارد. پس برای شناخت آن، دو نکته را به خاطر بسپار: جایگاهش از نظر تعداد سخنگو و ناحیهای که در آن رواج دارد.
ماندارین چینی یکی از معروفترین و پرگویشترین شاخههای این خانواده است؛ بنابراین نام یک شاخه را نباید با نام کل خانواده یکی بدانیم.
مثلاً اگر در معرفی یک فیلم ببینی زبان آن «ماندارین» است، با نام زبانی از خانوادهٔ چینی ـ تبتی روبهرو شدهای، نه نام یک خانوادهٔ زبانی جداگانه. این تمایز کمک میکند زبانها را در گروه درستشان قرار بدهی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۰
عربی و خانوادهٔ آفرو ـ آسیایی
عربی و خانوادهٔ آفرو ـ آسیایی
اگر به خبری از عراق و سپس خبری از مصر گوش بدهی، ممکن است در هر دو زبان عربی بشنوی؛ با اینکه یکی از این کشورها در آسیا و دیگری در افریقاست. قلمرو یک زبان لزوماً به یک قاره محدود نمیشود.
عربی از مهمترین زبانهای خانوادهٔ آفرو ـ آسیایی است و در جنوب غربی آسیا و شمال افریقا رواج دارد. این خانواده را «حامیایی ـ سامیایی» هم مینامند؛ زبان عربی در بخش سامی آن قرار میگیرد.
اهمیت عربی فقط به گستردگی قلمرو آن نیست. عربی یکی از زبانهای رسمی سازمان ملل متحد است؛ پس جایگاه بینالمللی هم دارد. از سوی دیگر، زبان قرآن است و مسلمانان بسیاری در جهان، حتی اگر زبان روزمرهشان عربی نباشد، قرآن را به عربی میخوانند و میآموزند. این موضوع به آن اهمیت دینی میدهد.
پس برای شناخت جایگاه عربی، سه نکته را کنار هم ببین: قلمرو جغرافیایی، کاربرد بینالمللی و اهمیت دینی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۰
چرا نقشهٔ زبانها تغییر میکند؟
چرا نقشهٔ زبانها تغییر میکند؟
اگر چند قرن به عقب برگردیم، نقشهٔ زبانهای جهان دقیقاً مثل امروز نیست. زبانها همراه مردم و ارتباطاتشان جابهجا میشوند. مهاجران زبان خود را به محل زندگی تازه میبرند؛ دادوستد، مردم را به یادگیری زبان طرف تجاری تشویق میکند؛ و فتح سرزمینها هم میتواند زبان فاتحان را گسترش دهد.
برای نمونه، در عصر اکتشافات جغرافیایی، دریانوردی و استعمار اروپاییان زمینهٔ گسترش زبانهایشان را فراهم کرد. انگلیسی در امریکای شمالی، استرالیا و نیوزیلند رواج یافت و زبانهایی مانند اسپانیایی و پرتغالی در بخشهایی از امریکای جنوبی گسترش پیدا کردند.
اما گسترش یک زبان فقط نتیجهٔ مهاجرت یا فتح نیست. در دوران جدید، صنعت و ارتباطات نیز کاربرد بعضی زبانها را جهانیتر کردهاند. مثلاً وقتی برای یادگیری کار با یک نرمافزار به راهنمای انگلیسی آن مراجعه میکنی، نمونهای از این کاربرد را میبینی. استفاده از انگلیسی در پژوهشهای بینالمللی و هدایت رفتوآمد هواپیماها و کشتیها نیز به گسترش کاربرد آن کمک کرده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
هر زبان، بخشی از هویت
هر زبان، بخشی از هویت
اگر زبان مادربزرگ و پدربزرگت دیگر به نسل بعد منتقل نشود، چه چیزی ممکن است همراه آن کمرنگ شود؟ زبان فقط وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ قصهها، لالاییها، اصطلاحها و تجربههای مردم هم با آن منتقل میشوند. پس فراموششدن یک زبان میتواند بخشی از میراث فرهنگی یک ناحیه را کمرنگ کند.
گسترش ارتباطات و فناوری اطلاعات باعث شده بعضی زبانها کاربرد و نفوذ بیشتری پیدا کنند. در این شرایط، برخی زبانهای بومی و محلی ممکن است کمکم گویشوران خود را از دست بدهند و در آینده از بین بروند.
حفظ تنوع زبانی یعنی کمک به زندهماندن زبانهای گوناگون و فرهنگی که منتقل میکنند. مثلاً گفتوگو با کودکان به زبان محلی و ثبت قصههای قدیمی میتواند به انتقال آن زبان کمک کند. یادگرفتن زبانهای پرکاربرد جهان هم لزوماً به معنای کنارگذاشتن زبان ملی یا محلی نیست؛ میتوان هر دو را آموخت و به کار برد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «اگر دو سرزمین از هم خیلی دور باشند، نمیتوانند زبان رایج مشترکی داشته باشند.» با توجه به رواج انگلیسی در انگلستان و استرالیا، چگونه استدلال او را بررسی میکنی؟
ابتدا ادعا را مشخص میکنیم: او فاصلهٔ جغرافیایی را تنها عامل تعیینکنندهٔ پراکندگی زبان میداند.
نمونه را بررسی میکنیم: انگلستان و استرالیا از هم دورند، اما انگلیسی در هر دو رواج دارد؛ پس ادعا همیشگی نیست.
علت تاریخی را پیدا میکنیم: گسترش دریانوردی، حضور استعماری اروپاییان و مهاجرت، انگلیسی را به استرالیا رساند.
عامل جدیدتر را اضافه میکنیم: پیشرفت صنعت و گسترش ارتباطات، کاربرد انگلیسی را در جهان بیشتر کرده است.
نتیجه میگیریم که برای توضیح نقشهٔ زبانها باید علاوه بر فاصله، تاریخ جابهجایی مردم و ارتباط میان سرزمینها را هم بررسی کنیم.
جواب: پراکندگی زبانها فقط تابع نزدیکی جغرافیایی نیست؛ مهاجرت و استعمار، زبان انگلیسی را به سرزمینهای دور بردهاند و صنعت و ارتباطات نیز کاربرد جهانی آن را تقویت کردهاند.
نکات مهم
زبانهای دارای ریشهٔ مشترک در یک خانواده قرار میگیرند و هند و اروپایی، چینی ـ تبتی و آفرو ـ آسیایی سه خانوادهٔ مهم و پرگویشاند.
فتح سرزمینها، تجارت و مهاجرت، و سپس پیشرفت صنعت و ارتباطات، پراکندگی و کاربرد زبانها را تغییر دادهاند.
حفظ زبانهای ملی، بومی و محلی به انتقال فرهنگ میان نسلها و ماندگاری تنوع زبانی کمک میکند.
درس ۳ · صفحهٔ ۷۱ تا ۷۳ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
تنوع زبانی
در این درس یاد میگیری چگونه پراکندگی زبانها تغییر میکند، چرا بعضی زبانها کاربرد جهانی پیدا میکنند و چگونه میتوان تنوع زبانی و هویت فرهنگی را حفظ کرد.
پیش از شروع
اگر انگلیسی در جهان اینهمه کاربرد دارد، چرا در کِبِکِ کانادا برای مهاجران کلاس رایگان زبان فرانسه برگزار میکنند؟
کاربرد گستردهٔ یک زبان، نیاز مردم به حفظ زبان و هویت فرهنگی خودشان را از بین نمیبرد. در کِبِک، بیشتر مردم فرانسوی صحبت میکنند و آموزش رایگان این زبان یکی از راههای زنده نگهداشتن آن در زندگی روزمره است.
نقشهٔ زبانها ثابت نیست
نقشهٔ زبانها ثابت نیست
تصور کن گروهی از مردم به سرزمینی دیگر مهاجرت کنند. آنها فقط وسایلشان را نمیبرند؛ زبانشان هم همراهشان میرود. اگر در آنجا زندگی و ارتباط برقرار کنند، زبانشان نیز ممکن است رواج پیدا کند. پس مرز نواحی زبانی همیشگی و ثابت نیست.
جنگ و فتح سرزمینها، تجارت و مهاجرت از عوامل تغییر پراکندگی زبانها هستند. مثلاً رفتوآمد بازرگانان میتواند مردم نواحی مختلف را با زبان یکدیگر آشنا کند.
نمونهای مهم از این تغییر، در «عصر اکتشافات جغرافیایی» رخ داد. اروپاییان با پیشرفت دریانوردی به سرزمینهای دیگر رسیدند و با مهاجرت و تسلط بر آنها، زبانهای خود را گسترش دادند. انگلیسی در امریکای شمالی، استرالیا و نیوزیلند رواج یافت؛ زبانهای اسپانیایی، پرتغالی و فرانسوی نیز در بخشهایی از مستعمرات اروپایی گسترش پیدا کردند.
بنابراین، برای فهم نقشهٔ زبانی امروز، باید تاریخ جابهجایی و ارتباط مردم را هم بشناسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
زبانها در دنیای ارتباطات
زبانها در دنیای ارتباطات
تا اینجا دیدیم که جابهجایی مردم و فتح سرزمینها میتواند پراکندگی زبانها را تغییر دهد. اما برای گسترش کاربرد یک زبان، همیشه لازم نیست مردم به سرزمین تازهای بروند؛ پیشرفت صنعت و گسترش ارتباطات هم میتواند نقش داشته باشد.
در سدههای بیستم و بیستویکم، ارتباط میان کشورها بیشتر شد و کاربرد برخی زبانها، مانند انگلیسی، گسترش یافت. امروزه انگلیسی در بسیاری از نرمافزارهای رایانهای، متنهای علمی و پژوهشی بینالمللی و پایش رفتوآمد هواپیماها و کشتیها به کار میرود.
مثلاً وقتی با یک نرمافزار روبهرو میشوی که منوهای انگلیسی دارد، نمونهای از همین گسترش کاربرد را میبینی. پژوهشگران کشورهای مختلف نیز میتوانند با استفاده از یک زبان مشترک، یافتههایشان را با هم در میان بگذارند. پس گسترش کاربرد یک زبان فقط به معنای افزایش سخنگویان بومی آن نیست؛ ممکن است افراد برای کار، پژوهش یا ارتباط با دیگران از آن استفاده کنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
تنوع زبانی و هویت فرهنگی
تنوع زبانی و هویت فرهنگی
اگر زبان محلی یک ناحیه دیگر گویندهای نداشته باشد، آیا فقط چند واژه از دست میرود؟ زبان وسیلهٔ گفتوگوست، اما قصهها، شعرها، خاطرهها و شیوهٔ زندگی مردم را هم منتقل میکند. به همین دلیل، زبان با هویت فرهنگی، یعنی احساس تعلق مردم به فرهنگ و گذشتهٔ خود، پیوند دارد.
رشد ارتباطات و فناوری اطلاعات باعث شده بعضی زبانها کاربرد و نفوذ بیشتری پیدا کنند. در چنین شرایطی، برخی زبانهای بومی و محلی ممکن است کمکم کمتر استفاده شوند و در آینده از بین بروند؛ البته این سرنوشت برای همهٔ آنها حتمی نیست.
تصور کن قصهای خانوادگی همیشه به زبان محلی نقل میشود، اما نسل جوان دیگر آن زبان را نمیفهمد. در این صورت، انتقال بخشی از میراث فرهنگی خانواده دشوار میشود. پس حفظ زبان ملی و زبانهای بومی و محلی، راهی برای زنده نگهداشتن هویت فرهنگی است، نه صرفاً حفظ مجموعهای از واژهها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
حفظ زبان در عمل
حفظ زبان در عمل
برای زندهماندن یک زبان، فقط علاقهداشتن به آن کافی نیست؛ باید فرصت یادگیری و استفاده از آن هم فراهم باشد. دو نمونهٔ کتاب نشان میدهد این کار چگونه انجام میشود.
در کِبِکِ کانادا، بیشتر مردم فرانسوی صحبت میکنند. مسئولان برای مهاجران کلاس رایگان زبان فرانسه برگزار میکنند تا بتوانند این زبان را یاد بگیرند و در زندگی روزمره به کار ببرند. نوشتههای فرانسوی روی تابلوها و سردر فروشگاهها نیز زبان را در فضای عمومی حضور میدهند.
در ولز، راههایی مانند ایجاد کانال تلویزیونی و انتشار کتابهای ادبی و قصه به زبان ولزی، به ترویج این زبان کمک میکند.
مثلاً نوجوانی را تصور کن که به زبان محلی خانوادهاش قصه میخواند و برنامهٔ تلویزیونی میبیند؛ او فرصت بیشتری برای شنیدن، یادگرفتن و بهکاربردن آن زبان دارد. پس آموزش، رسانه و نوشتههای عمومی، زبان را از یک یادگار صرف به بخشی از زندگی روزانه تبدیل میکنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۲
زبان زندهٔ جهانی
زبان زندهٔ جهانی
آیا برای اینکه زبانی «زندهٔ جهانی» باشد، کافی است سخنگویانش را بشماریم؟ تعداد سخنگویان فقط یکی از معیارهاست. طبق توضیح کتاب، چنین زبانی یک یا چند ویژگی زیر را دارد:
شمار زیادی از مردم به آن صحبت میکنند.
در کشورهای بسیاری بهعنوان زبان دوم آموخته میشود.
ادبیات غنی دارد.
در روابط سیاسی، بازرگانی، اقتصادی و امور علمی کاربرد دارد.
مثلاً دانشآموزی را تصور کن که زبان مادریاش فارسی است، اما انگلیسی میآموزد تا بعدها مقالههای علمی بخواند یا با مردم کشورهای دیگر ارتباط برقرار کند. این مثال نشان میدهد که نفوذ یک زبان فقط به جمعیتِ سخنگویان مادری آن محدود نیست.
انگلیسی یکی از گستردهترین زبانهای زندهٔ جهان است؛ اما گستردگی کاربرد، به معنای برتری فرهنگی نیست و از ارزش زبانهای بومی و محلی کم نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۲
مثال حلشده
در یک ناحیه، نوجوانان برای ارتباط با دیگر کشورها زبان انگلیسی میآموزند و همزمان برای زبان محلی خود داستان صوتی تولید میکنند. آیا این دو کار با هم ناسازگارند؟ دلیل بیاور.
هدف یادگیری انگلیسی را مشخص میکنیم: ارتباط با افراد دیگر و دسترسی به بخشی از منابع علمی و بینالمللی.
هدف تولید داستان به زبان محلی را بررسی میکنیم: بیشترشدن فرصت شنیدن و استفاده از زبان و انتقال روایتهای فرهنگی.
دو هدف را مقایسه میکنیم: یکی ارتباط گستردهتر را تقویت میکند و دیگری به حفظ هویت فرهنگی کمک میکند.
نتیجه میگیریم یادگیری یک زبان پرکاربرد، لزوماً به معنای کنارگذاشتن زبان محلی نیست.
جواب: این دو هدف ناسازگار نیستند؛ زبان پرکاربرد میتواند ابزار ارتباط گستردهتر باشد و زبان محلی نیز با آموزش و استفادهٔ روزمره، پیوند مردم با فرهنگشان را زنده نگه دارد.
نکات مهم
پراکندگی زبانها ثابت نیست و جنگ، فتح سرزمینها، تجارت و مهاجرت میتوانند آن را تغییر دهند.
کاربرد جهانی زبانها فقط به شمار سخنگویان وابسته نیست و آموزش بهعنوان زبان دوم، ادبیات و کاربردهای علمی و بینالمللی نیز اهمیت دارند.
حفظ زبانهای بومی و محلی به پاسداری از هویت فرهنگی کمک میکند و آموزش، رسانه، کتاب و تابلوهای عمومی از ابزارهای آن هستند.
درس ۴ · صفحهٔ ۷۳ تا ۷۵ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
دین
در این درس یاد میگیری دین چگونه بر فرهنگ و پراکندگی جوامع اثر میگذارد و چگونه میتوان نقش آن را در چشماندازهای فرهنگی تشخیص داد.
پیش از شروع
اگر در عکس یک شهر، زیارتگاه، هتل و بازار را کنار هم ببینی، آیا میتوانی میان باورهای مردم و شکل آن شهر ارتباطی پیدا کنی؟
باورهای دینی فقط در ذهن و رفتار مردم نیستند؛ در بناها و چهرۀ شهرها هم دیده میشوند. زیارتگاهها مسافر جذب میکنند و نیاز مسافران میتواند باعث شکلگیری هتلها، بازارها و خدمات اطراف آنها شود.
دین؛ بخشی از فرهنگ
دین؛ بخشی از فرهنگ
برای شناخت فرهنگ یک جامعه، فقط به زبان مردم توجه نمیکنیم؛ دین هم یکی از شاخصهای مهم فرهنگی است. باورهای دینی میتوانند بر قوانین اجتماعی، ارزشهای اخلاقی، رفتارها و مراسم مردم اثر بگذارند. مثلاً برگزاری یک آیین مذهبی، بخشی از شیوۀ زندگی یک جامعه را نشان میدهد.
اثر دین فقط در باورها و رفتارها نیست؛ گاهی آن را میبینیم: بنای یک عبادتگاه یا یک اثر هنری با موضوع دینی، نشانهای دیدنی از این تأثیر است. پس برای شناخت نقش دین، هم به زندگی اجتماعی توجه میکنیم و هم به آثار قابل مشاهده.
کتاب، ادیان را در دو گروه کلی قرار میدهد:
ادیان مبتنی بر یکتاپرستی، مانند اسلام، مسیحیت، یهود و زرتشت؛
ادیان مبتنی بر پرستش غیر خدای یگانه، مانند هندوئیسم، بودائیسم و آنیمیسم یا مذاهب قبیلهای.
این دستهبندی، یک معیار مشخص دارد: نوع باور دینی، نه زبان پیروان یا محل زندگی آنها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۳
دینها در کجا پراکندهاند؟
دینها در کجا پراکندهاند؟
آیا محل پیدایش یک دین، همان جایی است که امروز بیشتر پیروانش زندگی میکنند؟ نه لزوماً. برای خواندن نقشۀ ادیان باید میان «محل پیدایش» و «پراکندگی امروزی پیروان» تفاوت بگذاری.
مثلاً مسیحیت در آسیا پدید آمد، اما امروزه پیروان آن بیشتر در اروپا، امریکا، استرالیا، نیوزیلند و کشورهای مرکزی و جنوبی افریقا حضور دارند. کاتولیک، پروتستان و اُرتدوکس سه مذهب عمدۀ آن هستند.
مسلمانان در آسیا و افریقا حضور گستردهای دارند، اما در سایر قارهها هم زندگی میکنند. تشیع و تسنن دو مذهب بزرگ اسلاماند. پس دیدن یک جامعۀ مسلمان در شهری اروپایی با این الگوی پراکندگی سازگار است.
پیروان یهود نیز بهصورت پراکنده در شهرها و نواحی بزرگ بازرگانی جهان زندگی میکنند.
بنابراین، نام یک دین را نباید فقط به یک قاره گره زد؛ نقشۀ پراکندگی نشان میدهد پیروان آن امروز کجا زندگی میکنند، نه فقط اینکه دین از کجا آغاز شده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۴
ردّ زندگی مردم در منظره
ردّ زندگی مردم در منظره
به منظرۀ روبهرویت از پنجره فکر کن: چه چیزهایی در آن حاصل کار انسانهاست؟ خانهها، خیابانها یا باغها؟ در جغرافیا، چشمانداز یعنی منظرۀ قابل دیدن از یک مکان. وقتی انسانها محیط طبیعی را تغییر میدهند، چشمانداز فرهنگی شکل میگیرد؛ پس «فرهنگی» در اینجا فقط به موزه و آثار تاریخی اشاره ندارد.
مثلاً در یک روستا، زمینهای کشاورزی، جویهای آب و خانهها ردّ فعالیت انسان را نشان میدهند. از دیدن این عناصر میتوان سرنخهایی دربارۀ شیوۀ زندگی مردم به دست آورد؛ مثلاً وجود مزرعهها میتواند نشاندهندۀ اهمیت کشاورزی باشد.
بنابراین، برای شناخت چشمانداز فرهنگی، فقط نپرس «چه میبینم؟»؛ بپرس «مردم چه تغییراتی در این محیط ایجاد کردهاند و این تغییرات چه چیزی از زندگی آنها نشان میدهد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۴
از زیارتگاه تا بازار
از زیارتگاه تا بازار
فرض کن عکسی از اطراف یک زیارتگاه میبینی: در مرکز، بنای زیارتگاه قرار دارد و در کوچههای اطراف، هتل، بازار و دفتر خدمات مسافرتی دیده میشود. ارتباط این مکانها چیست؟
باورهای دینی میتوانند در معماری، هنر و ساخت مکانهای مقدس نمود پیدا کنند؛ مثلاً در شکل یک مسجد، نقاشیهای یک بنای مذهبی یا مجسمههای یک معبد. اما اثر دین بر چشمانداز به خودِ بنای مذهبی محدود نمیشود.
بازدیدکنندگان برای اقامت، خرید و رفتوآمد به خدمات نیاز دارند. به همین دلیل، معمولاً نزدیک مکانهای مقدس، هتلها، فروشگاهها، بازارها و بنگاههای مسافرتی شکل میگیرند. مثلاً برای فهم چشمانداز اطراف حرم امام رضا در مشهد، باید هم به بنای مذهبی توجه کنیم و هم به خدماتی که برای زائران فراهم شده است.
پس دین هم مستقیم، با ایجاد بنا و آثار هنری و هم از راه نیازهای بازدیدکنندگان در شکلگیری چشمانداز فرهنگی نقش دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
مثال حلشده
در عکسی از یک شهر، زیارتگاهی با کاشیکاری، یک هتل، بازار و دفتر خدمات مسافرتی دیده میشود. چگونه با استفاده از این نشانهها توضیح میدهی که عکس یک چشمانداز فرهنگی متأثر از دین را نشان میدهد؟
ابتدا عناصر قابل مشاهده را مشخص میکنیم: زیارتگاه، کاشیکاری، هتل، بازار و دفتر خدمات مسافرتی.
این عناصر ساخته یا دگرگونشدۀ دست انساناند؛ پس بخشی از چشمانداز فرهنگی به شمار میروند.
زیارتگاه و هنر بهکاررفته در آن، نشانههای مستقیم اثر باورهای دینی بر محیط هستند.
هتل، بازار و دفتر خدمات مسافرتی میتوانند برای پاسخگویی به نیاز زائران شکل گرفته باشند؛ بنابراین اثر دین ممکن است فراتر از خود زیارتگاه باشد، هرچند صرف وجود یک هتل یا بازار بهتنهایی این ارتباط را ثابت نمیکند.
جواب: این عکس چشماندازی فرهنگی را نشان میدهد، چون بناها و فضاهای آن حاصل تغییر محیط به دست انساناند؛ زیارتگاه نشانۀ مستقیم اثر دین است و هتل، بازار و دفتر خدمات مسافرتی میتوانند نشاندهندۀ پاسخ به نیاز زائران باشند.
نکات مهم
دین یکی از شاخصهای مهم فرهنگ است که بر باورها، رفتارها، قوانین و آثار دیدنی جامعه اثر میگذارد.
پراکندگی امروزی پیروان یک دین لزوماً به محل پیدایش آن محدود نیست.
چشمانداز فرهنگی حاصل تغییر محیط به دست انسان است و نقش دین را میتوان در معماری، هنر، مکانهای مقدس و خدمات پیرامون آنها دید.
درس ۵ · صفحهٔ ۷۵ تا ۷۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نواحی فرهنگی عمدۀ جهان
در این درس یاد میگیری نواحی فرهنگی عمدۀ جهان را با توجه به قلمرو و ویژگیهایشان مقایسه کنی، محدودیت نقشههای کلی فرهنگی را توضیح بدهی و پخش فرهنگی را در نمونههای روزمره تشخیص بدهی.
پیش از شروع
کاراته در ایران و پیتزافروشی در ژاپن! اگر هرکدام خاستگاه دیگری دارند، چطور به زندگی مردم این کشورها راه پیدا کردهاند؟
فرهنگها در یک جا محصور نمیمانند؛ رفتوآمد و ارتباط مردم میتواند ورزش، غذا، باورها و ایدهها را به سرزمینهای دیگر ببرد. به این گسترش، «پخش فرهنگی» میگوییم؛ فرایندی که از گذشتههای دور وجود داشته است.
ناحیۀ فرهنگی؛ شباهت، نه یکسانی
ناحیۀ فرهنگی؛ شباهت، نه یکسانی
اگر بخواهی فرهنگ مردم سراسر جهان را بشناسی، از کجا شروع میکنی؟ جغرافیدانها برای آسانتر شدن این مطالعه، سرزمینهایی را که در یک یا چند ویژگی فرهنگی شباهت دارند، در یک ناحیۀ فرهنگی قرار میدهند. این ویژگی میتواند زبان، دین، آدابورسوم، هنر، معماری یا نوع فعالیت اقتصادی باشد.
اما شباهت به معنی یکسان بودن نیست. مثلاً مردم چند شهر ممکن است دین مشترکی داشته باشند، ولی زبان، لباس محلی و رسمهایشان متفاوت باشد؛ با این حال، بر پایۀ همان اشتراک دینی در یک ناحیۀ فرهنگی قرار بگیرند.
نقشۀ کتاب، جهان را به شش قلمرو بزرگ فرهنگی تقسیم کرده است. این نقشه مثل عکسی از فاصلۀ دور است: تصویر کلی را میبینی، نه همۀ جزئیات را. بنابراین، مرز نواحی در نقشۀ کلی دقیق نیست و هر قلمرو بزرگ میتواند ناحیههای فرهنگی کوچکتر و متنوعی داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
اروپایی ـ غربی و اسلاو ـ اُرتدوکس
اروپایی ـ غربی و اسلاو ـ اُرتدوکس
اگر از کانادا به روسیه سفر کنی، چه نشانههایی برای شناخت تفاوت فرهنگی آنها پیدا میکنی؟ زبان مردم، کلیساها و سبک ساختمانها سرنخهای خوبیاند.
ناحیۀ اروپایی ـ غربی شامل امریکای شمالی، اروپای شمالی و غربی، استرالیا و اقیانوسیه است. زبانهای ژرمنی و لاتین در آن غلبه دارند. مسیحیتِ پروتستان و کاتولیک، صنعتیشدن گسترده، شهرنشینی و تجارت از ویژگیهای آناند. دنیاگرایی و کاهش اعتقاد به دین نیز در این ناحیه رواج دارد.
ناحیۀ اسلاو ـ اُرتدوکس روسیه و اروپای شرقی و مرکزی را دربرمیگیرد. زبانهای اسلاویک و بالتو اسلاویک در آن رایجاند و شاخۀ غالب مسیحیت، اُرتدوکس است؛ البته اقلیتهای مسلمان هم در آن زندگی میکنند. سبک معماری اسلاو، مانند کلیسای سنت باسیل در مسکو، از نشانههای آن است. غلبۀ طولانی کمونیسم نیز در رواج مادهگرایی و کاهش اعتقاد به دین نقش داشته است.
پس مسیحیبودن بهتنهایی برای تشخیص این دو ناحیه کافی نیست؛ باید شاخهٔ دین، زبان و دیگر ویژگیها را کنار هم بررسی کنی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۶
ناحیۀ اسلام و ناحیۀ افریقایی
ناحیۀ اسلام و ناحیۀ افریقایی
آیا برای داشتن اشتراک فرهنگی، مردم حتماً باید همزبان باشند؟ ناحیۀ فرهنگی اسلام نشان میدهد که نه! این ناحیه بخش وسیعی از آسیا و شمال افریقا را دربرمیگیرد؛ اسلام در جنوبشرق آسیا، مانند اندونزی و مالزی، نیز گسترش یافته است. مردم این قلمرو زبانها و قومیتهای گوناگونی دارند، اما تأثیر دین اسلام بر زندگی اجتماعی، قوانین و باورها میان آنها پیوند ایجاد میکند. مثلاً با وجود تفاوت زبان مردم ایران و اندونزی، برگزاری نماز عید فطر جلوهای از اشتراک فرهنگی آنهاست. مسجدها نیز از نشانههای مهم معماری این ناحیهاند.
ناحیۀ فرهنگی افریقایی شامل افریقای مرکزی و جنوبی است. فرهنگ آن از فرهنگهای قبیلهای گوناگون شکل گرفته و خانوادههای زبانی متعددی دارد. در کنار ادیان قبیلهای، مسیحیت نیز بر آن تأثیر گذاشته است.
در شناخت این ناحیه، به معماری بومی و ارتباط آن با طبیعت توجه کن: آبوهوا و مصالح در دسترس، بر شیوۀ ساخت بناها اثر میگذارند؛ مثلاً در جایی که چوب در دسترس است، میتواند یکی از مصالح ساختمان باشد. البته معماری بومی، تنها نوع معماری موجود در این ناحیه نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۷
جنوب و شرق آسیا و امریکای لاتین
جنوب و شرق آسیا و امریکای لاتین
چطور میتوان این دو ناحیه را از هم شناخت؟ به ریشههای تمدنی، دین، زبان و شیوهٔ زندگی آنها توجه کن.
جنوب و شرق آسیا، شرق، جنوب و جنوبشرقی این قاره را دربرمیگیرد و خاستگاه تمدنهای چین و هند است. هندوئیسم در هند غلبه دارد؛ دین بودایی هم از هند برخاسته و در بخشهایی از شرق آسیا، مانند ژاپن و کرهٔ جنوبی، گسترش یافته است. کشت برنج و آبوهوای موسمی بر زندگی روستایی اثر گذاشتهاند. در معماری سنتی این ناحیه نیز استفاده از چوب و سقفهای چندطبقه دیده میشود؛ پس طبیعت هم در چشمانداز فرهنگی نقش دارد.
امریکای لاتین شامل امریکای مرکزی و جنوبی است. در اینجا، میراث بومی با تأثیرات استعمار اروپایی آمیخته است: زبانهای اسپانیایی و پرتغالی رواج دارند و مذهب کاتولیک با باورهای بومی و قبیلهای درآمیخته است. اقتصاد و فرهنگ این ناحیه نیز به اروپای مدیترانهای شباهت دارد.
برای بهخاطر سپردن، یک شالیزار آسیایی را کنار یک جشن کاتولیکی با رسمهای بومی در امریکای لاتین تصور کن؛ هر تصویر، سرنخی متفاوت از فرهنگ آن ناحیه است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۸
فرهنگها چگونه سفر میکنند؟
فرهنگها چگونه سفر میکنند؟
وقتی در ایران کاراته تمرین میکنی یا تصویر یک پیتزافروشی را در ژاپن میبینی، با نمونههایی از پخش فرهنگی روبهرو هستی. یعنی یک پدیدۀ فرهنگی از محل پیدایش خود به مکانهای دیگر راه یافته است. پس برای تشخیص پخش فرهنگی، بپرس: «چه چیزی، از کجا، به کجا منتقل شده است؟»
فقط غذا و ورزش نیستند که سفر میکنند؛ زبان، دین، افکار، ابزارها، لباس و شیوههای زندگی هم میتوانند گسترش پیدا کنند. لازم نیست همۀ فرهنگ یک جامعه منتقل شود؛ گسترش یک پدیده هم نمونۀ پخش فرهنگی است.
این فرایند تازگی ندارد. در گذشته، دادوستد و جنگ از راههای مهم انتقال پدیدههای فرهنگی بودند. مثلاً کاروانهای جادۀ ابریشم تنها کالا جابهجا نمیکردند؛ رفتوآمد آنها زمینهای فراهم میکرد تا افکار و ابداعات نیز به سرزمینهای دیگر برسند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۹
مثال حلشده
دوستی میگوید: «چون در ژاپن پیتزا فروخته میشود، ژاپن باید در همان ناحیۀ فرهنگی ایتالیا قرار بگیرد.» چگونه با آموختههای این درس پاسخ او را میدهی؟
ابتدا نشانه را مشخص میکنیم: غذایی که خاستگاهش جای دیگری است، در ژاپن هم عرضه میشود.
این گسترش از مکانی به مکان دیگر را با مفهوم پخش فرهنگی توضیح میدهیم.
برای تشخیص ناحیۀ فرهنگی، فقط به یک غذا تکیه نمیکنیم؛ دین، زبان، آدابورسوم و دیگر ویژگیها را هم در نظر میگیریم.
نتیجه میگیریم که ورود یک پدیدۀ فرهنگی، بهتنهایی به معنای تغییر ناحیۀ فرهنگی یک کشور نیست.
جواب: این ادعا درست نیست؛ وجود یک غذای مشترک میتواند حاصل پخش فرهنگی باشد، اما برای تعیین ناحیۀ فرهنگی باید مجموعهای از شاخصها را بررسی کرد.
نکات مهم
نواحی فرهنگی بر پایۀ شباهت در یک یا چند شاخص شکل میگیرند، اما هر ناحیه تنوع درونی دارد و نقشۀ کلی مرزهای دقیق آن را نشان نمیدهد.
شش ناحیۀ عمده شامل اروپایی ـ غربی، اسلاو ـ اُرتدوکس، اسلام، افریقایی، جنوب و شرق آسیا و امریکای لاتیناند که با ترکیبی از ویژگیهای دینی، زبانی، تاریخی و شیوۀ زندگی شناخته میشوند.
پخش فرهنگی یعنی گسترش پدیدههای فرهنگی از مکانی به مکانهای دیگر که از گذشته با راههایی مانند دادوستد و جنگ انجام شده است.
درس ۶ · صفحهٔ ۷۹ تا ۸۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پخش فرهنگی
در این درس یاد میگیری پخش فرهنگی را در زندگی روزمره تشخیص دهی، راهها و الگوهای گسترش آن را از هم جدا کنی و پیامدهای آن را برای تنوع فرهنگی و هویت بومی بسنجی.
پیش از شروع
کاراته در ایران، پیتزافروشی در ژاپن و جشن نوروز در قزاقستان چه وجه مشترکی دارند؟ این پدیدهها چگونه از خاستگاه خود به جاهای دیگر رسیدهاند؟
هرکدام نمونهای از سفر پدیدههای فرهنگی از یک ناحیه به ناحیههای دیگرند؛ جغرافیدانها این فرایند را «پخش فرهنگی» مینامند. گاهی مردم با سفر و مهاجرت آنها را منتقل میکنند و گاهی رسانهها، بدون جابهجایی مردم، زمینهٔ گسترششان را فراهم میکنند.
فرهنگ چگونه سفر میکند؟
فرهنگ چگونه سفر میکند؟
تا به حال فکر کردهای چرا در ایران میتوان کاراته یاد گرفت، در حالی که خاستگاه این ورزش ژاپن است؟ پدیدههای فرهنگی همیشه در محل پیدایش خود نمیمانند؛ گاهی از آنجا به مکانهای دیگر گسترش پیدا میکنند. به این فرایند پخش فرهنگی میگوییم.
برای تشخیص آن، دو پرسش کمک میکند: «این پدیده از کجا آغاز شده؟» و «به کجاهای دیگر رسیده است؟» محل آغاز را مبدأ یا کانون مینامیم. مثلاً رواج پیتزا در ژاپن، نمونهای از گسترش یک غذای ایتالیایی بیرون از مبدأ آن است.
پخش فرهنگی پدیدهای تازه نیست. در گذشته هم شیوههای کشاورزی، خط و فن ذوب فلزات از نواحی نخستین به نواحی دیگر راه یافتند. ادیان و زبانها نیز گسترش پیدا کردند؛ برای نمونه، اسلام در محل ظهور خود محدود نماند و در بخشهای وسیعی از جهان انتشار یافت.
پس نکتهٔ اصلی، گسترش یک پدیده از مبدأ به مکانهای دیگر است، نه صرفاً وجود آن در چند مکان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۹
راههای انتقال فرهنگ
راههای انتقال فرهنگ
فرض کن غذایی متعلق به ناحیهای دیگر، حالا در محل زندگی تو هم پخته میشود. این غذا از چه راهی رسیده است؟ برای پیدا کردن پاسخ، باید سراغ راههای انتقال فرهنگ برویم.
در گذشته، دادوستد و جنگها از راههای مهم پخش فرهنگی بودند؛ بازرگانان همراه کالا، با شیوههای زندگی و ایدههای نواحی دیگر هم آشنا میشدند. مهاجرت نیز به گسترش فرهنگ کمک میکند؛ مثلاً خانوادهای که به شهر دیگری میرود، ممکن است غذاها و رسمهای خود را در آنجا معرفی کند.
امروز این راهها همچنان وجود دارند، اما گردشگری، رسانهها و فناوری اطلاعات و ارتباطات هم نقش مهمی دارند. گردشگر ممکن است در سفر با غذایی آشنا شود و پس از بازگشت آن را بپزد. کتاب، مجله، تلویزیون و اینترنت نیز میتوانند یک ورزش یا شیوۀ پوشش را به مردم نواحی دیگر معرفی کنند.
پس برای بررسی پخش یک پدیده، فقط نپرس «از کجا آمده؟»؛ بپرس «از چه راهی منتقل شده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
از همسایگی تا ارتباط از دور
از همسایگی تا ارتباط از دور
آیا برای آشناشدن با غذای مردم یک کشور، حتماً باید به آنجا سفر کنیم؟ نه؛ گاهی یک برنامۀ آشپزی کافی است!
پخش فرهنگی از نظر تماس مردم با یکدیگر میتواند به دو شکل رخ دهد:
با تماس مستقیم: مردم دو ناحیه با هم ارتباط رودررو دارند و پدیدهای فرهنگی میان آنها منتقل میشود. مثلاً هاکی از کانادا به ایالات متحدۀ امریکا، بهویژه نواحی مرزی نزدیک کانادا، گسترش یافته است.
بدون تماس مستقیم: مردم بدون دیدار رودررو، از طریق رسانهها با پدیدههای فرهنگی آشنا میشوند. مثلاً ممکن است تو از راه اینترنت با شیوۀ پخت یک غذای خارجی آشنا شوی و آن را در خانه درست کنی.
امروزه با گسترش رسانهها، پخش بدون تماس مستقیم غالب است. رسانهها میتوانند حتی در نواحی دورافتاده بر سلیقۀ غذایی، پوشش و تفریحات اثر بگذارند. پس دوربودن دو ناحیه لزوماً مانع انتقال فرهنگ میان آنها نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
تبادل فرهنگی یا از دسترفتن تنوع؟
تبادل فرهنگی یا از دسترفتن تنوع؟
آیا آشناشدن با غذای یک کشور دیگر، حتماً به فرهنگ بومی ما آسیب میزند؟ پخش فرهنگی را باید با توجه به پیامدهایش سنجید؛ نه هر پدیدهٔ تازهای زیانآور است و نه هر تغییری سودمند.
یادگرفتن یک روش مفید کشاورزی یا آشنایی با هنر مردم دیگر میتواند زندگی ما را غنیتر کند. در این حالت، از دستاورد دیگران بهره میبریم، بدون آنکه لزوماً فرهنگ خود را کنار بگذاریم.
اما اگر گسترش فرهنگ کشورهای سلطهگر باعث شود مردم زبان، هنر، پوشاک یا آیینهای بومی خود را کمارزش بدانند و کنار بگذارند، تنوع فرهنگی و هویت ملی و بومی در خطر قرار میگیرد. یکسانسازی یعنی تفاوتهای فرهنگی نواحی کمرنگ شوند و سبک زندگی مشابهی جای آنها را بگیرد.
مثلاً امتحانکردن یک غذای خارجی با فراموششدن غذاهای محلی یکسان نیست. برای داوری بپرس: «این تغییر، انتخابها و آگاهی ما را بیشتر میکند یا به حذف و بیارزششدن فرهنگ بومی میانجامد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
سه الگوی فضایی پخش
سه الگوی فضایی پخش
اگر مسیر گسترش یک پدیده را روی نقشه دنبال کنیم، چه الگویی میبینیم؟ هاگراشتراند سه الگوی فضایی را معرفی کرده است:
پخش مجاورتی: پدیده مستقیماً از یک مکان به مکان همسایه میرسد؛ مثل گسترش بیماری وبا به نواحی مجاور. نکتهٔ اصلی، همسایگی مکانها است.
پخش مجدد یا مکانیابی دوباره: پدیده مکان اولیه را کاملاً ترک میکند و در مکان تازه مستقر میشود. کتاب، انتقال اجباری افریقاییها به قارهٔ امریکا و استقرار آنان در آنجا را نمونه میآورد. نکتهٔ اصلی، جابهجایی و استقرار در مکان جدید است.
پخش سلسلهمراتبی: پدیده از مراکز بزرگتر به مکانهای کوچکتر گسترش مییابد؛ مانند تلویزیون که ابتدا در شهرهای بزرگ و سپس در شهرهای کوچک و روستاها رواج یافت. نکتهٔ اصلی، ترتیب مراکز بزرگتر تا کوچکتر است، نه لزوماً همسایگی آنها.
برای تشخیص الگو، فقط نپرس «چه چیزی منتقل شده؟»؛ بپرس «از کجا به کجا و با چه ترتیبی؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
مثال حلشده
فرض کن گردشگری در سفر به یک روستا، شیوۀ ساخت یک وسیلۀ تزیینیِ رایج در زادگاهش را به چند نفر آموزش دهد. آنها ساخت این وسیله را در کنار صنایعدستی محلی ادامه دهند. این رویداد چگونه پخش فرهنگی را نشان میدهد و آیا حتماً تهدیدی برای هویت بومی است؟
پدیدۀ منتقلشده را مشخص میکنیم: شیوۀ ساخت یک وسیلۀ تزیینی از زادگاه گردشگر به روستا رسیده است؛ پس گسترش یک مهارت فرهنگی رخ داده است.
راه انتقال را پیدا میکنیم: سفر گردشگر زمینۀ آشنایی را فراهم کرده، بنابراین گردشگری عامل انتقال بوده است.
نوع ارتباط را بررسی میکنیم: آموزش رودررو انجام شده است؛ پس انتقال با تماس مستقیم مردم صورت گرفته است.
برای سنجش پیامد، به وضعیت هنر بومی توجه میکنیم: چون صنایعدستی محلی همچنان ادامه دارد، اطلاعات مسئله نشاندهندۀ کنارگذاشتن هویت بومی نیست.
جواب: این رویداد نمونهای از پخش فرهنگی از راه گردشگری و تماس مستقیم است؛ یادگیری هنر تازه، تا وقتی با کنارگذاشتن هنر بومی همراه نباشد، بهخودیخود نشانۀ ازبینرفتن هویت محلی نیست.
نکات مهم
پخش فرهنگی یعنی گسترش پدیدههای فرهنگی از خاستگاهشان به مکانهای دیگر و از گذشته تاکنون ادامه داشته است.
دادوستد، مهاجرت، گردشگری و رسانهها از راههای پخش فرهنگیاند و الگوهای فضایی آن شامل مجاورتی، مجدد و سلسلهمراتبی است.
بهرهگیری از دستاوردهای دیگران با حفظ تنوع فرهنگی سازگار است، اما یکسانسازی فرهنگها میتواند هویت ملی و بومی را تهدید کند.
درس ۷ · صفحهٔ ۸۳ تا ۸۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۷: نواحی اقتصادی (کشاورزی و صنعت)
در این درس یاد میگیری فعالیتهای اقتصادی و انواع اصلی کشاورزی را دستهبندی کنی و توضیح بدهی هدف تولید، شیوۀ کار و شرایط اقلیمی چگونه نواحی کشاورزی را متفاوت میکنند.
پیش از شروع
دو کشاورز هر دو برنج میکارند؛ آیا ممکن است مزرعههایشان به دو نوع متفاوت کشاورزی تعلق داشته باشد؟
بله؛ یک کشاورز ممکن است بیشتر برای مصرف خانوادهاش برنج بکارد و دیگری برای فروش گسترده در بازار. پس برای شناخت نوع کشاورزی، فقط نام محصول کافی نیست؛ هدف تولید و شیوۀ انجام کار هم مهم است.
از مزرعه تا خدمات اطلاعاتی
از مزرعه تا خدمات اطلاعاتی
نان روی سفرۀ تو حاصل چند فعالیت اقتصادی است؛ اما همۀ این فعالیتها از یک نوع نیستند. برای دستهبندی آنها، بپرس: در این مرحله چه کاری انجام میشود؟
نوع اول؛ بهدستآوردن از طبیعت: کشاورز گندم تولید میکند. ماهیگیری و استخراج معدن هم در همین بخشاند؛ چون محصول یا مادۀ خام از زمین یا دریا به دست میآید.
نوع دوم؛ تبدیل مواد به کالا: کارخانه، گندم را به آرد تبدیل میکند. اینجا مادۀ اولیه تغییر شکل میدهد؛ پس فعالیت صنعتی است.
نوع سوم؛ ارائۀ خدمات: راننده آرد را جابهجا میکند و فروشنده آن را میفروشد. آموزش، بانکداری و درمان هم خدماتاند.
نوع چهارم؛ اطلاعات و پژوهش: گروهی اطلاعات تولید و مصرف گندم را جمعآوری و پردازش میکنند یا برای بهبود تولید پژوهش انجام میدهند.
پس نام محصول بهتنهایی کافی نیست؛ باید کار انجامشده را بشناسی. همچنین، هر کاری که با رایانه انجام شود لزوماً نوع چهارم نیست؛ مثلاً کار اصلی فروشگاه اینترنتی، خریدوفروش و از نوع سوم است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴
کشاورزی برای مصرف یا بازار؟
کشاورزی برای مصرف یا بازار؟
برنجِ سفره، میوۀ میانوعده و شیرِ صبحانه، همگی ما را به کشاورزی وابسته میکنند. برای همین، تأمین غذا یکی از دغدغههای مهم کشورهاست و کشاورزی جایگاه مهمی در اقتصاد دارد.
اما همۀ کشاورزان با یک هدف تولید نمیکنند:
کشاورزی معیشتی: محصول یا دام بیشتر برای مصرف خانوار کشاورز یا فروش محلی است؛ میزان تولید و سود اقتصادی معمولاً کم است.
کشاورزی تجاری: تولید برای فروش در بازارهای داخلی یا صادرات و کسب سود انجام میشود. معمولاً سرمایه، ماشینآلات و فناوری بیشتری به کار میرود و تولید هم بیشتر است.
حالا به دو شالیزار فکر کن: یک خانواده بیشترِ برنجش را خودش مصرف میکند و مقدار کمی را در محل میفروشد؛ مزرعۀ دیگر برای عرضه به بازار تولید میکند. محصول هر دو برنج است، اما اولی معیشتی و دومی تجاری است.
پس برای تشخیص این دو نوع، اول بپرس: «هدف اصلی تولید چیست؟» فروش مقدار کمی از محصول، بهتنهایی کشاورزی را تجاری نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴
چهرههای گوناگون کشاورزی
چهرههای گوناگون کشاورزی
اگر از استپهای خشک به دامنههای مرطوب آسیا سفر کنی، شیوۀ کشاورزی یکسانی نمیبینی. برای شناخت هر نوع، به شیوۀ کار، محصول و محیط طبیعی توجه کن.
در کشاورزی معیشتی شکلهای متفاوتی وجود دارد:
گلهداری شبانی: کوچ همراه دامها برای پیدا کردن آب و علوفه؛ مانند بخشهایی از ایران و آسیای مرکزی.
کشت نوبتی یا کوچنده: در نواحی استوایی، بخشی از پوشش گیاهی را میسوزانند و کشت میکنند؛ پس از ضعیفشدن زمین، به جای دیگری میروند.
برنج آبی: در آسیای موسمی، گاهی دامنههای ملایم را پلهپله میکنند؛ مزرعهها کوچک اما پرمحصولاند.
در کشاورزی تجاری هم تنوع داریم: پلانتیشن یعنی تولید تخصصی یک محصول گرمسیری، مثل قهوه، برای بازارهای جهانی؛ باغداری تجاری بر تولید متمرکز میوه و سبزی تکیه دارد؛ و کشاورزی مدیترانهای با محصولاتی مثل انگور و زیتون همراه است.
پس نام محصول بهتنهایی کافی نیست؛ مثلاً برای شناخت نوع کشاورزیِ یک باغ زیتون، باید هدف تولید و شیوۀ ادارۀ آن را هم بدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۵
غلۀ تجاری و کشت و صنعت
غلۀ تجاری و کشت و صنعت
نانِ سفرۀ تو چه مسیری را از مزرعه طی کرده است؟ در کشت غلۀ تجاری، غلاتی مانند گندم، جو، ذرت و برنج برای عرضه به بازار تولید میشوند. این مزارع معمولاً وسیعاند و کارهایی مثل کاشت و برداشت در آنها با ماشینآلات انجام میشود؛ چون رسیدگی به چنین زمینهای بزرگی با نیروی دست دشوار است.
اما ماجرا همیشه با برداشت تمام نمیشود. گاهی کنار مزارع، کارخانههایی برای تبدیل، بستهبندی و توزیع محصول شکل میگیرند. این پیوندِ مزرعه و فعالیتهای صنعتی را کشت و صنعت مینامند. مثلاً گندم در مزرعه تولید میشود و در کارخانۀ نزدیک آن به آرد تبدیل و برای فرستادن به بازار بستهبندی میشود. پس کشت و صنعت فقط نام یک مزرعۀ بزرگ نیست؛ ارتباط تولید کشاورزی با فرآوری و رساندن محصول به بازار هم اهمیت دارد.
حتی باقیماندۀ برداشت غلات نیز کاربرد دارد و معمولاً برای خوراک دام استفاده میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
وقتی اقلیم عوض میشود
وقتی اقلیم عوض میشود
فرض کن کشاورزی سالها محصولی کاشته، اما حالا آب کمتری در اختیار دارد و هوا هم گرمتر شده است. آیا ادامۀ همان کشت، همیشه انتخاب مناسبی است؟
مناسببودن یک محصول برای یک ناحیه به دما و آبِ در دسترس وابسته است. با تغییر این شرایط، محصول قبلی ممکن است بازده کمتری داشته باشد؛ بنابراین کشاورز به سراغ «کشت جایگزین» میرود؛ یعنی محصولی که با شرایط تازه سازگارتر باشد.
برای نمونه، در ناحیهای خشک، کمبود آب میتواند کشاورزان را به جایگزینکردن کشتهای پرآببر با محصولاتی مانند پسته، زیتون، کنجد یا زیره سوق دهد. از سوی دیگر، گرمترشدن بعضی نواحی سردسیر میتواند امکان کشت ذرت یا سویا را فراهم کند.
پس تغییر اقلیم فقط به معنای کنارگذاشتن بعضی محصولات نیست؛ گاهی امکان کشت محصول تازهای را هم ایجاد میکند. انتخاب جایگزین باید با شرایط جدید همان ناحیه هماهنگ باشد؛ یک محصول برای همۀ مناطق مناسب نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
مثال حلشده
مزرعهای وسیع با ماشینآلات، برنج را برای فروش تولید میکند و محصولش در کارخانههای وابسته فرآوری و بستهبندی میشود. اگر آب در دسترس این ناحیه کاهش یابد، نوع کشاورزی و مجموعهٔ تولیدی را چگونه تشخیص میدهی و برای ادامهٔ کشت چه نکتهای باید بررسی شود؟
نخست هدف تولید را پیدا میکنیم: محصول برای فروش تولید میشود، پس کشاورزی از نوع تجاری است.
برنج از غلات است و مزرعه نیز وسیع و ماشینی است؛ بنابراین این فعالیت در گروه کشت غلهٔ تجاری قرار میگیرد.
پیوند مزرعه با کارخانههای فرآوری و بستهبندی، نشاندهندهٔ شکلگیری کشت و صنعت است.
برنج به آب فراوان نیاز دارد؛ پس با کاهش آب باید سازگاری ادامهٔ کشت آن و امکان انتخاب محصولی با نیاز آبی کمتر و مناسبِ شرایط ناحیه بررسی شود.
جواب: این مزرعه نمونهٔ کشت غلهٔ تجاری است و پیوند آن با کارخانههای مرتبط، کشت و صنعت را شکل داده است؛ با کاهش آب نیز ادامهٔ کشت برنج بدون بررسی سازگاری آن با شرایط جدید منطقی نیست.
نکات مهم
فعالیتهای اقتصادی بر اساس نوع کار به چهار بخشِ برداشت مواد خام، تبدیل مواد به کالا، خدمات و فعالیتهای اطلاعاتی و پژوهشی تقسیم میشوند.
در کشاورزی معیشتی، تولید بیشتر برای مصرف خانوار یا فروش محلی است، اما کشاورزی تجاری با هدف فروش و کسب سود انجام میشود و شکلهای گوناگونی دارد.
کشت غلهٔ تجاری معمولاً وسیع و ماشینی است و میتواند با صنعت پیوند بخورد، اما انتخاب محصول همچنان به شرایط اقلیمی و تغییرات آن وابسته است.
درس ۸ · صفحهٔ ۸۷ تا ۹۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
الف) کشت غلهٔ تجاری
در این درس یاد میگیری ویژگیها و نواحی مهم کشت غله و دامداری تجاری را توضیح بدهی، اثر تغییر اقلیم و روشهای علمی را بر کشاورزی بشناسی و دادههای تولید و صادرات غلات را از هم تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر کشوری بیشترین گندم جهان را تولید کند، آیا حتماً بزرگترین صادرکنندهٔ گندم هم هست؟
نه؛ بخشی از محصول هر کشور برای مصرف مردم همان کشور باقی میماند و همهٔ آن صادر نمیشود. برای نمونه، چین در جدول تولید گندم جایگاه نخست را دارد، اما در نمودار صادرکنندگان این محصول دیده نمیشود؛ پس باید تولید و صادرات را جداگانه بررسی کنیم.
غلات؛ از مزرعه تا بازار
غلات؛ از مزرعه تا بازار
به نان یا برنجِ سفرهات فکر کن؛ این خوراکها ممکن است از محصول مزرعهای بسیار بزرگ تهیه شده باشند. غلات، مانند گندم، برنج، ذرت و جو، بخش مهمی از غذای مردم جهان را تأمین میکنند.
در کشت غلهٔ تجاری، محصول برای عرضه به بازار تولید میشود. مزارع معمولاً وسیعاند و ماشینآلات کار کاشت و برداشت را انجام میدهند. گاهی کنار مزرعه، کارخانههایی برای تبدیل و بستهبندی محصول و فرستادن آن به بازار شکل میگیرند؛ به این مجموعه «کشت و صنعت» میگویند. مثلاً گندمِ مزرعه میتواند در کارخانهٔ نزدیک آن به آرد تبدیل و بستهبندی شود.
اما همهٔ غلات در هر جایی بهخوبی رشد نمیکنند. گندم در نواحی گستردهای از چین و هند تا روسیه، کانادا و استرالیا کشت میشود. برنج به گرما، رطوبت هوا و آب فراوان نیاز دارد؛ بنابراین بیشترِ کشت آن در آسیا، بهویژه شرق و جنوب شرق این قاره، متمرکز است. پس برای شناخت نواحی کشت، فقط بزرگی مزرعه کافی نیست؛ شرایط طبیعی را هم باید در نظر گرفت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
اقلیم تازه، کشت تازه
اقلیم تازه، کشت تازه
فرض کن خانوادهای کشاورز سالها محصولی پرآببر کاشتهاند، اما حالا بارندگی منطقه کمتر شده است. آیا ادامهٔ همان کشت، بدون توجه به آب موجود، انتخاب مناسبی است؟
با تغییر اقلیم، مناسببودن یک محصول برای یک منطقه هم میتواند تغییر کند. افزایش دما و کاهش بارندگی ممکن است عملکرد بعضی محصولات را پایین بیاورد؛ یعنی از همان زمین، محصول کمتری برداشت شود. در چنین شرایطی، کشاورزان ممکن است به سراغ کشتهای جایگزین بروند که با وضعیت تازه سازگارترند.
مثلاً در مناطق خشک، کمبود آب میتواند باعث شود کشتهای پرآببر جای خود را به محصولاتی مانند پسته، زیتون، کنجد و زیره بدهند. در بعضی نواحی گرمتر نیز جو و ذرت جایگزین گندم و برنج میشوند. البته این به معنای مناسببودن یک محصول برای همهٔ مناطق نیست؛ شرایط همان منطقه اهمیت دارد.
از سوی دیگر، گرمترشدن بعضی نواحی سردسیر میتواند امکان کشت محصولاتی مانند ذرت و سویا را فراهم کند. پس تغییر اقلیم فقط به معنی کاهش محصول نیست؛ انتخاب نوع کشت را هم تغییر میدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
انقلاب سبز و افزایش تولید
انقلاب سبز و افزایش تولید
اگر زمین کشاورزی بیشتری در اختیار نداشته باشیم، چطور میتوانیم محصول بیشتری تولید کنیم؟ یکی از راهها، بهترکردن روش تولید در همان زمینهاست.
از دههٔ میلادی، برخی کشورها با مجموعهای از تغییرات علمی و فنی توانستند تولید کشاورزی خود را چند برابر کنند؛ این تحول را انقلاب سبز مینامند. بذرهای اصلاحشده، کودها و آفتکشهای شیمیایی، ماشینآلات و روشهای علمی، ابزارهای مهم این تحول بودند. پس «انقلاب سبز» فقط به معنای استفاده از تراکتور یا افزایش وسعت مزرعه نیست.
برای نمونه، کشاورزی را تصور کن که بهجای روش قبلی، بذر اصلاحشده میکارد و با روش علمی به گیاه رسیدگی و با آفتها مقابله میکند؛ این تغییرها میتوانند به افزایش محصول او کمک کنند.
فیلیپین و پاکستان از کشورهایی بودند که با این تحول در تولید برنج به خودکفایی رسیدند؛ یعنی توانستند برنج مورد نیاز خود را در داخل تولید کنند. خودکفایی لزوماً به معنای بزرگترین تولیدکنندهٔ جهان بودن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸
تولیدکننده یا صادرکننده؟
تولیدکننده یا صادرکننده؟
فرض کن دو نانوایی داریم: یکی نان بیشتری میپزد، اما بیشتر آن را مشتریان همان محله میخرند؛ دیگری کمتر میپزد، ولی نان بیشتری به محلههای دیگر میفرستد. تفاوت تولید و صادرات هم همین است: تولید، کل محصول برداشتشده است؛ صادرات، بخشی از محصول است که به کشورهای دیگر فروخته میشود.
حالا جدولهای صفحهٔ ۸۹ را مقایسه کن:
برنج بیشتر در آسیا متمرکز است. چین، هند، اندونزی و بنگلادش در بالای جدولاند و از میان کشورهای این جدول، فقط برزیل خارج از آسیاست.
گندم پراکندگی جغرافیایی بیشتری دارد. در کنار چین و هند، اتحادیهٔ اروپا، ایالاتمتحدهٔ آمریکا، کانادا و استرالیا هم از تولیدکنندگان مهماند.
چین در صدر جدول تولید گندم قرار دارد؛ اما در سال میلادی، روسیه با صادرات میلیون تن گندم، بزرگترین صادرکننده بوده است. چرا؟ چون مقدار مصرف داخلی کشورها متفاوت است؛ تولید بیشتر لزوماً به معنای محصول بیشتر برای فروش خارجی نیست.
هنگام مقایسه، سال آمار را هم ببین؛ جایگاه کشورها ممکن است از سالی به سال دیگر تغییر کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۹
پیوند مزرعه و دامداری
پیوند مزرعه و دامداری
بعد از برداشت غله، همهچیز از مزرعه خارج نمیشود؛ بخشی از بقایای گیاهی میتواند خوراک دام شود. همین موضوع یکی از دلایل شکلگیری دامداری تجاری در کنار مزارع بزرگ غله است.
در دامداری تجاری، هدف تولید گوشت، شیر، دیگر فرآوردههای لبنی یا پشم برای عرضه به بازار است. دامداران با روشهای علمی و تجهیزات مدرن دامها را پرورش میدهند یا برای تولید گوشت، پرواربندی میکنند؛ یعنی آنها را به وزن مناسب میرسانند.
برای نمونه، مزرعهای بزرگ را تصور کن که گندمش برداشت شده است. دامداریِ نزدیک آن میتواند از بخشی از بقایای برداشت برای تغذیهٔ دامها استفاده کند. پس مزرعه و دامداری دو فعالیت جدا اما مرتبطاند: آنچه پس از برداشت در مزرعه باقی میماند، میتواند در فعالیت دیگری کاربرد داشته باشد.
ایالاتمتحدهٔ امریکا، اتحادیهٔ اروپا، استرالیا، زلاندنو، آرژانتین و برزیل از مراکز مهم دامداری تجاری جهاناند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
مثال حلشده
کشوری در تولید یک غله رتبهٔ بالایی دارد. آیا فقط با دانستن این رتبه میتوان نتیجه گرفت که صادرکنندهٔ بزرگی هم هست؟
ابتدا دو مفهوم را جدا میکنیم: تولید، کل محصول بهدستآمده در کشور است؛ صادرات، بخشی است که به کشورهای دیگر فروخته میشود.
سپس مصرف داخلی را در نظر میگیریم؛ ممکن است بخش بزرگی از محصول برای غذای جمعیت همان کشور مصرف شود.
بنابراین حتی تولید فراوان هم لزوماً محصول زیادی برای صادرات باقی نمیگذارد.
برای داوری دربارهٔ جایگاه صادراتی کشور، علاوه بر تولید باید اطلاعات مصرف داخلی و صادرات آن را نیز بررسی کنیم.
جواب: تولید بیشتر، بهتنهایی نشانهٔ صادرات بیشتر نیست؛ برای سنجش صادرات باید مصرف داخلی و مقدار باقیمانده برای فروش به خارج را هم در نظر گرفت.
نکات مهم
کشت غلهٔ تجاری معمولاً بزرگمقیاس و ماشینی است و نوع محصول آن با شرایط آبوهوایی منطقه ارتباط دارد.
تغییر اقلیم میتواند انتخاب محصول را تغییر دهد و روشهای علمیِ انقلاب سبز نیز در برخی کشورها تولید را افزایش دادهاند.
رتبهٔ تولید با رتبهٔ صادرات یکسان نیست و دامداری تجاری میتواند با استفاده از بقایای غلات به مزارع تجاری پیوند بخورد.
درس ۹ · صفحهٔ ۹۱ تا ۹۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پ) کشت تکمحصولی تخصصی (پلانتیشن^۱)
در این درس یاد میگیری پلانتیشنها چگونه برای بازار جهانی تولید میکنند، چه پیامدهای انسانی و محیطزیستی دارند و چرا تولید غذای کافی بهتنهایی گرسنگی را از بین نمیبرد.
پیش از شروع
موزی که از یک کشور دور به مغازهٔ محلهات رسیده، چه ارتباطی با شرکتهای بزرگ، زندگی کارگران و حتی خاک آن کشور دارد؟
بسیاری از این میوهها در زمینهای بزرگی تولید میشوند که برای پرورش یک محصول و فروش آن در بازار جهانی سازمان یافتهاند. پشت این مسیر، هم سرمایهگذاری و حملونقل جهانی قرار دارد و هم پرسشهایی دربارهٔ حقوق کارگران و سلامت محیطزیست.
یک مزرعه، یک محصول، بازار جهانی
یک مزرعه، یک محصول، بازار جهانی
به موزی فکر کن که از کشوری دور به میوهفروشی محلهات رسیده است. این موز ممکن است در یک پلانتیشن پرورش یافته باشد؛ یعنی مزرعهای وسیع که به تولید یک محصول خاص اختصاص دارد.
در یک باغ معمولی ممکن است چند نوع میوه ببینی، اما در پلانتیشن، زمین گسترده برای تولید محصولی مشخص، مثلاً موز یا قهوه، به کار میرود. هدف این تولید، صادرات و فروش در بازار جهانی است؛ نه فقط مصرف مردم همان محل.
پلانتیشنهای محصولات استوایی در نواحی گرم و مرطوب نزدیک استوا در آسیا، افریقا و امریکای جنوبی قرار دارند. موز، آناناس، کاکائو و قهوه از نمونههای محصولات آنها هستند.
پس برای شناخت پلانتیشن، این ویژگیها را کنار هم بگذار: زمین وسیع، یک محصول خاص و تولید برای بازار جهانی. صرفِ کاشتن یک نوع محصول در قطعهزمینی کوچک، برای پلانتیشن نامیدن آن کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
گذشتهٔ پلانتیشن و کار اجباری
گذشتهٔ پلانتیشن و کار اجباری
آیا سود زیاد یک مزرعه، حتماً به معنای زندگی خوب کارگران آن است؟ تاریخ پلانتیشنها نشان میدهد که چنین نیست.
پس از ورود و سکونت اروپاییان در قارهٔ امریکا، برخی تاجران ثروتمند مزارع تجاری وسیعی، بهویژه در جنوب ایالاتمتحده، ایجاد کردند. مالکان سفیدپوست برای کار در این مزارع، بردگان سیاهپوست را به کار اجباری وادار میکردند.
بردگان ناچار بودند ساعتهای طولانی در گرما و رطوبت کار کنند؛ از حقوق محروم بودند و تنبیه میشدند. در مقابل، مالکان از فروش محصولات سود فراوانی میبردند. این رابطه نمونهای از استثمار بود: بهرهبردن از کار دیگران همراه با پایمالکردن حقوق آنان.
برای فهم این نابرابری، کارگاهی را تصور کن که فروش بالایی دارد، اما کارکنانش حق انتخاب و شرایط مناسب کار ندارند. سودآوری تولید را باید از وضعیت زندگی و حقوق تولیدکنندگان جدا بررسی کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
شرکتهای چندملیتی و مسیر صادرات
شرکتهای چندملیتی و مسیر صادرات
برای اینکه موز از مزرعهای استوایی به مغازهٔ محلهات برسد، فقط کشاورزی کافی نیست؛ سرمایه، نیروی کار و راه انتقال محصول هم لازم است. امروزه صاحبان بیشتر پلانتیشنها شرکتهای بزرگ، بهویژه شرکتهای چندملیتی هستند؛ چون راهاندازی این مزارع سرمایهٔ زیادی میخواهد.
چندملیتی بودن یعنی فعالیت شرکت به کشور مبدأ محدود نیست. دفتر مرکزی این شرکتها معمولاً در کشورهای پیشرفتهٔ صنعتی قرار دارد، اما شعبهها و کارخانههای مونتاژشان در کشورهای دیگر هم فعالیت میکنند.
مثلاً شرکتی با دفتر مرکزی در یک کشور صنعتی را تصور کن که در کشوری استوایی مزرعهٔ موز دارد. شرکت، سرمایه را فراهم میکند و از نیروی کار ارزانقیمت کشور میزبان بهره میبرد؛ محصول هم برای فروش به بازارهای جهانی فرستاده میشود.
نزدیکی به ساحل نیز بخشی از این شبکه است: بیشتر پلانتیشنهای استوایی نزدیک ساحل دریا قرار دارند تا بتوان محصول را با کشتی به نقاط مختلف جهان صادر کرد. پس محل دفتر شرکت، محل تولید و بازار فروش لزوماً یک کشور نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
هزینههای محیطزیستی تکمحصولی
هزینههای محیطزیستی تکمحصولی
یک مزرعهٔ بزرگ و سرسبز را تصور کن که هر سال فقط در آن نیشکر کاشته میشود. آیا سرسبز بودنش حتماً یعنی خاک آن هم سالم میماند؟
در پلانتیشن، زمین سالهای پیاپی به یک محصول مشخص اختصاص دارد. این کشت مداوم میتواند خاک را ضعیف کند و خطر فرسایش، یعنی از دست رفتن خاک، را افزایش دهد. پس تولید محصول در یک مزرعه، بهتنهایی نشانهٔ سلامت خاک آن نیست.
از طرف دیگر، مصرف مداوم و زیاد کودها و آفتکشهای شیمیایی نیز به محیطزیست آسیب میرساند. مثلاً ممکن است باران بخشی از این مواد را از مزرعه به جوی آب کنار آن ببرد؛ بنابراین پیامد مصرف آنها لزوماً در محدودهٔ مزرعه باقی نمیماند.
پس دو عامل را از هم تشخیص بده: تکرار طولانیمدت کشت یک محصول، و مصرف زیاد مواد شیمیایی. هر دو میتوانند برای محیطزیست هزینه داشته باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
غذا هست؛ چرا گرسنگی هست؟
غذا هست؛ چرا گرسنگی هست؟
فرض کن قفسهٔ نانوایی پر از نان است، اما کسی پول خرید آن را ندارد. آیا وجود نان بهتنهایی گرسنگی او را برطرف میکند؟ تولید غذا با دسترسی مردم به غذا یکسان نیست.
جهان توان تولید غذای کافی برای همه را دارد؛ بااینحال، علت اصلی گرسنگی فقر است. وقتی درآمدها نابرابر تقسیم میشوند، بعضی خانوادهها توان خرید غذای کافی ندارند؛ حتی اگر مواد غذایی در بازار موجود باشد.
جنگ و مهاجرت اجباری نیز ممکن است مردم را از شغل و درآمدشان محروم کنند و به فقر و گرسنگی دامن بزنند. از سوی دیگر، خشکسالی، سیل و طوفان میتوانند تولید و ذخیرهٔ مواد غذایی را کاهش دهند. در نتیجه، قیمت غذا بالا میرود و خرید آن برای خانوادههای کمدرآمد دشوارتر میشود.
پس برای فهم گرسنگی باید هم به مقدار غذای موجود نگاه کنیم و هم به توان مردم برای خرید آن. کودکان بهویژه آسیبپذیرند؛ سوءتغذیه میتواند به یادگیری و سلامت آنها آسیب جدی بزند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
مثال حلشده
در کشوری استوایی، یک شرکت چندملیتی موز زیادی برای صادرات تولید میکند؛ بااینحال، بعضی خانوادههای کارگران گرسنهاند. آیا این دو وضعیت با هم تناقض دارند؟ رابطهٔ آنها را توضیح بده.
ابتدا هدف تولید را مشخص میکنیم: محصول پلانتیشن برای صادرات و فروش در بازارهای جهانی تولید میشود، نه لزوماً برای تأمین غذای مردم همان ناحیه.
سپس بین سود شرکت و درآمد خانوادهها تفاوت میگذاریم: سود زیاد شرکت لزوماً به معنای دستمزد کافی برای همهٔ کارگران نیست.
راه دسترسی خانوادهها به غذا را بررسی میکنیم: اگر درآمدشان کم باشد، حتی با وجود مواد غذایی در بازار ممکن است نتوانند آن را بخرند.
نتیجه میگیریم که مقدار تولید و صادرات، بهتنهایی معیار رفع گرسنگی نیست؛ توان خرید و چگونگی توزیع درآمد نیز اهمیت دارد.
جواب: تناقضی وجود ندارد: پلانتیشن برای بازار جهانی تولید میکند، اما خانوادههای کمدرآمد ممکن است توان خرید غذای کافی نداشته باشند؛ بنابراین صادرات فراوان بهتنهایی گرسنگی را برطرف نمیکند.
نکات مهم
پلانتیشن، مزرعهای وسیع برای تولید یک محصول خاص با هدف صادرات است و نمونههای استوایی آن در نواحی گرم و مرطوب نزدیک استوا قرار دارند.
پلانتیشنها در گذشته با کار اجباری بردگان همراه بودند و امروزه اغلب با سرمایهٔ شرکتهای چندملیتی اداره میشوند، اما سودآوری آنها بهتنهایی تضمینکنندهٔ رعایت حقوق کارگران یا سلامت محیطزیست نیست.
تولید غذای کافی بهتنهایی گرسنگی را از بین نمیبرد، زیرا فقر و نابرابری، جنگ و رخدادهای آبوهوایی میتوانند دسترسی مردم به غذا را محدود کنند.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۹۳ تا ۹۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
بحران گرسنگی در جهان
در این درس یاد میگیری چرا با وجود توان تولید غذای کافی، گرسنگی ادامه دارد، راهحلهای فوری و بنیادی آن چه تفاوتی دارند و قطبهای اصلی صنعت جهان در کدام نواحی قرار گرفتهاند.
پیش از شروع
اگر جهان توان تولید غذای کافی برای همه را دارد، چرا هنوز عدهای گرسنه میمانند؟
وجود غذا بهتنهایی کافی نیست؛ مردم باید بتوانند به آن دسترسی پیدا کنند و آن را بخرند. فقر، جنگ و حوادث آبوهوایی میتوانند این دسترسی را دشوار کنند، حتی وقتی در جهان غذای کافی تولید میشود.
گرسنگی و آسیبهای آن
گرسنگی و آسیبهای آن
تا حالا شده با شکم خالی بخواهی درس بخوانی و تمرکز کردن برایت سخت باشد؟ حالا تصور کن نرسیدن غذای کافی، بهجای چند ساعت، مدت زیادی ادامه پیدا کند. در این حالت، هم سلامت بدن و هم توان یادگیری آسیب میبیند.
گرسنگی و سوءتغذیه فقط احساس خالی بودن معده نیستند. بدن برای رشد و سالم ماندن به غذای کافی و مواد مغذی گوناگون نیاز دارد. اگر این نیازها تأمین نشوند، فرد ممکن است دچار سوءتغذیه شود؛ بنابراین، تنها سیر شدن همیشه به معنای تغذیۀ مناسب نیست.
کودکان چون در حال رشدند، از آسیبپذیرترین گروهها هستند. نرسیدن غذای موردنیاز میتواند رشد و یادگیری آنها را مختل کند و در وضعیت شدید، به مرگ زودرس بینجامد. پس بحران گرسنگی فقط مسئلۀ وعدۀ غذایی امروز نیست؛ سلامت و آیندۀ کودکان را هم تهدید میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
غذا هست، توان خرید نیست
غذا هست، توان خرید نیست
تصور کن در فروشگاه محله، قفسههای مواد غذایی پُر است؛ اما خانوادهای پول کافی برای خرید خوراک موردنیازش ندارد. آیا وجود غذا در فروشگاه، بهتنهایی جلوی گرسنگی این خانواده را میگیرد؟
در مقیاس جهان هم همین تفاوت مهم است: تولید غذای کافی، با دسترسی همه به غذا یکسان نیست. جهان توان تولید غذا برای همۀ مردم را دارد، اما همۀ مردم توان خرید آن را ندارند.
علت اصلی گرسنگی، فقر است. وقتی درآمدها نابرابر توزیع میشوند، بعضی خانوادهها درآمد کافی برای تأمین غذای موردنیازشان ندارند. بنابراین، ممکن است غذا در بازار موجود باشد، ولی به سفرۀ آنها نرسد.
پس برای فهم گرسنگی، فقط نپرسیم «چقدر غذا تولید شده است؟»؛ باید بپرسیم «چه کسانی توان خرید آن را دارند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
چه چیزهایی بحران را شدیدتر میکنند؟
چه چیزهایی بحران را شدیدتر میکنند؟
خانوادهای را تصور کن که بهدلیل جنگ ناچار است خانه و محل کارش را ترک کند. با از دست رفتن شغل و درآمد، خرید غذا هم دشوارتر میشود. پس جنگ و مهاجرت اجباری میتوانند با افزایش فقر، گرسنگی را شدیدتر کنند؛ حتی اگر در بازار غذا پیدا شود.
تغییرات آبوهوایی و حوادثی مانند خشکسالی، سیل و طوفان از مسیر دیگری هم اثر میگذارند. مثلاً خشکسالی میتواند محصول گندم را کاهش دهد. کاهش محصول و ذخیرۀ غلات، قیمت مواد غذایی را بالا میبرد و خانوادههای کمدرآمد توان خرید کمتری پیدا میکنند.
این دو زنجیره را به خاطر بسپار:
جنگ و مهاجرت اجباری ← افزایش فقر و کاهش توان خرید ← گرسنگی بیشتر
حوادث آبوهوایی ← کاهش ذخیرۀ غلات و افزایش قیمت غذا ← گرسنگی بیشتر
بنابراین، بحران فقط به مقدار غذای موجود مربوط نیست؛ درآمد مردم و قیمت غذا هم اهمیت دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
کمک فوری و راهحل بنیادی
کمک فوری و راهحل بنیادی
فرض کن خانوادهای بهدلیل جنگ، خانه و درآمدش را از دست داده و امروز غذایی برای خوردن ندارد. آیا باید منتظر بماند تا شغل تازهای پیدا کند؟ قطعاً نه؛ اما آیا رساندن یک بستهٔ غذایی، مشکل زندگیاش را برای همیشه حل میکند؟
برای مقابله با گرسنگی، به دو نوع اقدام مکمل نیاز داریم:
کمک فوری و موقت: هدفش نجات جان مردم و پاسخ به نیاز همین امروز است؛ مانند رساندن غذای سالم و کمک به درمان کودکان دچار سوءتغذیه.
راهحل بنیادی: علتهای ماندگار گرسنگی را هدف میگیرد تا مردم بتوانند در آینده هم به غذا دسترسی داشته باشند؛ مانند ایجاد شغل و درآمد پایدار، کاهش نابرابری و برقراری صلح.
در مثال آن خانواده، بستهٔ غذایی کمک فوری است؛ فراهمشدن کار و درآمد پایدار، راهحلی بنیادی است. هیچکدام جای دیگری را نمیگیرد: کمک فوری فرصت زندهماندن میدهد و اقدام بنیادی، احتمال تکرار گرسنگی را کم میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
پراکندگی نابرابر صنعت
پراکندگی نابرابر صنعت
به وسایل اطرافت نگاه کن: گوشی، لباس و دفتر، هرکدام محصول یک صنعتاند. اما آیا وجود کارخانه در یک کشور یعنی آن کشور از قطبهای صنعتی جهان است؟ نه؛ تعداد کارخانهها، مقدار و کیفیت تولید و سود صادرات صنعتی در همهجا یکسان نیست.
برای شناخت قطبهای مهم صنعتی، یک سفر ذهنی روی نقشۀ جهان داشته باش:
امریکای شمالی: ایالات متحدۀ امریکا و کانادا؛ در امریکا، بیشتر نواحی صنعتی در شمال شرق، از کوههای آپالاش تا دریاچههای پنجگانه گستردهاند.
اروپای غربی: ناحیۀ رور آلمان، نواحی صنعتی انگلستان و فرانسه و شمال ایتالیا.
مشرق، جنوب و جنوبشرقی آسیا: ژاپن، چین، هند و کشورهایی مانند کرۀ جنوبی، مالزی و سنگاپور؛ کلکته و بمبئی از نواحی مهم صنعتی هند هستند.
روسیه و اروپای شرقی: نواحی مسکو، قفقاز و ولگا در قلمرو شوروی سابق، و کشورهای چک و لهستان.
پس برای مقایسۀ صنعتی کشورها، تنها نپرس «کارخانه دارند یا نه؟»؛ بپرس «چه اندازه و با چه کیفیتی تولید میکنند و از صادرات چه سودی میبرند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
مثال حلشده
سیل، بخشی از زمینهای کشاورزی یک ناحیه را تخریب کرده و بسیاری از کشاورزان درآمدشان را از دست دادهاند. چرا فرستادن مواد غذایی لازم است، اما بهتنهایی بحران گرسنگی را بهطور پایدار حل نمیکند؟
ابتدا دو پیامد سیل را جدا میکنیم: کاهش محصول و ازدسترفتن درآمد کشاورزان.
کاهش محصول میتواند عرضهٔ غذا را کم و قیمت آن را بیشتر کند؛ کاهش درآمد نیز توان خرید خانوادهها را پایین میآورد.
ارسال مواد غذایی، نیاز فوری خانوادهها را پاسخ میدهد و به جلوگیری از آسیبهای گرسنگی کمک میکند.
اما با پایان کمکها، خانوادههای بدون درآمد دوباره در تأمین غذا مشکل خواهند داشت.
پس در کنار کمک فوری، بازسازی زمینها و امکانات کشاورزی و فراهمکردن فرصت درآمد پایدار ضروری است.
جواب: کمک غذایی فوری برای نجات مردم لازم است، اما باید با بازسازی کشاورزی و ایجاد درآمد پایدار همراه شود تا دسترسی خانوادهها به غذا ادامه پیدا کند.
نکات مهم
جهان توان تولید غذای کافی را دارد، اما فقر و نابرابری درآمد، دسترسی برخی مردم به غذا را محدود میکند و کودکان از آسیبپذیرترین گروهها هستند.
جنگ، مهاجرت اجباری و حوادث آبوهوایی گرسنگی را تشدید میکنند؛ مقابله با آن هم به کمک فوری و هم به کاهش پایدار فقر نیاز دارد.
صنعت در جهان نابرابر پراکنده شده و قطبهای مهم آن در امریکای شمالی، اروپای غربی، بخشهایی از آسیا، روسیه و اروپای شرقی قرار دارند.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۹۵ تا ۹۶ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
صنعت
در این درس یاد میگیری قطبهای مهم صنعتی جهان را بشناسی و توضیح بدهی صنایع نو چه ویژگیهایی دارند و پارکهای علم و فناوری چگونه به گسترش آنها کمک میکنند.
پیش از شروع
چرا برای موفقیت در ساخت گوشی هوشمند، داشتن یک کارخانۀ بزرگ بهتنهایی کافی نیست؟
ساخت گوشی هوشمند به دانش تخصصی، پژوهش و ارتباط با فناوریهای روز جهان نیاز دارد. تولیدکنندگان هم باید پیوسته قابلیتهای تازهای عرضه کنند تا در رقابت عقب نمانند؛ به همین دلیل، صنعت امروز فقط به ساختمان کارخانه و دستگاههای آن وابسته نیست.
صنعت هست، اما یکسان نیست
صنعت هست، اما یکسان نیست
به وسایل اطرافت نگاه کن: گوشی، لباس، دفتر و بستۀ مواد غذایی، هرکدام به یکی از صنایع کارخانهای مربوطاند. زندگی روزمرۀ ما به تولیدات این صنایع وابسته است؛ اما آیا هر کشوری که کارخانه دارد، از نظر صنعتی با کشورهای دیگر برابر است؟
وجود صنعت با میزان توسعۀ آن یکی نیست. برای مقایسۀ نواحی صنعتی باید به چند جنبه توجه کنیم:
تعداد صنایع: چه تعداد صنعت در آن ناحیه وجود دارد؟
کمیت تولید: چه مقدار کالا تولید میشود؟
کیفیت تولید: کالاها چه کیفیتی دارند؟
سود صادرات: فروش کالاهای صنعتی به کشورهای دیگر چقدر سود دارد؟
مثلاً دو کشور را تصور کن که هر دو کفش تولید میکنند. ممکن است یکی کفش بیشتری بسازد، اما دیگری کفش باکیفیتتری تولید کند و از صادرات آن سود بیشتری ببرد. پس تنها با دیدن کارخانهها یا مقدار تولید نمیتوان دربارۀ همۀ جنبههای صنعت یک کشور قضاوت کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
قطبهای صنعتی روی نقشۀ جهان
قطبهای صنعتی روی نقشۀ جهان
اگر بخواهی روی نقشۀ جهان نواحی مهم صنعتی را علامت بزنی، باید چند پهنۀ اصلی را بشناسی. از غرب به شرق پیش برو تا جای آنها بهتر در ذهنت بماند:
امریکای شمالی: ایالات متحدۀ امریکا و کانادا؛ در ایالات متحده، تمرکز صنایع بیشتر در شمال شرق، از کوههای آپالاش تا دریاچههای پنجگانه است.
اروپای غربی: ناحیۀ رور در آلمان، نواحی صنعتی انگلستان و فرانسه و شمال ایتالیا از مراکز مهماند.
روسیه و اروپای شرقی: مسکو، قفقاز و ولگا، همراه با جمهوری چک و لهستان، از نواحی صنعتی مهم این بخشاند.
مشرق، جنوب و جنوبشرقی آسیا: ژاپن و چین، هند بهویژه در کلکته و بمبئی، و نیز کرۀ جنوبی، تایوان، مالزی و سنگاپور اهمیت دارند.
مثلاً وقتی نام آلمان، ژاپن یا کانادا را روی یک کالا میبینی، میتوانی کشور سازنده را به یکی از این پهنههای صنعتی پیوند بدهی. قطب صنعتی فقط یک شهر یا یک کشور نیست؛ ممکن است پهنهای شامل چند کشور و ناحیۀ صنعتی باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
صنایع نو؛ فراتر از تولید معمول
صنایع نو؛ فراتر از تولید معمول
گوشی هوشمندی که با آن درس میخوانی، فقط حاصل کنار هم گذاشتن چند قطعه نیست؛ طراحی و ساخت آن به دانش و فناوری پیشرفته نیاز دارد. صنایع نو یا هایتک بر همین پایه شکل گرفتهاند و بسیاری از آنها با میکروالکترونیک و ریزپردازندهها سروکار دارند.
این صنایع فقط به تولید گوشی و رایانه محدود نیستند؛ روباتسازی، هوافضا، زیستفناوری، انرژیهای نو و مهندسی پزشکی هم از نمونههای آنها هستند. مثلاً ساخت یک وسیلۀ پیشرفتۀ پزشکی به شناخت علمی بدن و فناوری ساخت آن وسیله نیاز دارد.
اینجاست که پیوند صنایع نو با فعالیتهای اقتصادی نوع چهارم روشن میشود: فعالیتهایی مانند پژوهش و تولید دانش، به طراحی و ساخت محصولات پیشرفته کمک میکنند. پس برای شناخت صنایع نو، فقط به ظاهر محصول نگاه نکن؛ به نقش دانش و فناوری در ساخت آن هم توجه کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
دانش، نوآوری و رقابت
دانش، نوآوری و رقابت
فرض کن یک شرکت گوشیسازی، کارخانهای بزرگ دارد، اما چند سال هیچ قابلیت تازهای به گوشیهایش اضافه نمیکند. وقتی رقیبان محصولاتی با امکانات بهتر عرضه کنند، آیا بزرگی کارخانه برای حفظ مشتریان کافی است؟
موفقیت صنایع نو به سه عامل بههمپیوسته وابسته است:
متخصصان و محققان: دانش و مهارت آنها پایۀ طراحی و بهبود محصولات است؛ دستگاههای تولید بهتنهایی کافی نیستند.
نوآوری و رقابت: شرکتها میکوشند با افزودن قابلیتهای تازه یا بهتر کردن عملکرد محصول، از رقیبان جلو بیفتند و سود بیشتری کسب کنند. مثلاً بهبود دوربین گوشی میتواند مشتری را به خرید مدل جدید ترغیب کند.
ارتباط جهانی: این صنایع باید با فناوریهای روز دنیا در ارتباط باشند و کالاهایشان را به کشورهای دیگر صادر کنند؛ بنابراین فقط به بازار داخلی متکی نیستند.
پس در صنایع نو، ساختن محصول پایان کار نیست؛ یادگیری، بهتر کردن محصول و حضور در بازارهای جهانی باید ادامه داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
پارک علم و فناوری؛ پیوند پژوهش و صنعت
پارک علم و فناوری؛ پیوند پژوهش و صنعت
اگر یک پژوهشگر دانشگاهی ایدهای برای ساخت روباتی تازه داشته باشد، چطور میتواند آن را به محصولی قابل استفاده تبدیل کند؟ پارک علم و فناوری به نزدیکشدن پژوهش و صنعت کمک میکند. منظور از «پارک» در اینجا فضای تفریحی نیست؛ جایی است که آزمایشگاههای تحقیقاتی و پژوهشگرانِ مشغول ابداع و نوآوری در آن گرد هم میآیند.
این پارکها معمولاً نزدیک قطبهای صنعتی شکل میگیرند و از تحقیقات دانشگاهی بهره میبرند. مثلاً میتوان تصور کرد پژوهشگران با استفاده از یافتههای دانشگاهی و امکانات آزمایشگاهی، ایدۀ یک روبات را بررسی و تکمیل کنند تا برای تولید آمادهتر شود.
شهر علمی تسوکوبا در ژاپن نمونهای از این تمرکز علمی است؛ دانشگاه و مؤسسههای تحقیقاتی دولتی و خصوصی در آن حضور دارند. پس نقش اصلی این مراکز، فراهمکردن پیوند میان پژوهش، نوآوری و گسترش صنایع نو است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
مثال حلشده
شهری میخواهد روباتسازی را گسترش دهد. طرح اول فقط بر ساخت سالن تولید و خرید تجهیزات تمرکز دارد؛ طرح دوم در کنار تولید، آزمایشگاههای پژوهشی و همکاری با دانشگاه و متخصصان را فراهم میکند. کدام طرح با نیازهای صنایع نو سازگارتر است و چرا؟
ابتدا نوع صنعت را مشخص میکنیم: روباتسازی از صنایع نو یا هایتک است.
نیاز اصلی این صنایع را به یاد میآوریم: فناوری پیشرفته، متخصصان و پژوهشگران در آنها نقش محوری دارند.
دو طرح را مقایسه میکنیم: طرح اول بر امکانات تولید تمرکز دارد، اما طرح دوم پژوهش و همکاری دانشگاهی را هم به تولید پیوند میدهد.
نتیجه میگیریم که طرح دوم زمینۀ مناسبتری برای نوآوری و رقابت فراهم میکند؛ بااینحال، ارتباط با فناوریهای روز دنیا و بازارهای جهانی نیز لازم است.
جواب: طرح دوم مناسبتر است، چون علاوه بر امکان تولید، پژوهش دانشگاهی، همکاری متخصصان و نوآوری را پشتیبانی میکند؛ البته برای موفقیت باید ارتباط با فناوریهای روز و بازارهای جهانی را نیز دنبال کند.
نکات مهم
وجود صنایع کارخانهای در کشورهای مختلف به معنی برابری آنها در مقدار تولید، کیفیت کالا و سود صادرات نیست و قطبهای مهم صنعتی در چهار پهنۀ اصلی جهان قرار دارند.
صنایع نو بر دانش و فناوری پیشرفته تکیه دارند و پیشرفتشان به متخصصان، نوآوری، رقابت و ارتباط با فناوریها و بازارهای جهانی وابسته است.
پارکهای علم و فناوری با تمرکز پژوهشگران و آزمایشگاهها و استفاده از تحقیقات دانشگاهی، به گسترش صنایع نو کمک میکنند.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۹۶ تا ۹۸ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
صنایع نو با فناوری پیشرفته
در این درس یاد میگیری صنایع نو چه ویژگیهایی دارند، پارکهای علم و فناوری و درّهٔ سیلیکون چه نقشی در گسترش آنها دارند و فعالیتهای خدماتی چگونه چهرهٔ شهرها را تغییر میدهند.
پیش از شروع
چطور ممکن است با خرید یک گوشی، به رونق یک ناحیهٔ صنعتی در آن سوی دنیا کمک کنیم؟
پشت گوشیها و بسیاری از ابزارهای دیجیتال، شرکتهایی قرار دارند که با دانش و نوآوری محصول میسازند و در بازار جهانی میفروشند. درّهٔ سیلیکون یکی از محلهای تمرکز این شرکتهاست؛ پس خرید محصولاتشان میتواند درآمد را از کشورهای گوناگون به این ناحیه برساند.
صنایع نو را بشناسیم
صنایع نو را بشناسیم
به گوشیای که در دست داری فکر کن: پردازش تصویر، اجرای برنامهها و ذخیرهٔ اطلاعات، به قطعههای الکترونیکی بسیار ریزی وابستهاند. ساخت چنین محصولی فقط به مواد اولیه و دستگاههای کارخانه نیاز ندارد؛ دانش پیشرفته هم پایهٔ آن است.
صنایع نو یا «هایتک» صنایعی هستند که با فناوری پیشرفته سروکار دارند. تولید رایانه و تجهیزات آن، گوشی هوشمند، روبات و تجهیزات مهندسی پزشکی از نمونههای آنهاست. البته صنایع نو فقط وسایل دیجیتال نیستند؛ زیستفناوری و انرژیهای نو هم در این گروه قرار میگیرند.
این صنایع با فعالیتهای اقتصادی نوع چهارم، یعنی فعالیتهای مبتنی بر دانش، اطلاعات و پژوهش، پیوند نزدیکی دارند. مثلاً برای ساخت یک روبات پزشکی، پژوهشگران باید اطلاعات را بررسی کنند و راهی برای انجام دقیق کار پیدا کنند؛ سپس نتیجهٔ این کار دانشی در ساخت محصول به کار میرود. پس «نو» بودن این صنایع، فقط به معنای تازهتأسیس بودن کارخانه نیست؛ مهم، تکیهٔ آنها بر فناوری و دانش پیشرفته است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
راز پیشرفت صنایع نو
راز پیشرفت صنایع نو
چرا سازندگان گوشی هر سال قابلیتهای تازهای به محصولاتشان اضافه میکنند؟ چون در صنایع نو، ماندن در بازار به دانش و نوآوری وابسته است؛ تولید یک محصول موفق، پایان کار نیست.
این صنایع به متخصصان و محققان نیاز دارند تا فناوری را بهبود دهند و ایدههای تازه را عملی کنند. مثلاً بهتر شدن دوربین یا کاهش مصرف باتری گوشی، به پژوهش و کار تخصصی نیاز دارد.
از طرف دیگر، رقابت شرکتها را به نوآوری تشویق میکند: هر سازنده میکوشد با امکانات تازه، خریداران بیشتری جذب کند و سود بیشتری به دست آورد.
این تلاش فقط در داخل یک کشور نمیماند. صنایع نو باید با فناوریهای روز دنیا در ارتباط باشند تا از پیشرفتها عقب نمانند و کالاهایشان را به کشورهای دیگر صادر کنند. پس راز پیشرفت آنها فقط داشتن دستگاههای پیشرفته نیست؛ نیروی متخصص، نوآوری و حضور در بازار جهانی هم ضروریاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
از پژوهش تا فناوری
از پژوهش تا فناوری
فرض کن گروهی از پژوهشگران دانشگاه، ایدهای برای ساخت یک وسیلهٔ پزشکی تازه دارند. برای آزمایش و بهترکردن ایدهشان، به آزمایشگاه و همکاری متخصصان نیاز دارند. پارک علم و فناوری جایی برای تمرکز چنین پژوهشگران و امکاناتی است؛ نه پارکی برای گردش و تفریح!
این پارکها معمولاً نزدیک قطبهای صنعتی شکل میگیرند و از تحقیقات دانشگاهها بهره میبرند. کنار هم قرارگرفتن آزمایشگاهها و پژوهشگرانِ مشغول نوآوری، کمک میکند پژوهش علمی در خدمت گسترش صنایع نو قرار بگیرد. پس نکتهٔ اصلی، پیوند پژوهش دانشگاهی با فناوری و صنعت است.
در ایران هم مراکزی مانند شهرک علمی تحقیقاتی اصفهان و پارک فناوری پردیس وجود دارند. تلاش کشور در زمینهٔ صنایع نو، هم برای پاسخگویی به نیازهای داخلی است و هم برای تولید و صادرات کالاهای پیشرفته و حضور در بازارهای جهانی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
درّهٔ سیلیکون؛ دانش و رقابت
درّهٔ سیلیکون؛ دانش و رقابت
وقتی از یک نرمافزار یا گوشی استفاده میکنی، ممکن است محصول شرکتی را به کار گرفته باشی که در درّهٔ سیلیکون مستقر است. این ناحیه در جنوب شرقی سانفرانسیسکو، در ایالت کالیفرنیای آمریکا قرار دارد و از مهمترین نواحی صنایع نو در جهان است.
نام این درّه از شرکتهای تولیدکنندهٔ تراشههای سیلیکونی گرفته شده که ابتدا در آنجا مستقر شدند. امروزه شرکتهای بسیاری در زمینهٔ نرمافزار، اینترنت و پردازش اطلاعات در این ناحیه فعالیت دارند؛ به همین دلیل، آن را «قلب صنایع فضای مجازی جهان» مینامند.
نکتهٔ جالب این است که تبادل اطلاعات و رقابت میتوانند همزمان رخ دهند. شرکتها از ارتباط با یکدیگر و حضور مهندسان، مخترعان و پژوهشگران بهره میبرند، اما برای فروش بیشتر محصولاتشان نیز رقابت میکنند. مثلاً تبادل دانش به معنای کنارگذاشتن تلاش برای جذب مشتری نیست. خرید محصولات این شرکتها در سراسر جهان، به رونق اقتصادی این ناحیه کمک میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۷
خدمات و چهرهٔ شهر
خدمات و چهرهٔ شهر
وقتی در شهر قدم میزنی، فقط خانهها و کارخانهها را نمیبینی؛ بانک، بیمارستان، هتل و مرکز خرید هم بخشی از فضای شهر را شکل میدهند. اینها محل انجام فعالیتهای خدماتی هستند؛ فعالیتهایی متنوع مانند بانکداری، درمان، گردشگری و حملونقل.
گسترش خدمات فقط به معنای بیشترشدن شغلها نیست؛ ظاهر شهر هم تغییر میکند. مؤسسات مالی، مراکز درمانی و مجموعههای رفاهی میتوانند باعث ساختهشدن ساختمانهای بلند و برجهای بزرگ شوند. همچنین، در بسیاری از شهرهای بزرگ، مجتمعهای تجاری چندطبقه گسترش یافتهاند که هم محل خریدند و هم فضای تفریح دارند.
برای نمونه، زمینی را تصور کن که به یک مجتمع چندطبقه با فروشگاه، رستوران و بخش تفریحی تبدیل میشود. در این مثال، گسترش خدمات خرید و تفریح، ساختمانها و منظرهٔ آن بخش از شهر را تغییر داده است. پس برای شناخت چهرهٔ یک شهر، باید به فعالیتهای خدماتی آن هم توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
مثال حلشده
برای ایجاد مرکزی با هدف گسترش صنایع نو، دو محل پیشنهاد شده است: محل اول زمین و سولهٔ آماده دارد، اما از مراکز پژوهشی دور است؛ محل دوم نزدیک دانشگاه و آزمایشگاههای تحقیقاتی است و امکان همکاری با پژوهشگران دارد. اگر سایر شرایط یکسان باشد، کدام محل مناسبتر است؟
ابتدا نیاز اصلی صنایع نو را مشخص میکنیم: این صنایع به دانش پیشرفته، متخصصان و نوآوری نیاز دارند.
محل اول فضای تولید فراهم میکند، اما دسترسی آسانی به مراکز پژوهشی ندارد.
محل دوم امکان بهرهگیری از تحقیقات دانشگاهی و همکاری با پژوهشگران را فراهم میکند؛ این همان پیوندی است که در پارکهای علم و فناوری اهمیت دارد.
پس با یکسان بودن سایر شرایط، محل دوم را انتخاب میکنیم؛ زیرا امکانات آن با نیاز اصلی صنایع نو هماهنگتر است.
جواب: محل دوم مناسبتر است، چون نزدیکی به دانشگاه و آزمایشگاه و حضور پژوهشگران، زمینهٔ پژوهش و نوآوری موردنیاز صنایع نو را فراهم میکند؛ داشتن زمین و سوله بهتنهایی کافی نیست.
نکات مهم
صنایع نو بر دانش و فناوری پیشرفته تکیه دارند و پیشرفتشان به متخصصان، نوآوری، رقابت و ارتباط با فناوری و بازارهای جهانی وابسته است.
پارکهای علم و فناوری با استفاده از تحقیقات دانشگاهی به گسترش صنایع نو کمک میکنند و درّهٔ سیلیکون نمونهای مهم از تمرکز شرکتها و متخصصان این صنایع است.
گسترش فعالیتهای خدماتی مانند بانکداری، گردشگری و تجارت، با ایجاد برجها و مجتمعهای بزرگ، چهرهٔ شهرها را تغییر میدهد.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۹۸ تا ۹۹ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
خدمات
در این درس یاد میگیری فعالیتهای خدماتی را در محیط زندگی تشخیص بدهی، تأثیر گسترش آنها را بر چهرهٔ شهر توضیح بدهی و تجارت را بهعنوان یکی از فعالیتهای مهم این بخش بشناسی.
پیش از شروع
بانک، بیمارستان و مرکز خرید کارخانه نیستند؛ پس چرا گسترش آنها میتواند چهرهٔ یک شهر را عوض کند؟
این مکانها بخشی از فعالیتهای خدماتیاند و برای ارائهٔ خدمات به فضا و ساختمان نیاز دارند. گسترش آنها میتواند به ساخت برجها، ساختمانهای بزرگ و مجتمعهای تجاری بینجامد؛ پس خدمات هم در شکلگیری منظرهٔ شهر نقش دارند.
خدمات و چهرهٔ شهر
خدمات و چهرهٔ شهر
تصور کن در مسیر خانه تا مدرسه از کنار بانک، درمانگاه و ایستگاه اتوبوس میگذری. این مراکز مثل کارخانه کالا تولید نمیکنند؛ اما هرکدام نیازی را برطرف میکنند: انجام کارهای مالی، مراقبت از سلامت یا جابهجایی مردم. آموزش هم از فعالیتهای بخش خدمات است.
خدمات فقط بر زندگی روزمره اثر نمیگذارد؛ گسترش آن چهرهٔ شهر را هم تغییر میدهد. بانکها، مراکز درمانی و آموزشی، مؤسسات گردشگری و حملونقل برای فعالیت خود به فضا و ساختمان نیاز دارند. گسترش این مراکز میتواند به پیدایش ساختمانهای بلندمرتبه و برجها بینجامد.
مثلاً اگر در محلهای یک مرکز درمانی چندطبقه ساخته شود، هم خدمات درمانی بیشتری در دسترس قرار میگیرد و هم منظرهٔ محله تغییر میکند. پس برای شناخت اثر خدمات، هم به نوع فعالیت نگاه کن و هم به ساختمانهایی که برای آن شکل گرفتهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
خرید و تفریح زیر یک سقف
خرید و تفریح زیر یک سقف
فرض کن همراه خانواده برای خرید کفش به یک مجتمع تجاری میروی. پس از خرید، در همان ساختمان به سینما یا فضای بازی سر میزنید؛ یعنی برای خرید و تفریح لازم نیست به دو جای جداگانه بروید.
مجتمعهای تجاری چندطبقه میتوانند خرید و تفریح را در یک مکان کنار هم قرار دهند. بنابراین، این مراکز فقط مجموعهای از فروشگاهها نیستند؛ بخشهای تفریحی هم دارند و مراجعهکنندگان ممکن است برای هر دو هدف به آنها بروند.
این نوع مراکز در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان گسترش یافتهاند و معمولاً طراحی و معماری شبیه به هم دارند. برای شناخت آنها، فقط به بزرگی ساختمان توجه نکن؛ ببین در کنار فروشگاهها، چه فضاهایی برای تفریح در نظر گرفته شده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
تجارت؛ یک فعالیت خدماتی
تجارت؛ یک فعالیت خدماتی
یک دفتر را در فروشگاه محله تصور کن. کارخانه کاغذ و دفتر را تولید کرده است؛ اما دفتر چگونه به دست خریدار میرسد؟ خریدوفروش آن، بخشی از فعالیت تجارت است. تجارت خودش تولید کالا نیست؛ بلکه با خریدوفروش، کالا را در اختیار مشتری قرار میدهد. به همین دلیل، در بخش خدمات قرار میگیرد.
تجارت فقط به فروشگاه محله محدود نمیشود؛ کشورها هم با یکدیگر دادوستد میکنند. مثلاً در جدول صفحهٔ بعد، ژاپن خودرو صادر میکند و نفت خام وارد میکند. این مبادلهها به کشورها کمک میکنند کالاهای موردنیازشان را تهیه کنند و برای کالاهای تولیدی خود مشتری پیدا کنند. پس تجارت، هم در زندگی روزانهٔ ما حضور دارد و هم در اقتصاد جهان نقش مهمی بازی میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
مثال حلشده
کسی میگوید: «فقط کارخانهها چهرهٔ شهر را تغییر میدهند؛ بانکها، بیمارستانها و مراکز خرید چنین اثری ندارند.» چگونه با استفاده از آموختههای درس به او پاسخ میدهی؟
ابتدا نوع فعالیت را مشخص میکنیم: بانک، بیمارستان و مرکز خرید، محل ارائهٔ خدماتاند.
سپس به فضای موردنیاز آنها توجه میکنیم: گسترش این فعالیتها میتواند با ساخت ساختمانهای بلندمرتبه و مجتمعهای چندطبقه همراه باشد.
نتیجه میگیریم که چون این ساختمانها بخشی از منظرهٔ شهر هستند، گسترش خدمات نیز میتواند چهرهٔ شهر را تغییر دهد.
جواب: این ادعا درست نیست؛ مراکز خدماتی هم با ساخت ساختمانها و مجموعههای تازه، بر چشمانداز شهر اثر میگذارند.
نکات مهم
خدمات فعالیتهای متنوعی مانند آموزش، درمان و حملونقل را دربر میگیرد و گسترش مراکز آن میتواند چهرهٔ شهر را تغییر دهد.
مجتمعهای تجاری چندطبقه در بسیاری از شهرهای بزرگ، امکانات خرید و تفریح را در یک مکان کنار هم قرار میدهند.
تجارت یکی از فعالیتهای مهم بخش خدمات است که در اقتصاد جهان نقش مهمی دارد.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۹۹ تا ۱۰۰ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۸: نواحی اقتصادی (تجارت و اقتصاد جهانی)
در این درس یاد میگیری تجارت و اقتصاد جهانی چگونه با زندگی تو پیوند دارند، نواحی را بر اساس نوع غالب صادراتشان دستهبندی کنی و توضیح بدهی چرا اقتصادهای متکی به صادرات مواد خام در برابر تغییر قیمتهای جهانی آسیبپذیرترند.
پیش از شروع
ژاپن خودرو و تجهیزات پیشرفته صادر میکند، اما نفت خام وارد میکند. چرا حتی چنین کشوری هم نمیتواند از تجارت با دیگر کشورها بینیاز باشد؟
توانایی ساخت کالاهای پیشرفته به این معنا نیست که یک کشور همهٔ منابع و مواد موردنیازش را دارد. کشورها برای تأمین نیازهایشان از دیگران خرید میکنند و بخشی از تولیدات خود را هم میفروشند؛ همین دادوستد، زندگی ما را به نواحی دوردست جهان پیوند میدهد.
چرا تجارت میکنیم؟
چرا تجارت میکنیم؟
فرض کن برای مدرسه دفتر میخری یا برای رفتن به شهری دیگر بلیت قطار تهیه میکنی. در اولی یک کالا میخری و در دومی از یک خدمت استفاده میکنی. خریدوفروش کالاها و خدمات برای برآوردن نیازها یا خواستهها، تجارت یا بازرگانی نام دارد.
تجارت همیشه با کشورهای دیگر نیست. وقتی برنج تولیدشده در گیلان در اصفهان فروخته میشود، مبادله درون مرزهای کشور انجام شده است؛ اما خرید نفت از کشوری دیگر، تجارت بین کشورها است.
حالا به ژاپن فکر کن: توانایی ساخت خودرو و تجهیزات پیشرفته به این معنا نیست که همهٔ منابع مورد نیازش را هم دارد. کشورها از نظر منابع، مواد خام و کالاهای صنعتی یکسان نیستند؛ بنابراین حتی کشورهای صنعتی هم به مبادله با دیگران نیاز دارند. پس پیشرفتهبودن با بینیازی از تجارت یکی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
اقتصاد جهانی در زندگی ما
اقتصاد جهانی در زندگی ما
به دفترت نگاه کن: اگر در ایران تولید شده باشد، آیا حتماً همهچیز آن هم ایرانی است؟ شاید کاغذش از خارج آمده باشد یا دستگاهی که آن را تولید کرده، ساخت کشور دیگری باشد. پس حتی یک کالای تولید داخل هم میتواند با اقتصاد جهانی پیوند داشته باشد.
اقتصاد جهانی یعنی تجارت کالاها و خدمات میان کشورها که بر پایهٔ ارزش یک پول معین انجام میشود؛ یعنی ارزش کالاها و خدماتِ مورد مبادله را با پولی مشخص میسنجند.
این ارتباط فقط خرید کالای آماده از خارج نیست. ممکن است کالای مصرفی، مواد اولیه یا ابزار و ماشینآلات تولید از کشوری دیگر تهیه شده باشند. از سوی دیگر، محصولاتی مانند قالی و خشکبار ایران هم به کشورهای دیگر فروخته میشوند. بنابراین، برای پیدا کردن ردّ اقتصاد جهانی در زندگیات، فقط به نام کشور سازنده روی کالا نگاه نکن؛ به مسیر تهیهٔ مواد و تولید آن هم فکر کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
دو الگوی اصلی صادرات
دو الگوی اصلی صادرات
برای شناخت جایگاه اقتصادی یک کشور، فقط نمیپرسیم «چه چیزی صادر میکند؟»؛ مهمتر این است که بخش عمدهٔ صادرات و درآمدش بر چه محصولاتی تکیه دارد؟ از این نظر، دو گروه اصلی داریم:
گروه اول: بیشتر بر تولید و صادرات مواد اولیه و خام، منابع انرژی و مواد معدنی تکیه دارند؛ مثل لیبی که نفت در صادراتش نقش برجستهای دارد.
گروه دوم: بیشتر بر تولید و صادرات کالاهای کارخانهای و صنعتی همراه با فناوری پیشرفته تکیه دارند؛ مثل ژاپن با صادرات خودرو، کشتی و مدارهای پیچیدهٔ الکترونیکی.
این تفاوت را در وسایل اطرافت هم میبینی: پنبه مادهٔ اولیه است، اما چاپگر صنعتی کالایی ساختهشده با استفاده از فناوری است.
دقت کن که نوع غالب صادرات ملاک است، نه تکتک کالاها. برای مثال، صادرات غله و پنیر در کنار هواپیما و تجهیزات پیشرفته، بهتنهایی فرانسه را در گروه صادرکنندگان مواد اولیه قرار نمیدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
وقتی قیمت جهانی پایین میآید
وقتی قیمت جهانی پایین میآید
فرض کن بیشتر درآمد یک خانواده از فروش یک محصول کشاورزی باشد. اگر قیمت آن محصول پایین بیاید، حتی با فروش همان مقدار قبلی، پول کمتری به دست میآورد و پرداخت هزینهها برایش دشوارتر میشود.
اقتصاد کشوری که بخش عمدهٔ درآمدش به صادرات مواد خام، منابع معدنی یا انرژی وابسته است نیز در برابر چنین تغییری آسیبپذیر است. مثلاً اگر درآمد صادراتی کشوری بیشتر از فروش نفت تأمین شود، کاهش قیمت جهانی نفت میتواند درآمد آن کشور را بهشدت کاهش دهد؛ حتی اگر مقدار نفت صادراتیاش کم نشده باشد. در نتیجه، تأمین هزینهها و خرید کالاهای موردنیاز از خارج دشوارتر میشود.
پس فقط مقدار صادرات مهم نیست؛ قیمت جهانی محصول و میزان وابستگی درآمد کشور به آن هم اهمیت دارد. این به معنای زیانده بودن همیشگی صادرات مواد خام نیست؛ مسئله، آسیبپذیری زیاد اقتصاد در برابر نوسان قیمت آنهاست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
مثال حلشده
با توجه به اقلام صادراتی و وارداتی صفحهٔ ۹۹، لیبی و ژاپن را در دو گروه اصلی نواحی تجاری قرار بده. سپس توضیح بده چرا صنعتیبودن صادرات ژاپن به معنای بینیازی آن از تجارت نیست.
ابتدا به نوع غالب کالاهای صادراتی نگاه میکنیم، نه فقط به یک قلم کالا یا فهرست واردات.
در صادرات لیبی، نفت خام و دیگر فرآوردههای نفتی برجستهاند؛ بنابراین آن را در گروه متکی به صادرات مواد خام و انرژی قرار میدهیم.
در صادرات ژاپن، خودرو، کشتی و مدارهای پیچیدهٔ الکترونیکی دیده میشود؛ پس آن را در گروه صادرکنندگان کالاهای صنعتی با فناوری پیشرفته قرار میدهیم.
ژاپن در عین صادرات صنعتی، نفت خام و نفت گاز وارد میکند؛ بنابراین توانایی تولید کالاهای پیشرفته، نیاز آن به مبادله با دیگر کشورها را از بین نمیبرد.
جواب: لیبی عمدتاً در گروه صادرکنندگان مواد خام و انرژی و ژاپن در گروه صادرکنندگان کالاهای صنعتی پیشرفته قرار میگیرد؛ بااینحال، هر دو برای تأمین بخشی از نیازهایشان به تجارت جهانی وابستهاند.
نکات مهم
تجارت، خریدوفروش کالاها و خدمات در داخل کشور یا میان کشورهاست و هیچ کشوری از مبادله با دیگر کشورها کاملاً بینیاز نیست.
اقتصاد جهانی، تجارت بینالمللی کالاها و خدمات بر پایهٔ ارزش یک پول معین است و از راه کالاهای مصرفی، مواد اولیه و ابزار تولید با زندگی ما پیوند دارد.
نواحی از نظر نوع غالب صادرات به صادرکنندگان مواد خام و انرژی و صادرکنندگان کالاهای صنعتی پیشرفته تقسیم میشوند و گروه اول در برابر نوسان قیمتهای جهانی آسیبپذیری زیادی دارد.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۱۰۰ تا ۱۰۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اقتصاد جهانی
در این درس یاد میگیری تجارت و اقتصاد جهانی چگونه با زندگی تو پیوند دارند، چرا جایگاه اقتصادی کشورها متفاوت است و استعمار و همکاریهایی مانند اوپک چه نقشی در این روابط داشتهاند.
پیش از شروع
اگر دفترت در یک کارخانهٔ ایرانی ساخته شده باشد، باز هم ممکن است با اقتصاد جهانی ارتباط داشته باشد؟ چطور؟
بله؛ ممکن است کاغذ، مواد اولیه یا ماشینهای تولید آن از کشورهای دیگر آمده باشند. پس حتی یک کالای ساخت داخل هم میتواند حاصل ارتباط اقتصادی چند کشور باشد؛ ارتباطی که همهٔ کشورها در آن جایگاه یکسانی ندارند.
از خرید روزمره تا اقتصاد جهانی
از خرید روزمره تا اقتصاد جهانی
دفترت ساخت ایران است؛ آیا یعنی هیچ ارتباطی با کشورهای دیگر ندارد؟ ممکن است کاغذش یا دستگاهی که آن را تولید کرده، از خارج آمده باشد! پس برای دیدن ارتباط با اقتصاد جهانی، فقط به محل ساخت کالا نگاه نکن.
تجارت یعنی خریدوفروش کالاها و خدمات برای برآوردن نیازها یا خواستهها. خرید نان، خرید یک دفتر و پرداخت هزینهٔ خدمات حملونقل، همگی نمونههایی از تجارتاند.
اگر مبادله درون مرزهای یک کشور باشد، تجارت داخلی است؛ مثلاً فروش خرمای بوشهر در تهران. اگر میان کشورها انجام شود، تجارت بینالمللی است؛ مانند فروش خشکبار ایران به کشوری دیگر.
اقتصاد جهانی به تجارت بینالمللی کالاها و خدمات بر مبنای ارزش یک پول معین گفته میشود. هیچ کشوری همهٔ منابع، مواد خام و کالاهای صنعتی مورد نیازش را بهتنهایی تأمین نمیکند؛ به همین دلیل، زندگی روزانهٔ ما از راه خرید کالا، مواد اولیه یا ابزار تولید با کشورهای دیگر پیوند میخورد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
دو جایگاه در مبادلات جهانی
دو جایگاه در مبادلات جهانی
همهٔ کشورها تجارت میکنند، اما بیشتر چه چیزی میفروشند؟ پاسخ این پرسش، دو گروه عمده را از هم جدا میکند:
صادرکنندگان مواد خام و منابع انرژی و معدنی: درآمد این کشورها بیشتر به فروش محصولاتی مانند نفت خام و مواد معدنی وابسته است.
صادرکنندگان کالاهای صنعتی با فناوری پیشرفته: درآمد این کشورها بیشتر از تولید و فروش کالاهای کارخانهای و صنعتی به دست میآید.
ملاک، نوع غالب صادرات است؛ نه اینکه کشوری فقط یک نوع کالا صادر کند.
حالا کشوری را تصور کن که بخش بزرگی از درآمدش از فروش نفت خام تأمین میشود. اگر قیمت جهانی نفت پایین بیاید، حتی با فروش همان مقدار نفت، درآمد کمتری خواهد داشت. مثل کشاورزی که مقدار محصولش تغییر نکرده، اما قیمت فروش محصولش افت کرده است.
پس وابستگی زیاد به صادرات مواد خام میتواند اقتصاد را در برابر تغییر قیمتهای جهانی آسیبپذیر کند. در الگوی توصیفشده در کتاب، حمایت از تولید داخلی نیز ضعیف است و واردات گسترش زیادی دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
اوپک؛ هماهنگی برای دفاع از منافع
اوپک؛ هماهنگی برای دفاع از منافع
اگر چند فروشندهٔ یک محصول، جدا از هم تصمیم بگیرند، آیا بهاندازهٔ زمانی که با یکدیگر هماهنگاند میتوانند از منافعشان دفاع کنند؟ این مثال کمک میکند دلیل تشکیل اوپک را بفهمیم.
بعضی کشورهای صادرکنندهٔ نفت، از جمله ایران، سازمان کشورهای صادرکنندهٔ نفت یا اوپک را تشکیل دادند تا برای دفاع از منافع خود متحد و هماهنگ عمل کنند. کاهش قیمت نفت در بازار جهانی میتواند درآمد این کشورها را کم کند؛ به همین دلیل، آنها میکوشند با همکاری، آسیبپذیری خود را کاهش دهند و نفت را با بهترین قیمت بفروشند.
نمایندگان اعضای اوپک دربارهٔ موضوعهایی مانند سهمیهٔ فروش نفت و قیمتگذاری گفتوگو میکنند. پس نکتهٔ اصلی، هماهنگی میان اعضا است؛ نه اینکه اوپک بتواند بهتنهایی قیمت نفت را همیشه ثابت نگه دارد یا مانع هرگونه کاهش آن شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱
ریشههای تاریخی نابرابری
ریشههای تاریخی نابرابری
چرا گسترش تجارت، همهٔ نواحی جهان را به یک اندازه ثروتمند نکرد؟ برای یافتن پاسخ، باید مسیر تاریخی آن را دنبال کنیم.
در گذشته، دادوستد بیشتر محلی بود. با ساخت راهها و کاروانسراها، کالاها به نواحی دورتر رسیدند. سپس پیشرفت کشتیسازی و دریانوردی، مبادلات را گستردهتر کرد؛ جادهٔ ابریشم هم شبکهای مهم برای پیوند شرق و غرب بود.
اما گسترش مبادله همیشه به معنای رابطهای برابر نبود. قدرتهای اروپایی با تصرف سرزمینها و ایجاد مستعمرات، منابع آنها را در اختیار گرفتند. با انقلاب صنعتی، کارخانههای اروپایی به مواد اولیهٔ بیشتری نیاز پیدا کردند و منابعی مانند چوب، نفت و مواد معدنی از سرزمینهای زیر سلطه به اروپا سرازیر شد. دسترسی به این منابع ارزان، یکی از عوامل رشد سریع کشورهای اروپایی بود.
برای درک موضوع، دو کارگاه را تصور کن: یکی مواد اولیه را با قیمت معمول میخرد، اما دیگری با تسلط بر منابع دیگران، آنها را بسیار ارزان به دست میآورد. فرصت رشد این دو برابر نیست. در روابط استعماری نیز نحوهٔ دسترسی به منابع به نابرابری اقتصادی دامن زد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
استقلال سیاسی، تداوم نابرابری
استقلال سیاسی، تداوم نابرابری
آیا مستقل شدن یک کشور یعنی نابرابری اقتصادی آن با کشورهای دیگر هم تمام شده است؟ استقلال سیاسی و برابری اقتصادی یک چیز نیستند.
پس از جنگهای جهانی اول و دوم، جنبشهای استقلالخواهی در مستعمرهها گسترش یافتند. بهتدریج، این کشورها مستقل شدند و به سازمان ملل متحد پیوستند. به این ترتیب، دورهٔ استعمار کهن، که بر اشغال سرزمین و قدرت نظامی تکیه داشت، پایان یافت؛ اما روابط نابرابر اقتصادی ادامه پیدا کرد و شکلهای تازهای گرفت.
برای روشن شدن تفاوت، دو فروشنده را تصور کن که هرکدام صاحب مغازهٔ خود هستند؛ مستقل بودن آنها لزوماً به معنای برابر بودن سرمایه و توان اقتصادیشان نیست. دربارهٔ کشورها هم، داشتن حکومت مستقل بهتنهایی جایگاه اقتصادی برابر ایجاد نمیکند.
پس هنگام بررسی یک کشور، دو پرسش جدا داریم: «آیا از نظر سیاسی مستقل است؟» و «در اقتصاد جهانی چه جایگاهی دارد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
مثال حلشده
کشوری پس از رهایی از استعمار، همچنان بیشتر مواد معدنی صادر میکند و ماشینآلات وارد میکند. دانشآموزی میگوید: «چون این کشور مستقل شده و با جهان تجارت دارد، پس دیگر در اقتصاد جهانی جایگاه نابرابری ندارد.» آیا این نتیجهگیری درست است؟
ابتدا دو موضوع را جدا میکنیم: استقلال سیاسی یعنی پایان سلطهٔ مستقیم استعماری؛ تجارت جهانی یعنی مبادله با کشورهای دیگر.
نوع غالب صادرات را بررسی میکنیم: این کشور بیشتر مواد معدنی میفروشد، پس در گروه صادرکنندگان عمدهٔ مواد خام قرار میگیرد.
آسیبپذیری را میسنجیم: افت قیمت جهانی مواد معدنی میتواند درآمد صادراتی آن را کاهش دهد.
نتیجه میگیریم که استقلال و حضور در تجارت جهانی، بهتنهایی نشانهٔ پایان نابرابری اقتصادی نیستند.
جواب: نه؛ ارتباط با اقتصاد جهانی لزوماً به معنای برخورداری از جایگاهی برابر نیست. وابستگی به صادرات مواد خام میتواند ادامه یابد و استقلال سیاسی نیز بهتنهایی روابط نابرابر اقتصادی را از میان نمیبرد.
نکات مهم
اقتصاد جهانی از راه تجارت بینالمللی کالاها و خدمات، حتی با تولید و مصرف روزمرهٔ ما پیوند دارد.
صادرکنندگان عمدهٔ مواد خام در برابر افت قیمت جهانی آسیبپذیرند و اوپک برای هماهنگی و دفاع از منافع کشورهای صادرکنندهٔ نفت تلاش میکند.
استعمار با انتقال منابع سرزمینهای زیر سلطه به نابرابری اقتصادی دامن زد و استقلال سیاسی بهتنهایی این نابرابری را پایان نداد.
درس ۱۶ · صفحهٔ ۱۰۲ تا ۱۰۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نابرابری در اقتصاد جهانی
در این درس یاد میگیری چگونه پیشینهٔ استعمار و روابط اقتصادی امروز به نابرابری میان کشورها پیوند میخورد و این نابرابری چه اثری بر زندگی مردم و کشورهای میزبان شرکتهای چندملیتی دارد.
پیش از شروع
اگر کشوری مستقل باشد و منابع طبیعی فراوانی هم داشته باشد، آیا حتماً مردمش زندگی مرفهی دارند؟
نه لزوماً؛ داشتن منابع و استقلال سیاسی بهتنهایی رفاه را تضمین نمیکند. جایگاه کشور در تجارت جهانی، شیوهٔ استفاده از منابع و شرایط داخلی آن هم مهماند؛ حتی پس از پایان اشغال سرزمینها، روابط نابرابر اقتصادی میتواند ادامه پیدا کند.
از بازار محلی تا تجارت دوردست
از بازار محلی تا تجارت دوردست
تصور کن محصولی در روستایی تولید شده، اما مردم شهرهای دور هم به آن نیاز دارند. اگر راه مناسب و وسیلهٔ حملونقل نباشد، رساندن آن محصول دشوار میشود. پس گسترش دادوستد به امکان جابهجایی کالا وابسته است.
در گذشتههای دور، خریدوفروش بیشتر محلی بود. با ایجاد راهها و کاروانسراها و استفاده از چارپایان و کاروانها، بازرگانان توانستند کالاها را به نواحی دورتر برسانند. شبکهٔ راههای جادهٔ ابریشم، چین را در شرق آسیا به اروپا در کنار دریای مدیترانه پیوند میداد؛ بنابراین، یک جادهٔ ساده نبود، بلکه مجموعهای از مسیرهای بههمپیوسته بود.
پیشرفت کشتیسازی هم مبادله میان نواحی مختلف را بیشتر کرد. شبیه امروز که فراهمشدن مسیرهای حملونقل، امکان خرید کالا از شهرهای دور را به ما میدهد، گسترش راههای زمینی و دریایی نیز دامنهٔ تجارت را وسیعتر کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
استعمار و انتقال ثروت
استعمار و انتقال ثروت
آیا داشتن منابع طبیعی فراوان، همیشه باعث ثروتمند شدن مردم همان سرزمین میشود؟ مهم است که اختیار منابع و سود آنها در دست چه کسی باشد.
با پیشرفت دریانوردی، اروپاییان به سرزمینهای دوردست رسیدند و بخشهایی از جهان را تصرف کردند. سپس با وقوع انقلاب صنعتی، کارخانههای اروپایی به مواد اولیهٔ بیشتری نیاز پیدا کردند. استعمارگران با تکیه بر تسلط خود، منابعی مانند طلا، نفت، چوب و مواد معدنی را رایگان یا ارزان از سرزمینهای دیگر به کشورهایشان منتقل کردند. این انتقال ثروت، یکی از عوامل شتاب گرفتن رشد اقتصادی آنها بود؛ نه تنها عامل آن.
برای درک موضوع، کارگاهی را تصور کن که مواد اولیهاش را تقریباً رایگان از باغ فرد دیگری میگیرد. هزینهٔ کارگاه پایین میآید، اما صاحب باغ لزوماً از فروش محصول سودی نمیبرد. در مقیاسی بسیار بزرگتر، استعمار نیز میان محلِ وجود منابع و محلِ بهرهمندی از ثروت آنها فاصله میانداخت؛ مانند بهرهبرداری انگلستان از منابع هند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
استقلال، اما ادامهٔ نابرابری
استقلال، اما ادامهٔ نابرابری
آیا پایین آمدن پرچم استعمارگر، رابطهٔ اقتصادی نابرابر را هم تمام میکرد؟ پس از جنگهای جهانی، مستعمرهها بهتدریج مستقل شدند؛ اما استقلال سیاسی لزوماً به معنای پایان وابستگی اقتصادی نبود.
پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای صنعتی، بهویژه امریکا، علاوه بر فروش کالا، صدور سرمایه را گسترش دادند؛ یعنی سرمایهٔ خود را برای ایجاد کارخانه و فعالیت اقتصادی به کشورهای دیگر بردند. ایجاد کارخانههای مونتاژ یکی از شکلهای این فعالیت بود: کارخانههایی که قطعات آماده را به هم وصل میکنند تا محصول نهایی ساخته شود.
مثلاً تصور کن در کشوری مستقل، کارخانهای با سرمایهٔ خارجی قطعات وارداتی خودرو را مونتاژ کند. وجود کارخانه بهتنهایی نشان نمیدهد که آن کشور از نظر فناوری و تولید مستقل شده است. کشورهای عقبمانده از نظر فناوری صنعتی همچنان مواد خام میفروختند و کالاهای کارخانهای وارد میکردند.
در همین دوره، شرکتهای چندملیتی، یعنی شرکتهایی با فعالیت و شعبه در کشورهای مختلف، گسترش یافتند. پس شکل رابطه تغییر کرد، اما نابرابری اقتصادی ادامه یافت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳
نابرابری در زندگی مردم
نابرابری در زندگی مردم
نابرابری اقتصادی فقط تفاوت در ثروت کشورها نیست؛ اثر آن را میتوان در زندگی روزمرهٔ مردم دید. در بعضی کشورها، مردم درآمد و امکانات رفاهی مناسبی دارند؛ اما در برخی دیگر، بخش بزرگی از مردم با فقر و کمبود امکانات روبهرو هستند.
برای مقایسهٔ وضعیت کشورها، درآمد بهتنهایی کافی نیست. «شاخص توسعهٔ انسانی» سه جنبه را کنار هم در نظر میگیرد:
درآمد و رفاه: مردم از نظر اقتصادی چه وضعی دارند؟
امید به زندگی: متوسط طول عمر مردم چقدر است؟
سواد و آموزش: مردم از نظر سواد و آموزش در چه وضعی هستند؟
مثلاً فرض کن میخواهی شرایط زندگی در دو کشور را مقایسه کنی. دانستن درآمد مردم مهم است، اما باید وضعیت آموزش و متوسط طول عمر آنها را هم بررسی کنی. پس برای شناخت توسعهٔ انسانی، باید زندگی مردم را از هر سه جنبه ببینی، نه فقط از روی پولی که به دست میآورند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
سود شرکت و منفعت میزبان
سود شرکت و منفعت میزبان
فرض کن یک شرکت چندملیتی تصمیم میگیرد در کشوری دیگر کارخانه بسازد. چرا تولید در آن کشور برایش جذاب است؟ ممکن است مواد اولیه در دسترس باشد، دستمزد کارگران کمتر باشد و مقررات مالیاتی، بیمه و حفاظت از محیطزیست هم سختگیری کمتری داشته باشند. این شرایط هزینهٔ تولید را پایین میآورد و امکان سود بیشتر را فراهم میکند.
اما سود بیشتر شرکت، لزوماً به معنای منفعت بیشتر کشور میزبان نیست. مثلاً تصور کن این شرکت وارد بازار لوازم خانگی کشوری شود و بهتدریج چنان بر بازار مسلط شود که کارخانههای داخلی نتوانند با آن رقابت کنند. اگر این کارخانهها ورشکسته شوند و شرکت خارجی تولید آن کالا را در اختیار بگیرد، وابستگی کشور میزبان بیشتر میشود.
پس برای بررسی اثر سرمایهگذاری خارجی، فقط نباید بپرسیم «چقدر سرمایه وارد شده؟»؛ باید ببینیم چه اثری بر تولید داخلی و وابستگی کشور میزبان دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
مثال حلشده
کشوری پس از استقلال، همچنان مواد خام صادر و کالاهای کارخانهای وارد میکند. منابع طبیعی فراوانی هم دارد؛ آیا میتوان نتیجه گرفت که مردمش حتماً از رفاه و توسعهٔ انسانی بالایی برخوردارند؟
ابتدا میان استقلال سیاسی و وضعیت اقتصادی تفاوت میگذاریم؛ پایان اشغال سرزمین، لزوماً پایان روابط نابرابر اقتصادی نیست.
الگوی تجارت را بررسی میکنیم؛ ادامهٔ فروش مواد خام و خرید کالاهای کارخانهای نشان میدهد که این کشور ممکن است همچنان به کشورهای صنعتی وابسته باشد.
فراوانی منابع را از رفاه مردم جدا میکنیم؛ داشتن منابع طبیعی بهتنهایی نشان نمیدهد که درآمد حاصل از آنها زندگی مردم را بهتر کرده است.
برای داوری دربارهٔ توسعهٔ انسانی، علاوه بر درآمد و رفاه، اطلاعات مربوط به امید به زندگی و سواد و آموزش را هم بررسی میکنیم.
جواب: نه؛ استقلال سیاسی و داشتن منابع طبیعی، رفاه مردم را تضمین نمیکند، زیرا روابط نابرابر اقتصادی ممکن است ادامه یابد و وضعیت آموزش و سلامت نیز باید بررسی شود.
نکات مهم
گسترش راهها تجارت دوردست را رونق داد و سپس استعمار و انتقال منابع ارزان به کشورهای استعمارگر، به نابرابری اقتصادی دامن زد.
استقلال سیاسی لزوماً روابط نابرابر اقتصادی را پایان نداد و صدور سرمایه و فعالیت شرکتهای چندملیتی میتواند وابستگی کشور میزبان را بیشتر کند.
نابرابری اقتصادی بر زندگی مردم اثر میگذارد و برای مقایسهٔ توسعهٔ انسانی باید درآمد و رفاه، امید به زندگی و آموزش را با هم بررسی کرد.
درس ۱۷ · صفحهٔ ۱۰۴ تا ۱۰۶ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نابرابری اقتصادی، نابرابری فضایی
در این درس یاد میگیری نابرابری اقتصادی و نمود فضایی آن را توضیح دهی، هرم توزیع ثروت را بخوانی و نقش شرکتهای چندملیتی و رابطهٔ مرکز ـ پیرامون را در وابستگی اقتصادی نواحی تحلیل کنی.
پیش از شروع
اگر یک شرکت بزرگ جهانی در کشوری کمدرآمد کارخانه بسازد، آیا حتماً فاصلهٔ اقتصادی آن کشور با کشورهای ثروتمند کمتر میشود؟
نه، ساخت کارخانه بهتنهایی چنین نتیجهای را تضمین نمیکند. شرکت ممکن است بیشتر به دنبال استفاده از منابع و نیروی کار ارزان و افزایش سود خودش باشد؛ حتی ممکن است رقابت را برای کارخانههای داخلی دشوارتر کند.
نابرابری فقط درآمد نیست
نابرابری فقط درآمد نیست
فرض کن میخواهی وضعیت زندگی مردم دو کشور را مقایسه کنی. آیا دانستن مقدار درآمدشان کافی است؟ درآمد مهم است، اما بهتنهایی تصویر کاملی از زندگی مردم نمیدهد؛ باید ببینیم مردم چقدر عمر میکنند و وضعیت آموزششان چگونه است.
شاخص توسعهٔ انسانی یکی از معیارهای مقایسهٔ کشورهاست و سه عامل را در نظر میگیرد:
درآمد و رفاه؛ بُعد اقتصادی زندگی مردم؛
امید به زندگی؛ یعنی متوسط طول عمر؛
سواد و آموزش؛ بُعد آموزشی زندگی مردم.
برای مثال، فرض کن مردم کشوری درآمد بیشتری دارند، اما از نظر آموزش و متوسط طول عمر وضعیت ضعیفتری دارند. فقط با تکیه بر درآمد نمیتوان نتیجه گرفت که آن کشور در مجموع وضعیت توسعهٔ انسانی بهتری دارد.
پس هنگام مقایسهٔ کشورها، مثل وقتی که برای انتخاب مدرسه فقط به ساختمان آن نگاه نمیکنی، باید چند جنبه را کنار هم ببینی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
سرمایهگذاری؛ سود برای چه کسی؟
سرمایهگذاری؛ سود برای چه کسی؟
فرض کن یک شرکت چندملیتی در کشوری دیگر کارخانهٔ تولید گوشی بسازد. چرا ممکن است این کار برای شرکت سودآور باشد؟ فقط به فروش بیشتر فکر نکن؛ هزینهٔ تولید هم مهم است.
شرکت در کشور میزبان میتواند به منابع طبیعی دسترسی پیدا کند و از نیروی کار ارزانتر استفاده کند. همچنین، در بعضی کشورهای کمتر توسعهیافتهٔ صنعتی، مقررات مالیاتی، بیمهٔ کارگران و حفاظت از محیطزیست سختگیرانه نیست؛ بنابراین فعالیت شرکت کمهزینهتر میشود.
اما سود شرکت لزوماً به معنای سود کشور میزبان نیست. مثلاً اگر شرکت بزرگ بازار یک کالا را در اختیار بگیرد، تولیدکنندگان داخلی ممکن است نتوانند با آن رقابت کنند و ورشکسته شوند. در این وضعیت، کشور میزبان برای تأمین آن کالا بیشتر به شرکت خارجی و کشورهای صنعتی وابسته میشود.
پس برای بررسی چنین سرمایهگذاریای، هم دلیل ورود شرکت را بپرس و هم پیامد آن را برای تولیدکنندگان داخلی؛ ساختهشدن کارخانه بهتنهایی نشانهٔ کاهش وابستگی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
جمعیت بسیار، ثروت اندک
جمعیت بسیار، ثروت اندک
آیا گروهی که جمعیت بیشتری دارد، حتماً ثروت بیشتری هم در اختیار دارد؟ برای پاسخ، هرم صفحهٔ ۱۰۵ را بخوانیم.
اول، ثروت را با درآمد اشتباه نگیریم: درآمد، پولی است که فرد در یک دوره به دست میآورد؛ اما ثروت، داراییهای قابل فروش اوست، مثل خانه یا زمین.
در هرم، پایین نمودار سهم هر گروه از جمعیت بزرگسال جهان، سمت چپ میزان دارایی افراد آن گروه و سمت راست سهم گروه از کل ثروت جهان را نشان میدهد.
قاعدهٔ هرم: حدود از بزرگسالان، فقط از ثروت جهان را دارند.
رأس هرم: تنها از بزرگسالان، صاحب از ثروت جهاناند.
پس بزرگی جمعیت یک گروه، به معنای بزرگی سهم آن از ثروت نیست؛ در این نمودار، ثروت در دست گروهی بسیار کمجمعیت متمرکز است. توجه کن که این ارقام مربوط به گزارش سال میلادیاند، نه آمار امروز.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
نابرابری روی زمین دیده میشود
نابرابری روی زمین دیده میشود
فرض کن در یک شهر، محلهای مدرسهٔ مجهز، درمانگاه، فضای سبز و خانههای مناسب دارد؛ اما محلهای دیگر با کمبود همین امکانات روبهروست. اینجا نابرابری فقط در مقدار پول افراد نیست؛ در فضای زندگی آنها هم دیده میشود.
وقتی منابع، امکانات و خدمات عادلانه توزیع نشوند، ناحیهها از نظر شرایط زندگی و چهرهٔ ظاهری با هم تفاوت پیدا میکنند. به این نمودِ نابرابری در مکانهای مختلف، نابرابری فضایی میگوییم. تصاویر محلههای ثروتمندنشین و زاغهها در کتاب، نمونههایی از دیدهشدن این تفاوتها روی زمیناند.
پس برای شناخت نابرابری، فقط نپرس «مردم چقدر درآمد دارند؟»؛ بپرس «کجا زندگی میکنند و به چه امکاناتی دسترسی دارند؟» تفاوت در دسترسی به خدمات، کمک میکند پیوند میان نابرابری اقتصادی و فضای جغرافیایی را بفهمیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۶
رابطهٔ مرکز و پیرامون
رابطهٔ مرکز و پیرامون
آیا «مرکز» یعنی وسط نقشه و «پیرامون» یعنی حاشیهٔ آن؟ در این مدل، نه! این دو واژه نقش اقتصادی نواحی را نشان میدهند، نه جای آنها را روی نقشه.
در مدل مرکز ـ پیرامون، بعضی نواحی قدرت اقتصادی بیشتری دارند و بر نواحی دیگر مسلطاند؛ اینها «مرکز» هستند. نواحی «پیرامون» از نظر اقتصادی به مرکز وابستهاند. برای خواندن مدل کتاب، مسیر دو پیکان را دنبال کن:
از پیرامون به مرکز: مواد اولیه و خام و نیروی کار ارزان.
از مرکز به پیرامون: کالاهای مصرفی کارخانهای.
مثلاً ناحیهای را تصور کن که پنبهٔ خام را به مرکز میفروشد و لباس تولیدشده در کارخانههای مرکز را میخرد. در این نظریه، وقتی چنین مبادلهای نابرابر و همراه با سلطهٔ اقتصادی باشد، مرکز از پیرامون بهرهکشی میکند و پیرامون وابسته میماند. پس صرفِ خریدوفروش میان دو ناحیه کافی نیست؛ نکتهٔ اصلی، نابرابری قدرت و وابستگی اقتصادی است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۶
مثال حلشده
ناحیهٔ الف مواد خام و نیروی کار ارزان در اختیار شرکتهای ناحیهٔ ب میگذارد و کالاهای کارخانهای را از ب میخرد. ب بر مبادلات تسلط اقتصادی دارد. در الف نیز محلههای برخوردار در کنار محلههای فاقد خدمات کافی دیده میشوند. این وضعیت را با مدل مرکز ـ پیرامون و مفهوم نابرابری فضایی تحلیل کن.
ابتدا جهت مبادله را مشخص میکنیم: مواد خام و نیروی کار ارزان از الف به ب میرود و کالاهای کارخانهای از ب به الف میآید.
فقط به نوع کالاها اکتفا نمیکنیم؛ چون ب بر مبادلات تسلط دارد و الف به آن وابسته است، ب را مرکز و الف را پیرامون میدانیم.
تفاوت محلههای الف در دسترسی به خدمات را بررسی میکنیم؛ این تفاوت، نابرابری اقتصادی را در فضای زندگی مردم نمایان میکند.
نتیجه میگیریم که وابستگی میان نواحی و نابرابری درون یک ناحیه میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
جواب: ناحیهٔ ب نقش مرکز و ناحیهٔ الف نقش پیرامون دارد؛ رابطهٔ نابرابر میان آنها با وابستگی الف همراه است و تفاوت دسترسی محلههای الف به خدمات، نمود فضایی نابرابری است.
نکات مهم
برای شناخت نابرابری، باید درآمد و رفاه، امید به زندگی و آموزش را در کنار هم بررسی کنیم و ثروت را با درآمد یکی نگیریم.
شرکتهای چندملیتی برای کسب سود در نواحی دیگر سرمایهگذاری میکنند و در برخی شرایط، با تضعیف تولید داخلی وابستگی کشور میزبان را افزایش میدهند.
توزیع ناعادلانهٔ امکانات در چهرهٔ محلهها و ناحیهها دیده میشود و در مدل مرکز ـ پیرامون، مبادلهٔ نابرابر با سلطهٔ مرکز و وابستگی پیرامون همراه است.
درس ۱۸ · صفحهٔ ۱۰۶ تا ۱۰۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مرکز ـ پیرامون
در این درس یاد میگیری … رابطهٔ مرکز، پیرامون و نیمهپیرامون را توضیح بدهی، موازنهٔ تجاری را از مقایسهٔ صادرات و واردات تشخیص بدهی و راههای حمایت از اقتصاد کشورها و نقش اتحادیههای منطقهای را بشناسی.
پیش از شروع
چرا ممکن است کشوری مواد خام فراوانی صادر کند، اما سود و ثروت بیشتری نصیب کشوری شود که از همان مواد، کالا میسازد؟
فقط مقدار منابع مهم نیست؛ نوع تولید و رابطهٔ اقتصادی کشورها هم اهمیت دارد. در مدل مرکز ـ پیرامون، کشورهای مرکز مواد خام ارزان را دریافت میکنند و کالاهای صنعتی را با سود بیشتری میفروشند؛ این رابطه به وابستگی اقتصادی کشورهای پیرامون کمک میکند.
نابرابری روی نقشه
نابرابری روی نقشه
فرض کن در یک شهر، محلهای بیمارستان مجهز، مدرسههای مناسب و خیابانهای مرتب دارد، اما محلهای دیگر از همین امکانات محروم است. این تفاوت فقط در درآمد مردم نیست؛ در فضایی که زندگی میکنند هم دیده میشود. پس نابرابری اقتصادی میتواند روی زمین و در چشمانداز ناحیهها نمایان شود.
در مقیاس جهان هم توزیع ناعادلانهٔ منابع، امکانات و خدمات، ناحیههایی با شرایط متفاوت پدید میآورد. مدل مرکز ـ پیرامون کمک میکند رابطهٔ اقتصادی میان این ناحیهها را بفهمیم.
بر اساس این مدل، در نظام سرمایهداری جهانی، بعضی ناحیهها نقش مرکز پیدا کردهاند و بر ناحیههای دیگر سلطهٔ اقتصادی دارند. ناحیههای پیرامون نیز از نظر اقتصادی به مرکز وابستهاند. بنابراین، «مرکز» لزوماً وسط نقشه نیست و «پیرامون» هم به معنی حاشیهٔ جغرافیایی نیست؛ این نامها به قدرت و وابستگی اقتصادی اشاره دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۶
مرکز؛ کانون قدرت اقتصادی
مرکز؛ کانون قدرت اقتصادی
در مدل مرکز ـ پیرامون، مرکز بودن به معنای قرارگرفتن در وسط نقشه نیست؛ منظور، داشتن قدرت و نفوذ اقتصادی است. کشورهای مرکز، صنعت پیشرفته، فناوری بالا، نیروی کار متخصص و شبکههای مجهز حملونقل دارند. این امکانات به آنها کمک میکند بخش بزرگی از سود و ثروت جهان را به سوی خود بکشند.
مثلاً به مسیر تولید یک لباس فکر کن: مواد خامی مانند پنبه را میتوان ارزان خرید، اما تولید و فروش لباس با استفاده از ماشینآلات و مهارت، سود بیشتری دارد. کشورهای مرکز نیز مواد خام را ارزانتر تهیه میکنند و کالاهای صنعتی را با سود بیشتر میفروشند. همچنین با سرمایهگذاری در کشورهای دیگر، از نیروی کار ارزان آنها استفاده میکنند.
جذب متخصصان کشورهای دیگر هم توان این کشورها را افزایش میدهد؛ درحالیکه هزینهٔ آموزش آن متخصصان را کشور مبدأ پرداخته است. در دستهبندی کتاب، ژاپن و استرالیا از نمونههای مرکزند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
پیرامون و امکان تغییر جایگاه
پیرامون و امکان تغییر جایگاه
فرض کن کشوری پنبه صادر میکند، اما برای تهیهٔ پارچه و پوشاک صنعتی به واردات وابسته است. این مثال کمک میکند الگوی اقتصادی پیرامون را بشناسی: صادرات بیشترِ مواد اولیه و خام و وابستگی به کالاهای صنعتیِ مرکز. کشورهای پیرامون معمولاً از نظر فناوری، نیروی متخصص و زیرساختهای لازم برای صنعت نیز محدودیت دارند؛ در نتیجه، بازار فروش کالاهای کشورهای مرکز میشوند.
اما این جایگاه، سرنوشت همیشگی کشورها نیست. با تغییر توان اقتصادی و صنعتی، جایگاه یک کشور هم ممکن است تغییر کند.
نیمهپیرامون به کشورهایی گفته میشود که از پیرامون قویترند، ولی هنوز به قدرت اقتصادی مرکز نرسیدهاند. صنعت و فناوری در آنها تحول یافته و میان مرکز و پیرامون نقش واسطه دارند. کتاب، چین، کرهٔ جنوبی و سنگاپور را نمونههای این گروه معرفی میکند.
پس «نیمه» در اینجا به معنای موقعیت میانی در قدرت و روابط اقتصادی است، نه قرارگرفتن در میانهٔ نقشه!
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
موازنهٔ تجاری و حمایت از اقتصاد
موازنهٔ تجاری و حمایت از اقتصاد
فرض کن کشوری محصولاتش را به کشورهای دیگر میفروشد و در مقابل، کالاهایی از آنها میخرد. فروش کالا به خارج صادرات و خرید کالا از خارج واردات است. برای تشخیص وضعیت موازنهٔ تجاری، باید ارزش صادرات و واردات را مقایسه کنیم، نه تعداد کالاها را.
اگر ارزش صادرات بیشتر باشد، موازنهٔ تجاری مثبت است؛ سود حاصل میتواند به بهبود زندگی و رفاه مردم کمک کند.
اگر ارزش واردات بیشتر باشد، موازنهٔ تجاری منفی است؛ به این وضعیت کسری تجاری میگویند.
کشورها برای کاهش آسیبهای تجارت خارجی و حمایت از اقتصادشان، ابزارهایی دارند. مثلاً با وضع تعرفهٔ گمرکی و مالیات بر کالاهای وارداتی، هزینهٔ ورود آن کالاها را افزایش میدهند. همچنین ممکن است واردات بعضی کالاها را برای مدتی محدود یا ممنوع کنند.
برای نمونه، اگر تولیدکنندگان داخلی کفش با واردات گسترده روبهرو باشند، محدودیت واردات میتواند فرصتی برای فروش تولیدات داخلی فراهم کند. تشکیل اتحادیههای اقتصادی و ایجاد مناطق آزاد تجاری هم از دیگر اقدامهای کشورهاست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
همکاری اقتصادی همسایهها
همکاری اقتصادی همسایهها
اگر عبور کالا میان چند کشور همسایه آسانتر و کمهزینهتر شود، تجارت آنها چه تغییری میکند؟ اتحادیههای اقتصادی ـ تجاری منطقهای برای گسترش همین همکاری شکل میگیرند.
کشورهای عضو با امضای موافقتنامه، مالیاتها و تعرفههای گمرکیِ تجارت میان خود را کاهش میدهند یا برمیدارند. تعرفهٔ گمرکی هزینهای است که بر کالای وارداتی وضع میشود؛ پس کاهش آن میتواند هزینهٔ دادوستد را کمتر کند و تجارت میان اعضا را افزایش دهد. هدف این همکاری، کمک به رونق و توسعهٔ اقتصادی کشورهای عضو است.
مثلاً فرض کن تولیدکنندهای بخواهد محصولش را به کشور همسایه بفروشد. اگر تعرفهٔ ورود محصولش کمتر شود، فروش آن در بازار همسایه میتواند آسانتر شود.
نکته اینجاست: حمایت از اقتصاد همیشه به معنای محدودکردن واردات نیست؛ کشورها گاهی با توافق، موانع تجارت را میان اعضای اتحادیه کاهش میدهند. کتاب از اکو، آسهآن و نفتا بهعنوان نمونه نام میبرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
مثال حلشده
کشوری بیشتر مواد معدنی خام صادر میکند و برای تأمین کالاهای صنعتی به مرکز وابسته است. برای بهتر شدن جایگاهش در مدل مرکز ـ پیرامون، چه مسیری پیشنهاد میکنی؟
ابتدا نشانهها را تشخیص میدهیم: صادرات مواد خام و وابستگی به واردات کالاهای صنعتی، از ویژگیهای پیرامون است.
سپس کمبودهای مؤثر را بررسی میکنیم: تولید صنعتی به فناوری، نیروی متخصص و زیرساخت مناسب نیاز دارد.
راهکار مرتبط پیشنهاد میدهیم: کشور میتواند صنایع فرآوری مواد معدنی را توسعه دهد و همزمان در آموزش و زیرساختها سرمایهگذاری کند.
نتیجه را با احتیاط بیان میکنیم: تقویت توان صنعتی میتواند وابستگی را کاهش دهد و زمینهٔ ارتقای جایگاه را فراهم کند، اما تغییر جایگاه فوری و خودکار نیست.
جواب: این کشور میتواند با گسترش صنایع فرآوری، آموزش نیروی متخصص و بهبود زیرساختها، بهجای تکیه بر خامفروشی، توان تولید کالاهای صنعتی خود را تقویت کند؛ این مسیر میتواند به کاهش وابستگی و ارتقای جایگاه اقتصادی آن کمک کند.
نکات مهم
در مدل مرکز ـ پیرامون، مرکز با قدرت صنعتی و فناورانه بخش بزرگی از سود را جذب میکند و پیرامون بیشتر به صادرات مواد خام و واردات کالاهای صنعتی وابسته است.
جایگاه کشورها ثابت نیست و نیمهپیرامون از نظر قدرت اقتصادی میان مرکز و پیرامون قرار میگیرد.
بیشتر بودن ارزش صادرات از واردات نشانهٔ موازنهٔ مثبت است و کشورها با ابزارهایی مانند تعرفه و همکاری در اتحادیههای منطقهای برای حمایت و رونق اقتصاد خود تلاش میکنند.
درس ۱۹ · صفحهٔ ۱۰۸ تا ۱۰۹ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
تجارت بینالمللی و حفاظت از اقتصاد کشورها
در این درس یاد میگیری موازنهٔ تجاری را تشخیص بدهی، راههای حفاظت از اقتصاد کشورها را توضیح بدهی و سه اتحادیهٔ اکو، آسهآن و نفتا را از نظر موقعیت، اعضا و هدفهای اصلی مقایسه کنی.
پیش از شروع
چرا یک کشور ممکن است ورود بعضی کالاهای خارجی را محدود کند، اما همزمان با همسایههایش توافق کند که تجارت میان آنها آسانتر شود؟
این دو تصمیم لزوماً با هم تناقض ندارند؛ کشورها میخواهند هم از تولید و اقتصاد خود محافظت کنند و هم از فرصتهای تجارت بهره ببرند. همکاری در اتحادیههای منطقهای یکی از راههای آسانتر کردن تجارت برای رسیدن به رونق اقتصادی است.
ترازوی صادرات و واردات
ترازوی صادرات و واردات
فرض کن یک کشور از فروش کالا به کشورهای دیگر درآمد دارد و برای خرید کالا از آنها پول میپردازد. کالاهایی که به خارج میفروشد، صادرات و کالاهایی که از خارج میخرد، واردات هستند. برای شناخت وضعیت تجارت این کشور، باید ارزش صادرات و وارداتش را مقایسه کنیم، نه تعداد یا وزن کالاها را.
این مقایسه را مانند یک ترازو تصور کن:
اگر ارزش صادرات بیشتر باشد، موازنهٔ تجاری مثبت است. سود حاصل از تجارت میتواند به بهبود زندگی و رفاه مردم کمک کند.
اگر ارزش واردات بیشتر باشد، موازنهٔ تجاری منفی است؛ به این وضعیت کسری تجاری میگویند و برای اقتصاد کشور نامطلوب است.
پس برای تشخیص موازنه، ابتدا بپرس: «ارزش فروش کالا به خارج بیشتر است یا ارزش خرید کالا از خارج؟» زیاد بودن صادرات بهتنهایی کافی نیست؛ باید آن را با واردات مقایسه کنی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
حفاظت از اقتصاد کشور
حفاظت از اقتصاد کشور
آیا خرید کالا از کشورهای دیگر همیشه به سود اقتصاد کشور است؟ تجارت خارجی میتواند سودمند باشد، اما گاهی به صنایع داخلی آسیب میزند. کشورها برای کاهش این آسیبها و کمک به رونق اقتصادی، راههای مختلفی دارند:
تعرفهٔ گمرکی و مالیات بر واردات: دریافت مبلغی از کالاهای وارداتی که میتواند قیمت آنها را بالا ببرد و رقابت تولیدکنندگان داخلی را آسانتر کند.
محدودیت یا ممنوعیت واردات: کمکردن یا متوقفکردن ورود بعضی کالاها در دورههای زمانی خاص.
همکاریهای تجاری و ایجاد مناطق آزاد تجاری: راههایی برای ساماندادن تجارت و کمک به رونق اقتصاد.
مثلاً فرض کن کفش تولید داخل با کفش وارداتی ارزانتری رقابت میکند. دولت ممکن است برای حمایت از تولید داخلی، بر کفش وارداتی تعرفه بگذارد یا واردات آن را برای مدتی محدود کند.
پس حفاظت از اقتصاد لزوماً به معنای قطع تجارت نیست؛ کشورها میکوشند آسیبهای آن را کاهش دهند و از فرصتهایش استفاده کنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
همکاری با همسایهها
همکاری با همسایهها
فرض کن تولیدکنندهای میخواهد کفشهای تولیدی خود را به کشور همسایه بفروشد. اگر هنگام ورود کفشها به آن کشور، تعرفهٔ گمرکی کمتری دریافت شود، هزینهٔ واردکردن آنها پایینتر میآید و تجارت میتواند آسانتر شود.
اتحادیهٔ اقتصادی ـ تجاری منطقهای بر پایهٔ همین همکاری میان کشورهای همسایه شکل میگیرد. اعضا موافقتنامه امضا میکنند تا مالیاتها و تعرفههای گمرکی را در تجارت میان خودشان کاهش دهند یا بردارند. هدف این است که مبادلهٔ کالا بیشتر شود و به رونق و توسعهٔ اقتصادی کشورهای عضو کمک کند.
پس حفاظت از اقتصاد همیشه به معنای محدودکردن تجارت نیست؛ گاهی کشورها با آسانترکردن تجارت با همسایهها، به اقتصاد خود کمک میکنند. نکتهٔ مهم این است که توافق اعضا برای کاهش تعرفههای میان خودشان است، نه لزوماً برای کالاهای همهٔ کشورهای جهان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
اکو، آسهآن و نفتا
اکو، آسهآن و نفتا
برای مقایسهٔ این اتحادیهها، سه پرسش بپرس: کجا هستند؟ چه کشورهایی عضو آنها هستند؟ چه هدفهایی دارند؟
اکو: ایران عضو آن است؛ پاکستان، ترکیه، افغانستان و شماری از کشورهای آسیای مرکزی نیز در آن عضویت دارند. کاهش موانع تجاری، توسعهٔ حملونقل و ارتباطات، افزایش رفاه و مبادلات فرهنگی از هدفهای آن است.
آسهآن: در جنوبشرقی آسیاست و کشورهایی مانند اندونزی، مالزی، تایلند و ویتنام عضو آناند. علاوه بر کاهش تعرفهها، همکاری علمی و فرهنگی، گردشگری و امنیت و ثبات سیاسی منطقه را دنبال میکند.
نفتا: در جدول کتاب، اتحادیهای در امریکای شمالی با عضویت کانادا، ایالات متحدهٔ امریکا و مکزیک معرفی شده است. کاهش محدودیتهای تجارت و سرمایهگذاری از هدفهای اصلی آن است.
مثلاً همکاری برای بهتر شدن مسیرهای حملونقل در اکو میتواند جابهجایی کالا میان ایران و کشورهای عضو را آسانتر کند. پس آسانتر شدن تجارت، هدف مشترک این سه اتحادیه است؛ اما همهٔ هدفهایشان صرفاً اقتصادی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
مثال حلشده
کشوری برای حمایت از تولید داخلی، واردات بعضی کالاها را محدود میکند؛ اما در یک اتحادیهٔ منطقهای با همسایههایش برای کاهش تعرفهها توافق میکند. آیا این دو تصمیم حتماً با هم تناقض دارند؟
هدف تصمیم اول را مشخص میکنیم: کاهش آسیب واردات برخی کالاها به تولیدکنندگان داخلی.
دامنهٔ تصمیم دوم را بررسی میکنیم: کاهش تعرفهها در چارچوب توافق میان کشورهای عضو، نه الزاماً برای همهٔ کشورهای جهان.
هدف تصمیم دوم را پیدا میکنیم: آسانتر شدن مبادلات میان اعضا و کمک به رونق اقتصادی آنها.
نتیجه میگیریم که چون دامنه و شیوهٔ اجرای این دو تصمیم متفاوت است، میتوانند در کنار هم بخشی از سیاست اقتصادی کشور باشند.
جواب: این دو تصمیم لزوماً متناقض نیستند؛ کشور میتواند برای حمایت از تولید داخلی، واردات بعضی کالاها را محدود کند و همزمان برای افزایش تجارت منطقهای، تعرفههای مورد توافق با اعضای اتحادیه را کاهش دهد.
نکات مهم
اگر ارزش صادرات از واردات بیشتر باشد، موازنهٔ تجاری مثبت است و اگر ارزش واردات بیشتر باشد، کشور کسری تجاری دارد.
کشورها برای حفاظت از اقتصاد خود از تعرفه، محدودیت یا ممنوعیت برخی واردات و همکاریهای تجاری استفاده میکنند.
اکو، آسهآن و نفتا با کاهش موانع تجارت میان اعضا به رونق اقتصادی کمک میکنند و بعضی از آنها هدفهای فرهنگی یا سیاسی نیز دارند.
درس ۲۰ · صفحهٔ ۱۰۹ تا ۱۱۰ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
۲ــ ایجاد مناطق آزاد تجاری
در این درس یاد میگیری هدف و ویژگیهای مناطق آزاد تجاری، تفاوت آنها با مناطق ویژهٔ اقتصادی و دلیل اهمیت حملونقل دریایی در تجارت جهانی را توضیح بدهی.
پیش از شروع
اگر منطقهای با معافیتهای گمرکی و مالیاتی ایجاد شود، آیا حتماً به رونق اقتصادی کشور کمک میکند؟
نه، داشتن امتیازهای اقتصادی بهتنهایی موفقیت را تضمین نمیکند. منطقهٔ آزاد برای گسترش صادرات و رونق اقتصاد ایجاد میشود، اما اگر بیشتر به پایگاهی برای واردات تبدیل شود، ممکن است به هدفش نرسد.
منطقهٔ آزاد؛ ابزاری برای رونق
منطقهٔ آزاد؛ ابزاری برای رونق
فرض کن تولیدکنندهای میخواهد کالاهایش را به کشورهای دیگر بفروشد. اگر هزینههای گمرکی و مالیاتی فعالیتش کمتر شود، شرایط مناسبتری برای تجارت پیدا میکند. منطقهٔ آزاد تجاری با چنین هدفی ایجاد میشود: کمک به گسترش صادرات و رونق اقتصاد کشور.
در این مناطق، مقررات اقتصادی ویژهای برقرار است که با دیگر بخشهای کشور تفاوت دارد. تولیدکنندگان و بازرگانان میتوانند با بهرهگیری از امتیازهای گمرکی و معافیتهای مالیاتی، به صادرات، واردات و انبارداری کالا بپردازند. حقوق و عوارض گمرکی، وجوهی است که بابت عبور کالا از گمرک دریافت میشود.
مثلاً یک تولیدکنندهٔ پوشاک میتواند از این امتیازها برای فعالیت تجاری و فروش محصولاتش به خارج از کشور استفاده کند. پس «آزاد» به معنی نبودن قانون نیست؛ یعنی وجود قوانین و تسهیلات اقتصادی متفاوت برای کمک به تجارت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۹
موفقیت، تضمینشده نیست
موفقیت، تضمینشده نیست
آیا داشتن امتیازهای اقتصادی کافی است تا یک منطقهٔ آزاد موفق شود؟ این امتیازها فرصت ایجاد میکنند، نه تضمین موفقیت. باید دید فعالیتهای منطقه در عمل به هدف اصلی، یعنی گسترش صادرات و رونق اقتصادی کشور، کمک میکنند یا نه.
فرض کن در یک منطقهٔ آزاد، بهجای اینکه کالاهای تولید داخل برای فروش به خارج آماده شوند، بیشتر کالاهای خارجی وارد و برای فروش در بازار کشور انبار شوند. در این حالت، ممکن است خریدوفروش پررونق به نظر برسد، اما منطقه بیشتر به پایگاه واردات تبدیل شده است.
برخی صاحبنظران معتقدند چنین وضعیتی باعث شده بعضی مناطق آزاد به هدفهای خود نرسند. پس برای قضاوت دربارهٔ موفقیت، فقط شلوغی بازار و فراوانی کالا را نبین؛ بپرس: «این منطقه چقدر به گسترش صادرات و توسعهٔ اقتصادی کشور کمک کرده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
مناطق آزاد کجا هستند؟
مناطق آزاد کجا هستند؟
اگر بخواهی برای یک منطقهٔ آزاد تجاری جا انتخاب کنی، دسترسی به مسیر ورود و خروج کالا برایت مهم است. مناطق آزاد تجاری اغلب در نزدیکی بنادر مهم ایجاد میشوند؛ جایی که کالاها از کشتی تخلیه میشوند یا برای فرستادن به مقصد، بارگیری میشوند.
برای تصور این ارتباط، بازرگانی را در نظر بگیر که میخواهد کالایش را به خارج بفرستد. نزدیکبودن محل فعالیت او به بندر، دسترسی به محل بارگیری کالا را آسانتر میکند. پس همجواری منطقهٔ آزاد و بندر اتفاقی نیست.
در ایران، قشم، کیش و منطقهٔ آزاد تجاری ـ صنعتی انزلی از نمونههای مناطق آزاد هستند. دقت کن که «اغلب نزدیک بنادر» به معنی «همیشه و فقط کنار بندر» نیست؛ همچنین هر بندری لزوماً منطقهٔ آزاد تجاری نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
آزاد و ویژه؛ چه تفاوتی دارند؟
آزاد و ویژه؛ چه تفاوتی دارند؟
«منطقهٔ آزاد تجاری ـ صنعتی» و «منطقهٔ ویژهٔ اقتصادی» نامهای شبیهی دارند، اما دقیقاً یکسان نیستند. برای مقایسه، اول اشتراکها را بشناس: هر دو برای تحرک اقتصادی، گسترش صادرات غیرنفتی و انتقال کالا و فناوری به کشور ایجاد میشوند. در هر دو، معافیت مالیاتی وجود دارد و میتوان ماشینآلات، تجهیزات و مواد اولیه و مصرفی را بدون پرداخت حقوق گمرکی وارد کرد.
حالا تفاوت را ببین: طبق توضیح کتاب، در منطقهٔ آزاد امکانات دیگری هم وجود دارد؛ تأسیس بانک و بیمه، گشایش اعتبارات اسنادی و معافیت مالیات بر درآمد کل فعالیت خدماتی. این امتیازهای اضافی برای منطقهٔ ویژه ذکر نشدهاند. اعتبار اسنادی، به زبان ساده، ترتیبی بانکی برای اطمینان بیشتر از پرداخت بهای کالا در معامله است.
مثلاً اگر تولیدکنندهای بخواهد دستگاهی وارد کند، هر دو نوع منطقه میتوانند امتیاز گمرکی داشته باشند؛ پس این ویژگی بهتنهایی برای تشخیص منطقهٔ آزاد از ویژه کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
نقش دریا در تجارت جهانی
نقش دریا در تجارت جهانی
تصور کن قرار است مقدار زیادی سنگآهن از یک کشور به کشوری دوردست فرستاده شود. برای چنین محمولهٔ سنگینی، انتخاب وسیلهٔ حملونقل فقط به سرعت بستگی ندارد؛ هزینهٔ جابهجایی و توان حمل بار زیاد هم مهم است.
حملونقل دریایی برای جابهجایی کالاهای سنگین در مسافتهای طولانی، هزینهٔ پایینتری دارد. به همین دلیل، در تجارت بینالمللی جایگاه ویژهای پیدا کرده است: حدود درصد تجارت جهانی از نظر وزن کالاهای جابهجاشده از راه دریا و با کشتی انجام میشود.
به عبارت «از نظر وزن» دقت کن! این آمار دربارهٔ ارزش پولی کالاها یا تعداد محمولهها نیست. پس اگر بگوییم دریا سهم اصلی را در تجارت جهانی دارد، اینجا منظورمان سهم آن از وزن کالاهایی است که جابهجا میشوند، نه اینکه کشتی برای هر نوع کالا و هر شرایطی بهترین انتخاب باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
مثال حلشده
دو منطقهٔ آزاد فرضی را مقایسه کن: در منطقهٔ «الف»، بیشتر کالاهای خارجی برای فروش وارد میشوند؛ در منطقهٔ «ب»، تولیدکنندگان از امتیازهای منطقه برای تولید و صادرات استفاده میکنند. منطقهٔ «ب» کنار یک بندر مهم است و کالاهای سنگین را به مقصدهای دور میفرستد. کدام منطقه با هدف اصلی مناطق آزاد سازگارتر است و موقعیت بندری چه کمکی به آن میکند؟
معیار مقایسه را مشخص میکنیم: هدف اصلی، گسترش صادرات و رونق اقتصادی کشور است، نه صرفاً افزایش ورود کالا.
در منطقهٔ «الف»، واردات برای فروش برجسته است؛ این وضعیت بهتنهایی نشانهٔ تحقق هدف اصلی نیست.
در منطقهٔ «ب»، استفاده از امتیازها به تولید و صادرات پیوند خورده است؛ پس فعالیت آن با هدف اصلی سازگارتر است.
نزدیکی منطقهٔ «ب» به بندر، دسترسی به حملونقل دریایی را فراهم میکند؛ این روش برای جابهجایی کالاهای سنگین در مسافتهای دور هزینهٔ کمتری دارد.
جواب: منطقهٔ «ب» با هدف اصلی سازگارتر است، چون به تولید و صادرات کمک میکند؛ بندریبودن نیز دسترسی آن را به حملونقل دریاییِ مناسب برای بارهای سنگین و مسیرهای دور فراهم میکند.
نکات مهم
مناطق آزاد با مقررات اقتصادی ویژه و امتیازهای گمرکی و مالیاتی برای گسترش صادرات و رونق اقتصادی ایجاد میشوند، اما تبدیلشدن به پایگاه واردات میتواند مانع موفقیت آنها شود.
مناطق آزاد و ویژهٔ اقتصادی هدفها و امتیازهای مشترکی دارند، اما طبق کتاب برخی امکانات بانکی، بیمهای و معافیتهای خدماتی به مناطق آزاد اختصاص دارد.
مناطق آزاد اغلب نزدیک بنادر مهماند و حملونقل دریایی به دلیل هزینهٔ کمتر و توان جابهجایی کالاهای سنگین در مسیرهای دور، حدود درصد تجارت جهانی را از نظر وزن کالا پوشش میدهد.
درس ۲۱ · صفحهٔ ۱۱۰ تا ۱۱۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
تجارت بینالمللی و حمل و نقل دریایی
در این درس یاد میگیری چرا حملونقل دریایی در تجارت جهانی مهم است، کالاها چگونه میان بندرها جابهجا میشوند و چگونه با نقشۀ موضوعی و گزارشی کوتاه، اطلاعات اقتصادی را نمایش دهی.
پیش از شروع
اگر کشوری اصلاً ساحل نداشته باشد، آیا باز هم ممکن است برای رساندن کالا به مردمش به کشتیها و بندرها نیاز داشته باشد؟
بله؛ کالا میتواند با کشتی به بندر کشوری ساحلی برسد و سپس از راه زمینی به کشورِ بدون ساحل منتقل شود. پس نقش حملونقل دریایی فقط به کشورهای ساحلی محدود نیست.
چرا کالاها راه دریا را میروند؟
چرا کالاها راه دریا را میروند؟
تصور کن قرار است مقدار زیادی گندم از کشوری دور به کشور دیگری برسد. برای چنین بار سنگینی، فقط زود رسیدن مهم نیست؛ هزینۀ جابهجایی هم اهمیت زیادی دارد، چون بر قیمت تمامشدۀ کالا اثر میگذارد.
حملونقل دریایی برای جابهجایی کالاهای سنگین در مسیرهای طولانی، هزینۀ کمتری دارد. به همین دلیل، در تجارت بینالمللی جایگاه ویژهای پیدا کرده است: حدود درصد تجارت جهانی از نظر وزن کالاهای جابهجاشده از راه دریا انجام میشود.
به عبارت «از نظر وزن» دقت کن! این آمار نمیگوید که همین سهم از ارزش پولی تجارت جهان مربوط به حملونقل دریایی است. یک محمولۀ سنگین گندم ممکن است ارزش پولی کمتری از یک محمولۀ سبکِ تجهیزات الکترونیکی داشته باشد. پس برای فهم این آمار، باید وزن کالاها را در نظر بگیریم، نه قیمت آنها را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
از بندر اصلی تا بندر فرعی
از بندر اصلی تا بندر فرعی
آیا هر کشتی بزرگی باید به تکتک بندرها سر بزند تا بارش را تحویل دهد؟ در شبکۀ حملونقل دریایی، کار میان کشتیها تقسیم میشود.
کشتیهای بزرگ کالاها را به بندرهای اصلی و بزرگ میرسانند و آنجا تخلیه میکنند. سپس کشتیها و شناورهای کوچکتر این کالاها را به بندرهای فرعی میبرند. پس رسیدن بار به بندر اصلی، همیشه پایان سفر دریایی آن نیست.
برای تصور این مسیر، به پخش بستههای خرید اینترنتی فکر کن: یک کامیون، تعداد زیادی بسته را به مرکز پخش میرساند؛ بعد خودروهای کوچکتر بستهها را در محلههای مختلف توزیع میکنند. در دریا هم بندر اصلی محل دریافت بارهای بزرگ و آغاز توزیع آنها به بندرهای فرعی است.
مسیر را در ذهنت دنبال کن:
کشتی بزرگ ← بندر اصلی ← شناور کوچکتر ← بندر فرعی
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱
یک نقشۀ موضوعی بساز
یک نقشۀ موضوعی بساز
اگر بخواهی با یک نگاه نشان بدهی کشورهای عضو اوپک کجا قرار دارند، نقشۀ موضوعی از فهرست نام کشورها گویاتر است. نقشۀ موضوعی پراکندگی یک موضوع مشخص را نشان میدهد؛ اینجا موضوع ما «کشورهای عضو اوپک» است.
برای ساختن آن، از نقشۀ گنگ جهان، یعنی نقشۀ بدون نام کشورها، استفاده کن و این مسیر را پیش برو:
نام اعضای اوپک را از صفحۀ ۱۰۱ کتاب بردار؛ عضویت کشورها را حدس نزن.
جای هر کشور را روی نقشه پیدا کن و کشورهای عضو را با رنگی یکسان و مشخص رنگ بزن.
عنوان «پراکندگی کشورهای عضو اوپک» را بالای نقشه بنویس تا موضوع روشن باشد.
در گوشۀ نقشه، یک نمونۀ کوچک از همان رنگ بگذار و کنارش بنویس «کشورهای عضو اوپک». این بخش راهنمای نقشه است.
مثلاً اگر اعضا را سبز کردهای، نمونۀ رنگ در راهنما هم باید سبز باشد. عنوان میگوید نقشه دربارۀ چیست؛ راهنما معنای رنگ را روشن میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۲
از تحقیق تا گزارش روشن
از تحقیق تا گزارش روشن
فرض کن میخواهی در یک پیام صوتی کوتاه، «اِکو» را به همکلاسیات معرفی کنی. فهرستی از نام کشورها کافی نیست؛ شنونده باید بفهمد این سازمان برای چه همکاریهایی شکل گرفته و اکنون چه فعالیتی دارد.
برای ساختن گزارشی کوتاه و روشن، این مسیر را دنبال کن:
موضوع را معرفی کن: نام پیمان یا سازمان اقتصادی، اعضا و هدف اصلی همکاری آنها را کوتاه توضیح بده.
اطلاعات بهروز پیدا کن: در منبعی معتبر، مانند وبگاه رسمی سازمان، یک خبر یا تصمیم تازه پیدا کن. تاریخ انتشار و نام منبع را یادداشت کن تا خبر قدیمی را بهجای خبر تازه ارائه ندهی.
تصویر را هدفمند انتخاب کن: با نقشه، جای کشورهای عضو را نشان بده و از تصویری مرتبط برای توضیح فعالیت سازمان استفاده کن؛ تصویر نباید فقط تزئینی باشد.
در پایان، با زبان خودت بگو خبر انتخابی چه ارتباطی با همکاری اقتصادی اعضا دارد. حتی اگر تنها تمرین میکنی، میتوانی گزارشت را با گوشی ضبط کنی و ببینی آیا توضیحات و تصاویرت یکدیگر را کامل میکنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۲
مثال حلشده
محمولهای سنگین از یک شهر داخلی باید بدون عجله به بندری کوچک در کشوری دور برسد. با استفاده از الگوی بندرهای اصلی و فرعی، مسیر مناسبی پیشنهاد کن و بگو چگونه آن را روی نقشه نشان میدهی.
چون مبدأ درون خشکی است، ابتدا کالا را از راه زمینی به یک بندر اصلی میرسانیم.
برای بخش طولانی مسیر، کشتی بزرگ را انتخاب میکنیم؛ حمل دریایی برای کالای سنگین و مسافت دور، هزینۀ کمتری دارد.
کشتی بزرگ بار را در بندر اصلی کشور مقصد تخلیه میکند و شناور کوچکتر آن را به بندر فرعی میرساند.
روی نقشه، مسیر زمینی و دریایی را با پیکانهای متفاوت نشان میدهیم و برای آنها راهنما و عنوانی متناسب میگذاریم.
جواب: مسیر پیشنهادی چنین است: شهر داخلی ← راه زمینی ← بندر اصلی ← کشتی بزرگ ← بندر اصلی مقصد ← شناور کوچکتر ← بندر فرعی؛ برای نمایش مسیر نیز میتوان از نقشهای با عنوان روشن و راهنمای پیکانها استفاده کرد.
نکات مهم
حملونقل دریایی بهدلیل هزینۀ کمتر برای کالاهای سنگین و مسیرهای دور، سهم اصلی تجارت جهانی را از نظر وزن کالا دارد.
کشتیهای بزرگ کالا را در بندرهای اصلی تخلیه میکنند و شناورهای کوچکتر آن را به بندرهای فرعی میرسانند.
برای نمایش روشن اطلاعات اقتصادی، نقشۀ موضوعی به عنوان و راهنمای هماهنگ و گزارش کوتاه به اطلاعات بهروز و ابزارهای تصویری نیاز دارد.
درس ۲۲ · صفحهٔ ۱۱۳ تا ۱۱۴ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مطالعۀ موردی ۲
در این درس یاد میگیری پراکندگی ناحیۀ فرهنگی جهان اسلام، عوامل هویت و همبستگی آن، چالشهای مطرحشده در کتاب و نقش همکاری علمی و فرهنگی در پیشرفت آن را توضیح دهی.
پیش از شروع
ایران، مالزی و مصر زبانها و رسمهای یکسانی ندارند؛ پس چرا میتوان آنها را در یک ناحیۀ فرهنگی جای داد؟
برای قرار گرفتن در یک ناحیۀ فرهنگی، لازم نیست همۀ ویژگیهای مردم یکسان باشد. دین اسلام و عناصر مشترک فرهنگ اسلامی، میان این سرزمینهای متفاوت پیوند ایجاد میکنند و به این ناحیه هویت میدهند.
پراکندگی جهان اسلام
پراکندگی جهان اسلام
اگر روی نقشۀ جهان، محل زندگی مسلمانان را رنگ کنی، فقط یک قارّه رنگی نمیشود! مسلمانان در بخشهای گستردهای از آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکا زندگی میکنند؛ اما پراکندگی گسترده به معنای تمرکز یکسان نیست.
بر اساس آمار این درس، حدود درصد مسلمانان جهان در آسیا زندگی میکنند. جنوبغربی آسیا هم کانون آغاز پخش و گسترش اسلام است و هم جایگاه اصلی تمرکز مسلمانان در نقشۀ درس. پس این ناحیه را هم از نظر آغاز گسترش اسلام و هم از نظر تمرکز جمعیت مسلمانان به خاطر بسپار.
آفریقا نیز از مراکز مهم سرزمینهای اسلامی است و مسلمانان آن بیشتر در شمال قارّه پراکندهاند. در سمت شرق، گسترش اسلام تا جنوبشرقی آسیا، از جمله مالزی و اندونزی، ادامه یافته است. بنابراین، جهان اسلام را نباید فقط به کشورهای نزدیک ایران محدود دانست؛ این پهنه تا سرزمینهای دور هم امتداد دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
تنوع در کنار هویت مشترک
تنوع در کنار هویت مشترک
اگر یک نوجوان ایرانی با نوجوانی مسلمان از مالزی گفتوگو کند، ممکن است زبان یکدیگر را نفهمند و لباسها و غذاهای متفاوتی داشته باشند. آیا این تفاوتها یعنی هیچ پیوند فرهنگی میان آنها وجود ندارد؟
عضو یک ناحیۀ فرهنگی بودن، به معنای یکسان بودن همۀ ویژگیها نیست. در جهان اسلام، اقوام گوناگونی مانند ایرانی، عرب، ترک و مالایایی زندگی میکنند. هرکدام زبان، آداب و رسوم و ویژگیهای فرهنگی خود را دارند؛ اما دین اسلام و عناصر فرهنگ اسلامی، میان آنها پیوند برقرار میکند.
پس برای شناخت این ناحیه باید همزمان دو نکته را ببینی: تنوع درون ناحیه و هویت مشترک آن. این هویت مشترک، تفاوتهای قومی و زبانی را از بین نمیبرد؛ بلکه به مردمی با فرهنگهای گوناگون، احساس پیوند میدهد. بنابراین، مرز یک ناحیۀ فرهنگی را نمیتوان فقط با زبان یا قومیت مشخص کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
پیوندهای فرهنگی و حج
پیوندهای فرهنگی و حج
اگر در روز عید فطر، تصویر جشن مردم ایران و مصر را ببینی، احتمالاً لباسها و خوراکیهای متفاوتی میبینی؛ اما مناسبت جشن مشترک است. آیینهای مشترک به مردم یادآوری میکنند که با وجود تفاوتهایشان، پیوندهایی با یکدیگر دارند.
در ناحیۀ فرهنگی جهان اسلام، عید فطر، عید قربان و مبعث از مناسبتهای مشترکاند. شباهتهایی در هنر و معماری اسلامی، قوانین، اخلاق و ارزشها نیز دیده میشود. این اشتراکها زمینهای برای احساس نزدیکی و همدلی فراهم میکنند.
حج فقط حضور افراد در یک مکان نیست؛ فرصتی برای ارتباط میان ملتهاست. مسلمانانی از سرزمینهای مختلف در این مراسم گرد هم میآیند و در آیینهایی مشترک شرکت میکنند. برای مثال، آشنایی یک زائر ایرانی با زائری از اندونزی میتواند فرصتی برای شناخت رسمها و زندگی یکدیگر باشد. پس حج، علاوه بر جنبۀ عبادی، نقش فرهنگی دارد: آشنایی بیشتر میتواند دوستی و احساس همبستگی را تقویت کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
چالشهای همبستگی
چالشهای همبستگی
اگر اعضای یک گروه به یکدیگر بدگمان شوند، چه اتفاقی برای هدف مشترکشان میافتد؟ احتمالاً بهجای همکاری، انرژی خود را صرف درگیری میکنند. این مثال کمک میکند پیامد تفرقه را در مقیاسی بزرگتر بفهمیم.
کتاب، تفرقهافکنی میان مسلمانان، بهویژه میان شیعه و سنی، را یکی از چالشهای ناحیۀ فرهنگی جهان اسلام معرفی میکند. در روایت کتاب، قدرتهای سلطهگر میکوشند از این اختلافها برای منافع خود استفاده کنند.
چالش دیگرِ مطرحشده، فعالیت گروههای تکفیری مانند القاعده و داعش است. کتاب توضیح میدهد که این گروهها با وجود ظاهر اسلامی، تصویری خشونتآمیز از اسلام نشان میدهند و زمینه را برای جنگافروزی و دخالت نظامی فراهم میکنند.
پس نکتۀ اصلی، اهمیت حفظ وحدت در برابر تفرقه است؛ وحدت به معنی یکسانبودن همۀ دیدگاهها نیست، بلکه یعنی تفاوتها به دشمنی و گسستن پیوندهای مشترک تبدیل نشوند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
همکاری برای پیشرفت
همکاری برای پیشرفت
همبستگی فقط احساس نزدیکی نیست؛ میتواند به کار مشترک علمی و فرهنگی تبدیل شود. تصور کن پژوهشگرانی از چند کشور مسلمان، تجربههایشان را برای حل مسئلۀ کمآبی در اختیار یکدیگر بگذارند. این تبادل دانش کمک میکند هر گروه مجبور نباشد همۀ مسیر پژوهش را از ابتدا طی کند.
کتاب، آیسسکو را یکی از سازمانهای بینالمللیِ فعال در این زمینه معرفی میکند؛ سازمان اسلامی آموزشی، علمی و فرهنگی که مقر آن در رباطِ مراکش است و ایران نیز عضو آن است.
کار این سازمان، گسترش علم و فناوری، فراهمکردن ارتباط و همکاری میان دانشمندان و اندیشمندان کشورهای مسلمان و افزایش تعامل فرهنگی است. تقویت فرهنگ اسلامی و معرفی آن به مردم جهان نیز از وظایف آن است.
پس همکاری در این ناحیۀ فرهنگی دو مسیر بههمپیوسته دارد: یادگیری و پژوهش مشترک برای پیشرفت و شناخت و معرفی فرهنگ برای تقویت پیوندها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
مثال حلشده
دانشآموزی با دیدن تصاویر مسجدی در مالزی و جشن عید فطر در مصر میگوید: «چون زبان مردم و شکل بناهایشان متفاوت است، این دو کشور نمیتوانند عضو یک ناحیۀ فرهنگی باشند.» چگونه استدلال او را بررسی میکنی؟
ابتدا معیار او را مشخص میکنیم: او یکسان بودن زبان و ظاهر بناها را شرط عضویت در یک ناحیۀ فرهنگی دانسته است.
به یاد میآوریم که اعضای یک ناحیۀ فرهنگی لازم نیست در همۀ ویژگیها یکسان باشند؛ ممکن است برخی پیوندهای مهم مشترک داشته باشند.
در این مثال، دین اسلام و آیینهایی مانند عید فطر از پیوندهای فرهنگی مشترکاند، در حالی که زبان و شیوۀ معماری میتوانند متفاوت باشند.
نتیجه میگیریم که برای تشخیص ناحیۀ فرهنگی باید هم تفاوتها و هم عوامل هویتبخش مشترک را بررسی کرد.
جواب: خیر؛ تفاوت زبان و معماری بهتنهایی قرار گرفتن این دو کشور در یک ناحیۀ فرهنگی را رد نمیکند، زیرا دین و عناصر مشترک فرهنگ اسلامی میتوانند میان آنها پیوند ایجاد کنند.
نکات مهم
مسلمانان در پهنههای گوناگون جهان پراکندهاند، اما جنوبغربی آسیا کانون آغاز گسترش اسلام و از نواحی اصلی تمرکز آنان است.
دین و فرهنگ اسلامی، آیینهای مشترک و گردهمایی حج، با وجود تفاوت زبانها و رسمها، به جهان اسلام هویت و همبستگی میدهند.
در برابر چالشهای تفرقه و فعالیت گروههای تکفیری که کتاب مطرح میکند، تقویت همبستگی و همکاری علمی و فرهنگی، از جمله در چارچوب آیسسکو، اهمیت دارد.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.