خلاصه درس فصل ۲ جغرافیا یازدهم؛ درسنامه و نکات مهم
«نواحی طبیعی»، فصل ۲ کتاب جغرافیای ۲ (ناحیهای)، صفحهٔ ۱۹ تا ۶۶، پایهٔ یازدهم: ۲۱ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۱۹ تا ۲۱ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۳: نواحی آب و هوایی
در این درس یاد میگیری … با مقایسهٔ دما، بارش و رطوبت، تفاوت نواحی آبوهوایی را توضیح بدهی، هوا را از آبوهوا تشخیص بدهی و ضرورت بررسی دادههای بلندمدت را بیان کنی.
پیش از شروع
اولانباتور و جاکارتا تقریباً روی یک نصفالنهار قرار دارند؛ پس چرا مردم یکی با سرمای شدید و مردم دیگری با گرمای شرجی روبهرو هستند؟
قرار گرفتن روی یک نصفالنهار به معنی داشتن آبوهوای یکسان نیست؛ عرض جغرافیایی و شرایط طبیعی دو شهر هم اهمیت دارند. اولانباتور تابستانی کوتاه و خنک و زمستانی بسیار سرد دارد، اما جاکارتا در سراسر سال گرم و مرطوب است.
دو شهر، دو شیوهٔ زندگی
دو شهر، دو شیوهٔ زندگی
تصور کن برای سفر به اولانباتور و جاکارتا چمدان میبندی؛ آیا لباسهای یکسانی برمیداری؟ برای تصمیمگیری، سه ویژگی را مقایسه کنیم: دما، بارش و رطوبت.
اولانباتور: زمستانهای بسیار سرد دارد و دمای آن معمولاً تا درجهٔ سانتیگراد پایین میرود. میانگین بارش سالانهاش میلیمتر و میانگین رطوبت نسبی سالانهاش درصد است؛ پس ناحیهای سرد و خشک به شمار میآید.
جاکارتا: در طول سال گرم است و میانگین دمای سالانهاش درجهٔ سانتیگراد است. بارش سالانهٔ آن حدود میلیمتر و رطوبت نسبی سالانهاش بیش از درصد است؛ یعنی ناحیهای گرم و مرطوب.
این تفاوتها فقط به انتخاب لباس مربوط نیستند. در اولانباتور، سرمای شدید میتواند دامها و درآمد دامداران را تهدید کند و نیاز به گرمایش جدی است. در جاکارتا، خنککنندهها به تحمل گرمای شرجی کمک میکنند و بارانهای شدید گاهی موجب سیلاب میشوند. پس ویژگیهای آبوهوایی بر زندگی و فعالیت مردم اثر میگذارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۰
آبوهوا چگونه ناحیه میسازد؟
آبوهوا چگونه ناحیه میسازد؟
اگر روی نقشه دور یک بخش گرم و مرطوب خط بکشیم، چرا میتوانیم آن را یک ناحیهٔ آبوهوایی بدانیم؟ چون مکانهای درون آن، از نظر ویژگیهایی مانند دما و بارش، به هم شباهت دارند و با بخشهای دیگر متفاوتاند.
پس آبوهوا فقط ویژگی یک شهر نیست؛ شباهت ویژگیهای آبوهوایی در یک پهنه، به ما کمک میکند آن پهنه را از جاهای دیگر تشخیص بدهیم. برای نمونه، گرما و رطوبت جاکارتا آن را از ناحیهٔ سرد و خشک اولانباتور متمایز میکند.
در ایران هم وقتی برای سفر، سواحل مرطوب خزر را با بخشهای خشک داخلی مقایسه میکنی، در واقع یکی از تفاوتهای ناحیهای را در نظر گرفتهای. آبوهوا یکی از عوامل شکلگیری ناحیه است، نه تنها عامل آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۱
هوای امروز یا آبوهوای ناحیه؟
هوای امروز یا آبوهوای ناحیه؟
فرض کن برای سفر به شهری چمدان میبندی. برای انتخاب لباس مناسب، هم باید بدانی آن شهر معمولاً چه شرایطی دارد و هم پیشبینی هوای روزهای سفرت را ببینی. این دو اطلاعات، یک چیز نیستند!
هوا وضعیت کوتاهمدت هواکره در یک محل است؛ مثلاً «امروز این شهر بارانی است». هوا ممکن است در چند ساعت تغییر کند: صبح آفتابی باشد و عصر باران ببارد.
اما آبوهوا شرایط یک ناحیه را در زمانی طولانی توصیف میکند؛ مثلاً «جاکارتا گرم و مرطوب است». این توصیف به معنای یکسان بودن وضعیت هوا در تکتک روزها نیست، بلکه ویژگی معمول آن ناحیه را نشان میدهد.
پس اگر در ناحیهای گرم، یک روز هوا خنک شود، نمیتوان نتیجه گرفت که آبوهوای آن ناحیه سرد شده است. کلید تشخیص این است: دربارهٔ وضعیتی گذرا حرف میزنیم یا شرایط بلندمدت یک ناحیه؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۱
از ثبت روزانه تا شناخت اقلیم
از ثبت روزانه تا شناخت اقلیم
فرض کن هنگام سفرت به شهری، تمام روز باران ببارد. آیا همین یک روز کافی است تا آن شهر را پرباران بدانیم؟ شاید اتفاقاً در یکی از روزهای کمتکرارِ بارانی به آنجا رسیده باشی!
برای شناخت آبوهوای یک ناحیه، باید دادههای سالهای طولانی را بررسی کنیم؛ معمولاً دورهای سیساله یا بیشتر. در ایستگاههای هواشناسی، ابزارها بهطور پیوسته دما، بارش، رطوبت و همچنین سرعت و جهت باد را ثبت میکنند. بررسی این اطلاعات در بلندمدت نشان میدهد چه شرایطی در آن ناحیه غالب است، نه اینکه فقط در یک روز خاص چه اتفاقی افتاده است.
مثلاً برای انتخاب شهری مناسبِ کشت یک محصول، بارندگیِ روز بازدید کافی نیست؛ باید وضعیت معمول بارش آن شهر را بشناسیم. ثبتهای روزانه، مواد اولیهٔ شناخت بلندمدت آبوهوا هستند. شاخهای از جغرافیای طبیعی که آبوهوا را مطالعه میکند، «آبوهواشناسی» یا «اقلیمشناسی» نام دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۱
مثال حلشده
مسافری در یک روز بارانی وارد اولانباتور میشود و میگوید: «پس توصیف این شهر بهعنوان ناحیهای خشک اشتباه است!» آیا نتیجهگیری او درست است؟
ابتدا بازهٔ زمانی مشاهده را مشخص میکنیم: مسافر فقط وضعیت یک روز را دیده است.
بارانی بودن آن روز، توصیفی از «هوا» است، نه ویژگی بلندمدت ناحیه.
برای داوری دربارهٔ خشک یا مرطوب بودن آبوهوا، باید دادههای بارش و دیگر عناصر را در سالهای طولانی بررسی کنیم.
پس بارش در یک روز با خشک بودن آبوهوای ناحیه تناقضی ندارد و نتیجهگیری مسافر درست نیست.
جواب: نه؛ یک روز بارانی برای تغییر توصیف آبوهوای اولانباتور کافی نیست و خشک بودن ناحیه هم به معنای بیباران بودن همهٔ روزهای آن نیست.
نکات مهم
مقایسهٔ دما، بارش و رطوبت، تفاوت نواحی آبوهوایی و بخشی از نیازهای زندگی مردم آنها را روشن میکند.
آبوهوا یکی از عوامل شکلگیری ناحیه است و برخلاف هوای کوتاهمدت، شرایط بلندمدت یک محل را توصیف میکند.
برای شناخت آبوهوای یک ناحیه، دادههای عناصر آبوهوایی را معمولاً در دورهای سیساله یا طولانیتر بررسی میکنند.
درس ۲ · صفحهٔ ۲۱ تا ۲۲ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
آبوهوا و ناحیه
در این درس یاد میگیری هوا را از آبوهوا تشخیص بدهی، نقش هواکره و تابش خورشید را در آبوهوای نواحی توضیح بدهی و میانگین دمای سالانهٔ یک مکان را حساب کنی.
پیش از شروع
اگر در یک ناحیهٔ گرم، امروز هوا سرد شود، آیا باید بگوییم آبوهوای آن ناحیه تغییر کرده است؟
نه؛ سرد شدن یک روز، وضعیت کوتاهمدت هوا را نشان میدهد، نه ویژگی همیشگی آن ناحیه را. برای شناخت آبوهوا باید ببینیم در سالهای طولانی، چه شرایطی بیشتر تکرار شده است.
هوای امروز یا آبوهوای ناحیه؟
هوای امروز یا آبوهوای ناحیه؟
فرض کن در ناحیهای گرم زندگی میکنی، اما امروز ناگهان هوا سرد شده است. آیا آبوهوای ناحیه عوض شده؟ از یک روز سرد نمیتوان چنین نتیجهای گرفت.
هوا وضعیت کوتاهمدت هواکره در یک محل است؛ مثل اینکه بگوییم «امروز بارانی است». اما آبوهوا نشان میدهد هوای یک ناحیه در زمانی طولانی معمولاً چه ویژگیهایی دارد؛ مثلاً گرم و مرطوب است.
برای شناخت آبوهوا، دادههای دما، بارش و رطوبت را طی سالهای طولانی، معمولاً سی سال یا بیشتر، بررسی میکنند تا ویژگیهای غالب مشخص شود. «غالب» یعنی ویژگیهایی که در مجموع بیشتر دیده میشوند، نه وضعیتی که فقط گاهی رخ میدهد.
مثلاً برای انتخاب لباسِ امروز، گزارش هوای روزانه به کارت میآید؛ اما برای شناخت شرایط معمول زندگی در یک شهر، باید آبوهوای آن را بشناسی. تفاوت همین ویژگیهای بلندمدت، در شکلگیری نواحی آبوهوایی نقش دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۱
هواکره؛ پوشش زندگی
هواکره؛ پوشش زندگی
وقتی بیرون از خانه نفس میکشی یا وزش باد را روی صورتت حس میکنی، با هواکره سروکار داری؛ پوشش گازی پیرامون زمین که وجودش برای زندگی ضروری است. هواکره فقط بر جانداران اثر ندارد؛ آبها و سنگهای سطح زمین نیز از آن تأثیر میپذیرند.
هوا مخلوطی از چند گاز است، نه فقط اکسیژن. حدود آن نیتروژن، اکسیژن و گازهای دیگر است؛ پس بیشترین سهم به نیتروژن تعلق دارد.
هواکره چند لایه دارد. پایینترین لایهٔ آن، نزدیک سطح زمین، وردسپهر یا تروپوسفر نامیده میشود. بیشتر تغییرات آبوهوایی در همین لایه رخ میدهد. مثلاً وقتی برای بیرون رفتن، خبر بارش یا تغییر دمای شهرت را بررسی میکنی، با تغییراتی سروکار داری که عمدتاً در وردسپهر اتفاق میافتند.
یادت بماند: وردسپهر تمام هواکره نیست؛ فقط پایینترین لایهٔ آن است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
دمای یک سال در یک عدد
دمای یک سال در یک عدد
برای مقایسهٔ دمای دو شهر، انتخاب یک ماه کافی نیست؛ شاید یکی از شهرها تابستان بسیار گرم و زمستان سردی داشته باشد. میانگین دمای سالانه کمک میکند تصویری کلی از دمای تمام سال داشته باشیم.
برای بهدستآوردن آن، میانگین دمای هر دوازده ماه را جمع میکنیم و حاصل را بر تقسیم میکنیم:
اگر دماهای ماهانه برحسب درجهٔ سانتیگراد باشند، میانگین سالانه هم با همان واحد بیان میشود. دقت کن که باید میانگین دمای ماهها را وارد محاسبه کنی، نه بیشترین دمای هر ماه را.
این عدد برای مقایسهٔ شهرهایی مثل مشهد و اهواز مفید است؛ اما به این معنا نیست که دمای همهٔ روزهای سال یکسان بوده است. میانگین، خلاصهای از دادههاست، نه توصیف تکتک روزها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
خورشید؛ سرچشمهٔ تفاوتها
خورشید؛ سرچشمهٔ تفاوتها
اگر در یک روز آفتابی از سایه به زیر آفتاب بروی، معمولاً گرمای بیشتری احساس میکنی. این تجربهٔ ساده، سرنخی از نقش خورشید در گرمشدن زمین است؛ البته بهتنهایی آبوهوای یک ناحیه را نشان نمیدهد.
نور خورشید مهمترین منبع انرژی زمین است. برای فهمیدن تفاوت آبوهوای نواحی، باید به نقش تابش خورشید توجه کنیم. اثر این تابش فقط به دما محدود نمیشود؛ فشار هوا، رطوبت و بارش هم از آن تأثیر میگیرند. پس خورشید در شکلگیری مجموعهای از ویژگیهای آبوهوایی نقش دارد، نه فقط گرم یا سرد بودن هوا.
میتوانی ارتباط اصلی را اینطور به خاطر بسپاری: تابش خورشید ← تأثیر بر عناصر آبوهوایی ← شکلگیری ویژگیهای آبوهوایی نواحی. خورشید عامل اصلی این فرایند است، اما این به معنای تنها عامل بودن آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
مثال حلشده
با استفاده از میانگین دمای ماهانهٔ اهواز در جدول صفحهٔ ۲۲، میانگین دمای سالانهٔ این شهر را تا یک رقم اعشار حساب کن.
ابتدا مطمئن میشویم دادهها، میانگین دمای همهٔ ماههای سال هستند؛ پس باید هر دوازده مقدار را در محاسبه وارد کنیم.
مقادیر را جمع میکنیم: .
مجموع را بر تعداد ماهها تقسیم میکنیم: .
حاصل را تا یک رقم اعشار گرد میکنیم: . این عدد نمایندهٔ میانگین دمای سال است، نه دمای همهٔ روزهای اهواز.
جواب: میانگین دمای سالانهٔ اهواز با استفاده از دادههای جدول، تقریباً است.
نکات مهم
هوا وضعیت کوتاهمدت هواکره است، اما آبوهوا ویژگیهای غالب هوای یک ناحیه در دورهای طولانی، معمولاً سی سال یا بیشتر، را نشان میدهد.
هواکره برای زندگی ضروری است و بیشتر تغییرات آبوهوایی در پایینترین لایهٔ آن، یعنی وردسپهر، رخ میدهد.
برای محاسبهٔ میانگین دمای سالانه، میانگین دمای دوازده ماه را جمع و بر تعداد ماهها تقسیم میکنیم؛ تابش خورشید نیز عامل اصلی شکلگیری ویژگیهای آبوهوایی نواحی است.
درس ۳ · صفحهٔ ۲۲ · حدود ۸ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اهمیت هواکره
در این درس یاد میگیری … هواکره چه ساختار و اهمیتی دارد، میانگین دمای سالانهٔ دو شهر را چگونه محاسبه و مقایسه کنی و تابش خورشید چه نقشی در تفاوت آبوهوای نواحی دارد.
پیش از شروع
اگر زمین هواکره نداشت، فقط هوایی برای نفس کشیدن کم داشتیم یا زندگی و محیط زمین هم دگرگون میشد؟
نبودن هواکره فقط به معنای نبودن هوای تنفسی نیست؛ زندگی جانداران هم به وجود آن وابسته است. هواکره با آبها و بخش سنگی زمین ارتباط دارد و بیشتر تغییرات آبوهوایی در پایینترین لایهٔ آن رخ میدهد.
هواکره را بشناسیم
هواکره را بشناسیم
وقتی به آسمان نگاه میکنی، فقط فضای خالی نمیبینی؛ زمین در پوششی از گازهای گوناگون قرار گرفته که هواکره نام دارد. این پوشش تا حدود کیلومتری اطراف زمین گسترده شده است.
هوا فقط اکسیژن نیست! حدود آن نیتروژن، حدود اکسیژن و حدود آن سایر گازهاست. پس با اینکه برای نفسکشیدن به اکسیژن نیاز داریم، بیشترین سهم هوا متعلق به نیتروژن است.
هواکره از چند لایه تشکیل شده است. پایینترین لایهٔ آن، یعنی لایهای که به سطح زمین نزدیکتر است، وردسپهر یا تروپوسفر نام دارد. بیشتر تغییرات آبوهوایی در همین لایه رخ میدهد؛ مثلاً وقتی از پنجره ابرهای بارانزا را میبینی یا وزش باد را حس میکنی، با رویدادهای این لایه سروکار داری.
برای بهخاطر سپردن، دو نکته را به هم پیوند بده: «بیشترین گاز: نیتروژن» و «بیشتر تغییرات آبوهوایی: وردسپهر».
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
هواکره؛ پیوندخورده با زندگی
هواکره؛ پیوندخورده با زندگی
اگر هواکره را فقط «هوای دور زمین» بدانیم، نقش مهم آن را در زندگی نادیده گرفتهایم. وجود هواکره به ادامهٔ حیات در زیستکره کمک میکند. زیستکره همان بخشی از زمین است که جانداران در آن زندگی میکنند؛ پس اهمیت هواکره فقط به نفس کشیدن ما محدود نیست.
هواکره با بخشهای دیگر محیط هم ارتباط دارد: آبکره و سنگکره نیز از آن تأثیر میپذیرند. یک روز بارانی را تصور کن؛ بارش، آبِ جویها را بیشتر میکند و میتواند خاکِ سطح زمین را جابهجا کند. در این مثال، پدیدهای در هواکره بر آب و سطح زمین اثر گذاشته است.
پس چهار بخش محیط زندگی را نباید جدا و بیارتباط تصور کنیم؛ تغییری در هواکره میتواند برای جانداران، آبها و سطح زمین پیامد داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
از دمای روز تا میانگین سال
از دمای روز تا میانگین سال
وقتی در خبر هواشناسی از کمینه و بیشینهٔ دمای روزانه میشنوی، منظور سردترین و گرمترین دمای ثبتشده در همان روز است؛ نه میانگین دما. مثلاً اگر کمینهٔ دما و بیشینهٔ آن درجهٔ سانتیگراد باشد، این دو عدد فقط دو سرِ دامنهٔ دمای آن روز را نشان میدهند.
برای بهدستآوردن میانگین دمای روزانه در روش ساده، کمینه و بیشینه را جمع و بر تقسیم میکنیم. میانگین ماهانه هم از جمع میانگینهای روزانه و تقسیم آن بر تعداد روزهای همان ماه به دست میآید.
حالا برای مقایسهٔ دمای دو شهر در طول سال، نباید فقط گرمترین روزشان را مقایسه کنیم؛ میانگین سالانه تصویر کلیتری میدهد:
پس برای مقایسهٔ مشهد و اهواز، باید برای هر شهر جداگانه میانگین دمای ماهها را جمع و بر تقسیم کنیم. عدد بزرگتر نشان میدهد کدام شهر در مقیاس میانگین سالانه گرمتر است، نه اینکه در تکتک روزها حتماً گرمتر بوده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
خورشید؛ آغازگر تفاوتها
خورشید؛ آغازگر تفاوتها
وقتی از سایه به آفتاب میروی، معمولاً گرمای بیشتری حس میکنی. این تجربهٔ ساده، سرنخی از نقش خورشید در محیط زندگی ماست؛ البته اثر خورشید فقط به گرمکردن محدود نمیشود.
خورشید مهمترین منبع انرژی زمین است. تابش آن بر عناصر آبوهوایی، یعنی دما، فشار هوا، رطوبت و بارش اثر میگذارد. پس برای فهمیدن تفاوت آبوهوای نواحی، باید به نقش تابش خورشید و اثر آن بر این عناصر توجه کنیم.
مثلاً هنگام مقایسهٔ آبوهوای دو ناحیه، تنها پرسیدن «کدام گرمتر است؟» کافی نیست؛ باید وضعیت فشار هوا، رطوبت و بارش آنها را هم بررسی کنیم. نکتهٔ اصلی این است: تابش خورشید در شکلگیری ویژگیهای گوناگون آبوهوایی نقش دارد، نه فقط در تعیین دما.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
مثال حلشده
با استفاده از میانگین دمای ماهانهٔ شهرهای مشهد و اهواز در جدول صفحهٔ ۲۲، میانگین دمای سالانهٔ آنها را حساب و مقایسه کن.
برای هر شهر، میانگین دمای همهٔ ماهها را جمع میکنیم و بر تعداد ماهها تقسیم میکنیم: .
مجموع میانگینهای ماهانهٔ مشهد برابر است با: .
پس میانگین سالانهٔ مشهد میشود: .
برای اهواز نیز داریم: ؛ بنابراین .
چون ، میانگین دمای سالانهٔ اهواز بیشتر است؛ این مقایسه دربارهٔ میانگین کل سال است، نه دمای یک روز مشخص.
جواب: میانگین دمای سالانهٔ مشهد تقریباً و اهواز تقریباً است؛ بنابراین اهواز بر اساس این شاخص گرمتر است.
نکات مهم
هواکره پوشش گازی زمین با بیشترین سهم نیتروژن است و بیشتر تغییرات آبوهوایی در لایهٔ زیرین آن، وردسپهر، رخ میدهد.
هواکره برای ادامهٔ حیات اهمیت دارد و بر آبکره و سنگکره نیز اثر میگذارد؛ تابش خورشید هم منبع اصلی انرژی و اثرگذار بر عناصر آبوهوایی است.
میانگین دمای سالانه از تقسیم مجموع میانگین دمای ماههای سال بر به دست میآید و با کمینه یا بیشینهٔ دمای روزانه تفاوت دارد.
درس ۴ · صفحهٔ ۲۲ تا ۲۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
چرا نواحی مختلف آبوهوایی بهوجود میآید؟
در این درس یاد میگیری چگونه زاویه و مدت تابش خورشید به تفاوت دمای نواحی زمین میانجامد و چه عوامل دیگری بر دمای یک مکان اثر میگذارند.
پیش از شروع
اگر خورشید به همهٔ زمین نور میرساند، چرا نزدیک استوا معمولاً گرم است، اما نواحی قطبی حتی ماهها در تاریکی میمانند؟
سهم همهٔ نواحی زمین از انرژی خورشید یکسان نیست؛ هم زاویهٔ رسیدن پرتوها فرق دارد و هم مدت دریافت نور. این تفاوتها به پیدایش نواحی گرم، معتدل و سرد کمک میکنند، اما دمای هر مکان به عوامل دیگری هم وابسته است.
خورشید؛ موتور آبوهوا
خورشید؛ موتور آبوهوا
وقتی از سایه وارد آفتاب میشوی، معمولاً گرمای بیشتری روی پوستت حس میکنی. همین تجربهٔ ساده، سرنخی از نقش بزرگ خورشید در آبوهوای زمین است: نور خورشید مهمترین منبع انرژی زمین است.
این انرژی فقط زمین را گرم نمیکند؛ بر عناصر گوناگون آبوهوا، یعنی دما، فشار هوا، رطوبت و بارش هم اثر میگذارد. برای نمونه، تابش خورشید به آبِ جمعشده روی زمین انرژی میرساند و به تبخیر آن کمک میکند. آبِ تبخیرشده به صورت بخار وارد هوا میشود؛ پس اثر خورشید به دما محدود نیست و به رطوبت هوا هم میرسد.
بنابراین، برای فهمیدن تفاوت آبوهوای نواحی، باید از انرژی دریافتی از خورشید شروع کنیم؛ درست مثل شناختن موتور یک دستگاه برای فهمیدن کار آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
یک تابش، دو سهم انرژی
یک تابش، دو سهم انرژی
تصور کن چراغقوهای را مستقیم به یک صفحه گرفتهای؛ لکهٔ نور کوچک و روشن است. حالا چراغقوه را کج کن: نور روی بخش بزرگتری پخش میشود. انرژی بیشتری تولید نشده؛ همان نور، سطح گستردهتری را روشن میکند و سهم هر قسمت کمتر میشود.
زاویهٔ تابش خورشید هم همین تفاوت را ایجاد میکند. نزدیک استوا، پرتوها عمود یا نزدیک به عمود میتابند؛ بنابراین انرژی در سطح کوچکتری متمرکز میشود. به سوی قطبها، پرتوها مایلتر میتابند و همان مقدار انرژی میان سطح بزرگتری تقسیم میشود. پس برای مقایسه، باید انرژی دریافتیِ سطحهای هماندازه را در نظر بگیریم، نه فقط کل ناحیهٔ روشنشده را.
در شکل کتاب، پرتوها در عرض جغرافیایی تقریباً دو برابر ناحیهٔ استوایی سطح را میپوشانند؛ در نتیجه، سهم انرژی هر واحد سطح تقریباً نصف میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۳
مدت روشنایی هم مهم است
مدت روشنایی هم مهم است
دو مکان ممکن است فقط به دلیل زاویهٔ تابش، سهم متفاوتی از انرژی خورشید نگیرند؛ مدت روشن بودن روز هم مهم است. مثل وقتی که بخاری مدت بیشتری روشن میماند و فرصت بیشتری برای گرم کردن اتاق دارد، طولانیتر شدن روز نیز فرصت دریافت انرژی خورشید را بیشتر میکند.
محور زمین نسبت به مدار گردش آن به دور خورشید مایل است. با گردش زمین به دور خورشید، این وضعیت باعث میشود طول روز و شب در نواحی مختلف و فصلهای گوناگون یکسان نباشد. وقتی نیمکرهٔ شمالی روزهای بلند تابستانی دارد، نیمکرهٔ جنوبی روزهای کوتاهتر زمستانی را میگذراند.
در نواحی قطبی، تفاوت بسیار شدید است: در زمستان، بخشهایی از این نواحی چند ماه در تاریکی میمانند. در این مدت، سطح زمین انرژی از دست میدهد، بیآنکه تابش خورشید آن را جبران کند. پس برای فهمیدن سهم یک ناحیه از انرژی خورشید، علاوه بر زاویهٔ تابش، باید بپرسیم: خورشید چه مدت بالای افق میماند؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۳
چرا دمای مکانها فرق دارد؟
چرا دمای مکانها فرق دارد؟
اگر دو شهر در یک عرض جغرافیایی باشند، حتماً دمای یکسانی دارند؟ نه؛ عرض جغرافیایی مهم است، اما تنها عامل نیست. دریافت نابرابر انرژی خورشید، نواحی گرم، معتدل و سرد را شکل میدهد. بهطور کلی، هرچه از استوا به سوی قطبها برویم، دما کمتر میشود.
اما چند عامل دیگر هم دمای هر مکان را تغییر میدهند:
ارتفاع: در وردسپهر، با افزایش ارتفاع بهاندازهٔ ، دما بهطور متوسط حدود کاهش مییابد؛ برای همین، در سفر از دشت به ارتفاعات معمولاً به لباس گرمتری نیاز داریم.
نزدیکی به دریا: آب دیرتر از خشکی گرم و سرد میشود؛ بنابراین دریا معمولاً نوسان دمای مکانهای ساحلی را کاهش میدهد.
جریانهای دریایی: جریان گرم یا سرد میتواند بهترتیب دمای سواحل مجاور را افزایش یا کاهش دهد.
جهت و شیب ناهمواریها: دامنهها بسته به جهت و شیبشان، انرژی خورشیدی متفاوتی دریافت میکنند.
پس برای توضیح دمای یک شهر، فقط جای آن نسبت به استوا را نبین؛ ارتفاع و محیط اطرافش را هم بررسی کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۳
مثال حلشده
در یک ناحیه، دمای هوا در نقطهٔ پایینتر است. نقطهای دیگر بالاتر از آن قرار دارد. اگر سایر شرایط مشابه باشد، با استفاده از میانگین کاهش دما در وردسپهر، دمای نقطهٔ مرتفعتر را تخمین بزن.
قاعدهٔ کتاب را به یاد بیاور: در وردسپهر، بهطور متوسط به ازای هر افزایش ارتفاع، دما کاهش مییابد.
اختلاف ارتفاع برابر با برابرِ ارتفاع مبناست.
پس کاهش تقریبی دما برابر است با .
چون به نقطهای بالاتر میرویم، کاهش دما را کم میکنیم: . این نتیجه تخمینی است، زیرا از یک میانگین استفاده کردهایم.
جواب: دمای تقریبی نقطهٔ مرتفعتر است؛ یعنی حدود خنکتر از نقطهٔ پایینتر.
نکات مهم
خورشید منبع اصلی انرژی زمین است و تفاوت زاویهٔ تابش آن، سهم انرژی دریافتی هر واحد سطح را تغییر میدهد.
مایل بودن محور زمین همراه با گردش آن به دور خورشید، موجب تفاوت طول روز و شب و مدت دریافت انرژی در نواحی و فصلهای مختلف میشود.
دمای یک مکان علاوه بر عرض جغرافیایی، به ارتفاع، دوری و نزدیکی به دریا، جریانهای دریایی و جهت و شیب ناهمواریها نیز وابسته است.
درس ۵ · صفحهٔ ۲۴ تا ۲۵ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
فشار هوا
در این درس یاد میگیری فشار هوا و تشکیل مراکز کمفشار و پرفشار را توضیح بدهی، جهت باد را تشخیص بدهی و ارتباط تودهها و جبهههای هوا را با تغییر وضع هوا بیان کنی.
پیش از شروع
اگر هوای یک ناحیه گرم و هوای ناحیهٔ کناری سرد شود، چرا ممکن است بین آنها باد بوزد؟
گرم و سرد شدن هوا میتواند بین دو ناحیه اختلاف فشار ایجاد کند. هوا از ناحیهٔ پرفشار به ناحیهٔ کمفشار حرکت میکند و این حرکت همان باد است.
هوای نامرئی، فشار واقعی
هوای نامرئی، فشار واقعی
هوایی که دوروبر ماست دیده نمیشود، اما بیوزن نیست! بالای سر ما تا ارتفاع زیادی هوا وجود دارد و وزن این هوا باعث وارد شدن فشار بر سطح زمین و اجسام میشود؛ حتی وقتی متوجه آن نیستیم.
برای تصورش، یک کولهپشتی را در نظر بگیر: وزن وسایل داخل آن به شانههایت فشار میآورد. هوا هم به دلیل داشتن وزن فشار وارد میکند؛ البته برخلاف کولهپشتی، فشار هوا فقط از بالا نیست و از جهتهای مختلف به اجسام وارد میشود.
فشار هوا یعنی نیرویی که هوا بر یک واحد سطح وارد میکند. برای اندازهگیری آن از فشارسنج استفاده میکنیم و واحد بیانش هکتوپاسکال است. پس احساس نکردن فشار هوا به معنی نبودن آن نیست؛ ابزار اندازهگیری میتواند چیزی را نشان دهد که حس ما متوجهش نمیشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۴
گرما و سرما، کمفشار و پرفشار
گرما و سرما، کمفشار و پرفشار
دو ناحیهٔ کنار هم را تصور کن که یکی گرمتر و دیگری سردتر است. گرم یا سرد شدن هوا چگونه بر فشار آنها اثر میگذارد؟
در ناحیهٔ گرمتر، مولکولهای هوا تندتر حرکت میکنند و از هم فاصله میگیرند. هوا منبسط و سبکتر میشود و بالا میرود. در این حالت، نزدیک سطح زمین یک مرکز کمفشار شکل میگیرد؛ یعنی هرچه به مرکز آن نزدیک شویم، فشار کمتر میشود.
در ناحیهٔ سردتر، مولکولها به هم نزدیکتر میشوند و در حجم یکسان، تعداد بیشتری مولکول قرار میگیرد. هوای سرد سنگینتر است و به سمت زمین پایین میآید. به این ترتیب، یک مرکز پرفشار پدید میآید که فشار در مرکز آن از اطراف بیشتر است.
پس برای بهخاطر سپردن این فرایند، دو زنجیره بساز: گرم شدن ← سبک شدن و صعود ← کمفشار؛ سرد شدن ← سنگین شدن و فرود ← پرفشار. این توضیح دربارهٔ تشکیل مراکز فشار بر اثر گرم و سرد شدن هواست، نه اینکه هر جای سردی حتماً پرفشار باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۴
باد از کجا به کجا میرود؟
باد از کجا به کجا میرود؟
دو ناحیهٔ کنار هم را تصور کن: یکی پرفشار و دیگری کمفشار است. هوا از ناحیهٔ پرفشار به سوی ناحیهٔ کمفشار جریان پیدا میکند؛ این جابهجایی هوا همان باد است. پس برای تشخیص جهت باد، اول فشار دو ناحیه را مقایسه کن، نه فقط دمای آنها را.
مثلاً اگر هوای بخشی از سطح زمین گرم شود و بالا برود، هوای نسبتاً سرد و سنگینِ اطراف به سوی آن حرکت میکند و جای آن را میگیرد.
مراکز فشار معمولاً سرنخهایی از وضع هوا هم میدهند:
پرفشار: اغلب با بادهای ضعیف، آسمان صاف، روزهای گرم و خشک و شبهای سرد همراه است.
کمفشار: اغلب با هوای ناپایدار، بادهای شدید، ابر و بارش همراه است.
واژهٔ «معمولاً» مهم است؛ اینها شرایط رایجاند، نه نتیجهای قطعی برای هر مرکز فشار.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۴
تودهٔ هوا؛ دما و رطوبت مشترک
تودهٔ هوا؛ دما و رطوبت مشترک
وقتی در پیشبینی هوا میشنوی «تودهٔ هوای سرد و خشک وارد کشور میشود»، منظور فقط هوای یک محله نیست؛ صحبت از حجم بسیار بزرگی از هوا است که میتواند صدها کیلومتر گسترش داشته باشد.
برای شناخت تودهٔ هوا، دو ویژگی مهم را بررسی میکنیم: دما و رطوبت. اگر این ویژگیها در گسترهٔ افقیِ وسیعی یکسان باشند، آن حجم هوا را یک تودهٔ هوا مینامیم. «افقی» یعنی از جایی به جای دیگر روی پهنهٔ زمین، نه از سطح زمین تا ارتفاعات بالا.
مثلاً اگر هوای منطقهای وسیع گرم باشد و رطوبت زیادی هم داشته باشد، آن را «تودهٔ هوای گرم و مرطوب» توصیف میکنیم. در مقابل، «سرد و خشک» هم دمای پایین و هم رطوبت کم را نشان میدهد. پس فقط همدما بودن کافی نیست؛ رطوبت هم باید در آن گستره ویژگی یکسانی داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۵
جبهه؛ محل برخورد تودهها
جبهه؛ محل برخورد تودهها
فرض کن تودهای سرد به ناحیهای برسد که هوای گرم در آن قرار دارد. در مرز این دو توده، دما و گاهی فشار تغییر میکند. این مرز را جبههٔ هوا مینامیم؛ یعنی محل گذار از ویژگیهای یک توده به تودهٔ دیگر، نه یک دیوار واقعی!
هنگام برخورد، هوای سرد به زیر هوای گرم میرود و هوای گرم بالا میرود. این برخورد میتواند هوا را ناپایدار کند؛ اما بارندگی به وجود رطوبت کافی هم وابسته است. پس دیدن برخورد دو توده، بهتنهایی برای پیشبینی قطعی باران کافی نیست.
یکی از جبهههای مهم، جبههٔ قطبی است. این جبهه در منطقهٔ معتدله، میان هوای سرد قطبی و هوای گرم استوایی تشکیل میشود و در تغییرات آبوهوایی ایران نقش مهمی دارد.
پس وقتی در خبر هواشناسی از «جبهه» میشنوی، به مرز دو تودهٔ متفاوت و احتمال تغییر وضع هوا فکر کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۵
مثال حلشده
در کوهستان هوا سرد است؛ پس چرا با بالا رفتن از کوه، فشار هوا کمتر میشود؟
ابتدا به منشأ فشار برگرد: هوا وزن دارد و ستون هوای بالای هر مکان بر آن فشار وارد میکند.
با بالاتر رفتن از کوه، بخش بیشتری از هوا زیر پای تو قرار میگیرد و هوای کمتری بالای سرت باقی میماند.
در نتیجه، وزن ستون هوای بالای سرت کمتر میشود و فشار کاهش مییابد.
پس رابطهٔ سردی هوا و تشکیل پرفشار را نباید بدون توجه به ارتفاع به کار برد؛ سرد بودن کوهستان مانع کاهش فشار با افزایش ارتفاع نمیشود.
جواب: سرد بودن هوا بهتنهایی پرفشار بودن را تعیین نمیکند؛ در ارتفاعات، ستون هوای بالای سر کوتاهتر و وزن آن کمتر است، پس فشار هوا کاهش مییابد.
نکات مهم
هوا به دلیل وزنش فشار وارد میکند؛ در تشکیل حرارتی مراکز فشار، هوای گرم صعود میکند و کمفشار و هوای سرد فرود میآید و پرفشار پدید میآورد.
باد از ناحیهٔ پرفشار به سوی ناحیهٔ کمفشار میوزد و مراکز کمفشار معمولاً با ناپایداری و مراکز پرفشار با آسمان صاف همراهاند.
تودهٔ هوا در گسترهٔ افقی دما و رطوبت یکسان دارد و مرز تودههای متفاوت، جبهه است که برخورد در آن میتواند با وجود رطوبت به بارندگی بینجامد.
درس ۶ · صفحهٔ ۲۵ تا ۲۶ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
جبهۀ هوا
در این درس یاد میگیری تودۀ هوا و جبهه را تشخیص بدهی و توضیح بدهی چگونه برخورد تودهها و صعود و فرونشینی هوا، بارش، کمربندهای فشار و بادهای عمومی زمین را شکل میدهند.
پیش از شروع
آیا برخورد دو تودۀ هوا همیشه باران میآورد؟ چه چیزی تعیین میکند که این برخورد به بارندگی برسد؟
برخورد دو تودۀ هوای متفاوت، هوا را ناپایدار میکند؛ اما برای بارندگی، وجود رطوبت هم لازم است. مرز این تودهها را جبهۀ هوا مینامیم؛ جایی که میتواند آغاز تغییر وضع هوا باشد.
تودۀ هوا؛ یک مجموعۀ همویژگی
تودۀ هوا؛ یک مجموعۀ همویژگی
فرض کن چند شهرِ دور از هم، همزمان هوایی سرد و خشک دارند. ممکن است همۀ آنها زیر پوشش یک تودۀ هوا باشند؛ یعنی حجم بزرگی از هوا که در گسترۀ افقیِ صدها کیلومتری، دما و رطوبت تقریباً یکسانی دارد.
برای شناخت تودۀ هوا، دو ویژگی را کنار هم بررسی میکنیم: دما و رطوبت. مثلاً «گرم و مرطوب» یا «سرد و خشک» هرکدام میتوانند توصیف یک تودۀ هوا باشند. پس فقط یکسانبودن دمای چند نقطه کافی نیست؛ رطوبت آنها هم باید تقریباً یکسان باشد.
منظور از گسترۀ افقی، پهنۀ وسیعی در کنار سطح زمین است، نه یکسانبودن ویژگیهای هوا از سطح زمین تا ارتفاعات. همچنین هوای یک اتاق، حتی اگر دما و رطوبت یکنواختی داشته باشد، بهدلیل کوچکبودن حجم و گسترهاش تودۀ هوا محسوب نمیشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۵
جبهه؛ مرز تغییر هوا
جبهه؛ مرز تغییر هوا
فرض کن هوای گرم بر یک ناحیه حاکم است و تودهای هوای سرد به آن نزدیک میشود. مرز میان این دو تودۀ متفاوت را جبهۀ هوا مینامیم. در این مرز، دما یا فشار تغییر میکند؛ پس جبهه خودش یک تودۀ هوا نیست، بلکه مرز جداکنندۀ تودههاست.
هنگام برخورد، هوای سرد به زیر هوای گرم کشیده میشود و هوای گرم بالاتر میرود. این برخورد هوا را ناپایدار میکند؛ اما برخورد تودهها همیشه به بارندگی نمیانجامد. برای بارش، وجود رطوبت هم لازم است. پس اگر بشنوی «جبههای به منطقه نزدیک میشود»، نباید بدون توجه به رطوبت، بارش را حتمی بدانی.
یکی از نمونههای مهم، جبهۀ قطبی است: مرز هوای سرد قطبی و هوای گرم استوایی که در منطقۀ معتدله تشکیل میشود. این جبهه در تغییرات آبوهوایی ایران نقش مهمی دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۵
استوای کمفشار، قطبهای پرفشار
استوای کمفشار، قطبهای پرفشار
آیا فشار هوا در همۀ نواحی زمین یکسان است؟ نه؛ تفاوت گرمای استوا و قطبها به شکلگیری نواحی متفاوت فشار کمک میکند.
در استوا، تابش خورشید تقریباً مستقیم است و هوا همیشه گرم است. هوای گرم منبسط میشود و بالا میرود؛ در نتیجه، نزدیک سطح زمین کانون کمفشار شکل میگیرد. در قطبها، سرمای شدید باعث متراکمتر و سنگینتر شدن هوا میشود و کانونهای پرفشار پدید میآیند.
برای بهخاطر سپردن این تفاوت، دو سر یک سفر خیالی را مقایسه کن: از استوای گرم و کمفشار حرکت میکنی و به قطب سرد و پرفشار میرسی. البته این الگو مربوط به نواحی بزرگ زمین است، نه هر نقطۀ گرم یا سرد در هر شرایطی.
این نواحی فشار مانند کمربندهایی دور زمین قرار میگیرند. کمربندهای فشار در دو نیمکرۀ شمالی و جنوبی قرینهاند؛ یعنی در عرضهای متناظرِ دو سوی استوا، کمربندهای همنوع دیده میشوند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۶
از صعود استوایی تا فرونشینی جنب حارّه
از صعود استوایی تا فرونشینی جنب حارّه
بیایید مسیر هوا را از استوا دنبال کنیم؛ مثل دنبالکردن مسافری که ابتدا بالا میرود و بعد از استوا دور میشود.
گام اول؛ صعود و بارش: در استوا، هوای گرم به سمت بالا حرکت میکند. این هوا هنگام بالارفتن سرد میشود و رطوبتش به شکل باران فرو میریزد. بارانهای تند عصرگاهی و رعدوبرق در مناطق استوایی با این فرایند ارتباط دارند.
گام دوم؛ حرکت در ارتفاع: هوای سردشده در لایههای بالایی به سوی عرضهای جغرافیایی بالاتر حرکت میکند؛ یعنی از استوا دور میشود. مسیر آن نیز بر اثر نیروی کوریولیس منحرف میشود.
گام سوم؛ فرونشینی: هوا در ناحیۀ جنب حارّه سرد و سنگین میشود و پایین میآید. این فرونشینی، مراکز فشار زیاد جنب استوایی را پدید میآورد.
پس تفاوت مهم را به خاطر بسپار: در استوا هوا بالا میرود، اما در جنب حارّه هوا فرومینشیند؛ این دو، بخشهایی از یک مسیر گردش هوا هستند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۶
کمفشار معتدله و گردش عمومی هوا
کمفشار معتدله و گردش عمومی هوا
حالا به حوالی عرضهای جغرافیایی در دو نیمکره برویم. در این نواحی، هوای سردی که از سمت قطب میآید، به هوای نسبتاً گرمتر برخورد میکند و آن را به بالا میراند. این صعود هوا، کمربند کمفشار ایجاد میکند. پس کمفشار این ناحیه، برخلاف کمفشار استوا، نتیجۀ گرمای شدید و همیشگی سطح زمین نیست؛ برخورد تودههای هوا در تشکیل آن نقش دارد.
کمربندهای فشار را جدا از هم تصور نکن! جابهجایی هوا میان آنها باعث وزش بادها میشود و در تغییرات آبوهوایی نقش دارد. مثلاً بادی که هوای متفاوتی را به یک ناحیه میآورد، میتواند وضعیت هوای آنجا را تغییر دهد.
اما مسیر بادها کاملاً مستقیم نمیماند: حرکت وضعی زمین و نیروی کوریولیس جهت حرکت آنها را منحرف میکنند. بنابراین برای فهم الگوی بادهای عمومی زمین، باید هم تفاوت فشار نواحی و هم انحراف مسیر حرکت هوا را در نظر بگیریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۶
مثال حلشده
در استوا و در محل جبهۀ قطبی بارندگی رخ میدهد. آیا سازوکار بالارفتن هوا در این دو ناحیه یکسان است؟ شباهت و تفاوت آنها را توضیح بده.
نخست عامل صعود را در استوا پیدا میکنیم: گرمای همیشگی باعث بالارفتن هوای گرم میشود.
هوای صعودکرده سرد میشود و رطوبت آن میتواند به صورت باران فروبریزد.
در جبهۀ قطبی، هوای سرد قطبی با هوای گرمتر روبهرو میشود و آن را به بالا میراند.
پس شباهت دو ناحیه، صعود و سردشدن هوا و امکان بارش است؛ تفاوت آنها، عامل آغاز صعود است.
جواب: در استوا، گرما هوا را به صعود وامیدارد؛ اما در جبهۀ قطبی، هوای سرد قطبی هوای گرمتر را بالا میراند. در هر دو حالت، صعود و سردشدن هوای دارای رطوبت کافی میتواند به بارش منجر شود.
نکات مهم
تودۀ هوا در گسترۀ افقی وسیع دما و رطوبت تقریباً یکسان دارد و جبهه مرز میان دو تودۀ هوای متفاوت است.
برخورد تودههای هوا ناپایداری ایجاد میکند و در صورت وجود رطوبت میتواند به بارش بینجامد؛ جبهۀ قطبی نیز در تغییرات آبوهوایی ایران نقش مهمی دارد.
صعود و فرونشینی هوا کمربندهای کمفشار و پرفشار را شکل میدهند و جابهجایی هوا میان آنها، همراه با انحراف ناشی از حرکت وضعی زمین، الگوی بادها را میسازد.
درس ۷ · صفحهٔ ۲۶ تا ۲۷ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
کمربندهای فشار و گردش عمومی جو
در این درس یاد میگیری کمربندهای فشار چگونه با حرکت هوا و وزش باد ارتباط دارند و چرا رطوبت و شیوهٔ صعود هوا، وقوع بارش و نوع آن را تعیین میکنند.
پیش از شروع
چرا نزدیک استوا تقریباً هر روز باران میبارد، اما در بعضی نواحی دیگر ممکن است سالها خبری از باران نباشد؟
راز این تفاوت فقط در مقدار رطوبت نیست؛ بالا رفتن یا فرونشستن هوا هم نقش مهمی دارد. با دنبال کردن حرکت هوا میان کمربندهای فشار میتوانیم بفهمیم چرا بعضی نواحی پرباران و بعضی خشکاند.
از استوای گرم تا قطب سرد
از استوای گرم تا قطب سرد
اگر استوا و قطبها هر دو بخشی از زمیناند، چرا فشار هوایشان یکسان نیست؟ سرنخ در تفاوت گرمای هوا است.
در استوا، تابش خورشید با زاویهٔ نزدیک به عمود و گرمای همیشگی، هوا را گرم میکند. هوای گرم سبکتر میشود و بالا میرود؛ در نتیجه، نزدیک سطح زمین کمفشار استوایی شکل میگیرد. بالا رفتن هوای گرم را میتوانی در حرکت هوای بالای بخاری هم تصور کنی؛ البته این فقط نمونهای کوچک برای فهم صعود هواست.
در قطبها شرایط برعکس است: سرمای شدید، هوا را متراکمتر و سنگینتر میکند و پرفشار قطبی به وجود میآید.
کمربندهای فشار در دو نیمکره آرایشی قرینه دارند؛ یعنی در عرضهای جغرافیایی متناظرِ شمال و جنوب استوا، کمربندهای همنوع دیده میشوند. پس هم قطب شمال و هم قطب جنوب پرفشارند؛ نه اینکه یکی پرفشار و دیگری کمفشار باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۶
سفر هوا میان کمربندها
سفر هوا میان کمربندها
هوایی که در استوا بالا رفته است، در ارتفاع به سوی عرضهای بالاتر حرکت میکند. این هوا در ناحیهٔ جنب حارّه سرد و سنگین میشود و فرومینشیند؛ در نتیجه، نزدیک سطح زمین کمربند پرفشار شکل میگیرد.
حالا به حوالی عرض جغرافیایی در هر دو نیمکره برویم. اینجا هوای سردی که از طرف قطب میآید، هوای نسبتاً گرمتر را به بالا میراند. این صعود، زمینهٔ تشکیل کمربند کمفشار را فراهم میکند. پس همهٔ کمربندهای فشار فقط بر اثر گرم یا سرد بودن سطح زمین ایجاد نمیشوند؛ صعود و فرونشینی هوا هم نقش دارند.
جابهجایی هوا میان کمربندهای فشار، بادهای گوناگون را پدید میآورد. این بادها مسیر کاملاً مستقیمی ندارند: چرخش زمین، با اثر نیروی کوریولیس، جهت حرکتشان را منحرف میکند. برای تصور این اثر، حرکت روی یک صفحهٔ چرخان را در نظر بگیر؛ چرخیدن صفحه بر مسیری که از روی آن دیده میشود اثر میگذارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۶
دو شرط لازم برای بارش
دو شرط لازم برای بارش
آیا نزدیک بودن به دریا کافی است تا جایی پرباران باشد؟ نه؛ رطوبت فقط یکی از شرطهای بارش است. اقیانوسها، دریاها و دریاچهها منابع عمدهٔ رطوبت هوا هستند. معمولاً هرچه از این منابع دورتر شویم، رطوبت کمتر و هوا خشکتر میشود.
شرط دیگر، صعود هوای مرطوب است. هوا باید تا ارتفاع مناسبی بالا برود و سرد شود تا به اشباع برسد؛ یعنی در آن دما دیگر نتواند بخار آب بیشتری در خود نگه دارد. با ادامهٔ سرد شدن، بخار آب به قطرههای ریز تبدیل میشود و ابر شکل میگیرد؛ سپس امکان بارش فراهم میشود.
مثلاً در سفر به ساحل، ممکن است هوا را مرطوب احساس کنی، اما بارانی نبارد. وجود رطوبت بهتنهایی کافی نیست؛ شرایط بالا رفتن و سرد شدن هوا هم باید فراهم باشد. پس برای توضیح بارش، همیشه دو پرسش بپرس: «رطوبت وجود دارد؟» و «هوای مرطوب صعود میکند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
صعود با گرما یا برخورد هوا
صعود با گرما یا برخورد هوا
هوای مرطوب آماده است؛ اما چه چیزی آن را بالا میبرد؟ دو راه را مقایسه کنیم:
بارش همرفتی: وقتی بخشی از هوا از هوای اطرافش گرمتر میشود، رو به بالا حرکت میکند. این هوا هنگام صعود سرد میشود و با فراهم شدن شرایط، ابر و بارش شکل میگیرد. مثلاً در یک روز بهاری، گرم شدن زمین میتواند هوای نزدیک سطح را گرم کند و زمینهٔ چنین بارشی را فراهم کند. بارشهای بهاری بیشتر از این نوعاند.
بارش جبههای: این بار، عامل صعود برخورد تودههای هواست. در محل برخورد، یعنی جبهه، هوای گرمتر و سبکتر روی هوای سردتر و متراکمتر بالا میرود. هوای مرطوب هنگام بالا رفتن سرد میشود و میتواند ابر و بارش ایجاد کند.
پس در هر دو نوع، صعود و سرد شدن هوای مرطوب را داریم؛ تفاوت اصلی در علت بالا رفتن هواست: گرمتر شدن از محیط یا برخورد تودههای هوا.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
وقتی کوه هوا را بالا میبرد
وقتی کوه هوا را بالا میبرد
تصور کن هوای مرطوب از سمت دریا به سوی یک رشتهکوه میوزد. کوه سدّ راه حرکت افقی هوا میشود؛ پس هوا در امتداد دامنه به سمت بالا حرکت میکند. در اینجا مانع کوهستانی، عامل صعود هواست.
هوای مرطوب هنگام بالا رفتن سرد میشود و به اشباع میرسد؛ سپس ابر تشکیل میشود و بارش رخ میدهد. به این نوع بارش، بارندگی کوهستانی یا ناهمواری میگوییم.
دامنهای که بادِ مرطوب به آن برخورد میکند، «دامنهٔ رو به باد» است و بارش در آن رخ میدهد. در شکل کتاب هم یک دامنه مرطوب و دامنهٔ دیگر خشک نشان داده شده است؛ پس نباید انتظار داشته باشیم دو سوی کوه به یک اندازه باران بگیرند.
مسیر را به خاطر بسپار: رسیدن هوای مرطوب ← برخورد با کوه و صعود ← سرد شدن و تشکیل ابر ← بارش. کوه رطوبت تولید نمیکند؛ هوای مرطوب را بالا میبرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
مثال حلشده
دو ناحیه را مقایسه کن: در ناحیهٔ استوایی، هوای گرم و مرطوب بالا میرود؛ در ناحیهٔ جنب حارّه، هوا فرومینشیند. چرا حتی با وجود منبع رطوبت در نزدیکی هر دو ناحیه، انتظار بارش یکسان نداریم؟
ابتدا دو شرط بارش را یادآوری میکنیم: وجود رطوبت و صعود هوای مرطوب تا ارتفاع مناسب.
در ناحیهٔ استوایی، هوای گرم صعود میکند و با بالا رفتن سرد میشود؛ پس زمینهٔ رسیدن به اشباع و تشکیل ابر فراهم است.
در ناحیهٔ جنب حارّه، هوا فرومینشیند؛ بنابراین فرایند صعود و سرد شدنِ لازم برای بارش فراهم نیست.
نتیجه میگیریم که نزدیکی به منبع رطوبت، بارش یکسان ایجاد نمیکند؛ جهت حرکت عمودی هوا هم تعیینکننده است.
جواب: رطوبت بهتنهایی کافی نیست؛ در استوا صعود و سرد شدن هوای مرطوب زمینهٔ بارش فراوان را فراهم میکند، اما فرونشینی هوا در جنب حارّه برای تشکیل بارش مساعد نیست.
نکات مهم
استوا و حوالی عرض شصت درجه کمفشار، و جنب حارّه و قطبها پرفشارند؛ جابهجایی هوا میان کمربندهای فشار به وزش باد میانجامد.
بارش به وجود هوای مرطوب و صعود آن تا ارتفاعی نیاز دارد که سرد شود، به اشباع برسد و ابر تشکیل دهد.
گرمتر شدن هوا نسبت به اطراف، برخورد تودههای هوا و سد شدن مسیر هوا با کوه، بهترتیب زمینهساز بارش همرفتی، جبههای و کوهستانیاند.
درس ۸ · صفحهٔ ۲۷ تا ۲۸ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
بارش
در این درس یاد میگیری دو شرط لازم برای بارش را توضیح بدهی، سه نوع بارش را از روی علت صعود هوا تشخیص بدهی و تفاوت بارش دو دامنۀ یک کوه را تحلیل کنی.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک دامنۀ کوه سرسبز و پرباران باشد، اما دامنۀ دیگر همان کوه خشک و کمباران بماند؟
کوه میتواند هوای مرطوب را در یک دامنه وادار به بالا رفتن کند؛ این هوا هنگام صعود سرد میشود و زمینۀ تشکیل ابر و بارش فراهم میشود. دامنۀ مقابل معمولاً سهم کمتری از این رطوبت و بارش میبرد؛ پس فقط نزدیک بودن دو مکان، به معنی یکسان بودن بارش آنها نیست.
دو شرط برای بارش
دو شرط برای بارش
آیا نزدیک بودن به دریا بهتنهایی برای باریدن باران کافی است؟ نه؛ رطوبت و صعود هوا باید کنار هم باشند.
دریاها، اقیانوسها و دریاچهها منابع اصلی رطوبت هوا هستند. معمولاً هرچه از این منابع دورتر شویم، رطوبت هوا کمتر میشود. اما داشتن هوای مرطوب، فقط شرط اول است.
شرط دوم این است که هوای مرطوب بالا برود. هوا هنگام بالا رفتن سرد میشود. اگر به اندازۀ کافی سرد شود، به «نقطۀ اشباع» میرسد؛ یعنی دیگر نمیتواند تمام بخار آب موجود را به همان حالت نگه دارد. در این شرایط، بخشی از بخار آب به قطرههای ریز تبدیل میشود و ابر شکل میگیرد؛ سپس با فراهم شدن شرایط، بارش رخ میدهد.
پس برای توضیح بارندگی یک ناحیه، مثل یک کارآگاه دو پرسش بپرس: «رطوبت از کجا میآید؟» و «چه عاملی هوا را بالا میبرد؟» اگر یکی از این دو شرط نباشد، بارندگی ایجاد نمیشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
همرفتی؛ صعود بر اثر گرما
همرفتی؛ صعود بر اثر گرما
یک روز بهاری را تصور کن که آفتاب، سطح زمین را گرم کرده است. هوای نزدیک زمین هم گرم میشود. اگر این هوا از هوای اطرافش گرمتر شود، سبکتر میشود و بالا میرود؛ به این حرکت رو به بالا، همرفت میگوییم.
اما هوایی که بالا میرود، گرم نمیماند! با افزایش ارتفاع، دمای آن کاهش مییابد. اگر رطوبت کافی داشته باشد و به اشباع برسد، بخار آب آن به قطرههای ریز تبدیل میشود و ابر شکل میگیرد. با فراهم شدن شرایط بارش، باران میبارد. بسیاری از بارشهای بهاری از این نوعاند.
پس مسیر را اینطور به خاطر بسپار:
گرمتر شدن هوا نسبت به اطراف ← صعود هوا ← سرد شدن و رسیدن به اشباع ← تشکیل ابر و بارش
نکتۀ مهم این است که گرما، آغازگرِ صعود است؛ نه اینکه هوای گرم بدون بالا رفتن و سرد شدن، مستقیماً باران تولید کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
جبههای؛ برخورد تودههای هوا
جبههای؛ برخورد تودههای هوا
وقتی در خبر هواشناسی میشنوی «یک جبهۀ بارشی نزدیک میشود»، چه اتفاقی در هوا در حال رخ دادن است؟ جبهه، محل برخورد دو تودۀ هوا با ویژگیهای متفاوت است.
فرض کن تودهای از هوای گرم و مرطوب به تودهای سردتر و متراکمتر برسد. هوای گرمتر، سبکتر است؛ بنابراین در محل برخورد، به سمت بالا میرود و هوای سردتر در پایین میماند. هوای مرطوب هنگام صعود سرد میشود؛ اگر به اشباع برسد، ابر تشکیل میشود و زمینۀ بارش فراهم میشود. به این نوع بارندگی، جبههای یا سیکلونی میگویند.
برای تشخیص این بارش، دنبال علت صعود هوا باش: اینجا برخورد تودههای هوا باعث بالا رفتن هوای گرمتر میشود، نه گرمشدن موضعی هوا مانند بارش همرفتی. پس هر دو با صعود و سردشدن هوای مرطوب همراهاند، اما عامل صعودشان فرق دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
کوهستانی؛ کوه در مسیر هوا
کوهستانی؛ کوه در مسیر هوا
تصور کن هوای مرطوب از سوی دریا به طرف یک رشتهکوه حرکت میکند. کوه سد راه حرکت افقی هوا میشود؛ بنابراین هوا در امتداد دامنه بالا میرود. هوای مرطوب هنگام صعود سرد میشود و با رسیدن به اشباع، بخار آب آن متراکم میشود؛ ابر شکل میگیرد و بارش رخ میدهد. به این نوع بارش، «کوهستانی» یا «ناهمواری» میگوییم.
اما دو سوی کوه سهم یکسانی از بارش ندارند. دامنۀ رو به جریان هوای مرطوب، محل صعود و بارش است. هوا پس از عبور از کوه، بخشی از رطوبتش را از دست داده است؛ بنابراین دامنۀ مقابل معمولاً خشکتر میماند.
برای نمونه، دامنههای شمالی البرز رو به هوای مرطوب دریای خزر قرار دارند و از دامنههای جنوبی پربارانترند. پس فقط وجود کوه کافی نیست؛ جهت کوه نسبت به جریان هوای مرطوب هم اهمیت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۷
مثال حلشده
چرا دامنههای شمالی البرز نسبت به دامنههای جنوبی آن پربارانترند؟ با توجه به منبع رطوبت و نقش کوه توضیح بده.
منبع رطوبت را پیدا میکنیم: دریای خزر رطوبت هوایی را که از سمت آن به البرز میرسد، فراهم میکند.
عامل صعود را مشخص میکنیم: کوههای البرز مانع حرکت افقی هوا میشوند و آن را در امتداد دامنههای شمالی بالا میبرند.
پیامد صعود را دنبال میکنیم: هوای مرطوب سرد میشود و با رسیدن به اشباع، ابر و بارش شکل میگیرد.
دو دامنه را مقایسه میکنیم: بخشی از رطوبت در دامنۀ شمالی میبارد؛ بنابراین هوایی که به سوی دامنۀ جنوبی میرود، رطوبت کمتری دارد و آن دامنه کمبارانتر است.
جواب: دامنههای شمالی البرز در مسیر هوای مرطوب خزر قرار دارند؛ صعود و سرد شدن این هوا روی دامنه، بارش کوهستانی ایجاد میکند و دامنۀ جنوبی رطوبت و بارش کمتری دریافت میکند.
نکات مهم
برای وقوع بارش، هم هوای مرطوب لازم است و هم عاملی که آن را بالا ببرد تا سرد شود و به اشباع برسد.
علت صعود هوا در بارش همرفتی گرمتر شدن نسبت به اطراف، در بارش جبههای برخورد تودههای هوا و در بارش کوهستانی وجود مانع کوهستانی است.
در بارش کوهستانی، دامنۀ رو به جریان هوای مرطوب معمولاً پربارانتر و دامنۀ مقابل خشکتر است.
درس ۹ · صفحهٔ ۲۸ تا ۳۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
طبقهبندی نواحی آبوهوایی
در این درس یاد میگیری با توجه به دما، بارش و پوشش گیاهی، پنج گروه اصلی اقلیمی کوپن را از هم تشخیص بدهی و توضیح دهی چرا کمبارشی همیشه به معنای گرمای زیاد نیست.
پیش از شروع
فکر میکنی یک ناحیهٔ پوشیده از یخ هم میتواند مثل بیابان کمباران باشد؟ پس آیا هر جای خشک، حتماً گرم است؟
بله؛ هم در بیابانهای گرم و هم در نواحی قطبی، بارش کم است. اما دمای آنها بسیار متفاوت است؛ پس برای شناخت اقلیم، فقط مقدار بارش کافی نیست و باید دما و پوشش گیاهی را هم در نظر بگیریم.
A؛ همیشه گرم و مرطوب
؛ همیشه گرم و مرطوب
اگر برای سفر به نزدیکی استوا چمدان ببندی، آیا لازم است منتظر زمستانی سرد باشی؟ در اقلیم گرم و مرطوب استوایی، یعنی گروه ، چنین زمستانی در کار نیست!
این اقلیم بیشتر در فاصلهٔ عرض جغرافیایی جنوبی تا شمالی دیده میشود. تابش تقریباً عمودی خورشید باعث میشود هوا در سراسر سال گرم بماند و دما با تغییر فصلها نوسان زیادی نداشته باشد؛ به همین دلیل، چهار فصلِ متمایز شکل نمیگیرد.
رطوبت و بارندگی هم همیشگیاند. در نواحی گرم و مرطوب استوایی، صبح ممکن است آسمان صاف باشد، اما با گرمشدن هوا، بعدازظهر باران شدیدی ببارد. پس آسمان صافِ صبح، تضمین نمیکند که بدون چتر به خانه برگردی! گرما و بارش فراوان نیز شرایط رشد جنگلهای بارانی استوایی را فراهم میکنند.
برای شناخت این اقلیم، سه نشانه را کنار هم بگذار: نزدیکی به استوا، گرمای یکنواخت و رطوبت همیشگی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۹
B؛ نشانهٔ اصلی، خشکی
گروه B؛ نشانهٔ اصلی، خشکی
اگر جایی تابستان داغی داشته باشد، آیا همین برای قرارگرفتن در گروه B کافی است؟ نه؛ نشانهٔ اصلی این گروه، کمبود بارش و خشکی هواست، نه فقط گرما.
در این اقلیم، بارش معمولاً نامنظم است؛ یعنی نمیتوان انتظار داشت هر سال یا در زمانهای مشخص، باران کافی ببارد. تابستانها گرم و خشکاند، اما زمستانها میتوانند سرد باشند؛ پس اختلاف دما هم زیاد است. در گرمای تابستان، بخش زیادی از باران ممکن است پیش از رسیدن به زمین تبخیر شود.
برای تصور این وضعیت، به برنامهریزی یک کشاورز فکر کن: او فقط به گرمای هوا توجه نمیکند؛ کمبود باران و نامعلومبودن زمان بارش هم برایش مهم است.
این اقلیم بیشتر در نزدیکی مدارهای شمالی و جنوبی و در نواحی محصور میان کوهستانها دیده میشود. بنابراین، برای شناخت گروه B اول سراغ وضعیت بارش برو، نه فقط دمای تابستان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۰
C؛ اعتدال و فصلهای مشخص
؛ اعتدال و فصلهای مشخص
فرض کن برای سفر به یک شهر ساحلی، میان تابستان و زمستان انتخاب میکنی. آیا در هر دو فصل باید به یک اندازه منتظر باران باشی؟ در اقلیم معتدل، پاسخ به نوع آبوهوا بستگی دارد.
گروه بیشتر در عرضهای متوسط و سواحل دریاها و اقیانوسها دیده میشود. فصلهای مشخص، تابستانهای ملایم و بارش سالانهٔ متوسط از ویژگیهای کلی آن است. نزدیکی به اقیانوس هم به تعدیل هوا کمک میکند؛ یعنی از شدت گرما و سرما میکاهد.
یکی از زیرگروههای آن، آبوهوای مدیترانهای است. برای شناختنش، این جفت را به خاطر بسپار: «تابستان خشک؛ زمستان مرطوب و ملایم». پس اگر برای سفر تابستانی به ناحیهای مدیترانهای آماده میشوی، نباید انتظار بارندگی زمستانی آن را داشته باشی. نکته این است که معتدلبودن، لزوماً به معنای بارش یکسان در همهٔ فصلها نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۰
D؛ سرما و جنگلهای سوزنیبرگ
D؛ سرما و جنگلهای سوزنیبرگ
تصور کن برای سفر زمستانی به بخشهایی از کانادا یا سیبری چمدان میبندی؛ لباس سبک کافی نیست! این نواحی از نمونههای گروه D یا اقلیم سرد هستند.
این اقلیم در بخشهای مرکزی و شرقی قارهها و نواحی جنب قطبی نیمکرهٔ شمالی دیده میشود؛ در نیمکرهٔ جنوبی نمونهای از آن وجود ندارد. یکی از نشانههای مهم آن این است که میانگین دمای سردترین ماه سال کمتر از است. دقت کن: منظور، میانگین دمای یک ماه است، نه دمای یک شب خیلی سرد.
بارش در این نواحی اغلب به شکل برف است و جنگلها بیشتر از درختان سوزنیبرگ سردسیری تشکیل شدهاند. پس برای تشخیص این گروه، سه نشانه را کنار هم بگذار: زمستان بسیار سرد، برف فراوان و جنگل سوزنیبرگ. دیدن برف در یک روز، بهتنهایی برای شناسایی این اقلیم کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۱
E؛ سرمای همیشگی و بارش ناچیز
E؛ سرمای همیشگی و بارش ناچیز
اگر جایی پوشیده از یخ باشد، حتماً بارش زیادی دارد؟ وجود یخ فراوان، لزوماً نشانهٔ بارش فراوان نیست. در اقلیم قطبی، سرمای شدید باعث میشود یخها باقی بمانند، حتی وقتی بارش ناچیز است.
گروه E را در حاشیههای شمالی آسیا و آمریکای شمالی، گرینلند و قارهٔ قطب جنوب و جزایر نزدیک آن میبینیم. زمستانها تاریک و بسیار سردند؛ حتی در گرمترین ماهها نیز دما به درجهٔ سانتیگراد نمیرسد. بنابراین تابستان گرمی که سراغ داریم، در این نواحی وجود ندارد و زمین تا عمق چندمتری یخزده است.
حالا به پرسش آغاز درس برگردیم: هر جای کمباران، الزاماً گرم نیست. گروههای B و E هر دو کمباراناند، اما در گروه E سرمای شدید، تبخیر را محدود میکند. مثلاً لباس خیس در هوای گرم بسیار سریعتر از هوای بسیار سرد خشک میشود؛ پس نباید کمبارشی قطب را به گرما و تبخیر زیاد نسبت بدهیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۱
مثال حلشده
دو ناحیه را مقایسه کن: ناحیهٔ نخست تابستان خشک و زمستان مرطوب و ملایم دارد؛ ناحیهٔ دوم در مرکز یک قاره در نیمکرهٔ شمالی است، میانگین دمای سردترین ماه آن است و جنگل سوزنیبرگ دارد. هرکدام در کدام گروه اصلی کوپن قرار میگیرند؟ دلیل بیاور.
در ناحیهٔ نخست، ترکیب «تابستان خشک» و «زمستان مرطوب و ملایم» را پیدا میکنیم؛ این الگوی اقلیم مدیترانهای است.
مدیترانهای زیرگروه اقلیم معتدل است؛ بنابراین ناحیهٔ نخست در گروه قرار میگیرد.
در ناحیهٔ دوم، دمای سردترین ماه کمتر از است؛ این ویژگی با گروه سازگار است.
قرارگیری در مرکز قاره در نیمکرهٔ شمالی و وجود جنگل سوزنیبرگ نیز تشخیص گروه را تقویت میکند؛ پس نتیجه را بر پایهٔ چند نشانه میپذیریم، نه فقط یک ویژگی.
جواب: ناحیهٔ نخست به گروه و زیرگروه مدیترانهای، و ناحیهٔ دوم به گروه تعلق دارد.
نکات مهم
در طبقهبندی کوپن، دما، بارش و پوشش گیاهی را کنار هم بررسی میکنیم؛ گروه گرم و مرطوب استوایی است و گروه با خشکی و کمبود بارش شناخته میشود.
گروه فصلهای مشخص دارد و نوع مدیترانهای آن تابستان خشک و زمستان مرطوب و ملایم دارد، درحالیکه گروه با زمستان بسیار سرد، برف و جنگلهای سوزنیبرگ شناخته میشود.
گروه حتی در گرمترین ماهها بسیار سرد و کمباران است؛ پس کمبارشی همیشه به معنای گرمای زیاد و تبخیر شدید نیست.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۳۲ تا ۳۴ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
بیابانها
در این درس یاد میگیری ویژگیها و انواع بیابانها را بشناسی، پیدایش آنها را با نبودِ صعود هوا یا کمبود رطوبت توضیح بدهی و کویر را از بیابان تشخیص بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است کنار دریا باشیم، هوا هم مرطوب باشد، اما باران آنقدر کم ببارد که منطقه خشک محسوب شود؟
رطوبت بهتنهایی برای بارش کافی نیست؛ هوای مرطوب باید صعود هم بکند. در سواحل جنوبی ایران، استقرار هوای پرفشار مانع صعود هوا میشود؛ بنابراین نزدیکی به دریا لزوماً به معنی بارندگی فراوان نیست.
از خشکی تا بیابان
از خشکی تا بیابان
اگر در جایی یک رگبار شدید ببارد، میتوان گفت آن منطقه دیگر خشک نیست؟ نه لزوماً! برای شناخت مناطق خشک باید به کمبود و نامنظم بودن بارش توجه کنیم. ممکن است چند سال بارانی نبارد و بعد، رگباری کوتاه رخ دهد؛ پس یک باران ناگهانی نشانهٔ پرباران بودن منطقه نیست.
بیابانها بخشی از مناطق خشکاند، نه همۀ آنها. در تقسیمبندی این درس، بارش سالانۀ مناطق نیمهخشک حدود تا میلیمتر است، اما بیابانها کمتر از میلیمتر بارش سالانه دارند.
در بیابان، علاوه بر کمبود بارش، تبخیر هم زیاد است؛ یعنی از همان آب اندک نیز مقدار زیادی به بخار تبدیل میشود. در نتیجه، آب کمی در دسترس گیاهان میماند و پوشش گیاهی ضعیف است. پس برای شناخت بیابان، کمبود بارش و تبخیر زیاد را کنار هم به خاطر بسپار.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
بیابانهای گرم و سرد
بیابانهای گرم و سرد
وقتی واژهٔ «بیابان» را میشنوی، شاید شنهای داغ و آفتاب سوزان را تصور کنی؛ اما همهٔ بیابانها گرم نیستند. بیابان بودن را با کمبود بارش و تبخیر زیاد میشناسیم، نه فقط با گرمای هوا.
بیابانها از نظر دما دو گروهاند:
بیابانهای گرم: بیشتر در نزدیکی مدارهای رأسالسرطان و رأسالجدی قرار دارند، نه در مجاورت خط استوا. صحرای بزرگ افریقا نمونهای از این گروه است.
بیابانهای سرد: بیشتر در عرضهای جغرافیایی بالا، یعنی دورتر از استوا و نزدیکتر به قطبها، یا در ارتفاعات زیاد قرار دارند.
پس اگر دوستی گفت «برای سفر به هر بیابانی فقط لباس خنک لازم است»، یک نکته را فراموش کرده است: باید بدانیم مقصد، بیابان گرم است یا سرد! خشک بودن یک ناحیه الزاماً به معنی گرم بودن آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۳
وقتی هوا صعود نمیکند
وقتی هوا صعود نمیکند
کنار دریا بودن همیشه به معنای پرباران بودن نیست! برای بارش، هم هوای مرطوب لازم است و هم صعود هوا؛ اگر هوا بالا نرود، وجود رطوبت بهتنهایی کافی نیست.
در مرکز پرفشار، هوا بهجای بالا رفتن، به سمت پایین حرکت میکند؛ به این حرکت «فرونشینی» میگوییم. فرونشینی جلوی صعود هوا و در نتیجه، بارش را میگیرد. در حوالی مدارهای رأسالسرطان و رأسالجدی، همین وضعیت باعث شکلگیری کمربند بزرگی از بیابانها شده است. در مناطق قطبی هم پرفشار بودن مانع صعود هوا میشود.
بیابانهای ساحلی آتاکاما در آمریکای جنوبی و نامیب در آفریقا نمونههای جالبیاند: دریا نزدیک است، اما پرفشار اجازهٔ صعود هوا را نمیدهد. جریانهای آب سرد دریایی نیز این صعود نکردن را تقویت میکنند؛ پس در اینجا علت اصلی، پرفشار است و جریان سرد نقش تقویتکننده دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
وقتی رطوبت نمیرسد
وقتی رطوبت نمیرسد
برای بارش، صعود هوا بهتنهایی کافی نیست؛ هوای مرطوب هم لازم است. اگر رطوبت کافی به منطقه نرسد، یکی از شرطهای بارش فراهم نیست. دو وضعیت میتواند باعث این کمبود شود:
دوری از منابع رطوبت: بعضی نواحی از دریاها بسیار دورند و تودههای هوای مرطوب کمتر به آنها میرسند.
مانع شدن کوهها: گاهی شکل و جهت رشتهکوهها باعث میشود راه رسیدن تودههای هوای مرطوب به ناحیهای در پشت کوهها بسته شود.
برای تصور حالت دوم، گلدانی را در نظر بگیر که زیر یک مانع قرار دارد؛ باران در اطرافش میبارد، اما مانع نمیگذارد آب کافی به آن برسد. کوهها هم میتوانند مانع رسیدن هوای مرطوب به یک ناحیه شوند.
بیابانهای گُبی و تکلهماکان نمونههایی از بیابانهایی هستند که خشکی آنها با دوری از منابع رطوبت یا موانع کوهستانی ارتباط دارد. پس برای توضیح پیدایش بیابان، باید بپرسیم: «آیا رطوبت کافی به این ناحیه میرسد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
کویر همان بیابان نیست
کویر همان بیابان نیست
در گفتوگوی روزمره ممکن است «کویر» و «بیابان» را به جای هم به کار ببریم؛ اما در جغرافیا این دو دقیقاً یک معنا ندارند. بیابان را با ویژگیهای آبوهوایی، یعنی کمبود بارش و تبخیر زیاد میشناسیم؛ کویر را با ویژگیهای زمین و خاک آن.
خاک کویر رسی، پفکرده و پرنمک است و برای رویش گیاهان زراعی مناسب نیست. همچنین سطح آب زیرزمینی در کویر بالاست؛ یعنی آب زیرزمینی به سطح زمین نزدیک است. پس نزدیک بودن آب به سطح زمین، بهتنهایی نشانهٔ مناسب بودن زمین برای کشاورزی نیست؛ شوری خاک هم اهمیت دارد.
برای مثال، اگر کسی بگوید «این منطقه بیابانی است، پس حتماً خاک آن کویری است»، نتیجهگیری درستی نکرده است. در یک بیابان ممکن است زمین کویری وجود داشته باشد، اما هر بیابانی الزاماً کویر ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
مثال حلشده
نامیب در کنار اقیانوس قرار دارد، اما تکلهماکان از دریاها دور است. چگونه هر دو میتوانند بیابانی باشند؟
برای وقوع بارش، وجود هوای مرطوب و صعود آن هر دو لازماند؛ نبود هرکدام میتواند بارش را محدود کند.
در نامیب، با وجود نزدیکی به اقیانوس، مرکز پرفشار مانع صعود هوا میشود؛ جریان آب سرد نیز این وضعیت را تقویت میکند.
در تکلهماکان، دوری از دریاها و قرار گرفتن پشت موانع کوهستانی، رسیدن تودههای هوای مرطوب را محدود میکند.
پس نتیجهٔ هر دو وضعیت، کمبارشی است، اما مسیر رسیدن به آن متفاوت است: در یکی صعود هوا محدود میشود و در دیگری رطوبت کافی نمیرسد.
جواب: در نامیب، عامل اصلی وجود مرکز پرفشار و صعود نکردن هواست و جریان سرد دریایی آن را تقویت میکند؛ در تکلهماکان، دوری از منابع رطوبت و موانع رسیدن هوای مرطوب نقش دارند.
نکات مهم
بیابانها بخشی از مناطق خشکاند که بارش بسیار کم، تبخیر زیاد و پوشش گیاهی ضعیف دارند و میتوانند گرم یا سرد باشند.
فرونشینی هوا در مراکز پرفشار یا نرسیدن رطوبت بهعلت دوری از دریا و موانع کوهستانی، زمینهٔ پیدایش بیابان را فراهم میکند.
کویر با خاک رسی پفکرده و پرنمک و سطح بالای آب زیرزمینی شناخته میشود و با بیابان هممعنا نیست.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۳۴ تا ۳۵ · حدود ۱۰ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
علل ایجاد بیابانها
در این درس یاد میگیری … چگونه استقرار مرکز پرفشار و نرسیدن هوای مرطوب باعث ایجاد بیابان میشوند و چرا حتی کنار دریا هم ممکن است بیابان شکل بگیرد.
پیش از شروع
چطور ممکن است جایی کنار دریا باشد و هوایش هم رطوبت زیادی داشته باشد، اما باز هم بیابانی باشد؟
برای بارش، فقط وجود رطوبت کافی نیست؛ هوای مرطوب باید صعود هم بکند. اگر فرونشینی هوا جلوی صعود را بگیرد، حتی نزدیکی به دریا هم نمیتواند بارندگی قابلتوجهی ایجاد کند.
دو شرط برای بارش
دو شرط برای بارش
فرض کن کنار دریا ایستادهای و رطوبت هوا را روی پوستت حس میکنی. آیا همین رطوبت کافی است تا باران ببارد؟ نه؛ هوای مرطوب فقط یکی از دو شرط بارش است. شرط دیگر، صعود هوا، یعنی بالا رفتن آن است.
وقتی هوای مرطوب بالا میرود، سرد میشود و زمینه برای تشکیل ابر و بارش فراهم میشود. پس برای توضیح بارندگی یک ناحیه، باید دو پرسش را کنار هم بگذاریم: «آیا هوای مرطوب وجود دارد؟» و «آیا هوا صعود میکند؟»
اگر هوا رطوبت کافی نداشته باشد، یا نتواند بالا برود، بارش محدود میشود و ناحیه میتواند بیابانی شود. بنابراین، وجود رطوبت بهتنهایی تضمین بارش نیست؛ همانطور که صعود هوای بدون رطوبت کافی هم برای باریدن کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
پرفشار؛ مانع صعود هوا
پرفشار؛ مانع صعود هوا
رطوبت بهتنهایی برای باریدن کافی نیست؛ هوا باید صعود هم بکند. حالا اگر هوا بهجای بالا رفتن، پایین بیاید چه میشود؟ در مراکز پرفشار، فرونشینی هوا جلوی صعود آن را میگیرد؛ در نتیجه، یکی از شرطهای لازم برای بارش فراهم نمیشود.
در نواحی جنبحارّهای، حوالی مدارهای رأسالسرطان و رأسالجدی، تودههای هوا فرو مینشینند و مناطق پرفشار میسازند. به همین دلیل، کمربند بیابانی زمین در اطراف این دو مدار، در سه قاره گسترده شده است.
در مناطق قطبی هم پرفشار بودن، مانع صعود هوا میشود. پس برای توضیح خشکی یک ناحیه، نباید فقط دنبال گرمای شدید باشیم؛ سرزمین سرد هم میتواند خشک باشد.
برای بهخاطر سپردن، پلهبرقیِ رو به پایین را تصور کن که بالا رفتن را دشوار میکند؛ فرونشینی هوا هم مانعی برای صعود است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
بیابان در کنار دریا
بیابان در کنار دریا
تصور کن کنار دریا ایستادهای؛ آیا دیدن آب فراوان یعنی حتماً آنجا باران زیادی میبارد؟ نزدیکی به دریا، بهتنهایی بارش را تضمین نمیکند. اگر هوا نتواند صعود کند، حتی یک ناحیۀ ساحلی هم ممکن است بیابانی شود.
دو نمونۀ مهم، آتاکاما در سواحل امریکای جنوبی و نامیب در سواحل جنوب غربی افریقا هستند. در این نواحی، علت اصلی پیدایش بیابان، استقرار مرکز پرفشار است: هوا فرو مینشیند و مانع صعود هوا و بارش میشود.
جریانهای آب سردی هم که از سمت قطب به این سواحل میآیند، صعود نکردن هوا را تقویت میکنند. پس نقش این دو عامل را جدا کن: مرکز پرفشار، عامل اصلی است؛ جریان آب سرد، عامل تقویتکننده. وجود دریا این مانع صعود را از بین نمیبرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
وقتی رطوبت نمیرسد
وقتی رطوبت نمیرسد
تا اینجا دیدیم که گاهی هوا رطوبت دارد، اما نمیتواند صعود کند. حالا سراغ مانع دیگری برای بارش برویم: نرسیدن هوای مرطوب.
دریاها از منابع مهم رطوبتاند. بعضی نواحی آنقدر از دریا و دیگر منابع رطوبت دورند که هوای مرطوبِ کافی به آنها نمیرسد؛ در نتیجه، زمینه برای خشکی فراهم میشود.
راه دیگرِ محروم شدن از رطوبت، قرار گرفتن پشت کوهها است. شکل و جهت کوهها ممکن است جلوی رسیدن تودههای هوای مرطوب به یک ناحیه را بگیرد. برای تصور این وضعیت، مانعی را در نظر بگیر که میان پنکه و تو قرار گرفته است؛ وجود جریان هوا در آن سوی مانع، به معنی رسیدن آن به تو نیست!
بیابانهای گُبی و تکلهماکان نمونههایی از نواحی خشک مرتبط با این عواملاند. پس برای توضیح خشکی یک ناحیه، فقط نپرس «چقدر از دریا دور است؟»؛ بپرس «آیا مسیر رسیدن هوای مرطوب به آن باز است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «اگر یک ناحیهٔ بیابانیِ زیر نفوذ پرفشار به دریا نزدیک باشد، حتماً پرباران میشود.» چگونه حرف او را بررسی میکنی؟
دو شرط بارش را مشخص میکنیم: هوای مرطوب و صعود هوا.
نزدیکی به دریا را بررسی میکنیم: دریا میتواند رطوبت فراهم کند، اما این فقط یکی از شرطهاست.
اثر پرفشار را بررسی میکنیم: فرونشینی هوا مانع صعود میشود، پس شرط دیگر بارش فراهم نیست.
نتیجه میگیریم که واژهٔ «حتماً» درست نیست؛ حتی کنار دریا نیز ممکن است به علت صعود نکردن هوا، بیابان شکل بگیرد.
جواب: خیر؛ دسترسی به رطوبت بهتنهایی کافی نیست و تا زمانی که پرفشار مانع صعود هوا باشد، نزدیک بودن دریا لزوماً به بارش نمیانجامد.
نکات مهم
بارش به وجود همزمان هوای مرطوب و صعود هوا نیاز دارد و نبود هرکدام میتواند زمینهٔ بیابانی شدن را فراهم کند.
در مراکز پرفشار، فرونشینی هوا مانع صعود و بارش میشود و در آتاکاما و نامیب، جریانهای آب سرد این وضعیت را تقویت میکنند.
دوری از منابع رطوبت یا قرار گرفتن پشت کوههای مانع ورود هوای مرطوب، از علتهای خشکی نواحیای مانند گُبی و تکلهماکان است.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۳۵ تا ۳۷ · حدود ۹ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مهارتهای جغرافیایی
در این درس یاد میگیری منحنیهای همفشار را بخوانی، مرکزهای کمفشار و پرفشار را تشخیص بدهی و جای هوای سرد و گرم را نسبت به مرز جبههها مشخص کنی.
پیش از شروع
چطور میشود با دیدن چند خط و علامت روی نقشۀ هواشناسی، فهمید فشار هوا کجا کمتر است و هوای سرد در کدام سوی یک جبهه قرار دارد؟
این خطها و علامتها، زبان نقشۀ هواشناسیاند: منحنیها فشار هوا را نشان میدهند و علامتهای جبهه به شناخت جای هوای سرد و گرم کمک میکنند. با یادگرفتن این زبان، میتوانی از نقشه اطلاعاتی دربارۀ وضعیت هوا به دست بیاوری.
خطهای همفشار
خطهای همفشار
روی نقشۀ هواشناسی، خطهای منحنی فقط برای جداکردن منطقهها نیستند؛ هر خط اطلاعاتی از فشار هوا به ما میدهد. منحنی همفشار یا ایزوبار نقطههایی را به هم وصل میکند که فشار هوای یکسانی دارند.
مثلاً اگر کنار یک منحنی عدد نوشته شده باشد، فشار هوا در تمام نقطههای روی آن، میلیبار است؛ حتی اگر آن نقطهها از هم دور باشند. مثل این است که چند ایستگاه هواشناسی فشار برابری گزارش کنند و ما جای آنها را با یک خط به هم وصل کنیم.
برای خواندن فشار یک نقطه روی منحنی، اول خط را دنبال کن و عدد مربوط به آن را پیدا کن. یادت باشد: همفشار بودن یعنی برابر بودن فشار هوا، نه برابر بودن دما.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۵
شناخت مرکز کمفشار
شناخت مرکز کمفشار
فرض کن روی نقشۀ هواشناسی، چند منحنی همفشار دور یک مرکز قرار گرفتهاند. برای تشخیص کمفشار بودن این ناحیه، باید عددهای فشار را از بیرون به سوی مرکز دنبال کنی.
اگر فشار در این مسیر کمتر شود، با یک منطقۀ کمفشار یا سیکلون روبهرو هستی. مرکز این منطقه را با حرف نشان میدهند.
مثلاً اگر فشار روی منحنیها از بیرون به داخل بهترتیب ، و میلیبار باشد، عددها به سوی مرکز کاهش یافتهاند؛ پس این ناحیه کمفشار است.
نکتۀ مهم این است که فقط به یک عدد نگاه نکنی؛ «کمفشار» بودن را از مقایسۀ فشار مرکز با اطرافش تشخیص میدهیم. هنگام خواندن نقشه، با انگشت از بیرون به داخل حرکت کن و بپرس: «عددهای فشار کمتر میشوند یا بیشتر؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۵
شناخت مرکز پرفشار
شناخت مرکز پرفشار
این بار روی نقشۀ هواشناسی، از بیرون یک منطقه به سمت مرکز آن حرکت کن. اگر عدد فشار روی منحنیها بیشتر شود، به مرکز یک منطقۀ پرفشار نزدیک میشوی. به این منطقه «آنتیسیکلون» هم میگویند و مرکز آن را با حرف نشان میدهند.
مثلاً فرض کن هنگام حرکت به سوی مرکز، بهترتیب از منحنیهای ، و میلیبار میگذری. افزایش این عددها نشان میدهد فشار به سمت مرکز بیشتر میشود؛ پس منطقه پرفشار است.
برای تشخیص پرفشار، تنها دیدن یک عدد کافی نیست؛ روند تغییر فشار به سوی مرکز را دنبال کن. در کمفشار عددها به سوی مرکز کاهش مییافتند، اما اینجا برعکس است: هرچه به مرکز نزدیکتر شوی، فشار بیشتر میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۵
پشت جبهۀ سرد
پشت جبهۀ سرد
فرض کن نقشۀ هواشناسی را نگاه میکنی و میخواهی بفهمی هوای سرد در کدام سوی یک جبهه قرار دارد. جبهه، مرز میان دو تودۀ هواست؛ در جبهۀ سرد، هوای سرد پشت این مرز قرار دارد.
«پشت جبهه» را با پایین یا سمت چپ نقشه یکی ندان! پشت و جلوی جبهه به جهت حرکت آن مربوط است، نه به بالا و پایین صفحۀ گوشی.
مثلاً اگر یک جبهۀ سرد به سوی شهری حرکت کند، با عبور مرز جبهه از آن شهر، هوای سردِ پشت جبهه به شهر میرسد. پس برای پیشبینی تغییر دما، فقط پیدا کردن شهر کافی نیست؛ باید ببینی شهر نسبت به مرز جبهه کجاست و جبهه به کدام سو حرکت میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۵
پشت جبهۀ گرم
پشت جبهۀ گرم
در جبهۀ گرم، هوای گرم پشت مرز جبهه قرار دارد. پس برای خواندن این بخش از نقشۀ هواشناسی، اول نوع جبهه را پیدا کن و بعد ببین پشت مرز آن کدام طرف است. اگر جبهه گرم باشد، همان طرف جای هوای گرم است؛ لازم نیست پشت جبهه حتماً سمت راست یا چپ نقشه باشد.
برای تصور بهتر، فرض کن مرز یک جبهۀ گرم به سوی شهر شما پیش میرود. هوایی که پشت این مرز قرار دارد گرم است؛ بنابراین اگر مرز از شهر عبور کند و شهر در هوای پشت آن قرار بگیرد، انتظار افزایش دما داریم.
نکتۀ مقایسهای ساده است: در جبهۀ سرد، هوای سرد پشت مرز بود؛ اینجا هوای گرم پشت مرز است. نام جبهه کمک میکند نوع هوای پشت آن را به خاطر بسپاری.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۵
مثال حلشده
در یک نقشۀ تمرینی، فشار منحنیهای ناحیۀ الف از بیرون به مرکز بهترتیب ، و میلیبار و در ناحیۀ ب بهترتیب ، و میلیبار است. نوع هر ناحیه و علامت مرکز آن را مشخص کن. پایینترین فشارِ دادهشده چقدر است و در کدام ناحیه قرار دارد؟
ابتدا ترتیب خواندن را مشخص میکنیم: در هر دو ناحیه از منحنی بیرونی به سوی مرکز پیش میرویم.
در ناحیۀ الف، مقدار فشار به سوی مرکز کمتر میشود؛ پس این ناحیه کمفشار یا سیکلون است و مرکز آن نشانۀ میگیرد.
در ناحیۀ ب، مقدار فشار به سوی مرکز بیشتر میشود؛ پس این ناحیه پرفشار یا آنتیسیکلون است و مرکز آن نشانۀ میگیرد.
عددهای دادهشده را مقایسه میکنیم؛ کمترین مقدار است که روی داخلیترین منحنیِ دادهشدۀ ناحیۀ الف قرار دارد.
جواب: ناحیۀ الف کمفشار است و با مشخص میشود؛ ناحیۀ ب پرفشار است و با مشخص میشود؛ پایینترین فشارِ دادهشده نیز در ناحیۀ الف است.
نکات مهم
هر منحنی همفشار یا ایزوبار، نقطههای دارای فشار هوای برابر را به یکدیگر وصل میکند.
فشار به سوی مرکز کمفشار با نشانۀ کاهش و به سوی مرکز پرفشار با نشانۀ افزایش مییابد.
پشت مرز جبهۀ سرد، هوای سرد و پشت مرز جبهۀ گرم، هوای گرم قرار دارد.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۳۷ تا ۴۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ۴: ناهمواریها و اشکال زمین
در این درس یاد میگیری ناهمواریهای اصلی زمین را از هم تشخیص بدهی و توضیح دهی که حرکت ورقهها و عوامل بیرونی چگونه چهرهٔ زمین را میسازند و تغییر میدهند.
پیش از شروع
اگر حرکتهای درون زمین کوهها را به وجود میآورند، چه چیزهایی میتوانند سنگهای همان کوهها را خرد کنند و چهرهشان را تغییر دهند؟
چهرهٔ زمین حاصل کار همزمان عوامل درونی و بیرونی است. حرکت ورقههای زمین میتواند رشتهکوه بسازد؛ در مقابل، تغییر دما، آب، هوا و حتی ریشهٔ گیاهان میتوانند سنگها را دگرگون کنند.
چهرههای گوناگون زمین
چهرههای گوناگون زمین
فرض کن در سفر، از پنجره به منظره نگاه میکنی: آیا هر جای همواری دشت است؟ برای شناخت ناهمواریها باید ارتفاع، همواری و شکل را کنار هم ببینی.
فلات سرزمینی مرتفع و نسبتاً هموار است که کوهها آن را دربر گرفتهاند و کنارههایش با شیب تند به نواحی پست میرسد.
کوه برجستگی بلندی با دامنههای معمولاً تند و قلهای مشخص است؛ به سمت قله که برویم، باریکتر میشود. کوههایی که بهشکل نواری کنار هم قرار دارند، رشتهکوه میسازند؛ مثل زاگرس.
تپه از اطرافش بلندتر است، اما نسبت به کوه ارتفاع کمتری دارد.
دشت سرزمینی پست و نسبتاً هموار است؛ ممکن است کنار ساحل، میان کوهها یا در کف دره باشد و محل سکونت و فعالیت انسانها شود.
پس هموار بودن بهتنهایی نشانهٔ دشت نیست؛ فلات هم نسبتاً هموار است، اما در ارتفاع قرار دارد. ارتفاع این عوارض را نسبت به سطح متوسط آبهای آزاد میسنجیم؛ بااینحال، برای مرز ارتفاعی کوه و تپه توافق یکسانی وجود ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۸
ساختوساز از درون زمین
ساختوساز از درون زمین
کوهی که امروز بیحرکت به نظر میرسد، ممکن است حاصل میلیونها سال حرکت آرام بخشهای زمین باشد! برای فهمیدن این ماجرا، زمین را دارای پوستهای یکپارچه و ثابت تصور نکن؛ بخش بیرونی آن به ورقههای بزرگ تقسیم شده است. این ورقهها شامل پوسته و بخش بالایی گوشتهاند و روی بخش خمیریشکل گوشته بهآرامی حرکت میکنند.
ورقهها همیشه در یک جهت حرکت نمیکنند: گاهی از هم دور میشوند، گاهی به هم نزدیک میشوند و برخورد میکنند و گاهی در امتداد هم میلغزند. نتیجهٔ این حرکتها در طول میلیونها سال میتواند پیدایش چینخوردگی، رشتهکوه، گسل و کوه آتشفشانی باشد. پس همهٔ ناهمواریها فقط حاصل یک نوع حرکت نیستند.
برای تصور چینخوردگی، پارچهای را روی میز از دو طرف به سمت وسط فشار بده؛ پارچه چین میخورد. این فقط تشبیهی ساده است تا اثر فشار را تصور کنی. چون سرچشمهٔ حرکت ورقهها درون زمین است، آن را از عوامل درونی شکلگیری ناهمواریها میدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۰
خردشدن بدون تغییر ترکیب
خردشدن بدون تغییر ترکیب
تا اینجا دیدیم حرکت ورقهها چگونه ناهمواری میسازد؛ اما سنگهای این ناهمواریها هم بهمرور تغییر میکنند. هوازدگی یعنی خردشدن، متلاشیشدن یا تجزیهشدن سنگها. یکی از انواع آن، هوازدگی فیزیکی است: سنگ به قطعههای کوچکتر تبدیل میشود، ولی ترکیب شیمیاییاش همان میماند.
آبی را تصور کن که وارد شکاف یک سنگ شده است. وقتی هوا سرد میشود و آب یخ میزند، حجم آن افزایش مییابد و به دیوارههای شکاف فشار میآورد. تکرار این اتفاق میتواند شکاف را بازتر کند و سرانجام بخشی از سنگ را جدا کند. گرم و سردشدنهای پیدرپی نیز با انبساط و انقباض سنگ به خردشدن آن کمک میکنند.
برای درک تفاوت، شکستن یک حبه قند را در نظر بگیر: تکهها کوچکتر شدهاند، اما هنوز قندند. در هوازدگی فیزیکی هم اندازه و شکل سنگ عوض میشود، نه ترکیب شیمیایی آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۱
تغییر در جنس سنگ
تغییر در جنس سنگ
آیا تغییر سنگ همیشه به معنی شکستن آن به قطعههای کوچکتر است؟ نه! گاهی ترکیب شیمیایی سنگ تغییر میکند؛ یعنی کانیهای آن دگرگون میشوند. به این فرایند، هوازدگی شیمیایی میگوییم.
اکسیژن و رطوبت از عوامل مهم این نوع هوازدگیاند. برای نمونه، اکسیژن هوا میتواند باعث اکسیدشدن کانیهای آهندار در سنگ شود. برای تصور این تغییر، زنگزدن یک میخ آهنی را به یاد بیاور: موضوع فقط کوچکشدن میخ نیست، بلکه مادهٔ تازهای تشکیل شده است.
باران اسیدی هم میتواند ترکیب شیمیایی سنگها را تغییر دهد. برخی گازهای موجود در هوا، مانند دیاکسید گوگرد و دیاکسید نیتروژن، در تشکیل این باران نقش دارند.
نکتهٔ تشخیص: در هوازدگی فیزیکی، اندازهٔ قطعات تغییر میکند ولی ترکیب شیمیایی ثابت میماند؛ در هوازدگی شیمیایی، خودِ ترکیب سنگ نیز تغییر میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۱
نقش جانداران و شرایط محیط
نقش جانداران و شرایط محیط
آیا یک گیاه میتواند سنگ را تغییر دهد؟ فرض کن ریشهٔ درختی وارد شکاف سنگ شده و با رشدش شکاف را بازتر میکند. اینجا جاندار باعث خردشدن سنگ شده، اما ترکیب شیمیایی سنگ عوض نشده است. جانوران حفار هم با کندن حفرهها میتوانند به خردشدن سنگها کمک کنند.
اما نقش جانداران فقط فشار آوردن و خردکردن نیست؛ گیاهان هنگام پوسیدن، اسیدهایی تولید میکنند که میتوانند ترکیب شیمیایی سنگهای اطراف را تغییر دهند. پس هوازدگی زیستی میتواند فیزیکی یا شیمیایی باشد؛ «زیستی» به نقش جاندار اشاره میکند، نه فقط به نوع تغییر.
سرعت هوازدگی هم در همهجا یکسان نیست. جنس سنگ، نوع آبوهوا و زمان در آن نقش دارند. برای نمونه، گرانیت از مرمر مقاومتر است و آبوهوای گرم و مرطوب معمولاً هوازدگی را سریعتر و شدیدتر میکند. بنابراین برای توضیح تغییر یک سنگ، هم به عامل تغییر نگاه کن و هم به شرایط محیط.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۱
نکات مهم
برای تشخیص کوه، تپه، فلات و دشت باید ارتفاع، شکل و میزان همواری آنها را با هم در نظر بگیری.
حرکت ورقههای زمین از عوامل درونی است و در پیدایش رشتهکوهها، گسلها و کوههای آتشفشانی نقش دارد.
هوازدگی میتواند فیزیکی، شیمیایی یا زیستی باشد و سرعت آن به جنس سنگ، آبوهوا و زمان بستگی دارد.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۴۱ تا ۴۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
۲ــ عوامل بیرونی: چهرهٔ زمین طی زمان بر اثر هوازدگی و فرسایش تغییر میکند.
در این درس یاد میگیری انواع هوازدگی را تشخیص بدهی، آن را از فرسایش جدا کنی و توضیح بدهی آبهای جاری، یخچالها و انحلال سنگها چگونه چهرهٔ کوهستان را تغییر میدهند.
پیش از شروع
اگر در یک کوهستان، درهای باریک و پرشیب و درهای دیگر با کف پهن ببینی، چطور میتوانی حدس بزنی آب یا یخ کدامیک را شکل داده است؟
شکل دره میتواند سرنخی از گذشتهٔ آن باشد: رودها معمولاً درههای شکل و یخچالها معمولاً درههای شکل میسازند. پس حتی وقتی یخچال دیگر وجود ندارد، شکل دره میتواند ردّ آن را نشان دهد.
سه راه تغییر سنگها
سه راه تغییر سنگها
سنگی که امروز محکم به نظر میرسد، چگونه ممکن است کمکم از هم بپاشد؟ هوازدگی یعنی خردشدن یا تجزیهشدن سنگ؛ اما این تغییر همیشه یکجور نیست.
هوازدگی فیزیکی: سنگ به قطعههای کوچکتر تبدیل میشود، ولی ترکیب شیمیاییاش همان میماند. مثلاً آب وارد شکاف سنگ میشود، یخ میزند و با افزایش حجم، به دیوارهٔ شکاف فشار میآورد؛ تکرار این اتفاق میتواند سنگ را بشکند.
هوازدگی شیمیایی: ترکیب شیمیایی سنگ و کانیهایش تغییر میکند؛ مثل زمانی که کانیهای آهندار سنگ با اکسیژن واکنش میدهند و اکسید میشوند. رطوبت هم در این نوع هوازدگی نقش مهمی دارد.
هوازدگی زیستی: جانداران عامل تغییرند. ریشهٔ درخت با رشد در شکاف سنگ میتواند آن را خرد کند؛ از سوی دیگر، مواد اسیدیِ حاصل از پوسیدن گیاهان میتوانند سنگ را از نظر شیمیایی تغییر دهند.
پس یک نکتهٔ مهم: زیستی بودن، عامل تغییر را مشخص میکند و میتواند با تغییر فیزیکی یا شیمیایی همراه باشد. سرعت هوازدگی نیز به جنس سنگ، آبوهوا و زمان بستگی دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۱
از هوازدگی تا فرسایش
از هوازدگی تا فرسایش
سنگی را تصور کن که در دامنهٔ کوه ترک خورده و خرد شده است. تا وقتی خردهسنگها همانجا هستند، فقط هوازدگی رخ داده؛ اما اگر آب آنها را از جای خود بکند و ببرد، فرسایش هم وارد ماجرا شده است.
فرسایش سه مرحله دارد:
کندهشدن یا حفر: مواد از بستر خود جدا میشوند.
انتقال: مواد به جای دیگری برده میشوند.
رسوبگذاری: مواد در محل تازه انباشته میشوند.
مثلاً هنگام بارندگی، آب بخشی از خاک حیاط را جدا میکند، همراه خود میبرد و وقتی سرعتش کم میشود، آن را گوشهای به صورت گلولای باقی میگذارد.
آب جاری، یخچال، باد و امواج دریا میتوانند مواد را جدا و جابهجا کنند. انسان هم با کارهایی مثل معدنکاری و جادهسازی، سنگ و خاک را میکند و منتقل میکند.
در کوهستان، نیروهای درونی زمین کوهها را پدید میآورند؛ سپس هوازدگی و فرسایش، بهمرور شکل آنها را تغییر میدهند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۲
رود چگونه دره میسازد؟
رود چگونه دره میسازد؟
آبِ باران و برفِ ذوبشده در کوهستان بهدلیل شیب زمین رو به پایین حرکت میکند. این آب در مسیرش ذرات سنگ و خاک را از بستر و کنارهها جدا میکند و همراه خود میبرد؛ درست مثل آبِ جاری پس از باران که دانههای خاک را در جوی کنار راه جابهجا میکند.
مواد همراه رود، همگی به یک شکل حرکت نمیکنند: بعضی در آب حل میشوند، ذراتی در آب معلق میمانند و برخی با جهش یا غلتیدن روی بستر پیش میروند.
رود با ادامهٔ این کار، بسترش را حفر میکند و بهتدریج آن را عمیقتر و پهنتر میسازد. درههای حاصل از فرسایش رودخانهای معمولاً دامنههای پرشیب و فضای تنگی در پایین دارند. اگر مقطع چنین درهای را از روبهرو ببینی، شبیه حرف است. پس شکل دره میتواند سرنخی از نقش آب جاری در ساختن آن باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴
یخهای آرام، تغییرهای بزرگ
یخهای آرام، تغییرهای بزرگ
فکر میکنی تودهای یخ بتواند سنگهای بزرگ را جابهجا کند؟ در کوهستانهای بسیار سرد، اگر برفِ باریدهشده در هر سال بیشتر از برفِ ذوبشده باشد، بخشی از آن باقی میماند. این برفها طی سالهای طولانی روی هم جمع و فشرده میشوند و یخچال میسازند.
یخچال برخلاف ظاهر آرامش، ثابت نیست؛ بر اثر نیروی جاذبه، آهسته به سوی بخشهای پایینتر حرکت میکند. مثل بولدوزری بزرگ، سنگها را از جای خود میکند و همراه خود میبرد. سنگها و رسوباتی که یخچال حمل میکند، «مورن» یا «یخرفت» نام دارند؛ پس مورن نام خودِ تودهٔ یخ نیست.
حرکت و فرسایش یخچال طی هزاران سال معمولاً درهای با کف پهن و مقطع ایجاد میکند. برای تصور آن، شکل یک ناودان پهن را در ذهن بیاور؛ این شکل با درهٔ تنگ و پرشیبِ شکل که معمولاً رود میسازد، تفاوت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵
آب چگونه غار میسازد؟
آب چگونه غار میسازد؟
آیا آب برای تغییر شکل سنگ، حتماً باید آن را بشکند و با خود ببرد؟ نه؛ بعضی سنگها، مانند سنگ آهک و گچ، در آب قابلیت حلشدن دارند. درست مثل وقتی که نمک در آب حل میشود، ممکن است بخشی از سنگ دیگر بهصورت تکههای قابلدیدن باقی نماند.
آب با دریافت دیاکسیدکربن، دارای اسیدکربنیک میشود. این آب از درزها و شکافهای سنگ به زیر زمین نفوذ میکند و بهتدریج سنگهای محلولپذیر را در خود حل میکند. با ادامهٔ این فرایند، شکافها بزرگتر میشوند و ممکن است حفرهها و غارهای طبیعی پدید بیایند.
به پدیدهٔ خوردگی و انحلال سنگهای آهکی کارست میگویند. غارها و چشمههای آهکی از شکلهای حاصل از این فرایندند. در ایران، این شکلها بهویژه در زاگرس فراواناند؛ غار علیصدر همدان و کتلهخور زنجان هم نمونههای شناختهشدهاند.
پس نکتهٔ اصلی این است: در فرسایش انحلالی، آب فقط تکههای سنگ را جابهجا نمیکند؛ سنگ را در خود حل میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶
مثال حلشده
گردشگری در کوهستانی، درهای با مقطع و انباشت سنگهایی با اندازههای مختلف میبیند، اما اکنون یخچالی در آنجا نیست. آیا میتوان احتمال داد که یخچال در گذشته این دره را شکل داده باشد؟ دلیل بیاور.
ابتدا به شکل دره توجه میکنیم: درهٔ شکل معمولاً با فرسایش یخچالی ارتباط دارد.
یخچال هنگام حرکت میتواند سنگهایی با اندازههای گوناگون را با خود حمل کند؛ بنابراین رسوبات مشاهدهشده نیز با فعالیت یخچال سازگارند.
شکل دره و رسوبات میتوانند پس از ذوبشدن یخچال باقی بمانند؛ پس نبود یخچال امروزی، حضور آن در گذشته را رد نمیکند.
با کنار هم گذاشتن این نشانهها، فرسایش یخچالی را توضیحی محتمل میدانیم، نه نتیجهای قطعی بر پایهٔ تنها یک مشاهده.
جواب: وجود درهٔ شکل و رسوبات سنگی با اندازههای متفاوت، نقش احتمالی یخچال را نشان میدهد؛ نبود یخ در زمان حاضر، فرسایش یخچالی در گذشته را رد نمیکند.
نکات مهم
هوازدگی سنگ را خرد یا تجزیه میکند؛ نوع فیزیکی ترکیب سنگ را تغییر نمیدهد، نوع شیمیایی آن را تغییر میدهد و نوع زیستی با فعالیت جانداران رخ میدهد.
فرسایش شامل کندهشدن، انتقال و رسوبگذاری مواد است و آب جاری، یخچال، باد، امواج و فعالیت انسان در آن نقش دارند.
رودها معمولاً درههای شکل و یخچالها درههای شکل میسازند و انحلال سنگهای محلولپذیر بهوسیلهٔ آب، اشکال کارستی پدید میآورد.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۴۷ تا ۴۹ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
فرسایش طبیعی در بیابان
در این درس یاد میگیری چگونه باد با برداشتن یا انباشتن ذرات، شکلهای گوناگون بیابانی را میسازد و چگونه دشت ریگی، چالهٔ بادی، کلوت، گرزدیو و تلماسه را از روی چگونگی تشکیلشان تشخیص بدهی.
پیش از شروع
آیا باد میتواند هم زمین را گود کند، هم ستون سنگی بسازد و هم یک تپه را جابهجا کند؟
بله؛ باد با برداشتن و بردن ذرات، بخشهایی از زمین را میتراشد و با انباشتن همان ذرات در جایی دیگر، تپه میسازد. حتی جابهجایی پیوستهٔ ماسهها میتواند باعث حرکت یک تپهٔ ماسهای شود.
دشت ریگی؛ آنچه باد باقی میگذارد
دشت ریگی؛ آنچه باد باقی میگذارد
تصور کن روی زمین مخلوطی از ماسههای ریز و سنگهای درشت پخش شده است. اگر باد، ماسههای ریز را ببرد، سطح زمین چه ظاهری پیدا میکند؟
در بیابان، خشکی، کمبود پوشش گیاهی و وزش بادهای شدید، شرایط را برای جابهجایی ذرات فراهم میکنند. باد میتواند ذرات را از جایی بردارد و به جای دیگری ببرد؛ به این فرایند کاوش میگوییم.
وقتی باد بهمرور ماسههای ریز را از میان سنگها خارج میکند، سنگهای درشتتر بر جای میمانند. در نتیجه، سطحی پوشیده از قلوهسنگ دیده میشود: دشت ریگی یا رِگ که «سنگفرش بیابانی» هم نام دارد.
نکتهٔ مهم این است: باد این سنگها را مثل سنگفرش خیابان کنار هم نچیده است؛ با بردن ذرات ریز، سنگهای باقیمانده سطح زمین را میپوشانند. پس دشت ریگی را با برداشت ذرات ریز میشناسیم، نه انباشتهشدن سنگها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۷
چالههای بادی؛ کاوش تا کجا؟
چالههای بادی؛ کاوش تا کجا؟
اگر باد بارها ذرات ریز یک زمین ماسهای را بردارد و ببرد، سطح زمین چه تغییری میکند؟ در جاهایی که پوشش گیاهی وجود ندارد، ذرات آسانتر جابهجا میشوند. با ادامهٔ این برداشت، زمین کمکم گود میشود و چالهٔ بادی شکل میگیرد. پس این چاله هم شکلی کاوشی است؛ چون با برداشتهشدن مواد به وجود میآید، نه انباشتهشدن آنها.
اما این گودشدن همیشه ادامه پیدا نمیکند. ماسهٔ خشک و ماسهٔ نمدار کنار ساحل را تصور کن: دانههای نمدار بیشتر به هم میچسبند و باد دشوارتر آنها را جدا میکند. در چالهٔ بادی هم اگر با رسیدن به آبهای زیرزمینی، دانهها مرطوب و چسبنده شوند، برداشت آنها کند میشود و سرانجام متوقف میشود.
نکتهٔ اصلی: رطوبت، با افزایش چسبندگی دانهها، میتواند جلوی ادامهٔ کاوش باد را بگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۷
کلوت؛ شیارها و برجستگیها
کلوت؛ شیارها و برجستگیها
تصور کن در بیابان، میان برجستگیهایی بلند راه میروی که شیارهای موازی از هم جدایشان کردهاند؛ انگار در خیابانهای یک شهر طبیعی هستی! کلوتهای منطقۀ شهداد در غرب بیابان لوت چنین منظرهای دارند. نام دیگر کلوت، یاردانگ است.
داستان شکلگیری آنها از رسوبات بهجامانده از دریاچههای قدیمی آغاز میشود. بخشهای این رسوبات مقاومت یکسانی ندارند. طی زمانی بسیار طولانی، باد بخشهای نرمتر را میکاود و ذراتشان را میبرد؛ در نتیجه، شیارهای موازی پدید میآیند و بخشهای سختتر بهصورت برجستگی باقی میمانند.
پس باد برای ساختن این برجستگیها، مواد را روی هم نمیریزد؛ بلکه با برداشتن مواد اطراف، آنها را نمایان میکند. به همین دلیل، کلوت از شکلهای کاوشی است. البته کلوتها حاصل فرسایش بادی ـ آبی هستند؛ بنابراین نباید نقش آب را در شکلگیری آنها نادیده گرفت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۷
گرزدیو؛ سنگهای قارچمانند
گرزدیو؛ سنگهای قارچمانند
تصور کن در بیابان، سنگی بزرگ روی پایهای باریک ایستاده است؛ انگار یک قارچ سنگی میبینی! باد چگونه چنین شکلی میسازد؟
گاهی مواد زیر یا لبهٔ تختهسنگها نرمتر و کممقاومتترند. باد این مواد را تخریب میکند و با خود میبرد، اما بخشهای سخت و مقاوم باقی میمانند. با ادامهٔ این فرایند، شکلهایی شبیه ستون یا قارچ پدید میآیند که به آنها گرزدیو، دودکش جن و نامهای دیگری میگویند.
برای تجسم آن، تکهای مقوای محکم را روی پایهای از ماسه تصور کن؛ اگر از ماسههای زیر مقوا کم شود، پایه باریکتر دیده میشود. در بیابان هم تفاوت مقاومت مواد، در شکل نهایی نقش دارد.
پس باد سنگها را روی هم نمیچیند؛ با برداشتن مواد نرم، شکل باقیمانده را آشکار میکند. به همین دلیل، گرزدیو از شکلهای کاوشی است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۸
تلماسه؛ انباشت و حرکت ماسهها
تلماسه؛ انباشت و حرکت ماسهها
باد همیشه زمین را نمیتراشد؛ گاهی هم با ذرههای جابهجاشده، تپه میسازد! وقتی ماسههای همراه باد به مانعی مثل بوته یا سنگ میرسند، ممکن است متوقف شوند. کمشدن سرعت باد هم میتواند باعث تهنشینشدن ماسهها شود. با انباشتهشدن آنها، تلماسه یا تپهٔ ماسهای شکل میگیرد. پس تلماسه شکلی تراکمی است، نه کاوشی.
تلماسهها شکلهای گوناگونی مانند نبکا، سیف و برخان دارند. برخان تپهای منفرد و هلالیشکل است که دو بازوی آن در جهت باد کشیده شدهاند.
اما یک تپه چطور حرکت میکند؟ باد، ماسههای دامنهٔ رو به باد را بهسوی قله میراند. ماسهها پس از گذشتن از قله، در دامنهٔ پشتی پایین میریزند و جمع میشوند. با تکرار این جابهجایی، تپه کمکم در جهت باد پیش میرود؛ یعنی تپه یکتکه سُر نمیخورد، بلکه ذرهذره جابهجا میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۹
مثال حلشده
باد ماسهها را روی سطح بیابان جابهجا میکند. پس از مدتی، پشت یک بوته تودهای از ماسه دیده میشود. این توده کاوشی است یا تراکمی و بوته چه نقشی در پیدایش آن دارد؟
ابتدا به محل تشکیل توده نگاه میکنیم: در این محل ماسه اضافه شده است، نه اینکه ذرات از زمین برداشته شده باشند.
بوته مانعی در مسیر حرکت ماسههاست؛ ماسههای برخوردکرده با آن متوقف میشوند و روی هم جمع میشوند.
پس شکل حاصل، تلماسهای از نوع تراکمی است؛ معیار تشخیص ما انباشتهشدن ذرات در محل است.
جواب: پشت بوته یک تلماسهٔ تراکمی شکل گرفته است؛ بوته حرکت ماسهها را متوقف کرده و باعث انباشتهشدن آنها شده است.
نکات مهم
در بیابان، باد با برداشت ذرات شکلهای کاوشی و با انباشتن آنها شکلهای تراکمی میسازد.
دشت ریگی از باقیماندن سنگهای درشت، چالهٔ بادی از برداشت ذرات ریز، و کلوت و گرزدیو از فرسایش بخشهای نرمتر و باقیماندن بخشهای مقاومتر پدید میآیند.
تلماسه از انباشت ماسه ساخته میشود و برخان با انتقال ماسه از دامنهٔ رو به باد به دامنهٔ پشتی، در جهت باد پیش میرود.
درس ۱۶ · صفحهٔ ۴۹ تا ۵۱ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
فرسایش طبیعی در سواحل
در این درس یاد میگیری چگونه عوامل طبیعی، شکلهای کاوشی و تراکمی ساحل را پدید میآورند و چگونه با منحنیهای میزان، ارتفاع و شیب زمین را از روی نقشهٔ توپوگرافی تشخیص بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است کنار دریا، یک ستون سنگی تنها باقی بماند، اما کمی آنطرفتر زبانهای ماسهای شکل بگیرد؟
دریا فقط مواد ساحل را نمیکند؛ مواد را در جاهایی هم انباشته میکند. با برداشتهشدن بخشهایی از سنگها، ممکن است ستون سنگی باقی بماند و با رسوبگذاری مواد، شکلهایی مانند زبانهٔ ماسهای پدید بیاید.
ساحل؛ مرزی همیشه در تغییر
ساحل؛ مرزی همیشه در تغییر
تصور کن کنار دریا ایستادهای؛ موج جلو میآید و دوباره برمیگردد. این محل تماس خشکی و دریا را ساحل یا کرانه مینامیم؛ اما این مرز همیشه به یک شکل باقی نمیماند.
سواحل را بهطور کلی به دو نوع تقسیم میکنیم: پست و ماسهای، مانند ساحل خزرشهر، و صخرهای، مانند ساحل سنگی چابهار. ساحل صخرهای هم ممکن است پس از سالهای طولانی، بر اثر فرسایش به ساحلی پست تبدیل شود.
چه چیزهایی ساحل را تغییر میدهند؟ امواج دریا، جزر و مد و باد پیوسته بر آن اثر میگذارند. وزش باد روی سطح آب، موج ایجاد میکند و هنگام توفان، امواج نیروی بیشتری دارند. در سواحل آهکی، حلشدن سنگ در آب دریا و نفوذ آب به درزها و شکافها نیز به فرسایش کمک میکند. پس حتی سنگیبودن ساحل به معنی ثابتماندن شکل آن نیست!
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۹
از شکاف تا ستون سنگی
از شکاف تا ستون سنگی
یک ساحل صخرهای را تصور کن که موجها بارها به شکافهایش برخورد میکنند. آب به درزها نفوذ میکند و با ادامهٔ فرسایش، شکافها بزرگتر و به حفره تبدیل میشوند. حفر و برداشتهشدن مواد از ساحل را فرسایش کاوشی مینامیم؛ یعنی شکل تازه با کمشدن مواد به وجود میآید، نه با انباشتهشدن آنها.
حفرهها میتوانند گسترش پیدا کنند و غار دریایی بسازند. اگر مواد سستترِ زیر یک بخش مقاوم برداشته شوند و بخش بالایی باقی بماند، طاق دریایی شکل میگیرد؛ چیزی شبیه یک دروازهٔ سنگی طبیعی.
اما این دروازه هم همیشگی نیست! با ادامهٔ فرسایش، ممکن است سقف طاق فرو بریزد و بخشی از سنگ به صورت ستونی جداافتاده در دریا باقی بماند. پس ستون سنگی ناگهان ساخته نشده؛ بازماندهٔ صخرهای است که بخشهای دیگرش بهتدریج از بین رفتهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۰
وقتی مواد روی هم مینشینند
وقتی مواد روی هم مینشینند
دریا همیشه ساحل را حفر نمیکند؛ گاهی هم مواد را روی هم جمع میکند! وقتی مواد در جایی تهنشین و انباشته میشوند، رسوبگذاری رخ میدهد. شکلهایی که از این راه در ساحل پدید میآیند، تراکمی نام دارند. پس برای تشخیص آنها بپرس: «اینجا مواد برداشته شدهاند یا روی هم نشستهاند؟»
برای تصور این تفاوت، به ماسههایی فکر کن که آب کنار ساحل جابهجا میکند. اگر ماسهها در بخشی از ساحل جمع شوند و به صورت نواری به سوی دریا پیش بروند، شکلی مانند زبانهٔ ماسهای پدید میآید. زبانهٔ ماسهای میانکاله در جنوب شرقی دریای خزر، نمونهای از این شکلهاست.
کتاب، آبسنگها و جزایر مرجانی و باتلاقهای ساحلی را هم در گروه شکلهای تراکمی قرار میدهد. نکتهٔ اصلی این است: برخلاف شکلهای کاوشی که با حفر و برداشتن مواد ساخته میشوند، در شکلهای تراکمی، مواد انباشته میشوند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۰
خواندن ارتفاع روی نقشه
خواندن ارتفاع روی نقشه
یک نقشهٔ تخت چطور میتواند بلندی و گودی زمین را نشان دهد؟ نقشهٔ توپوگرافی برای همین کار است؛ با نگاهکردن به آن میتوانیم پستیها، بلندیها و ارتفاع زمین را بشناسیم.
ابزار اصلی ما منحنی میزان است: خطی که نقطههای دارای ارتفاع یکسان را به هم وصل میکند. تصور کن دور یک تپه راه میروی و بدون بالارفتن یا پایینآمدن، همیشه در یک ارتفاع میمانی؛ مسیر تو مانند یک منحنی میزان است.
عدد کنار هر منحنی، ارتفاع نقطههای روی آن را از سطح دریا و برحسب متر نشان میدهد. مثلاً اگر کنار یک منحنی عدد نوشته شده باشد، همهٔ نقطههای روی آن در ارتفاع از سطح دریا هستند؛ نه فقط نقطهای که عدد کنارش نوشته شده است. پس این عدد، طول مسیر یا فاصله تا ساحل را نشان نمیدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱
تشخیص شیب از فاصلهٔ خطها
تشخیص شیب از فاصلهٔ خطها
اگر بخواهی برای پیادهروی مسیری کمشیب انتخاب کنی، فاصلهٔ منحنیهای میزان به کمکت میآید. در یک نقشهٔ توپوگرافی، اختلاف ارتفاع میان منحنیهای پیاپی ثابت است؛ اما فاصلهٔ آنها روی نقشه میتواند تغییر کند.
تصور کن دو مسیر، هر دو به اندازهٔ یکسانی بالا میروند. در مسیر اول، این افزایش ارتفاع طی مسافتی طولانی اتفاق میافتد؛ پس سربالایی ملایمتر است. در مسیر دوم، همان افزایش ارتفاع در مسافتی کوتاه رخ میدهد؛ پس سربالایی تندتر است.
بنابراین، در همان نقشه:
منحنیهای دور از هم، شیب ملایم را نشان میدهند.
منحنیهای نزدیک به هم، نشانهٔ شیب تند هستند.
مماسشدن منحنیها، نشانهٔ پرتگاه است.
یادت باشد فاصلهٔ خطها روی نقشه را با اختلاف ارتفاع آنها اشتباه نگیری؛ نزدیکشدن خطها به معنای کمترشدن اختلاف ارتفاع نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱
مثال حلشده
در یک نقشهٔ توپوگرافی، مسیری سربالایی بهترتیب از منحنیهای ، ، و میگذرد. فاصلهٔ خطها روی نقشه در بخش پایانی مسیر کمتر است. از آغاز تا پایان چقدر بالاتر میرویم و کدام بخش مسیر شیب تندتری دارد؟
ارتفاع آغاز مسیر و ارتفاع پایان آن از سطح دریاست.
برای یافتن افزایش ارتفاع، ارتفاع آغاز را از ارتفاع پایان کم میکنیم: .
اختلاف ارتفاع منحنیهای پیاپی ثابت و برابر با است؛ پس کمترشدن فاصلهٔ خطها به معنای کمترشدن اختلاف ارتفاع نیست.
در بخش پایانی، همین افزایش ارتفاع در فاصلهٔ افقی کوتاهتری رخ میدهد؛ بنابراین بخش پایانی شیب تندتری دارد.
جواب: افزایش ارتفاع مسیر برابر با است و بخش پایانی آن شیب تندتری دارد.
نکات مهم
ساحل محل تماس خشکی و دریاست و زیر تأثیر امواج، جزر و مد و باد تغییر میکند؛ انحلال سنگهای آهکی و نفوذ آب در شکافها نیز در فرسایش آن نقش دارند.
برداشتهشدن مواد، شکلهای کاوشی مانند غار، طاق و ستون سنگی دریایی میسازد، اما رسوبگذاری، شکلهای تراکمی مانند زبانهٔ ماسهای پدید میآورد.
منحنی میزان نقاط همارتفاع را به هم وصل میکند؛ فاصلهٔ زیاد خطها نشانهٔ شیب ملایم، نزدیکی آنها نشانهٔ شیب تند و مماسشدنشان نشانهٔ پرتگاه است.
درس ۱۷ · صفحهٔ ۵۱ تا ۵۲ · حدود ۹ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مهارتهای جغرافیایی
در این درس یاد میگیری با خواندن منحنیهای میزان، ارتفاع و شیب زمین را تشخیص بدهی و یک نیمرخ سادهٔ توپوگرافی رسم کنی.
پیش از شروع
دو مسیر روی یک تپه به یک قله میرسند؛ آیا میتوانی پیش از رفتن، فقط با نگاهکردن به نقشه بفهمی کدام مسیر سربالایی تندتری دارد؟
بله؛ نقشهٔ توپوگرافی با خطهایی به نام منحنی میزان، ارتفاع و شکل ناهمواریها را نشان میدهد. هرجا این خطها به هم نزدیکتر باشند، شیب زمین تندتر است؛ پس نقشه میتواند پیش از حرکت، سرنخی از سختی مسیر به ما بدهد.
خطهایی برای دیدن ارتفاع
خطهایی برای دیدن ارتفاع
تصور کن میخواهی پیش از رفتن به یک منطقه، بفهمی زمین آن صاف است یا پستیوبلندی دارد. نقشهای که فقط راهها و نام مکانها را نشان میدهد، کافی نیست؛ نقشهٔ توپوگرافی پستیها، بلندیها و ارتفاع زمین را هم نمایش میدهد.
یکی از ابزارهای این نقشه، منحنی میزان است: خطی که نقطههای همارتفاع را به هم وصل میکند. یعنی اگر روی زمین، دقیقاً در امتداد یکی از این خطها حرکت کنی، ارتفاعت تغییر نمیکند؛ نه بالاتر میروی و نه پایینتر.
برای تصورش، یک تپه را در نظر بگیر که آب آرامآرام اطرافش را گرفته است. لبهٔ تماس آب با تپه، نقطههایی با ارتفاع یکسان را نشان میدهد؛ منحنی میزان هم چنین خطی است، اما روی نقشه.
پس خمیدهبودن یک منحنی به معنی بالا و پایین رفتن آن نیست؛ همهٔ نقطههای روی همان منحنی، همارتفاعاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱
خواندن عددهای ارتفاع
خواندن عددهای ارتفاع
عدد کنار یک منحنی میزان به تو میگوید همهٔ نقاط روی آن خط، چه ارتفاعی از سطح دریا دارند. مثلاً اگر روی خطی عدد نوشته شده باشد، هر نقطه روی آن خط در ارتفاع $۱۲۰\،\text{متر}$ از سطح دریا قرار دارد؛ نه از پای تپه!
برای خواندن نقشه، باید اختلاف ارتفاع منحنیهای پیاپی را هم پیدا کنی. کافی است عدد دو منحنیِ پشتسرهم را از هم کم کنی. اگر این عددها و باشند:
$۱۲۰-۱۰۰=۲۰\،\text{متر}$
این اختلاف در سراسر همان نقشه ثابت است؛ پس منحنی بعدی در جهت افزایش ارتفاع، $۱۴۰\،\text{متر}$ خواهد بود، حتی اگر عددش نوشته نشده باشد.
مثل پلههایی با بلندی یکسان فکر کن: با عبور از هر منحنی به منحنی بعدی، ارتفاع به اندازهٔ مشخصی تغییر میکند. حواست باشد این تفاوت عددها است، نه فاصلهٔ خطها روی کاغذ.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱
تشخیص شیب از فاصلهٔ خطها
تشخیص شیب از فاصلهٔ خطها
فرض کن برای رسیدن به بالای یک تپه، دو مسیر داری: یکی آرامآرام بالا میرود و دیگری خیلی زود ارتفاع میگیرد. نقشهٔ توپوگرافی چطور این تفاوت را نشان میدهد؟
در یک نقشه، اختلاف ارتفاع منحنیهای پیاپی ثابت است؛ پس فاصلهٔ خطها روی نقشه به ما کمک میکند شیب را مقایسه کنیم:
منحنیهای دور از هم: برای رسیدن به ارتفاع بالاتر، مسافت افقی بیشتری طی میکنی؛ بنابراین شیب ملایم است.
منحنیهای نزدیک به هم: همان افزایش ارتفاع در مسافت افقی کمتری اتفاق میافتد؛ بنابراین شیب تند است.
منحنیهای مماس: جایی که منحنیها به هم میرسند و تماس پیدا میکنند، نشانهٔ پرتگاه است.
مثلاً اگر در سمت شرقی یک تپه خطها فشردهتر از سمت غربی باشند، دامنهٔ شرقی تندتر است. یادت باشد بالابودن ارتفاع، بهتنهایی به معنی تندبودن شیب نیست؛ برای تشخیص شیب باید فاصلهٔ منحنیها را ببینی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱
از نقشه تا نیمرخ زمین
از نقشه تا نیمرخ زمین
نقشهٔ توپوگرافی زمین را از بالا نشان میدهد؛ اما اگر بخواهی پستیوبلندیهای یک مسیر را از پهلو ببینی، باید نیمرخ توپوگرافی آن را رسم کنی. مثل این است که زمین را در امتداد مسیر برش بدهی و به لبهٔ برش نگاه کنی.
برای رسم آن، این مراحل را دنبال کن:
۱. روی نقشه، خطی بین ابتدا و انتهای مسیر بکش. ۲. لبهٔ یک نوار کاغذ را روی خط بگذار؛ محل برخورد خط با هر منحنی میزان را علامت بزن و ارتفاعش را بنویس. ابتدا و انتهای مسیر را هم مشخص کن. ۳. نموداری آماده کن: محور افقی برای فاصله در امتداد مسیر و محور عمودی برای ارتفاع است. ۴. علامتها را با حفظ فاصلهٔ افقیشان به نمودار منتقل کن و هر نقطه را در ارتفاع مناسب قرار بده. ۵. نقطهها را با خطی نرم و پیوسته به هم وصل کن.
حالا میتوانی ببینی مسیر پیادهرویات کجا بالا میرود، کجا پایین میآید و کدام بخش شیب تندتری دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲
مثال حلشده
در یک نقشهٔ تمرینی، مسیر مستقیم از هفت منحنی میزان پیاپی میگذرد. ارتفاع محل برخوردها بهترتیب $۱۰۰، ۱۲۰، ۱۴۰، ۱۶۰، ۱۴۰، ۱۲۰، ۱۰۰\،\text{متر}$ است و فاصلهٔ افقی برخوردها با هم برابر است. اختلاف ارتفاع منحنیهای پیاپی را حساب کن و توضیح بده نیمرخ این مسیر چه شکلی دارد.
اختلاف ارتفاع دو منحنی پیاپی را حساب میکنیم: $۱۲۰-۱۰۰=۲۰\،\text{متر}$. پس فاصلهٔ ارتفاعی منحنیهای پیاپی در این نقشه همین مقدار است.
روی محور افقی نمودار، هفت جایگاه با فاصلههای برابر مشخص میکنیم تا فاصلههای روی مسیر حفظ شوند.
در هر جایگاه، نقطهای در ارتفاع متناظر میگذاریم: ابتدا ارتفاعها تا $۱۶۰\،\text{متر}$ افزایش مییابند و سپس تا $۱۰۰\،\text{متر}$ کاهش پیدا میکنند.
نقطهها را بهترتیب به هم وصل میکنیم؛ نیمرخ حاصل یک بخش برآمده دارد. چون تغییر ارتفاع و فاصلهٔ افقی در دو سوی آن یکسان است، شیب دو طرف نیز یکسان خواهد بود.
جواب: اختلاف ارتفاع منحنیهای پیاپی $۲۰\،\text{متر}$ است؛ نیمرخ در بخش میانی بالا میرود و سپس پایین میآید و دو سوی آن شیب یکسانی دارند.
نکات مهم
نقشهٔ توپوگرافی پستیوبلندی زمین را نشان میدهد و هر منحنی میزان، نقاط همارتفاع را به هم وصل میکند.
عدد منحنی ارتفاع از سطح دریاست، اختلاف ارتفاع منحنیهای پیاپی در یک نقشه ثابت است و فاصلهٔ افقی خطها به شناخت شیب کمک میکند.
برای رسم نیمرخ، جای برخورد مسیر با منحنیها و ارتفاع هر برخورد را به نمودار منتقل میکنیم و نقطهها را به هم وصل میکنیم.
درس ۱۸ · صفحهٔ ۵۲ تا ۵۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مهارتهای جغرافیایی
در این درس یاد میگیری چگونه نیمرخ توپوگرافی رسم کنی، بومسازگان را از زیستبوم تشخیص بدهی و پراکندگی و میزان تولید پوشش گیاهی را با توجه به آبوهوا، ارتفاع و شیب توضیح بدهی.
پیش از شروع
چرا وقتی از دامنهٔ یک کوه به سمت قله بالا میرویم، ممکن است درختان جای خود را به بوتهها و سپس خزهها بدهند؟ نقشهٔ ارتفاعات چه کمکی به فهم این تغییر میکند؟
با بالارفتن از کوه، شرایط زندگی گیاهان تغییر میکند و معمولاً پوشش گیاهی کوتاهتر و کمپشتتر میشود. نیمرخ توپوگرافی شکل و شیب مسیر را نشان میدهد؛ با کنار هم گذاشتن اطلاعات ارتفاع و شرایط محیطی، بهتر میفهمیم چرا پوشش گیاهی در همهجا یکسان نیست.
دیدن کوه از پهلو
دیدن کوه از پهلو
فرض کن میخواهی پیش از یک پیادهروی بدانی مسیرت کجا سربالایی دارد و کجا سرازیری. نقشهٔ منحنیهای میزان، زمین را از بالا نشان میدهد؛ نیمرخ توپوگرافی کمک میکند پستیوبلندیهای همان مسیر را از پهلو ببینی.
هر منحنی میزان، نقطههای همارتفاع را به هم وصل میکند. برای رسم نیمرخ:
روی نقشه، خطی از آغاز تا پایان مسیر بکش.
لبهٔ یک نوار کاغذ را روی خط بگذار؛ محل برخورد خط با هر منحنی و ارتفاع آن را علامت بزن.
زیر نوار، نموداری بکش که محور افقیاش فاصله در امتداد مسیر و محور عمودیاش ارتفاع باشد.
هر علامت را با حفظ جای افقی، در ارتفاع مناسب روی نمودار به یک نقطه تبدیل کن؛ سپس نقطهها را با خطی نرم به هم وصل کن.
مثلاً برخوردهای پیاپی با منحنیهای ، و متر، بخش بالاروندهٔ مسیر را نشان میدهند. برای اختلاف ارتفاع یکسان، فاصلهٔ افقی کمتر یعنی شیب بیشتر؛ پس نزدیکتر بودن منحنیها نشانهٔ دامنهٔ پرشیبتر است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۲
بومسازگان؛ شبکهٔ ارتباطها
بومسازگان؛ شبکهٔ ارتباطها
یک برکه را تصور کن: گیاهان آبزی، ماهیها و موجودات ریز در کنار آب، خاک و نور خورشید قرار دارند. اما فقط کنار هم بودن مهم نیست؛ ارتباط آنها با یکدیگر و با محیط است که یک بومسازگان یا اکوسیستم میسازد.
هر بومسازگان دو بخش دارد:
زنده: گیاهان، جانوران و تجزیهکنندگانی مانند باکتریها.
غیرزنده: آب، هوا، خاک و سنگ.
گیاهان با استفاده از نور خورشید و انجام نورساخت یا فتوسنتز غذا تولید میکنند؛ به همین دلیل، تولیدکننده نام دارند. گیاهخواران از گیاهان تغذیه میکنند و گوشتخواران با خوردن جانوران دیگر، بهطور غیرمستقیم به این تولید غذا وابستهاند. تجزیهکنندگان هم بقایای موجودات را تجزیه میکنند و به بازگشت مواد به محیط کمک میکنند.
این ارتباط دوطرفه است: مثلاً گیاه از آب و مواد خاک استفاده میکند و ریشههایش نیز به نگهداشتن خاک کمک میکنند. پس برای شناخت یک بومسازگان، هم اجزا را ببین و هم رابطههای میان آنها را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۳
از بومسازگان تا زیستبوم
از بومسازگان تا زیستبوم
فرض کن از یک جنگل بیرون آمدهای و در ناحیهای وسیع سفر میکنی؛ در طول راه، جنگلهای دیگری میبینی که گیاهان و جانورانشان به هم شبیهاند. هر جنگل میتواند یک بومسازگان باشد، اما برای شناخت این ناحیهٔ بزرگتر، به مفهوم زیستبوم نیاز داریم.
زیستبوم ناحیهای وسیع است که چندین بومسازگان را در بر میگیرد. وجود انواع خاص و مشابهی از گیاهان و جانوران، آن را از نواحی دیگر متمایز میکند؛ مانند زیستبوم جنگلهای بارانی استوایی. پس بومسازگان و زیستبوم دو نام برای یک چیز نیستند: در بومسازگان بر ارتباط موجودات با یکدیگر و محیط تأکید داریم؛ در زیستبوم بر ناحیهای وسیع با ویژگیهای زیستی مشابه.
چرا زیستبومها متفاوتاند؟ چون موقعیت جغرافیایی، دما، بارش، تبخیر، ناهمواری، ارتفاع و جنس خاک در همهجا یکسان نیست. بنابراین برای توضیح ویژگیهای یک زیستبوم، نباید فقط به یک عامل، مثلاً دما، توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۴
نقشهٔ زیستبومها و تولید گیاهان
نقشهٔ زیستبومها و تولید گیاهان
اگر دو ناحیه به یک اندازه گرم باشند، آیا حتماً پوشش گیاهی یکسانی دارند؟ نه؛ مقدار بارش هم مهم است. گرمای همراه با بارش فراوان، شرایط جنگلهای انبوه استوایی را فراهم میکند؛ اما در ناحیهای گرم و بسیار کمباران، پوشش گیاهی تنک است. وایتکر برای طبقهبندی زیستبومها به همین دو عاملِ دما و بارش توجه کرد.
برای مقایسهٔ زیستبومها، میتوان پرسید: «گیاهان چقدر مادهٔ آلی تولید میکنند؟» گیاه با نورساخت مادهٔ آلی میسازد؛ این مقدار، تولید ناخالص است. بخشی از آن صرف نیازهای خود گیاه، مانند تنفس، میشود. مقدار باقیمانده را تولید خالص اولیه مینامیم. مثل درآمدی که پس از کسر هزینهها، بخشی از آن باقی میماند.
در نمودار کتاب، جنگلهای بارانی استوایی بیشترین تولید خالص اولیه را دارند؛ گرما و رطوبت مناسب به رشد گیاهان کمک میکند. بیابان و توندرا تولید کمتری دارند: در بیابان کمبود آب و در توندرا سرمای شدید و کوتاهی فصل رویش، رشد را محدود میکند. پس گرما بهتنهایی برای تولید فراوان کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۵
از دامنه تا قله
از دامنه تا قله
تصور کن در یک کوهپیمایی از دامنه به سوی قله حرکت میکنی. پایین کوه درخت میبینی، اما بالاتر، گیاهان کوتاهتر میشوند و ممکن است نزدیک قله بیشتر خزه و گلسنگ ببینی. ارتفاع، شرایط زندگی گیاهان را تغییر میدهد؛ بنابراین هر گیاهی نمیتواند در هر ارتفاعی رشد کند.
با افزایش ارتفاع، معمولاً تعداد گونههای گیاهی، بلندی و انبوهی گیاهان و میزان رشد آنها کاهش مییابد. فصل رویش، یعنی دورهای که شرایط برای رشد گیاه مناسب است، نیز کوتاهتر میشود. پس تغییر فقط در قد گیاهان نیست؛ فرصت رشد آنها هم کمتر میشود.
شیب دامنه هم مؤثر است. در دامنههای پرشیب، خاک معمولاً کمعمقتر است و آب کمتری در آن باقی میماند. برای تصور این وضعیت، آبدادن به خاک روی یک سطح شیبدار را در نظر بگیر: آب آسانتر به پایین حرکت میکند. بنابراین هنگام توضیح پوشش گیاهی کوهستان، باید هم ارتفاع و هم شیب و وضعیت خاک را در نظر بگیریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۷
مثال حلشده
در یک بومسازگان فرضی، گیاهان طی یک سال در هر متر مربع مادهٔ آلی تولید میکنند و از آن را برای نیازهای خود مصرف میکنند. تولید خالص اولیه چقدر است؟
مقدار کل مادهٔ آلی ساختهشده، تولید ناخالص است؛ در این مسئله برابر با است.
برای یافتن تولید خالص اولیه، مصرف خود گیاه را از تولید ناخالص کم میکنیم: .
مقدارها را جایگذاری میکنیم: ؛ بنابراین مادهٔ آلی باقیمانده برابر با است.
جواب: تولید خالص اولیه برابر با است.
نکات مهم
نیمرخ توپوگرافی با انتقال محل و ارتفاع برخوردهای مسیر با منحنیهای میزان به نمودار، شکل ناهمواری و تغییر شیب را نشان میدهد.
بومسازگان شبکهٔ ارتباط بخشهای زنده و غیرزنده است و زیستبوم ناحیهای وسیع شامل چندین بومسازگان با گیاهان و جانوران مشابه است.
دما، بارش، خاک، ارتفاع و شیب بر پوشش گیاهی اثر میگذارند و تولید خالص اولیه، مادهٔ آلی باقیمانده پس از مصرف خود گیاه است.
درس ۱۹ · صفحهٔ ۵۸ تا ۶۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
حفاظت از نواحی زیستی
در این درس یاد میگیری قابلیتها و محدودیتهای بیابان، ساحل و کوهستان را مقایسه کنی و برای تهدیدهای هر ناحیه، راهکار حفاظتی مناسب پیشنهاد بدهی.
پیش از شروع
اگر برای تأمین سوخت در حاشیهٔ بیابان بوتهها را بکنیم، چه مشکلی برای محیط ایجاد میشود و خود بیابان چه جایگزینی پیش پای ما میگذارد؟
کندن بوتهها پوشش گیاهی را از بین میبرد و به گسترش بیابان و فرسایش خاک کمک میکند. در عوض، آفتاب فراوان بیابان فرصتی برای تأمین انرژی خورشیدی است؛ یعنی میتوان از قابلیت محیط استفاده کرد، بدون اینکه همان محیط را تخریب کنیم.
بیابان؛ فرصت در کنار دشواری
بیابان؛ فرصت در کنار دشواری
اگر قرار باشد در بیابان شغلی راه بیندازی، چه انتخابی داری؟ شاید اول به کمبود آب فکر کنی؛ اما بیابان فقط سرزمین دشواریها نیست!
قابلیت یعنی فرصتی که محیط برای زندگی و فعالیت فراهم میکند. بیابانها معادن ارزشمندی دارند؛ مثلاً مس در آتاکاما و نفت در عربستان. آسمان صاف آنها برای رصد ستارگان و تحقیقات نجومی مناسب است. تپههای شنی و سکوت هم گردشگر جذب میکنند. همچنین، تابش شدید خورشید و ساعتهای آفتابی زیاد، فرصت خوبی برای تولید انرژی خورشیدی فراهم میکند.
در مقابل، محدودیت یعنی شرایطی که زندگی و فعالیت را دشوار میکند. کمبود آب و خاک مناسب، کشاورزی را محدود میکند. گرما یا سرمای شدید و خشکی هوا نیز سکونت را دشوار میسازد. پوشش گستردهٔ ماسهای و حرکت ماسهها هم برای رفتوآمد و راهسازی مشکل ایجاد میکند.
پس وجود یک فرصت اقتصادی، بهتنهایی برای پرجمعیت شدن کافی نیست؛ مثلاً محل مناسب نیروگاه خورشیدی، لزوماً محل مناسبی برای کشاورزی و سکونت گسترده نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۸
چگونه جلوی بیابانزایی را بگیریم؟
چگونه جلوی بیابانزایی را بگیریم؟
اگر زمینهای اطراف یک روستا کمکم ویژگیهای بیابانی پیدا کنند، با بیابانزایی روبهرو هستیم؛ یعنی بیابان گسترش یافته است، نه اینکه فقط یک بیابان از قبل وجود داشته باشد.
بعضی عوامل، طبیعیاند: خشکسالی، گرم شدن هوا و کاهش بارندگی. بعضی هم به رفتار انسان مربوطاند: برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی و نابودی پوشش گیاهی، مثلاً با کندن بوتهها برای سوخت. چرای بیرویه نیز به پوشش گیاهی آسیب میزند.
برای مقابله، باید عامل آسیب را هدف بگیریم:
برداشت آب زیرزمینی و چرای دام را مدیریت کنیم.
گیاهان سازگار با خشکی، مانند تاغ و گَز، بکاریم تا به حفظ خاک کمک کنند.
ماسههای روان را تثبیت کنیم؛ یکی از روشها پوشاندن آنها با مالچ است. مالچ نفتی میتواند زیانآور باشد؛ ریگ یا بقایای گیاهی از جایگزینهای مطرحشدهاند.
مثلاً کنار روستایی که ماسهها به سوی آن حرکت میکنند، کاشت گیاه مقاوم و تثبیت ماسهها اقدام مناسبی است؛ اما اگر برداشت بیرویه از چاهها ادامه یابد، همهٔ عوامل بیابانزایی مهار نشدهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۹
ساحل؛ پررونق اما آسیبپذیر
ساحل؛ پررونق اما آسیبپذیر
چرا کنار دریا معمولاً پر از شهر، بندر و مسافر است؟ چون ساحل چند فرصت را یکجا فراهم میکند: صید آبزیان، بازرگانی از راه بندرها، گردشگری و تولید انرژی از امواج و جزر و مد. برای مثال، در یک شهر بندری، ماهیگیر، کارگر بندر و راهنمای گردشگری هرکدام از فرصتی متفاوت بهره میبرند.
اما این رونق به معنی امنیت همیشگی نیست. گرم شدن زمین و بالا آمدن سطح آب دریا، نواحی ساحلی را تهدید میکند. توفانها و سونامی نیز میتوانند با هجوم امواج، تأسیسات را تخریب کنند؛ انتقال این تأسیسات به نقاط عقبتر هم پرهزینه است.
تهدید دیگر، آلودگی است: نفتکشها، پساب کارخانهها، فاضلاب شهری و زبالهٔ گردشگران میتوانند آب و ساحل را آلوده کنند. حتی کارخانهای دور از ساحل هم ممکن است از راه رودخانه به دریا آلودگی برساند. پس برای شناخت ساحل، باید فرصتهای اقتصادی و تهدیدهای محیطی آن را کنار هم دید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۰
مراقبت از مرز خشکی و دریا
مراقبت از مرز خشکی و دریا
ساحل، محل رسیدن دو زیستبوم خشکی و دریا به یکدیگر است؛ پس مراقبت از آن فقط حفظ نوار ماسهای نیست، بلکه حفاظت از محل زندگی گیاهان و جانوران گوناگون هم هست.
برای حفاظت از ساحل باید راهکار را با نوع تهدید هماهنگ کنیم:
آسیب امواج و بالا آمدن آب: موجشکنها، حفاظها و دیوارههای دریایی به کاهش آسیب کمک میکنند.
جابهجایی ماسهها: حفظ تپههای ماسهای و کاشت گیاهان سازگار روی آنها، ماسهها را تثبیت میکند. گاهی هم با انتقال ماسه، تپهٔ مصنوعی میسازند.
آلودگی و فشار فعالیتهای انسانی: پاکسازی ساحل، وضع مقررات و نظارت بر گردشگری و دیگر فعالیتها لازم است.
مثلاً در ساحلی گردشگری، ساخت موجشکن نمیتواند مشکل زبالههای مسافران را حل کند؛ برای آن، جمعآوری زباله و نظارت لازم است. هیچ راهکاری بهتنهایی پاسخ همهٔ تهدیدها نیست. یکی دیگر از اقدامات حفاظتی، زهکشی زمینهای ساحلی، یعنی خارج کردن آب از آنهاست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۱
کوهستان؛ بهرهبرداری همراه با مراقبت
کوهستان؛ بهرهبرداری همراه با مراقبت
آبی که از چشمههای کوهستان به دشت میرسد، یکی از پیوندهای زندگی ما با کوهستان است. کوهها منابع آب شیرین و معادن دارند؛ دامنههای مناسبشان برای دامپروری و چشماندازهایشان برای گردشگری ارزشمند است. تنوع گیاهی، جانوری و فرهنگهای بومی نیز از قابلیتهای این نواحی است.
اما داشتن قابلیت، به معنای امکان بهرهبرداری در هر شرایطی نیست. سرمای شدید، کاهش اکسیژن در ارتفاع، دشواری راهسازی، شیب زیاد و خاک محدود، سکونت و کشاورزی را دشوار میکنند. در بسیاری از کوهستانهای جوان نیز گسلهای فعال و خطر زمینلرزه و لغزش دامنه وجود دارد.
فرض کن برای ساخت اقامتگاه گردشگری، گیاهان یک دامنه را از بین ببرند. گردشگری درآمد ایجاد میکند، اما این شیوهٔ ساختوساز، خاک را در برابر فرسایش آسیبپذیر میکند. چرای بیرویه و زباله و فاضلاب گردشگران هم به کوهستان آسیب میزنند.
بهرهبرداری مسئولانه یعنی همراه استفاده از این فرصتها، پوشش گیاهی و حیاتوحش را حفظ کنیم، با سیلبند و حوضچههای ذخیره از هدررفت آب بکاهیم و با قانونگذاری و آگاهیرسانی، آسیب گردشگری را کاهش دهیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۲
مثال حلشده
ساکنان روستایی در حاشیهٔ بیابان برای تأمین سوخت، بوتهها را میکنند و ماسههای اطراف روستا نیز در حال حرکتاند. با استفاده از قابلیتهای بیابان، چه پیشنهادی میتوان داد که هم نیاز مردم را در نظر بگیرد و هم به حفاظت از محیط کمک کند؟
نیاز مردم و عامل آسیب را جدا میکنیم: مردم به سوخت نیاز دارند، اما کندن بوتهها پوشش گیاهی را از بین میبرد.
پیامد را بررسی میکنیم: کاهش پوشش گیاهی، خاک و ماسه را بیشتر در معرض فرسایش و جابهجایی قرار میدهد.
قابلیت مناسب بیابان را پیدا میکنیم: تابش فراوان خورشید، امکان استفاده از انرژی خورشیدی را فراهم میکند.
راهکار مکمل پیشنهاد میدهیم: در کنار جایگزینی انرژی خورشیدی، حفظ بوتههای موجود و کاشت گیاهان سازگار مانند تاغ و گز به تثبیت ماسهها کمک میکند.
جواب: استفاده از انرژی خورشیدی بهجای بوتهکنی، همراه با حفظ و کاشت گیاهان سازگار با خشکی، پیشنهاد مناسبتری است؛ چون هم به تأمین سوخت کمک میکند و هم فشار بر پوشش گیاهی را کاهش میدهد.
نکات مهم
بیابان، ساحل و کوهستان هرکدام فرصتهای اقتصادی و محدودیتهای طبیعی دارند و بهرهبرداری از آنها باید با ویژگیهای محیط هماهنگ باشد.
راهکار حفاظت را باید متناسب با تهدید انتخاب کرد؛ مثلاً مدیریت برداشت آب برای مهار بیابانزایی و کنترل پساب برای کاهش آلودگی ساحل.
حفظ پوشش گیاهی، کنترل فعالیتهای آسیبزا و افزایش آگاهی مردم به حفاظت از نواحی زیستی کمک میکند.
درس ۲۰ · صفحهٔ ۶۳ تا ۶۵ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
حفاظت از کوهستان
در این درس یاد میگیری تهدیدهای کوهستان و راههای حفاظت از آن را توضیح بدهی، آمادگیهای لازم برای سفر به بیابان را بشناسی و با بررسی نپال، فرصتها و محدودیتهای زندگی در محیط کوهستانی را به هم ارتباط بدهی.
پیش از شروع
آیا کشوری با قلههای مشهور جهان و گردشگران فراوان، میتواند همزمان با فقر و دشواری دسترسی به درمان روبهرو باشد؟
بله؛ نپال با وجود قلههای هیمالیا و جاذبههای فراوان گردشگری، با چنین مشکلاتی روبهروست. کوهستان هم فرصت میسازد و هم محدودیت؛ برای زندگی و گردشگری در این محیط باید طبیعت آن را شناخت و از آن مراقبت کرد.
کوهستان؛ زیستگاهی در معرض تهدید
کوهستان؛ زیستگاهی در معرض تهدید
وقتی به کوهستان نگاه میکنی، فقط قله و سنگ میبینی یا خانهٔ جانداران را هم تصور میکنی؟ کوهستان محل زندگی گیاهان و جانوران گوناگون است. این گوناگونیِ موجودات زنده را تنوع زیستی مینامیم.
اما این زیستگاه با تهدیدهای مختلفی روبهروست. تغییرات آبوهوایی به ذوبشدن یخچالهای کوهستانی میانجامد. از سوی دیگر، ساختوساز غیراصولیِ خانهها و تأسیسات تفریحی، چرای بیشازحد دام و فعالیتهای اکتشافی معدن، مانند حفر تونل و ایجاد جادههای خاکی، به محیط کوهستان آسیب میزنند. زباله و فاضلاب گردشگری هم از عوامل آلودگی آن هستند.
مثلاً دامنهای سرسبز را تصور کن که برای ساخت مجموعهای تفریحی، بخشی از گیاهانش از بین میرود و کنار آن زباله رها میشود. اینجا هم پوشش گیاهی آسیب دیده و هم محیط زندگی جانوران آلوده شده است. پس تهدید کوهستان فقط یک علت ندارد؛ تغییرات آبوهوایی و فعالیتهای نامناسب انسانی میتوانند همزمان به آن آسیب بزنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۳
برای حفاظت چه کنیم؟
برای حفاظت چه کنیم؟
فرض کن پس از یک گردش، تمام زبالهها را از دامنهٔ کوه جمع کردهایم. آیا کار حفاظت تمام شده است؟ پاکسازی مهم است، اما کوهستان فقط با جمعکردن زباله سالم نمیماند؛ باید همزمان مراقب خاک، آب و جانداران هم باشیم.
نگهداری خاک: کاشت گیاهان روی دامنهها به نگهداشتن خاک و کاهش شستهشدن آن کمک میکند.
حفظ آب: ساخت حوضچههای ذخیره و سیلبند، راهی برای جمعآوری آب و جلوگیری از هدررفتن آن است.
مراقبت از حیاتوحش: حفاظت باید گیاهان و جانوران گوناگون کوهستان را نیز در بر بگیرد.
مدیریت گردشگری: پاکسازی آلودگیها، تعیین مقررات برای فعالیتهای گردشگری و آگاهکردن مردم باید کنار هم انجام شوند.
مثلاً در یک گردش خانوادگی، برگرداندن زبالهها لازم است؛ اما نکندن گیاهان و آسیبنرساندن به جانوران هم اهمیت دارد. پس حفاظت مؤثر، مجموعهای از کارهای هماهنگ است، نه فقط یک اقدام.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۳
آمادگی برای سفر به بیابان
آمادگی برای سفر به بیابان
فرض کن برای دیدن چشماندازهای بیابانی آماده میشوی. داشتن کولهپشتی کافی نیست؛ باید بدانی چه وسایلی ببری و چگونه از آنها استفاده کنی.
کلاه لبهدار، عینک آفتابی و لباس مناسب به محافظت در برابر آفتاب کمک میکنند. کفش مناسب هم برای راهرفتن در این محیط ضروری است. آب کافی و وسایل ضدعفونی آب باید همراهت باشد؛ البته ضدعفونیکردن، آب شور را شیرین نمیکند.
در بیابان، تأمین آب از غذا فوریتر است. برای نمونه، حرکت در صبح زود یا غروب، بهجای گرمای روز، نیاز بدن به آب را کمتر میکند. در صورت وجود گیاه، میتوان با کیسهٔ پلاستیکی آب حاصل از تعرق آن را جمع کرد؛ اما نباید این روش را جایگزین همراهداشتن آب کافی دانست.
نقشه و قطبنما نیز زمانی کمک میکنند که استفاده از آنها را بلد باشی. پس پیش از سفر، جهتیابی را تمرین کن؛ همراهداشتن ابزار، بدون مهارت استفاده از آن، آمادگی کامل نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۴
نپال؛ از دشت تا هیمالیا
نپال؛ از دشت تا هیمالیا
وقتی نام نپال را میشنوی، شاید فقط قلههای بلند و برفی را تصور کنی؛ اما این کشور آسیایی، دشتهای کمارتفاع هم دارد. برای شناخت ناهمواریهای آن، یک سفر خیالی از جنوب به شمال انجام بده؛ انگار از پلههای یک پلکان بزرگ بالا میروی:
جنوب: دشتها و سرزمینهای نیمهگرمسیری با ارتفاع حدود تا متر قرار دارند.
بخش میانی: وارد ناحیهای نسبتاً مرتفع میشوی که ارتفاع آن از تا متر است.
شمال: به ارتفاعات هیمالیا میرسی؛ ناحیهای با ارتفاع تا متر که اورست نیز در آن قرار دارد.
پس «کوهستانی بودن نپال» به این معنی نیست که همهجای آن ارتفاع یکسانی دارد. تصویر ذهنی مهم این است: از جنوب به شمال، از دشتهای کمارتفاع به بلندترین کوهها میرسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
فرصتها و دشواریهای زندگی در بلندیها
فرصتها و دشواریهای زندگی در بلندیها
نپال قلههای مشهور، چشماندازهای زیبا و طبیعت بکر دارد. معابد تاریخی، فرهنگهای بومی گوناگون و مردم مهماننواز هم گردشگران را جذب میکنند. پس فرصت گردشگری این کشور فقط به صعود از کوهها محدود نیست.
اما داشتن جاذبه، بهتنهایی به معنای رفاه همهٔ مردم نیست. نپال با فقر روبهروست و مردم نواحی کوهستانی دورافتاده با کمبود غذا و دشواری دسترسی به خدمات درمانی مواجهاند. بسیاری از مردم کشور نیز دسترسی کافی به برق ندارند.
تصور کن گردشگری برای دیدن منظرهای زیبا به روستایی کوهستانی میرود؛ همان مسیر دشوار که برای او بخشی از سفر است، میتواند رساندن یک بیمار به درمانگاه را برای ساکنان سخت کند. بنابراین، برای شناخت زندگی در کوهستان باید فرصتهای محیط و محدودیتهای زندگی مردم را کنار هم ببینیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
مثال حلشده
در یک دامنهٔ کوهستانی گردشگرپذیر، بخشی از پوشش گیاهی از بین رفته، خاک فرسوده شده و زباله جمع شده است. چه برنامهای پیشنهاد میکنی که هم آسیبهای فعلی را کاهش دهد و هم از تکرار آنها جلوگیری کند؟
ابتدا مشکلها را جدا میکنیم: کاهش پوشش گیاهی و فرسایش خاک، در کنار آلودگی ناشی از زباله.
برای حفاظت از خاک، کشت گیاهان روی دامنه را پیشنهاد میکنیم تا پوشش گیاهی به نگهداشتن خاک کمک کند.
برای رفع آلودگی موجود، پاکسازی دامنه و جمعآوری زبالهها لازم است.
برای جلوگیری از تکرار آسیب، مقررات فعالیتهای گردشگری و افزایش آگاهی بازدیدکنندگان را به برنامه اضافه میکنیم؛ پاکسازی بهتنهایی کافی نیست.
جواب: برای این دامنه باید مجموعهای از اقدامها انجام شود: کشت گیاهان برای کاهش فرسایش خاک، پاکسازی زبالهها و تنظیم مقررات و آگاهسازی گردشگران برای پیشگیری از آلودگی دوباره.
نکات مهم
کوهستان پناهگاه تنوع زیستی است و حفاظت از آن به مراقبت همزمان از پوشش گیاهی، خاک، آب و حیاتوحش و مدیریت گردشگری نیاز دارد.
برای سفر به بیابان، تجهیزات مناسب، برنامهریزی برای آب و زمان حرکت و تمرین مهارتهای جهتیابی ضروری است.
نپال از دشتهای جنوبی تا هیمالیای شمالی امتداد دارد و نشان میدهد جاذبههای گردشگری فراوان میتوانند در کنار فقر و دشواری دسترسی به خدمات وجود داشته باشند.
درس ۲۱ · صفحهٔ ۶۵ تا ۶۶ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مطالعۀ موردی ۱
در این درس یاد میگیری چگونه ناهمواریهای نپال با گردشگری، کشاورزی، دسترسی به خدمات و چالشهای زندگی مردم این کشور ارتباط دارند.
پیش از شروع
چطور ممکن است کشوری با قلههای مشهور، طبیعت دیدنی و گردشگران فراوان، همچنان با فقر و کمبود امکانات زندگی روبهرو باشد؟
نپال چنین کشوری است؛ کوهستانهای آن هم گردشگران را جذب میکنند و هم رفتوآمد و رساندن خدمات به بعضی سکونتگاهها را دشوار میسازند. برای شناخت زندگی مردم نپال، باید جاذبههای طبیعی را در کنار شیوۀ تأمین معاش و دشواریهای زندگی در بلندیها ببینیم.
از دشت تا هیمالیا
از دشت تا هیمالیا
تصور کن از جنوب نپال به سمت شمال آن سفر میکنی؛ آیا تمام مسیر در میان قلههای بلند است؟ نه! نپال کشوری کوهستانی در آسیاست، اما همۀ بخشهای آن ارتفاع یکسانی ندارند. برای شناخت ناهمواریهایش، سه نوار را از جنوب به شمال در ذهن بچین:
جنوب: دشتها و سرزمینهای نیمهگرمسیری، با ارتفاع تا متر.
بخش میانی: زمینهای نسبتاً مرتفع، با ارتفاع تا متر.
شمال: ناحیۀ مرتفع و کوههای هیمالیا، با ارتفاع تا متر.
پس این سفر خیالی مانند بالا رفتن از یک پلکان بسیار بزرگ است: از دشتهای جنوب شروع میکنی و به بلندیهای هیمالیا در شمال میرسی. اورست نیز در همین بخش شمالی قرار دارد.
برای بهخاطر سپردن الگوی کلی، کافی است بگویی: از جنوب به شمال، از دشت به کوهستان بلند میرویم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
چرا به نپال سفر میکنند؟
چرا به نپال سفر میکنند؟
تصور کن برای سفر به نپال برنامه میریزی. آیا حتماً باید کوهنورد باشی تا از این سفر لذت ببری؟ نه؛ نپال برای گردشگران با علاقههای متفاوت، دیدنیهای گوناگونی دارد.
طبیعتگردها برای دیدن چشماندازهای کوهستانی زیبا و مکانهای بکر به این کشور سفر میکنند.
علاقهمندان به تاریخ و مذهب به سراغ آثار تاریخی و معابد میروند؛ برخی از این مکانها در فهرست میراث جهانی ثبت شدهاند.
دوستداران فرهنگ با فرهنگهای بومی متنوع در کوهستانها آشنا میشوند و مهماننوازی مردم نیز به جذابیت سفرشان میافزاید.
کوهنوردان برای صعود به اورست و دیگر قلهها راهی نپال میشوند.
پس اگر دو مسافر، یکی علاقهمند به معابد و دیگری مشتاق صعود به قلهها، نپال را انتخاب کنند، هر دو دلیل خوبی دارند! رونق گردشگری نپال حاصل کنار هم قرار گرفتن جاذبههای طبیعی و انسانی است، نه فقط بلندی کوههای آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
دشواری زندگی در بلندیها
دشواری زندگی در بلندیها
دیدن کوههای بلند برای گردشگر جذاب است؛ اما زندگی روزمره در روستاهای دورافتادۀ کوهستانی میتواند دشوار باشد. نپال از کشورهای فقیر و کمتر توسعهیافتۀ جهان است و مردم نواحی کوهستانی دورافتادۀ آن با کمبود غذا روبهرو هستند.
دشواری رفتوآمد، دسترسی به خدمات را هم دشوار میکند. تصور کن بیماری در یک روستای کوهستانی باید به مرکز درمانی برسد. وقتی رفتوآمد سخت باشد، رساندن او به پزشک یا رساندن دارو و تجهیزات به روستا نیز دشوار میشود. پس مشکل فقط دور بودن نیست؛ امکان ارتباط با مراکز خدماتی هم اهمیت دارد.
بسیاری از مردم نپال در دسترسی به برق نیز محدودیت دارند. بنابراین، وجود جاذبههای گردشگری فراوان لزوماً به معنای برخورداری همۀ مردم از امکانات مناسب نیست. برای شناخت زندگی در نپال باید در کنار زیبایی کوهستان، فقر و دشواری دسترسی به غذا، درمان و برق را هم ببینیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
کشاورزی روی دامنهها
کشاورزی روی دامنهها
اگر زمین کشاورزیات روی یک دامنهٔ شیبدار باشد، چطور آن را برای کشت آماده میکنی؟ در ارتفاعات میانی نپال، مردم زمینهای میان جنگلها را برای کشت برنج تراسبندی کردهاند؛ یعنی دامنه را به سطحهای نسبتاً هموار و پلهمانند تبدیل کردهاند. شبیه پلههایی که بالا رفتن از یک سربالایی را آسانتر میکنند، این سطحها هم استفادهٔ کشاورزی از دامنه را ممکن میکنند.
بیشتر نیروی کار نپال به کشاورزی معیشتی مشغولاند؛ یعنی تولیدشان بیشتر برای تأمین نیاز زندگی خود و خانواده است، نه فروش گسترده در بازار. علاوه بر برنج، ذرت و لوبیا هم کشت میشود و سیبزمینی حتی تا ارتفاع متر کاشته میشود. بسیاری از کشاورزان نیز بهدلیل وامهایی که گرفتهاند، بدهکارند.
اما سازگار شدن با شیب، تنها بخشی از ماجراست. مردم برای افزایش زمین کشاورزی و تهیهٔ سوخت، جنگلها را از بین میبرند. پس تراسبندی راهی برای استفاده از دامنه است، اما گسترش کشت و تأمین سوخت میتواند به جنگلها فشار بیاورد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۶
کاتماندو؛ فرصتها و خطرها
کاتماندو؛ فرصتها و خطرها
اگر درآمد کشاورزی برای گذران زندگی کافی نباشد، مردم کجا دنبال کار میگردند؟ در نپال، برخی به شهرها، بهویژه کاتماندو، مهاجرت میکنند تا در هتلها، رستورانها و دیگر مشاغل گردشگری کار پیدا کنند. پس گردشگری فقط مسافر جذب نمیکند؛ برای جویندگان کار هم فرصت میسازد.
اما زندگی در پایتخت با چالشهایی همراه است. کاتماندو درون یک دره قرار دارد. معمولاً هوای نزدیک زمین با گرمشدن بالا میرود و به پراکندهشدن آلایندهها کمک میکند؛ اما در بعضی روزهای سرد، لایهای از هوای گرم بالای هوای سرد نزدیک زمین میماند. این وارونگی دما جابهجایی هوا را محدود میکند و آلایندهها نزدیک سطح زمین جمع میشوند. وارونگی خودش آلودگی تولید نمیکند، بلکه مانع پراکندهشدن آن میشود.
زمینلرزه هم از خطرهای این ناحیه است؛ زمینلرزۀ ویرانگر شمالشرق کاتماندو در اردیبهشت سال ۱۳۹۴ نمونهای از آن بود. بنابراین، فرصت شغلی بیشتر لزوماً به معنی زندگی بدون خطر نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۶
مثال حلشده
کشاورزی در نپال از کار خود درآمد کافی ندارد و تصمیم میگیرد برای کار به کاتماندو برود. توضیح بده چه چیزی او را به شهر جذب میکند و چرا نمیتوان گفت با این مهاجرت، همۀ دشواریهای زندگی او برطرف میشود.
ابتدا عامل ترک روستا را مشخص میکنیم: درآمد کشاورزی برای تأمین زندگی او کافی نیست.
سپس فرصت مقصد را بررسی میکنیم: گردشگری در کاتماندو زمینههایی برای کار در هتلها، رستورانها و مشاغل وابسته فراهم میکند.
میان «فرصت کار» و «رفع همۀ مشکلات» تفاوت میگذاریم: وجود این مشاغل، بهتنهایی تضمینکنندۀ حل همۀ دشواریهای زندگی نیست.
شرایط محیطی مقصد را هم در نظر میگیریم: کاتماندو در دره قرار دارد و در برخی روزهای سرد با وارونگی دما و آلودگی هوا مواجه میشود؛ خطر زمینلرزه نیز وجود دارد.
جواب: درآمد ناکافی کشاورزی میتواند فرد را به جستوجوی کار در هتلها و رستورانهای کاتماندو سوق دهد، اما مهاجرت به معنای رفع همۀ دشواریها نیست؛ این شهر نیز با آلودگی هوا در شرایط وارونگی دما و خطر زمینلرزه روبهروست.
نکات مهم
ناهمواریهای نپال از دشتهای جنوبی به ارتفاعات میانی و هیمالیای بلند در شمال تغییر میکند و بر شیوۀ زندگی مردم اثر میگذارد.
طبیعت، میراث فرهنگی و کوهنوردی به گردشگری رونق میدهند، اما فقر و دشواری رفتوآمد همچنان دسترسی بخشی از مردم به امکانات را محدود میکنند.
تراسبندی با کشاورزی روی دامنهها سازگار است، اما فشار بر جنگلها ادامه دارد؛ کاتماندو نیز در کنار فرصتهای شغلی، با وارونگی دما، آلودگی هوا و خطر زمینلرزه روبهروست.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.