خلاصه درس فصل ۲ جامعهشناسی دهم؛ درسنامه و نکات مهم
«هویت»، فصل ۲ کتاب جامعهشناسی ۱، صفحهٔ ۶۳ تا ۱۴۴، پایهٔ دهم: ۲۰ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۶۳ تا ۶۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس هشتم: هویت (من کیستم؟)
در این درس یاد میگیری هویت را توضیح بدهی و در معرفی خود، ویژگیهای اکتسابی و انتسابی، ثابت و متغیر، و فردی و اجتماعی را از هم تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر کسی آویزِ نام تو را به گردن بیندازد، آیا او تو میشود؟ برای اینکه بگویی «من کیستم؟»، به چیزی بیشتر از نامت نیاز داری؟
در حکایت ملّانصرالدین، جابهجایی آویزِ نام باعث میشود ملّا دربارهٔ کیستی خودش سردرگم شود! اما هویت ما فقط ناممان نیست؛ ویژگیهایی که با آنها خودمان را معرفی میکنیم و از دیگران متمایز میشویم، هویت ما را میسازند.
من، فراتر از یک نام
من، فراتر از یک نام
فرض کن کسی آویزِ نام تو را به گردن بیندازد؛ آیا او تو میشود؟ نه! آویز فقط نام تو را نشان میدهد؛ ویژگیهای تو با جابهجا شدن آن به دیگری منتقل نمیشوند.
وقتی میپرسی «من کیستم؟»، پاسخ فقط نامت نیست. مثلاً میگویی: «من ایرانیام، به نقاشی علاقه دارم و آدم صبوری هستم.» ویژگیهایی که با آنها خودت را معرفی میکنی و از دیگران متمایز میشوی، هویت تو را تشکیل میدهند. لازم نیست هر ویژگی فقط مخصوص تو باشد؛ افراد بسیاری صبورند، اما تو با مجموعهای از ویژگیها شناخته میشوی.
هویت با احساس مثبت یا منفی هم همراه است. مثلاً ممکن است از وقتشناس بودنت احساس رضایت کنی یا از کمصبری خود ناراضی باشی. پس در شناخت خودت، هم به ویژگیهایت توجه کن و هم به احساسی که نسبت به آنها داری.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۵
سهم من در ساختن هویتم
سهم من در ساختن هویتم
تو زمان و مکان تولدت را انتخاب نکردهای، اما در یادگرفتن یک مهارت یا پرورش راستگویی نقش داری. پس سهم ما در شکلگیری همهٔ ویژگیهای هویتی یکسان نیست.
ویژگیهای انتسابی را بدون انتخاب و تلاش خودمان به دست میآوریم؛ مثل زمان تولد یا جایگاهی که در آغاز زندگی از خانواده میگیریم.
ویژگیهای اکتسابی با یادگیری، انتخاب و کنشهای ما شکل میگیرند؛ مثل مهارتی که با تمرین کسب میکنیم. لازم نیست تنها عامل شکلگیری آنها باشیم؛ کافی است خودمان هم در شکلگیریشان نقش داشته باشیم.
نکتهٔ مهم: انتسابی بودن الزاماً به معنای تغییرناپذیری نیست! مثلاً کسی جایگاه اولیهٔ خانوادهاش را انتخاب نکرده، اما ممکن است با تحصیل و تلاش، جایگاه اجتماعی متفاوتی پیدا کند.
پس برای تشخیص انتسابی یا اکتسابی بودن، اول بپرس: «آیا در به دست آوردن این ویژگی نقش داشتهام؟» این پرسش با «آیا میتوانم آن را تغییر دهم؟» فرق دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۶
تغییر میکنم، اما همان منم
تغییر میکنم، اما همان منم
یک عکس از کودکیات را تصور کن. قد، تواناییها و دانستههایت با آن زمان فرق کردهاند؛ اما وقتی عکس را میبینی، میگویی: «این منم!» چطور با اینهمه تغییر، هنوز خودت را همان شخص میدانی؟
ویژگیهای هویتی از نظر تغییرپذیری یکسان نیستند:
ویژگیهای ثابت تغییر نمیکنند؛ مثلاً زمان و مکان تولدت همیشه همان است، حتی اگر به شهر دیگری بروی.
ویژگیهای متغیر در طول زندگی عوض میشوند؛ مثلاً میزان دانش یا جایگاهت در جامعه میتواند تغییر کند.
روزی خواندن بلد نبودی، اما حالا این متن را میخوانی. این تغییر، بخشی از مسیر زندگی توست، نه اینکه شخص دیگری جای تو را گرفته باشد. پس تغییر ویژگیهای هویتی با احساسِ همان شخص بودن منافاتی ندارد؛ تو خودت را کسی میدانی که همهٔ این دورهها را پشت سر گذاشته است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۶
ویژگیهای فردی و اجتماعی من
ویژگیهای فردی و اجتماعی من
فرض کن برای معرفی خودت در گروه کلاس مینویسی: «من صبورم و عضو تیم والیبال مدرسهام.» این دو ویژگی، دو جنبهٔ متفاوت از هویت تو را نشان میدهند.
صبوری، ویژگی فردی است؛ یعنی ویژگی خودِ تو را توصیف میکند. زودرنجی و زرنگی هم از همین دستهاند. اما عضویت در تیم، ویژگی اجتماعی است؛ چون بدون وجود تیم و ارتباط تو با اعضای آن، چنین عضویتی معنایی ندارد. ایرانی بودن هم به عضویت در جامعهٔ ایران مربوط است.
برای تشخیص، از خودت بپرس: «آیا این ویژگی، نقش یا عضویت من در جمعی را بیان میکند؟» اگر چنین باشد، با ویژگی اجتماعی روبهرو هستی.
حواست باشد: فردی بودنِ یک ویژگی به این معنا نیست که دیگران هیچ تأثیری بر شکلگیری آن ندارند. مثلاً ممکن است در خانواده صبوری را تمرین کنیم، اما صبوری همچنان ویژگی فردی ماست. پس معرفی ما فقط با ویژگیهای فردی یا فقط با عضویتهای اجتماعی کامل نمیشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۶
مثال حلشده
مریم میگوید: «در رشت به دنیا آمدهام، با تمرین سعی کردهام راستگو باشم و امسال با انتخاب خودم عضو گروه نمایش مدرسه شدهام.» محل تولد او از نظر انتسابی یا اکتسابی و ثابت یا متغیر بودن چگونه است؟ راستگویی و عضویت در گروه نمایش را در هر سه دستهبندی بررسی کن. آیا تغییر این ویژگیها یعنی مریم دیگر همان فرد گذشته نیست؟
ابتدا بپرسیم مریم در به دست آوردن هر ویژگی نقش داشته است یا نه: محل تولدش انتخاب او نبوده، پس انتسابی است؛ در پرورش راستگویی و پیوستن به گروه نقش داشته، پس این دو اکتسابیاند.
سپس تغییرپذیری را بررسی کنیم: محل تولد رویدادی در گذشته است و عوض نمیشود؛ اما راستگویی و عضویت در گروه میتوانند تغییر کنند.
برای تشخیص فردی یا اجتماعی بودن، به وابستگی ویژگی به گروه توجه کنیم: راستگویی ویژگی اخلاقی و فردی است؛ عضویت در گروه نمایش ویژگی اجتماعی است.
در پایان، ویژگیها را با خود شخص یکی نگیریم: مریم میتواند ویژگیهای تازهای پیدا کند یا بعضی ویژگیهایش را تغییر دهد و همچنان خود را همان فرد گذشته بداند.
جواب: محل تولد مریم انتسابی و ثابت است؛ راستگویی او اکتسابی، فردی و متغیر است؛ عضویت او در گروه نمایش اکتسابی، اجتماعی و متغیر است. تغییر این ویژگیها به معنای تبدیل شدن او به شخصی دیگر نیست.
نکات مهم
هویت با پاسخ به پرسش «من کیستم؟» شناخته میشود و با احساس مثبت یا منفی همراه است.
در شکلگیری ویژگیهای اکتسابی نقش داریم، اما ویژگیهای انتسابی را بدون انتخاب خود به دست میآوریم؛ انتسابی بودن لزوماً به معنای ثابت بودن نیست.
هویت ویژگیهای ثابت و متغیر و نیز فردی و اجتماعی دارد، اما با وجود تغییرات، خود را همان شخص گذشته میدانیم.
درس ۲ · صفحهٔ ۶۹ تا ۷۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
هویت فردی و اجتماعی چه نسبتی با هم دارند؟
در این درس یاد میگیری ابعاد فردی و اجتماعی هویت چگونه بر یکدیگر اثر میگذارند، ارزشهای جامعه چه نسبتی با بدن و اخلاق افراد دارند و شناخت موقعیت خود و دیگران چگونه قضاوتت را تغییر میدهد.
پیش از شروع
تختی وقتی فهمید پای حریفش آسیب دیده، به آن پا حمله نکرد؛ چرا یک ورزشکار ممکن است برای بردن، از هر فرصتی استفاده نکند؟
برای فهمیدن این انتخاب، فقط شناختن توان بدنی ورزشکار کافی نیست؛ باید ارزشها و ویژگیهای اخلاقی او را هم بشناسیم. رفتار تختی نمونهای است که کمک میکند ارتباط بدن، اخلاق فردی و ارزشهای اجتماعی را ببینیم.
سه بُعدِ بههمپیوسته
سه بُعدِ بههمپیوسته
وقتی میگویی «من»، فقط از بدنت حرف میزنی؟ برای شناخت هویتت باید سه بُعد را در نظر بگیری:
جسمانی: ویژگیهای بدنت، مانند قد و توانایی بدنی.
نفسانی: ویژگیهای روانی و اخلاقیات، مانند امید، اضطراب و راستگویی.
اجتماعی: نقشها و عضویتهایت، مانند دانشآموز بودن یا عضویت در تیم مدرسه.
بُعد جسمانی و نفسانی، بخشهای هویت فردی تو هستند؛ نقشها و عضویتها نیز به هویت اجتماعی تو مربوطاند.
این سه بُعد مثل جزیرههای جدا نیستند؛ ارتباطشان دوسویه است، یعنی بر یکدیگر اثر میگذارند. مثلاً درد جسمانی میتواند تمرکز و آرامشت را کم کند؛ در جهت عکس، اضطراب هم ممکن است باعث دلدرد شود.
عضویت در تیم مدرسه نیز میتواند اعتمادبهنفست را بیشتر کند؛ از سوی دیگر، اعتمادبهنفس تو میتواند بر نحوهٔ انجام نقش خود در تیم اثر بگذارد. پس برای فهم رفتار یک نفر، توجه به فقط یکی از ابعاد هویتش کافی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۶۹
جامعه با چه معیاری ما را میشناسد؟
جامعه با چه معیاری ما را میشناسد؟
فرض کن در یک مدرسه، دانشآموزان بیشتر به خاطر نمرههایشان شناخته میشوند و در مدرسهای دیگر، همکاری و مسئولیتپذیری هم بسیار ارزشمند است. احتمالاً در این دو محیط، افراد متفاوتی بیشتر تحسین میشوند. این مثال نشان میدهد آنچه یک جمع ارزشمند میداند، بر شیوهٔ شناخت و ارزیابی اعضایش اثر میگذارد.
در مقیاس جامعه هم همین رابطه برقرار است: هویت اجتماعی فرد در پیوند با عقاید و ارزشهای جهان اجتماعی او شکل میگیرد. کتاب توضیح میدهد که در جامعهٔ قبیلهای، جایگاه قبیلهای اهمیت دارد؛ در جامعهٔ سرمایهداری، ثروت نقش پررنگتری پیدا میکند؛ و در جامعهٔ دینی، معیارهای مورد احترام آن دین اهمیت دارند. برای نمونه، در اسلام تقوا، علم و عدالت معیار ارزیابی افرادند.
پس برای فهمیدن جایگاه اجتماعی یک فرد، فقط شناخت ویژگیهای شخصی او کافی نیست؛ باید بپرسیم: «جامعهٔ او چه چیزهایی را ارزشمند میداند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۰
ارزشها، بدن و طبیعت
ارزشها، بدن و طبیعت
چرا قطعکردن درختان برای ساخت یک مرکز خرید، فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؟ چون به این هم بستگی دارد که طبیعت را چه بدانیم و چه چیزی برایمان ارزشمند باشد.
ارزشهای جامعه بر چگونگی استفاده از طبیعت و بدن اثر میگذارند. کتاب برای توضیح این رابطه، دو نگاه را مقایسه میکند:
در نگاه دنیویِ جهان متجدد، بهرهبرداری بیشتر از طبیعت محور قرار میگیرد و تصرف در آن برای این هدف مجاز دانسته میشود.
در نگاه معنوی اسلام، طبیعت نشانهٔ خداست و انسان مسئول آبادانی آن است؛ بنابراین اختیار انسان برای تغییر طبیعت و بدن خودش، بیحدومرز نیست و باید با خواست الهی سازگار باشد.
مثلاً هنگام ساخت همان مرکز خرید، در نگاه دوم فقط سود بیشتر مطرح نیست؛ باید پرسید آیا این کار با مسئولیت انسان در آبادانی طبیعت سازگار است؟
این مقایسه دربارهٔ منطق ارزشی دو جهان اجتماعی است؛ نه اینکه رفتار تکتک افراد در عمل حتماً با ارزشهای جامعهشان هماهنگ باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
تناسب اخلاق فردی و ارزشهای اجتماعی
تناسب اخلاق فردی و ارزشهای اجتماعی
فرض کن در یک باشگاه، فقط مدالآوردن تشویق شود؛ در باشگاهی دیگر، علاوه بر مدال، رعایت حال حریف هم ارزشمند باشد. کدام رفتارها در هر باشگاه بیشتر فرصت رشد پیدا میکنند؟ ارزشهای جمع، بعضی ویژگیهای اخلاقی را تقویت میکنند و رشد بعضی دیگر را دشوارتر میسازند.
کتاب توضیح میدهد که جهان متجدد با جهتگیری دنیوی خود، زمینهٔ رشد ویژگیهایی مانند انضباط، رفاهطلبی و مالاندوزی را فراهم میکند؛ در مقابل، ارزشهای معنوی اسلام با ویژگیهایی مانند تقوا، قناعت و توکل تناسب دارند. رفتار تختی که به پای آسیبدیدهٔ حریف حمله نکرد، نمونهای از اهمیت جوانمردی در اخلاق پهلوانی است: پیروزی نباید به هر قیمتی به دست بیاید.
اما زمینهسازی با اجبار فرق دارد. نمیتوان از ارزشهای غالب یک جامعه نتیجه گرفت که همهٔ اعضای آن اخلاق یکسانی دارند. وجود افراد متوکل در کشورهای غربی یا افراد تجملگرا در کشورهای اسلامی نشان میدهد که برای شناخت اخلاق هر فرد، باید رفتار و انتخابهای خود او را هم بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۱
چقدر خود و دیگران را میشناسیم؟
چقدر خود و دیگران را میشناسیم؟
تا حالا شده دیر رسیدن خودت را با شلوغی مسیر توضیح بدهی، اما دیر رسیدن دوستت را نشانهٔ بینظمی او بدانی؟ شاید دربارهٔ شرایط خودت چیزهایی میدانی که دربارهٔ او نمیدانی!
پژوهشی که کتاب دربارهٔ کودکان توضیح میدهد، همین تفاوت را نشان میدهد: آنها معمولاً از عوامل مؤثر بر رفتار خودشان بیشتر خبر داشتند؛ برای همین، اشتباه خود را بیشتر به شرایط نسبت میدادند، اما اشتباه دیگران را عمدی میدیدند. وقتی اطلاعات بیشتری دربارهٔ موقعیت دیگران به دست میآوردند، داوریشان هم تغییر میکرد.
پس پیش از قضاوت، از خودت بپرس: «از شرایط این فرد چه میدانم و چه چیزهایی را نمیدانم؟» مثلاً اگر همگروهیات کارش را تحویل نداده، پیش از بیمسئولیت دانستنش، علت را بپرس. شاید مشکلی پیش آمده باشد.
البته شناخت شرایط به معنای بیتقصیر دانستن همیشگی افراد نیست؛ هدف این است که هم دربارهٔ خودمان و هم دربارهٔ دیگران، دقیقتر و منصفانهتر داوری کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۴
مثال حلشده
در جامعهای که قناعت و مسئولیتپذیری ارزشمند شمرده میشود، بعضی افراد به تجملگرایی روی آوردهاند. آیا میتوان فقط با دیدن این افراد نتیجه گرفت که ارزشهای کل جامعه تجملگرایانه است؟ چرا؟
ابتدا ارزشهای کلان جامعه را از رفتار تکتک اعضای آن جدا میکنیم؛ این دو لزوماً کاملاً منطبق نیستند.
اگر قناعت و مسئولیتپذیری ارزشمند باشند، جهان اجتماعی زمینهٔ رشد این ویژگیها را تقویت میکند.
تقویت یک ویژگی به معنای پیدایش حتمی آن در همه نیست؛ افراد ممکن است رفتارهایی ناسازگار با ارزشهای جامعه داشته باشند.
پس برای شناخت ارزشهای کل جامعه، مشاهدهٔ چند فرد کافی نیست و باید عقاید، ارزشها و هنجارهای آن را نیز بررسی کنیم.
جواب: خیر؛ وجود چند فرد تجملگرا بهتنهایی ارزشهای کل جامعه را مشخص نمیکند، زیرا ارزشهای اجتماعی زمینهٔ رشد اخلاق را فراهم یا محدود میکنند، نه اینکه اخلاق همهٔ افراد را یکسان کنند.
نکات مهم
ابعاد جسمانی، نفسانی و اجتماعی هویت از هم متمایزند، اما جدا از هم نیستند و بر یکدیگر اثر میگذارند.
عقاید و ارزشهای جهان اجتماعی بر معیارهای ارزیابی افراد، برخورد با بدن و طبیعت و زمینهٔ رشد ویژگیهای اخلاقی اثر میگذارند، بیآنکه همهٔ اعضای جامعه یکسان شوند.
شناخت بیشترِ موقعیت خود و دیگران میتواند قضاوت ما دربارهٔ علت رفتارها را دقیقتر کند.
درس ۳ · صفحهٔ ۷۴ تا ۷۷ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
خودآگاهی یا ناخودآگاهی؟
در این درس یاد میگیری بخشهای آگاهانه و پنهان هویت را از هم تشخیص بدهی و توضیح بدهی چگونه شناخت بیشتر، کمکگرفتن از دیگران و توجه به امکان خطا، به خودشناسی و قضاوت سنجیدهتر کمک میکند.
پیش از شروع
اگر تو و دوستت هر دو تکلیف را دیر تحویل بدهید، ممکن است برای خودت دلیل بیاوری، اما دوستت را بیمسئولیت بدانی؟ چرا دربارۀ دو رفتار شبیه به هم، متفاوت قضاوت میکنیم؟
معمولاً از شرایط خودمان بیشتر از شرایط دیگران خبر داریم؛ برای همین ممکن است اشتباه خودمان را نتیجۀ شرایط و اشتباه دیگری را تقصیر خودش بدانیم. پژوهش مطرحشده در کتاب نشان میدهد با شناخت بیشتر از موقعیت دیگران، قضاوت کودکان دربارۀ خطاهای آنان تغییر میکند.
شناخت بیشتر، قضاوت متفاوت
شناخت بیشتر، قضاوت متفاوت
فرض کن تو و دوستت تکلیف را دیر تحویل دادهاید. تو میدانی که دیشب مهمان داشتهاید و فرصت کافی نداشتهای؛ اما از شرایط دوستت خبر نداری و شاید بگویی: «حتماً تنبلی کرده!» آیا اطلاعاتت دربارۀ هر دو نفر یکسان است؟
ما معمولاً از شرایط رفتار خودمان بیشتر خبر داریم تا شرایط رفتار دیگران. همین تفاوتِ اطلاعات میتواند باعث شود اشتباه خودمان را به موقعیت نسبت بدهیم، ولی دیگران را مقصر بدانیم.
پژوهشی که در کتاب آمده نشان میدهد کودکان با شناخت بیشتر از موقعیت دیگران، خطاهای آنان را کمتر عمدی میدانستند و بیشتر به سوءبرداشت یا بیاحتیاطی توجه میکردند. پس این تفاوت قضاوت را نباید فقط به خودخواهی نسبت داد؛ میزان شناخت از موقعیت هم مهم است.
شناخت بیشتر به معنای بیتقصیر دانستن همه نیست؛ کمک میکند پیش از داوری، شرایط مؤثر بر رفتار را هم بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۴
پیدا و پنهان هویت
پیدا و پنهان هویت
آیا میتوانی همین حالا همۀ ویژگیهای خودت را نام ببری؟ احتمالاً بعضی را میشناسی، اما ممکن است ویژگیهایی هم داشته باشی که هنوز متوجهشان نشدهای. پس هویت ما فقط به چیزهایی که اکنون دربارۀ خودمان میدانیم محدود نمیشود.
بخش آگاهانۀ هویت، آن بخشی است که آن را میشناسیم؛ چه خودمان متوجه آن شده باشیم، چه دیگران آن را برایمان بازگو کرده باشند. در مقابل، بخش پنهان هویت هنوز برای خودمان شناختهشده نیست.
مثلاً میدانی به نقاشی علاقه داری؛ این علاقه برایت شناختهشده است. اما شاید هنگام کار گروهی، خوب بتوانی اختلافها را آرام کنی و هنوز متوجه این ویژگی خودت نباشی. اگر همگروهیات آن را برایت توضیح بدهد و تو به آن پی ببری، این ویژگی دیگر برایت پنهان نیست.
بنابراین، «پنهان» یعنی هنوز آن را نمیشناسیم، نه اینکه چنین ویژگیای در ما وجود ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
راههای شناخت خود
راههای شناخت خود
برای شناختن خود، فقط نگاهکردن به درونمان کافی نیست؛ میتوانیم از چند راه کمک بگیریم.
تأمل در رفتار خود: به یک اتفاق مشخص فکر کنیم؛ چه کردیم، چه احساسی داشتیم و چه چیزی بر رفتارمان اثر گذاشت؟
بازخورد گرفتن از نزدیکان: از والدین یا دوستان بخواهیم با مثال، نقاط قوت و ضعفمان را بگویند. شاید آنها به ویژگیای توجه کرده باشند که خودمان متوجهش نیستیم.
کمک گرفتن از متخصصان: مشاوران و روانشناسان میتوانند در شناخت ویژگیهای فردی کمکمان کنند. جامعهشناسان و انسانشناسان ابعاد اجتماعی هویت را بررسی میکنند و فیلسوفان نیز دربارۀ هویت بحث میکنند.
مثلاً اگر فکر میکنی در کار گروهی خوب همکاری میکنی، یک فعالیت اخیر را مرور کن: آیا به پیشنهادهای دیگران گوش دادی؟ بعد از همگروهیات بخواه نمونهای از همکاری تو بگوید. اینگونه، هم برداشت خودت را بررسی میکنی و هم از نگاه دیگری کمک میگیری.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
آیا شناخت ما بیخطاست؟
آیا شناخت ما بیخطاست؟
ممکن است با اطمینان بگویی «من همیشه انتقادپذیرم»، اما وقتی دوستی از تو انتقاد میکند، واکنشت چیز دیگری نشان بدهد. پس اطمینان به یک شناخت، لزوماً به معنای درستبودن آن نیست؛ شناخت ما از هویت خود و دیگران میتواند اشتباه باشد و نیاز به بازنگری داشته باشد.
وجود نظریههای متفاوت دربارۀ هویت هم نشان میدهد که نباید هر شناختی را بیخطا بدانیم. البته این به معنای نادرستبودن همۀ شناختها نیست؛ مهم این است که امکان اشتباه را بپذیریم.
در کنار بررسیهای دانشمندان و فیلسوفان، پیامبران و اولیای الهی نیز به ابعاد الهی و فطری هویت فردی و اجتماعی انسان توجه دادهاند. آنان از غفلت و فراموشی انسان نسبت به خویشتن سخن گفتهاند؛ یعنی ممکن است انسان به زندگی روزمره مشغول باشد، اما از جنبههایی از هویت خود غافل بماند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۵
مثال حلشده
امیر خودش را شنوندۀ خوبی میداند، اما چند همکلاسی میگویند هنگام گفتوگو حرفشان را قطع میکند. او میگوید: «من خودم را بهتر میشناسم؛ پس نظر شما اشتباه است.» امیر چگونه میتواند سنجیدهتر با این اختلاف نظر برخورد کند؟
اختلاف میان برداشت امیر و نظر همکلاسیها نشان میدهد که شناخت او از خودش نیاز به بررسی دارد؛ این اختلاف بهتنهایی ثابت نمیکند چه کسی درست میگوید.
ممکن است قطع کردن حرف دیگران، ویژگیای از رفتار امیر باشد که هنوز به آن توجه نکرده است.
امیر میتواند از همکلاسیها بخواهد نمونههای مشخصی بگویند و خودش هم هنگام گفتوگو به رفتارش دقت کند.
او با مقایسۀ مشاهدات خود و بازخورد دیگران میتواند شناختش را اصلاح کند، بدون اینکه هیچیک از برداشتها را از ابتدا بیخطا بداند.
جواب: امیر بهتر است نه بازخوردها را فوری رد کند و نه بدون بررسی بپذیرد؛ او میتواند با تأمل در رفتار خود و کمک گرفتن از دیگران، برداشت فعلیاش را بررسی و در صورت نیاز اصلاح کند.
نکات مهم
شناخت بیشتر از موقعیت خود و دیگران میتواند توضیح رفتارها و قضاوت ما را تغییر دهد.
هویت بخشهای شناختهشده و پنهان دارد و تأمل، بازخورد نزدیکان و راهنمایی متخصصان به شناخت بهتر آن کمک میکند.
شناخت هویت خطاپذیر است و در کنار دیدگاههای علمی و فلسفی، پیامبران و اولیای الهی نیز به ابعاد الهی و فطری هویت و غفلت از خویشتن توجه دادهاند.
درس ۴ · صفحهٔ ۷۷ تا ۷۹ · حدود ۱۳ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس نهم: بازتولید هویت اجتماعی۱ (چگونگی شکلگیری و تداوم هویت اجتماعی)
در این درس یاد میگیری جامعهپذیری چیست، چه کسانی در آن نقش دارند و چگونه به شکلگیری هویت اجتماعی افراد و تداوم جامعه کمک میکند.
پیش از شروع
زنبورهای یک کندو وظایفشان را غریزی انجام میدهند؛ پس چرا ما برای دانشآموز بودن، دوست بودن یا عضو یک خانواده بودن باید چیزهایی یاد بگیریم؟
ما با دانستنِ حقوق و وظایف اجتماعیمان به دنیا نمیآییم؛ آنها را در زندگی با دیگران یاد میگیریم. همین یادگیری به هویت اجتماعی ما شکل میدهد و کمک میکند شیوۀ زندگی جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
زندگی اجتماعی را یاد میگیریم
زندگی اجتماعی را یاد میگیریم
زنبور عسل برای انجام وظیفهاش در کندو به آموزشهایی شبیه آموزشهای ما نیاز ندارد؛ اما آیا ما از بدو تولد میدانیم چگونه دانشآموز باشیم؟ غریزه بهتنهایی به ما نمیگوید در زندگی اجتماعی چه جایگاهی داریم و چگونه باید رفتار کنیم. اینها را باید یاد بگیریم.
برای مثال، وقتی دانشآموز میشوی، لازم است جایگاهت را در مدرسه بشناسی. حق داری سؤال بپرسی و از آموزش بهرهمند شوی؛ در مقابل، وظیفه داری به دیگران فرصت صحبت بدهی و مقررات کلاس را رعایت کنی. «حقوق» چیزهایی است که حق برخورداری از آنها را داری و «تکالیف» وظایفی است که بر عهدهات قرار میگیرد.
فقط دانستن این حقوق و وظایف کافی نیست؛ با عملکردن به آنها، هویت اجتماعیات را شکل میدهی؛ یعنی مشخص میکنی بهعنوان عضوی از جامعه چه کسی هستی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۷
ورود به جهانی ازپیشساخته
ورود به جهانی ازپیشساخته
وقتی نوزادی به دنیا میآید، آیا جامعه منتظر میماند تا او بزرگ شود و بعد برایش جایگاهی در نظر بگیرد؟ نه؛ او وارد جهانی میشود که خانوادهها، نهادها و قواعدش از قبل وجود داشتهاند و نسلهای پیشین آن را ساختهاند.
مثلاً نوزاد هنوز نمیتواند حرف بزند، اما عضو یک خانواده شناخته میشود و برایش شناسنامه میگیرند. صدور شناسنامه نمونهای است از اینکه جامعه عضویت فرد را به رسمیت میشناسد و مشخصاتی را برای او ثبت میکند.
پس همۀ هویت اجتماعی ما از انتخابها و کارهای خودمان آغاز نمیشود؛ بخشی از آن از همان آغاز، با موقعیتی که در جامعه داریم مشخص میشود. دقت کن: میگوییم «بخشی از هویت»، نه تمام آن؛ این به معنای ثابتبودن همۀ ویژگیهای هویت اجتماعی در طول زندگی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۸
از چه کسانی یاد میگیریم؟
از چه کسانی یاد میگیریم؟
پیش از آنکه به مدرسه بروی، خیلی چیزها دربارهٔ زندگی با دیگران یاد گرفتهای: چگونه سلام کنی، خواستهات را بیان کنی یا به دیگران احترام بگذاری. خانواده نخستین و مهمترین زمینۀ آشنایی ما با زندگی اجتماعی است؛ چون آموزشهای آن از آغاز زندگی شروع میشوند و تأثیری ماندگار دارند.
اما این یادگیری فقط در خانه اتفاق نمیافتد. در مدرسه، رعایت مقررات و همکاری را تمرین میکنی؛ در جمع همبازیها، نوبتگرفتن و کنارآمدن با دیگران را یاد میگیری. مجالس علمی و مذهبی و رسانههای جمعی هم ما را با دانستهها، ارزشها و شیوههای رفتار آشنا میکنند.
مثلاً ممکن است همکاری را ابتدا هنگام جمعکردن وسایل خانه تجربه کنی و بعد در یک فعالیت گروهی مدرسه بیشتر تمرینش کنی. پس چند محیط و گروه در یادگیری زندگی اجتماعی نقش دارند، اما جایگاه آغازین و اساسی خانواده را نباید فراموش کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۸
جامعهپذیری؛ پیوند فرد و جامعه
جامعهپذیری؛ پیوند فرد و جامعه
وقتی یاد میگیری در یک کار گروهی مسئولیت بپذیری، فقط یک مهارت تازه پیدا نمیکنی؛ داری شیوۀ مشارکت در زندگی اجتماعی را هم میآموزی. این مسیر یادگیری که به شکلگیری هویت اجتماعیات کمک میکند، جامعهپذیری نام دارد.
جامعهپذیری، فرد و جامعه را به هم پیوند میدهد: فرد یاد میگیرد چگونه در جامعه زندگی کند و جامعه با آموزش اعتقادات، ارزشها و شیوۀ زندگیاش به اعضای تازه، به حیات خود ادامه میدهد.
مثلاً وقتی کودکی ارزش راستگویی را میآموزد و در رفتار خود به کار میگیرد، هم شیوۀ رفتارش با دیگران شکل میگیرد و هم این ارزش به نسل تازه منتقل میشود. به این ترتیب، ویژگیهای اساسی زندگی اجتماعی در گذر نسلها دوام میآورند؛ هرچند ممکن است بعضی شیوههای زندگی تغییر کنند. این تداوم و انتقال، معنای بازتولید هویت اجتماعی است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷۸
مثال حلشده
سارا نمایندۀ کلاس شده است. او از معلم و نمایندۀ قبلی یاد میگیرد خواستههای همکلاسیها را بشنود و مسئولانه به معلم منتقل کند. این یادگیری چگونه به شکلگیری هویت اجتماعی سارا و تداوم زندگی جمعی کلاس کمک میکند؟
ابتدا جایگاه اجتماعی را مشخص میکنیم: سارا اکنون نمایندۀ کلاس است و این جایگاه مسئولیتهایی دارد.
سپس یادگیری را پیدا میکنیم: او شیوۀ شنیدن و انتقال خواستههای همکلاسیها را از دیگران میآموزد؛ این بخشی از جامعهپذیری اوست.
اثر آن بر فرد را بررسی میکنیم: سارا با شناخت و انجام مسئولیتهایش، هویت اجتماعی خود را بهعنوان نمایندۀ کلاس شکل میدهد.
اثر آن بر جمع را بررسی میکنیم: انتقال شیوۀ همکاری و مسئولیتپذیری به نمایندۀ جدید، به ادامۀ زندگی جمعی کلاس کمک میکند.
جواب: در این موقعیت، سارا با یادگیری و انجام مسئولیتهای نمایندۀ کلاس، هویت اجتماعی خود را در این جایگاه شکل میدهد؛ همزمان، ارزشهایی مانند مسئولیتپذیری و همکاری نیز میان دانشآموزان تداوم پیدا میکنند.
نکات مهم
انسان جایگاه اجتماعی، حقوق و تکالیفش را میآموزد و با عمل به آنها هویت اجتماعی خود را شکل میدهد؛ همچنین جامعه از آغاز تولد بخشی از هویت او را مشخص میکند.
خانواده نخستین و مهمترین زمینۀ آشنایی با زندگی اجتماعی است و مدرسه، همبازیها، مجالس علمی و مذهبی و رسانهها نیز در این یادگیری نقش دارند.
جامعهپذیری با آموزش اعتقادات، ارزشها و شیوۀ زندگی، هم فرد را برای مشارکت اجتماعی آماده میکند و هم به تداوم جامعه در نسلهای بعد کمک میکند.
درس ۵ · صفحهٔ ۷۹ تا ۸۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
کنترل اجتماعی چه نقشی در بازتولید هویت اجتماعی دارد؟
در این درس یاد میگیری کژروی و کنترل اجتماعی را توضیح بدهی، روشهای کنترل اجتماعی را در موقعیتهای روزمره تشخیص بدهی و نقش آنها و امربهمعروف و نهیازمنکر را در تداوم و بازتولید هویت اجتماعی بیان کنی.
پیش از شروع
اگر همۀ دانشآموزان مقررات مدرسه را بلد باشند، آیا دیگر هیچکس تقلب نمیکند؟ پس چرا مدرسه علاوه بر آموزش مقررات، بر اجرای آنها هم نظارت میکند؟
دانستن مقررات همیشه به معنای پذیرفتن و رعایتکردن آنها نیست. جامعه هم فقط به آموزش ارزشها و هنجارهایش بسنده نمیکند؛ با قانعکردن، تشویق و گاهی مجازات میکوشد افراد مطابق آنها رفتار کنند.
وقتی دانستن به عمل نمیرسد
وقتی دانستن به عمل نمیرسد
فرض کن دانشآموزی میداند تقلب خلاف مقررات مدرسه است، اما هنگام امتحان از روی برگۀ دوستش مینویسد. آیا مشکل او فقط ندانستن مقررات است؟ نه؛ دانستن یک قاعده، همیشه به معنای پذیرفتن و رعایتکردن آن نیست.
در فرایند جامعهپذیری، افراد با عقاید، ارزشها و هنجارهای جامعه آشنا میشوند و نقشهای اجتماعی را یاد میگیرند. اما این فرایند برای همۀ افراد کاملاً موفق نیست؛ ممکن است کسی ارزشها و انتظارات جامعه را نپذیرد یا به حقوق و تکالیف نقش خود پایبند نباشد.
به رفتاری که برخلاف عقاید، ارزشها و هنجارهای جامعه باشد، کژروی اجتماعی میگوییم. مثلاً تقلب، برخلاف هنجار درستکاری در امتحان است. دقت کن: هر رفتار متفاوتی کژروی نیست؛ برای تشخیص کژروی باید ببینیم رفتار با کدام عقیده، ارزش یا هنجار جامعه تعارض دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۰
سه راه برای همراهکردن افراد
سه راه برای همراهکردن افراد
اگر کسی مقررات را بداند، اما رعایت نکند، جامعه چه میتواند بکند؟ برای پیشگیری و کنترل کژروی، سه راه به کار میرود:
تبلیغ و اقناع: با آموزش و توضیح، افراد را به پذیرش عقاید و ارزشهای جامعه قانع میکنند. مثلاً معلم توضیح میدهد که تقلب چگونه حق دیگران را ضایع میکند.
تشویق و پاداش: رفتار هماهنگ با ارزشها و قواعد جامعه را تشویق میکنند؛ مثلاً از دانشآموزی که صادقانه امتحان داده است، قدردانی میشود.
تنبیه و مجازات: برای رفتار خلاف هنجارها پیامد تعیین میکنند؛ مثلاً طبق مقررات مدرسه، برای تقلب نمره کسر میشود.
اقناع چه تفاوت مهمی دارد؟ وقتی دلیل یک ارزش را میپذیری، آن ارزش میتواند در تو درونی شود؛ یعنی آن را از آنِ خودت بدانی و نه فقط برای گرفتن جایزه یا ترس از تنبیه رعایتش کنی. در مثال ما، حتی وقتی مراقبی حضور ندارد، تقلب نمیکنی چون درستکاری را پذیرفتهای. طبق کتاب، منطقی و عقلانیبودن عقاید و ارزشها و سازگاری بیشترشان با فطرت انسان، قدرت اقناع فرهنگ را افزایش میدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
کنترل رسمی و غیررسمی
کنترل رسمی و غیررسمی
فرض کن برای رعایت نوبت، دوستانت از تو تعریف کنند؛ حالا تصور کن مدرسه بهدلیل رعایت مقررات به تو لوح تقدیر بدهد. هر دو تشویق هستند، اما شیوۀ انجامشان فرق دارد.
کنترل غیررسمی بیشتر در روابط روزمره، در خانواده، میان همسالان یا از سوی مردم انجام میشود؛ مثل تحسین خانواده برای راستگویی یا اعتراض دوستان به رعایتنکردن نوبت. این شیوه میتواند آثار عمیقی داشته باشد.
کنترل رسمی بیشتر از سوی سازمانها و مؤسسات اجتماعی انجام میشود؛ مثل پاداش یک اداره به کارمند درستکار یا جریمۀ رانندۀ متخلف توسط پلیس. پس رسمیبودن به معنای تنبیهیبودن نیست؛ تشویق هم میتواند رسمی باشد!
این فعالیتها، همراه با تلاشهایی مانند اقناع، در مجموعۀ کنترل اجتماعی قرار میگیرند: فعالیتهایی برای پذیرش فرهنگ جامعه و هماهنگشدن رفتار افراد با انتظارات آن. برای تشخیص رسمی و غیررسمی، بپرس: «چه کسی و در چه جایگاهی واکنش نشان میدهد؟» نه اینکه «واکنش چقدر سخت است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۱
چرا تداوم جامعه به کنترل نیاز دارد؟
چرا تداوم جامعه به کنترل نیاز دارد؟
فرض کن در یک مدرسه، اهمیت درستکاری آموزش داده شود، اما وقتی کسی تقلب میکند هیچ واکنش مناسبی نشان داده نشود. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ممکن است تقلب بیشتر شود و اعتماد به نمرهها کاهش پیدا کند. پس آموزش ارزشها، بهتنهایی، همیشه برای حفظ آنها کافی نیست.
جامعهپذیری و کنترل اجتماعی مکمل یکدیگرند: با جامعهپذیری، افراد عقاید، ارزشها و هنجارهای جامعه را یاد میگیرند؛ کنترل اجتماعی هم به پذیرفتن و رعایت آنها کمک میکند.
وقتی این ارزشها و شیوههای عمل در زندگی اعضای جامعه ادامه پیدا میکنند و به اعضای تازه منتقل میشوند، هویت اجتماعی بازتولید میشود؛ یعنی جامعه ویژگیهای هویتی خود را دوباره در اعضایش زنده نگه میدارد.
اگر روشهای کنترل اجتماعی مناسب نباشند، کژرویها میتوانند بیشتر شوند و این تداوم را مختل کنند. بنابراین، صرفِ وجود کنترل کافی نیست؛ مناسببودن روشهای آن هم برای دوام جامعه اهمیت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۲
مسئولیت همگانی و سازمانی
مسئولیت همگانی و سازمانی
اگر دوستی، دوستش را به رعایت حق دیگران دعوت کند، آیا این کار هم میتواند بخشی از کنترل اجتماعی باشد؟ در جهان اسلام، امربهمعروف و نهیازمنکر هم به آموختن ارزشها و هنجارها کمک میکند و هم به رعایت آنها در عمل؛ پس در جامعهپذیری و کنترل اجتماعی نقش دارد.
این کار فقط تذکر دادن یا تنبیه کردن نیست؛ میتواند تبلیغی، تشویقی یا تنبیهی باشد. مثلاً توضیح دلیل اهمیت امانتداری، روشی تبلیغی است و قدردانی از کسی که وسیلۀ گمشدهای را به صاحبش برمیگرداند، روشی تشویقی است.
باید روش انجام کار را از سطح مسئولیت جدا کنیم. گاهی مسئولیت همگانی است؛ مانند دعوت محترمانۀ یکدیگر به رعایت نوبت. گاهی هم وظیفۀ نهادهای رسمی است؛ مانند رسیدگی قانونی به تخلف که باید از مسیر نهاد مسئول انجام شود، نه مجازات خودسرانۀ افراد. بنابراین، همۀ افراد و سازمانها وظیفۀ یکسانی ندارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۲
مثال حلشده
در یک صنف، برخی فروشندگان با وجود آشنایی با قواعد، کمفروشی میکنند. اتحادیه دلیلهای اهمیت درستکاری را توضیح میدهد، از فروشندگان درستکار تقدیر میکند و مرجع قانونی به تخلفها رسیدگی میکند. این اقدامها چگونه به تداوم هویت اجتماعیِ مبتنی بر درستکاری کمک میکنند؟
ابتدا مسئله را تشخیص میدهیم: کمفروشی برخلاف هنجار درستکاری است و نشان میدهد آشنایی با قواعد، لزوماً به رعایت آنها نینجامیده است.
توضیح دلیلهای اهمیت درستکاری، تبلیغ و اقناع است و میتواند به درونیشدن این ارزش کمک کند.
تقدیر اتحادیه از فروشندگان درستکار، تشویق رسمی است و رفتار هماهنگ با قواعد را تقویت میکند.
رسیدگی مرجع قانونی به تخلفها، کنترل رسمی است؛ اگر مجازاتی تعیین شود، از روش تنبیه و مجازات استفاده شده است.
این اقدامها در کنار جامعهپذیری، به حفظ انتظارهای مشترک از نقش فروشنده و بازتولید هویت اجتماعی کمک میکنند.
جواب: آموزش دلیلهای درستکاری به پذیرش ارزشها کمک میکند و تشویق و رسیدگی رسمی به تخلف، رعایت آنها را تقویت میکند؛ این روشها در کنار هم به تداوم هویت اجتماعیِ مبتنی بر درستکاری کمک میکنند.
نکات مهم
وقتی جامعهپذیری کامل نباشد، ممکن است افراد برخلاف عقاید، ارزشها و هنجارهای جامعه رفتار کنند و دچار کژروی اجتماعی شوند.
کنترل اجتماعی با اقناع، تشویق و تنبیه به پذیرش فرهنگ و رعایت انتظارات جامعه کمک میکند و تشویق و تنبیه شکل رسمی و غیررسمی دارند.
کنترل اجتماعی در کنار جامعهپذیری به بازتولید هویت اجتماعی کمک میکند و در جهان اسلام، امربهمعروف و نهیازمنکر نیز در این فرایند نقش دارد.
درس ۶ · صفحهٔ ۸۴ تا ۸۶ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس دهم: تغییرات هویت اجتماعی (فرصتها و محدودیتهای تغییرات هویتی در جهان اجتماعی)
در این درس یاد میگیری موقعیت اجتماعی و انواع تحرک اجتماعی را تشخیص بدهی، معیارهای جایگاه اجتماعی و موانع ارتقا را بشناسی و تحرک دروننسلی را از میاننسلی جدا کنی.
پیش از شروع
اگر کسی محل کارش را عوض کند، آیا حتماً موقعیت اجتماعیاش بالاتر یا پایینتر میرود؟
نه؛ گاهی فرد جابهجا میشود، اما جایگاه تازهاش از نظر مرتبۀ اجتماعی همسطح جایگاه قبلی است. برای شناخت تغییرات موقعیت اجتماعی، باید ببینیم چه چیزی در جایگاه فرد تغییر کرده است، نه اینکه فقط محل کارش کجاست.
جایگاه من در جامعه
جایگاه من در جامعه
وقتی میگویی «من دانشآموزم»، فقط خودت را معرفی نمیکنی؛ جایگاهت را هم در یک گروه اجتماعی، یعنی مدرسه، نشان میدهی. موقعیت اجتماعی یعنی جایگاهی که فرد در جامعه یا یک گروه دارد.
شناخت این جایگاه کمک میکند بفهمیم فرد با چه کسانی ارتباط دارد و چه انتظاری میتوانیم از او داشته باشیم. مثلاً از معلم انتظار داریم درس را توضیح بدهد و به پرسشهای دانشآموزان پاسخ دهد؛ از دانشآموز انتظار داریم در یادگیری و فعالیتهای کلاس مشارکت کند.
حالا تصور کن دانشآموزی نمایندهٔ کلاس میشود. او هنوز دانشآموز است، اما هویت اجتماعی تازهای هم کسب کرده است: «نمایندهٔ کلاس». همراه این هویت، جایگاه تازهای پیدا میکند و دیگران برای پیگیری بعضی مسائل کلاس به او مراجعه میکنند. پس کسب هویت اجتماعی تازه، با تغییر در موقعیت اجتماعی همراه است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴
سه مسیر تحرک اجتماعی
سه مسیر تحرک اجتماعی
اگر کسی محل کارش را عوض کند، حتماً جایگاهش بالاتر میرود؟ نه؛ باید ببینیم موقعیت اجتماعی او چه تغییری کرده است. جابهجایی فرد از یک موقعیت اجتماعی به موقعیتی دیگر، «تحرک اجتماعی» نام دارد و سه نوع است:
صعودی: جایگاه فرد بالاتر میرود؛ مثلاً کارمند یک اداره، مدیر همان اداره میشود.
نزولی: جایگاه فرد پایینتر میآید؛ مثلاً مدیر یک اداره از مدیریت کنار گذاشته میشود و بهعنوان کارمند عادی ادامه میدهد.
افقی: فرد جابهجا میشود، اما جایگاهش همسطح میماند؛ مثلاً کارمندی به بخش دیگری میرود و همچنان کارمندی با همان سطح مسئولیت باقی میماند.
پس برای تشخیص نوع تحرک، موقعیت قبل و بعد را مقایسه کن، نه فقط نام شغل یا نشانی محل کار را. تغییر محل کار بهتنهایی نشانهٔ بالا رفتن یا پایین آمدن موقعیت نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۵
جایگاه، فراتر از شغل
جایگاه، فراتر از شغل
اگر فقط شغل کسی را بدانیم، آیا جایگاه اجتماعی او را کامل شناختهایم؟ شغل یکی از عوامل تعیینکنندهٔ موقعیت اجتماعی است، نه تنها عامل آن. علم، ایمان، تقوا، هنر و احترامی که فرد نزد دیگران دارد نیز در جایگاه او نقش دارند.
مثلاً دو نفر را تصور کن که شغل یکسانی دارند؛ اما یکی بهدلیل دانش بیشتر یا هنرش، در میان مردم شناختهشدهتر و محترمتر است. پس یکسان بودن شغل، لزوماً به معنای یکسان بودن موقعیت اجتماعی نیست.
از طرف دیگر، ارزشگذاری مشاغل در همهٔ جامعهها یکسان نیست. ممکن است یک شغل در جامعهای اهمیت بیشتری داشته باشد و در جامعهای دیگر، شغل دیگری بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. بنابراین برای شناخت جایگاه یک فرد، باید هم ویژگیهای او را در نظر بگیریم و هم معیارهای جامعهای را که در آن زندگی میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۵
وقتی راه ارتقا بسته است
وقتی راه ارتقا بسته است
آیا تلاش کردن همیشه برای رسیدن به جایگاه بالاتر کافی است؟ گاهی راه پیشرفت برای بعضی افراد بسته است؛ به این وضعیت انسداد اجتماعی میگوییم. منظور، بسته بودن راه تحرک اجتماعی صعودی است، نه هر نوع جابهجایی اجتماعی.
این مانع ممکن است به ویژگیهایی مربوط باشد که فرد در انتخابشان نقشی ندارد؛ مثلاً در جامعهای، فقط فرزندان خانوادههای خاص اجازه داشته باشند به مقامهای بالا برسند.
اما حتی اگر جامعه بر توانایی و دستاوردهای افراد تأکید کند، باز هم ممکن است راه ارتقا در عمل بسته باشد. فرض کن یادگیری مهارت لازم برای یک شغل معتبر، فقط در دورههایی با شهریۀ بسیار سنگین ممکن باشد و هیچ حمایت مالی هم وجود نداشته باشد. در این شرایط، فرد کمبرخوردار ممکن است با وجود استعداد و تلاش، نتواند آن مهارت را کسب کند.
پس برای تشخیص انسداد اجتماعی، فقط نپرس «فرد چقدر تلاش کرده؟»؛ بپرس «آیا راه رسیدن به جایگاه بالاتر واقعاً برای او باز بوده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
مقایسه در یک نسل یا دو نسل
مقایسه در یک نسل یا دو نسل
برای شناخت تحرک اجتماعی، علاوه بر جهت جابهجایی، باید بپرسیم: موقعیت چه کسانی را با هم مقایسه میکنیم؟
اگر موقعیت یک فرد را در دو زمان از زندگی خودش بسنجیم، تحرک «دروننسلی» را بررسی میکنیم. مثلاً مریم ابتدا کارمند بوده و پس از چند سال مدیر همان اداره شده است. اینجا گذشته و امروزِ خود مریم را مقایسه کردهایم.
اما اگر موقعیت فرد را با موقعیت والدینش بسنجیم، مقایسه «میاننسلی» است. مثلاً پدر مریم کارمند بوده و مریم اکنون مدیر است؛ این بار مقایسه میان دو نسل انجام میشود.
دقت کن: دروننسلی و میاننسلی، جهت تحرک را مشخص نمیکنند. در هر دو مثال، تحرک صعودی است؛ تفاوت در طرفهای مقایسه است. پس برای تشخیص، اول بپرس: «خود فرد در طول زندگی، یا فرد در مقایسه با والدینش؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
مثال حلشده
مریم سرپرست یک گروه کاری بوده و اکنون بهعنوان کارمند عادی همان گروه کار میکند. برادرش از یک شرکت به شرکت دیگری رفته، اما سطح موقعیت اجتماعیاش تغییری نکرده است. نوع تحرک هرکدام چیست و مقایسهٔ گذشته و اکنون مریم، دروننسلی است یا میاننسلی؟
ابتدا تغییر سطح جایگاه را بررسی میکنیم؛ عوض شدن محل کار بهتنهایی نشانهٔ بالا یا پایین رفتن جایگاه نیست.
مریم از سرپرستی به کارمندی عادی رسیده است؛ پس جایگاه او پایینتر آمده و تحرکش نزولی است.
جایگاه برادر مریم همسطح مانده است؛ بنابراین تحرک او افقی است.
در مورد مریم، گذشته و اکنونِ یک فرد را مقایسه کردهایم، نه او را با والدینش؛ پس این مقایسه دروننسلی است.
جواب: تغییر جایگاه مریم، تحرک دروننسلیِ نزولی است؛ تغییر محل کار برادرش با حفظ سطح جایگاه، تحرک افقی است.
نکات مهم
موقعیت اجتماعی جایگاه فرد در جامعه یا گروه است و فقط با شغل او تعیین نمیشود.
جابهجایی میان موقعیتهای اجتماعی میتواند صعودی، نزولی یا افقی باشد و بسته شدن راه رسیدن به موقعیتهای بالاتر، انسداد اجتماعی نام دارد.
در تحرک دروننسلی، جایگاه فرد را در طول زندگی خودش و در تحرک میاننسلی، جایگاه او را با والدینش مقایسه میکنیم.
درس ۷ · صفحهٔ ۸۶ تا ۹۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
فرصتها و محدودیتهای تغییرات هویتی کداماند؟
در این درس یاد میگیری … توضیح بدهی چگونه عقاید و ارزشهای جامعه برای تغییر هویت فرصت و محدودیت میسازند و چه زمانی این تغییرات به تعارض فرهنگی میانجامند.
پیش از شروع
اگر دو نفر به یک اندازه تلاش و توانایی داشته باشند، آیا در هر جامعهای فرصت یکسانی برای رسیدن به موقعیتهای بالاتر دارند؟
نه لزوماً؛ تلاش فردی تنها عامل پیشرفت اجتماعی نیست. عقاید و ارزشهای هر جامعه و باز یا بسته بودن راههای ارتقا هم تعیین میکنند افراد چه فرصتهایی برای کسب هویتهای تازه داشته باشند.
وقتی راه ارتقا بسته است
وقتی راه ارتقا بسته است
فرض کن دو نفر برای یادگیری یک حرفه به یک اندازه تلاش میکنند؛ اما یکی از آنها فقط بهدلیل خانوادۀ محل تولدش، اجازۀ ورود به موقعیتهای شغلی بالاتر را ندارد. اینجا مسئله کمبود تلاش یا توانایی او نیست؛ راه پیشرفت اجتماعی به روی او بسته است.
رسیدن به موقعیت اجتماعی بالاتر را «تحرک اجتماعی صعودی» مینامیم. وقتی راه این ارتقا بسته باشد، انسداد اجتماعی رخ میدهد.
این مانع گاهی به ویژگیهای انتسابی، مانند نژاد یا خانوادۀ فرد، مربوط است؛ یعنی ویژگیهایی که فرد خودش انتخاب نکرده است. اما حتی اگر جامعه بر مهارت و تلاش تأکید کند، باز هم ممکن است انسداد وجود داشته باشد. مثلاً اگر آموزش لازم برای رسیدن به شغلهای بالاتر فقط در دسترس ثروتمندان باشد، افراد محروم در عمل فرصت ارتقا پیدا نمیکنند.
پس برای تشخیص انسداد، فقط نپرس «آیا فرد تلاش میکند؟»؛ بپرس «آیا واقعاً راه پیشرفت برای او باز است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
ارزشها؛ سازندۀ فرصت و محدودیت
ارزشها؛ سازندۀ فرصت و محدودیت
چرا ممکن است یک نفر با توانایی و تلاش یکسان، در دو جامعه فرصتهای متفاوتی برای پیشرفت داشته باشد؟ چون فقط ویژگیهای فرد مهم نیست؛ معیارهای جامعه هم مهماند.
عقاید و ارزشهای هر جامعه مشخص میکنند چه موقعیتهایی ارزشمندند و چه راههایی برای رسیدن به آنها پذیرفته میشوند. بنابراین، جامعه بعضی تغییرات هویتی را تشویق میکند و جلوی بعضی دیگر را میگیرد.
برای نمونه، کتاب توضیح میدهد که در جامعهای با ارزشهای نژادی، راه رسیدن به موقعیتهای بالاتر برای یک نژاد خاص باز میشود. در جامعهای که ثروت معیار اصلی جایگاه اجتماعی است، برخورداری از ثروت فرصت ارتقا را تعیین میکند.
برای نزدیکشدن به موضوع، دو مدرسه را تصور کن: یکی بیشتر به موفقیت علمی بها میدهد و دیگری به موفقیت ورزشی. احتمالاً در هرکدام، مسیر متفاوتی برای شناختهشدن و مسئولیتگرفتن پررنگ میشود. پس برای شناخت فرصتها و محدودیتها باید بپرسیم: اینجا چه چیزی ارزش به حساب میآید؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
هویت و شغل در جهان دینی
هویت و شغل در جهان دینی
وقتی میپرسیم «در آینده چهکاره میشوی؟»، معمولاً به درآمد یا علاقۀ شغلی فکر میکنیم؛ اما آیا شغل میتواند بر شخصیت و هویت ما هم اثر بگذارد؟
در چارچوب توضیح کتاب، جهان دینی شغل را فقط راه کسب درآمد نمیداند؛ تأثیر آن بر تربیت و رشد معنوی انسان هم مهم است. به همین دلیل، هویتهایی که بُعد الهی و متعالی انسان را نفی کنند، در این جهان به رسمیت شناخته نمیشوند.
کتاب برای مشاغل نیز نمونههایی میآورد: رباخواری حرام است؛ دلّالی در شمار مشاغل مکروه آمده، یعنی حرام نیست، اما نپذیرفتنش ترجیح دارد؛ زراعت نیز مستحب و تشویقشده معرفی میشود.
مثلاً اگر کسی هنگام انتخاب شغل، علاوه بر درآمد بپرسد «این کار چه اثری بر رفتار و تربیت من دارد؟»، به همین معیار توجه کرده است. پس برای فهم این تشویقها و محدودیتها، باید به آثار سازنده یا مخرّب شغل بر انسان نگاه کنیم، نه فقط سود اقتصادی آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸
تغییر همیشه تعارض نیست
تغییر همیشه تعارض نیست
آیا جامعه فقط از ما میخواهد همان کسی بمانیم که هستیم؟ نه؛ تغییر هویت و نوآوری لزوماً به معنای مخالفت با جامعه نیست. مهم این است که تغییر با عقاید و ارزشهای اساسی آن جامعه سازگار باشد.
فرض کن در جامعهای، کمک به دیگران و پیشرفت علمی ارزشمند است. دانشآموزی با تلاش و تحصیل، پژوهشگر میشود و روش تازهای برای درمان یک بیماری پیدا میکند. او هم هویت و موقعیت اجتماعی تازهای به دست آورده و هم به بهبود زندگی دیگران کمک کرده است؛ بنابراین، چنین تغییری میتواند تأیید و تشویق جامعه را به همراه داشته باشد.
پس برای سنجیدن واکنش جامعه، فقط نپرس «این کار تازه است یا قدیمی؟»؛ بپرس «این تغییر چه نسبتی با عقاید و ارزشهای اساسی جامعه دارد؟» تازهبودن یک کار، بهتنهایی دلیل ناسازگاری آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸
تعارض فرهنگی از کجا میآید؟
تعارض فرهنگی از کجا میآید؟
آیا هر روش تازهای برای زندگی، تعارض فرهنگی ایجاد میکند؟ نه؛ ملاک، تازه بودن نیست، ناسازگاری با عقاید و ارزشهای اساسی جامعه است. وقتی تغییرات هویتی از مرزهای پذیرفتهشدۀ جهان اجتماعی عبور کنند و به شیوههای زندگیِ مقابل این ارزشها بینجامند، تعارض فرهنگی پدید میآید؛ وضعیتی که میتواند نگرانی و اضطراب اجتماعی ایجاد کند.
این تعارض ممکن است دو منشأ داشته باشد:
درونی: از نوآوریها و فعالیتهای اعضای همان جهان اجتماعی سرچشمه بگیرد.
بیرونی: در نتیجۀ تأثیرپذیری از جهانهای اجتماعی دیگر شکل بگیرد.
مثلاً جامعهای را تصور کن که راستگویی را ارزش اساسی میداند. اگر گروهی از اعضای خودش، فریبکاری را نشانۀ زرنگی معرفی کنند و بر پایۀ آن شیوۀ زندگی بسازند، منشأ تعارض درونی است. اگر چنین الگویی بر اثر تأثیرپذیری از جامعۀ دیگری رواج پیدا کند، منشأ آن بیرونی است.
پس برای تشخیص تعارض، اول سازگاری تغییر با ارزشهای اساسی را بررسی کن؛ بعد بپرس سرچشمۀ آن کجاست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۹
مثال حلشده
در جامعهای که کمک به بیماران و صداقت از ارزشهای اساسی آن است، چند پژوهشگر دستگاهی ارزان برای تشخیص بیماری میسازند. آنها نتایج پژوهش را صادقانه گزارش میکنند و بهدلیل خدمتشان اعتبار و موقعیت اجتماعی بالاتری به دست میآورند. آیا این تغییر هویتی به تعارض فرهنگی میانجامد؟ استدلال کن.
ابتدا ارزشهای اساسیِ مطرح در مسئله را مشخص میکنیم: کمک به بیماران و صداقت.
سپس نوع تغییر را پیدا میکنیم: پژوهشگران با نوآوری و فعالیت خود، موقعیت اجتماعی بالاتری کسب کردهاند.
فعالیت آنها را با ارزشها میسنجیم: ساخت دستگاه به بیماران کمک میکند و گزارش صادقانه نیز با ارزش صداقت هماهنگ است.
نتیجه میگیریم که تازهبودن یک فعالیت به معنای تعارض نیست؛ این تغییر در چارچوب ارزشهای جامعه قرار دارد و میتواند تأیید و تشویق شود.
جواب: این نوآوری نمونهای از تغییر هویتی سازگار با ارزشهای جامعه است، نه تعارض فرهنگی؛ زیرا موقعیت اجتماعی افراد را از راه خدمتی هماهنگ با ارزشهای اساسی ارتقا میدهد.
نکات مهم
عقاید و ارزشهای هر جامعه مسیر برخی تغییرات هویتی را باز و برخی دیگر را محدود میکنند و بستهبودن راه ارتقای اجتماعی، انسداد اجتماعی نام دارد.
در نگاه اسلامیِ توضیحدادهشده در کتاب، تأیید یا منع مشاغل به آثار آنها بر تربیت و هویت انسان وابسته است.
هر تغییر یا ارتباط با جوامع دیگر تعارضآفرین نیست؛ تغییرات ناسازگار با عقاید و ارزشهای اساسی میتوانند تعارض فرهنگی با منشأ درونی یا بیرونی ایجاد کنند.
درس ۸ · صفحهٔ ۹۱ تا ۹۳ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس یازدهم: تحولات^1 هویتی جهان اجتماعی (علل درونی)
در این درس یاد میگیری هویت فرهنگی جهان اجتماعی چگونه شکل میگیرد، چه رابطهای با هویت اجتماعی افراد و نهادها دارد و دوام آن به چه چیزی وابسته است.
پیش از شروع
تو با عضویت در مدرسه، هویت «دانشآموزی» پیدا میکنی؛ اما خودِ مدرسه هویتش را از کجا میگیرد؟
مدرسه با پذیرفتن باورها، ارزشها و قواعد نهاد تعلیموتربیت شناخته میشود. این نهاد هم بخشی از جهان اجتماعی است و هویتش را از آن میگیرد؛ پس برای شناخت هویت مدرسه باید به هویت فرهنگی جهان اجتماعی هم توجه کنیم.
از هویت فرد تا هویت جهان اجتماعی
از هویت فرد تا هویت جهان اجتماعی
اگر کسی بپرسد «در مدرسه چه نقشی داری؟»، میگویی «دانشآموزم». این بخش از هویت اجتماعی تو از عضویت در مدرسه به دست میآید. اما خودِ مدرسه چرا یک مرکز آموزشی شناخته میشود، نه یک فروشگاه؟
مدرسه با پذیرفتن عقاید، ارزشها، هنجارها و نمادهای نهاد تعلیموتربیت شناخته میشود؛ مثلاً آموزشدادن و یادگرفتن در آن اهمیت دارد. نهاد تعلیموتربیت هم بخشی از جهان اجتماعی است و هویتش را از آن میگیرد.
پس مسیر را اینطور دنبال کن: تو ← مدرسه ← نهاد تعلیموتربیت ← جهان اجتماعی. در این مسیر، هویتِ عضو را با هویتِ مجموعه یکی نمیگیریم: «دانشآموز بودن» هویت اجتماعی توست؛ اما هویت خودِ جهان اجتماعی را هویت فرهنگی جهان اجتماعی مینامیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
پایههای هویت فرهنگی
پایههای هویت فرهنگی
آیا کافی است چند نفر در یک محل زندگی کنند تا هویت فرهنگی مشترکی داشته باشند؟ صرفِ کنار هم بودن کافی نیست؛ پایهٔ این هویت، پذیرش عقاید و ارزشهای مشترک است.
عقاید، باورهای مردم دربارهٔ جهان و زندگیاند؛ ارزشها هم چیزهایی هستند که مردم آنها را مهم و مطلوب میدانند. وقتی مردم مجموعهای از این باورها و ارزشها را بپذیرند و به رسمیت بشناسند، هویت فرهنگی جهان اجتماعی شکل میگیرد.
برای نزدیک شدن به موضوع، مدرسهای را تصور کن که احترام به دیگران در آن ارزش شمرده میشود. نوشتن «احترام به دیگران» روی دیوار، بهتنهایی نشانهٔ پذیرش مشترک آن نیست؛ مهم این است که اعضای مدرسه آن را واقعاً ارزشمند بدانند. در مقیاس جهان اجتماعی هم، فقط اعلام کردن عقاید و ارزشها کافی نیست؛ پذیرش مشترک مردم اهمیت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
فرصتها و محدودیتهای هویتی
فرصتها و محدودیتهای هویتی
آیا در هر جهان اجتماعی، هر نوع هویت خانوادگی یا شغلی به یک اندازه پذیرفته میشود؟ هویت فرهنگی فقط زمینهٔ پیدایش هویتهای اجتماعی را فراهم نمیکند؛ بلکه بر پذیرفتهشدن آنها هم اثر دارد.
عقاید و ارزشهای مشترک مردم، برای شکلگیری هویتهای سازگار با خود فرصت ایجاد میکنند. در مقابل، جهان اجتماعی در برابر هویتهایی که با این عقاید و ارزشها ناسازگارند، مقاومت نشان میدهد.
مثلاً جهانی اجتماعی را تصور کن که در آن، درستکاری در کسبوکار ارزشمند است. در چنین جهانی، هویت شغلیِ «فروشندهٔ درستکار» با ارزشهای مشترک سازگار است و تأیید میشود؛ اما کسی که فریب مشتری را ویژگی پذیرفتهشدهٔ شغل خود میداند، با مخالفت روبهرو میشود.
پس هویت فرهنگی هم فرصتساز است و هم محدودکننده؛ البته مقاومت در برابر یک هویت ناسازگار، به معنای ناممکنبودنِ پیدایش آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
رابطهای دوطرفه برای دوام هویت
رابطهای دوطرفه برای دوام هویت
آیا هویت فرهنگی فقط بر زندگی ما اثر میگذارد، یا دوام آن به ما هم وابسته است؟ رابطه دوطرفه است: هویت فرهنگی به هویت اجتماعی افراد و نهادها جهت میدهد؛ در مقابل، پذیرش و عمل اعضای جامعه به عقاید و ارزشهای مشترک، به ماندگاری آن کمک میکند.
برای نمونه، خانواده را در نظر بگیر. عقاید و ارزشهای جهان اجتماعی مشخص میکنند چه نوع زندگیای بهعنوان خانواده پذیرفته شود. از طرف دیگر، وقتی خانوادهها این عقاید و ارزشها را میپذیرند و در زندگی روزمره به آنها عمل میکنند، به دوام نهاد خانواده و هویت فرهنگی کمک میکنند.
پس هویت فرهنگی چیزی جدا از مردم نیست که خودبهخود باقی بماند. ماندگاری آن به پذیرش و مهمبودن عقاید و ارزشهایش برای اعضا وابسته است. اگر این پایهها اعتبارشان را نزد مردم از دست بدهند، دوام هویت فرهنگی با چالش روبهرو میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
مثال حلشده
در یک جهان اجتماعی، یادگیری ارزشمند شمرده میشود و مدرسهها برای تشویق آن برنامه برگزار میکنند. آیا برگزاری این برنامهها بهتنهایی ثابت میکند که ارزش یادگیری همچنان مورد پذیرش اعضاست؟
ابتدا پایهٔ هویت فرهنگی را مشخص میکنیم: عقاید و ارزشهایی که اعضای جهان اجتماعی پذیرفتهاند.
مدرسه در چارچوب نهاد تعلیموتربیت فعالیت میکند؛ بنابراین برنامهٔ تشویق یادگیری میتواند بازتاب یک ارزش فرهنگی باشد.
حالا پذیرش اعضا را بررسی میکنیم: آیا یادگیری برای دانشآموزان، خانوادهها و معلمان مهم است و در رفتارشان دیده میشود؟
نتیجه میگیریم که وجود برنامه کافی نیست؛ پذیرش ارزش یادگیری و عمل بر اساس آن، به دوام این بخش از هویت فرهنگی کمک میکند.
جواب: برگزاری برنامه میتواند نشانهای از اهمیت ارزش یادگیری باشد، اما بهتنهایی پذیرش آن را ثابت نمیکند؛ دوام این ارزش به پذیرش و عمل اعضا وابسته است.
نکات مهم
هویت اجتماعی فرد از عضویت در گروهها به دست میآید، اما هویت فرهنگی جهان اجتماعی بر پذیرش عقاید و ارزشهای مشترک استوار است.
هویت فرهنگی گستردهتر از هویت اجتماعی افراد است و برای هویتهای سازگار با خود فرصت فراهم میکند و در برابر هویتهای ناسازگار مقاومت نشان میدهد.
افراد و نهادها از هویت فرهنگی اثر میپذیرند و با پذیرش و عمل به عقاید و ارزشهای آن، به دوامش کمک میکنند.
درس ۹ · صفحهٔ ۹۳ تا ۹۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
فرایند تحولات هویتی جهان اجتماعی چگونه است؟
در این درس یاد میگیری مسیر احتمالی تعارض فرهنگی تا تحول هویت جهان اجتماعی را توضیح بدهی، تحول مثبت و منفی و علل درونی آن را تشخیص بدهی و بحران هویت افراد را از بحران هویت فرهنگی جامعه جدا کنی.
پیش از شروع
اگر در یک جامعه، بعضی افراد برخلاف ارزشهای پذیرفتهشده رفتار کنند، آیا حتماً هویت فرهنگی آن جامعه عوض میشود؟
نه؛ همانطور که هر بیماری به مرگ نمیانجامد، هر تعارض فرهنگی هم هویت جامعه را دگرگون نمیکند. باید ببینیم ناسازگاری تا چه اندازه پیش میرود: آیا فقط در رفتارهاست یا عقاید و ارزشهای اساسی جامعه را هم سست میکند؟
از تعارض تا تزلزل
از تعارض تا تزلزل
فرض کن در جامعهای، راستگویی یک ارزش پذیرفتهشده است، اما بعضی افراد دروغ میگویند. آیا همین رفتار نشان میدهد که مردم دیگر راستگویی را ارزشمند نمیدانند؟ نه؛ ممکن است حتی خودِ این افراد هم دروغگویی را نادرست بدانند.
تعارض فرهنگی یعنی شیوۀ زندگی و رفتارها با عقاید و ارزشهای جهان اجتماعی ناسازگار باشد. اگر این ناسازگاری ادامه پیدا کند و جامعه نتواند رفتارها را بر پایۀ فرهنگ خود سامان دهد، ممکن است مسئله عمیقتر شود: خودِ ارزشها زیر سؤال بروند و جایگاه محکمشان را در زندگی مردم از دست بدهند. این وضعیت، تزلزل فرهنگی است.
در مثال ما، فرق است میان «دروغ میگویم، ولی آن را نادرست میدانم» و وضعیتی که راستگویی دیگر ارزش و اعتبار پیشین را در زندگی مردم ندارد. پس هر تعارضی حتماً به تزلزل نمیرسد؛ نکتۀ تعیینکننده، رسیدن ناسازگاری از سطح رفتارها به عقاید و ارزشهاست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
از بحران تا تحول
از بحران تا تحول
در کارت قبل دیدیم که در تزلزل فرهنگی، عقاید و ارزشهای جامعه زیر سؤال میروند. اگر جهان اجتماعی دیگر نتواند این عقاید و ارزشها را حفظ کند و از آنها دفاع کند، بحران هویت فرهنگی پدید میآید. پس تردید در ارزشها با ناتوانی در حفظ آنها یکسان نیست.
مثلاً جامعهای را تصور کن که مراقبت از سالمندان برایش ارزش مهمی است. کمتوجهی بعضی افراد، بهتنهایی نشانۀ بحران هویت فرهنگی نیست؛ اما اگر جامعه دیگر نتواند این ارزش را حفظ و از آن پشتیبانی کند، وضعیت متفاوت میشود.
بحران هویت، راه را برای تحول فرهنگی باز میکند: تغییرات میتوانند از تغییرهای درون همان جهان اجتماعی فراتر بروند و هویت آن را دگرگون کنند. در این صورت، با جهانی اجتماعی با هویتی دیگر روبهرو میشویم، نه فقط چند رفتار تازه. دقت کن: بازشدن راه تحول، به معنای وقوع فوری و حتمی آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
تحول مثبت یا منفی؟
تحول مثبت یا منفی؟
آیا هر تحول فرهنگی، فقط چون تغییری تازه است، پیشرفت به حساب میآید؟ در چارچوب ارزیابی کتاب، تازهبودن یا قدیمیبودن معیار نیست؛ جهت تغییر مهم است.
اگر فرهنگِ باطل جایگاهش را از دست بدهد و جامعه بهسوی فرهنگ حق حرکت کند، تحول فرهنگی مثبت است. برعکس، اگر فرهنگ حق اعتبار اجتماعی خود را از دست بدهد و جامعه بهسوی فرهنگ باطل برود، تحول فرهنگی منفی است. پس صرفِ پذیرفتهشدن یک فرهنگ میان مردم، نشان نمیدهد که آن فرهنگ حق است.
برای تشخیص، دو پرسش را دنبال کن: جامعه از چه فرهنگی فاصله میگیرد؟ به چه فرهنگی نزدیک میشود؟ کتاب، گذار از جامعۀ جاهلی به جامعۀ نبوی را نمونۀ تحول مثبت و گذار از جامعۀ نبوی به جامعۀ اموی را نمونۀ تحول منفی معرفی میکند. تفاوت این دو، در رخدادنِ تغییر نیست؛ در جهت آن است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
ریشههای درونی تحول
ریشههای درونی تحول
چه چیزی میتواند زمینۀ تحول یک جهان اجتماعی را از درون فراهم کند؟ کتاب دو دسته علت را معرفی میکند:
نوآوریهای اعضای جامعه: افراد اندیشهها و شیوههای تازهای پدید میآورند که ممکن است زمینۀ تحول مثبت یا منفی را فراهم کند؛ پس هر نوآوری لزوماً مثبت نیست.
کاستیها و بنبستهای هویت فرهنگی: گاهی یک جهان اجتماعی حتی با استفاده از همۀ ظرفیتهایش، نمیتواند نیازهای انسانها را پاسخ دهد؛ این نیازها هم جسمانیاند و هم معنوی.
مثلاً تصور کن در جامعهای امکانات مادی فراوان باشد، اما افراد برای پرسش «زندگی من چه معنایی دارد؟» پاسخی نیابند. تأمین نیازهای مادی بهتنهایی این خلأ را برطرف نمیکند. چنین کاستیای میتواند متفکران را به بازاندیشی در عقاید و ارزشهای بنیادین جامعه وادارد.
پس علت درونی تحول فقط کمبود امکانات نیست؛ نوآوری افراد یا ناتوانی فرهنگ در پاسخگویی به نیازهای انسانی نیز میتواند زمینهساز آن باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
بحران فرد یا بحران جامعه؟
بحران فرد یا بحران جامعه؟
اگر چند نفر از اعضای یک تیم ندانند چرا در تیم حضور دارند، آیا یعنی کل تیم هدف و هویتش را از دست داده است؟ نه لزوماً؛ ممکن است هدف مشترک هنوز روشن باشد و تیم بتواند اعضایش را همراه کند.
در جهان اجتماعی هم باید سطح فرد و سطح جامعه را جدا کنیم. ممکن است برخی افراد دربارۀ تعلق اجتماعی و ارزشهایشان سردرگم شوند، اما عقاید و ارزشهای مشترک جامعه همچنان پابرجا باشند. پس صرفِ وجود بحران هویت در برخی افراد، نشانۀ بحران هویت فرهنگی کل جامعه نیست.
مرز مهم اینجاست: آیا جهان اجتماعی هنوز توان حفظ و دفاع از عقاید و ارزشهای خود را دارد؟ اگر این توان در سطح جامعه از دست برود، بحران دیگر فقط مسئلۀ برخی افراد نیست؛ هویت فرهنگی جهان اجتماعی دچار بحران شده است. بنابراین، برای داوری نباید فقط به وضعیت چند نفر نگاه کنیم؛ باید وضعیت عقاید و ارزشهای مشترک و توان جامعه در حفظ آنها را هم بسنجیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶
مثال حلشده
در جامعهای، آموزش از کلاسهای صرفاً حضوری به ترکیبی از آموزش حضوری و مجازی تغییر میکند، اما عقاید و ارزشهای بنیادین جامعه همچنان پابرجاست. آیا همین تغییر برای تشخیص تحول فرهنگی کافی است؟
ابتدا مشخص کن چه چیزی تغییر کرده است: در این مثال، روش آموزش تغییر کرده است.
سپس سطح تغییر را بررسی کن: مسئله میگوید عقاید و ارزشهای بنیادین جامعه پابرجا ماندهاند.
معیار تحول فرهنگی را به یاد بیاور: تغییر باید هویت فرهنگی جهان اجتماعی را دگرگون کند و آن را به جهان اجتماعی دیگری تبدیل کند.
پس صرف تغییر روش آموزش، دلیل کافی برای تحول فرهنگی نیست؛ باید تغییر هویت فرهنگی نیز احراز شود.
جواب: خیر؛ تغییر روش آموزش، تا وقتی عقاید و ارزشهای بنیادین جامعه را دگرگون نکرده باشد، تغییری درون همان جهان اجتماعی است، نه تحول فرهنگی.
نکات مهم
تعارض فرهنگی میتواند با تردید در عقاید و ارزشها به تزلزل و با ازدسترفتن توان دفاع از آنها به بحران هویت برسد و راه تحول فرهنگی را باز کند، اما این مسیر قطعی نیست.
در معیار کتاب، حرکت از فرهنگ باطل به فرهنگ حق تحول مثبت و جهت عکس آن تحول منفی است؛ نوآوریها و بنبستهای پاسخگویی به نیازهای انسان نیز از علل درونی تحولاند.
بحران هویت برخی افراد تنها زمانی نشانۀ بحران هویت فرهنگی جامعه است که توان حفظ و دفاع از عقاید و ارزشها در سطح جهان اجتماعی از دست برود.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۹۸ تا ۱۰۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس دوازدهم: تحولات هویتی جهان اجتماعی (علل بیرونی)
در این درس یاد میگیری … با توجه به عمق تغییرات فرهنگی و شیوۀ انتخاب عناصر فرهنگهای دیگر، میان تعاملِ پیشرفتآفرین، تحول هویتی و خودباختگی فرهنگی تفاوت بگذاری.
پیش از شروع
اگر دو جامعه هر دو از فرهنگهای دیگر چیزهایی بگیرند، چرا ممکن است یکی پیشرفت کند و دیگری دچار خودباختگی فرهنگی شود؟
تفاوت فقط در این نیست که چه چیزی میگیرند؛ مهم است چگونه انتخاب میکنند و چه نسبتی با عقاید و ارزشهای خود دارند. انتخاب آگاهانه و خلاق با تقلیدِ ناشی از شیفتگی فرق دارد؛ همچنین هر تغییری در شیوۀ زندگی، به معنای تغییر هویت فرهنگی نیست.
تعامل همراه با حفظ هویت
تعامل همراه با حفظ هویت
آیا برای حفظ هویت فرهنگی باید راه ارتباط با دیگران را بست؟ نه؛ مهم، چگونگی ارتباط است، نه قطع ارتباط. یک جامعه میتواند از تجربههای دیگران یاد بگیرد و همزمان عقاید، آرمانها و ارزشهای خودش را حفظ کند.
در این نوع تعامل، جامعه دریافتکنندۀ هر چیزی نیست؛ انتخاب میکند و در صورت نیاز تغییر میدهد. یعنی عناصر مربوط به هنجارها و شیوۀ زندگی را بررسی میکند، موارد سازگار با هویت خود را میگیرد و آنها را متناسب با نیازهایش بازسازی میکند. مثلاً میتوان روشی برای آموزش از جامعۀ دیگری آموخت، اما محتوا و اجرای آن را با ارزشها و نیازهای جامعۀ خود هماهنگ کرد.
در روایت کتاب، جهان اسلام در سدههای نخست، دانشهایی مانند پزشکی و ریاضیِ یونان و روم را پذیرفت و بازسازی کرد، اما باورهای اسطورهای و شرکآمیز آنها را نپذیرفت. پس حفظ هویت با یادگیری و پیشرفت منافاتی ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹
تغییر هویت و پیوستن
تغییر هویت و پیوستن
آیا گرفتن یک شیوۀ تازه برای آموزش، با عوضشدن باورهای اساسی جامعه یکسان است؟ برای تشخیص، باید ببینیم تغییر تا کدام لایۀ فرهنگ پیش رفته است.
اگر دادوستد فرهنگی از شیوههای زندگی فراتر برود و به عقاید، ارزشها و آرمانها برسد، موضوع دیگر فقط یادگرفتن یک روش تازه نیست. وقتی جامعه بهمرور از عقاید و آرمانهای پیشین خود فاصله بگیرد، تحول هویتی رخ میدهد؛ یعنی پاسخ آن به «ما که هستیم و چه چیزهایی برایمان ارزشمند است؟» تغییر میکند.
اگر جامعه در این مسیر، عقاید و ارزشهای جهان اجتماعی دیگری را بپذیرد، به آن جهان اجتماعی ملحق میشود. منظور از پیوستن در اینجا، پیوند فرهنگی و هویتی است، نه لزوماً یکیشدن مرزهای سیاسی.
کتاب، ایران و مصر را مثال میزند: این جوامع در تعامل با جهان اسلام، عقاید و ارزشهای توحیدی را پذیرفتند و به جهان اسلام پیوستند. پس برای تشخیص این نوع تغییر، فقط به ظاهر زندگی نگاه نکن؛ ببین باورها و ارزشهای بنیادی چه تغییری کردهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹
هویت تازه، بدون پیوستن
هویت تازه، بدون پیوستن
آیا هر جامعهای که در ارتباط با جامعهای دیگر تغییر هویت میدهد، حتماً به آن میپیوندد؟ نه؛ تغییر هویت با پیوستن یکی نیست. ممکن است یک جهان اجتماعی بخشهایی از فرهنگ دیگری را بپذیرد و در جریان این مواجهه، هویتی تازه پیدا کند، اما عضو آن جهان اجتماعی نشود.
کتاب، جهان غرب را مثال میزند: غرب در جریان جنگهای صلیبی با فرهنگ اسلامی روبهرو شد و بخشهایی از آن را پذیرفت، اما به جهان اسلام نپیوست. سپس در تحولی دیگر، از عقاید و ارزشهای مسیحیت قرون وسطی فاصله گرفت و به عقاید و ارزشهای دنیوی و سکولار روی آورد؛ یعنی جهتگیری زندگی اجتماعیاش بهسوی امور اینجهانی رفت.
پس برای تشخیص سرانجام یک ارتباط فرهنگی، دو پرسش جدا داریم: آیا هویت جامعه تغییر کرده است؟ آیا به جهان اجتماعی مقابل پیوسته است؟ پاسخ مثبت به پرسش اول، لزوماً به معنای پاسخ مثبت به پرسش دوم نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
از انتخاب تا تقلید
از انتخاب تا تقلید
فرض کن روشی برای آموزش در جامعهای دیگر رایج شده است. یک جامعه میتواند بررسی کند که این روش چه مشکلی را حل میکند، آیا با نیازهایش سازگار است و چه تغییراتی لازم دارد. این یعنی انتخاب فعال و خلاق، نه رد کردن هر چیز تازه.
اما ممکن است اعضای جامعه چنان شیفتۀ جهان دیگر شوند و در برابرش احساس ناتوانی کنند که بگویند: «چون آنجا اینطور است، ما هم باید همان کار را بکنیم!» وقتی بررسی و انتخاب کنار برود و تقلید جای آن را بگیرد، خودباختگی فرهنگی رخ میدهد.
پس نشانۀ خودباختگی، صرفاً استفاده از یک عنصر فرهنگیِ بیرونی نیست؛ مهم این است که چگونه و چرا آن را میپذیریم. جامعۀ خودباخته پیوند زندهاش را با فرهنگ و تاریخ خود از دست میدهد؛ در نتیجه، نه میتواند فرهنگ خود را خلاقانه ادامه دهد و نه صرفاً با تقلید، به جهان اجتماعی مقابل بپیوندد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
غربزدگی و راه تعامل
غربزدگی و راه تعامل
آیا هر استفادهای از دستاوردهای غرب، غربزدگی است؟ نه؛ معیار، شیوۀ مواجهه است، نه صرفاً منشأ یک دستاورد. در این درس، غربزدگی نام خودباختگی جوامع غیرغربی در برابر جهان غرب است؛ یعنی جامعه چنان مرعوب قدرت اقتصادی و سیاسی غرب شود که توان بررسی و انتخاب مستقل را کنار بگذارد.
مثلاً استفاده از یک روش آموزشیِ رایج در غرب، اگر پس از بررسی فایده و سازگاری آن با نیازها و ارزشهای جامعه باشد، میتواند نوعی تعامل باشد. اما پذیرفتن همان روش فقط با این تصور که «چون غربی است، حتماً بهتر است»، نشانۀ کنارگذاشتن داوری مستقل است.
پس راه عبور از غربزدگی، قطع ارتباط نیست؛ بازگشت به نقش فعال و خلاق است: نیازها و مسائل خود را بشناسیم، عناصر پیشنهادی را بررسی کنیم و آنچه مناسب است انتخاب کنیم یا تغییر دهیم. در فضای مجازی هم میتوانیم بهجای پیروی صرف از محبوبیت یک سبک زندگی، پیامدها و سازگاری آن را با ارزشهای خود بسنجیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱
مثال حلشده
جامعهای یک شیوۀ معماری را از جهان اجتماعی دیگری میآموزد، آن را متناسب با آبوهوا و ارزشهای خود تغییر میدهد و به کار میگیرد. آیا این جامعه دچار تحول هویتی یا خودباختگی شده است؟ دلیل بیاور.
ابتدا عمق تغییر را بررسی میکنیم: در این موقعیت، شیوۀ معماری تغییر کرده، نه عقاید و آرمانهای جامعه.
سپس شیوۀ دریافت را میسنجیم: جامعه عنصر تازه را بررسی کرده و متناسب با شرایط و ارزشهای خود بازسازی کرده است.
پس انتخاب آن فعال و خلاق بوده است؛ صرف گرفتن یک عنصر از دیگران، نشانۀ خودباختگی نیست.
نتیجه میگیریم که با حفظ هویت و انتخاب آگاهانه، زمینۀ پیشرفت جامعه فراهم شده است.
جواب: رفتار این جامعه نمونهای از تعامل پیشرفتآفرین همراه با حفظ هویت است، نه خودباختگی یا تحول هویتی.
نکات مهم
تعامل پیشرفتآفرین یعنی جامعه با حفظ عقاید و ارزشهای خود، عناصر سازگار را آگاهانه انتخاب و در صورت نیاز بازسازی کند.
تغییر عقاید و آرمانهای یک جهان اجتماعی، تحول هویتی است که میتواند با پیوستن به جهان دیگر یا پیدایش هویتی تازه بدون پیوستن همراه باشد.
خودباختگی فرهنگی یعنی جایگزین شدن انتخاب فعال و خلاق با تقلید مرعوبانه، و شکل آن در جوامع غیرغربی در برابر غرب، غربزدگی نام دارد.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۱۰۲ تا ۱۰۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
از خودبیگانگی فرهنگی چیست؟
در این درس یاد میگیری از خودبیگانگی فرهنگی چیست، دو معنای تاریخی و حقیقی آن چه تفاوتی دارند و چرا گرفتار شدن به یکی الزاماً به معنای گرفتار شدن به دیگری نیست.
پیش از شروع
آیا ممکن است جامعهای تاریخ و سنتهایش را خوب بشناسد، اما باز هم از خودش بیگانه باشد؟
بله؛ شناخت گذشته بهتنهایی کافی نیست. در این درس، از خودبیگانگی فرهنگی دو معنای متفاوت دارد: فراموش کردن فرهنگ تاریخی و دور ماندن از حقیقت انسان و جهان؛ ممکن است جامعهای گرفتار یکی باشد، اما دیگری نه.
جامعه هم خودش را گم میکند
جامعه هم خودش را گم میکند
تا حالا شده برای پیدا کردن یک نشانی از نقشه کمک بگیری؟ نقشه کمک میکند در خیابانها گم نشویم؛ اما هر گمشدنی مربوط به مکان نیست. گاهی آدم نمیداند کیست و چه چیزهایی برایش مهم است؛ یعنی با خودش بیگانه میشود.
این اتفاق فقط برای یک فرد نمیافتد. یک جهان اجتماعی هم ممکن است خودش را گم کند. منظور گم شدن مردم یا سرزمین آن نیست؛ سخن از بیگانه شدن جامعه با خودِ فرهنگیاش است. به این وضعیت، از خودبیگانگی فرهنگی میگوییم.
برای نزدیک شدن به موضوع، گروهی از دوستان را تصور کن که دیگر نمیدانند چه چیزی آنها را دور هم جمع کرده و چه هدف مشترکی دارند. اعضا هنوز کنار هم هستند، اما شناختشان از «ما» کمرنگ شده است. در مقیاسی بزرگتر، جامعه نیز ممکن است با چنین مسئلهای روبهرو شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
فراموش کردن ریشههای فرهنگی
فراموش کردن ریشههای فرهنگی
فرض کن جامعهای کمکم زبان، روایتهای تاریخی و آیینهای خودش را بیارزش بداند؛ نه به این دلیل که دربارهشان بررسی کرده، بلکه چون فرهنگ جامعهای دیگر را از هر نظر برتر میپندارد. اگر این روند به فراموشی هویت فرهنگی خودش برسد، چه اتفاقی افتاده است؟
در این حالت، جامعه دچار از خودبیگانگی تاریخی شده است؛ یعنی فرهنگ تاریخی خود را از یاد برده و پیوندش با ریشههای فرهنگیاش سست شده است. منظور از «تاریخی» فقط حفظ کردن نام پادشاهان و تاریخ رویدادها نیست؛ موضوع، شناخت و به یاد داشتن هویت فرهنگی جامعه است.
آشنایی با فرهنگ دیگر، بهتنهایی از خودبیگانگی نیست. مثلاً یاد گرفتن زبانی دیگر یا استفاده از تجربههای آموزشی یک کشور، لزوماً به معنای فراموش کردن فرهنگ خود نیست. نشانهٔ اصلی را باید در این پرسش جستوجو کرد: آیا جامعه در این مواجهه، هویت فرهنگی خودش را از یاد میبرد؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳
دور شدن از حقیقت خود
دور شدن از حقیقت خود
آیا شناختن نام، گذشته و ویژگیهای خودمان برای شناخت «حقیقت خود» کافی است؟ در این درس، حقیقت انسان به معنای چیزی عمیقتر است: اینکه انسان چه جایگاهی در هستی دارد و زندگیاش چه معنایی دارد.
از خودبیگانگی حقیقی یا فطری زمانی رخ میدهد که عقاید و ارزشهای یک جامعه، راه شناخت درست انسان و جهان را ببندند. مثلاً اگر در جامعهای ارزش آدمها فقط با دارایی و مصرفشان سنجیده شود، افراد ممکن است خودشان را فقط در خریدن و داشتن خلاصه کنند و از دیگر ابعاد وجودشان غافل بمانند.
کتاب با تکیه بر نگاه قرآن توضیح میدهد که شناخت حقیقت خود و جهان، در گرو نگاه توحیدی است؛ یعنی انسان، خود و جهان را نشانههای خداوند ببیند، نه موجوداتی جدا و بیارتباط با او. از این دیدگاه، فراموشی خدا به فراموشی حقیقت خود میانجامد. همچنین، دور ماندن از حقیقت، فطرت انسان را ناآرام میکند؛ حتی اگر ظاهر زندگی او عادی به نظر برسد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴
دو معیار، نه یک معیار
دو معیار، نه یک معیار
آیا شناختن گذشته کافی است تا جامعه از هر نوع از خودبیگانگی دور بماند؟ نه؛ باید دو پرسش جدا بپرسیم:
برای بررسی از خودبیگانگی تاریخی: آیا جامعه فرهنگ تاریخی خود را به یاد دارد و به آن تعلقخاطر دارد؟
برای بررسی از خودبیگانگی حقیقی: آیا عقاید و ارزشهای جامعه با حق سازگارند و راه شناخت حقیقت انسان و جهان را باز میکنند؟
مثلاً جامعهای فرضی را تصور کن که سنتهای کهن خود را خوب میشناسد و حفظ میکند، اما در باورهایش چندین خدا وجود دارد. این جامعه از نظر تاریخی از خود بیگانه نیست؛ ولی بر اساس نگاه توحیدیِ کتاب، از خودبیگانگی حقیقی دارد.
پس قدیمی بودن یک باور، دلیل حق بودن آن نیست؛ همانطور که فراموش شدن یک سنت، بهتنهایی نشان نمیدهد عقاید فعلی جامعه ناحقاند. برای داوری دربارهٔ هر نوع از خودبیگانگی، باید معیار همان نوع را جداگانه بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
مثال حلشده
جامعهای فرضی، تاریخ و سنتهای خود را بهخوبی میشناسد و به آنها تعلقخاطر دارد؛ اما عقاید و ارزشهای همان جامعه، مانع شناخت حقیقت انسان و جهان میشوند. وضعیت آن را از نظر دو معنای از خودبیگانگی بررسی کن.
ابتدا معیار تاریخی را بررسی میکنیم: آیا جامعه فرهنگ تاریخی خود را فراموش کرده است؟
طبق صورت مسئله، جامعه گذشتهٔ فرهنگی خود را میشناسد و به آن تعلقخاطر دارد؛ پس از خودبیگانگی تاریخی ندارد.
حالا معیار حقیقی را بررسی میکنیم: آیا عقاید و ارزشهای جامعه راه شناخت حقیقت انسان و جهان را میبندند؟
در صورت مسئله این مانع وجود دارد؛ پس جامعه، با معیار کتاب، دچار از خودبیگانگی حقیقی است.
جواب: این جامعه از خودبیگانگی تاریخی ندارد، اما طبق معیار کتاب دچار از خودبیگانگی حقیقی است؛ بنابراین این دو وضعیت الزاماً همراه هم نیستند.
نکات مهم
از خودبیگانگی فرهنگی یعنی یک جهان اجتماعی با خود بیگانه شود و دو معنای تاریخی و حقیقی دارد.
معیار از خودبیگانگی تاریخی، فراموش کردن فرهنگ تاریخی است؛ معیار از خودبیگانگی حقیقی، بازماندن از شناخت حقیقت انسان و جهان بر اثر عقاید و ارزشهای جامعه است.
چون این دو معیار متفاوتاند، گرفتار شدن به یکی از دو نوع از خودبیگانگی، الزاماً به معنای گرفتار شدن به دیگری نیست.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۱۰۶ تا ۱۱۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس سیزدهم: هویت ایرانی (۱) (هویت فرهنگی ایرانی)
در این درس یاد میگیری تحولات هویت فرهنگی ایرانی را از پیش از اسلام تا رویارویی با غرب توضیح بدهی و نقش عقاید و ارزشها، سرزمین و تاریخ مشترک را در هویت جامعه تشخیص بدهی.
پیش از شروع
چطور زبان فارسی از زبان مشترک اقوام ایرانی فراتر رفت و در سرزمینهایی مثل هندوستان و بالکان هم گسترش پیدا کرد؟
ایرانیان پس از پذیرش اسلام، در ساختن فرهنگ و تمدن اسلامی نقش فعالی داشتند. آثار علمی، ادبی و هنری آنان باعث شد مسلمانانِ سرزمینهای دیگر هم برای بهرهبردن از این آثار، فارسی بیاموزند.
تنوع اقوام، اشتراک فرهنگی
تنوع اقوام، اشتراک فرهنگی
آیا برای داشتن هویت فرهنگی مشترک، همه باید شبیه هم زندگی کنند؟ نه لزوماً! به خانوادههایی فکر کن که پوشش و آداب محلی متفاوتی دارند، اما همگی راستگویی را ارزشمند میدانند. تفاوت در بعضی ویژگیها، مانع اشتراک در عقاید و ارزشها نیست.
در سرزمین ایران نیز از گذشته اقوام گوناگونی زندگی میکردند. این اقوام، با وجود تفاوت در هویتهای اجتماعی، بر پایۀ عقاید و ارزشهای مشترک زرتشتی، هویت فرهنگی واحدی پیدا کرده بودند.
کتاب، هویت ایرانی پیش از اسلام را توحیدی و دینی معرفی میکند و توضیح میدهد که این هویت در مواردی با اساطیر، یعنی روایتهای اسطورهای، آمیخته بود. شاهنامۀ فردوسی نیز روایتی از این هویت را بازتاب میدهد.
پس نکتۀ اصلی این است: اشتراک فرهنگی به معنای یکسان بودن همۀ ویژگیهای اقوام نیست؛ اقوام متفاوت میتوانند در عقاید و ارزشهای محوری شریک باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
اسلام و گسترش زبان فارسی
اسلام و گسترش زبان فارسی
چطور یک زبان میتواند از مرزهای سرزمینش فراتر برود؟ گاهی مردم برای آشنایی با دانش و هنر دیگران، زبان آنها را یاد میگیرند؛ مثلاً علاقه به خواندن یک اثر به زبان اصلی میتواند انگیزۀ یادگیری آن زبان شود.
طبق روایت کتاب، ایرانیان با پذیرش اسلام، عناصر مشرکانه و اساطیری هویت خود را کنار گذاشتند و هویتشان را بر پایۀ توحید بازشناختند. به این ترتیب، هویت ایرانی بخشی از هویت جهان اسلام شد؛ نه اینکه ایرانیبودن از میان برود.
فارسی دری پیشتر زبان دربار و زبان رسمی مشترک اقوام ایرانی بود. با مشارکت فعال ایرانیان مسلمان در دانش، اندیشه و هنر، کاربرد فارسی هم گسترش یافت. دیگر مسلمانان برای بهرهبردن از برخی آثار ایرانیان، به یادگیری فارسی نیاز پیدا میکردند. آثار شاعرانی مانند مولوی، سعدی و حافظ نیز در این گسترش نقش داشت.
پس رونق فارسی فقط نتیجۀ کاربرد سیاسی آن نبود؛ تولید آثار علمی، فکری و هنری کمک کرد این زبان در بخشهای گستردهای از جهان اسلام، از هندوستان تا بالکان، رواج پیدا کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
از دفع مهاجم تا خودباختگی
از دفع مهاجم تا خودباختگی
آیا پیروزی نظامی همیشه به معنای پیروزی فرهنگی هم هست؟ برای فهم این تفاوت، دو نوع برخورد جهان اسلام با مهاجمان را ببین:
دفع مهاجم: در جنگهای صلیبی، جهان اسلام در برابر مهاجمان ایستاد و آنان را پس راند.
جذب فرهنگی مهاجم: در حملۀ مغول، مهاجمان با وجود قدرت نظامی، بهتدریج از فرهنگ جامعۀ مغلوب تأثیر پذیرفتند و در جهان اسلام جذب شدند. پس «جذب و هضم» یعنی جذب فرهنگی، نه شکستدادن در میدان جنگ.
اما طبق توضیح کتاب، رویارویی با غرب تجربۀ متفاوتی بود. قدرت سیاسی و نظامی غرب، در نخستین برخوردها بخشی از مسلمانان را دچار خودباختگی فرهنگی کرد؛ یعنی آنان در برابر قدرت طرف مقابل، ارزش فرهنگ خود را کمتر دیدند و آمادۀ پذیرفتن تصویر دیگران از هویت خود شدند.
مثلاً اگر از امکانات پیشرفتۀ مدرسهای دیگر نتیجه بگیریم که همۀ ارزشها و شیوۀ زندگی ما بیارزشاند، توانایی در یک زمینه را به برتری در همۀ زمینهها تعمیم دادهایم. آموختن از دیگران، لزوماً خودباختگی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
نقد نگاه تقلیدی
نقد نگاه تقلیدی
اگر کسی برای معرفی تو فقط نام زادگاه و سابقۀ خانوادگیات را بگوید، آیا باورها و ارزشهای تو را هم معرفی کرده است؟ مسئلۀ این بخش، شبیه همین معرفی ناقص است.
در روایت کتاب، نگاه شرقشناسان به جوامع اسلامی، هویت آنها را سکولار و دنیوی نشان میداد؛ یعنی آن را به تاریخ، جغرافیا و تعلقات قومی محدود میکرد و عقاید و ارزشهای توحیدی را محور هویت نمیدانست. در چنین نگاهی، بهجای تأکید بر هویت مشترک اسلامی، جداییهایی مانند ترک، عرب و فارس برجسته میشد.
از دهۀ سی به بعد، متفکران ایرانی به تقلید از فرهنگ غرب و پذیرفتن چنین تصویری از خود اعتراض کردند. آثاری مانند «غربزدگی» و «بازگشت به خویشتن» در این مسیر پدید آمد. برخی اندیشمندان مسلمان نیز با نوشتن دربارۀ خدمات متقابل اسلام و ایران و خویشتن الهی انسان، بر بخش نادیدهگرفتهشدۀ هویت تأکید کردند. پس مسئله، انکار تاریخ و سرزمین نبود؛ نقدِ محدودکردن هویت به همین جنبهها بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
فرهنگ، سرزمین و خاطرۀ مشترک
فرهنگ، سرزمین و خاطرۀ مشترک
اگر بخواهی هویت یک جامعه را معرفی کنی، آیا نام کشور و چند رویداد گذشته کافی است؟ برای شناخت هویت جامعه باید باورها و ارزشهای پذیرفتهشدۀ مردم را هم بشناسی.
در نگاه کتاب، محور هویت فرهنگی همین عقاید و ارزشهای مشترک است؛ یعنی چیزهایی که مردم درست، مهم و شایستۀ احترام میدانند. تا وقتی این پذیرش ادامه دارد، آن هویت فرهنگی هم دوام میآورد.
اما هویت جامعه دو بُعد دیگر هم دارد:
بُعد جغرافیایی: سرزمین، امکان زندگی و ارتباط پایدار مردم را فراهم میکند؛ به همین دلیل، وطن برای آنان با مکانهای دیگر فرق دارد.
بُعد تاریخی: زندگی طولانی در کنار یکدیگر، سرگذشت و خاطرهای مشترک میسازد که به نسلهای بعد منتقل میشود.
مثلاً وقتی در خانواده از یک رویداد مشترکِ نسلهای گذشته میشنوی، با بُعد تاریخی آشنا میشوی؛ وقتی از اهمیت مراقبت از وطن حرف میزنید، بُعد جغرافیایی مطرح است. این دو مهماند، اما جای عقاید و ارزشها را بهعنوان محور هویت فرهنگی نمیگیرند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۹
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «فارسی فقط به دلیل زبان رسمی دربار بودن، در جهان اسلام گسترش یافت.» با استفاده از مطالب درس، نشان بده چرا توضیح او کامل نیست.
ابتدا بخش درست گفته را جدا میکنیم: فارسی دری زبان سیاسی دربار و زبان رسمی مشترک اقوام ایرانی بود.
سپس میپرسیم چه چیزی گسترش آن را در میان مردم سرزمینهای دیگر توضیح میدهد؛ رسمیبودن در ایران بهتنهایی کافی نیست.
طبق کتاب، ایرانیان در حیات علمی و فرهنگی جهان اسلام فعال بودند و معارف و هنرهایی به زبان فارسی پدید آوردند.
دیگر مسلمانان برای دستیابی به این آثار به آموختن فارسی نیاز پیدا کردند؛ پس مشارکت فرهنگی و علمی، توضیح را کامل میکند.
جواب: گسترش فارسی فقط نتیجۀ قدرت سیاسی نبود؛ تولید معارف و آثار هنری به زبان فارسی، برای دیگر مسلمانان انگیزۀ یادگیری این زبان را ایجاد کرد و آن را فراتر از مرزهای ایران گسترش داد.
نکات مهم
اقوام ایرانی پیش از اسلام با وجود تفاوتهای اجتماعی، عقاید و ارزشهای فرهنگی مشترکی داشتند و پس از پذیرش اسلام، هویت ایرانی با جهان اسلام پیوند یافت.
مشارکت علمی و فرهنگی ایرانیان به گسترش فارسی کمک کرد؛ در رویارویی با غرب نیز خودباختگی فرهنگی و نگاه تقلیدی با نقد شماری از متفکران ایرانی روبهرو شد.
عقاید و ارزشها محور هویت فرهنگیاند، سرزمین بُعد جغرافیایی و خاطرۀ جمعی بُعد تاریخی هویت جامعه را میسازد.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۱۱۰ تا ۱۱۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
انقلاب اسلامی چه تأثیری بر هویت ایرانی دارد؟
در این درس یاد میگیری از نگاه کتاب، انقلاب اسلامی چگونه بر هویت ایرانی و جهان اسلام اثر گذاشت و این اثر را در بازاندیشی نظریههای غربی، موضوع حجاب و ارزشهای انقلابی توضیح بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است بحث بر سر پوشش در یک کشور اروپایی، به موضوع هویت ایرانی و انقلاب اسلامی ارتباط پیدا کند؟
در نگاه این درس، حجاب فقط یک نوع پوشش نیست؛ میتواند نماد هویت اسلامی هم باشد. کتاب، مطرحشدن حجاب در کشورهای اروپایی را در پیوند با احیای هویت جهان اسلام بررسی میکند و انقلاب اسلامی ایران را از عوامل این احیا میداند.
بازگشت به کدام خویشتن؟
بازگشت به کدام خویشتن؟
وقتی جامعهای میپرسد «ما که هستیم؟»، پاسخ میتواند به سرزمین، گذشته یا باورهای مشترکش مربوط باشد. اما آیا بازگشت به هویت، فقط یعنی زندهکردن رسمهای قدیمی؟
در روایت کتاب، بازگشت هویتیِ جامعۀ ایران در انقلاب اسلامی، معنایی فراتر از توجه به گذشته و سرزمین داشت: باور به خدا و توحید، محور شناخت جامعه از خودش شد. یعنی تاریخ و جغرافیای ایران کنار گذاشته نشد، بلکه در پیوند با هویت اسلامی معنا پیدا کرد.
برای نزدیکشدن به این تفاوت، کسی را تصور کن که در معرفی خانوادهاش فقط از زادگاه و قدمت آن میگوید؛ فرد دیگری علاوه بر اینها، باورهایی را توضیح میدهد که به زندگی خانواده جهت میدهند. پاسخ دوم، فقط «از کجا آمدهایم؟» نیست؛ «بر پایۀ چه باورهایی زندگی میکنیم؟» را هم روشن میکند.
کتاب، رهبری امام خمینی و بهرهگیری از آموزههای قرآن و اهلبیت را در این بازگشت هویتی مؤثر میداند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
اسلام بهعنوان قطب فرهنگی
اسلام بهعنوان قطب فرهنگی
اگر بخواهی خودت را معرفی کنی، آیا فقط توصیف دیگران از تو کافی است؟ برای یک جامعه هم مهم است که هویتش را تنها از نگاه دیگران نشناسد، بلکه با تکیه بر باورها و ارزشهای خودش آن را تعریف کند.
کتاب توضیح میدهد که انقلاب اسلامی، برای جهان اسلام الهامبخش چنین جستوجویی شد: شناختن خود، بیرون از تصویری که جهان غرب از مسلمانان ارائه میکرد. در این روایت، اثر انقلاب به مرزهای ایران محدود نماند و به تقویت هویتی مستقل در جهان اسلام کمک کرد.
اما قطب فرهنگی یعنی چه؟ یعنی کانونی که مردم برای پاسخگرفتن به پرسشها و نیازهای فرهنگی، بهویژه پرسشهای شناختی و معنوی، به آن توجه میکنند؛ مثلاً میپرسند «زندگی چه معنایی دارد؟» یا «چه ارزشهایی راهنمای ما باشند؟» پس قطب فرهنگی بودن اسلام، در اینجا به معنای جلب توجه به پاسخهای فرهنگی و معنوی آن است، نه صرفاً داشتن قدرت سیاسی یا اقتصادی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱
بازاندیشی در سرنوشت جوامع
بازاندیشی در سرنوشت جوامع
آیا همۀ جامعهها ناچارند در آینده مسیر یکسانی را طی کنند؟ کتاب توضیح میدهد که برخی نظریهپردازان غربی در قرن بیستم، سکولاریسم و دنیویشدن را سرنوشت حتمی همۀ انسانها میدانستند؛ یعنی تصور میکردند زندگی اجتماعی بهسوی کناررفتن دین و محورشدن امور دنیوی پیش میرود.
اما از دید کتاب، زندهشدن و اثرگذاری حیات معنوی اسلام، این پیشبینی را با پرسش روبهرو کرد. اگر دین همچنان بتواند در هویت و زندگی اجتماعی نقش داشته باشد، آیا میتوان کناررفتن آن را سرنوشت قطعی همۀ جوامع دانست؟ به همین دلیل، کتاب از ضرورت بازبینی نظریههای پیشین سخن میگوید.
برای مقایسه، فرض کن کسی پیشبینی کند با گسترش تلفن همراه، همۀ مردم کتاب کاغذی را کنار میگذارند. ادامۀ استقبال از کتاب کاغذی، او را به بازبینی پیشبینیاش دعوت میکند؛ نه اینکه ثابت کند هیچکس کتاب دیجیتال نمیخواند. اینجا هم نکته، زیر سؤال رفتنِ «حتمیبودن یک مسیر برای همه» است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱
حجاب؛ نمادی از هویت
حجاب؛ نمادی از هویت
آیا پوشش میتواند علاوه بر انتخاب فردی، نشانهای از هویت اجتماعی هم باشد؟ برای مثال، گاهی لباس محلیِ یک فرد، پیوند او با فرهنگ زادگاهش را آشکار میکند. در تحلیل این درس، حجاب نیز نمادی از هویت اسلامی است؛ یعنی میتواند تعلق فرد به باورها و ارزشهای اسلامی را نشان دهد.
کتاب دو موقعیت را مقایسه میکند: در دوران رضاخان، زنان مسلمان در ایران با منع رعایت پوشش دینی روبهرو بودند؛ در موقعیت دیگری که کتاب توصیف میکند، برخی کشورهای اروپایی برای حضور زنان باحجاب در مراکز آموزشی محدودیت ایجاد میکنند.
از نگاه کتاب، مسئلهشدن حجاب در این کشورها فقط بحثی دربارۀ لباس نیست؛ با حضور آشکار هویت اسلامی در جامعه ارتباط دارد. پیوند این موضوع با انقلاب اسلامی نیز در همین چارچوب توضیح داده میشود: انقلاب به احیای هویت جهان اسلام کمک کرده و حجاب یکی از نمادهای قابلمشاهدۀ این هویت است. دقت کن که متن از «برخی کشورهای اروپایی» سخن میگوید، نه همۀ آنها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۲
ارزشهایی فراتر از یک نسل
ارزشهایی فراتر از یک نسل
آیا عدالت فقط برای نسل پدربزرگها و مادربزرگها مهم بود؟ تصور کن دانشآموزان دیروز و امروز هر دو بخواهند امکانات یادگیری منصفانه در اختیارشان باشد. شرایط زندگی آنها فرق کرده، اما خواستۀ عدالت همچنان معنا دارد.
در بیانیۀ گام دومِ نقلشده در کتاب، ارزشهایی مانند آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت و برادری، جهانی و فطری معرفی میشوند؛ یعنی به نیازها و گرایشهای بنیادی انسان پیوند دارند و مخصوص یک نسل یا یک جامعه نیستند. از این دیدگاه، تغییر زمان بهخودیخود این ارزشها را بیاعتبار نمیکند.
یک تفاوت مهم را به خاطر بسپار: دلزدگی از عملکرد مسئولان، لزوماً دلزدگی از خود ارزشها نیست. مثلاً اگر کسی از رفتار ناعادلانۀ یک مسئول ناراضی باشد، ممکن است دقیقاً به دلیل اهمیتدادن به عدالت اعتراض کند. بیانیه نیز دلزدگی را به رویگردانی مسئولان از ارزشها نسبت میدهد، نه پایبندی به آنها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۲
مثال حلشده
دانشآموزی میگوید: «محدودیت حجاب در برخی مراکز آموزشی اروپا فقط اختلاف بر سر لباس است و به بحث هویت ربطی ندارد.» با تکیه بر تحلیل کتاب، استدلال او را بررسی کن.
ابتدا معنای اجتماعی حجاب را مشخص میکنیم: کتاب آن را نمادی از هویت جهان اسلام معرفی میکند.
سپس میان لباس و معنای هویتی آن فرق میگذاریم: یک پوشش میتواند علاوه بر ظاهر، نشاندهندۀ باور و تعلق فرد باشد.
محدودیت این نماد در برخی مراکز آموزشی را به بحث حضور و آشکارشدن هویت اسلامی پیوند میدهیم.
نتیجه را به اندازۀ شواهد نگه میداریم: این تحلیل دربارۀ برخی کشورهاست و حکم یکسانی برای همۀ جوامع صادر نمیکند.
جواب: از نگاه کتاب، محدودیت برای حجاب میتواند نشانهای از چالش بر سر بروز هویت اسلامی در فضای عمومی باشد؛ پس موضوع فقط پوشش نیست. بااینحال، از این نمونه نمیتوان نتیجه گرفت که همۀ جوامع اروپایی وضعیت یکسانی دارند یا سکولارشدن در هیچ جامعهای رخ نمیدهد.
نکات مهم
در روایت کتاب، انقلاب اسلامی بازگشت به هویت الهی و توحیدی بود، نه صرفاً بازگشت به گذشته و سرزمین ایران.
کتاب، الهامبخشی به هویت مستقل جهان اسلام، ظهور اسلام بهعنوان قطب فرهنگی و بازاندیشی در حتمیبودن سکولارشدن را از پیامدهای این تحول میداند.
حجاب در تحلیل کتاب نماد هویت اسلامی است و ارزشهای انقلابی در بیانیۀ نقلشده، فراتر از یک نسل و یک جامعه معرفی میشوند.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۱۱۴ تا ۱۲۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس چهاردهم: هویت ایرانی (۲) (...)
در این درس یاد میگیری خانواده را از نظر ویژگیهای مطلوب، نقش آن در هویت و انتقال فرهنگ، حقوق و مسئولیتهای اعضا و ابعاد گوناگون زندگی خانوادگی بررسی کنی.
پیش از شروع
اگر خانواده فقط جایی برای زندگیکردن زیر یک سقف بود، زبان، رسمها و شیوهٔ محبتکردن را از کجا یاد میگرفتیم؟
خانواده فقط محل زندگی نیست؛ در آن شیوهٔ ارتباط با دیگران، ارزشها و بسیاری از رسمها را یاد میگیریم. به همین دلیل، شناخت خانواده میتواند به شناخت هویت خودمان و جامعهٔ ایران کمک کند.
خانوادهٔ مطلوب چه ویژگیهایی دارد؟
خانوادهٔ مطلوب چه ویژگیهایی دارد؟
آیا میتوان گفت خانوادهای مطلوب است، فقط چون اعضای آن در خانهای بزرگ زندگی میکنند؟ برای داوری دربارهٔ خانواده، اول باید معیار داشته باشیم؛ یعنی بدانیم چه ویژگیهایی را ارزشمند میدانیم.
کتاب برای شناخت خانوادهٔ مطلوب دو راهنما معرفی میکند:
هویت تاریخی خانواده در ایران: به پیشینهٔ زندگی خانوادگی در ایران توجه کنیم؛ مثلاً ببینیم حمایت از خویشاوندان و احترام به سالمندان چه جایگاهی داشته است.
هویت فطری خانواده: نیازهای بنیادی انسان، مانند محبت، امنیت و احترام را در نظر بگیریم.
این دو راهنما را باید کنار هم به کار ببریم. قدیمیبودن یک رفتار، بهتنهایی نشانهٔ مطلوببودن آن نیست؛ باید ببینیم با نیازهای بنیادی انسان هم سازگار است یا نه.
مثلاً دورهمی خانوادگی میتواند فرصتی برای حفظ پیوندهای خویشاوندی باشد؛ اما برای ارزیابی آن باید بپرسیم: آیا در این جمع، به همه احترام گذاشته میشود و کسی تحقیر نمیشود؟ اینگونه از توصیف یک رسم، به ارزیابی کیفیت آن میرسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
از هویت من تا هویت ایران
از هویت من تا هویت ایران
اگر از تو بپرسند «خودت را چگونه معرفی میکنی؟»، شاید از زبان، باورها یا رسمهای خانوادگیات بگویی. بخشی از این شناختِ تو از خودت، در زندگی با خانواده شکل گرفته است. خانواده با رفتارها و انتخابهای روزمرهاش در هویتیابی اعضا نقش دارد؛ البته تنها عامل شکلگیری هویت نیست.
مثلاً وقتی در خانواده برای مهماننوازی یا احترام به سالمندان ارزش قائل میشوند، تو با شیوهای از زندگی آشنا میشوی که میتواند بخشی از هویتت شود.
حالا از یک خانه فراتر برویم: وقتی خانوادههای بسیاری رسمها و ارزشها را در زندگی خود ادامه میدهند، به تداوم هویت جامعهٔ ایران کمک میکنند. پس خانواده هم با «من کیستم؟» پیوند دارد و هم با «ما چه جامعهای هستیم؟».
کتاب، جایگاه خانواده را یکی از عوامل مهم تمایز جامعهٔ ما از جوامع غربی میداند؛ این به معنای یکسانبودن همهٔ خانوادههای ایرانی یا همهٔ خانوادههای غربی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
حق من، مسئولیت من
حق من، مسئولیت من
فرض کن هنگام درسخواندن به آرامش نیاز داری، اما صدای تلویزیون بلند است. میتوانی محترمانه بخواهی صدا کمتر شود؛ در مقابل، وقتی دیگری استراحت میکند، تو هم باید آرامش او را رعایت کنی. این مثال، پیوند حق و مسئولیت را نشان میدهد.
حق، چیزی است که باید برای فرد رعایت شود؛ مسئولیت یا تکلیف، کاری است که بر عهدهٔ اوست. در خانواده، شنیدهشدن نظر اعضا و برخورد محترمانه با آنان اهمیت دارد. گوشدادن به دیگران و پرهیز از توهین هم از مسئولیتهای اعضاست. البته برخورداری از احترام، جایزهٔ انجامدادن کارها نیست؛ اگر کسی مسئولیتش را انجام نداد، باز هم نباید تحقیر شود.
مسئولیتها هم لزوماً یکسان نیستند؛ باید سن و توانایی افراد را در نظر گرفت. برای بهترشدن زندگی خانوادگی، از خودت بپرس: «چه حقی باید رعایت شود و من چه سهمی در بهترشدن این وضعیت دارم؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
فرهنگ و محبت چگونه منتقل میشوند؟
فرهنگ و محبت چگونه منتقل میشوند؟
تا حالا فکر کردهای چرا بعضی رسمها را بدون خواندن هیچ کتابی بلدی؟ خانواده فقط با نصیحتکردن به ما آموزش نمیدهد؛ رفتارهای روزمره هم آموزگارند. وقتی اعضای خانواده به زبان مادری گفتوگو میکنند، آیینی را برگزار میکنند یا احترام به دیگران را در عمل نشان میدهند، بخشی از فرهنگ را منتقل میکنند. این همان کارکرد انتقال فرهنگ است.
کارکرد مهم دیگر خانواده، پرورش محبت و مودّت است؛ یعنی دوستی و مهرورزی در رابطهها رشد کند. مثلاً وقتی یکی از اعضا ناراحت است و دیگری با حوصله به حرفش گوش میدهد، محبت از یک احساس به رفتاری دیدنی تبدیل میشود. فرد میتواند این شیوهٔ ارتباط را بیرون از خانواده هم به کار ببرد.
این دو کارکرد گاهی در یک موقعیت کنار هم دیده میشوند: هنگام دیدار با سالمندان خانواده، هم رسم احترامگذاشتن منتقل میشود و هم با احوالپرسی و توجه، پیوند عاطفی قوت میگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
خانواده را چندبعدی ببینیم
خانواده را چندبعدی ببینیم
آیا فقط با دانستن درآمد یک خانواده میتوان گفت زندگی اعضای آن چگونه است؟ نه؛ درآمد مهم است، اما از سلامت، اعتماد یا روابط اعضا خبر کاملی نمیدهد. برای شناخت خانواده باید چند بُعد را کنار هم ببینیم.
جدول کتاب، بُعدهایی مانند سلامت، اقتصاد و رفاه، روابط خانوادگی، آموزش، دین و ارزشهای اخلاقی و نظام حقوقی را معرفی میکند. هر بُعد هم مؤلفههایی دارد؛ مثلاً تغذیه به بُعد سلامت مربوط است و مشارکت و مسئولیتپذیری به روابط خانوادگی.
این نگاه، ارتباط خانواده با نهادهای دیگر را هم آشکار میکند: خانواده برای آموزش با مدرسه و برای درمان با مراکز بهداشتی ارتباط دارد.
فرض کن میخواهی دربارهٔ اوقات فراغت خانوادهها تحقیق کنی. تنها پرسیدن هزینهٔ تفریح کافی نیست؛ فرصت ورزش، نشاط و مشارکت اعضا را هم بررسی کن. ابتدا موضوعی مشخص انتخاب کن، با رعایت حریم خصوصی اطلاعات بگیر و از منابع معتبر کمک بگیر. سپس یافتهها را مقایسه و نقد کن؛ تجربهٔ یک خانواده را به همهٔ خانوادهها تعمیم نده.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
مثال حلشده
دربارهٔ خانوادهای میدانیم که درآمد مناسبی دارد و فرزندانش در مدرسه موفقاند، اما اعضا هنگام اختلاف به یکدیگر توهین میکنند. آیا میتوان این خانواده را از همه نظر مطلوب دانست؟
اطلاعات را دستهبندی میکنیم: درآمد به بُعد اقتصادی، موفقیت در مدرسه به آموزش و شیوهٔ برخورد هنگام اختلاف به روابط خانوادگی مربوط است.
نقاط قوت را میبینیم: وضعیت اقتصادی و تحصیلی این خانواده مناسب گزارش شده است.
کاستی را مشخص میکنیم: توهین با احترام و روابط سالم خانوادگی سازگار نیست و نباید بهدلیل نقاط قوت نادیده گرفته شود.
داوری را محدود به شواهد میکنیم: دربارهٔ بعضی ابعاد هنوز اطلاعات نداریم؛ پس نه میتوان خانواده را از همه نظر مطلوب دانست و نه همهٔ ویژگیهای آن را نامطلوب شمرد.
جواب: درآمد مناسب و موفقیت تحصیلی، دو نقطهٔ قوتاند، اما برای مطلوبدانستن خانواده کافی نیستند؛ روابط اعضا و دیگر ابعاد زندگی خانوادگی نیز باید بررسی شوند.
نکات مهم
برای شناخت خانوادهٔ مطلوب، هم پیشینهٔ تاریخی خانواده در ایران و هم نیازهای بنیادی انسان را در نظر میگیریم.
خانواده با انتقال فرهنگ و پرورش محبت، در شکلگیری هویت افراد و جامعهٔ ایران نقش دارد.
بهبود زندگی خانوادگی به شناخت حقوق و مسئولیتها و بررسی ابعاد گوناگون خانواده و ارتباط آن با نهادهای دیگر نیاز دارد.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۱۲۱ تا ۱۲۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس پانزدهم: هویت ایرانی (۳) (هویت سیاسی ایران)
در این درس یاد میگیری قدرت اجتماعی و شیوههای اعمال آن را تشخیص بدهی، مقبولیت، اقتدار و مشروعیت را از هم جدا کنی و رابطهٔ نظام سیاسی با فرهنگ و هویت جامعه را توضیح بدهی.
پیش از شروع
اگر مردم با رضایت از یک قدرت پیروی کنند، آیا همین رضایت کافی است تا آن قدرت را برحق بدانیم؟
نه؛ رضایت مردم نشاندهندهٔ مقبولیت قدرت است، اما برحق بودن آن پرسش دیگری است. در چارچوب این درس، مشروعیت حقیقی به هماهنگی قدرت با حکم و قانون الهی بستگی دارد؛ پس محبوب بودن و برحق بودن لزوماً یکی نیستند.
قدرت؛ فراتر از توان بدنی
قدرت؛ فراتر از توان بدنی
فرض کن میخواهی برای حیاط مدرسه چند گلدان آماده کنی. اگر خودت گلدانها را جابهجا کنی، کاری را با آگاهی و اراده انجام دادهای؛ پس قدرت داری. اما توان تو محدود است و شاید نتوانی همهٔ کارها را تنها انجام بدهی.
حالا همکلاسیهایت را با پیشنهادت همراه میکنی؛ یکی خاک میآورد و دیگری گل میکارد. اینجا قدرت اجتماعی تو دیده میشود: برای رسیدن به هدفت، بر تصمیم و ارادهٔ دیگران اثر گذاشتهای و کار ارادی آنها را همراه خود کردهای. پس معیار قدرت اجتماعی، زور بازو نیست؛ توان اثرگذاری بر ارادهٔ دیگران است.
قدرت اجتماعی فقط مخصوص افراد نیست. یک سازمان هم میتواند بر تصمیمها و کارهای مردم اثر بگذارد؛ مثلاً مدرسه با برنامهریزی برای یک فعالیت گروهی، کار دانشآموزان را هماهنگ میکند. هر فرد یا سازمانی که توان بیشتری برای اثرگذاری بر ارادهٔ دیگران داشته باشد، قدرت اجتماعی بیشتری دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۲
از زور آشکار تا نفوذ فرهنگی
از زور آشکار تا نفوذ فرهنگی
برای اثر گذاشتن بر دیگران، همیشه از زور استفاده نمیشود. کتاب میان دو شیوهٔ اعمال قدرت تفاوت میگذارد:
قدرت سخت با ابزارهای خشن، زور آشکار و از طریق نهادهای نظامی اعمال میشود؛ مانند حملهٔ نظامی یک کشور به کشور دیگر.
قدرت نرم از راه نفوذ فرهنگی و با ابزارهایی مانند رسانه و آموزش اعمال میشود؛ یعنی بهجای فشار مستقیم، بر فکر، خواستهها و نگاه افراد اثر میگذارد.
مثلاً تصور کن مجموعهای از فیلمها، پیوسته فرهنگ یک کشور را برتر نشان دهند؛ تا جایی که مخاطب، برتری آن کشور را طبیعی بداند و بپذیرد. اینجا سلطه بدون حملهٔ نظامی، از مسیر فرهنگ پیش میرود. جامعهشناسان چنین سلطهٔ فرهنگیِ همراه با جلب پذیرش را «هژمونی» مینامند.
پس برای تشخیص این دو قدرت، فقط به میزان اثرگذاری نگاه نکن؛ بپرس: «از چه ابزاری و از چه راهی اثر میگذارد؟» البته هر فعالیت رسانهای یا آموزشی لزوماً هژمونی نیست؛ در هژمونی، این ابزارها در خدمت پذیرفتنی جلوهدادن سلطه قرار میگیرند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۳
از تبعیت تا اقتدار
از تبعیت تا اقتدار
فرض کن همکلاسیات از تو میخواهد در مرتبکردن کلاس کمکش کنی. ممکن است از ترس اینکه وسایلت را پنهان کند، قبول کنی؛ یا چون پیشنهادش را میپسندی، با میل خودت همراه شوی. در هر دو حالت، ارادهٔ او بر کار تو اثر گذاشته، اما نوع تبعیت فرق دارد.
تبعیت با کراهت: کاری را بهدلیل تهدید و ترس انجام میدهی، نه از روی میل.
تبعیت با رضایت: با خواست درونی خودت همراه میشوی، نه بهخاطر تهدید.
وقتی قدرت بدون تهدید و با رضایت دیگران شکل بگیرد، مقبولیت دارد. اگر این قدرتِ مقبول، بهصورت رسمی هم پذیرفته شود، اقتدار نام میگیرد. مثلاً نمایندهای را تصور کن که دانشآموزان با رضایت انتخابش کردهاند و مدرسه هم مسئولیتش را رسماً پذیرفته است.
پس صرفِ انجامدادن دستور، نشانهٔ رضایت نیست؛ و برای تشخیص اقتدار، علاوه بر رضایت باید به پذیرش رسمی هم توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
رضایت داشتن یا برحق بودن؟
رضایت داشتن یا برحق بودن؟
آیا هر قدرتی که طرفدار دارد، حتماً برحق است؟ برای پاسخ، باید مقبولیت و مشروعیت را با دو معیار جدا بسنجیم.
مقبولیت به خواست و رضایت کسانی مربوط است که قدرت بر آنها اعمال میشود: آیا با میل خود پیروی میکنند یا فقط از پیامدهای نافرمانی میترسند؟ اما مشروعیت دربارهٔ مبنای عقیدتی و ارزشیِ اعمال قدرت است. در چارچوب کتاب، معیار مشروعیت حقیقی، سازگاری قدرت با حکم و قانون الهی است؛ نه تعداد طرفداران آن.
برای نزدیک شدن به این تفاوت، فرض کن اعضای یک گروه با رضایت از تصمیم مسئول گروه پیروی میکنند. این رضایت نشاندهندهٔ مقبولیت است؛ ولی برای داوری دربارهٔ مشروعیت حقیقی، باید جداگانه بررسی کنیم که اعمال قدرت او با حکم و قانون الهی سازگار است یا نه.
پس رضایت داشتن و برحق بودن، یک پرسش نیستند. قدرت میتواند هم مقبولیت و هم مشروعیت حقیقی داشته باشد؛ همچنین ممکن است مردم از قدرتی راضی باشند که بر اساس معیار کتاب، مشروعیت حقیقی ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
نظام سیاسی در دل جامعه
نظام سیاسی در دل جامعه
فرض کن دانشآموزان مدرسه میخواهند مصرف کاغذ را کاهش دهند. علاقه به حفظ محیطزیست کافی نیست؛ باید مسئولیتها، تصمیمها و راه اجرای آنها مشخص شود. در مقیاس جامعه هم رسیدن به هدفهای مشترک به سازماندهی قدرت نیاز دارد.
سیاست یعنی اعمال قدرتِ سازمانیافته برای رسیدن به هدفی معیّن. مجموعهٔ سازوکارهایی که سیاستهای یک جهان اجتماعی را اجرا میکنند، نظام سیاسی آن را میسازند. پس نظام سیاسی فقط یک فرد یا یک اداره نیست.
هر جامعه با توجه به فرهنگ و هویت خود، آرمانها و ارزشهایی دارد و برای رسیدن به آنها به سیاست مناسب نیازمند است. مثلاً اگر حفاظت از طبیعت برای مردم ارزشمند باشد، این خواست میتواند بر تصمیمهای سیاسی اثر بگذارد؛ از طرف دیگر، قانونهای حفاظت از طبیعت و حمایت از آموزش محیطزیستی هم میتوانند رفتار و نگرش مردم را تغییر دهند.
بنابراین، رابطهٔ نظام سیاسی با فرهنگ دوطرفه است: هم از آن تأثیر میپذیرد و هم بر آن اثر میگذارد. نظام سیاسی با اقتصاد و بخشهای دیگر جامعه نیز در تعامل است، نه جدا از آنها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
مثال حلشده
یک گروه محیطزیستی با انتشار فیلمهای آموزشی، مردم را به کاهش مصرف پلاستیک دعوت میکند. بسیاری از مردم بدون تهدید و با میل خود همراه میشوند. این گروه چه نوع قدرتی به کار گرفته است و آیا میتوان از همین اطلاعات، مقبولیت، اقتدار و مشروعیت حقیقی آن را نتیجه گرفت؟
گروه بر تصمیم و رفتار ارادی مردم اثر گذاشته است؛ پس با قدرت اجتماعی روبهرو هستیم، نه صرفاً قدرت بدنی.
ابزار اثرگذاری، آموزش و رسانه است، نه زور نظامی؛ بنابراین شیوهٔ اعمال قدرت، نرم است.
مردم با میل درونی و بدون تهدید همراه شدهاند؛ پس این قدرت در میان همراهانش مقبولیت دارد.
در مسئله چیزی دربارهٔ پذیرش رسمی این قدرت گفته نشده است؛ بنابراین مقبولیت بهتنهایی برای نتیجهگیری دربارهٔ اقتدار کافی نیست.
برای داوری دربارهٔ مشروعیت حقیقی در چارچوب کتاب، باید سازگاری اعمال قدرت با حکم و قانون الهی را بررسی کنیم؛ رضایت مردم بهتنهایی پاسخ این پرسش نیست.
جواب: در این موقعیت، قدرت اجتماعی از راه نفوذ فرهنگی اعمال شده و تبعیت داوطلبانه نشانهٔ مقبولیت است؛ بااینحال، بدون اطلاع از پذیرش رسمی و معیارهای اعمال قدرت، نمیتوان دربارهٔ اقتدار و مشروعیت حقیقی داوری کرد.
نکات مهم
قدرت اجتماعی بر ارادهٔ دیگران اثر میگذارد و میتواند با زور آشکار یا نفوذ فرهنگی اعمال شود؛ سلطهٔ فرهنگیِ همراه با جلب پذیرش، هژمونی نام دارد.
مقبولیت به رضایت پیروان مربوط است و با پذیرش رسمی، اقتدار شکل میگیرد؛ اما مشروعیت حقیقی در چارچوب کتاب به سازگاری قدرت با حکم و قانون الهی وابسته است.
نظام سیاسی سازوکار اعمال قدرت سازمانیافته برای هدفهای جهان اجتماعی است و با فرهنگ و دیگر بخشهای جامعه رابطهای دوطرفه دارد.
درس ۱۶ · صفحهٔ ۱۲۵ تا ۱۲۶ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نظام سیاسی
در این درس یاد میگیری مقبولیت را از مشروعیت حقیقی در چارچوب کتاب تشخیص بدهی، مفهوم نظام سیاسی و رابطهاش با فرهنگ را توضیح بدهی و با ملاک دستهبندی نظامهای سیاسی بر پایهٔ تعداد افراد تأثیرگذار آشنا شوی.
پیش از شروع
اگر مردم با رضایت از یک قدرت پیروی کنند، آیا همین رضایت برای مشروع دانستن آن قدرت کافی است؟
نه؛ در توضیح کتاب، رضایت مردم معیار مقبولیت است، نه مشروعیت حقیقی. کتاب مشروعیت حقیقی را با هماهنگی قدرت با حکم و قانون الهی میسنجد؛ پس برای بررسی یک قدرت باید این دو معیار را جداگانه در نظر بگیریم.
دو معیار متفاوت
دو معیار متفاوت
اگر مردم با رضایت از یک قدرت پیروی کنند، آیا همین رضایت برای مشروع دانستن آن کافی است؟ برای پاسخ، باید دو پرسش متفاوت بپرسیم.
مقبولیت: آیا کسانی که قدرت بر آنها اعمال میشود، با میل و رضایت پیروی میکنند؟ اگر کسی فقط برای فرار از تنبیه یا پیامدهای ناخوشایند اطاعت کند، این اطاعت نشانهٔ مقبولیت نیست. مثلاً دانشآموزی که فقط از ترس تنبیه دستور مسئول گروه را اجرا میکند، لزوماً از قدرت او رضایت ندارد.
مشروعیت حقیقی: آیا قدرت مطابق حکم و قانون الهی اعمال میشود؟ در چارچوب کتاب، معیار این داوری، رضایت مردم نیست؛ سازگاری اعمال قدرت با حکم الهی است. کتاب میگوید: «مدار مشروعیت، حق و باطل بودن است.»
پس هنگام بررسی قدرت، رضایت مردم و مطابقت با حکم الهی را دو معیار جدا بدان؛ هرکدام پاسخ پرسش متفاوتی را میدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
همراهی یا جدایی
همراهی یا جدایی
آیا رضایت مردم، بهتنهایی نشان میدهد که یک قدرت مشروعیت حقیقی هم دارد؟ در چارچوب کتاب، نه؛ چون این دو ویژگی معیارهای متفاوتی دارند. برای تشخیص مقبولیت میپرسیم: «آیا مردم با رضایت پیروی میکنند؟» برای تشخیص مشروعیت حقیقی میپرسیم: «آیا قدرت مطابق حکم و قانون الهی اعمال میشود؟»
پس چند حالت ممکن است:
قدرت مطابق قانون الهی باشد و مردم هم با میل از آن پیروی کنند: هم مشروعیت حقیقی دارد و هم مقبولیت.
قدرت برخلاف قانون الهی باشد، اما مردم با رضایت از آن پیروی کنند: مقبولیت دارد، ولی مشروعیت حقیقی ندارد.
قدرت مطابق قانون الهی باشد، اما پیروی مردم با اکراه همراه شود: مشروعیت حقیقی دارد، ولی مقبولیت ندارد.
بنابراین، هنگام بررسی یک قدرت، پاسخ یکی از این پرسشها را بهجای پاسخ دیگری نگذار؛ رضایت و مشروعیت حقیقی را جداگانه بررسی کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
از قدرت تا نظام سیاسی
از قدرت تا نظام سیاسی
آیا هر جا قدرت وجود دارد، سیاست هم شکل گرفته است؟ برای شکلگیری سیاست، قدرت باید سازمان پیدا کند و برای رسیدن به هدفی معین به کار گرفته شود. پس سیاست در معنای عام، فقط کار دولتها نیست؛ تدبیر و سازماندادن قدرت را هم در بر میگیرد.
مثلاً در یک گروه دانشآموزی، اگر مسئول گروه برای آمادهکردن نمایشگاه وظیفهها را تقسیم کند و کارها را هماهنگ پیش ببرد، قدرت برای هدفی مشخص سازمان یافته است. این مثال، معنای عام سیاست را روشن میکند؛ نه اینکه گروه دانشآموزی یک نظام سیاسی باشد!
حالا در مقیاس یک جهان اجتماعی، برای اجرای سیاستها به مجموعهای از سازوکارها، مانند نهادهای تصمیمگیری و شیوههای اجرای تصمیمها، نیاز است. این مجموعه، نظام سیاسی را میسازد. هر جهان اجتماعی نیز برای رسیدن به آرمانها و ارزشهایش، به سیاستی متناسب با هویت و فرهنگ خود نیاز دارد.
پس تفاوت را اینطور به خاطر بسپار: سیاست، سازماندهی و اعمال قدرت است؛ نظام سیاسی، مجموعهٔ سازوکارهای اجرای سیاستهاست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
رابطهٔ سیاست و فرهنگ
رابطهٔ سیاست و فرهنگ
نظام سیاسی جزیرهای جدا از جامعه نیست؛ با نظامهای دیگر، مانند اقتصاد و فرهنگ، ارتباط دوطرفه دارد. برای فهم رابطهاش با فرهنگ، دو جهت را دنبال کن:
از فرهنگ به سیاست: نظام فرهنگی، عقاید و ارزشها و اصول حاکم بر نظام سیاسی را تعیین میکند. اگر عملکرد نظام سیاسی با ارزشهای جامعه هماهنگ باشد، فرهنگ پشتوانهٔ اقتدار آن میشود؛ اما فاصلهگرفتن از این ارزشها میتواند اقتدارش را کاهش دهد.
از سیاست به فرهنگ: نظام سیاسی هم با تصمیمها و مدیریت خود بر فرهنگ اثر میگذارد. وفاداری به ارزشهای جامعه به گسترش فرهنگ کمک میکند؛ دورشدن از آنها زمینهٔ تعارض و بحران فرهنگی و هویتی را فراهم میکند.
مثلاً جامعهای را تصور کن که حفظ میراث فرهنگی برایش مهم است. حمایت سیاسی از بناهای تاریخی، هم به گسترش این ارزش کمک میکند و هم میتواند پشتوانهٔ فرهنگیِ اقتدار نظام سیاسی را تقویت کند. پس این رابطه دوطرفه است، نه یکطرفه.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۶
ملاکهای دستهبندی
ملاکهای دستهبندی
برای دستهبندی، اول باید بپرسیم: با چه معیاری؟ مثلاً گروههای دانشآموزی را میتوان بر پایهٔ تعداد اعضا یا نوع فعالیتشان دستهبندی کرد؛ با عوضشدن معیار، دستهبندی هم تغییر میکند.
نظامهای سیاسی هم معیارهای گوناگونی برای دستهبندی دارند. یکی از معیارهای معرفیشده در کتاب، تعداد افراد تأثیرگذار است؛ یعنی میپرسیم چه تعداد از افراد در قدرت سیاسی نقش تعیینکننده دارند.
در همین صفحه، با چند نام نیز آشنا میشوی:
مونارشی: حکومت پاپ بر واتیکان و کلیسای جهانی کاتولیک، نمونهای از آن معرفی شده است.
آریستوکراسی: حکومت نخبگانی که از امتیازهای طبقاتی برخوردار بودهاند.
اُلیگارشی: حکومت اقلیتی از سرمایهداران که قدرت را در جهت منافع خود به کار میگیرند.
پس هنگام دیدن نام یک نوع حکومت، فقط نام را حفظ نکن؛ به معیار دستهبندی و ویژگی صاحبان قدرت هم توجه کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۶
مثال حلشده
فرض کن قدرتی مطابق حکم و قانون الهی اعمال میشود، اما کسانی که از آن پیروی میکنند، فقط برای فرار از پیامدهای نافرمانی و بدون رضایت چنین میکنند. در چارچوب کتاب، وضعیت مقبولیت و مشروعیت حقیقی این قدرت را چگونه تشخیص میدهی؟
دو معیار را جدا میکنیم: برای مقبولیت، رضایت افراد را بررسی میکنیم و برای مشروعیت حقیقی، سازگاری قدرت با حکم و قانون الهی را.
در صورت سؤال، پیروی افراد از روی اکراه و ترس از پیامدهای نافرمانی است؛ پس صرف پیرویکردن، نشانهٔ مقبولیت نیست.
صورت سؤال میگوید قدرت مطابق حکم و قانون الهی اعمال میشود؛ پس در چارچوب کتاب، مشروعیت حقیقی دارد.
نتیجه میگیریم که مشروعیت حقیقی میتواند بدون مقبولیت وجود داشته باشد؛ نباید یکی را از روی دیگری تشخیص داد.
جواب: در این موقعیت فرضی، قدرت مشروعیت حقیقی دارد، اما در میان افراد توصیفشده مقبولیت ندارد.
نکات مهم
مقبولیت به رضایت مردم وابسته است و مشروعیت حقیقی در چارچوب کتاب به سازگاری با حکم و قانون الهی؛ بنابراین این دو لزوماً همراه نیستند.
سیاست، اعمال قدرت سازمانیافته برای هدفی معین است و نظام سیاسی، مجموعهٔ سازوکارهای اجرای سیاستهای جهان اجتماعی است.
نظام سیاسی با فرهنگ و دیگر نظامهای جامعه تعامل دارد و میتوان آن را با ملاکهای گوناگون، از جمله تعداد افراد تأثیرگذار، دستهبندی کرد.
درس ۱۷ · صفحهٔ ۱۲۶ تا ۱۲۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نظامهای سیاسی چه انواعی دارند؟
در این درس یاد میگیری رابطهٔ فرهنگ و سیاست را توضیح بدهی، نظامهای سیاسی را با ملاکهای کتاب دستهبندی کنی و تفاوت دیدگاه ارسطو و فارابی و نیز تفاوت لیبرال دموکراسی و جمهوری اسلامی را بشناسی.
پیش از شروع
اگر در دو حکومت، اکثریت مردم در تصمیمگیری نقش داشته باشند، آیا میتوان گفت آن دو حکومت حتماً از یک نوعاند؟
نه؛ تعداد افراد تأثیرگذار فقط یکی از ملاکهای دستهبندی حکومتهاست. باید ببینیم تصمیمها بر چه مبنایی گرفته میشوند و حکومت چه نسبتی با دین دارد؛ برای همین، حتی دو حکومت با مشارکت اکثریت هم میتوانند متفاوت باشند.
فرهنگ و سیاست؛ رابطهای دوطرفه
فرهنگ و سیاست؛ رابطهای دوطرفه
فرض کن در جامعهای، عدالت یک ارزش مهم باشد، اما مسئولان در تصمیمهایشان پیوسته تبعیض کنند. این فاصله میان ارزشهای جامعه و عملکرد سیاسی، چه اثری بر پذیرش حکومت میگذارد؟
فرهنگ و سیاست بر یکدیگر اثر میگذارند. فرهنگ، عقاید و ارزشهایی را مشخص میکند که قرار است راهنمای نظام سیاسی باشند. اگر عملکرد حکومت با این ارزشها هماهنگ باشد، فرهنگ به اقتدار آن کمک میکند؛ یعنی قدرت حکومت نزد مردم پذیرفتهتر میشود. دورشدن از این ارزشها میتواند این پشتوانه را ضعیف کند.
از سوی دیگر، نظام سیاسی هم بر فرهنگ اثر دارد. مثلاً اگر عدالت برای جامعه مهم باشد، مدیریت سیاسی میتواند با فراهمکردن فرصتهای عادلانه، به گسترش این ارزش کمک کند. اما تصمیمهای تبعیضآمیز، میان ارزشِ اعلامشده و رفتار واقعی فاصله میاندازند و زمینهٔ تعارض و بحران فرهنگی و هویتی را فراهم میکنند.
پس این رابطه دوطرفه است: فرهنگ به سیاست جهت و پشتوانه میدهد و سیاست میتواند فرهنگ را تقویت یا دچار تزلزل کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۶
سه ملاک برای شناخت حکومتها
سه ملاک برای شناخت حکومتها
برای شناخت یک گوشی، فقط اندازهٔ صفحه را نمیپرسی؛ باتری و حافظهاش هم مهماند. برای دستهبندی حکومتها هم یک ویژگی کافی نیست. کتاب سه ملاک جداگانه معرفی میکند:
تعداد افراد تأثیرگذار: آیا ارادهٔ یک فرد در حکومت اثرگذار است، فقط یک اقلیت اثرگذارند یا اکثریت مردم در سرنوشت سیاسی خود نقش دارند؟ اینجا تعداد افرادِ مؤثر مهم است، نه جمعیت کشور.
روش تصمیمگیری: آیا حاکم یا حاکمان خواستههای خود را مبنا قرار میدهند و هر تصمیمی را برای خود مجاز میشمارند، یا براساس حقیقت، فضیلت و موازین عقلی تصمیم میگیرند؟ منظور از «روش» در اینجا، مبنای تصمیم است، نه مثلاً رأیگیری کاغذی یا الکترونیکی.
دینمداری یا دنیامداری: آیا نظام سیاسی بر مدار احکام و قوانین الهی سازمان مییابد، یا فقط ارزشها و آرمانهای اینجهانی را در نظر میگیرد؟
پس اگر شنیدی «در این حکومت اکثریت مردم تأثیرگذارند»، فعلاً فقط ملاک نخست را میدانی؛ برای شناخت دو ملاک دیگر، هنوز اطلاعات بیشتری لازم داری.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۶
ارسطو؛ اکثریت بهتنهایی کافی نیست
ارسطو؛ اکثریت بهتنهایی کافی نیست
فرض کن بیشتر اعضای یک گروه کلاسی در تصمیمگیری شرکت میکنند. آیا همین کافی است تا بفهمیم تصمیمشان بر چه اساسی گرفته شده؟ نه؛ باید بپرسیم به دنبال خواستهٔ خودشاناند یا به حقیقت و کار درست توجه دارند. این مثال کمک میکند دو پرسش ارسطو را از هم جدا کنیم: چه کسانی حکومت میکنند؟ و بر چه مبنایی تصمیم میگیرند؟
ارسطو با کنار هم گذاشتن این دو ملاک، شش نوع حکومت را مشخص میکند:
افراد تأثیرگذار
بر پایهٔ حقیقت و فضیلت
بر پایهٔ خواست و میل افراد
یک فرد
مونارشی
استبدادی
اقلیت
آریستوکراسی
الیگارشی
اکثریت
جمهوری
دموکراسی
پس در دستهبندی ارسطو، جمهوری و دموکراسی هر دو با حضور اکثریت شکل میگیرند؛ تفاوتشان در مبنای تصمیمگیری است. او حضور اکثریت بر مدار حقیقت و فضیلت را «جمهوری» و حاکمیت اکثریت بر مدار خواستههای خودشان را «دموکراسی» مینامد. دقت کن که اینجا معنای این واژهها در دستهبندی ارسطو مطرح است، نه همهٔ کاربردهای امروزی آنها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
فارابی و مدینهٔ فاضله
فارابی و مدینهٔ فاضله
تا اینجا دیدیم که ارسطو میپرسد: «چه کسانی حکومت میکنند و بر چه مبنایی تصمیم میگیرند؟» فارابی ملاک دینمداری یا دنیامداری را هم به بررسی اضافه میکند.
در اندیشهٔ فارابی، مدینهٔ فاضله جامعهای است که زندگی جمعی آن بر پایهٔ سنت و قانون الهی سامان میگیرد. حقیقت را خواست مردم یا میل حاکمان تعیین نمیکند؛ حقیقت مبنایی الهی دارد و انسان با کمک عقل و وحی آن را میشناسد.
برای نزدیکشدن به این تفاوت، فرض کن گروهی دربارهٔ هدف یک فعالیت جمعی گفتوگو میکنند. از نگاه فارابی، فقط اینکه چند نفر با آن موافقاند کافی نیست؛ باید دید هدف و ارزشهای آن فعالیت نیز عقلانی و الهی هستند یا نه.
فارابی جامعههایی را که آرمانها و ارزشهایشان عقلانی و الهی نیست، «جوامع جاهلی» مینامد. پس «جاهلی» در این دستهبندی، به معنای نداشتن سواد یا ابزار پیشرفته نیست؛ به نوع آرمانها و ارزشهای جامعه اشاره دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
مشارکت مردم در دو چارچوب متفاوت
مشارکت مردم در دو چارچوب متفاوت
آیا حضور مردم برای یکسان دانستن دو نظام سیاسی کافی است؟ نه؛ باید ببینیم این حضور در چه چارچوب ارزشیای معنا پیدا میکند.
در توصیف کتاب، لیبرال دموکراسی مدعی است که بر خواست اکثریت مردم بنا میشود؛ چارچوبی دنیوی دارد و حقیقت و فضیلت فطری و جهانشمول را به رسمیت نمیشناسد.
در جمهوری اسلامی، «جمهوری» به نقش مؤثر مردم اشاره دارد و «اسلامی» چارچوب فعالیت مردم و نهادها را مشخص میکند. در این دیدگاه، خواست مردم ذیل ارادهٔ الهی قرار میگیرد و عقل و وحی ابزار شناخت ارزشها و مقرراتاند. پس نقش مردم نادیده گرفته نمیشود، بلکه در چارچوب ارزشهای اسلامی تعریف میشود.
برای نمونه، کمک به نیازمندان و مشارکت در آبادانی جامعه، در این نگاه فقط کارهایی برای بهترشدن زندگی روزمره نیستند؛ مسئولیتهایی الهی هم هستند. بنابراین، تفاوت اصلی فقط حضور مردم نیست؛ مبنای ارزشها و چارچوب این حضور است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
مثال حلشده
در دو حکومت فرضی، اکثریت مردم نقش مؤثر دارند. در حکومت نخست، تصمیمها بر مدار خواستههای همان اکثریت است؛ در حکومت دوم، حقیقت و فضیلت مبنای تصمیمهاست. ارسطو این دو را چه مینامد؟ آیا همین اطلاعات برای مدینهٔ فاضله دانستن حکومت دوم از نظر فارابی کافی است؟
ابتدا ملاک تعداد را بررسی میکنیم: در هر دو حکومت، اکثریت مردم تأثیرگذارند؛ پس از این نظر تفاوتی ندارند.
سپس مبنای تصمیمگیری را مقایسه میکنیم: در حکومت نخست خواستههای اکثریت و در حکومت دوم حقیقت و فضیلت ملاک است.
در اصطلاح ارسطو، حکومت نخست دموکراسی و حکومت دوم جمهوری نام دارد؛ بنابراین نقش داشتن اکثریت بهتنهایی نوع حکومت را مشخص نمیکند.
برای داوری از دیدگاه فارابی، باید ملاک الهی را نیز بررسی کنیم؛ اطلاعات مسئله روشن نمیکند که حکومت دوم بر پایهٔ سنت و قانون الهی شکل گرفته است، پس هنوز نمیتوان آن را مدینهٔ فاضله دانست.
جواب: طبق دستهبندی ارسطو، حکومت نخست «دموکراسی» و حکومت دوم «جمهوری» است؛ اما برای تشخیص مدینهٔ فاضلهٔ فارابی باید بدانیم جامعه بر پایهٔ سنت و قانون الهی شکل گرفته است یا نه.
نکات مهم
فرهنگ و سیاست بر یکدیگر اثر میگذارند و وفاداری نظام سیاسی به ارزشهای جامعه در پشتیبانی فرهنگی از اقتدار آن نقش دارد.
سه ملاک دستهبندی حکومتها، تعداد افراد تأثیرگذار، روش تصمیمگیری و دینمداری یا دنیامداریاند؛ ارسطو دو ملاک نخست و فارابی ملاک سوم را نیز به کار میگیرد.
در مقایسهٔ کتاب، لیبرال دموکراسی چارچوبی دنیوی دارد، اما در جمهوری اسلامی حضور مؤثر مردم و مسئولیت اجتماعی بر پایهٔ ارزشهای اسلامی و ذیل ارادهٔ الهی تعریف میشود.
درس ۱۸ · صفحهٔ ۱۲۸ تا ۱۳۰ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
لیبرال دموکراسی و جمهوری اسلامی چه تفاوتهایی با هم دارند؟
در این درس یاد میگیری بر اساس توضیح کتاب، لیبرال دموکراسی و جمهوری اسلامی را از نظر مبنای ارزشها، نقش مردم و معنای مسئولیت اجتماعی مقایسه کنی.
پیش از شروع
اگر دو نظام سیاسی هر دو بر حضور مردم تأکید کنند، آیا میتوان نتیجه گرفت که مبنای قانونگذاری و معنای مشارکت مردم در آنها یکسان است؟
نه؛ باید دید خواست مردم در هر نظام با چه ارزشها و معیارهایی پیوند دارد. کتاب، تفاوت لیبرال دموکراسی و جمهوری اسلامی را در مبنای ارزشها، جایگاه خواست مردم و نسبت فعالیتهای اجتماعی با دین توضیح میدهد.
مبنای لیبرال دموکراسی
مبنای لیبرال دموکراسی
اگر در یک جمع، تصمیمها با رأی اکثریت گرفته شوند، آیا همین موضوع نشان میدهد آن جمع چه ارزشهایی را درست میداند؟ برای شناخت یک نظام سیاسی هم باید هم نقش رأی مردم را بشناسیم و هم مبنای ارزشهای آن را.
کتاب، دموکراسی را به معنای حاکمیت مردم معرفی میکند. در توصیف کتاب، لیبرال دموکراسی نظامی است که ادعا میکند سازمانیافتن آن بر خواست و ارادهٔ اکثریت مردم استوار است؛ اما حقیقت یا فضیلتی فطری و جهانشمول را مبنای خود نمیگیرد. «جهانشمول» یعنی محدود به یک جامعه یا گروه خاص نباشد و برای همهٔ انسانها اعتبار داشته باشد.
مثلاً هنگام رأیگیری در یک گروه، دو پرسش متفاوت داریم: «اکثریت چه میخواهند؟» و «چه ارزشی مستقل از خواست اکثریت معتبر است؟» این مثال فقط تفاوت دو پرسش را روشن میکند. در چارچوب توضیح کتاب، لیبرال دموکراسی رویکردی دنیوی دارد و با نگاه دنیوی فرهنگ غرب سازگار است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
دو بخش جمهوری اسلامی
دو بخش جمهوری اسلامی
آیا واژههای «جمهوری» و «اسلامی» در این نام، یک معنا دارند؟ در توضیح کتاب، هر کدام به یک ویژگی اشاره میکنند و باید آنها را کنار هم فهمید.
«جمهوری» یعنی حضور مؤثر مردم در نظام سیاسی به رسمیت شناخته میشود؛ پس مردم فقط تماشاگر امور سیاسی نیستند و مشارکتشان اهمیت دارد.
«اسلامی» یعنی فعالیت مردم و نهادها بر پایهٔ عقاید و ارزشهای اجتماعی اسلامی سامان مییابد. بنابراین، این بخش از نام به چارچوب فعالیتها اشاره میکند.
برای نزدیکشدن موضوع به ذهن، انتخاب نمایندهٔ کلاس را تصور کن: یک پرسش این است که دانشآموزان چگونه در انتخاب نقش دارند؛ پرسش دیگر این است که نماینده و دانشآموزان بر اساس چه اصولی فعالیت میکنند. این مثال فقط تفاوتِ «نقش افراد» و «چارچوب فعالیت» را روشن میکند.
پس در تعریف کتاب، حضور مؤثر مردم و چارچوب ارزشهای اسلامی همراه یکدیگرند؛ توضیح یکی، جای دیگری را نمیگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
شناخت و اجرای ارزشها
شناخت و اجرای ارزشها
در دیدگاه اسلامیِ مطرحشده در کتاب، مردم فقط در انتخاب مسئولان نقش ندارند؛ شناخت و اجرای ارزشها و مقررات الهی هم مسئولیت آنهاست. اما این شناخت چگونه به دست میآید؟ کتاب دو وسیله را معرفی میکند: عقل و وحی. پس در این دیدگاه، توجه به وحی به معنای کنارگذاشتن عقل نیست.
برای نزدیکشدن به موضوع، رعایت عدالت در تقسیم امکانات مدرسه را در نظر بگیر. میتوان با کمک عقل دربارهٔ نیازهای دانشآموزان و راههای جلوگیری از تبعیض فکر کرد و از آموزههای وحیانی نیز برای شناخت ارزش عدالت راهنمایی گرفت. سپس باید این شناخت را در عمل به کار بست؛ دانستنِ ارزش عدالت بهتنهایی کافی نیست.
بنابراین، در چارچوب توضیح کتاب، خواست مردم ذیل ارادهٔ خداوند در شکلگیری مقررات نقش دارد و انسانها هم در شناخت ارزشها و هم در اجرای آنها مسئولاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
کار اجتماعی با معنای دینی
کار اجتماعی با معنای دینی
آیا کمک به بهترشدن زندگی مردم فقط یک کار دنیوی است؟ در نگاه توحیدیِ کتاب، یک کار میتواند هم اثر اجتماعی داشته باشد و هم معنای دینی و عبادی. یعنی دنیویبودنِ موضوع یک فعالیت، لزوماً به معنای غیردینیبودن آن نیست.
مثلاً دانشآموزانی را تصور کن که برای فراهمکردن وسایل تحصیل همکلاسیهای نیازمندشان همکاری میکنند. کار آنها یک نتیجهٔ روشن اجتماعی دارد: کمک میکند کسی به دلیل کمبود امکانات از درس عقب نماند. در چارچوب نگاه کتاب، عمل به چنین ارزشهایی وظیفهای الهی نیز به شمار میآید و مانند عبادت میتواند زمینهٔ نزدیکشدن انسان به خداوند باشد.
پس عدالتورزی، تأمین امنیت و تلاش برای آبادانی، با اینکه به زندگی اجتماعی مربوطاند، در این دیدگاه معنایی صرفاً دنیوی ندارند. اثر اجتماعی و معنای دینی، دو جنبهٔ قابلجمعاند، نه دو معنای ناسازگار.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
مشارکت همراه با مسئولیت
مشارکت همراه با مسئولیت
آیا مشارکت مردم فقط به معنای حضور در رأیگیری است؟ در نگاه اسلامیِ مطرحشده در کتاب، مسئولیت مردم گستردهتر از این است. مردم باید نسبت به وضعیت دیگران حساس باشند، مظلومان و مستضعفان را یاری کنند و در امور عمومی آگاهانه نقش داشته باشند.
برای مثال، وقتی از آسیبدیدن افرادی بر اثر بیعدالتی باخبر میشویم، بیتفاوت نماندن و تلاش برای کمک به آنان، نمونهای از مسئولیت اجتماعی است؛ حتی اگر آن افراد را نشناسیم.
کتاب این مسئولیت را به رابطهٔ امت و رهبری هم پیوند میدهد: امت باید از پذیرش قدرتهای غیرالهی خودداری کند و در شکلگیری امامت و ولایت بر پایهٔ ارزشهای اسلامی، هوشمند و فعال باشد. پس مشارکت، صرفاً حضور ظاهری نیست؛ شناخت، توجه به ارزشها و اقدام مسئولانه هم لازم است. در این دیدگاه، امت و امام در برابر یکدیگر مسئولیت دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
مثال حلشده
برای ادارهٔ یک جامعه دو شیوه پیشنهاد شده است: در شیوهٔ نخست، خواست اکثریت ملاک است و حقیقت و فضیلت فطری و جهانشمول مبنای نظام قرار نمیگیرد؛ در شیوهٔ دوم، مردم نقش مؤثر دارند و فعالیت آنان بر پایهٔ ارزشهای اسلامی سازمان مییابد. بر اساس توضیح کتاب، کدام شیوه با جمهوری اسلامی سازگار است و چرا؟
ابتدا وجه مشترک را پیدا میکنیم: در هر دو پیشنهاد، مردم در ادارهٔ جامعه نقش دارند.
سپس تفاوت را مشخص میکنیم: مبنای ارزشها و چارچوب فعالیت مردم در دو پیشنهاد یکسان نیست.
در ترکیب «جمهوری اسلامی»، جمهوری به حضور مؤثر مردم و اسلامی به مبنای عقاید و ارزشهای اسلامی اشاره دارد.
پس شیوهٔ دوم هر دو ویژگی را دارد و با جمهوری اسلامی سازگار است؛ صرف حضور مردم برای تشخیص نوع نظام کافی نیست.
جواب: در چارچوب توضیح کتاب، شیوهٔ دوم با جمهوری اسلامی سازگار است؛ زیرا هم نقش مؤثر مردم را میپذیرد و هم فعالیت آنان را در چارچوب ارزشهای اسلامی قرار میدهد، درحالیکه شیوهٔ اول به توصیف کتاب از لیبرال دموکراسی نزدیک است.
نکات مهم
در توصیف کتاب، لیبرال دموکراسی بر خواست اکثریت تکیه دارد و حقیقت و فضیلت فطری و جهانشمول را مبنای خود نمیداند.
در جمهوری اسلامی، حضور مؤثر مردم با چارچوب ارزشهای اسلامی همراه است و مردم مسئول شناخت و اجرای این ارزشها با کمک عقل و وحیاند.
در نگاه توحیدی کتاب، تلاش برای عدالت و آبادانی، یاری مظلومان و مشارکت آگاهانه در شکلگیری رهبری الهی، افزون بر آثار اجتماعی، معنای دینی دارند.
درس ۱۹ · صفحهٔ ۱۳۰ تا ۱۳۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس شانزدهم: هویت ایرانی (۴) (هویت جمعیتی و اقتصادی ایران)
در این درس یاد میگیری رابطۀ جمعیت با بقا و هویت فرهنگی جامعه را توضیح بدهی و علت سیاستهای جمعیتی و تغییر مسیر آنها در ایران را تحلیل کنی.
پیش از شروع
اگر زبان، باورها و رسمهای یک جامعه در کتابها ثبت شده باشد، اما دیگر کسی با آنها زندگی نکند، آیا هویت آن جامعه همچنان زنده است؟
ثبت شدن فرهنگ در کتابها برای زنده ماندن آن کافی نیست؛ انسانها با شناختن، پذیرفتن و عمل کردن به فرهنگ، آن را زنده نگه میدارند. به همین دلیل، جمعیت فقط موضوع شمارش افراد نیست و با تداوم هویت جامعه پیوند دارد.
جامعه بدون اعضا؟
جامعه بدون اعضا؟
شهری را تصور کن که ساختمانها، خیابانها و مدرسههایش سالم ماندهاند، اما هیچ انسانی در آن زندگی نمیکند. آیا باقی ماندن این وسایل و بناها برای زنده ماندن جامعه کافی است؟ نه؛ جامعه برای ادامهٔ زندگی به اعضای خود نیاز دارد. این انسانها هستند که آموزش میدهند، محصول تولید میکنند، از دیگران مراقبت میکنند و کارهای جامعه را پیش میبرند.
اما داشتن جمعیت، بهتنهایی کافی نیست. یک مدرسه ممکن است دانشآموزان و کارکنان زیادی داشته باشد، ولی اگر هیچکس مسئولیتش را انجام ندهد، آموزش پیش نمیرود. در جامعه هم تعداد زیاد افراد، بدون مشارکت و مسئولیتپذیری آنان، رفع نیازها را تضمین نمیکند.
پس میان «شرط لازم بودن» و «کافی بودن» تفاوت هست: بدون جمعیت، جامعه باقی نمیماند؛ اما برای ادامۀ فعالیتهایش، به اعضایی نیاز دارد که نقش خود را انجام دهند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۰
مردم؛ زندهنگهدارندگان فرهنگ
مردم؛ زندهنگهدارندگان فرهنگ
فرض کن رسمِ کمک به همسایه فقط در کتابی نوشته شده باشد، اما هیچکس آن را نشناسد یا انجام ندهد. آیا این رسم در زندگی مردم حضور دارد؟ فرهنگ برای زنده ماندن و گسترش یافتن، به انسانهایی نیاز دارد که با آن زندگی کنند.
هویت فرهنگی هر جامعه بر پایۀ عقاید و ارزشهای آن شکل میگیرد. اعضای جامعه با شناختن، پذیرفتن و عمل کردن به این فرهنگ، آن را در زندگی اجتماعی جاری میکنند. به همین دلیل، مردم حامل فرهنگ هستند؛ یعنی معناها و ارزشهای آن را با خود دارند و منتقل میکنند. همچنین عامل فرهنگ هستند؛ یعنی به آن معناها و ارزشها عمل میکنند.
مثلاً وقتی کمک به همسایه را میشناسی، ارزشمند میدانی و برای همسایۀ بیمار خرید میکنی، این ارزش را وارد زندگی کردهای. هرچه افراد بیشتری فرهنگی را بشناسند، بپذیرند و به آن عمل کنند، گسترۀ آن فرهنگ و هویت اجتماعیِ وابسته به آن بیشتر میشود؛ نه اینکه فقط نام افراد بیشتری در فهرست جامعه باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۲
تعداد بیشتر، با چه شرایطی؟
تعداد بیشتر، با چه شرایطی؟
آیا زیاد شدن اعضای یک جامعه، بهتنهایی به معنای گسترش جهان اجتماعی توحیدی است؟ در نگاه کتاب، پاسخ منفی است؛ هم محتوای فرهنگ مهم است و هم رفتار اعضای آن.
برای تحقق این هدف، دو شرط لازم است:
فرهنگ بر عقاید و ارزشهای حق استوار باشد. اگر خودِ فرهنگ باطل باشد، افزایش پیروانش به گسترش جهان اجتماعی توحیدی نمیانجامد.
اعضا به ارزشهای حق عمل کنند. شناختن ارزشها کافی نیست؛ افراد باید در زندگی به آنها پایبند باشند.
مثلاً گروهی را در مدرسه تصور کن که هدفش کمک به دیگران است. اگر اعضایش بیشتر شوند، ولی هیچکس برای کمک قدمی برندارد، آیا هدف گروه محقق میشود؟ این مثال نشان میدهد چرا تعداد افراد، بدون توجه به رفتارشان، کافی نیست.
کتاب جامعهای با عقاید و ارزشهای باطل را «مشرک» و جامعهای را که اعضایش ارزشهای حق را میشناسند اما به آنها پایبند نیستند، «فاسق» مینامد. پس افزایش جمعیت در این بحث باید همراه با حق بودن فرهنگ و پایبندی عملی اعضا باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۳
چرا سیاست جمعیتی؟
چرا سیاست جمعیتی؟
فرض کن در یک شهر، شمار سالمندان بیشتر شده و برای مراقبت از آنان نیروی جوان کافی وجود ندارد. آیا یک خانواده بهتنهایی میتواند این مسئله را حل کند؟ چنین مسئلهای به هماهنگی نهادهای مختلف و همکاری مردم نیاز دارد.
نهاد سیاست مسئول هماهنگکردن نهادهای جامعه است. وقتی کاهش یا رشد جمعیت مسئلهساز میشود، این نهاد راهحلهایی طراحی میکند و با همراهی مردم به اجرا درمیآورد؛ به این راهحلها سیاستهای جمعیتی میگوییم. مثلاً حمایت از خانوادهها برای فرزندآوری، نمونهای از سیاست تشویق رشد جمعیت است.
اما سیاست جمعیتی همیشه به معنای افزایش جمعیت نیست؛ بسته به وضعیت و نیاز جامعه، ممکن است در جهت افزایش یا کاهش آن باشد. پس برای فهم هدف یک سیاست جمعیتی، اول باید بپرسیم: «این جامعه با چه مسئلۀ جمعیتی روبهروست؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۴
ایران؛ تغییر مسیر جمعیتی
ایران؛ تغییر مسیر جمعیتی
چرا ممکن است یک کشور سیاست جمعیتی خود را تغییر دهد؟ برای پاسخ، مسیر ایران را مرور کنیم:
دورۀ نخست کاهش جمعیت: از سال ۱۳۴۵ تا پیروزی انقلاب اسلامی؛ رشد سالانۀ جمعیت از حدود به رسید.
دورۀ دوم: از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۹۰؛ رشد سالانۀ جمعیت از به کاهش یافت.
دقت کن: کم شدن رشد جمعیت، لزوماً به معنای کم شدن تعداد جمعیت نیست. وقتی رشد همچنان مثبت است، جمعیت افزایش مییابد، اما آهستهتر از قبل.
طبق توضیح کتاب، افت شدید رشد و نگرانی از ادامۀ آن، زمینهٔ بازنگری را فراهم کرد؛ این بازنگری از سال ۱۳۹۰ آغاز شد و در سال ۱۳۹۳ اصول کلی سیاستهای جمعیتی کشور تصویب شد.
یکی از نگرانیها، سالمندی جمعیت است؛ یعنی بیشتر شدن سهم سالمندان در کل جمعیت. برای مثال، اگر سالمندان نیازمند مراقبت بیشتر شوند ولی نیروی جوان کافی برای خدمترسانی نباشد، تأمین خدمات درمانی و مراقبتی دشوارتر میشود. پس تغییر سیاست، پاسخی به وضعیت جمعیت و پیامدهای آیندۀ آن بود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۴
مثال حلشده
اعضای یک گروه داوطلبانه بیشتر شدهاند، اما اعضای تازه ارزش همکاری را نمیشناسند و در فعالیتها مشارکت نمیکنند. مسئول گروه میگوید: «چون تعدادمان بیشتر شده، فرهنگ همکاری هم حتماً گسترش یافته است.» استدلال او را بررسی کن.
ابتدا ادعا را جدا میکنیم: مسئول گروه، بیشترشدن تعداد اعضا را برای گسترش فرهنگ کافی میداند.
معیار گسترش فرهنگ را به یاد میآوریم: افراد باید آن را بشناسند، بپذیرند و به آن عمل کنند.
وضعیت گروه را با این معیار میسنجیم: اعضای تازه نه ارزش همکاری را میشناسند و نه آن را در عمل اجرا میکنند.
نتیجه میگیریم که افزایش تعداد، امکان گسترش فرهنگ را فراهم کرده، اما بهتنهایی تحقق آن را تضمین نکرده است.
جواب: زیادشدن تعداد اعضا بهتنهایی به معنای گسترش فرهنگ همکاری نیست؛ اعضای تازه باید این ارزش را بشناسند، بپذیرند و در رفتارشان اجرا کنند تا حامل و عامل آن شوند.
نکات مهم
جمعیت شرط بقای جامعه است و اعضا با شناختن، پذیرفتن و عملکردن به فرهنگ، هویت آن را زنده نگه میدارند.
در نگاه کتاب، گسترش جهان اجتماعی توحیدی علاوه بر جمعیت مناسب، به حقبودن فرهنگ و پایبندی عملی اعضا به آن نیاز دارد.
سیاستهای جمعیتی میتوانند افزایشی یا کاهشی باشند و در ایران، افت شدید رشد جمعیت و نگرانی از سالمندی زمینهٔ بازنگری در سیاستهای کاهش جمعیت را فراهم کرد.
درس ۲۰ · صفحهٔ ۱۳۶ تا ۱۴۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
منظور از هویت اقتصادی جامعه چیست؟
در این درس یاد میگیری هویت اقتصادی جامعه را توضیح بدهی، پیامدهای وابستگی به نفت را تشخیص بدهی و نقش اقتصاد مقاومتی را در تقویت هویت اقتصادی ایران بیان کنی.
پیش از شروع
چطور ممکن است کشوری نفت فراوان داشته باشد، اما اقتصادش در برابر فشارهای بیرونی شکننده بماند؟
داشتن منابع طبیعی بهتنهایی اقتصاد را نیرومند نمیکند؛ مهم است که درآمد آن منابع چگونه به کار گرفته شود. اگر زندگی اقتصادی کشور به فروش نفت وابسته بماند، کاهش درآمد نفت میتواند آن را دچار مشکل کند؛ اما تبدیل این درآمد به توان تولید، مسیر متفاوتی میسازد.
از خرید روزانه تا نهاد اقتصاد
از خرید روزانه تا نهاد اقتصاد
وقتی از نانوایی نان میخری، فقط پولی جابهجا نمیشود؛ تو برای تأمین یکی از نیازهای مادیات با دیگران ارتباط برقرار میکنی. این کار یک کنش اقتصادی است. پختن نان توسط نانوا و رساندن آرد به نانوایی هم کنش اقتصادیاند؛ چون برای تأمین نیازهای زندگی خود یا دیگران انجام میشوند.
کنش اقتصادی بخشی از کنش اجتماعی است؛ زیرا با دیگران ارتباط دارد. حتی نانوایی که پیش از رسیدن مشتریها کار میکند، نان را برای مصرف دیگران میپزد.
حالا تصویر را بزرگتر کن: کشاورز گندم تولید میکند، نانوا نان میپزد، خریدار آن را مصرف میکند و درآمد میان افرادِ درگیر این فعالیتها توزیع میشود. این فعالیتها با رابطهها و قواعدی، مثل توافق دربارهٔ دستمزد و مقررات فروش، همراهاند. مجموع این کنشها، روابط و قواعدِ تولید، مصرف و توزیع، نهاد اقتصاد را میسازد؛ پس نهاد اقتصاد فقط پول یا محل خریدوفروش نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۶
جامعه هم هویت اقتصادی دارد
جامعه هم هویت اقتصادی دارد
اگر کسی خودش را «کارآفرین» یا «کارگر» معرفی کند، بخشی از هویت اقتصادی فردی او را شناختهایم. اما آیا فقط افراد هویت اقتصادی دارند؟ نه؛ یک تعاونی یا انجمن خیریه هم با نوع فعالیت و خدمتی که ارائه میدهد، ویژگی اقتصادی مشخصی پیدا میکند.
در مقیاسی بزرگتر، هویت اقتصادی جامعه به ویژگیهای اقتصادیای اشاره دارد که آن جامعه را معرفی و از جامعههای دیگر متمایز میکنند. مثلاً «دانشبنیان» بودن بر نقش دانش در اقتصاد تأکید دارد و «تکمحصولی» بودن، وابستگی اقتصاد به یک محصول اصلی را نشان میدهد؛ نه اینکه فقط همان محصول تولید شود.
این ویژگیها یکشبه پدید نمیآیند؛ هم رویدادهای گذشته و هم تصمیمها و فعالیتهای امروز در شکلگیری آنها نقش دارند. برای شناخت اقتصاد ایران نیز باید دستاوردهایی مانند گسترش زیرساختها و ظرفیت تولید را در کنار مشکلاتی مانند تورم، بیکاری و نابرابری امکانات دید. هویت اقتصادی، فقط فهرست موفقیتها یا فقط فهرست مشکلات نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۷
نفت؛ فرصت یا وابستگی؟
نفت؛ فرصت یا وابستگی؟
تصور کن خانوادهای بیشتر هزینههایش را از درآمدی تأمین کند که مقدارش دست خودش نیست. اگر این درآمد ناگهان کم شود، پرداخت هزینههای معمول هم دشوار میشود. وابستگی اقتصاد به نفت نیز چنین خطری دارد.
درآمد فروش نفت میتواند صرف ساخت کارخانه و تقویت توان تولید شود؛ پس داشتن نفت، بهخودیخود به معنای وابستگی نیست. مسئله این است که درآمد نفت را چگونه به کار ببریم.
اگر به جای تقویت کسبوکارها، هزینههای جاری و رفاه مردم را عمدتاً با پول نفت تأمین کنیم، با کاهش قیمت یا فروش نفت، تأمین این هزینهها دشوار میشود. در چنین وضعی، تولید ملی هم ممکن است ضعیف و وابسته بماند؛ بنابراین رفاه ایجادشده پایدار نیست.
کتاب توضیح میدهد که این وابستگی، زمینهٔ فشار بیرونی را هم فراهم میکند: تحریمها میتوانند هم فروش نفت را محدود کنند و هم راه انتقال درآمد آن به کشور را ببندند. پس تفاوت اصلی، میان داشتن نفت و وابسته ماندن به پول نفت است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
اقتصاد و دیگر ابعاد هویت
اقتصاد و دیگر ابعاد هویت
آیا رابطهٔ اقتصادی فقط به خریدوفروش محدود میشود؟ تصور کن طرفِ یک معامله بتواند علاوه بر قیمت کالا، دربارهٔ تصمیمهای تو هم تعیین تکلیف کند. این مثال کمک میکند بفهمیم چگونه وابستگی اقتصادی میتواند استقلال تصمیمگیری را محدود کند.
کتاب، کمپانی هند شرقی انگلیس را نمونه میآورد: شرکتی با فعالیت تجاری که به ابزاری برای سلطه بر هند و غارت داراییهای آن تبدیل شد. پس آثار این رابطه فقط اقتصادی نبود؛ قدرت سیاسی و هویت فرهنگی مردم را هم تهدید میکرد. مقاومت مردم هند به رهبری گاندی، در کتاب نمونهای از واکنش به این وضعیت است.
کتاب همچنین در توصیف سرمایهداری، کسب بیشترین سود از راه بازار را هدف اصلی بنگاهها معرفی میکند و آن را از فعالیت اقتصادی با هدف رفع نیازهای خود و دیگران متمایز میسازد. از نگاه کتاب، وقتی اقتصاد و سود محور هویتیابی شوند، اثرشان به حوزهٔ پول محدود نمیماند و بر روابط اجتماعی و فرهنگی هم تأثیر میگذارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۸
اقتصادی متکی به درون، مرتبط با جهان
اقتصادی متکی به درون، مرتبط با جهان
آیا مقاومبودن اقتصاد یعنی بستن درهای کشور؟ در نگاه کتاب، نه. اقتصاد مقاومتی قرار است توان تولید در داخل را تقویت کند و همزمان ارتباط فعال با اقتصاد جهان داشته باشد؛ یعنی درونزایی در کنار برونگرایی.
درونزایی یعنی سرچشمهٔ توان اقتصادی، ظرفیتهای خود جامعه باشد: دانش، خلاقیت، کار مردم و امکانات تولیدی. برونگرایی هم یعنی تولیدکنندگان با کشورهای دیگر مبادله کنند و در بازارهای جهانی حضور داشته باشند. پس استقلال اقتصادی با قطع ارتباط با جهان یکی نیست.
مثلاً بهجای اینکه نفت فقط بهصورت خام فروخته شود، میتوان آن را در داخل به محصولات پتروشیمی تبدیل کرد و بخشی از این محصولات را صادر کرد. این کار هم از دانش و تولید داخلی بهره میگیرد و هم ارتباط اقتصادی با جهان را حفظ میکند.
البته هدف فقط افزایش تولید و درآمد نیست؛ عدالت و بهرهمندی مردم از پیشرفت هم اهمیت دارد. در این الگو، مردم و دولت هر دو برای ساختن اقتصادی توانمند و مقاوم در برابر مشکلات نقش دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳۹
مثال حلشده
دو جامعه درآمد نفتی دارند. جامعهٔ نخست بیشتر این درآمد را صرف واردات کالاهای مصرفی میکند. جامعهٔ دوم بخشی از آن را برای آموزش نیروی متخصص و ایجاد صنایع فرآوری به کار میگیرد و محصولاتش را با دیگر کشورها مبادله میکند. کدام جامعه به اقتصاد مقاومتی نزدیکتر است؟ چرا؟
معیار را مشخص میکنیم: داشتن نفت بهخودیخود نشانهٔ شکنندگی نیست؛ شیوهٔ استفاده از درآمد آن اهمیت دارد.
در جامعهٔ نخست، تأمین کالاهای مصرفی به ادامهٔ درآمد نفت وابسته میماند؛ پس کاهش این درآمد میتواند تأمین کالاها را دشوار کند.
در جامعهٔ دوم، آموزش و صنایع فرآوری توان تولید داخلی را تقویت میکنند و امکان تولید کالاهای با ارزش افزودهٔ بیشتر را فراهم میآورند.
مبادلهٔ محصولات با دیگر کشورها نشان میدهد که تکیه بر توان داخلی الزاماً به معنای قطع ارتباط با جهان نیست؛ بنابراین جامعهٔ دوم به الگوی مورد نظر نزدیکتر است.
جواب: جامعهٔ دوم مسیر مقاومتری دارد؛ چون درآمد نفت را به توان تولیدی تبدیل میکند و با حفظ مبادلات جهانی، زمینهٔ وابستگی به فروش نفت خام را کاهش میدهد.
نکات مهم
هویت اقتصادی جامعه، ویژگیهای متمایز اقتصادی آن است که در پیوند با گذشته، عملکرد امروز و دیگر نهادهای اجتماعی شکل میگیرد.
نفت میتواند پشتوانهٔ تولید باشد، اما وابستگی به درآمد آن، تولید و رفاه جامعه را در برابر نوسان درآمد و فشار بیرونی شکننده میکند.
اقتصاد مقاومتی بر عدالت، دانش، تقویت تولید داخلی و کاهش خامفروشی تکیه دارد و این درونزایی را با تعامل فعال با جهان همراه میکند.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.