خلاصه درس فصل ۱ جامعهشناسی دهم؛ درسنامه و نکات مهم
«زندگی اجتماعی»، فصل ۱ کتاب جامعهشناسی ۱، صفحهٔ ۱ تا ۶۲، پایهٔ دهم: ۱۵ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۱ تا ۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس اوّل: کُنِشهای ما (آنچه انجام میدهیم)
در این درس یاد میگیری کنش و کنشگر را بشناسی و با مثال توضیح بدهی که کنش انسان آگاهانه، ارادی، هدفدار و معنادار است.
پیش از شروع
همین حالا قلبت میتپد و تو هم داری این جمله را میخوانی؛ آیا هر دوی این فعالیتها «کنش» هستند؟ چه فرقی میانشان هست؟
خواندن این جمله به آگاهی و خواست تو وابسته است و آن را با هدفی انجام میدهی؛ اما تپیدن قلبت به تصمیم تو وابسته نیست. در این درس میبینی چرا هر اتفاقی که در بدن انسان رخ میدهد، کنش به حساب نمیآید.
کنش و کنشگر
کنش و کنشگر
از صبح تا حالا چه کارهایی کردهای؟ شاید صورتت را شستهای، به پیامی پاسخ دادهای یا درس دیروز را در ذهنت مرور کردهای. در علوم انسانی، برای نامیدن فعالیتهای انسان از واژۀ کنش استفاده میکنیم و کسی را که آن فعالیت را انجام میدهد، کنشگر مینامیم.
مثلاً وقتی سارا کتاب میخواند، «کتاب خواندن» کنش است و «سارا» کنشگر. حتی مرور کردن یک خاطره در ذهن هم فعالیتی است که انجامدهنده دارد؛ پس لازم نیست فعالیت حتماً از بیرون دیده شود.
برای تشخیص این دو، از خودت بپرس: «چه کاری انجام میشود؟» و «چه کسی آن را انجام میدهد؟» پاسخ اول نام کنش است و پاسخ دوم کنشگر را مشخص میکند. البته برای اینکه کنش را دقیق بشناسیم و آن را از فعالیتهای دیگر جدا کنیم، باید ویژگیهایش را هم بررسی کنیم؛ در کارتهای بعد سراغ همین ویژگیها میرویم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳
آگاهی پشت کارهای ما
آگاهی پشت کارهای ما
فرض کن میخواهی به دوستی پیام بدهی. برای نوشتن پیام باید معنی واژهها و روش کار با گوشی را بدانی. اگر این آگاهیها را نداشته باشی، نمیتوانی پیامت را بنویسی. پس کنش به آگاهی وابسته است.
اما آگاهانه بودن دو نکته دارد:
آگاهی همیشه درست نیست. ممکن است تصور کنی ساعت شروع کلاس تغییر کرده و دیرتر راه بیفتی، درحالیکه خبر اشتباه بوده است. کنش تو بر پایۀ یک شناخت نادرست انجام شده است، نه بدون شناخت.
همیشه به دانستههایمان توجه نمیکنیم. وقتی پیامی مینویسی، معمولاً به معنای تکتک کلمهها فکر نمیکنی؛ اما همچنان از دانستههای زبانیات استفاده میکنی.
بنابراین، «آگاهانه بودن» یعنی کارمان بر دانستههایی تکیه دارد؛ نه اینکه آن دانستهها حتماً درست باشند یا هر لحظه به آنها توجه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴
دانستن کافی نیست
دانستن کافی نیست
بعد از مدرسه میدانی تکلیفهایت را چطور انجام بدهی، اما هنوز بین استراحت کردن و شروع تکلیف مرددی. آیا همین که روش انجام کار را میدانی، باعث میشود آن را انجام بدهی؟ نه؛ باید تصمیم بگیری و بخواهی که شروع کنی.
کنش، علاوه بر آگاهی، به ارادۀ انسان هم وابسته است. مثلاً ممکن است روش فرستادن پیام را بلد باشی، اما تصمیم بگیری فعلاً پیامی نفرستی. پس آگاهی داشتن، بهتنهایی برای انجام کنش کافی نیست.
حالا به ضربان قلبت فکر کن: قلبت بدون اینکه هر بار تصمیم بگیری، میتپد. گردش خون و بسته شدن ناخودآگاه چشم هنگام خطر هم به خواست تو وابسته نیستند؛ بنابراین در معنایی که اینجا میآموزیم، کنش محسوب نمیشوند. برای تشخیص کنش، فقط نپرس «آیا در بدن انسان رخ میدهد؟»؛ بپرس «آیا انجام آن به آگاهی و ارادۀ انسان وابسته است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۴
هر کنش، هدفی دارد
هر کنش، هدفی دارد
فرض کن دو نفر هر روز پیاده به مدرسه میروند. یکی میخواهد کمی ورزش کند؛ دیگری میخواهد هزینۀ رفتوآمدش را پسانداز کند. کارشان شبیه است، اما هدفشان لزوماً یکی نیست. برای شناخت هدف هرکدام میتوانیم بپرسیم: «چرا پیاده میروی؟»
کنش انسان هدفدار است؛ یعنی کنشگر با انجام آن، قصد رسیدن به چیزی را دارد. پس از روی ظاهر یک کار، نمیتوان با اطمینان هدف انجامدهندهاش را تشخیص داد.
نکتۀ مهم دیگر این است که داشتن هدف با رسیدن به هدف فرق دارد. مثلاً برای قرض گرفتن کتابی به کتابخانه میروی، اما میفهمی همۀ نسخههای آن امانت داده شدهاند. تو به خواستهات نرسیدهای، ولی رفتنت همچنان کنشی هدفدار بوده است؛ چون از ابتدا قصد مشخصی داشتهای.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵
معنای پشت رفتار
معنای پشت رفتار
تصور کن دوستت از آن سوی حیاط دستش را بالا میبرد. دارد سلام میکند یا از تو میخواهد صبر کنی؟ دیدن حرکت دست، بهتنهایی برای فهمیدن منظور او کافی نیست؛ باید به موقعیت هم توجه کنی.
کنش انسان معنادار است؛ یعنی کنشگر کارش را با معنایی انجام میدهد. آگاهی، اراده و هدفی که در کارتهای قبل شناختی، با معنادار بودن کنش ارتباط دارند. برای فهمیدن کنش، فقط حرکت ظاهری را نمیبینیم؛ میکوشیم بفهمیم آن حرکت برای انجامدهندهاش چه معنایی دارد.
مثلاً بالا بردن دست در کلاس میتواند به معنای اجازه خواستن باشد، اما همین حرکت هنگام دیدن یک آشنا ممکن است معنای سلام کردن داشته باشد. پس یک حرکت مشابه، در موقعیتهای متفاوت، میتواند معناهای متفاوتی داشته باشد. اگر معنای کنش دیگری را درست بفهمیم، بهتر میتوانیم پاسخ مناسبی به او بدهیم؛ اگر هم منظورش روشن نیست، میتوانیم از خودش بپرسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵
مثال حلشده
نازنین روش فرستادن پیام را بلد است و برای گرفتن جزوۀ جلسۀ قبل، به دوستش پیام میدهد؛ اما دوستش پیام را نمیبیند. چهار ویژگی کنش را در کار نازنین پیدا کن.
آگاهی را پیدا میکنیم: نازنین میداند چگونه پیام بفرستد و واژههای پیامش چه معنایی دارند.
اراده را بررسی میکنیم: او خودش تصمیم گرفته پیام را بنویسد و بفرستد؛ صرفِ بلد بودن روش ارسال پیام کافی نبود.
هدف را مشخص میکنیم: نازنین میخواهد جزوۀ جلسۀ قبل را بگیرد؛ ندیدن پیام از سوی دوستش، هدفدار بودن کار او را از بین نمیبرد.
معنا را تشخیص میدهیم: پیام او معنای درخواست جزوه دارد و دوستش برای پاسخ مناسب باید این درخواست را بفهمد.
جواب: فرستادن پیام نازنین کنشی آگاهانه، ارادی، هدفدار و معنادار است، حتی اگر دوستش پیام را نبیند و هدف او محقق نشود.
نکات مهم
کنش فعالیت آگاهانه و ارادی انسان است و به انجامدهندۀ آن کنشگر میگوییم؛ بنابراین هر فعالیتی در بدن انسان کنش نیست.
کنش بر آگاهی و خواست انسان تکیه دارد، اما آگاهی ممکن است نادرست باشد و دانستن بهتنهایی برای انجام کار کافی نیست.
کنش هدفدار و معنادار است؛ ممکن است به هدف نرسیم و برای فهم معنای کنش دیگران باید به موقعیت توجه کنیم.
درس ۲ · صفحهٔ ۶ تا ۱۰ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
کنش ما چه آثار و پیامدهایی دارد؟
در این درس یاد میگیری پیامدهای ارادی و غیرارادی کنش را تشخیص بدهی، وابستگی آنها به انتخاب خودت و دیگران را توضیح بدهی و با توجه به پیامدها آگاهانهتر تصمیم بگیری.
پیش از شروع
اگر به کسی سلام کنی، آیا پاسخ گرفتن حتمی است؟ اگر دستهایت را بشویی، پاکیزه شدن آنها هم به همان اندازه به تصمیم دیگران بستگی دارد؟
پاسخ سلام به انتخاب طرف مقابل بستگی دارد؛ ممکن است جواب بدهد یا ندهد. اما پاکیزه شدن دستها نتیجۀ طبیعی شستن درست آنهاست، نه تصمیم یک نفر برای پاسخ دادن به تو. همین تفاوت، راه شناخت دو نوع پیامد کنش است.
پیامدهایی وابسته به انتخاب
پیامدهایی وابسته به انتخاب
تصور کن به دوستت سلام میکنی. سلام کردن، کنش توست؛ اما پاسخ دادن دوستت، به انتخاب خودش بستگی دارد. او باید تصمیم بگیرد که جوابت را بدهد. به چنین نتیجهای، پیامد ارادی میگوییم.
پیامد ارادی، خودش یک کنش است؛ یعنی کسی باید آن را آگاهانه و با ارادۀ خودش انجام دهد. این شخص میتواند خودِ کنشگر باشد یا فردی دیگر.
مثلاً تو درس میخوانی و بعد، با تصمیم خودت به پرسشهای آزمون پاسخ میدهی. معلم هم پاسخهایت را بررسی میکند و نمره میدهد. پاسخ دادن تو، پیامدی وابسته به ارادۀ خودت است؛ نمره دادن معلم، پیامدی وابسته به ارادۀ دیگری.
پس برای تشخیص پیامد ارادی، از خودت بپرس: «این پیامد، کنشِ چه کسی است و به انتخاب چه کسی بستگی دارد؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۶
نتیجههای طبیعی کنش
نتیجههای طبیعی کنش
آیا وقتی دستهایت را میشویی، لازم است جداگانه تصمیم بگیری که «حالا دستهایم پاکیزه شوند»؟ نه؛ پاکیزه شدن، نتیجۀ طبیعی شستن است. به چنین نتیجهای پیامد غیرارادی میگوییم؛ یعنی برای رخ دادن آن، به انتخاب و ارادۀ جداگانۀ کسی نیاز نیست.
در این مثال، شستن دستها کنش است، چون آن را آگاهانه و با ارادۀ خودت انجام میدهی؛ اما پاکیزه شدن دستها، خودش یک کنش تازه نیست، بلکه اثر همان شستن است.
دقت کن: «غیرارادی» به معنی «ناخواسته» یا «ناخوشایند» نیست. ممکن است تو دقیقاً برای پاکیزه شدن، دستهایت را بشویی و این نتیجه را هم بخواهی؛ بااینحال، پاکیزگی همچنان پیامد غیرارادی است، چون نتیجۀ طبیعی شستن است، نه کاری جداگانه که کسی باید انجامش دهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷
حتمی یا احتمالی؟
حتمی یا احتمالی؟
آیا هر پیامدی که انتظارش را داریم، حتماً رخ میدهد؟ برای پاسخ، ببینیم رخ دادن آن به انتخاب کسی وابسته است یا نه.
وقتی دستهایت را با آب و صابون درست میشویی، پاکیزه شدن آنها نتیجۀ طبیعی شستن است؛ لازم نیست کسی جداگانه تصمیم بگیرد که دستهایت پاکیزه شوند. در این درس، چنین پیامد غیرارادیای را قطعی مینامیم؛ یعنی با انجام کنش، نتیجۀ طبیعی آن رخ میدهد.
اما اگر دوستی شستن دستهایت را ببیند، آیا حتماً تشویقت میکند؟ نه؛ تشویق کردن به انتخاب او بستگی دارد. پس این پیامد ارادی، احتمالی است: ممکن است انجام شود یا نشود.
حواست باشد «احتمالی» یعنی وابسته به انتخاب، نه لزوماً بعید! حتی اگر دوستت معمولاً تشویقت کند، باز هم تشویق او حتمی نیست. همچنین «غیرارادی» به معنای ناخواسته یا ناخوشایند نیست؛ پاکیزگی را میخواهی، ولی رخ دادن آن به تصمیم جداگانهای نیاز ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷
پیش از عمل، به بعدش فکر کن
پیش از عمل، به بعدش فکر کن
فرض کن از حرف دوستت ناراحت شدهای و میخواهی در گروه کلاس پیامی تند بفرستی. پیش از زدن دکمۀ ارسال، کمی مکث کن: «این کار چه پیامدهایی دارد؟ کدام پیامد به انتخاب من یا دیگران بستگی دارد؟» پاسخ تند دوستت به تصمیم او وابسته است؛ پس نباید آن را حتمی بدانی. بااینحال، احتمال آن هم برای فکر کردن پیش از ارسال پیام مهم است.
تصمیم آگاهانه یعنی فقط به خواستۀ همین لحظه نگاه نکنیم؛ نتیجۀ کار را هم بسنجیم. پیامدهای غیرارادی را هم در نظر بگیر؛ مثلاً پیش از سیگار کشیدن، آسیب جسمی آن را بسنج، نه فقط واکنش احتمالی دوستان را.
قرار نیست همۀ واکنشهای دیگران را پیشبینی کنی. کافی است پیامدهای ارادی و غیرارادی را بررسی کنی و ببینی آیا بهتر است آن کار را انجام بدهی، روشش را تغییر بدهی یا از آن صرفنظر کنی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۷
مثال حلشده
مینا ورزش میکند تا تندرست شود، در آینده ورزشکار حرفهای شود و دیگران او را تحسین کنند. آیا همۀ این پیامدها چون هدف او هستند، ارادی و حتمیاند؟
برای دستهبندی پیامدها، میپرسیم: رخ دادن هرکدام به ارادۀ کسی وابسته است یا نتیجۀ طبیعی ورزش است؟
ورزشکار حرفهای شدن به انتخابها و ادامۀ تلاش مینا وابسته است؛ پس پیامدی ارادی و وابسته به خود کنشگر است.
تحسین دیگران به تصمیم آنها وابسته است؛ پس پیامدی ارادی و وابسته به دیگران است.
در مثال کتاب، تندرستی نتیجۀ طبیعی ورزش و پیامدی غیرارادی است؛ خواستنِ آن، نوع پیامد را تغییر نمیدهد.
پس هدف بودنِ یک پیامد، آن را لزوماً ارادی نمیکند؛ همچنین پیامدهای ارادی به دلیل وابستگی به انتخاب افراد، احتمالیاند.
جواب: حرفهای شدن و تحسین شدن پیامدهای ارادیاند و تضمینشده نیستند؛ تندرستی در مثال کتاب پیامد غیرارادی ورزش است.
نکات مهم
پیامد ارادی خودش کنش است و به انتخاب خود کنشگر یا فرد دیگری وابسته است.
پیامد غیرارادی نتیجۀ طبیعی و قطعی کنش است، اما پیامد ارادی ممکن است انجام بشود یا نشود.
فکر کردن به پیامدهای ارادی و غیرارادی پیش از عمل، به تصمیمگیری آگاهانهتر کمک میکند.
درس ۳ · صفحهٔ ۱۰ تا ۱۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس دوم: پدیدههای اجتماعی (آنچه با هم پدید میآوریم)
در این درس یاد میگیری کنش اجتماعی را تشخیص بدهی، شکلگیری و تداوم پدیدههای اجتماعی و رابطۀ ارزش و هنجار را توضیح بدهی و پیوند تصمیمهای فردی و خانوادگی را با زندگی جمعی بشناسی.
پیش از شروع
اگر نیمهشب در خیابانی خلوت و بدون دوربین، پشت چراغ قرمز بایستی، آیا کاری اجتماعی انجام دادهای؛ حتی وقتی هیچکس آنجا نیست؟
بله؛ اجتماعی بودن یک کنش به حاضر بودن دیگران بستگی ندارد، بلکه به توجه ما به دیگران مربوط است. وقتی مقررات مشترک را رعایت میکنی، دیگران را در نظر گرفتهای، حتی اگر آنها را نبینی.
دیگران را در نظر میگیرم
دیگران را در نظر میگیرم
نیمهشب است و خیابان خلوت؛ پشت چراغ قرمز میایستی، چون رعایت مقررات و حق دیگران را در نظر داری. این کار اجتماعی است، حتی اگر کسی آنجا نباشد! اجتماعی بودن کنش به شلوغی اطرافمان بستگی ندارد؛ مهم این است که هنگام انجام آن، به دیگران توجه داشته باشیم.
برعکس، اگر وسط کلاس، بیتوجه به همه، رودخانهای را در ذهنت تصور کنی، صرفِ حضور همکلاسیها کنشت را اجتماعی نمیکند. پس برای تشخیص کنش اجتماعی بپرس: «آیا فرد، کارش را با در نظر گرفتن دیگران انجام میدهد؟»
این «دیگران» فقط دوستان و آشنایان حاضر نیستند. وقتی برای مزاحم نشدن همسایۀ ناآشنا صدای موسیقی را کم میکنی، به یک غریبه توجه داری. وقتی برای احترام به گذشتگان مراسم یادبود برگزار میکنی یا برای استفادۀ نسلهای آینده از آب، در مصرف آن صرفهجویی میکنی، باز هم کنشت اجتماعی است. دیگران میتوانند دور از ما باشند یا حتی هنوز به دنیا نیامده باشند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱
از کنش تا پدیدۀ اجتماعی
از کنش تا پدیدۀ اجتماعی
وقتی به همکلاسیات سلام میکنی، فقط یک رفتار گذرا انجام ندادهای؛ همین کنش اجتماعی، خودش یک پدیدۀ اجتماعی است. پدیدههای اجتماعی فقط چیزهای بزرگ و سازمانیافته، مثل مدرسه و بانک، نیستند.
کنش اجتماعی کوچکترین پدیدۀ اجتماعی است و پدیدههای اجتماعی دیگر از کنشهای اجتماعی و پیامدهای آنها شکل میگیرند.
برای روشن شدن موضوع، گروه مطالعۀ دوستانت را تصور کن: ابتدا از کسی دعوت میکنی با هم درس بخوانید. او میپذیرد و چند نفر دیگر هم همراه میشوند. با هماهنگی و همکاری شما، یک گروه شکل میگیرد و کمکم برای زمان جلسهها و نوبت پرسیدن سؤال، آدابی پیدا میکنید. دعوت کردن، هماهنگ شدن و همکاری کردن، کنشهای اجتماعیاند؛ گروه و آداب آن نیز از پیامدهای این کنشها هستند.
پس برای شناخت پدیدههایی مانند خانواده، مدرسه یا آداب معاشرت، باید به کنشهای انسانها و پیامدهایشان توجه کنیم، نه فقط به ساختمانها و وسایل اطرافمان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳
هدفها و راههای مشترک
هدفها و راههای مشترک
فرض کن در گروه گفتوگوی کلاس، همه دوست دارند با احترام با آنها برخورد شود. احترام به دیگران یک ارزش اجتماعی است؛ یعنی چیزی مطلوب که اعضای جمع آن را میپذیرند و میخواهند به آن برسند. اما برای رسیدن به این هدف چه باید کرد؟ توهین نکردن و اجازه گرفتن پیش از فرستادن عکس دیگران، میتوانند روشهای پذیرفتهشدۀ این گروه باشند؛ یعنی هنجارهای آن.
پس برای تشخیص این دو، از خودت بپرس: «چه چیزی را میخواهیم؟» پاسخ، ارزش است. «چگونه برای رسیدن به آن رفتار میکنیم؟» پاسخ، هنجار است.
ارزشها و هنجارها خودبهخود منتقل نمیشوند. خانواده و مدرسه با آموزش، تشویق و تنبیه آنها را به افراد میآموزند؛ این فرایندها با جامعهپذیری و کنترل اجتماعی ارتباط دارند. مثلاً توضیح دادنِ نوبتگیری، آموزش است و تحسین کسی که نوبت را رعایت میکند، تشویق. البته برای ادامه یافتن این ارزشها و هنجارها، فقط دانستنشان کافی نیست؛ افراد باید در کنشهای روزانه به آنها عمل کنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۳
ساختۀ ما، اثرگذار بر ما
ساختۀ ما، اثرگذار بر ما
فرض کن وارد مدرسهای میشوی که سالها پیش تأسیس شده است. تو در شکلگیری آن نقشی نداشتهای، اما برنامهها و مقرراتش بر زندگی روزانۀ تو اثر میگذارند. مدرسه فرصت یادگیری و دوستی فراهم میکند و همزمان، با تعیین ساعت حضور، آزادی انتخاب زمان را محدود میکند.
پدیدههای اجتماعی را انسانها در ارتباط با یکدیگر میسازند. چون کنش انسان با آگاهی، اراده و هدف همراه است، این پدیدهها معنادارند؛ مثلاً مدرسه برای آموزش شکل میگیرد. در مقابل، پیدایش کوه نتیجۀ کنش هدفمند انسانها نیست.
نکتۀ مهم این است که پدیدههای اجتماعی کمکم از سازندگان اولیۀ خود مستقل میشوند؛ یعنی حتی با رفتن آن افراد هم میتوانند باقی بمانند و بر زندگی دیگران اثر بگذارند. این ماندگاری ممکن است باعث شود آنها را مثل پدیدههای طبیعی بدانیم؛ اما قدیمی و پابرجا بودن یک پدیده، دلیل طبیعی بودن آن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴
از «من» به «ما»
از «من» به «ما»
تا حالا کاری را با کمک چند نفر انجام دادهای که بهتنهایی از پسش برنمیآمدی؟ وقتی برای یادگیری با همکلاسیهایت گروه تشکیل میدهی، یک «ما» شکل میگیرد. در این «ما»، شخصیت و تواناییهای تو از بین نمیرود؛ با مشارکت دیگران، فرصت پیدا میکنی فراتر از توان فردیات عمل کنی.
خانواده و گروههای دیگر با پیوند و مشارکت اعضایشان شکل میگیرند و دوام میآورند. تصمیمهای خانوادگی هم فقط به زندگی خصوصی محدود نمیمانند. مثلاً تصمیم به فرزندآوری، علاوه بر تغییر روابط و مسئولیتهای خانواده، در آینده بر جمعیت جامعه و نیاز به مدرسه و خدمات اثر میگذارد. پس یک تصمیم میتواند پیامدهای فردی و اجتماعی، کوتاهمدت و بلندمدت داشته باشد.
اما آیا هر «ما شدنی» ارزشمند است؟ گروهی که برای کمک به یادگیری همکاری میکند، با گروهی که برای آزار همکلاسیها هماهنگ میشود، یکسان نیست. ارزش همکاری به هدف آن هم بستگی دارد؛ پیوندی سازنده است که در جهت نیکی و رشد انسانها باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۶
مثال حلشده
چند دانشآموز برای کمک به یادگیری یکدیگر، گروه مطالعهای تشکیل میدهند. قرار میگذارند هنگام توضیح هر نفر، بقیه گوش کنند. سال بعد بعضی از بنیانگذاران میروند، اما اعضای تازه همان قرار را رعایت میکنند. چگونه این گروه شکل گرفته و دوام آورده است و چه فرصت و محدودیتی برای اعضا دارد؟
ابتدا به توجه افراد نگاه میکنیم: دانشآموزان هنگام توضیح دادن و گوش کردن، دیگران را در نظر دارند؛ پس کنش آنها اجتماعی است.
سپس هدف و روش را جدا میکنیم: کمک به یادگیری یکدیگر هدف مطلوب گروه است و گوش کردن هنگام توضیح دیگران، هنجاری برای رسیدن به آن است.
شکلگیری و تداوم را بررسی میکنیم: گروه از ارتباط و کنش اعضا پدید آمده و با مشارکت آنها و رعایت قرارها ادامه یافته است.
در پایان، اثر گروه را میبینیم: گروه فرصت یادگیری با کمک دیگران را فراهم میکند، اما آزادی صحبت کردن در هر لحظه را محدود میسازد؛ ماندن قواعد پس از رفتن بنیانگذاران هم نشانۀ استقلال نسبی آن از سازندگان است، نه طبیعی شدن آن.
جواب: گروه مطالعه پدیدهای اجتماعی است؛ دانشآموزان با توجه به یکدیگر آن را شکل دادهاند، برای هدفی مشترک هنجار گذاشتهاند و با مشارکتشان آن را ادامه میدهند؛ قواعد گروه نیز به اعضای تازه فرصت یادگیری میدهد و رفتارشان را محدود میکند.
نکات مهم
کنش اجتماعی با توجه به دیگران انجام میشود، حتی اگر آنها حضور نداشته باشند، و کوچکترین پدیدۀ اجتماعی است.
ارزشها هدفهای مطلوب و هنجارها روشهای پذیرفتهشدهاند که با آموزش منتقل میشوند و با عمل افراد تداوم مییابند؛ این پدیدههای ساختۀ انسان نیز برای زندگی او فرصت و محدودیت ایجاد میکنند.
خانواده و گروهها با مشارکت افراد دوام میآورند و تصمیمهای اعضایشان پیامدهای اجتماعی دارد، اما ارزش «ما شدن» به هدف همکاری نیز وابسته است.
درس ۴ · صفحهٔ ۱۹ تا ۲۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس سوم: جهان اجتماعی (دنیای گستردۀ ما)
در این درس یاد میگیری جهان اجتماعی چگونه با آگاهی و ارادۀ مشترک انسانها شکل میگیرد، چه تفاوتی با بدن موجود زنده دارد و چگونه با انتقال فرهنگ به نسلهای بعد تداوم مییابد.
پیش از شروع
اگر وسط مسابقۀ فوتبال، هر بازیکن قانون مخصوص خودش را اجرا کند، آیا هنوز یک بازی گروهی شکل میگیرد؟ این ماجرا چه ربطی به جهان اجتماعی ما دارد؟
فوتبال فقط با حضور چند بازیکن شکل نمیگیرد؛ آنها باید قواعد و نقشهای یکدیگر را بشناسند و بپذیرند. جهان اجتماعی هم برای شکلگرفتن و نظمداشتن، به آگاهیهای مشترک انسانها وابسته است.
جهان اجتماعی؛ اعضای مرتبط
جهان اجتماعی؛ اعضای مرتبط
وقتی از «جهان» حرف میزنیم، منظورمان همیشه تمام هستی نیست؛ گاهی به مجموعهای بزرگ اشاره میکنیم. جهان اجتماعی، مجموعۀ پدیدههای اجتماعی است؛ مثل خانواده، مدرسه و بازار.
برای شناخت بهتر این مجموعه، آن را با بدن مقایسه کنیم. قلب، ششها و مغز کارهای متفاوتی انجام میدهند، اما جدا از هم عمل نمیکنند؛ فعالیت هرکدام با فعالیت بخشهای دیگر ارتباط دارد. همین ارتباط منظم به ادامۀ زندگی بدن کمک میکند.
در جهان اجتماعی هم بخشهای مختلف به یکدیگر وابستهاند. مثلاً برای اینکه تو در مدرسه درس بخوانی، خانواده وسایل موردنیازت را فراهم میکند، معلم آموزش میدهد و کارکنان مدرسه فضای یادگیری را آماده میکنند. کار این افراد و گروهها با هم ارتباط دارد و از نظم برخوردار است.
پس شباهت مهم این است: هم بدن و هم جهان اجتماعی، بخشهای گوناگون و مرتبط با نظم دارند. البته این شباهت به معنای یکسانبودن آنها از هر نظر نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۰
تفاوت بدن با جامعه
تفاوت بدن با جامعه
قلبت برای تپیدن منتظر تصمیم تو نمیماند! قلب و ریه هم با یکدیگر توافق نکردهاند که هرکدام چه کاری انجام دهند. عضویت و نظم اندامهای بدن تکوینی است؛ یعنی با آگاهی و ارادۀ آنها ساخته نشده و با تصمیم آنها تغییر نمیکند.
اما یک گروه درسی را در نظر بگیر: اعضا توافق میکنند چه کسی عضو گروه باشد و جلسهها چه زمانی برگزار شود. آنها میتوانند با توافق، زمان جلسه را تغییر دهند. این نظم، برخلاف نظم بدن، با آگاهی، اراده و قرارداد انسانها شکل گرفته است.
به همین دلیل، عضویت و نظم جهان اجتماعی را اعتباری مینامیم. اعتباری به معنای خیالی یا بیاهمیت نیست؛ مثلاً برنامۀ مدرسه قراردادی است، اما واقعاً بر زمان رفتوآمد تو اثر میگذارد. پس تفاوت اصلی این است: نظم بدن از توافق اعضایش پدید نمیآید، ولی نظم اجتماعی بر آگاهی و ارادۀ انسانها تکیه دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۰
نقشها و آگاهی مشترک
نقشها و آگاهی مشترک
وقتی عضو یک مدرسه میشوی، نقش «دانشآموز» را میپذیری. این نقش فقط یک اسم نیست؛ همراه آن، حقوقی داری، یعنی چیزهایی که میتوانی انتظار داشته باشی، و تکالیفی داری، یعنی کارهایی که باید انجام بدهی. مثلاً حق داری پرسشت را مطرح کنی و توضیح بخواهی؛ در مقابل، وظیفه داری به کلاس و یادگیری دیگران احترام بگذاری. معلم هم متناسب با نقش خود، حقوق و تکالیفی دارد.
اما شناختن نقش خودت کافی نیست. تو و معلم باید بدانید از یکدیگر چه انتظاری دارید و آن را بپذیرید. اگر دانشآموز منتظر توضیح درس باشد، ولی معلم آموزشدادن را وظیفۀ خود نداند، نظم کلاس آسیب میبیند.
پس نظم جهان اجتماعی به شناخت و پذیرش مشترک نقشها، حقوق و تکالیف وابسته است؛ نه فقط به اینکه هرکس در ذهن خودش تصوری از نقشها داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۱
فرهنگ؛ از عمومی تا گروهی
فرهنگ؛ از عمومی تا گروهی
فرهنگ فقط شعر و هنر نیست؛ آگاهیهای مشترک و شیوۀ زندگی انسانهاست. زبان، خوراک، پوشش، آدابورسوم و باورهای ما، همگی میتوانند بخشی از فرهنگ باشند.
برای شناخت بخشهای فرهنگ، به این تفاوت دقت کن:
فرهنگ عمومی بخشی است که همۀ اعضای یک جهان اجتماعی در آن اشتراک دارند.
خردهفرهنگ به یک گروه، قوم، قشر یا صنف مربوط است؛ مثلاً اصطلاحات و آداب خاص یک گروه شغلی.
«خرده» به معنای کمارزش بودن نیست؛ یعنی این بخش از فرهنگ به گروهی خاص مربوط است، نه همۀ اعضای جامعه.
خردهفرهنگها اغلب با فرهنگ عمومی سازگارند؛ به اینها خردهفرهنگ موافق میگوییم. اما اگر باورها و قواعد پذیرفتهشدۀ یک گروه با فرهنگ عمومی مخالفت داشته باشد، آن خردهفرهنگ ضدفرهنگ است؛ مانند خردهفرهنگ سارقان. پس صرفِ متفاوت بودنِ پوشش یا گویش یک گروه، آن را ضدفرهنگ نمیکند؛ معیار، ناسازگاری با فرهنگ عمومی است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۱
پل میان نسلها
پل میان نسلها
چطور ممکن است اعضای یک جامعه عوض شوند، اما زندگی اجتماعی آن ادامه پیدا کند؟ فرهنگ، پل میان نسلهاست. هر نسل، آگاهیها و شیوههای زندگی را از نسل پیش یاد میگیرد و به نسل بعد میآموزد.
رنگ چشم ممکن است از راه وراثت زیستی منتقل شود، اما زبانگفتن، آداب مهمانی یا رعایت نوبت را با ژنها به ارث نمیبریم؛ آنها را یاد میگیریم. مثلاً کودک در خانواده با دیدن رفتار دیگران و راهنمایی آنها، شیوۀ سلامکردن را میآموزد. مدرسه هم با آموزش و تمرین، بخشی از فرهنگ، مانند همکاری گروهی، را منتقل میکند.
پس تداوم جهان اجتماعی فقط به متولدشدن افراد تازه وابسته نیست؛ نسل تازه باید فرهنگ را نیز بیاموزد. اگر نسلی نتواند فرهنگ خود را حفظ کند یا به نسل بعد برساند، جهان اجتماعی آن ممکن است فروبپاشد یا چنان دگرگون شود که به جهان اجتماعی دیگری تبدیل شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۲
مثال حلشده
اعضای شورای دانشآموزی مدرسه هر سال عوض میشوند، اما شورا به کار خود ادامه میدهد. چرا نظم شورا اعتباری است و چه چیزی ادامۀ کار آن را با اعضای تازه ممکن میکند؟
ابتدا اعضا و نقشها را مشخص میکنیم: دانشآموزان عضو شورا میشوند و مسئولیتهایی میپذیرند.
میپرسیم این مسئولیتها چگونه پدید آمدهاند: نقشها و قواعد شورا با آگاهی و توافق انسانها تعریف شدهاند، نه مانند کار اندامهای بدن؛ پس نظم شورا اعتباری است.
برای همکاری، اعضا باید وظایف، حقوق و قواعد مشترک را بشناسند و بپذیرند؛ دانستن سلیقۀ شخصی هر عضو کافی نیست.
اعضای تازه با توضیح و آموزش اعضای پیشین و مدرسه، شیوههای کار شورا را یاد میگیرند؛ این انتقال آگاهیهای مشترک، ادامۀ فعالیت شورا را ممکن میکند.
جواب: شورای دانشآموزی نظمی اعتباری دارد، چون نقشها و قواعدش را انسانها تعریف و قبول میکنند؛ تداوم آن نیز به انتقال آگاهیهای مشترک به اعضای تازه وابسته است.
نکات مهم
جهان اجتماعی مجموعۀ پدیدههای اجتماعی است و مانند بدن موجود زنده، اعضای مرتبط و نظم دارد، اما نظم آن با آگاهی، اراده و قرارداد انسانها شکل میگیرد.
اعضای جهان اجتماعی نقشها، حقوق و تکالیفی دارند و آگاهیهای مشترکشان فرهنگ را میسازد که شامل فرهنگ عمومی و خردهفرهنگهای سازگار یا مخالف است.
تداوم جهان اجتماعی به حفظ، یادگیری و انتقال فرهنگ به نسلهای بعد وابسته است، نه به وراثت زیستی.
درس ۵ · صفحهٔ ۲۲ تا ۲۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
گستردۀ جهان اجتماعی کجاست؟
در این درس یاد میگیری با معیار ارتباط با زندگی اجتماعی، توضیح بدهی چرا کنشهای انسان و پیامدهای آنها و نیز پدیدههای طبیعی و ماوراءطبیعی میتوانند در گسترۀ جهان اجتماعی قرار بگیرند.
پیش از شروع
زلزله را انسانها به وجود نمیآورند؛ پس چطور ممکن است در گسترۀ جهان اجتماعی قرار بگیرد؟
برای قرار گرفتن در گسترۀ جهان اجتماعی، لازم نیست هر پدیدهای ساختۀ انسان باشد. زلزله وقتی با زندگی اجتماعی پیوند پیدا میکند، مثلاً باعث وضع مقررات ساختوساز میشود، به جهان اجتماعی راه مییابد.
از کنشهای انسان شروع کنیم
از کنشهای انسان شروع کنیم
برای پیدا کردن گسترۀ جهان اجتماعی، از یک جای روشن شروع کنیم: کنشهای اجتماعی انسانها و پدیدههایی که از این کنشها پدید میآیند، درون جهان اجتماعیاند.
مثلاً وقتی رانندهای برای عبور عابران پشت خط میایستد، رفتارش با توجه به دیگران انجام میشود؛ پس یک کنش اجتماعی است. اگر همان راننده قانون را رعایت نکند، باز هم رفتارش اجتماعی است. بنابراین، «اجتماعی بودن» لزوماً به معنای خوب یا پسندیده بودن نیست!
جهان اجتماعی فقط شامل رفتارها نیست؛ نتیجههای کنشهای اجتماعی را هم در بر میگیرد. مثلاً وقتی دانشآموزان و کارکنان مدرسه قواعد رفتوآمد را رعایت میکنند، به ایجاد نظم و امنیت کمک میکنند. این نظم و امنیت هم بخشی از جهان اجتماعی است.
پس برای شروع، دو چیز را پیدا کن: انسانها چه کنشهای اجتماعیای انجام میدهند و از این کنشها چه پدیدههایی به وجود میآید؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۳
طبیعت هم راه پیدا میکند
طبیعت هم راه پیدا میکند
زلزله را انسانها ایجاد نمیکنند؛ اما آیا به همین دلیل باید آن را کاملاً بیرون از گسترۀ جهان اجتماعی بدانیم؟ معیار، ارتباط پدیده با زندگی اجتماعی است، نه فقط اینکه چه کسی آن را به وجود آورده است.
زلزله بر تصمیمها و کارهای انسانها اثر میگذارد. برای مثال، مردم برای کاهش آسیبهای آن، خانههای مقاوم میسازند، مقررات ساختوساز تعیین میکنند و در مدرسه تمرین پناهگیری انجام میدهند. به این ترتیب، یک پدیدۀ طبیعی با کنشها و قواعد زندگی اجتماعی پیوند پیدا میکند و به گسترۀ جهان اجتماعی راه مییابد.
خشکسالی هم میتواند مردم را به ذخیرهکردن آب یا انتخاب کشتِ متناسب با کمآبی وادارد. دقت کن: ورود به جهان اجتماعی، به معنای از دست دادن ماهیت طبیعی نیست. زلزله همچنان طبیعی است؛ ولی بهواسطۀ ارتباطش با زندگی مردم، در گسترۀ جهان اجتماعی هم قرار میگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۴
فراتر از طبیعت
فراتر از طبیعت
آیا فقط چیزهایی که در طبیعت میبینیم میتوانند با زندگی اجتماعی ارتباط پیدا کنند؟ گسترۀ جهان اجتماعی به طبیعت محدود نیست. شناخت خداوند، فرشتگان و جهان ماوراءطبیعی نیز میتواند بر زندگی انسانها اثر بگذارد.
برای فهم این ارتباط، یک مسیر را دنبال کن: شناخت انسان از جهان، بر آرمانها و ارزشهایش اثر میگذارد؛ یعنی بر اینکه چه زندگیای را مطلوب و چه کاری را درست بداند. این ارزشها هم میتوانند رفتار او با دیگران را تغییر دهند.
مثلاً کسی که باور دارد خداوند از کارهای او آگاه است، ممکن است حتی وقتی هیچکس مراقبش نیست، حق دیگران را رعایت کند. اینجا شناخت و باور او با یک کنش اجتماعی، یعنی رعایت حق دیگران، پیوند پیدا کرده است.
پس لازم نیست انسان پدیدهای را به وجود آورده باشد تا آن پدیده در گسترۀ جهان اجتماعی قرار بگیرد؛ ارتباط آن با ارزشها و کنشهای اجتماعی انسانها اهمیت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۴
دو دسته، یک جهان اجتماعی
دو دسته، یک جهان اجتماعی
حالا میتوانیم پدیدههای جهان اجتماعی را در دو دسته جای دهیم:
پدیدههای اعتباری: کنشهای انسانها و پیامدهای آنها؛ مانند رعایت قانون، خانواده و ترافیک. این پدیدهها در زندگی اجتماعی و بر اثر کنش انسانها شکل میگیرند. «اعتباری» به معنی خیالی یا بیاثر نیست؛ ترافیک میتواند واقعاً تو را از رسیدن به مدرسه بازدارد!
پدیدههای تکوینی: پدیدههای طبیعی و ماوراءطبیعی که انسان آنها را ایجاد نمیکند، اما بهواسطۀ ارتباط با زندگی اجتماعی، در گسترۀ جهان اجتماعی قرار میگیرند؛ مانند دریا و فرشته.
مثلاً دریا را انسان نساخته است، ولی ارتباط آن با ماهیگیری، تجارت و مقررات بندرها، آن را به جهان اجتماعی پیوند میدهد. در مقابل، مقررات بندر حاصل کنش انسانهاست و در دستۀ اعتباری قرار میگیرد.
پس برای دستهبندی، دو پرسش را از هم جدا کن: «آیا این پدیده با زندگی اجتماعی ارتباط دارد؟» و «آیا حاصل کنش انسانهاست یا انسان آن را ایجاد نکرده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۵
مثال حلشده
دریانوردان با شناخت جایگاه ستارگان مسیر حرکت کشتیها را تعیین میکنند و برای هدایت کشتی قواعد مشترکی میگذارند. آیا ستارگان و این قواعد هر دو در گسترۀ جهان اجتماعی قرار میگیرند؟
ابتدا منشأ هر پدیده را بررسی میکنیم: ستارگان را انسانها ایجاد نکردهاند، پس پدیدههایی طبیعی و تکوینیاند.
سپس ارتباط با زندگی اجتماعی را میسنجیم: شناخت ستارگان بر مسیر حرکت کشتیها و فعالیت دریانوردان اثر میگذارد.
بنابراین ستارگان، بدون اینکه ساختۀ انسان باشند، بهواسطۀ این ارتباط در گسترۀ جهان اجتماعی قرار میگیرند.
قواعد مشترک هدایت کشتی نیز حاصل تصمیمها و کنشهای انسانهاست؛ پس اعتباری است و به جهان اجتماعی تعلق دارد.
جواب: ستارگان پدیدههایی طبیعی و تکوینیاند، اما بهواسطۀ ارتباط با دریانوردی در گسترۀ جهان اجتماعی قرار میگیرند؛ قواعد مشترک دریانوردان نیز اعتباری و حاصل کنش انسانهاست.
نکات مهم
کنشهای اجتماعی انسانها و پیامدهای آنها، مانند قانون و خانواده، به جهان اجتماعی تعلق دارند.
پدیدههای طبیعی و ماوراءطبیعی بهواسطۀ ارتباط با زندگی اجتماعی انسانها در گسترۀ جهان اجتماعی قرار میگیرند.
جهان اجتماعی هم پدیدههای اعتباری، یعنی کنشها و پیامدهای آنها، و هم پدیدههای تکوینیِ مرتبط با زندگی اجتماعی را در بر میگیرد.
درس ۶ · صفحهٔ ۲۷ تا ۲۹ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس چهارم: اجزا و لایههای جهان اجتماعی (تشریح جهان اجتماعی)
در این درس یاد میگیری چگونه با توجه به شباهتها و تفاوتها، اجزای جهان اجتماعی را بشناسی، آنها را روی طیف خُرد تا کلان جای دهی و از این دستهبندی برای بررسی مسائل اجتماعی کمک بگیری.
پیش از شروع
اگر یک نفر بهدلیل نداشتن مهارت بیکار باشد و هزاران نفر بهدلیل کمبود شغل بیکار باشند، آیا میشود مشکل هر دو را با یک راهحل برطرف کرد؟
در هر دو حالت با بیکاری روبهرو هستیم، اما اندازه و دامنۀ مسئله یکسان نیست. شناخت اجزای جهان اجتماعی و تفاوت پدیدههای کوچک و بزرگ کمک میکند مسئله را در جای درست بررسی کنیم و راهحل مناسبتری پیدا کنیم.
مقایسه، نه یکسانانگاری
مقایسه، نه یکسانانگاری
آیا میتوان جهان اجتماعی را مثل بدن انسان شناخت؟ مقایسه به شناخت کمک میکند، اما به معنی یکسان بودن نیست.
کالبدشناس اعضای بدن و چگونگی کنار هم قرار گرفتن آنها را بررسی میکند. ما هم برای شناخت جهان اجتماعی میتوانیم اجزای آن و ارتباطشان را بررسی کنیم. این شباهت، نقطۀ شروع خوبی است؛ ولی نباید انتظار داشته باشیم هرچه دربارۀ بدن درست است، دربارۀ جهان اجتماعی هم درست باشد.
مثلاً گاهی میگوییم «مدرسه مثل یک بدن است»؛ چون بخشهای مختلف آن با هم همکاری میکنند. اما دانشآموزان و معلمان، برخلاف اعضای بدن، میتوانند دربارۀ قواعد مدرسه گفتوگو کنند و برای تغییر آنها تصمیم بگیرند.
پس هنگام مقایسه، دو پرسش همراه داشته باش: چه شباهتی دارند؟ چه تفاوتی دارند؟ تشریح جهان اجتماعی به معنای بررسی اجزا و ارتباطهای آن است، نه انجام همان کاری که در پزشکی با بدن انجام میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۸
شناخت اجزا با دستهبندی
شناخت اجزا با دستهبندی
در یک مراسم عروسی، فقط مهمانها حضور ندارند؛ سلامکردن، هدیهدادن، رسمهای برگزاری مراسم و رابطههای خانوادگی هم بخشی از ماجرا هستند. هرکدام از این پدیدههای اجتماعی را میتوان جزئی از جهان اجتماعی دانست.
اما چطور این همه پدیدۀ متفاوت را بشناسیم؟ تنها فهرستکردن آنها کافی نیست؛ باید معیاری برای دستهبندی داشته باشیم. معیار یعنی ویژگیای که هنگام دستهبندی به آن توجه میکنیم.
مثلاً برای مرتبکردن کتابهای یک کتابخانه، میتوانیم موضوع کتابها یا اندازۀ آنها را معیار قرار دهیم. کتابها هماناند، اما با تغییر معیار، دستهبندی عوض میشود. دانشمندان هم برای شناخت اجزای جهان اجتماعی از معیارهای گوناگون استفاده میکنند؛ هر معیار کمک میکند این اجزا را از یک جهت بررسی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۸
از خُرد تا کلان
از خُرد تا کلان
سلامکردن تو به همکلاسیات و فرهنگ یک جامعه، هر دو پدیدۀ اجتماعیاند؛ اما دامنۀ یکسانی ندارند. برای مقایسۀ آنها، یک طیف خُرد تا کلان را تصور کن؛ مثل خطی که از پدیدههای کوچکتر به پدیدههای گستردهتر میرسد.
در سوی خُرد، کنشهای اجتماعی افراد، مثل همین سلامکردن، قرار میگیرند. در سوی کلان، پدیدههای گستردهای مثل فرهنگ و جامعه جای دارند. گروهها و سازمانها نیز میان این دو سوی طیف قرار میگیرند.
برای نمونه، از کلاس درس به مدرسه و سپس نظام آموزشی برو: کلاس بخشی از مدرسه است و مدرسه در مجموعۀ گستردهتر نظام آموزشی قرار دارد. پس هرچه در این مسیر جلو میروی، دامنه گستردهتر میشود.
یادت باشد طیف فقط دو جعبۀ جدا به نام «خُرد» و «کلان» نیست؛ پدیدهها میتوانند میان این دو قرار بگیرند. همچنین، خُردبودن به معنای کماهمیتبودن نیست؛ اینجا معیار ما اندازه و دامنه است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۹
مسئله در چه اندازهای است؟
مسئله در چه اندازهای است؟
فرض کن دو نفر دنبال کارند: یکی مهارت لازم برای شغل موردنظرش را ندارد؛ دیگری مهارت دارد، اما در جامعه فرصت شغلی کافی وجود ندارد. آیا پیشنهاد «در یک دورۀ مهارتآموزی شرکت کن» برای هر دو به یک اندازه مفید است؟
شناخت دامنۀ مسئله کمک میکند راهحل مناسبتری پیدا کنیم. اگر مشکل، کمبود مهارت یک فرد باشد، آموزش میتواند به او کمک کند. اگر مشکل به شیوۀ توزیع مشاغل در یک شهر مربوط باشد، فقط آموزش افراد کافی نیست و ساماندهی فرصتهای شغلی هم لازم است. اگر در کل جامعه شغل کافی وجود نداشته باشد، ایجاد فرصتهای شغلی به برنامهریزی گستردهتری نیاز دارد.
این دستهبندی، میزان اثرگذاری ما را هم روشنتر میکند: معمولاً تغییر مهارتهای خودمان بیشتر در اختیار ماست تا تغییر وضعیت اشتغال کل جامعه. پس پیش از پیشنهاد راهحل بپرس: مشکل در چه دامنهای است و چه کسانی میتوانند برای حل آن اقدام کنند؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۹
مثال حلشده
سه وضعیت را مقایسه کن: فردی بهدلیل نداشتن مهارت بیکار است؛ افرادی در یک شهر بهدلیل توزیع نامناسب مشاغل بیکارند؛ و افراد زیادی در جامعه بهدلیل کمبود شغل بیکارند. آیا میتوان برای هر سه، یک راهحل یکسان پیشنهاد کرد؟
ابتدا از نام مشترک مسئله، یعنی بیکاری، عبور میکنیم و علت هر وضعیت را جداگانه میخوانیم.
در وضعیت اول، مسئله به مهارت فرد مربوط است؛ پس یادگیری مهارت متناسب با شغل میتواند به او کمک کند.
در وضعیت دوم، مسئله به توزیع مشاغل در شهر مربوط است؛ بنابراین فقط تغییر مهارت یک فرد، آن مشکل را برطرف نمیکند.
در وضعیت سوم، کمبود شغل در سطح جامعه مطرح است؛ پس راهحل باید به فراهمشدن فرصتهای شغلی در همین دامنۀ گسترده مربوط باشد.
نتیجه میگیریم که پیش از پیشنهاد راهحل باید علت و دامنۀ مسئله را بشناسیم، نه اینکه همۀ موارد بیکاری را صرفاً مشکل فردی بدانیم.
جواب: نه؛ نام مشترک «بیکاری» به معنای یکسان بودن دامنۀ مسئله و راهحل آن نیست: در مورد اول مهارتآموزی فرد، در مورد دوم بهبود توزیع مشاغل در شهر و در مورد سوم فراهمشدن مشاغل کافی در جامعه اهمیت دارد.
نکات مهم
مقایسۀ جهان اجتماعی با بدن به شناخت آن کمک میکند، بهشرط اینکه هم شباهتها و هم تفاوتها را ببینیم.
پدیدههای اجتماعی اجزای جهان اجتماعیاند و یکی از معیارهای دستهبندی آنها، اندازه و دامنه در طیف خُرد تا کلان است.
شناخت دامنۀ یک مسئلۀ اجتماعی کمک میکند میزان اثرگذاری خود و راهحل متناسب با آن را بهتر تشخیص دهیم.
درس ۷ · صفحهٔ ۲۹ تا ۳۱ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
ابعاد ذهنی و عینی
در این درس یاد میگیری پدیدههای اجتماعی را از نظر خُرد و کلان و ذهنی و عینی مقایسه کنی، اهمیت بُعد معنایی آنها را توضیح بدهی و لایههای سطحی و بنیادین جهان اجتماعی را تشخیص بدهی.
پیش از شروع
ممکن است کشوری نفت فراوان داشته باشد، اما بهدلیل ندانستن ارزش و اهمیت آن، نفتش را بسیار ارزان بفروشد؛ این ماجرا چه چیزی دربارهٔ جهان اجتماعی به ما میگوید؟
داشتن یک سرمایهٔ محسوس، بهتنهایی برای بهرهبردن از آن کافی نیست؛ آگاهی از ارزش و کاربردش هم اهمیت دارد. در جهان اجتماعی، آنچه میدانیم و معنایی که برای چیزها میشناسیم، میتواند بر استفاده از امکانات عینی اثر بگذارد.
از کنش فرد تا جامعه
از کنش فرد تا جامعه
سلامکردن تو به همکلاسیات و نظام آموزشی کشور، هر دو پدیدهٔ اجتماعیاند؛ اما آیا دامنهٔ یکسانی دارند؟
پدیدههای اجتماعی را میتوان روی طیف خُرد تا کلان قرار داد. کنش اجتماعی یک فرد به سوی خُرد نزدیکتر است؛ فرهنگ و جامعه به سوی کلان نزدیکترند. میان این دو هم پدیدههایی با دامنههای متفاوت قرار میگیرند. مثلاً کلاس درس در مقایسه با مدرسه خُردتر است و مدرسه در مقایسه با نظام آموزشی کشور دامنهٔ کوچکتری دارد. پس جایگاه هر پدیده را در مقایسه با پدیدههای دیگر میسنجیم، نه با یک مرز قطعی.
این مقایسه به پیداکردن راهحل مناسب هم کمک میکند. اگر فردی بهدلیل نداشتن مهارت بیکار باشد، آموزش مهارت میتواند کمکش کند؛ اما اگر در سراسر جامعه شغل کافی نباشد، فقط مهارتآموزیِ همان فرد مشکل عمومی را حل نمیکند. راهحل باید با دامنهٔ مسئله متناسب باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۹
دیدنیها و معناها
دیدنیها و معناها
وقتی از خیابان میگذری، سرعتگیر را میبینی و تکان خودرو را روی آن حس میکنی؛ اما «نظم» را میتوانی مثل سرعتگیر ببینی یا لمس کنی؟
پدیدههای اجتماعی از نظر محسوسبودن یکسان نیستند. ساختمان مدرسه و کنش بیرونیِ دستدادن، بُعد عینی و محسوس قویتری دارند؛ در مقابل، ارزشها و تصوّر تو از معلمت، بُعد ذهنی و نامحسوس بیشتری دارند. بااینحال، همهٔ پدیدههای اجتماعی معنا دارند؛ حتی دستدادنِ دیدنی هم میتواند معنای سلام یا احترام داشته باشد.
پس با دو جعبهٔ کاملاً جدا روبهرو نیستیم؛ یک طیف ذهنی ـ عینی داریم. برای نمونه، سرعتگیر به سوی عینیِ طیف نزدیکتر است و نظم به سوی ذهنیِ آن. جایگاه هر پدیده را در مقایسه با پدیدههای دیگر مشخص میکنیم، نه بهصورت یک جای ثابت و دقیق.
حالا با توجه به تفاوت «داشتن معنا» و «محسوسبودن»، گزارهٔ زیر را بررسی کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۹
داشتن کافی نیست
داشتن کافی نیست
فرض کن استعداد خوبی در نوشتن داری، اما هنوز متوجه آن نشدهای. ممکن است فرصت شرکت در گروه نویسندگی مدرسه را از دست بدهی؛ نه چون توانایی نداری، بلکه چون تواناییات را نمیشناسی. داشتن یک امکان، بهتنهایی برای بهرهبردن از آن کافی نیست.
ماجرای نفت در کتاب هم همین نکته را نشان میدهد. در آن بحران اقتصادی، کشورهای صنعتی به نفت نیاز ضروری داشتند؛ اما کشورهای نفتخیز، چون از اهمیت دارایی خود و نیاز خریداران آگاهی کافی نداشتند، نفت را بسیار ارزان فروختند. نفت وجود داشت، ولی شناخت لازم برای بهرهبردن مناسب از آن وجود نداشت.
پس در جهان اجتماعی، فقط امکانات عینی مهم نیستند؛ شناخت و آگاهی ما از امکانات و موقعیت نیز بر تصمیمها و کنشهایمان اثر میگذارد. این به معنای بیاهمیتبودن امکانات عینی نیست؛ نکته این است که آگاهی میتواند در چگونگی استفاده از آنها نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۰
از سطح تا بنیاد
از سطح تا بنیاد
فرض کن شکل برگزاری جشن تولدها عوض شود؛ آیا زندگی اجتماعی از بین میرود؟ حالا تصور کن تعلیموتربیت بهکلی از جامعه حذف شود. پیامد این دو تغییر یکسان نیست!
اجزای جهان اجتماعی از نظر نقشی که در ادامهٔ زندگی اجتماعی دارند، متفاوتاند. لایههای سطحی آسانتر تغییر میکنند و تغییر یا حذفشان، پایههای جهان اجتماعی را از بین نمیبرد؛ مثل بسیاری از مُدها و آداب جشنها. البته «سطحی» به معنی بیاهمیت نیست؛ این پدیدهها هم در زندگی ما نقش دارند.
در مقابل، لایههای عمیق و بنیادین نقش تعیینکننده دارند، بهآسانی تغییر نمیکنند و حذفشان تداوم جهان اجتماعی را به خطر میاندازد. برای نمونه، تعلیموتربیت در انتقال فرهنگ به نسلهای بعد نقش اساسی دارد.
پس برای تشخیص این لایهها بپرس: «اگر این بخش تغییر کند یا حذف شود، فقط شیوهای از زندگی عوض میشود یا پایههای ادامهٔ زندگی اجتماعی آسیب میبیند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۱
مثال حلشده
«شهر» و «تصوّر من از معلم کلاس اوّل ابتدایی» را نسبت به یکدیگر روی دو طیف خُرد ـ کلان و ذهنی ـ عینی مقایسه کن.
ابتدا اندازه و دامنه را بررسی میکنیم: شهر جمعیت، گروهها و سازمانهای بسیاری را در بر میگیرد، اما این تصوّر به یک فرد مربوط است.
پس شهر نسبت به تصوّر یک فرد، به سوی کلان نزدیکتر است و آن تصوّر به سوی خُرد.
حالا محسوسبودن را میسنجیم: ساختمانها و خیابانهای شهر دیده میشوند، اما تصوّر فرد را نمیتوان مستقیماً با حواس مشاهده کرد.
بنابراین شهر در این مقایسه بُعد عینی پررنگتری دارد و تصوّر فرد ذهنیتر است؛ البته شهر نیز مانند همهٔ پدیدههای اجتماعی دارای معناست.
جواب: نسبت به هم، شهر کلانتر و دارای بُعد عینی پررنگتر است و تصوّر من از معلم، خُردتر و ذهنیتر؛ پس اندازه و محسوسبودن، دو معیار جداگانهاند.
نکات مهم
طیف خُرد ـ کلان اندازه و دامنهٔ پدیدههای اجتماعی را نشان میدهد و جایگاه هر پدیده با مقایسه مشخص میشود.
همهٔ پدیدههای اجتماعی معنا دارند، اما میزان محسوسبودنشان متفاوت است و بهرهبردن از امکانات عینی به آگاهی ما نیز وابسته است.
لایههای سطحی آسانتر تغییر میکنند و نقش حیاتی ندارند، اما لایههای عمیق و بنیادین در تداوم جهان اجتماعی تعیینکنندهاند.
درس ۸ · صفحهٔ ۳۱ تا ۳۲ · حدود ۹ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
لایههای جهان اجتماعی کداماند؟
در این درس یاد میگیری لایههای سطحی و عمیق جهان اجتماعی را از هم تشخیص بدهی، نقش عقاید را در شکلگیری لایههای دیگر توضیح بدهی و بدانی نگاه به ارتباط اجزا و لایهها چگونه ما را به شناخت نهادهای اجتماعی میرساند.
پیش از شروع
چرا تغییر مُد لباس معمولاً یک جامعه را از بنیاد عوض نمیکند، اما تغییر باور مردم دربارهٔ زندگی و مرگ میتواند چنین اثری داشته باشد؟
همهٔ بخشهای جهان اجتماعی نقش یکسانی ندارند؛ بعضی سطحیتر و تغییرپذیرترند و بعضی پایههای آن را میسازند. باورهای بنیادین بر ارزشها و شیوهٔ زندگی اجتماعی اثر میگذارند؛ برای همین تغییرشان با تغییر یک مُد تفاوت دارد.
سطح و عمق جهان اجتماعی
سطح و عمق جهان اجتماعی
اگر شیوۀ برگزاری جشن تولد مردم عوض شود، آیا زندگی اجتماعی از هم میپاشد؟ برای شناخت بخشهای جهان اجتماعی، باید بپرسیم: چقدر تغییرپذیرند و چه نقشی در تداوم جامعه دارند؟
بخشهایی مثل مُد و آداب جشن تولد، راحتتر تغییر میکنند و تغییر یا حذفشان معمولاً جامعه را از بنیاد دگرگون نمیکند. این بخشها را لایههای سطحی مینامیم.
در مقابل، بعضی بخشها در پابرجا ماندن جهان اجتماعی نقشی تعیینکننده دارند؛ بهآسانی تغییر نمیکنند و حذفشان میتواند جهان اجتماعی را فروبپاشد. اینها لایههای عمیق و بنیادین هستند.
بدن را در نظر بگیر: چشم و دست مهماند، اما قلب و مغز برای زنده ماندن نقشی اساسیتر دارند. در جهان اجتماعی هم سطحی بودن به معنای بیاهمیت بودن نیست؛ تفاوت در میزان اثرگذاری و نقش حیاتی بخشهاست، نه صرفاً در دیدهشدن یا محبوبیتشان.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۱
تغییر بدون دگرگونی بنیادین
تغییر بدون دگرگونی بنیادین
تصور کن در یک مدرسه، بهجای نصب اطلاعیههای کاغذی، خبرها را در سامانهٔ مدرسه منتشر کنند. روش اطلاعرسانی عوض شده است؛ اما آیا همین تغییر یعنی باورها و ارزشهای مدرسه هم از پایه عوض شدهاند؟ نه، لزوماً!
جامعه به هنجارها و نمادها نیاز دارد، اما شکل همهٔ آنها ثابت نیست. هنجارها شیوههای پذیرفتهشدهٔ رفتارند و نمادها معناهایی را به ما منتقل میکنند. مثلاً برای نشاندادن احترام، در موقعیتهای مختلف از رفتارها یا نشانههای متفاوتی استفاده میکنیم؛ ممکن است این شیوهها تغییر کنند، ولی ارزش احترام همچنان باقی بماند.
پس برای تشخیص تغییر بنیادین، فقط نپرس «چه چیزی عوض شده؟»؛ بپرس «آیا این تغییر به لایههای عمیق هم رسیده است؟» تغییر برخی هنجارها و نمادها، تا وقتی عقاید و ارزشهای بنیادین را تغییر ندهد، به معنای دگرگونی بنیادین جهان اجتماعی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
عقاید؛ ریشهٔ لایههای دیگر
عقاید؛ ریشهٔ لایههای دیگر
چرا دو جامعه ممکن است دربارهٔ «زندگی خوب» نظرهای متفاوتی داشته باشند؟ برای فهم این تفاوت، باید به عمیقترین لایهٔ جهان اجتماعی، یعنی عقاید کلان، نگاه کنیم. این عقاید پاسخ مردم به پرسشهای اساسیاند: جهان چگونه جایی است؟ انسان چه جایگاهی دارد؟ زندگی و مرگ چه معنایی دارند؟
این پاسخها بر ارزشها، یعنی آنچه مهم و مطلوب شمرده میشود، اثر میگذارند. هنجارها و نمادها نیز متناسب با آنها شکل میگیرند؛ پس عقاید فقط در ذهن افراد باقی نمیمانند.
مثلاً جامعهای که هستی را محدود به زندگی دنیا میداند، ارزشها و شیوههای رفتارش را متناسب با همین نگاه سامان میدهد. جامعهای که هستی را فراتر از دنیا میبیند، برای ساماندادن زندگی اجتماعی به آن باور هم توجه میکند؛ مثلاً این باور میتواند در نگاه مردم به کمککردن به دیگران و معنای مراسم سوگواری بازتاب پیدا کند.
بنابراین، عمیقبودن عقاید به اثرگذاری گستردهٔ آنها بر لایههای دیگر مربوط است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
از لایهها به نهادها
از لایهها به نهادها
تا اینجا لایههای جهان اجتماعی را جداگانه شناختیم؛ حالا وقت آن است که ارتباط میان آنها را ببینیم. شناختن تکتک قطعههای یک وسیله، با فهمیدن اینکه چگونه با هم کار میکنند، فرق دارد. در جهان اجتماعی هم نگاه به ارتباط اجزا و لایهها، ما را به شناخت نهادهای اجتماعی میرساند.
مثلاً به مدرسه فکر کن: اهمیتدادن به یادگیری یک ارزش است؛ رعایت نوبت در گفتوگوی کلاسی یک هنجار است و زنگ مدرسه یک نماد است. اگر اینها را جدا ببینیم، فقط چند پدیده را شناختهایم. اما وقتی رابطهٔ آنها را با نقش معلم و دانشآموز و فعالیتهای آموزشی بررسی کنیم، به شناخت نهاد تعلیم و تربیت نزدیک میشویم.
پس برای شناخت نهادها، فقط نپرس «چه اجزایی وجود دارند؟»؛ بپرس «این اجزا و لایهها چگونه به هم پیوند دارند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
مثال حلشده
در جامعهای، مردم برای قدردانی از کمککنندگان به نیازمندان، بهجای نشان فلزی از لوح کاغذی استفاده میکنند؛ اما همچنان کمک به دیگران را کاری ارزشمند میدانند. آیا این تغییر بهتنهایی نشانهٔ دگرگونی بنیادین جهان اجتماعی است؟
ابتدا مشخص میکنیم چه چیزی تغییر کرده است: شکل نشانی که برای قدردانی به کار میرود.
این نشان یک نماد است؛ تغییر شکل آن، لزوماً به معنای تغییر لایههای عمیق نیست.
سپس عقیده و ارزشِ پشت مراسم را بررسی میکنیم: ارزشمنددانستن کمک به دیگران همچنان پابرجاست.
پس از این تغییر نماد نمیتوان نتیجه گرفت که جهان اجتماعی از بنیاد دگرگون شده است.
جواب: با اطلاعات دادهشده، این تغییر دگرگونی بنیادین نیست؛ نماد مراسم تغییر کرده، اما عقیده و ارزشِ پشتیبان آن ثابت مانده است.
نکات مهم
لایههای سطحی تغییرپذیرتر و دارای اثر محدودترند، اما لایههای عمیق در تداوم جهان اجتماعی نقشی تعیینکننده دارند.
عقاید کلان عمیقترین لایهٔ جهان اجتماعیاند و ارزشها، هنجارها و نمادها متناسب با آنها شکل میگیرند؛ بنابراین هر تغییر ظاهری، تغییر بنیادین نیست.
برای شناخت نهادهای اجتماعی باید اجزا و لایههای جهان اجتماعی را در ارتباط با یکدیگر بررسی کنیم.
درس ۹ · صفحهٔ ۳۲ تا ۳۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نهادها
در این درس یاد میگیری نهاد اجتماعی چیست، چگونه لایههای جهان اجتماعی را برای پاسخ به نیازها به هم پیوند میدهد و چرا تغییر باورهای عمیق میتواند نهادها و روابط اجتماعی را دگرگون کند.
پیش از شروع
چطور ممکن است زبان مردم یک جامعه تغییر نکند، اما جهان اجتماعی آنها به جهانی تازه تبدیل شود؟
همهٔ تغییرهای اجتماعی به یک اندازه عمیق نیستند؛ تغییر باورهای بنیادی میتواند ارزشها و شیوهٔ زندگی مردم را دگرگون کند. در نمونهٔ ظهور اسلام، زبان مردم باقی ماند، اما تغییر عقاید و معناهای محوری به پیدایش جهان اجتماعی تازهای انجامید.
عمق تغییرهای اجتماعی
عمق تغییرهای اجتماعی
اگر لباس دانشآموزان یک مدرسه عوض شود، آیا نگاه آنها به زندگی هم حتماً تغییر کرده است؟ برای پاسخ، باید ببینیم تغییر تا کدام لایه پیش رفته است.
عقاید و ارزشها لایههای عمیق جهان اجتماعیاند. عقاید، باورهای ما دربارهٔ جهان، انسان و زندگیاند؛ ارزشها نشان میدهند چه چیزهایی را خوب و مهم میدانیم. این لایهها بر بخشهای گوناگون زندگی اجتماعی اثر میگذارند و کمتر دگرگون میشوند.
در مقابل، هنجارها و نمادها سطحیترند و بیشتر تغییر میکنند. مثلاً ممکن است شکل لباس مدرسه تغییر کند، اما دانایی همچنان ارزشمند باشد و باور به توانایی انسان برای یادگیری پابرجا بماند. پس تغییر لباس، بهتنهایی نشانهٔ دگرگونی بنیادین جهان اجتماعی نیست.
برای تشخیص عمق یک تغییر، فقط به ظاهر آن نگاه نکن؛ بپرس: «آیا باورها و ارزشهای پشت آن هم تغییر کردهاند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
نهاد؛ پیوند لایهها و نیازها
نهاد؛ پیوند لایهها و نیازها
وقتی میخواهیم چیزی یاد بگیریم، فقط داشتن دفتر و قلم کافی نیست؛ باور به توانایی یادگیری انسان، ارزشمند دانستن دانایی و داشتن قواعدی برای آموزش هم لازم است. اینها وقتی در ارتباط با هم به نیاز آموزش پاسخ میدهند، نهاد تعلیم و تربیت را شکل میدهند.
لایههای این نهاد را کنار هم ببین:
عقیده: انسان میتواند تربیت شود و یاد بگیرد.
ارزش: دانایی ارزشمند است.
هنجار: برای یادگیری، باید در فعالیتهای آموزشی مشارکت کرد.
نماد: دفتر و قلم نشانههای آشنای آموزشاند.
پس نهاد اجتماعی فقط یک ساختمان یا یک وسیله نیست؛ مدرسه محل آموزش است، اما نهاد تعلیم و تربیت، باورها، ارزشها، قواعد و نمادهای مرتبط با آموزش را در بر میگیرد. نهاد اجتماعی از پیوند این چهار لایه برای پاسخ به نیازهای معین افراد و جهان اجتماعی شکل میگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۳
راه پذیرفتنی تأمین نیاز
راه پذیرفتنی تأمین نیاز
فرض کن کسی میخواهد درآمدی به دست بیاورد. میتواند کالایی تولید کند و بفروشد؛ یا میتواند با فریبدادن مشتری پول بگیرد. هر دو راه ممکن است به پول برسند، اما آیا هر دو در جامعه پذیرفتهاند؟
نهاد اجتماعی فقط به تأمین نیاز مربوط نیست؛ راه پذیرفتنی تأمین آن را هم مشخص میکند. برای نمونه، نهاد اقتصاد تعیین میکند کدام شیوهٔ کسب ثروت درست و مقبول است و کدام شیوه ناپذیرفتنی است. پس رسیدن به خواسته، بهتنهایی به معنای پذیرفتنیبودن راه رسیدن به آن نیست.
این موضوع در تعلیم و تربیت هم دیده میشود: یادگیری و انجامدادن تکلیف خودت، راه پذیرفتنی پیشرفت درسی است؛ اما رونویسی از پاسخ دیگران و ارائهٔ آن به نام خودت، پذیرفته نیست. بنابراین، برای شناخت هر نهاد بپرس: «چه نیازی را پاسخ میدهد و کدام راههای پاسخدادن به آن را میپذیرد یا رد میکند؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۳
نهادهای مشترک، شکلهای متفاوت
نهادهای مشترک، شکلهای متفاوت
آیا وجود نهاد تعلیم و تربیت در دو جامعه یعنی آموزش در آنها دقیقاً یکسان است؟ نه! وجود یک نهاد مشترک، به معنای یکسان بودن شکل آن نیست. جامعهها به پرورش نسل تازه نیاز دارند، اما چگونگی پاسخدادن به این نیاز با عقاید و ارزشهایشان تناسب دارد.
برای نمونه، در جامعهای که همکاری ارزش مهمی است، ممکن است فعالیت گروهی در آموزش جایگاه پررنگی داشته باشد. در جامعهای که بر رقابت فردی تأکید بیشتری میشود، ممکن است شیوههای آموزش و تشویق دانشآموزان متفاوت باشد. در هر دو، نهاد تعلیم و تربیت وجود دارد؛ اما هنجارهای آن دقیقاً یکسان نیست.
نهاد خانواده هم میتواند در جامعههای گوناگون، آداب و شیوههای متفاوتی برای ارتباط اعضا داشته باشد. پس برای شناخت یک نهاد، فقط نامش کافی نیست؛ باید ببینیم چه عقاید، ارزشها، هنجارها و نمادهایی به آن شکل دادهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۳
باور تازه، جهان اجتماعی تازه
باور تازه، جهان اجتماعی تازه
حالا به پرسش آغاز درس برگردیم: چطور ممکن است زبان مردم همان بماند، اما جهان اجتماعی آنها تازه شود؟ تغییر بنیادین به معنای عوض شدن همهچیز نیست؛ مهم این است که پایهٔ روابط تغییر کند.
در نمونهای که کتاب از ظهور اسلام بیان میکند، در جامعهٔ جاهلی، جایگاه و حقوق افراد به قدرت قبیله و موقعیتشان در آن وابسته بود. با ظهور اسلام، توحید، عدالت و تقوا در مرکز معناهای زندگی اجتماعی قرار گرفتند و مبنای تنظیم روابط دگرگون شد؛ بااینحال، زبان مردم تغییر نکرد.
برخی عناصر پیشین کنار گذاشته شدند، مانند بتپرستی؛ بعضی دیگر معنای تازهای یافتند. مثلاً پیوند خویشاوندی از بین نرفت، اما در چارچوب باورهای تازه و با تأکید بر صلهٔ رحم بازتعریف شد، نه برتریدادن بیچونوچرا به قبیله.
برای نزدیک شدن به این تفاوت، گروهی دوستانه را تصور کن که قبلاً همیشه طرف دوست نزدیکشان را میگرفتند، اما حالا انصاف را معیار قرار میدهند. اعضای گروه هماناند، ولی پایهٔ داوری و رابطهشان تغییر کرده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۴
مثال حلشده
در جامعهای رنگ و طرح لباس رسمی تغییر میکند، اما باورها و ارزشهای آن ثابت میماند. در جامعهای دیگر، برتری افراد بر پایهٔ تبار و قبیله کنار گذاشته میشود و تقوا ملاک ارزشمندی قرار میگیرد. کدام تغییر میتواند بنیادین باشد و چرا؟
ابتدا مشخص میکنیم هر تغییر به کدام لایهٔ جهان اجتماعی مربوط است.
رنگ و طرح لباس به لایهٔ نمادها مربوط است و در این مثال، تغییری در عقاید و ارزشها ایجاد نکرده است.
کنار گذاشتن برتری قبیلهای و ارزشمند دانستن تقوا، ملاک ارزشگذاری افراد را دگرگون میکند و به لایههای عمیق مربوط میشود.
تغییر ملاک ارزشمندی میتواند قواعد رفتار و روابط میان افراد را نیز تغییر دهد؛ بنابراین تغییر دوم میتواند بنیادین باشد.
جواب: تغییر رنگ و طرح لباس، تا وقتی به لایههای عمیق نرسد، تغییری سطحی است؛ اما دگرگونی باور به ملاک برتری افراد میتواند ارزشها، قواعد و روابط اجتماعی را بهطور بنیادین تغییر دهد.
نکات مهم
عقاید و ارزشها لایههای عمیق جهان اجتماعیاند و تغییر هنجارها و نمادها تنها وقتی بنیادین میشود که به این لایهها برسد.
نهاد اجتماعی مجموعهای مرتبط از عقاید، ارزشها، هنجارها و نمادهاست که برای تأمین نیازهای معین، راههای پذیرفتنی را از راههای ناپذیرفتنی جدا میکند.
شکل نهادها با ویژگیهای هر جهان اجتماعی تناسب دارد و تغییر باورهای محوری میتواند حتی با حفظ برخی عناصر پیشین، روابط اجتماعی را دگرگون کند.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۳۶ تا ۴۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس پنجم: جهانهای اجتماعی (انسان، جهانهای اجتماعی متنوعی پدید میآورد)
در این درس یاد میگیری چرا انسانها جهانهای اجتماعی متنوعی میسازند، کدام تغییرها هویت این جهانها را عوض میکنند و دو دیدگاه دربارۀ مسیر تاریخی آنها چه تفاوتی دارند.
پیش از شروع
اگر زبان و جمعیت یک جامعه ثابت بماند، آیا ممکن است جهان اجتماعی تازهای در آن شکل بگیرد؟
بله؛ ممکن است ظاهر زندگی چندان عوض نشود، اما باورها و ارزشهای بنیادی جامعه تغییر کنند و جهان اجتماعی دیگری شکل بگیرد. پس برای شناخت تفاوت جهانهای اجتماعی، فقط نگاهکردن به ظاهر زندگی کافی نیست.
یک جهان یا جهانهای گوناگون؟
یک جهان یا جهانهای گوناگون؟
آیا زندگی اجتماعی مردم همهجا شبیه زندگی ماست؟ وقتی از کودکی با شیوۀ خاصی از زندگی آشنا میشویم، ممکن است همان را تنها شکل ممکن بدانیم؛ درست مثل کسی که فقط مدرسۀ خودش را دیده و تصور میکند همۀ مدرسهها همانطور اداره میشوند.
برای شناخت تنوع جهانهای اجتماعی باید دایرۀ نگاهمان را بزرگتر کنیم: هم جوامع امروزی در جاهای دیگر را ببینیم، هم زندگی مردم در گذشته را بررسی کنیم. مثلاً مقایسۀ جایگاه خانواده، شیوۀ آموزش و رسمهای زندگی در جامعههای گوناگون، تفاوتهای آنها را آشکار میکند.
زندگی جمعی زنبورهای عسل در طول زمان الگویی نسبتاً ثابت دارد؛ اما زندگی اجتماعی انسانها تنها یک شکل نداشته است. پس نباید جامعۀ آشنای خودمان را نمونۀ همۀ جوامع بدانیم.
حالا تو بررسی کن: کدام مقایسه بهتر میتواند این گوناگونی را نشان دهد؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۷
آگاهی و اختیار؛ سرچشمۀ تنوع
آگاهی و اختیار؛ سرچشمۀ تنوع
بچهلاکپشت بدون آموزش بزرگترها به سوی دریا میرود؛ غریزه راهنمای اوست. اما انسان فقط از یک الگوی ازپیشآماده پیروی نمیکند. ما فرهنگ جامعه را از راه تربیت یاد میگیریم، ولی در برابر آن فقط پذیرنده نیستیم؛ میتوانیم فکر کنیم، انتخاب کنیم و بر زندگی اجتماعی اثر بگذاریم.
مثلاً در یک گروه کلاسی، ممکن است رسم باشد فقط چند نفر تصمیم بگیرند. اعضای گروه میتوانند این روش را بپذیرند یا با گفتوگو، مشارکت همۀ اعضا را جایگزین آن کنند. آنها ابتدا موقعیت را معنا میکنند و سپس تصمیم میگیرند چگونه عمل کنند.
در مقیاس جامعه هم شناختها و انتخابهای متفاوت انسانها به شکلگیری جهانهای اجتماعی گوناگون میانجامد. پس سرچشمۀ این تنوع، آگاهی و اختیار انسانهاست؛ انسان هم از فرهنگ اثر میپذیرد و هم در ساختن و تغییر آن نقش دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۸
تغییر ظاهر یا تغییر هویت؟
تغییر ظاهر یا تغییر هویت؟
آیا هر تغییری در یک جامعه، جهان اجتماعی تازهای میسازد؟ مهم این نیست که تغییر چقدر به چشم میآید؛ مهم این است که کدام لایه تغییر کرده است.
لایههای سطحی شامل نمادها و هنجارها هستند. مثلاً ممکن است شیوۀ سلامکردن مردم تغییر کند، اما عقاید و ارزشهای اصلی آنان همان بماند. در این حالت، تغییری درون همان جهان اجتماعی رخ داده است، نه پیدایش جهانی تازه.
لایههای عمیق شامل عقاید، آرمانها و ارزشهای بنیادی هستند؛ یعنی باورهایی که جهت کلی زندگی جمعی را مشخص میکنند. تغییر این پایهها، هویت جهان اجتماعی را عوض میکند، حتی اگر زبان یا جمعیت ثابت بماند.
برای نمونه، در مقایسۀ جامعۀ جاهلی عربستان با جهان اجتماعی اسلام، جایگزینی شرک با توحید و برتری قبیلهای با کرامت انسان، تغییری بنیادی است. باقیماندن زبان عربی به معنای ثابتماندن جهان اجتماعی نیست؛ چون پایههای اعتقادی و ارزشی تغییر کردهاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۹
یک مسیر برای همۀ جوامع؟
یک مسیر برای همۀ جوامع؟
آیا میشود همۀ جوامع را مثل دوندههایی دید که در یک مسیر مسابقهاند، اما بعضی جلوتر و بعضی عقبترند؟ نگاه خطی به تاریخ چنین تصویری دارد.
برخی جامعهشناسان معتقدند همۀ جهانهای اجتماعی شبیه یکدیگرند و مسیر رشد یکسانی دارند. آنها تفاوت جوامع را شبیه تفاوت دوران کودکی و بزرگسالیِ یک نوع موجود زنده میدانند؛ یعنی تفاوت در مرحلۀ رشد است، نه تفاوت در نوع جهان اجتماعی.
برای مثال، در این نگاه، یک جامعۀ صنعتی و یک جامعۀ غیرصنعتی در دو راه جدا نیستند؛ یکی در همان راه مشترک جلوتر رفته است. بنابراین، جامعهای که «عقبمانده» نامیده میشود، باید جامعۀ «پیشرفته» را الگوی حرکت خود قرار دهد.
دقت کن: اینجا داریم دیدگاه یک گروه از جامعهشناسان را میشناسیم، نه اینکه آن را تنها توضیح ممکن برای تاریخ همۀ جوامع بدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۰
مسیرهای متفاوت، یادگیری از یکدیگر
مسیرهای متفاوت، یادگیری از یکدیگر
آیا استفاده از دستاوردهای دیگران یعنی باید درست مثل آنها زندگی کنیم؟ در دیدگاه تنوع مسیرها، پاسخ منفی است. هر جهان اجتماعی با توجه به آرمانها و ارزشهای خودش تحول پیدا میکند؛ پس همۀ جوامع قرار نیست مراحل یک مسیر مشترک را طی کنند.
البته مسیر متفاوت داشتن به معنای قطع ارتباط نیست! یک جهان اجتماعی زنده و سالم، نیازهایش را میشناسد، دستاوردهای دیگران را بررسی میکند و آنچه را مناسب است برمیگزیند. گاهی هم پیش از استفاده، آن دستاورد را تغییر میدهد تا با نیازها و ارزشهایش سازگار شود.
مثلاً جامعهای میتواند از تجربۀ دیگران در آموزش اینترنتی استفاده کند، اما محتوای آموزشی و شیوۀ اجرای آن را متناسب با زبان، نیازها و ارزشهای خودش تنظیم کند. این یادگیری فعالانه است، نه پیروی کامل از مسیر جامعۀ دیگر. بنابراین، حفظ هویت با تبادل تجربه منافاتی ندارد؛ مهم این است که جامعه در انتخاب و سازگارکردن دستاوردها نقش فعالی داشته باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۱
مثال حلشده
پژوهشگری میگوید: «جامعهای که صنعتی نشده، در دوران کودکیِ همان مسیری قرار دارد که جوامع صنعتی طی کردهاند؛ پس باید آنها را الگوی حرکت خود قرار دهد.» استدلال او بر کدام دیدگاه تکیه دارد و دیدگاه دیگر چه پاسخی میدهد؟
ابتدا فرض اصلی را پیدا میکنیم: پژوهشگر همۀ جوامع را دارای یک مسیر رشد میداند.
تعبیر «کودکی» نشان میدهد که او تفاوت جوامع را تفاوت مراحل رشد میبیند، نه تفاوت هویت و مسیر.
پس استدلال او بر نگاه خطی به تاریخ تکیه دارد و جامعۀ صنعتی را الگوی حرکت دیگران قرار میدهد.
در مقابل، دیدگاه تنوع مسیرها میگوید هر جهان اجتماعی متناسب با آرمانها و ارزشهای خود تحول مییابد؛ میتواند از دیگران بیاموزد، اما لازم نیست با حفظ هویتش همان مسیر آنها را طی کند.
جواب: این استدلال با نگاه خطی به تاریخ سازگار است؛ در دیدگاه تنوع مسیرها، متفاوت بودن یک جامعه دلیل قرار داشتن آن در کودکی نیست.
نکات مهم
انسانها با آگاهی، خلاقیت و اختیار خود جهانهای اجتماعی گوناگونی میسازند و فقط پذیرندۀ فرهنگ نیستند.
تغییر نمادها و هنجارها درون یک جهان اجتماعی رخ میدهد، اما تغییر عقاید و ارزشهای بنیادی میتواند هویت آن را دگرگون کند.
نگاه خطی برای همۀ جوامع یک مسیر در نظر میگیرد، اما دیدگاه تنوع مسیرها بر تحول متناسب با هویت هر جهان و امکان یادگیری از دیگران تأکید میکند.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۴۳ تا ۴۵ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس ششم: پیامدهای جهان اجتماعی (درهایی که جهان اجتماعی به روی ما میگشاید و درهایی که میبندد)
در این درس یاد میگیری چرا جهان اجتماعی، با اینکه ساختۀ انسانهاست، صرفاً تابع خواست هر فرد نیست و چگونه میتوانیم در تداوم یا تغییر آن نقش داشته باشیم.
پیش از شروع
اگر از فردا تصمیم بگیری تمام قواعد مدرسه را به میل خودت عوض کنی، آیا همین تصمیم کافی است؟ مگر مدرسه و قواعدش را انسانها نساختهاند؟
انسانها جهان اجتماعی را میسازند، اما هر فرد نمیتواند فقط با خواست خودش آن را به هر شکلی درآورد. ما وارد جهانی میشویم که پیش از ما شکل گرفته و بر انتخابهایمان اثر میگذارد؛ بااینحال، میتوانیم در تداوم یا تغییر آن نقش داشته باشیم.
جهانی که به ارث میبریم
جهانی که به ارث میبریم
وقتی برای اولین بار وارد مدرسه شدی، آیا زبان کتابها، شیوۀ تدریس و رسم امتحاندادن همان روز ساخته شدند؟ نه؛ تو وارد جهانی شدی که بخش بزرگی از آن پیش از آمدنت شکل گرفته بود.
جهان اجتماعی فقط حاصل کار ما و همدورهایهای ما نیست. نسلهای گذشته با کنشهایشان در ساختن آن سهم داشتهاند. اگوست کنت برای نشاندادن اهمیت این سهم میگوید نقش درگذشتگان در ساختن جهان اجتماعی از زندگان بیشتر است؛ منظورش اثرِ باقیماندۀ کارهای آنان است، نه اینکه امروز کنش تازهای انجام میدهند.
مثلاً کلاس تو فقط با حضور تو و معلمت شکل نگرفته است؛ زبان فارسی، دانش انباشتهشده و شیوۀ آموزش، میراث نسلهای پیشیناند. البته سهم امروز ما هم واقعی است: همانطور که از کار گذشتگان بهره میبریم، کارهای ما نیز میتواند بخشی از جهان آیندگان شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۳
ساختۀ ما، اثرگذار بر ما
ساختۀ ما، اثرگذار بر ما
فرض کن خانوادهای خانهای میسازد. ساختن خانه تصمیم خودشان بوده، اما پس از ساخت، نمیتوانند وسایل را هر طور که میخواهند بچینند؛ اندازۀ اتاقها و جای درها بر انتخابشان اثر میگذارد. آنچه ساختهاند، حالا بر شیوۀ زندگی خودشان اثر دارد.
جهان اجتماعی هم چنین است: انسانها آن را با آگاهی و ارادۀ خود پدید میآورند، ولی وقتی شکل گرفت، پیامدها و الزامهایی پیدا میکند که تابع میل تکتک افراد نیست. منظور از الزام، شرایطی است که باید در کنشهایمان به حساب بیاوریم، حتی اگر مطابق میل ما نباشد.
مثلاً مدرسه و برنامۀ کلاسها ساختۀ انسانهاست. این برنامه فرصت یادگیریِ منظم را فراهم میکند، اما زمان حضور دانشآموز را هم مشخص میکند. اگر دانشآموزی بخواهد هر ساعتی که دوست دارد وارد کلاس شود، خواست او بهتنهایی زمان کلاس را عوض نمیکند. پس ساختۀ انسان بودن، به معنای تابع خواست هر فرد بودن نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۴
تغییر ممکن است، اما بیشرط نیست
تغییر ممکن است، اما بیشرط نیست
آیا چون قواعد و باورهای جامعه پیش از ما شکل گرفتهاند، فقط باید آنها را بپذیریم؟ نه؛ ما در برابر میراث گذشتگان بیاثر و مجبور نیستیم. میتوانیم با کنشهایمان به تداوم جهان موجود کمک کنیم یا برای تغییر آن گام برداریم.
اما خواستنِ یک نفر، بهتنهایی برای ساختن جهانی تازه کافی نیست. لازم است آگاهی تازهای شکل بگیرد؛ یعنی افراد امکان و شیوۀ دیگری برای زندگی اجتماعی بشناسند. همچنین باید ارادۀ عمل به آن گسترش پیدا کند.
مثلاً اگر بخواهی دانشآموزان در تصمیمهای مدرسه نقش بیشتری داشته باشند، فقط موافق بودن خودت کافی نیست. دیگران هم باید این شیوۀ مشارکت را بشناسند و برای اجرای آن همراه شوند. ممکن است مقررات یا شیوۀ تصمیمگیری موجود نیز مانع شود.
پس امکان تغییر داریم، اما تغییر نه خودبهخود رخ میدهد و نه همیشه بدون مانع است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵
جهان تازه، الزامهای تازه
جهان تازه، الزامهای تازه
آیا تغییر جهان اجتماعی یعنی رها شدن از هر قاعده و الزامی؟ نه؛ تغییر جهان اجتماعی، الزامها را عوض میکند، نه اینکه همۀ آنها را از میان ببرد. تا وقتی افراد با مشارکت خود یک جهان اجتماعی را پابرجا نگه میدارند، پیامدهای آن هم باقی میماند. با شکلگیری جهانی تازه، الزامهای دیگری بر زندگی و فعالیت افراد اثر میگذارد.
برای روشن شدن موضوع، مدرسهای را تصور کن که تکلیفهایش کاغذی بوده و حالا آنها را اینترنتی دریافت میکند. دیگر لازم نیست دانشآموز دفتر تکلیفش را به مدرسه ببرد؛ اما باید به سامانۀ مدرسه دسترسی داشته باشد و فایل تکلیف را در زمان مشخص بفرستد. یک الزام کنار رفته، ولی الزامهای تازهای پدید آمده است.
این مثال کوچک کمک میکند بفهمیم چرا جهان اجتماعی تازه هم بدون الزام نیست؛ فقط شرایط کنش و انتخاب افراد در آن تغییر میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵
مثال حلشده
فرض کن مدرسهای با تصمیم جمعی، امتحان بدون کتاب را به امتحانی تبدیل کند که در آن استفاده از کتاب درسی مجاز است، اما گفتوگو با دیگران همچنان ممنوع میماند. دانشآموزی میگوید: «پس دیگر هیچ الزامی نداریم!» چگونه حرف او را بررسی میکنی؟
قاعدۀ قبلی را مشخص میکنیم: دانشآموزان اجازه نداشتند در جلسه از کتاب استفاده کنند.
تغییر را پیدا میکنیم: با کنار رفتن این ممنوعیت، فرصت مراجعه به کتاب فراهم شده است.
شرایط شیوۀ تازه را بررسی میکنیم: استفاده از کتاب مجاز است، اما گفتوگو با دیگران مجاز نیست.
نتیجه میگیریم که تغییر یک قاعده به معنای حذف همۀ الزامها نیست؛ شیوۀ جدید نیز بر انتخابها و رفتار افراد اثر میگذارد.
جواب: تغییر قاعدۀ امتحان میتواند محدودیتی را بردارد و فرصتی ایجاد کند، اما به معنای حذف همۀ الزامها نیست؛ شیوۀ تازه نیز قواعدی دارد که بر رفتار دانشآموزان اثر میگذارد.
نکات مهم
جهان اجتماعی امروز حاصل کنش نسلهای پیشین و کنونی است و کنشهای ما نیز در ساختن جهان آیندگان سهم دارد.
جهان اجتماعی با آگاهی و ارادۀ انسانها ساخته میشود، اما پیامدهایش تابع میل تکتک افراد نیست و بر انتخابهای آنان اثر میگذارد.
ما میتوانیم در تداوم یا تغییر جهان اجتماعی نقش داشته باشیم، اما تغییر به آگاهی و ارادۀ تازه و گسترش آن نیاز دارد و جهان تازه نیز الزامهای خود را پدید میآورد.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۴۵ تا ۴۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پیامدهای جهان اجتماعی محدودکنندهاند یا فرصتهای جدیدی را پدید میآورند؟
در این درس یاد میگیری … توضیح بدهی چرا جهان اجتماعی هم فرصت میسازد و هم محدودیت، و پیوند این دو را در تغییر اجتماعی، شکوفایی تواناییهای انسان، نظم و آزادی و حقوق و تکالیف تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر از فردا همۀ مقررات راهنمایی و رانندگی حذف شوند، آزادتر میشویم یا حتی عبور از خیابان هم برایمان سختتر میشود؟
شاید در نگاه اول بتوانیم هرطور خواستیم حرکت کنیم، اما دیگر نمیتوانیم روی رفتار دیگران حساب کنیم و رفتوآمدمان ناامن میشود. بعضی محدودیتها، مثل رعایت چراغ قرمز، همزمان فرصتهایی مثل عبور ایمن را فراهم میکنند.
جهان ساختهشده، انسانِ انتخابگر
جهان ساختهشده، انسانِ انتخابگر
وقتی وارد مدرسه میشوی، برنامهٔ کلاسها و مقررات از قبل وجود دارند؛ تو آنها را از صفر نساختهای. جهان اجتماعی هم همینطور است: پیش از تولد ما، نسلهای گذشته باورها، ارزشها و شیوههای زندگی را شکل دادهاند و ما در میان آنها زندگی میکنیم.
اما آیا ما فقط اجراکنندهٔ تصمیمهای گذشتگان هستیم؟ نه؛ ما میتوانیم در ادامه دادن یا تغییر این جهان نقش داشته باشیم. تغییر به آگاهی و ارادهٔ تازه نیاز دارد؛ یعنی بدانیم چه تغییری میخواهیم و برای آن تلاش کنیم. البته قواعد و ساختارهای موجود ممکن است جلوی گسترش این خواست تازه را بگیرند.
مثلاً دانشآموزان میتوانند برای تغییر شیوهٔ انتخاب نمایندهٔ کلاس پیشنهاد بدهند و مشارکت کنند. اما روش تازه هم به قواعدی دربارهٔ رأیدادن و مسئولیت نماینده نیاز دارد. پس تغییر جهان اجتماعی، به معنای از بین رفتن همهٔ الزامها نیست؛ الزامهای تازه جای الزامهای قبلی را میگیرند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵
دو روی یک سکه
دو روی یک سکه
تصور کن به چهارراه رسیدهای و چراغ قرمز است. باید بایستی، حتی اگر عجله داشته باشی. این قاعده انتخاب تو را محدود میکند؛ اما همین که رانندگان دیگر هم موظفاند چراغ را رعایت کنند، فرصت عبور ایمن را برای تو فراهم میکند. پس محدودیت و فرصت، دو پیامدِ جدا و بیارتباط نیستند؛ این فرصت به رعایت همان محدودیت وابسته است.
زبان هم همینطور است. وقتی برای دوستت پیام میفرستی، نمیتوانی کلمهها را با هر معنایی که دلت خواست به کار ببری و انتظار داشته باشی منظورت را بفهمد. پذیرفتن معناها و قواعد مشترک، دست تو را در بعضی انتخابها میبندد، اما امکان گفتوگو و انتقال فکرهای پیچیده را فراهم میکند.
بنابراین، برای شناخت یک قاعدۀ اجتماعی، فقط نپرس «چه کاری را نمیگذارد انجام دهم؟»؛ بپرس «با همین محدودیت، چه امکانی برای ما فراهم میشود؟» فرصت و محدودیت را باید در کنار هم دید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶
کدام تواناییها شکوفا میشوند؟
کدام تواناییها شکوفا میشوند؟
فرض کن مدرسهای امکانات ورزشی عالی دارد، اما برای هنر هیچ فضا و زمانی در نظر نمیگیرد. در این مدرسه بعضی استعدادها فرصت رشد پیدا میکنند و بعضی دیگر کمتر دیده میشوند. برای شناخت مدرسه، فقط شمردن امکانات کافی نیست؛ باید ببینیم چه تواناییهایی را پرورش میدهد.
برای ارزیابی جهان اجتماعی هم باید چنین پرسشی بپرسیم. عقاید و ارزشهای هر جهان اجتماعی بر فرصتهایی که فراهم میکند اثر میگذارند: چه چیزهایی مهم شمرده میشوند و کدام تواناییهای انسان مجال شکوفایی مییابند؟
تواناییهای انسان فقط به تولید، رفاه و آبادانی محدود نیست؛ او ظرفیتهای معنوی هم دارد. بعضی جهانهای اجتماعی به رشد مادی توجه میکنند، اما ظرفیتهای معنوی را نادیده میگیرند. بعضی دیگر با بیتوجهی به نیازهای دنیوی، فرصت استفاده از توانایی انسان برای آبادانی را کاهش میدهند.
پس پیشرفت در یک زمینه، بهتنهایی برای ارزیابی کافی نیست؛ باید هم فرصتهای رشد را دید و هم تواناییهای نادیدهگرفتهشده را.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶
آزادی در کنار نظم
آزادی در کنار نظم
فرض کن میخواهی پیاده به کتابخانه بروی، اما هیچکس نمیداند خودروها از کدام سمت میآیند یا چه زمانی میایستند. روی کاغذ، برای رفتن به کتابخانه آزادی؛ ولی آیا در عمل میتوانی با خیال راحت از خیابان عبور کنی؟
نظم اجتماعی، رفتار دیگران را تا اندازهای قابلپیشبینی میکند. وقتی رانندگان به جهت حرکت و چراغ راهنمایی پایبندند، تو هم فرصت رفتوآمد امن پیدا میکنی. پس محدود شدن بعضی رفتارهای دلخواه، میتواند امکان استفاده از آزادی را فراهم کند.
این رابطه دوطرفه است: تو از امنیت خیابان بهره میبری و خودت هم نباید با رفتار خطرناک، امنیت دیگران را از بین ببری. بنابراین، نظم و آزادی همیشه دشمن یکدیگر نیستند؛ نظم اجتماعی زمینهای است که استفاده از آزادی را ممکن میکند. این به معنی عادلانه بودن هر مقرراتی نیست؛ نکته این است که نبودِ نظم، بهخودیخود آزادی بیشتری نمیآورد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۷
حق من، تکلیف من
حق من، تکلیف من
در مدرسه حق داری از آموزش بهرهمند شوی؛ اما اگر هنگام توضیح معلم، همه همزمان حرف بزنند، چه میشود؟ برای اینکه این حق عملی شود، دانشآموزان باید نوبت صحبت را رعایت کنند و معلم هم وظیفۀ آموزش دادن را انجام دهد.
فرصتها و محدودیتهای جهان اجتماعی در زندگی ما به شکل حقوق و تکالیف ظاهر میشوند. حق، چیزی است که میتوانی از آن برخوردار شوی یا آن را مطالبه کنی؛ تکلیف، مسئولیتی است که باید انجام دهی. این دو به هم وابستهاند: برخورداری از یک حق، بدون انجام تکلیفهای مرتبط با آن ممکن نمیشود.
مثلاً در خانواده حق داری از استراحت و آرامش برخوردار باشی؛ دیگر اعضا وظیفه دارند آرامشت را رعایت کنند. تو هم در برابر حق آرامش آنها مسئول هستی. پس نباید تصور کنیم حقها فقط برای ما هستند و تکلیفها فقط برای دیگران!
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۸
مثال حلشده
در امتحانی که هدفش سنجش آموختههای فردی است، همراهداشتن کتاب و جزوه ممنوع است. این ممنوعیت چه محدودیتی ایجاد میکند و چه فرصتی فراهم میآورد؟
ابتدا هدف موقعیت را مشخص میکنیم: قرار است معلوم شود هر دانشآموز چه چیزهایی آموخته است.
محدودیت را پیدا میکنیم: دانشآموز نمیتواند هنگام پاسخدادن به کتاب و جزوه مراجعه کند.
فرصت را بررسی میکنیم: اگر قاعده برای همه یکسان اجرا شود، امکان سنجش آموختههای فردی در شرایط مشترک فراهم میشود.
نتیجه میگیریم: محدودیت مراجعه به منابع، در این نوع امتحان با فرصت سنجش آموختههای فردی پیوند دارد؛ بنابراین نباید فقط یکی از این دو جنبه را دید.
جواب: ممنوعیت همراهداشتن کتاب و جزوه، دسترسی به منابع را هنگام امتحان محدود میکند، اما با اجرای یکسان، فرصت سنجش آموختههای فردی در شرایط مشترک را فراهم میآورد؛ پس یک قاعده میتواند هم محدودیت داشته باشد و هم فرصت.
نکات مهم
ما جهان اجتماعی را از گذشتگان به ارث میبریم، اما میتوانیم با آگاهی و اراده در تداوم یا تغییر آن نقش داشته باشیم و جهان تازه هم الزامهای خود را دارد.
فرصتها و محدودیتهای جهان اجتماعی به هم وابستهاند و برای ارزیابی آن باید ببینیم کدام تواناییهای مادی و معنوی انسان را شکوفا میکند یا نادیده میگیرد.
نظم اجتماعی امکان بهرهمندی از آزادی را فراهم میکند و فرصتها و محدودیتهای آن در زندگی ما به شکل حقوق و تکالیفِ وابسته به هم ظاهر میشوند.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۴۸ تا ۵۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
فرصتها و محدودیتهای جهان متجدّد کداماند؟
در این درس یاد میگیری جهانهای دنیوی، توحیدی و اساطیری را از هم تشخیص بدهی و توضیح بدهی جهان متجدد از نگاه وبر چگونه هم توان علمی و فنی انسان را افزایش میدهد و هم برای آزادی و معنای زندگی او محدودیت ایجاد میکند.
پیش از شروع
چطور ممکن است جهانی که با علم و فناوری قدرت انسان را بیشتر میکند، همزمان به «قفس آهنین» او تبدیل شود؟
علم و فناوری میتوانند به انسان کمک کنند بیماریها را درمان کند و از خطرهای طبیعی بکاهد. اما در تحلیل وبر، اگر حسابگری برای هدفهای دنیوی بر زندگی مسلط شود و اخلاق، عاطفه و معنا به حاشیه بروند، همین جهان میتواند آزادی انسان را محدود کند.
سه نگاه به جهان
سه نگاه به جهان
برای شناخت یک جهان اجتماعی، فقط ساختمانها و ابزارهایش را نگاه نکن؛ بپرس مردمش هستی را چگونه میبینند و چه چیزهایی برایشان ارزش دارد. کتاب بر اساس فرهنگ، جهانهای اجتماعی را به دو دسته تقسیم میکند:
جهان دنیوی: عقاید و ارزشهایش بر زندگی همین دنیا متمرکز است. فرهنگ آن را «سکولار» هم مینامند. در این نگاه، جهان دیگر یا انکار میشود یا فقط به اندازهٔ فایدهای که برای خواستههای دنیوی دارد، پذیرفته میشود.
جهان معنوی: هستی را به طبیعت و دنیای محسوس محدود نمیکند و برای انسان بُعدی فراتر از زندگی دنیوی در نظر میگیرد.
جهان معنوی خودش دو نوع دارد: توحیدی، مانند فرهنگ اسلام و پیامبران الهی؛ و اساطیری که به خداوندگاران و قدرتهای فوقطبیعی باور دارد. کتاب، فرهنگ اساطیری را حاصل انحراف از فرهنگ توحیدی معرفی میکند.
مثلاً اگر کسی ارزش نیایش را فقط در رسیدن به موفقیت مالی بداند، معیارش همچنان دنیوی است. پس صرفِ اشاره به امور غیرمادی، نشانهٔ معنوی بودن یک فرهنگ نیست؛ مهم این است که آنها را با چه معیاری میپذیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۹
طبیعت؛ مادهٔ خام یا امانت؟
طبیعت؛ مادهٔ خام یا امانت؟
فرض کن قرار است از یک جنگل بهرهبرداری شود. نگاه ما به طبیعت، بر تصمیممان اثر میگذارد. کتاب سه نگاه را مقایسه میکند:
نگاه دنیوی: طبیعت، مادهٔ خامِ بیهدف در اختیار انسان است و انسان میتواند مطابق خواست خود در آن تصرف کند. کتاب هم بهرهبرداریهای گسترده و هم بحرانهای زیستمحیطی را از پیامدهای این نگاه میداند.
نگاه اساطیری: طبیعت، قلمرو قدرتهای فوقطبیعی و افسونهای آنهاست. این نگاه با کنار زدن دانش ابزاری، بهرهبرداری معقول را محدود میکند؛ مثلاً ممکن است خوردن برخی گیاهان و حیوانات را ممنوع کند.
نگاه توحیدی: طبیعت، نشانهٔ خداوند حکیم است و انسان مسئول آبادانی آن است. پس استفاده از طبیعت مجاز است، اما نه با هر شیوهای؛ این استفاده باید تابع ارادهٔ حکیمانهٔ الهی باشد.
بنابراین، تفاوت فقط در «استفاده کردن یا نکردن» نیست؛ مهم است طبیعت را چه بدانیم و برای استفاده از آن چه مرزی بشناسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۴۹
علم و فناوری؛ افزایش توان انسان
علم و فناوری؛ افزایش توان انسان
وقتی مهندسان پلی مقاوم در برابر زلزله طراحی میکنند، علم چگونه به کمکشان میآید؟ آنها با بررسیهای تجربی، رفتار زمین و مصالح را بهتر میشناسند و از این شناخت برای کاهش خطر استفاده میکنند.
در این درس، جهان متجدد به غرب پس از رنسانس گفته میشود؛ یعنی جهان غرب در حدود چهارصد سال اخیر. این جهان رویکردی دنیوی دارد و برای رسیدن به هدفهای اینجهانی، مانند سلامت، رفاه و افزایش تولید، بر علوم تجربی و فناوری تکیه میکند.
علم و فناوری توان پیشبینی، پیشگیری و مهار برخی حوادث و مشکلات را افزایش میدهند؛ مثلاً شناخت عوامل بیماری به ساخت واکسن کمک میکند. البته این به معنای توانایی جلوگیری از هر حادثهای نیست.
کتاب این رشد علم و فناوری برای تسلط بر طبیعت و جامعه را گسترش عقلانیت ابزاری مینامد. «ابزاری» یعنی کمک به انتخاب و ساختن وسیلههای مناسب برای رسیدن به هدف؛ در مثال پل، هدف کاهش خطر است و دانش مهندسی راه رسیدن به آن را فراهم میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۰
از حسابگری تا قفس آهنین
از حسابگری تا قفس آهنین
آیا حسابوکتاب کردن همیشه بد است؟ نه! برای ساختن یک پل، محاسبه ضروری است. اما در تحلیل وبر، مشکل وقتی پیش میآید که حسابگری برای رسیدن به هدفهای دنیوی بر زندگی مسلط شود و برای عاطفه و اخلاق جای کمتری بماند.
مثلاً محیط کاریای را تصور کن که در آن فقط میزان تولید و سود اهمیت دارد؛ حتی کمک به همکار بیمار هم صرفاً با این پرسش سنجیده میشود: «چقدر سود دارد؟» در چنین وضعی، انسانها باید پیوسته خود را با مقررات و انتظارهای نظام هماهنگ کنند؛ حتی اگر این انتظارها با خواستههای انسانیشان ناسازگار باشد.
وبر این گرفتاری را به قفس آهنین تشبیه میکند: نظامی که انسانها ساختهاند، اما بهتدریج اختیار و آزادی خودشان را محدود میکند. پس قفس، زندان واقعی نیست؛ یک نظم اجتماعیِ محدودکننده است.
در همین تصویر از جهان متجدد، امور معنوی و مقدس نیز کنار گذاشته میشوند و جهان همچون مجموعهای از مواد قابلکنترل و مصرف دیده میشود. بنابراین، افزایش قدرت انسان بر جهان لزوماً به معنای افزایش آزادی او نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۰
دانشِ وسیلهها، داوری دربارهٔ هدفها
دانشِ وسیلهها، داوری دربارهٔ هدفها
فرض کن یک برنامهٔ مسیریابی، سریعترین راه رسیدن به مقصد را نشانت میدهد. این برنامه کمک میکند بفهمی چگونه برسی؛ اما اینکه کدام مقصد ارزش رفتن دارد، پرسش دیگری است. تفاوتِ شناخت وسیلهها و ارزیابی هدفها هم همین است.
در تحلیل کتاب، جهان متجدد فقط شناختِ حاصل از روش تجربی را علم میشمارد و روشهای عقلانی و وحیانی را از دایرهٔ علم بیرون میگذارد. درحالیکه ارزشها و آرمانها، مانند عدالت، نامحسوساند و نمیتوان صرفاً با مشاهده و آزمایش دربارهٔ ارزشمندی آنها داوری کرد.
پس در این نگاه، با کنار رفتن شناخت عقلانی و وحیانی، داوری دربارهٔ هدفها و ارزشها به تمایل افراد و گروهها سپرده میشود. کتاب این روند را زوال عقلانیت ذاتی مینامد؛ یعنی از دست رفتن دانشِ ارزیابی هدفها و ارزشها، نه کاهش توان محاسبه یا ساخت ابزار.
بنابراین ممکن است دانشِ «چگونه انجام دادن» گسترش یابد، اما دانشِ «چه چیزی ارزش انجام دادن دارد» رو به افول برود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۱
مثال حلشده
شهری با کمک علوم مهندسی، خطر سیلاب را کاهش داده است. مدیران همان شهر تصمیم میگیرند در همهٔ خدمات، فقط سود و سرعت را ملاک قرار دهند و رسیدگی به افراد کمتوان را چون سودآور نیست کنار بگذارند. چگونه این موقعیت، هم فرصت و هم محدودیت جهان متجدد را نشان میدهد؟
ابتدا دو بخش موقعیت را جدا میکنیم: استفاده از علم برای کاهش خطر طبیعی، و انتخاب معیار برای ادارهٔ خدمات شهری.
در بخش نخست، علوم تجربی و فناوری توان پیشگیری و مهار خطر را بیشتر کردهاند؛ این نمونهای از گسترش عقلانیت ابزاری است.
در بخش دوم، مشکل خودِ محاسبه نیست؛ مشکل این است که سود و سرعت تنها معیار شدهاند و ملاحظات اخلاقی کنار رفتهاند.
وقتی چنین حسابگریای بر نظام اجتماعی مسلط شود، انسانها ناچار میشوند در چارچوب آن عمل کنند؛ این روند به مفهوم قفس آهنین نزدیک است.
جواب: فناوریِ کنترل سیلاب، نمونهای از فرصتِ گسترش عقلانیت ابزاری است؛ اما تبدیل سود و سرعت به تنها معیار تصمیمگیری و کنار زدن ملاحظات اخلاقی، روندی است که در تحلیل وبر میتواند انسان را گرفتار قفس آهنین کند.
نکات مهم
در تقسیمبندی کتاب، جهان دنیوی بر همین دنیا متمرکز است و جهان معنوی، شامل دو نوع توحیدی و اساطیری، هستی را فراتر از طبیعت میبیند.
نگاه هر جهان به طبیعت، شیوه و حدود بهرهبرداری از آن را شکل میدهد و جهان متجدد با علوم تجربی و فناوری، توان انسان را برای رسیدن به اهداف دنیوی افزایش میدهد.
در تحلیل وبر و توضیح کتاب، غلبهٔ حسابگری دنیوی و کنار رفتن معنویت و دانشِ اهداف و ارزشها، با قفس آهنین و زوال عقلانیت ذاتی همراه میشود.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۵۳ تا ۵۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس هفتم: ارزیابی جهانهای اجتماعی (جهانهای اجتماعی را چگونه ارزیابی و داوری کنیم)
در این درس یاد میگیری قلمرو واقعی و آرمانی جهان اجتماعی را از هم تشخیص بدهی، رابطۀ آنها را توضیح بدهی و میان سنجش تحقق آرمانها و داوری دربارۀ حق یا باطل بودن آنها تفاوت بگذاری.
پیش از شروع
اگر همۀ مردم یک جامعه عدالت را ارزشمند بدانند، اما در رفتارشان تبعیض دیده شود، آیا عدالت در آن جامعه واقعی شده است؟ اصلاً ارزشمند دانستن یک چیز، برای درست بودن آن کافی است؟
ارزشمند دانستن عدالت با عمل کردن به آن فرق دارد؛ برای شناخت یک جامعه باید هم خواستههای مردم و هم رفتارشان را ببینیم. از طرف دیگر، برای داوری دربارۀ خودِ خواستهها و ارزشها هم به معیار نیاز داریم.
آنچه میخواهیم، آنچه انجام میدهیم
آنچه میخواهیم، آنچه انجام میدهیم
فرض کن همۀ دانشآموزان یک مدرسه میگویند: «باید به یکدیگر احترام بگذاریم.» آیا همین حرف نشان میدهد که هیچکس دیگری را مسخره نمیکند؟ نه؛ ارزشمند دانستن با عمل کردن یکی نیست.
مردم در زندگی اجتماعی، هدفها و ارزشهای مشترکی دارند. به آنچه میخواهند در جامعه برقرار شود، آرمان اجتماعی میگوییم؛ یعنی تصویری از وضعیت مطلوب زندگی جمعی.
برای تشخیص دو قلمرو، این تفاوت را به خاطر بسپار:
قلمرو آرمانی: ارزشهایی که مردم از آنها پشتیبانی میکنند و رعایتشان را لازم میدانند؛ حتی اگر گاهی برخلاف آنها رفتار کنند.
قلمرو واقعی: ارزشهایی که مردم در رفتارشان به آنها عمل میکنند.
در همان مدرسه، اگر دانشآموزان احترام را لازم بدانند، احترام در قلمرو آرمانی است. هرجا در عمل هم به یکدیگر احترام بگذارند، این ارزش در قلمرو واقعی نیز حضور دارد. پس آرمانی بودن یک ارزش، لزوماً به معنای عملی نشدن آن نیست؛ یک ارزش میتواند در هر دو قلمرو باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۴
فاصلۀ آرمان تا عمل
فاصلۀ آرمان تا عمل
فرض کن دانشآموزان یک مدرسه، احترام به دیگران را لازم میدانند، اما هنگام گفتوگو مرتب حرف یکدیگر را قطع میکنند. برای فهمیدن اینکه احترام چقدر در این مدرسه تحقق یافته، باید رفتار واقعی دانشآموزان را با آرمانی که پذیرفتهاند مقایسه کنیم؛ فقط پرسیدن اینکه «آیا احترام خوب است؟» کافی نیست.
مرز قلمرو واقعی و آرمانی ثابت نیست. اگر دانشآموزان بیشتر به حرف هم گوش بدهند و نوبت گفتوگو را رعایت کنند، احترام بیشتر وارد قلمرو واقعی میشود. اگر رعایت آن را لازم بدانند ولی کمتر به آن عمل کنند، فاصلۀ واقعیت با آرمان بیشتر میشود.
پس برای سنجش تحقق یک آرمان، باید سراغ کنشهای مردم برویم. آموزش و تربیت هم میتواند به افراد کمک کند ارزشهای پذیرفتهشده را در رفتار روزمره به کار بگیرند. در اینجا میسنجیم جامعه چقدر به آرمان خودش عمل کرده است؛ نه اینکه خودِ آن آرمان درست است یا نادرست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۵
آیا هر آرمانی درست است؟
آیا هر آرمانی درست است؟
فرض کن گروهی تبعیض را پسندیده بدانند و در رفتارشان هم آن را اجرا کنند. آیا چون خواستۀ آنها عملی شده، میتوان گفت کارشان درست است؟ تحقق یافتن یک آرمان، بهتنهایی نشانۀ حق بودن آن نیست.
تا اینجا میپرسیدیم مردم چقدر به آرمانهایشان عمل میکنند. حالا پرسش دیگری داریم: خودِ این آرمانها چقدر درستاند؟ در چارچوب کتاب، بخشی از جهان اجتماعی که از نظر علمی درست و با فطرت انسان سازگار باشد، «حق» است؛ بخشی که پشتوانۀ علمی ندارد و بر خرافات بنا شده باشد، «باطل» است. فطرت به سرشت مشترک و بنیادی انسانها اشاره دارد.
مثلاً وفای به عهد و دفاع از حقوق انسانها از ارزشهای حقاند؛ اما ظلم و تجاوز به حقوق دیگران باطلاند. بنابراین، برای ارزیابی یک جامعه فقط به فاصلۀ حرف و عمل نگاه نمیکنیم؛ درستیِ خودِ ارزشها و رفتارها را هم میسنجیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۶
برای هر داوری، روش مناسب
برای هر داوری، روش مناسب
برای بررسی اثر یک دارو، میتوان وضعیت بیماران را مشاهده کرد و نتیجههای درمان را مقایسه کرد. اما آیا با همین آزمایش میتوان فهمید «عدالت چرا ارزشمند است»؟ این دو پرسش، روش بررسی یکسانی ندارند.
در چارچوب کتاب، هر لایۀ جهان اجتماعی را باید با علمِ متناسب با آن ارزیابی کرد:
علوم تجربی دربارۀ فنون و روشهای اجرایی داوری میکنند؛ مثلاً بررسی میکنند کدام شیوۀ درمان، نتیجۀ بهتری دارد.
علوم مبتنی بر عقل و وحی دربارۀ حق یا باطل بودن عقاید و ارزشهای کلان داوری میکنند؛ مانند باورهای مربوط به انسان و جهان.
پس نکته، بیفایده بودن تجربه نیست؛ نکته این است که تجربه پاسخگوی همۀ نوع پرسشها نیست. طبق توضیح کتاب، اگر علوم اجتماعی فقط روش تجربی را معتبر بداند، میتواند وجود ارزشها و پیامدهایشان را بررسی کند، اما نمیتواند دربارۀ حق یا باطل بودن خودِ آن ارزشها داوری کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۶
تغییر واقعیت، پرسش از حقیقت
تغییر واقعیت، پرسش از حقیقت
فرض کن در شهری، مردم خواهان امنیتاند، اما آشوب مانع زندگی امن شده است. در شهری دیگر، مردم در امنیت زندگی میکنند. امنیت در شهر نخست هنوز خواستهای تحققنیافته است، اما در شهر دوم وارد قلمرو واقعی شده است.
این جابهجایی در طول زمان هم رخ میدهد: اگر شهر آشوبزده امن شود، چیزی که پیشتر فقط مطلوب مردم بود، به واقعیت زندگی آنها تبدیل میشود. پس مرز قلمرو واقعی و آرمانی ثابت نیست؛ به جامعه، زمان و عمل مردم بستگی دارد.
اما دو پرسش را جدا نگه دار:
پرسش از تحقق: آیا مردم به این ارزش عمل میکنند و آن را در زندگی تحقق دادهاند؟
پرسش از حقانیت: آیا خودِ این ارزش درست و قابل دفاع است؟
رواج یافتن یک ارزش، بهتنهایی دلیل حق بودن آن نیست؛ همانطور که تحقق نیافتنش، دلیل باطل بودنش نیست. پایان این بخش کتاب نیز از ما میخواهد فکر کنیم: آیا تغییر وضعیت آرمانها و واقعیتها، به معنای تغییر حق و باطل هم هست؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۷
مثال حلشده
دانشآموزان یک مدرسه دسترسی عادلانه به کتاب را لازم میدانند. سال گذشته بسیاری از آنها کتاب مورد نیازشان را نداشتند، اما امسال با راهاندازی کتابخانۀ امانی، بیشترشان به کتاب دسترسی دارند. آیا میتوان گفت آرمان مدرسه بیشتر تحقق یافته و به همین دلیل حق شده است؟
ابتدا آرمان مشترک را مشخص میکنیم: دسترسی عادلانه به کتاب، وضع مطلوبی است که دانشآموزان خواهان آناند.
سپس رفتارها و وضعیت واقعی را مقایسه میکنیم: امسال دسترسی به کتاب بیشتر شده است.
نتیجه میگیریم که این آرمان بیشتر وارد قلمرو واقعی شده و فاصلۀ آرمان و عمل کاهش یافته است.
پرسش از تحقق را از پرسش از حق بودن جدا میکنیم: بیشتر اجرا شدن یک آرمان، دلیل حق شدن آن نیست.
برای داوری دربارۀ خود آرمان، طبق چارچوب کتاب به دفاعپذیری علمی و سازگاری با فطرت توجه میکنیم؛ عدالت نیز در کتاب از ارزشهای حق معرفی شده است.
جواب: آرمان دسترسی عادلانه به کتاب، با افزایش دسترسی دانشآموزان بیشتر به واقعیت نزدیک شده است؛ اما برای داوری دربارۀ حق بودن آن باید جداگانه از معیارهای حق و باطل کمک گرفت.
نکات مهم
قلمرو آرمانی شامل ارزشهای لازمالرعایه از نظر مردم است و قلمرو واقعی را ارزشهایی میسازند که به آنها عمل میکنند؛ این دو قلمرو میتوانند همپوشانی داشته باشند.
عمل به ارزشها فاصلۀ آرمان و واقعیت را کاهش میدهد، اما تحقق یک آرمان بهتنهایی نشانۀ حق بودن آن نیست.
در چارچوب کتاب، حق با دفاعپذیری علمی و سازگاری با فطرت شناخته میشود و داوری دربارۀ روشهای اجرایی با داوری دربارۀ عقاید و ارزشهای کلان، ابزار علمی یکسانی ندارد.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۵۷ تا ۶۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
آیا حق و باطل، تابع جهانهای اجتماعیاند؟
در این درس یاد میگیری تغییر قلمرو آرمانی و واقعی را از ثابت بودن حق و باطل جدا کنی و توضیح بدهی چرا میتوان فرهنگها را با معیارهای حق ارزیابی کرد.
پیش از شروع
اگر در جامعهای همه تبعیض را بپذیرند و به آن عمل کنند، آیا تبعیض به کاری درست تبدیل میشود؟
در نگاه کتاب، پذیرفتن یک عقیده یا عمل از سوی مردم، آن را حق نمیکند. جامعهها میتوانند به حق نزدیک یا از آن دور شوند؛ اما تغییر نظر و رفتارشان، حق را به باطل یا باطل را به حق تبدیل نمیکند.
آرمان و واقعیت جابهجا میشوند
آرمان و واقعیت جابهجا میشوند
تصور کن دانشآموزان یک مدرسه آرزو دارند هیچکس در حیاط مدرسه احساس ناامنی نکند؛ اما هنوز درگیریهایی پیش میآید. در مدرسهای دیگر، امنیت در رفتار روزانۀ دانشآموزان برقرار است. پس یک پدیدۀ یکسان، یعنی امنیت، در مدرسۀ اول چیزی مطلوب است که هنوز تحقق نیافته و در مدرسۀ دوم وجود دارد.
در جهانهای اجتماعی هم همین تفاوت را میبینیم: امنیت برای کشوری آشوبزده میتواند در قلمرو آرمانی باشد، اما برای جامعهای امن در قلمرو واقعی قرار بگیرد.
این مرز در گذر زمان هم تغییر میکند. اگر کشور آشوبزده بتواند امنیت را برقرار کند، چیزی که قبلاً آرمانش بود، به واقعیت زندگی مردم تبدیل میشود. پس برای تشخیص جایگاه یک پدیده، باید بپرسیم: در کدام جامعه و در چه زمانی؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۷
پذیرش مردم، معیار حق نیست
پذیرش مردم، معیار حق نیست
اگر همۀ اعضای یک گروه، تبعیض را بپذیرند، آیا تبعیض درست میشود؟ از دیدگاه کتاب، پذیرش مردم با حق بودن یکی نیست. ممکن است مردم چیزی را درست بدانند، اما این باورِ عمومی بهتنهایی دلیل درستی آن نیست.
مثلاً فرض کن در مدرسهای، بیشتر دانشآموزان محروم کردن یک همکلاسی از بازی را به دلیل قومیتش عادی بدانند. فراگیر شدن این رفتار، نژادگرایی را به کاری درست تبدیل نمیکند. برعکس، اگر کسی عدالت را نپذیرد، مخالفت او عدالت را باطل نمیکند.
کتاب، عدالت و فراهم کردن فرصت رشد برای همۀ انسانها را از ارزشهای حق، و نژادگرایی و سلطه بر دیگران را از ارزشهای باطل میداند. پس باید دو پرسش را جدا کنیم: «مردم چه چیزی را میپذیرند؟» و «چه چیزی حق است؟» پاسخ پرسش اول ممکن است تغییر کند؛ اما این تغییر، بهخودیخود حق و باطل را جابهجا نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۸
از ایمان تا عمل
از ایمان تا عمل
آیا اینکه جامعهای عدالت را ارزشمند بداند، یعنی در آن جامعه حتماً عادلانه رفتار میشود؟ نه؛ باور داشتن به یک ارزش با عمل کردن به آن فرق دارد.
وقتی مردم یک جامعه به ارزش حقی مانند عدالت ایمان میآورند و آن را مطلوب میدانند، عدالت وارد قلمرو آرمانی آن جامعه میشود. برای ورود عدالت به قلمرو واقعی، باید قواعد و رفتارهای مردم هم براساس آن تنظیم شود.
مثلاً دانشآموزان یک مدرسه را در نظر بگیر که همگی به رعایت حق دیگران باور دارند. این ارزش، آرمان مشترک آنهاست. وقتی هنگام استفاده از امکانات مدرسه نوبت را رعایت میکنند و مسئولان هم امکانات را عادلانه در اختیارشان میگذارند، آن ارزش در عمل نیز تحقق پیدا میکند؛ پس هم آرمانی است و هم واقعی.
بنابراین، واقعی شدن یک ارزش به معنی خارج شدن آن از قلمرو آرمانی نیست. همچنین اگر جامعهای ایمانش به حق را از دست بدهد یا برخلاف آن رفتار کند، از حق فاصله میگیرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۸
فرهنگها را چگونه داوری کنیم؟
فرهنگها را چگونه داوری کنیم؟
فرض کن در فرهنگی، مردم اندوهشان را آشکار نشان میدهند و در فرهنگی دیگر، آن را بیشتر پنهان میکنند. آیا فقط به این دلیل که شیوۀ دوم با عادت ما فرق دارد، میتوانیم آن مردم را بیاحساس بدانیم؟ نه؛ ابتدا باید بفهمیم هر رفتار در فرهنگ خودش چه معنایی دارد. متفاوت بودن یک رسم با رسم ما، بهتنهایی دلیل نادرستی آن نیست.
اما آیا این یعنی هیچ فرهنگی را نمیتوان نقد کرد؟ باز هم نه! از دیدگاه کتاب، باید میان سلیقۀ فرهنگی خودمان و معیارهای حق فرق بگذاریم. مثلاً ناآشنا بودن یک مراسم برای ما، دلیل باطل بودن آن نیست؛ ولی اگر در جامعهای بیعدالتی پذیرفته شده باشد، رایج بودنش آن را درست نمیکند.
پس برای داوری منصفانه، اول معنای رفتار را بشناسیم و بعد آن را با معیارهای حق، مانند عدالت، بسنجیم. این معیارها فقط برای نقد دیگران نیستند؛ فرهنگ خودمان را هم باید با همانها ارزیابی کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۵۹
مثال حلشده
در یک انجمن دانشآموزی، همه وفای به عهد را ارزشمند میدانند، اما بسیاری به قولهایشان عمل نمیکنند. بعد از مدتی، اعضا قواعد انجمن و رفتار خود را طوری سامان میدهند که به تعهدهایشان پایبند باشند. جایگاه وفای به عهد چه تغییری کرده و آیا حق بودن آن هم تغییر کرده است؟
ابتدا ارزش پذیرفتهشده را مشخص میکنیم: اعضا وفای به عهد را مطلوب میدانند، پس در قلمرو آرمانی انجمن حضور دارد.
رفتار آغازین را بررسی میکنیم: چون بسیاری به قولهایشان عمل نمیکنند، این ارزش هنوز در رفتار جمعی انجمن تحقق نیافته است.
تغییر بعدی را میسنجیم: با تنظیم قواعد و پایبندی عملی اعضا، وفای به عهد وارد قلمرو واقعی نیز میشود.
جایگاه اجتماعی را از حقانیت جدا میکنیم: وفای به عهد پیش از این تغییر هم حق بود؛ عمل اعضا آن را محقق کرده، نه اینکه آن را حق کرده باشد.
جواب: وفای به عهد در آغاز، آرمانی پذیرفتهشده اما تحققنیافته بود و سپس با تغییر قواعد و رفتارها وارد قلمرو واقعی شد؛ حق بودن آن در هر دو وضعیت ثابت ماند.
نکات مهم
جایگاه پدیدهها در قلمرو آرمانی و واقعی با تغییر جامعه و زمان تغییر میکند، اما حق و باطل تابع پذیرش مردم نیستند.
ایمان جامعه به ارزشهای حق، آنها را وارد قلمرو آرمانی میکند و سامان دادن هنجارها و رفتارها براساس آنها، به قلمرو واقعی میآورد.
برای داوری دربارۀ فرهنگها، باید رسمها را در بستر خودشان فهمید و آنها را با معیارهای حق سنجید، نه با عادتها و سلیقۀ خود.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.