«اقتصاد رشد و پیشرفت»، فصل ۳ کتاب اقتصاد، صفحهٔ ۸۱ تا ۱۲۸، پایهٔ دهم: ۱۹ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حلشده و نکات مهم.
این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحههای همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیحها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حلشدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.
درس ۱ · صفحهٔ ۸۱ تا ۸۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس هشتم: رکود، بیکاری و فقر
در این درس یاد میگیری چرا شغلها از بین میروند یا ایجاد میشوند، منابع بیکار چه ارتباطی با تولید دارند، افراد را از نظر اشتغال چگونه دستهبندی کنی، نرخ بیکاری را حساب کنی و نقش کارگر و کارفرما را در بازار کار تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر کارخانهها و دستگاههای یک کشور هنوز سر جایشان باشند، چطور ممکن است تولید کم شود و کارگران بیکار شوند؟
داشتن دستگاه و نیروی کار کافی نیست؛ این منابع باید در تولید به کار گرفته شوند. وقتی فروش و تولید کاهش پیدا میکند، ممکن است دستگاهها خاموش بمانند و کارگران شغلشان را از دست بدهند، بدون اینکه توان تولید کشور کاملاً از بین رفته باشد.
چرا شغلها تغییر میکنند؟
چرا شغلها تغییر میکنند؟
فرض کن در محلهای، کارگاه دوخت لحاف به روش قدیمی تعطیل شده، اما کارخانهای برای تولید صنعتی کالای خواب، نیروی کار استخدام میکند. آیا تعطیلی آن کارگاه حتماً نشانهٔ کمشدن تولید است؟ نه! تغییر فناوری میتواند نیاز به بعضی شغلها را کم کند و همزمان شغلهای تازهای، مثل کار با دستگاههای جدید، به وجود بیاورد.
اما از دست رفتن شغل همیشه نتیجهٔ فناوری تازه نیست. گاهی مشکلات ساختار اقتصادی، قاچاق، واردات بیرویه یا تحریمها باعث کاهش تولید میشوند. مثلاً اگر فروش محصولات یک کارگاه بهشدت کم شود، صاحب آن ممکن است تولید را کاهش دهد و تعدادی از کارکنانش را کنار بگذارد. وقتی کاهش تولید در اقتصاد رخ میدهد و اقتصاد گرفتار رکود میشود، اشتغال هم کاهش و بیکاری افزایش مییابد.
پس برای فهمیدن علت حذف شغلها، باید بپرسیم: روش تولید عوض شده یا خودِ تولید کاهش یافته است؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴
توان تولیدی که استفاده نمیشود
توان تولیدی که استفاده نمیشود
تصور کن در یک نانوایی، تنور سالم است و نانوا هم آمادهٔ کار، اما تنور روشن نمیشود. این نانوایی توان تولید دارد، ولی از آن استفاده نمیکند. در اقتصاد هم دستگاههای خاموش و نیروی کار بیکار، نمونههایی از منابع غیرفعالاند.
مرز امکانات تولید نشان میدهد با منابع و فناوری موجود، حداکثر چه ترکیبهایی از کالاها را میتوان تولید کرد. وقتی بخشی از منابع بیکار میماند، اقتصاد بهاندازهٔ توانش تولید نمیکند؛ پس نقطهٔ تولید آن درون منحنی قرار میگیرد، نه روی مرز.
حالا فرض کن زمین مناسب و کارگران کشاورزی بیکار باشند. با بهکارگیری آنها میتوان غذای بیشتری تولید کرد، بدون اینکه لازم باشد کارگران کارخانههای پوشاک را به کشاورزی منتقل کنیم و تولید لباس را کاهش دهیم. نکته این است: افزایش تولید با فعالکردن منابع بلااستفاده انجام میشود، نه با جابهجاکردن منابعی که همین حالا مشغول تولیدند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴
چه کسی بیکار محسوب میشود؟
چه کسی بیکار محسوب میشود؟
اگر کسی شغل نداشته باشد، حتماً بیکار است؟ در گفتوگوی روزمره شاید اینطور بگوییم، اما در آمار اقتصادی باید دقیقتر نگاه کنیم:
شاغل: در برابر کارش دستمزد یا حقوق میگیرد؛ فرقی ندارد کارش تماموقت باشد یا پارهوقت.
بیکار: بالاتر از سال دارد، دنبال کار میگردد، اما کاری پیدا نمیکند.
غیرفعال: در سن کار است، ولی نه شاغل است و نه در جستوجوی کار؛ مثلاً دانشجویی که کار نمیکند و دنبال کار هم نیست.
پس دانشجو یا خانهدار بودن، بهتنهایی دستهٔ فرد را مشخص نمیکند؛ باید ببینیم کار میکند یا دنبال کار میگردد.
مثلاً مریم دانشجوست و عصرها در فروشگاه کار میکند و حقوق میگیرد؛ او شاغل است. برادر بزرگترش دنبال کار است ولی هنوز کاری نیافته؛ او بیکار است. هر دو در جمعیت فعال قرار میگیرند:
اینجا «فعال» فقط به معنی مشغولبودن نیست؛ جستوجوکنندگان کار را هم شامل میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۵
نرخ بیکاری چه میگوید؟
نرخ بیکاری چه میگوید؟
اگر بخواهیم وضعیت بیکاری را بسنجیم، تعداد بیکاران بهتنهایی کافی نیست؛ باید ببینیم این افراد چه سهمی از جمعیت فعال دارند. یادت هست؟ جمعیت فعال شامل شاغلان و بیکاران است، نه همهٔ مردم.
پس برای محاسبه، تعداد بیکاران را بر جمعیت فعال تقسیم میکنیم و حاصل را در ضرب میکنیم تا درصد به دست بیاید.
اما چرا گاهی بیکاری را بیشتر از آمار اعلامشده احساس میکنیم؟ فرض کن کسی کار پارهوقت دارد، ولی دنبال کار تماموقت است؛ او در آمار شاغل محسوب میشود، هرچند از وضعیتش راضی نیست. کسی هم که بیرون از رشتهٔ تخصصیاش کار میکند، شاغل است. از سوی دیگر، فردِ بدون شغلی که از جستوجوی کار دست کشیده، در شمار بیکاران قرار نمیگیرد. پاسخهای نادرست به مأمور آمارگیری هم میتواند دقت آمار را کاهش دهد.
بنابراین نرخ بیکاری شاخص مهمی است، اما برای فهم آن باید تعریفهای آماری و محدودیتهایش را هم بشناسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
خریدار و فروشنده در بازار کار
خریدار و فروشنده در بازار کار
وقتی میشنوی کسی «دنبال کار میگردد»، شاید فکر کنی او تقاضاکنندهٔ نیروی کار است؛ اما در اقتصاد باید ببینیم چه چیزی در بازار عرضه میشود: نیروی کار، یعنی توانایی بدنی یا فکری افراد برای انجام کار.
مثلاً یک قنادی برای پخت شیرینی به شیرینیپز نیاز دارد. شیرینیپزی که حاضر است مهارت و وقتش را در اختیار قنادی بگذارد، عرضهکنندهٔ نیروی کار است. صاحب قنادی که میخواهد او را استخدام کند، تقاضاکنندهٔ نیروی کار یا کارفرماست. مبلغی هم که در برابر کار پرداخت میشود، دستمزد نام دارد؛ یعنی قیمت نیروی کار.
پس برای تشخیص نقشها، به عبارت «دنبال کار بودن» تکیه نکن. از خودت بپرس: چه کسی توانایی انجام کار را ارائه میکند و چه کسی میخواهد برای استفاده از آن دستمزد بپردازد؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
مثال حلشده
در یک شهر فرضی، نفر شاغل، نفر بیکارِ جویای کار و نفر در سن کار اما غیرفعال هستند. جمعیت فعال و نرخ بیکاری شهر را حساب کن.
ابتدا جمعیت فعال را مشخص میکنیم: فقط شاغلان و بیکاران در این گروه قرار میگیرند؛ افراد غیرفعال وارد محاسبه نمیشوند.
جمعیت فعال برابر است با نفر.
فرمول را مینویسیم: .
عددها را جایگذاری میکنیم: ؛ پس مخرج کسر، جمعیت فعال است، نه مجموع همهٔ افراد ذکرشده.
جواب: جمعیت فعال این شهر نفر و نرخ بیکاری آن است؛ یعنی از هر نفر جمعیت فعال، نفر بیکارند.
نکات مهم
تغییر فناوری میتواند شغلهایی را حذف و شغلهایی ایجاد کند، اما رکود با کاهش تولید و بیکار ماندن نیروی کار و سرمایه، اقتصاد را به درون مرز امکانات تولید میبرد.
جمعیت فعال از شاغلان و بیکارانِ جویای کار تشکیل میشود و نرخ بیکاری از رابطهٔ به دست میآید، نه از تقسیم بیکاران بر کل جمعیت.
در بازار کار، کارگران عرضهکننده و کارفرمایان تقاضاکنندهٔ نیروی کارند و دستمزد قیمت آن است؛ بااینحال، شاغل بودن در آمار لزوماً به معنای رضایت از شغل نیست.
درس ۲ · صفحهٔ ۸۶ تا ۸۷ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نرخ بیکاری
در این درس یاد میگیری نرخ بیکاری را محاسبه کنی، تفاوت آن با احساس عمومی از بیکاری را توضیح بدهی و با شناخت بازار کار، علت انواع بیکاری را تشخیص بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است نرخ بیکاری پایین بیاید، اما بعضی از اطرافیانمان همچنان احساس کنند مشکل پیدا کردن کار کمتر نشده است؟
نرخ بیکاری بر اساس تعریف مشخصی از بیکار و جمعیت فعال محاسبه میشود، نه احساس افراد از وضعیت شغلیشان. مثلاً کسی که از جستوجوی کار دلسرد شده، در شمار بیکاران قرار نمیگیرد؛ کسی هم که کار پارهوقت دارد، شاغل محسوب میشود، حتی اگر دنبال کار تماموقت باشد.
نرخ بیکاری را چگونه بسنجیم؟
نرخ بیکاری را چگونه بسنجیم؟
اگر در دو شهر تعداد بیکاران برابر باشد، آیا وضعیت بیکاری آنها هم یکسان است؟ نه لزوماً؛ باید بدانیم در هر شهر چند نفر در بازار کار حضور دارند.
برای همین، از نرخ بیکاری استفاده میکنیم. این شاخص نشان میدهد از هر نفر جمعیت فعال، چند نفر بیکارند. جمعیت فعال شامل شاغلان و بیکارانِ جویای کار است؛ پس با کل جمعیت کشور تفاوت دارد.
فرمول محاسبه این است:
مثلاً اگر بخواهیم وضعیت بیکاری دو شهر کوچک و بزرگ را مقایسه کنیم، تنها شمردن بیکاران کافی نیست؛ نرخ بیکاری، تعداد بیکاران را نسبت به جمعیت فعال میسنجد و مقایسه را معنادارتر میکند.
نکتهٔ مهم: در مخرج کسر، هم شاغلان و هم بیکارانِ جویای کار قرار میگیرند؛ نه فقط شاغلان و نه همهٔ ساکنان شهر.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
چرا احساس ما متفاوت است؟
چرا احساس ما متفاوت است؟
فرض کن فردی در رشتهٔ حسابداری درس خوانده، اما اکنون فروشنده است و دنبال کار مرتبط با تخصصش میگردد. ممکن است بگوید «هنوز کار مناسبی پیدا نکردهام»، ولی در آمار، شاغل محسوب میشود. پس داشتن شغل در تعریف آماری، لزوماً به معنای داشتن شغل دلخواه نیست.
چند دلیل دیگر هم این فاصله را ایجاد میکند:
کسی که از پیدا کردن کار دلسرد شده و دیگر جستوجو نمیکند، در شمار بیکاران قرار نمیگیرد.
فردی که پارهوقت کار میکند، شاغل است؛ حتی اگر خواهان کار تماموقت باشد.
بعضی افراد نیز دربارهٔ وضعیت شغلی خود به مأمور آمارگیر پاسخ درست نمیدهند؛ مثلاً به امید دریافت بیمهٔ بیکاری، شاغل بودنشان را پنهان میکنند.
بنابراین، نرخ بیکاری همهٔ نارضایتیها و دشواریهای شغلی را نشان نمیدهد. بااینحال، همچنان سنجهٔ مهم و مناسبی برای شناخت وضعیت بیکاری جامعه است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
چه کسی عرضه میکند، چه کسی تقاضا؟
چه کسی عرضه میکند، چه کسی تقاضا؟
وقتی کسی میگوید «دنبال کارم»، شاید فکر کنیم او تقاضاکنندهٔ نیروی کار است؛ اما در اقتصاد باید بپرسیم: چه چیزی در این بازار عرضه و تقاضا میشود؟ پاسخ، نیروی کار است؛ یعنی توانایی بدنی یا فکری افراد برای تولید کالا یا ارائهٔ خدمت.
مثلاً نانوایی را تصور کن: نانوا توانایی و زمان کارش را در اختیار صاحب نانوایی میگذارد؛ پس عرضهکنندهٔ نیروی کار است. صاحب نانوایی که او را استخدام میکند، تقاضاکنندهٔ نیروی کار یا کارفرماست. پولی هم که در برابر کار پرداخت میشود، دستمزد نام دارد؛ یعنی قیمت نیروی کار.
این نقشها فقط به کار بدنی مربوط نیستند؛ برنامهنویسی که برای یک شرکت کار میکند نیز نیروی کار فکری خود را عرضه میکند. پس برای تشخیص نقشها، بهجای عبارت «دنبال کار بودن»، ببین چه کسی نیروی کارش را ارائه میدهد و چه کسی آن را استخدام میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶
تعادل در بازار کار
تعادل در بازار کار
فرض کن چند فروشگاه محله دنبال استخدام فروشندهاند و تعدادی هم میخواهند فروشنده شوند. اگر در یک دستمزد مشخص، مقدار نیروی کاری که افراد حاضرند عرضه کنند با مقدار موردنیاز کارفرمایان برابر باشد، بازار کار در تعادل است.
در نمودار کتاب، با دستمزد ماهانهٔ میلیون تومان، مقدار عرضهٔ نیروی کار از تقاضای آن بیشتر است؛ یعنی افراد بیش از نیاز کارفرمایان مایل به کارند. این وضعیت مازاد عرضه نام دارد. در الگوی بازار، رقابت جویندگان کار برای فرصتهای محدود، به کاهش دستمزد کمک میکند؛ با کاهش دستمزد، تقاضای کارفرمایان بیشتر و عرضهٔ نیروی کار کمتر میشود تا بازار به تعادل نزدیک شود.
برعکس، در دستمزد ماهانهٔ میلیون تومان، کارفرمایان نیروی بیشتری میخواهند، اما افراد کمتری حاضر به کارند؛ این یعنی مازاد تقاضا. رقابت کارفرمایان برای جذب نیرو، دستمزد را بالا میبرد؛ در نتیجه عرضه بیشتر و تقاضا کمتر میشود.
پس در این الگو، تغییر دستمزد فاصلهٔ عرضه و تقاضا را کم میکند؛ البته در دنیای واقعی، این تغییر لزوماً سریع و بیمانع نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
بیکاری همیشه یک علت ندارد
بیکاری همیشه یک علت ندارد
دو نفر ممکن است هر دو دنبال کار باشند، اما علت بیکاریشان متفاوت باشد. برای تشخیص نوع بیکاری، بپرس: «چه چیزی باعث شده این فرد کار نداشته باشد؟»
اصطکاکی: فرد شغلش را ترک کرده تا کار بهتری پیدا کند، یا تازه وارد بازار کار شده و در جستوجوی اولین شغل است. این بیکاری کوتاهمدت است.
فصلی: تغییر فصل باعث از دست رفتن کار میشود؛ مثلاً کارگر کشاورزی پس از پایان فصل کار، بیکار میماند.
ساختاری: مهارت یا ویژگیهای جویندگان کار با نیاز شغلهای موجود هماهنگ نیست؛ مثلاً شرکتها تعمیرکار دستگاههای پیشرفته میخواهند، اما جویندگان کار آموزش لازم را ندیدهاند.
دورهای: در رکود اقتصادی، تولید کم میشود و بنگاهها استخدام را متوقف میکنند یا بخشی از کارکنانشان را کنار میگذارند.
پس فقط به «بیکار بودن» نگاه نکن؛ دلیل بیکار شدن را پیدا کن. مثلاً بیکاری یک کارگر کارخانه میتواند نتیجهٔ رکود باشد یا ناهماهنگی مهارتش با نیاز جدید کارخانه؛ عنوان شغلی بهتنهایی پاسخ را مشخص نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
مثال حلشده
در شهری فرضی، نفر شاغل و نفر بیکارِ جویای کار هستند. نرخ بیکاری شهر چقدر است؟
ابتدا جمعیت فعال را از مجموع شاغلان و بیکاران به دست میآوریم: نفر.
رابطهٔ نرخ بیکاری را مینویسیم: .
عددها را جایگذاری میکنیم: .
پس نرخ بیکاری درصد است؛ دقت کن که مخرج کسر، جمعیت فعال است، نه فقط شاغلان.
جواب: نرخ بیکاری این شهر درصد است؛ یعنی از هر نفر جمعیت فعال، نفر بیکارند.
نکات مهم
نرخ بیکاری از رابطهٔ به دست میآید.
افراد دلسرد از جستوجوی کار، شاغلان پارهوقت یا شاغلانِ غیرمرتبط با تخصص و نیز پاسخهای نادرست به آمارگیران میتوانند باعث تفاوت احساس مردم با نرخ اعلامشده شوند.
در بازار کار، کارگران عرضهکننده و کارفرمایان تقاضاکنندهاند و دستمزد قیمت نیروی کار است؛ بیکاری نیز بر اساس علت به اصطکاکی، فصلی، ساختاری و دورهای تقسیم میشود.
درس ۳ · صفحهٔ ۸۷ تا ۸۸ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
انواع بیکاری
در این درس یاد میگیری مازاد عرضه و تقاضا در بازار کار را تشخیص دهی، انواع بیکاری را از روی علتشان جدا کنی و توضیح دهی چرا بیکاری حتی در اقتصاد سالم وجود دارد و چگونه بر خانواده، جامعه و بودجهٔ دولت اثر میگذارد.
پیش از شروع
چطور ممکن است در یک شهر، هم افرادی دنبال کار باشند و هم کارفرماهایی دنبال نیروی کار، اما این افراد همچنان بیکار بمانند؟
ممکن است مهارت جویندگان کار با مهارت موردنیاز کارفرماها هماهنگ نباشد؛ مثلاً کارگاه به تعمیرکار ماهر نیاز داشته باشد، اما متقاضیان این مهارت را نداشته باشند. پس برای فهم بیکاری، فقط شمردن فرصتهای شغلی کافی نیست؛ باید علت بیکار ماندن افراد را هم بشناسیم.
مازاد در بازار کار
مازاد در بازار کار
فرض کن چند فروشگاه دنبال فروشندهاند و تعدادی هم میخواهند فروشنده شوند. در بازار کار، جویندگان کار عرضهکنندهاند و کارفرمایان متقاضی نیروی کارند؛ پس عرضه و تقاضا را جابهجا نکن!
اگر در دستمزدی مشخص، تعداد کسانی که میخواهند کار کنند بیشتر از نیروی موردنیاز کارفرمایان باشد، مازاد عرضهٔ نیروی کار داریم؛ یعنی بعضی جویندگان کار استخدام نمیشوند. در نمودار کتاب، دستمزد ماهانهٔ میلیون تومان چنین وضعی دارد. فشار برای کاهش دستمزد میتواند استخدام را برای کارفرمایان جذابتر کند و فاصلهٔ عرضه و تقاضا را کاهش دهد.
برعکس، اگر کارفرمایان بیش از تعداد افراد مایل به کار نیرو بخواهند، مازاد تقاضای نیروی کار داریم؛ یعنی بعضی جایگاههای شغلی خالی میمانند. در نمودار، دستمزد ماهانهٔ میلیون تومان چنین وضعی دارد. رقابت کارفرمایان برای جذب نیرو میتواند دستمزد را بالا ببرد.
تعادل جایی است که مقدار نیروی کارِ عرضهشده و تقاضاشده برابر میشود؛ البته این توضیح، سازوکار سادهٔ بازار را نشان میدهد و تغییر دستمزد همیشه فوری نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
جستوجوی کار یا تغییر فصل؟
جستوجوی کار یا تغییر فصل؟
دو نفر ممکن است هر دو بیکار باشند، اما علت بیکاریشان یکسان نباشد. برای تشخیص نوع بیکاری، از خودت بپرس: چه چیزی باعث شده این فرد فعلاً شغل نداشته باشد؟
بیکاری اصطکاکی به فاصلهٔ زمانی جستوجوی کار مربوط است. مثلاً کسی از شغل قبلیاش بیرون آمده تا کاری مناسبتر پیدا کند، یا تازه وارد بازار کار شده و دنبال نخستین شغلش میگردد. این بیکاری کوتاهمدت است؛ پیدا کردن کار و استخدام شدن معمولاً زمان میبرد.
اما بیکاری فصلی به تغییر فصل مربوط میشود. مثلاً کارگر یک مزرعه ممکن است پس از پایان فصل برداشت، دیگر در همان مزرعه کاری نداشته باشد.
پس فقط به مدت بیکاری نگاه نکن؛ علت را پیدا کن. جستوجو هنگام ورود به بازار کار یا تغییر شغل، با توقف کار بر اثر تغییر فصل فرق دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
ناهماهنگی یا رکود؟
ناهماهنگی یا رکود؟
فرض کن یک تعمیرگاه به تعمیرکار دستگاههای جدید نیاز دارد، اما افراد جویای کار فقط تعمیر دستگاههای قدیمی را بلدند. اینجا هم جای خالی شغلی وجود دارد و هم فرد بیکار؛ ولی مهارتها با نیاز شغل جور نیست. این نمونهای از بیکاری ساختاری است: ویژگیهای جویندگان کار با شغلهای موجود تطابق ندارد. یادگیری مهارت موردنیاز میتواند به رفع این ناهماهنگی کمک کند.
حالا فرض کن سفارشهای همان تعمیرگاه کم شده است. تعمیرگاه کار کمتری دارد و بعضی کارکنان ماهر خود را هم کنار میگذارد. اگر این کاهش فعالیت ناشی از رکود اقتصادی باشد، بیکاری ایجادشده دورهای است. در رکود، تولید کاهش مییابد و شرکتها استخدام را متوقف میکنند یا تعدادی از کارکنانشان را بیکار میکنند.
پس برای تشخیص، از خودت بپرس: «مهارت و شغل با هم جور نیستند، یا رکود باعث کاهش تولید و نیاز به نیروی کار شده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۷
اقتصاد سالم، بیکاری صفر؟
اقتصاد سالم، بیکاری صفر؟
فرض کن کار بیشتر شرکتهای یک شهر رونق دارد. بااینحال، کسی تازه وارد بازار کار شده و هنوز دنبال اولین شغلش میگردد؛ فرد دیگری هم بهدلیل تغییر فناوری، مهارتی دارد که دیگر چندان موردنیاز کارفرماها نیست. آیا وجود این دو نفر حتماً نشانهٔ رکود است؟ نه!
حتی وقتی اقتصاد سالم است، پیدا کردن شغل زمان میبرد و مهارتهای موردنیاز هم تغییر میکنند. بنابراین، مقداری بیکاری اصطکاکی و ساختاری همچنان وجود دارد. اقتصاددانان این میزان بیکاریِ همیشگی را «نرخ طبیعی بیکاری» مینامند؛ پس اقتصاد سالم لزوماً اقتصادی با بیکاری صفر نیست.
البته «طبیعی» به معنی بیاهمیت بودن مشکل بیکاران یا بیفایده بودن تلاش برای کاهش آن نیست؛ فقط یادآوری میکند که وجود مقداری بیکاری، بهتنهایی نشانهٔ رکود اقتصادی نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸
پیامدهای بیکاری و فقر
پیامدهای بیکاری و فقر
اگر درآمد یک خانواده ناگهان قطع شود، هزینههای خوراک و مسکن هم متوقف میشود؟ نه؛ خانواده باید همچنان نیازهایش را تأمین کند، اما توان پرداختش کمتر شده است.
مثلاً خانوادهای که تنها فرد شاغل آن بیکار شده، ممکن است برای خرید مواد غذایی از پساندازش خرج کند یا قرض بگیرد. در این شرایط، پرداخت هزینهای ناگهانی مثل تعمیر یخچال دشوارتر میشود. بعضی بیکاران پوشش بیمهٔ درمانی خود را هم از دست میدهند. این فشارها میتواند اختلافهای خانوادگی و مشکلات اجتماعی را بیشتر کند.
بودجهٔ دولت هم از دو طرف زیر فشار میرود: از یک طرف، با کاهش اشتغال و تولید، درآمد مالیاتی کمتر میشود؛ از طرف دیگر، نیاز به هزینهکرد برای بیمهٔ بیکاری و کمک به خانوادههای نیازمند افزایش مییابد.
بیکاری میتواند فقر را گسترش دهد. برای بررسی فقر، فقط به مقدار درآمد نگاه نمیکنیم؛ باید ببینیم توان خانواده برای تأمین نیازهایش چقدر است. بنابراین نیازها و توان تأمین آنها را کنار هم میسنجیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸
مثال حلشده
نرگس تازه تحصیلش را تمام کرده و در جستوجوی نخستین شغل خود است. حمید در یک کار کشاورزی فصلی فعالیت میکند و با پایان فصل کار، بیکار شده است. نوع بیکاری هرکدام چیست؟ آیا این دو مورد بهتنهایی ثابت میکنند اقتصاد دچار رکود شده است؟
ابتدا علت بیکاری را پیدا میکنیم، نه اینکه فقط به بیکار بودن افراد توجه کنیم.
نرگس تازه وارد بازار کار شده و برای پیدا کردن شغل زمان صرف میکند؛ پس بیکاری او اصطکاکی است.
کار حمید به فصل وابسته است و پایان فصل باعث بیکاری او شده؛ پس بیکاری او فصلی است.
برای تشخیص بیکاری دورهای باید نشانهای از رکود و کاهش تولید داشته باشیم؛ این دو موقعیت بهتنهایی چنین چیزی را نشان نمیدهند.
جواب: بیکاری نرگس اصطکاکی و بیکاری حمید فصلی است؛ وجود این دو مورد بهتنهایی نشانهٔ رکود اقتصادی نیست.
نکات مهم
در بازار کار، مازاد عرضه فشار کاهشی و مازاد تقاضا فشار افزایشی بر دستمزد وارد میکند.
علت بیکاری تعیینکنندهٔ نوع آن است: جستوجوی کار، تغییر فصل، ناهماهنگی مهارتها یا رکود؛ وجود بیکاری اصطکاکی و ساختاری نیز با سالم بودن اقتصاد ناسازگار نیست.
بیکاری میتواند درآمد خانواده را کاهش دهد، مشکلات اجتماعی و فشار بر بودجهٔ دولت را بیشتر کند و خطر فقر را افزایش دهد.
درس ۴ · صفحهٔ ۸۸ تا ۹۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
بیکاری و رکود، چه پیامدهایی دارد؟
در این درس یاد میگیری پیامدهای بیکاری را برای خانواده و جامعه توضیح بدهی، فقر نسبی و مطلق را از هم تشخیص بدهی و نقش دولت و مردم را در کاهش فقر و بیکاری بررسی کنی.
پیش از شروع
چطور ممکن است با بیشتر شدن بیکاری، دولت هم درآمد کمتری داشته باشد و هم مجبور شود بیشتر خرج کند؟
وقتی افراد شغلشان را از دست میدهند و تولید شرکتها کاهش مییابد، درآمد مالیاتی دولت کمتر میشود. همزمان، خانوادههای بیشتری به حمایتهایی مثل بیمهٔ بیکاری نیاز پیدا میکنند؛ پس اثر بیکاری فقط به خانهٔ فرد بیکار محدود نمیماند.
بیکاری؛ فراتر از نداشتن شغل
بیکاری؛ فراتر از نداشتن شغل
فرض کن کارگاهی تعطیل شود و یکی از اعضای خانواده شغلش را از دست بدهد. اثر این اتفاق فقط نرفتن او به محل کار نیست؛ درآمد خانواده کم میشود و ممکن است بیمهٔ درمانی او هم قطع شود. اگر خانواده درآمد دیگری نداشته باشد، برای خرید خوراک و پوشاک یا پرداخت اجاره ناچار میشود از پساندازش خرج کند یا قرض بگیرد. در این شرایط، هزینهای پیشبینینشده مثل تعمیر یخچال هم فشار زیادی ایجاد میکند.
فشار بیکاری ممکن است به اختلافهای خانوادگی دامن بزند و در جامعه نیز زمینهٔ افزایش جرم را فراهم کند؛ البته این به معنای آن نیست که هر فرد بیکار مرتکب جرم میشود.
دولت هم از دو طرف تحت فشار قرار میگیرد: از یک طرف، با کاهش اشتغال و تولید، درآمد مالیاتیاش کمتر میشود؛ از طرف دیگر، باید برای بیمهٔ بیکاری و حمایت از خانوادههای نیازمند بیشتر هزینه کند. پس پیامد بیکاری از زندگی یک فرد فراتر میرود و به کل جامعه میرسد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸
دو نگاه به فقر
دو نگاه به فقر
آیا فقیر بودن در هر زمان و مکانی دقیقاً یک معنا دارد؟ برای پاسخ، باید دو نگاه به فقر را از هم جدا کنیم.
فقر نسبی یعنی وضعیت فرد یا خانواده را در مقایسه با سطح رفاه محیط زندگیاش بسنجیم. مثلاً خانوادهای ممکن است از امکانات آموزشی بسیار کمتری نسبت به امکانات معمول محل زندگی خود برخوردار باشد. در این نگاه، معیار فقر با زمان و مکان تغییر میکند؛ چیزی که در یک محیط کافی به نظر میرسد، ممکن است در محیطی دیگر ناکافی باشد.
فقر مطلق به ناتوانی در تأمین نیازهای اولیهٔ زندگی، مانند غذای کافی، پوشاک و سرپناه اشاره دارد. مثلاً خانوادهای که توان تهیهٔ غذای ضروری خود را ندارد، با فقر مطلق روبهروست؛ نه صرفاً با امکانات کمتر از همسایهها.
پس برای تشخیص این دو، بپرس: «صحبت از مقایسه با سطح رفاه محیط است یا ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۸۹
وقتی تولید دشوار میشود
وقتی تولید دشوار میشود
تصور کن صاحب یک کارگاه تولید کفش هستی. برای خرید دستگاه، تهیهٔ مواد اولیه و پرداخت دستمزد کارگران هزینه کردهای؛ اما حالا فروش کفشها کم شده است. اگر نتوانی هزینهها را تأمین کنی، ممکن است ناچار شوی تولید را کاهش بدهی و تعدادی از کارگران را کنار بگذاری.
چه چیزهایی میتوانند کار تولیدکننده را دشوار کنند؟
واردات و قاچاق کالاهای مشابه تولید داخل: ممکن است بخشی از مشتریان بهجای محصول کارگاه، کالای خارجی بخرند و فروش تولیدکنندهٔ داخلی کاهش یابد.
موانع اداری: انتظار طولانی برای گرفتن مجوز میتواند راهاندازی کارگاه یا گسترش آن را عقب بیندازد؛ در نتیجه، فرصتهای شغلی تازه هم دیرتر ایجاد میشوند.
بیثباتی قوانین و قیمتها: وقتی مقررات مرتب تغییر میکنند یا قیمت مواد اولیه قابل پیشبینی نیست، برنامهریزی برای ادامهٔ تولید سختتر میشود.
پس بیکاری همیشه فقط به وضعیت خودِ کارگر مربوط نیست؛ دشواریهای محیط کسبوکار هم میتوانند حفظ شغلها را به خطر بیندازند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
مسئولیت دولت چیست؟
مسئولیت دولت چیست؟
اگر یک کارگاه تعطیل شود، کمک به خانوادههای بیکار ضروری است؛ اما آیا همین کمک، شغلهای ازدسترفته را برمیگرداند؟ دولت باید در کنار رسیدگی به نیازمندان، برای حفظ و گسترش فرصتهای کار هم اقدام کند.
دو وظیفهٔ مهم دولت، حمایت از شرکتهای تولیدی و مبارزه با فساد است. مثلاً وقتی کارگاهی برای گسترش تولید به مجوز نیاز دارد، روشن و منظم بودن مراحل اداری کمک میکند کارش بیدلیل عقب نیفتد. مقابله با رشوهگیری نیز باعث میشود پیش رفتن کارها به پرداخت پول غیرقانونی وابسته نباشد.
این اقدامات باید در جهت فقرزدایی و برقراری عدالت باشند؛ یعنی کاهش فقر فقط به پرداخت کمک محدود نشود و زمینهٔ کار و درآمد داشتن هم فراهم شود. پس دولت هم باید به پیامدهای فقر رسیدگی کند و هم با عواملی مقابله کند که تولید و اشتغال را دشوار میکنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
از کمک فوری تا خودکفایی
از کمک فوری تا خودکفایی
اگر خانوادهای برای غذای امشب پول نداشته باشد، کمک غذایی ضروری است؛ اما برای اینکه ماههای بعد هم بتواند نیازهایش را تأمین کند، چه میتوان کرد؟ کمک فوری و توانمندسازی، مکمل یکدیگرند. اولی به نیاز امروز پاسخ میدهد و دومی فرصت کسب درآمد را فراهم میکند.
مردم میتوانند با ایجاد خیریهها، نهادهای توانمندسازی و صندوقهای قرضالحسنه، در کاهش فقر نقش داشته باشند. مثلاً اهالی یک محله میتوانند در کنار تهیهٔ خوراک برای یک خانواده، هزینهٔ آموزش خیاطی یکی از اعضای آن را فراهم کنند. سپس با وام قرضالحسنه برای تهیهٔ ابزار کار و کمک به فروش محصولات، مسیر درآمدزایی او را هموار کنند.
در تجربهٔ حاج عبدالله والی در بشاگرد نیز فقط رساندن کمک مطرح نبود؛ آموزش، تشویق به کار و حمایت از تولید به مردم کمک کرد تواناییهای خود را باور کنند. خودکفایی یعنی افراد بتوانند با کار و توانایی خود، نیازهای زندگیشان را تأمین کنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
مثال حلشده
در منطقهٔ آقای محمدی، جمعیت کل نفر، جمعیت زیر سن سال نفر، جمعیت غیرفعالِ در سن کار نفر و جمعیت شاغل نفر است. نرخ بیکاری منطقه را حساب کن.
ابتدا جمعیت در سن کار را به دست میآوریم: نفر.
جمعیت غیرفعال را از جمعیت در سن کار کم میکنیم تا جمعیت فعال به دست آید: نفر.
جمعیت فعال از شاغلان و بیکاران تشکیل شده است؛ پس تعداد بیکاران برابر است با: نفر.
برای یافتن نرخ بیکاری، تعداد بیکاران را بر جمعیت فعال، نه جمعیت کل، تقسیم میکنیم و در ضرب میکنیم: .
جواب: نرخ بیکاری منطقه است؛ یعنی از هر نفر جمعیت فعال، نفر بیکارند.
نکات مهم
بیکاری علاوه بر کاهش درآمد خانواده، میتواند مشکلات اجتماعی را بیشتر کند و با کاهش درآمد مالیاتی و افزایش هزینههای حمایتی، به بودجهٔ دولت فشار بیاورد.
فقر نسبی با سطح رفاه محیط زندگی سنجیده میشود، اما فقر مطلق به ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه اشاره دارد.
کاهش فقر و بیکاری به حمایت دولت از تولید و مبارزه با فساد، همراه با کمک و توانمندسازی مردم نیاز دارد.
درس ۵ · صفحهٔ ۹۲ تا ۹۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس نهم: تورم و کاهش قدرت خرید
در این درس یاد میگیری … چرا افزایش قیمتها برای تولیدکننده و خریدار دشواری ایجاد میکند و چگونه با توجه به قدرت خرید، میان بیشتر شدن پول و بهتر شدن وضعیت اقتصادی تفاوت بگذاری.
پیش از شروع
ممکن است پول بیشتری در حساب بانکیات داشته باشی، اما بتوانی چیزهای کمتری بخری؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟
بله؛ اگر قیمت چیزهایی که میخری بیشتر از پولت افزایش پیدا کند، توان خریدت کمتر میشود. پس برای فهمیدن وضعیت اقتصادیات، فقط به موجودی حساب نگاه نکن؛ ببین با آن چه میتوانی بخری.
دوراهی تولیدکننده
دوراهی تولیدکننده
فرض کن صاحب یک کارگاه تولید ابزار کشاورزی هستی. برای ساخت محصول، باید مواد اولیه بخری و دستمزد و هزینههای کارگاه را بپردازی. حالا اگر این هزینهها بالا بروند، ولی قیمت فروش محصولت ثابت بماند، چه میشود؟ ممکن است درآمد فروش دیگر هزینههای تولید را پوشش ندهد و ادامۀ کار دشوار شود.
آقای محمدی هم با همین مشکل روبهروست. او در صفحۀ ۹۲ میگوید:
یا باید قیمت محصولاتمون رو سه برابر کنم یا اینکه تعطیل کنم بره.
اما بالا بردن قیمت هم راه بیدردسری نیست. مشتری کارگاه، کشاورزی است که باید بتواند ابزار بخرد. اگر ابزار گرانتر شود، ممکن است خریدش را عقب بیندازد؛ یا اگر آن را بخرد، هزینهٔ تولید محصول کشاورزیاش بیشتر شود.
پس افزایش هزینهها فقط مشکل صاحب کارگاه نیست؛ میتواند خرید را برای مشتری هم سختتر کند. تولیدکننده باید هم به پوشش هزینههایش فکر کند و هم به توان خرید مشتریانش.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
پول چقدر میارزد؟
پول چقدر میارزد؟
فرض کن مبلغی پول در کیف خودت گذاشتهای. مدتی بعد، هنوز همان مبلغ را داری؛ اما آیا حتماً میتوانی همان خرید قبلی را انجام بدهی؟
برای پاسخ، باید به قدرت خرید پول نگاه کنی؛ یعنی مقدار کالا و خدماتی که میتوانی با آن پول بخری. عدد روی اسکناس بهتنهایی نشان نمیدهد که چقدر امکان خرید داری.
مثلاً اگر قبلاً با تومان میتوانستی دو دفتر یکسان بخری، اما حالا با همان پول فقط یک دفتر از همان نوع میخری، قدرت خرید پولت کاهش یافته است. پولت از نظر مبلغ کم نشده، ولی چیز کمتری نصیبت میشود.
پس برای مقایسۀ ارزش یک مبلغ پول در دو زمان، بپرس: «با این مبلغ، آن موقع چه مقدار میخریدم و حالا چه مقدار میخرم؟» این پرسش کمک میکند تفاوت میان ثابت ماندن مبلغ پول و ثابت ماندن ارزش آن را ببینی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
درآمد بیشتر، خرید بیشتر؟
درآمد بیشتر، خرید بیشتر؟
فرض کن درآمد یک خانواده بیشتر شده است. آیا میتوانیم فوراً بگوییم وضع اقتصادیاش بهتر شده؟ نه؛ باید ببینیم با درآمد تازه چه مقدار کالا و خدمات میتواند بخرد.
مثلاً اگر درآمد خانواده و قیمت همۀ چیزهایی که میخرد، هر دو دو برابر شوند، خانواده برای خرید همان مقدار قبلی باید دو برابر پول بدهد. پس عدد درآمدش بزرگتر شده، اما توان خریدش بیشتر نشده است. اگر قیمتها بیشتر از درآمد بالا بروند، حتی ممکن است خانواده ناچار شود بعضی خریدهایش را کمتر کند.
برای قضاوت دربارۀ بهتر شدن وضعیت اقتصادی، افزایش درآمد را بهتنهایی نبین؛ تغییر قیمتها را هم در نظر بگیر. سؤال راهنما این است: «با درآمد جدید، نسبت به قبل بیشتر میتوان خرید یا کمتر؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
مثال حلشده
سارا قبلاً ماهانه برای خرید لوازمالتحریر داشت و قیمت هر دفتر بود. حالا پول ماهانۀ او به و قیمت همان دفتر به رسیده است. اگر تمام این پول را دفتر بخرد، آیا قدرت خریدش برای دفتر بیشتر شده است؟
برای مقایسه، تعداد دفترهایی را پیدا میکنیم که سارا در هر زمان میتواند بخرد: تعداد قابل خرید برابر است با پول در دسترس تقسیم بر قیمت هر دفتر.
در گذشته میتوانست دفتر بخرد.
اکنون میتواند دفتر بخرد.
تعداد دفترهای قابل خرید کمتر شده است؛ بنابراین افزایش پول ماهانه، در این مثال به افزایش قدرت خرید منجر نشده است.
جواب: با اینکه پول ماهانۀ سارا بیشتر شده، تعداد دفترهای قابل خرید از به رسیده است؛ پس قدرت خرید او برای دفتر کاهش یافته است.
نکات مهم
افزایش هزینۀ تولید میتواند ادامۀ فعالیت را برای تولیدکننده و خرید محصول را برای مشتری دشوارتر کند.
قدرت خرید پول یعنی مقدار کالا و خدماتی که میتوان با آن خرید.
بیشتر شدن درآمد بهتنهایی نشانۀ بهتر شدن وضعیت اقتصادی نیست؛ تغییر قیمتها و قدرت خرید هم مهم است.
درس ۶ · صفحهٔ ۹۴ تا ۹۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
پول چیست؟
در این درس یاد میگیری چرا پول به وجود آمد و شکلهایش تغییر کرد، ارزش آن به چه چیزی وابسته است، چه وظایفی دارد و نقدینگی از چه اجزایی تشکیل میشود.
پیش از شروع
چرا فروشنده در برابر یک برگ اسکناس به تو کالا میدهد، اما در برابر یک برگ کاغذ معمولی نه؟
فروشنده اسکناس را میپذیرد چون اطمینان دارد دیگران هم آن را در برابر کالا و خدمات قبول میکنند. پس ارزش پول کاغذی از جنس کاغذش نیست؛ اعتماد مردم به ارزش آن در مبادله اهمیت دارد.
از مبادلۀ پایاپای تا پول فلزی
از مبادلۀ پایاپای تا پول فلزی
فرض کن باغچهای داری و میخواهی مقداری گوجهفرنگی را با یک دفتر عوض کنی. در مبادلۀ پایاپای، یعنی مبادلۀ مستقیم کالا با کالا، باید کسی را پیدا کنی که هم دفتر داشته باشد و هم گوجهفرنگی بخواهد! تازه باید توافق کنید که هر دفتر چند گوجهفرنگی میارزد. حمل کالا و خرابشدن آن هم دردسرهای دیگری است.
برای آسانتر شدن کار، مردم کمکم کالاهای پرطرفدار را واسطۀ مبادله کردند؛ مثلاً در بعضی مناطق غلات یا صدف میپذیرفتند، چون مطمئن بودند میتوانند بعداً با آن کالای موردنیازشان را بگیرند. این روش، نیاز به پیدا کردن کسی با خواستۀ دقیقاً متقابل را کمتر میکرد.
اما با بیشتر شدن معاملهها، نگهداری و جابهجایی این کالاها دشوار شد؛ بعضی هم فاسد میشدند. پس مردم به سراغ فلزاتی مانند طلا و نقره رفتند که بادوامتر بودند و میشد آنها را به بخشهای کوچکتر تقسیم کرد. این تغییر، مبادله و تجارت را آسانتر کرد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
از رسید صراف تا پرداخت الکترونیکی
از رسید صراف تا پرداخت الکترونیکی
تصور کن تاجری هستی که باید برای خرید کالا، کیسههای سکه را به شهری دور ببرد. حمل سکهها هم دشوار است و هم خطر دزدیدهشدن دارد. از طرفی، مقدار طلا و نقره محدود بود و با گسترش تجارت، نیاز به پول بیشتر میشد.
مردم سکههایشان را به صرافان معتبر میسپردند و رسید میگرفتند. دیگران هم با اعتماد به صادرکنندۀ رسید، آن را در معامله میپذیرفتند. این رسیدها شکلهای نخستین اسکناس بودند و طلا و نقرۀ سپردهشده، پشتوانۀ آنها بود. بعدها برای کاهش سوءاستفاده و مشکل تشخیص اعتبار رسیدهای گوناگون، دولتها مسئولیت انتشار اسکناس را بر عهده گرفتند.
با بیشترشدن مبادلات، جابهجایی اسکناس هم دشوار شد. بانکها چک را عرضه کردند: هنگام پرداخت با چک، بانک از موجودی یک حساب کم میکند و به حساب دیگری میافزاید؛ لازم نیست پول نقد دستبهدست شود. به این شکل پرداخت، پول تحریری یا ثبتی میگویند.
امروز هم وقتی با کارت بانکی خرید میکنی، انتقال الکترونیکی پول پرداخت را سریعتر و آسانتر میکند. پس تغییر شکلهای پول، پاسخی به نیاز مبادلات آسانتر بوده است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
ارزش پول از کجاست؟
ارزش پول از کجاست؟
فرض کن برای خرید دفتر، یک اسکناس و یک کاغذ معمولیِ هماندازۀ آن همراه داری. چرا فروشنده فقط اسکناس را میپذیرد؟ چون مطمئن است دیگران هم آن را در خریدهای بعدی از او قبول میکنند؛ نه به این دلیل که جنس کاغذ اسکناس ارزش زیادی دارد!
پول کاغذی، تحریری و الکترونیکی ارزش اعتباری دارند؛ یعنی ارزششان از مادۀ سازندۀ آنها نمیآید، بلکه به اعتباری تکیه دارد که در مبادلات دارند. نوشتن مبلغ روی یک کاغذ معمولی، بهتنهایی آن را به پول تبدیل نمیکند.
در گذشته، سکۀ طلا خودش از فلزی ارزشمند ساخته شده بود. رسید صراف هم پشتوانهای از طلا و نقرۀ سپردهشده داشت. اما امروزه پشتوانۀ پول، قدرت اقتصادی کشور است و اطمینان مردم به ارزش و پذیرفتهشدن آن، امکان استفاده از پول را فراهم میکند.
پس برای پاسخ به پرسش آغاز درس، بهجای جنس کاغذ باید به اعتبار پول و اقتصاد پشت آن نگاه کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۷
چهار وظیفۀ پول
چهار وظیفۀ پول
پول فقط برای خریدِ همین امروز نیست؛ در زندگی ما چهار کار مهم انجام میدهد:
وسیلۀ پرداخت در مبادلات: وقتی برای خرید نان پول میدهی، پول واسطۀ مبادله است؛ نانوا آن را میپذیرد چون میتواند با آن خرید کند.
وسیلۀ سنجش ارزش: وقتی قیمت دو کولهپشتی را مقایسه میکنی، پول معیاری مشترک است که نشان میدهد کدام گرانتر است. اینجا حتی لازم نیست خریدی انجام بدهی.
وسیلۀ پسانداز و حفظ ارزش: وقتی بخشی از پولت را برای نیازهای بعدی کنار میگذاری، میخواهی امکان خرید امروز را به آینده منتقل کنی؛ مثلاً برای خرید وسایل مدرسه پول جمع میکنی.
وسیلۀ پرداختهای آینده: وقتی کالایی را قسطی میخری، پرداخت بخشی از مبلغ به آینده موکول میشود. پول در صورتی این وظیفه را بهخوبی انجام میدهد که ارزشش را حفظ کند.
فرق دو مورد آخر: در پسانداز، پول را برای استفادۀ بعدی نگه میداری؛ در پرداخت آینده، قرار است بدهی یا مبلغ یک معامله را بعداً بپردازی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
پول، شبهپول و نقدینگی
پول، شبهپول و نقدینگی
نقدینگی را مثل آب یک استخر بزرگ تصور کن؛ برای شناخت مقدار آن باید دو بخش را با هم در نظر بگیریم: حجم پول و شبهپول.
حجم پول شامل اسکناس، سکه و چکپولِ در دست مردم و سپردههای دیداری است. سپردۀ دیداری حسابی است که صاحب آن میتواند هنگام نیاز، از موجودیاش با صدور چک پرداخت کند. پس پول فقط چیزهایی نیست که در کیفمان میگذاریم!
شبهپول شامل پساندازهای کوتاهمدت و بلندمدت بانکی است. مثلاً اسکناس داخل کیف خانواده در بخش حجم پول قرار میگیرد، اما پسانداز بلندمدتشان در بانک، جزو شبهپول است. بنابراین، هر موجودی بانکی را نباید در یک دسته گذاشت؛ نوع حساب مهم است.
رابطۀ اصلی این است:
پس نقدینگی نه فقط پول نقدِ در دست مردم، بلکه مجموع این دو بخش در کشور است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
مثال حلشده
در یک اقتصاد فرضی، مجموع اسکناس، مسکوکات و چکپول در دست مردم ، سپردههای دیداری ، پساندازهای کوتاهمدت و پساندازهای بلندمدت است. حجم پول، شبهپول و نقدینگی را حساب کن.
ابتدا اجزا را جدا میکنیم: پولِ در دست مردم و سپردههای دیداری در حجم پول قرار میگیرند؛ پساندازهای کوتاهمدت و بلندمدت در شبهپول.
حجم پول را حساب میکنیم: .
شبهپول را حساب میکنیم: .
برای محاسبۀ نقدینگی، این دو بخش را جمع میکنیم: ؛ هر جزء فقط یک بار شمرده شده است.
جواب: حجم پول ، شبهپول و نقدینگی است.
نکات مهم
دشواریهای مبادلۀ پایاپای و سپس نیاز به مبادلۀ آسانتر، به پیدایش و تغییر شکل پول انجامید و ارزش پول اعتباری امروزی به اطمینان مردم و قدرت اقتصادی کشور تکیه دارد.
پول وسیلۀ پرداخت در مبادلات، سنجش ارزش، پسانداز و حفظ ارزش و، در صورت حفظ ارزش، پرداختهای آینده است.
نقدینگی مجموع حجم پول و شبهپول است؛ سپردههای دیداری در حجم پول و پساندازهای کوتاهمدت و بلندمدت در شبهپول قرار میگیرند.
درس ۷ · صفحهٔ ۹۸ · حدود ۹ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
وظایف پول
در این درس یاد میگیری چهار وظیفۀ پول را در موقعیتهای روزمره تشخیص بدهی و توضیح بدهی نقدینگی از چه اجزایی تشکیل میشود.
پیش از شروع
چطور یک چیز به نام پول هم خرید امروزت را راه میاندازد، هم کمک میکند برای خرید چند ماه بعد برنامه بریزی؟
پول فقط برای پرداخت هنگام خرید نیست؛ با آن ارزش کالاها را مقایسه میکنیم، برای نیازهای آینده پسانداز میکنیم و پرداختهای آینده را هم انجام میدهیم. البته کارایی آن برای پسانداز و پرداختهای آینده به حفظ ارزشش بستگی دارد.
پول؛ راه آسان مبادله
پول؛ راه آسان مبادله
تصور کن دفتر میخواهی و در عوض، یک کتاب داستان برای مبادله داری. بدون پول باید کسی را پیدا کنی که هم دفتر داشته باشد و هم کتاب تو را بخواهد. پیدا کردن چنین فردی همیشه آسان نیست!
پول این دردسر را کم میکند. میتوانی کتابت را به یک نفر بفروشی و با پولش از فرد دیگری دفتر بخری؛ لازم نیست فروشندۀ دفتر به کتاب تو نیاز داشته باشد.
اما چرا فروشنده پول را میپذیرد؟ چون اطمینان دارد دیگران هم هنگام فروش کالا یا ارائۀ خدمات، آن پول را از او میگیرند. پس پذیرش پول به این وابسته است که مردم بدانند میتوانند دوباره با آن خرید کنند.
این همان وظیفۀ پول بهعنوان وسیلۀ پرداخت در مبادلات است: خریدوفروش را آسانتر میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
معیاری برای مقایسۀ ارزش
معیاری برای مقایسۀ ارزش
فرض کن میخواهی قیمت یک دفتر و یک کیف را مقایسه کنی. اگر قیمت هر دو با تومان بیان شود، یک معیار مشترک داری و راحت میفهمی کدام گرانتر است و قیمتش چند برابر دیگری است. اینجا پول نقش «وسیلۀ سنجش ارزش» را دارد؛ یعنی ارزش کالاهای متفاوت را با یک معیار بیان میکنیم.
مثلاً اگر قیمت دفتر تومان و قیمت کیف تومان باشد، قیمت کیف برابر قیمت دفتر است. لازم نیست چیزی بخری؛ حتی وقتی فقط قیمتها را بررسی میکنی، از این وظیفۀ پول استفاده میکنی.
پس سنجیدن ارزش با پرداخت کردن فرق دارد: وقتی قیمتها را مقایسه میکنی، پول معیار سنجش است؛ وقتی بهای خریدت را میپردازی، پول وسیلۀ پرداخت است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
پسانداز برای روزهای بعد
پسانداز برای روزهای بعد
آیا همۀ پولی را که امروز در اختیار داری، باید همین امروز خرج کنی؟ نیازهای ما زمان یکسانی ندارند: بعضی، مثل خرید خوراکی، روزمرهاند؛ بعضی دیگر، مثل خرید کیف مدرسه، چند ماه بعد پیش میآیند. با نگهداشتن بخشی از پول، میتوانیم برای نیازهای آینده آماده شویم. این یکی از وظایف پول است: وسیلۀ پسانداز و حفظ ارزش.
فرض کن برای خرید کیف پول کنار میگذاری. این پسانداز هدف مشخصی دارد؛ اما همیشه هم از قبل نمیدانیم چه هزینهای در انتظارمان است. ممکن است ناگهان وسیلهای ضروری خراب شود و به تعمیر نیاز پیدا کند. داشتن مقداری پولِ کنارگذاشتهشده کمک میکند با چنین موقعیتهایی روبهرو شویم.
پس نگهداری پول فقط برای یک خرید مشخص نیست؛ افراد ممکن است بخشی از دارایی خود را به شکل پول نگه دارند تا هنگام نیاز از آن استفاده کنند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
پرداخت امروز یا آینده؟
پرداخت امروز یا آینده؟
آیا همیشه وقتی کالایی میخریم، همان موقع هم تمام پولش را میپردازیم؟ فرض کن خانوادهای یخچالی را تحویل میگیرد، اما قرار میگذارد پول آن را طی چند ماه، بهصورت قسطی بپردازد. اینجا پول وسیلۀ پرداختهای آینده است؛ یعنی پرداخت به زمانی پس از خرید موکول شده است.
البته یک شرط مهم وجود دارد: پول باید بتواند ارزش خود را حفظ کند. فروشنده قرار است بعداً پول بگیرد؛ اگر ارزش پول تا آن زمان کاهش زیادی پیدا کند، با پول دریافتی میتواند کالاهای کمتری بخرد. پس حفظ ارزش پول برای مناسببودن آن در پرداختهای آینده اهمیت دارد.
این نقش را با پسانداز اشتباه نگیر: در پسانداز، پولی را برای نیازهای بعدی نگه میداری؛ در خرید اقساطی، تعهد میکنی مبلغ خرید را در آینده بپردازی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
نقدینگی؛ پول و شبهپول
نقدینگی؛ پول و شبهپول
وقتی از نقدینگی حرف میزنیم، منظورمان فقط پول نقد داخل کیفها نیست! برای شناخت آن، دو دسته را کنار هم میگذاریم:
حجم پول: اسکناس، سکه و چکپول، بهاضافۀ سپردههای دیداری بانکها. سپردۀ دیداری حسابی است که صاحبش میتواند هنگام نیاز، از آن چک صادر کند.
شبهپول: پساندازهای کوتاهمدت و بلندمدت بانکی.
پس رابطۀ اصلی این است:
مثلاً اسکناس داخل کیف یک خانواده در دستۀ حجم پول قرار میگیرد؛ اما پسانداز بلندمدت همان خانواده، جزو شبهپول است. هر دو در نقدینگی کشور حساب میشوند.
نقدینگی را مثل آب یک استخر تصور کن: مقدارش میتواند کم یا زیاد شود. طبق توضیح کتاب، نقدینگی در بیشتر موارد افزایش مییابد و این افزایش معمولاً ناشی از عملکرد بانکهاست؛ سازوکار دقیق آن بحث جداگانهای دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸
مثال حلشده
در یک کشور فرضی، حجم پول ، سپردههای پسانداز کوتاهمدت و سپردههای پسانداز بلندمدت است. نقدینگی کشور چقدر است؟
ابتدا شبهپول را پیدا میکنیم؛ شبهپول مجموع سپردههای پسانداز کوتاهمدت و بلندمدت است.
پس داریم: .
حالا حجم پول و شبهپول را جمع میکنیم: .
جواب: نقدینگی این کشور برابر با است.
نکات مهم
پول به دلیل پذیرش عمومی، مبادله را آسان میکند و معیاری مشترک برای بیان و مقایسۀ ارزش کالاهاست.
پول وسیلۀ پسانداز برای نیازهای آینده است و در صورت حفظ ارزش، برای پرداختهای آینده نیز مناسب است.
نقدینگی مجموع حجم پول و شبهپول است و افزایش آن معمولاً از عملکرد بانکها ناشی میشود.
درس ۸ · صفحهٔ ۹۸ تا ۱۰۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نقدینگی
در این درس یاد میگیری تورم را از گرانی یک کالا تشخیص بدهی، اثر آن را بر قدرت خرید توضیح بدهی و با استفاده از شاخص قیمت مصرفکننده، نرخ تورم را محاسبه کنی.
پیش از شروع
اگر یک مغازهدار قیمت دفتر را بالا ببرد، میتوانیم بگوییم کشور دچار تورم شده است؟ برای پاسخ، باید قیمت چه چیزهایی را بررسی کنیم؟
گرانتر شدن یک کالا در یک مغازه، بهتنهایی نشانهٔ تورم نیست. برای تشخیص تورم باید ببینیم سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات چه تغییری کرده است؛ یعنی فقط به برچسب قیمت یک دفتر نگاه نکنیم.
هر گرانی، تورم نیست
هر گرانی، تورم نیست
فرض کن برای خرید دفتر به مغازهای میروی و میبینی فروشنده قیمت آن را بالا برده است؛ اما همان دفتر در مغازههای دیگر هنوز با قیمت قبلی فروخته میشود. آیا همین اتفاق نشان میدهد که اقتصاد دچار تورم شده؟ نه؛ گرانتر فروختن یک کالا نزد یک فروشنده، بهتنهایی نشانهٔ تورم نیست.
برای تشخیص تورم باید نگاهمان را از قیمت یک کالا فراتر ببریم و سطح عمومی قیمتها را بررسی کنیم؛ یعنی ببینیم قیمت مجموعهٔ گستردهای از کالاها و خدمات در اقتصاد چه تغییری کرده است.
مثلاً افزایش گستردهٔ قیمت خوراکیها، پوشاک، رفتوآمد و خدمات، نشانهای از بالا رفتن سطح عمومی قیمتهاست. البته لازم نیست قیمت همهٔ کالاها به یک اندازه افزایش پیدا کند؛ مهم، تغییر عمومی قیمتهاست، نه یک مورد گرانی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰
تورم و قدرت خرید
تورم و قدرت خرید
فرض کن پول توجیبیات تغییری نکرده، اما قیمت خوراکیها، لوازمالتحریر و کرایهٔ رفتوآمد بالا رفته است. حالا برای خریدهای همیشگی پول بیشتری لازم داری؛ پس شاید مجبور شوی بعضی خریدها را کنار بگذاری.
قدرت خرید پول یعنی مقدار کالا و خدماتی که میتوان با آن خرید. وقتی سطح عمومی قیمتها افزایش مییابد، با مقدار ثابتی پول میتوان کالا و خدمات کمتری خرید؛ یعنی قدرت خرید پول کاهش یافته است.
نکته اینجاست: کم شدن قدرت خرید، لزوماً به معنای کم شدن مبلغ پول نیست. ممکن است همان مبلغ قبلی در کیف تو باشد، اما دیگر نتواند خریدهای قبلی را پوشش دهد. به همین دلیل، برای فهمیدن وضعیت خرید یک خانواده، فقط دانستن مبلغ درآمد کافی نیست؛ باید تغییر قیمتها را هم در نظر گرفت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱
یک سبد برای سنجش قیمتها
یک سبد برای سنجش قیمتها
برای فهمیدن تغییر عمومی قیمتها، نمیتوانیم فقط قیمت دفتر یا نان را دنبال کنیم. به تصویری گستردهتر از خریدهای مردم نیاز داریم. اقتصاددانان برای این کار از شاخص قیمت مصرفکننده یا استفاده میکنند.
تصور کن فهرستی از خریدها و هزینههای معمول خانوادهها تهیه کردهایم: مواد غذایی، پوشاک، مسکن، رفتوآمد، درمان و تفریح. این مجموعه را سبد بازار مینامیم؛ پس منظور، یک سبد واقعی نیست و خدمات را هم در بر میگیرد.
هزینهٔ این سبد را در زمانهای مختلف بررسی میکنند تا معلوم شود قیمت مجموعهٔ خریدهای مصرفکنندگان چگونه تغییر کرده است. اگر هزینهٔ سبد بالا برود، شاخص قیمت مصرفکننده هم افزایش مییابد.
مثلاً برای بررسی تغییر هزینههای زندگی یک خانواده، نگاه کردن به قیمت کفش کافی نیست؛ ممکن است همزمان هزینهٔ خوراک و رفتوآمد هم تغییر کرده باشد. سبد بازار کمک میکند این تغییرها را کنار هم ببینیم، نه اینکه از روی یک کالا دربارهٔ همهٔ قیمتها قضاوت کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱
محاسبهٔ نرخ تورم
محاسبهٔ نرخ تورم
وقتی شاخص قیمت مصرفکننده در دو زمان را داریم، چگونه بفهمیم قیمتها چند درصد افزایش یافتهاند؟ باید افزایش شاخص را نسبت به مقدار قبلی آن بسنجیم:
این رابطه سه کار دارد: ابتدا با تفریق، مقدار افزایش شاخص را پیدا میکنیم؛ سپس با تقسیم بر شاخص قبلی، افزایش را نسبت به نقطهٔ شروع میسنجیم؛ در پایان، با ضرب در ، آن را به درصد تبدیل میکنیم.
مثلاً برای بررسی تغییر هزینههای خرید خانواده از سال گذشته تا امسال، شاخص امسال را با شاخص پارسال مقایسه میکنیم. مبنای مقایسه، پارسال است؛ پس مخرج کسر باید شاخص پارسال باشد، نه امسال. اگر هم دو ماه پیاپی را مقایسه کنیم، شاخص ماه قبل در مخرج قرار میگیرد.
یادت باشد اختلاف دو شاخص بهتنهایی نرخ تورم نیست؛ باید اندازهٔ این اختلاف را نسبت به شاخص قبلی بسنجی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱
مثال حلشده
فرض کن شاخص قیمت مصرفکننده در سال قبل و در امسال باشد؛ نرخ تورم سالانه را محاسبه کن.
شاخص قبلی را و شاخص جدید را مشخص میکنیم.
افزایش شاخص را به دست میآوریم: .
افزایش را بر شاخص قبلی تقسیم میکنیم: .
برای تبدیل به درصد، حاصل را در ضرب میکنیم: ؛ پس نرخ تورم درصد است.
جواب: نرخ تورم سالانه برابر با درصد است؛ یعنی هزینهٔ سبد مصرفی نسبت به سال قبل درصد افزایش یافته است.
نکات مهم
تورم به افزایش سطح عمومی قیمتها مربوط است و گرانشدن یک کالا نزد یک فروشنده، بهتنهایی نشانهٔ تورم نیست.
با افزایش سطح عمومی قیمتها، قدرت خرید مبلغ ثابتی از پول کاهش مییابد و شاخص قیمت مصرفکننده تغییر هزینهٔ سبدی از کالاها و خدمات را نشان میدهد.
درس ۹ · صفحهٔ ۱۰۱ تا ۱۰۲ · حدود ۱۱ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
چگونه نرخ تورم را محاسبه میکنند؟
در این درس یاد میگیری تورم زیانبار چه ویژگیهایی دارد و چگونه با بیثبات کردن کسبوکارها و کاهش قدرت خرید، به رفاه مردم آسیب میزند.
پیش از شروع
اگر فروشندهای نتواند حدس بزند هفتۀ بعد کالاهای مغازهاش را با چه قیمتی تهیه میکند، گرانی فقط برای مشتریان دردسرساز است؟
نه؛ نامطمئن بودن قیمتهای آینده برای فروشنده و تولیدکننده هم مشکل ایجاد میکند و برنامهریزی را دشوار میسازد. از طرف دیگر، وقتی قیمتها بالا میروند، مشتریان با پول ثابت کالاها و خدمات کمتری میخرند؛ پس تورم میتواند به هر دو طرف بازار آسیب بزند.
چه زمانی تورم زیانبار است؟
چه زمانی تورم زیانبار است؟
فرض کن قیمت یک نوع میوه بهدلیل کمبود موقت آن بالا برود. آیا همین اتفاق کافی است تا بگوییم اقتصاد با تورم زیانبار روبهرو شده؟ نه؛ تورم به افزایش سطح عمومی قیمتها مربوط است، نه فقط گران شدن یک کالا.
وقتی افزایش عمومی قیمتها بیرویه، پرنوسان و مداوم باشد، با تورم زیانبار روبهرو هستیم. بیرویه یعنی افزایش قیمتها از حد معمول فراتر برود؛ پرنوسان یعنی روند افزایش آنها بالا و پایین شود و قابل پیشبینی نباشد؛ مداوم هم یعنی این وضعیت ادامه پیدا کند.
مثلاً خانوادهای را تصور کن که پیوسته با افزایش نامنظم قیمت بسیاری از نیازهای روزمره روبهروست. چنین وضعی فقط مسئلۀ گران شدن نیست؛ آسایش زندگی و اطمینان خانواده به تأمین نیازهای آینده هم آسیب میبیند. به همین دلیل، تورم زیانبار بر رفاه و امنیت اقتصادی مردم اثر منفی دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
کسبوکار در فضای نامطمئن
کسبوکار در فضای نامطمئن
فرض کن صاحب یک کارگاه تولید کیف هستی. برای قبول سفارش ماه آینده، باید بدانی خرید پارچه و زیپ چقدر هزینه دارد تا قیمت فروش را تعیین کنی. اما اگر قیمت مواد اولیه پیدرپی و بهشکلی پیشبینیناپذیر تغییر کند، تصمیمگیری سخت میشود: آیا قیمتی که امروز به مشتری میگویی، هنگام تحویل سفارش هزینههایت را پوشش میدهد؟
در چنین وضعی، ممکن است برای قبول سفارش تازه تردید کنی یا خرید مواد اولیه را عقب بیندازی. فروشندگان هم برای تعیین قیمت و جایگزین کردن کالاهای فروختهشده با مشکل روبهرو میشوند.
پس آسیب تورم فقط گرانتر شدن کالاها نیست؛ نامطمئن شدن آیندهٔ قیمتها، برنامهریزی کسبوکار را دشوار میکند. وقتی تولیدکنندگان و بازرگانان نتوانند هزینهها و قیمتهای آینده را درست پیشبینی کنند، تولید و خریدوفروش هم با مشکل روبهرو میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
پول ثابت، خرید کمتر
پول ثابت، خرید کمتر
فرض کن هر هفته مبلغ ثابتی برای خرید خوراکی داری. اگر قیمت خوراکیها بالا برود ولی پول تو تغییری نکند، دیگر نمیتوانی همان خرید قبلی را انجام بدهی؛ شاید مجبور شوی مقدار کمتری بخری یا از خرید بعضی خوراکیها بگذری.
این همان کاهش قدرت خرید پول است: مقدار پولت کم نشده، اما کالاها و خدماتی که میتوانی با آن بخری کمتر شده است. پس برای فهمیدن توان خرید، فقط نباید به مبلغ پول نگاه کنیم؛ قیمتها هم مهماند.
برای خانوادهای که درآمدش ثابت مانده نیز همین اتفاق میافتد. با افزایش سطح عمومی قیمتها، تأمین خریدهای قبلی دشوارتر میشود. خانواده ممکن است بخشی از تفریح یا خریدهای موردنیازش را کنار بگذارد. به این ترتیب، تورم از راه کاهش قدرت خرید، رفاه خانواده را پایین میآورد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
مثال حلشده
در دورهای از تورم زیانبار، صاحب یک فروشگاه میگوید: «قیمت فروش کالاهایم بالا رفته، پس تورم فقط به مشتریانم آسیب میزند و برای من مشکلی ندارد.» آیا نتیجهگیری او درست است؟
ابتدا میان بالا رفتن قیمت فروش و بهتر شدن وضعیت کسبوکار تفاوت بگذاریم؛ این دو لزوماً یک معنا ندارند.
فروشنده باید کالاهای فروختهشده را دوباره تهیه کند، اما نوسان قیمتها پیشبینی هزینهٔ خرید بعدی را دشوار میکند.
این نااطمینانی میتواند تصمیم او دربارهٔ مقدار خرید و قیمت فروش آینده را با مشکل روبهرو کند.
از سوی دیگر، مشتریان با مقدار ثابتی پول کالاهای کمتری میخرند؛ بنابراین نمیتوان گفت تورم برای فروشنده بیضرر است و فقط مشتریان آسیب میبینند.
جواب: نه؛ فروشنده برای تهیهٔ دوبارهٔ کالا و برنامهریزی خریدوفروش با نااطمینانی روبهروست و مشتریان نیز با پول ثابت، خرید کمتری میکنند؛ پس هر دو گروه میتوانند آسیب ببینند.
نکات مهم
افزایش بیرویه، پرنوسان و مداوم سطح عمومی قیمتها، تورم زیانبار است و به رفاه و امنیت اقتصادی مردم آسیب میزند.
تورم با دشوار کردن پیشبینی قیمتهای آینده، تولید و خریدوفروش را با مشکل روبهرو میکند.
با افزایش سطح عمومی قیمتها، مقدار ثابتی پول کالاها و خدمات کمتری میخرد و قدرت خرید آن کاهش مییابد.
درس ۱۰ · صفحهٔ ۱۰۲ تا ۱۰۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
علل تورم و نقش دولت
در این درس یاد میگیری پیامدها و علتهای تورم را توضیح بدهی، نقش دولت و بانک مرکزی در کنترل آن را تشخیص بدهی و فشارهای مطرحشده در موقعیت آغاز درس مقاومسازی اقتصاد را شناسایی کنی.
پیش از شروع
اگر خبر بدهند «نرخ تورم کم شده است»، اما خریدهای همیشگیات هنوز گرانتر شوند، یعنی خبر اشتباه بوده است؟
نه لزوماً! اگر نرخ تورم پایین بیاید ولی همچنان مثبت باشد، سطح عمومی قیمتها باز هم بالا میرود؛ فقط آهستهتر از قبل. پس برای فهمیدن وضعیت خرید و تولید، باید هم معنای تورم را بشناسیم و هم علتهای آن را.
تورم با زندگی ما چه میکند؟
تورم با زندگی ما چه میکند؟
فرض کن با پول توجیبی همیشگیات به فروشگاه میروی، اما این بار نمیتوانی همۀ خریدهای قبلی را انجام بدهی. پولت از نظر مقدار تغییری نکرده، ولی قدرت خریدش کمتر شده است؛ یعنی کالاها و خدمات کمتری میتوانی بخری.
تورم یعنی افزایش سطح عمومی قیمتها، نه فقط گرانشدن یک کالا. وقتی این افزایش بیرویه، پرنوسان و مداوم باشد، برنامهریزی هم سختتر میشود. مثلاً تولیدکنندۀ کیف نمیداند مواد اولیه را ماه بعد با چه قیمتی خواهد خرید؛ پس تصمیمگیری برای تولید و فروش برایش دشوار میشود.
حالا به خبر «کاهش نرخ تورم» برگردیم: این خبر لزوماً نمیگوید قیمتها پایین آمدهاند؛ ممکن است قیمتها هنوز بالا بروند، اما آهستهتر از قبل. درست مثل دوچرخهای که سرعتش کم شده، ولی همچنان رو به جلو حرکت میکند. پس کاهش نرخ تورم میتواند با گرانترشدن خریدهای همیشگی تو همراه باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۲
تقاضای بیشتر، کالای کمتر
تقاضای بیشتر، کالای کمتر
تصور کن نزدیک بازگشایی مدرسهها، خریداران دفتر زیاد شوند، اما فروشگاهها نتوانند بهاندازۀ خواستۀ آنها دفتر بیاورند. بعضی خریداران حاضر میشوند مبلغ بیشتری بپردازند؛ در نتیجه، فشار برای بالارفتن قیمت دفتر ایجاد میشود.
این مثال را به کل اقتصاد گسترش بده: اگر تقاضای کل از عرضۀ کل جلو بزند، فشار افزایش قیمتها ایجاد میشود. البته گرانشدن دفتر بهتنهایی تورم نیست؛ وقتی این وضعیت در کالاها و خدمات مختلف گسترش یابد، سطح عمومی قیمتها هم بالا میرود.
دولت برای کمک به کنترل این وضعیت میتواند عرضۀ کالاها را از دو راه افزایش دهد:
تقویت ظرفیت تولید: کمک کند تولیدکنندگان بتوانند کالای بیشتری تولید کنند؛ مثلاً با راهاندازی خط تولید تازه. این راه معمولاً زمانبر است.
افزایش واردات: کالای بیشتری از خارج وارد کند تا کمبود بازار زودتر جبران شود.
پس در این وضعیت، مسئله فقط زیادبودن خریدار نیست؛ مهم این است که مقدار کالای عرضهشده با تقاضا هماهنگ شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳
علتهای دیگر تورم
علتهای دیگر تورم
فرض کن پس از سیل، بخشی از محصول مزارع از بین برود. اگر مقدار محصولی که به بازار میرسد کم شود، اما تقاضا به همان اندازه کاهش نیابد، قیمت آن ممکن است بالا برود. جنگ و زلزله هم میتوانند با آسیبزدن به تولید، عرضه را کاهش دهند. اگر این وضعیت گسترده شود، به افزایش سطح عمومی قیمتها دامن میزند.
علت مهم دیگر، رشد نقدینگی ناهماهنگ با تولید است. نقدینگی را فعلاً پول نقد و موجودی حسابهایی در نظر بگیر که میتوان برای خرید به کار برد. اگر پولِ قابلخرجکردن بیشتر شود، اما تولید کالاها و خدمات همپای آن بالا نرود، فشار برای افزایش قیمتها ایجاد میشود. پس هر افزایش نقدینگی را نباید بدون توجه به وضعیت تولید، تورمزا دانست.
نوسانات نرخ ارز هم میتواند اثرگذار باشد؛ مثلاً افزایش قیمت ارز، خرید مواد اولیهٔ وارداتی را گرانتر میکند و ممکن است قیمت محصولات را بالا ببرد. با افزایش سطح عمومی قیمتها، با همان مقدار پول، کالا و خدمات کمتری میخریم؛ یعنی قدرت خرید پول کاهش مییابد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳
بانک مرکزی چه میکند؟
بانک مرکزی چه میکند؟
بانک مرکزی برای مدیریت حجم نقدینگی و حفظ ارزش پول، از سیاست پولی استفاده میکند. دو جهت اصلی این سیاست را بشناس:
سیاست انقباضی: نقدینگی در گردش را کاهش میدهد؛ هنگام تورم به کار میرود تا فشار افزایش قیمتها کمتر شود.
سیاست انبساطی: نقدینگی در گردش را افزایش میدهد؛ معمولاً هنگام رکود، یعنی کاهش تولید و افزایش بیکاری، به کار میرود.
اما بانک مرکزی چطور نقدینگی را تغییر میدهد؟ یکی از ابزارهایش عملیات بازار باز، یعنی خریدوفروش اوراق مشارکت است.
فرض کن مردم اوراقی را که بانک مرکزی عرضه کرده میخرند. پول از دست مردم به بانک مرکزی میرود؛ پس نقدینگی در دست مردم کمتر میشود. برعکس، وقتی بانک مرکزی اوراق مردم را میخرد، به آنها پول میدهد؛ پس نقدینگی در دست مردم بیشتر میشود.
برای اشتباهنکردن، همیشه از خودت بپرس: «پول به دست مردم میرسد یا از دستشان خارج میشود؟» دقت کن که کاهش سرعت افزایش قیمتها، لزوماً به معنای ارزانشدن کالاها نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳
وقتی فشارها همزمان میشوند
وقتی فشارها همزمان میشوند
فکر کن یک کارگاه برای تولید، به مواد اولیه نیاز دارد؛ اما هم خرید مواد از خارج دشوار شده، هم هزینهها بالا رفته و هم فروش محصولات کم شده است. این کارگاه فقط با یک مشکل روبهرو نیست؛ چند فشار همزمان، ادامهٔ کار را سختتر کردهاند.
در موقعیت آغاز درس مقاومسازی اقتصاد هم خانوادهٔ محمدی چنین شرایطی را تجربه میکنند. تحریم، تورم، قاچاق گسترده و رکود بخش کشاورزی، هرکدام از مسیری به کسبوکارها فشار میآورند. مثلاً افزایش هزینهها در کنار کاهش فروش، میتواند توان تولیدکننده برای ادامهٔ فعالیت را کمتر کند.
وابستگی به نفت و ارز خارجی نیز اقتصاد را در برابر اختلال در درآمد نفتی یا دسترسی به ارز آسیبپذیر میکند. پس برای فهم وضعیت تولیدکنندگان، نباید فقط به یک عامل نگاه کنیم. پرسش آغاز این درس همین است: در برابر این مجموعه فشارها، چگونه میتوان توان ادامهٔ فعالیت اقتصاد را بیشتر کرد؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
مثال حلشده
شرکتی پیش از تورم، درآمد فروش میلیون تومان و هزینهٔ تولید میلیون تومان دارد. فرض کن مقدار فروش ثابت بماند و قیمت محصولات، هزینههای تولید و سطح عمومی قیمتها همگی افزایش یابند. سود پولی شرکت چقدر میشود؟ آیا قدرت خرید این سود بیشتر شده است؟
سود اولیه را از تفاضل درآمد و هزینه به دست میآوریم: میلیون تومان.
افزایش یعنی مقدار قبلی را در ضرب کنیم؛ پس درآمد جدید برابر است با میلیون تومان.
هزینهٔ جدید نیز برابر است با میلیون تومان.
سود پولی جدید را حساب میکنیم: میلیون تومان؛ پس مبلغ سود افزایش یافته است.
برای سنجش قدرت خرید سود با قیمتهای پیش از تورم، افزایش عمومی قیمتها را کنار میگذاریم: میلیون تومان؛ بنابراین افزایش مبلغ سود به معنای افزایش قدرت خرید آن نیست.
جواب: سود پولی شرکت از به میلیون تومان رسیده است، اما چون سود و سطح عمومی قیمتها هر دو افزایش یافتهاند، قدرت خرید سود شرکت تغییری نکرده است.
نکات مهم
تورم قدرت خرید پول را کاهش میدهد و پیشبینی آینده را دشوار میکند؛ کاهش نرخ تورم نیز لزوماً به معنای کاهش قیمتها نیست.
فزونی تقاضا بر عرضه، کاهش تولید و رشد نقدینگی ناهماهنگ با تولید میتوانند تورمزا باشند؛ دولت با کمک به افزایش عرضه و بانک مرکزی با مدیریت نقدینگی در کنترل تورم نقش دارند.
سیاست انقباضی نقدینگی را کاهش و سیاست انبساطی آن را افزایش میدهد، اما فشارهای همزمانی مانند تحریم، رکود و وابستگی به نفت و ارز خارجی نشان میدهند که مشکلات تولید همیشه تکعلتی نیستند.
درس ۱۱ · صفحهٔ ۱۰۵ تا ۱۰۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
موقعیت
در این درس یاد میگیری فشارهای وارد بر تولید را بشناسی، نقش دانش و توان داخلی را در حل مشکلات توضیح بدهی و ارتباط منافع ملی، استقلال و نیاز به اقتصادی مقاوم را درک کنی.
پیش از شروع
اگر کارگاهی بهدلیل تحریم نتواند مواد اولیۀ خارجی بخرد، آیا تنها راهش تعطیلکردن است؟ تو چه راه دیگری پیشنهاد میکنی؟
در داستان خانوادهٔ محمدی، امیرعلی پیشنهاد میکند برای تولید مواد اولیه از توان متخصصان دانشگاهی کمک بگیرند. این پیشنهاد موفقیت را تضمین نمیکند، اما نشان میدهد میتوان بهجای تسلیمشدن، راههای تازهای برای حل مشکل پیدا کرد.
تولید زیر فشار
تولید زیر فشار
تصور کن صاحب کارگاهی هستی که برای ساخت محصولش به مادۀ اولیۀ خارجی نیاز دارد. اگر خرید از خارج دشوار شود، فقط پیدا کردن مشتری مسئلۀ تو نیست؛ شاید نتوانی مواد لازم برای تولید را هم بهموقع تهیه کنی!
در داستان خانوادۀ محمدی، چند فشار همزمان به تولیدکنندگان وارد میشود: تحریم میتواند خرید خارجی را دشوار کند؛ تورم هزینههای تولید را بالا میبرد؛ قاچاق گسترده میتواند بازار فروش تولیدکنندۀ داخلی را محدود کند و رکود، فعالیت اقتصادی را کمرونق میکند.
حالا وابستگی به نفت و ارز خارجی را هم اضافه کن. اگر درآمد نفتی کاهش یابد یا دسترسی به ارز خارجی دشوار شود، تأمین مواد و تجهیزات وارداتی نیز ممکن است سختتر شود. بنابراین، وابستگی میتواند اثر فشارهای دیگر را شدیدتر کند؛ مانند کارگاهی که هم هزینههایش بالا رفته و هم برای تهیۀ مواد اولیه گرفتار شده است. پس مشکل این تولیدکننده را نباید فقط با یک علت توضیح داد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۵
از مشکل تا راهحل علمی
از مشکل تا راهحل علمی
اگر یک کارگاه نتواند مادۀ اولیۀ موردنیازش را از خارج بخرد، آیا حتماً باید تعطیل شود؟ پیشنهاد امیرعلی این است که پیش از تسلیمشدن، از متخصصان داخلی کمک بگیرند. شاید تولید آن ماده از توان خود کارگاه بیرون باشد، اما گروهی از پژوهشگران بتوانند راه ساخت آن را پیدا کنند.
اینجاست که همکاری تولیدکننده و شرکت دانشبنیان اهمیت پیدا میکند. تولیدکننده مشکل عملی را میشناسد و متخصصان میتوانند با دانش، آزمایش و طراحی، برای آن راهحل پیدا کنند. مادر در گفتوگوی کتاب میگوید:
کارشون حل مشکلات تولید با روشهای علمیه.
مثلاً یک کارگاه بستهبندی را تصور کن که قطعۀ دستگاهش دیگر وارد نمیشود. کارگاه میتواند مشخصات قطعه و مشکل دستگاه را با یک شرکت دانشبنیان در میان بگذارد تا امکان طراحی و ساخت جایگزین بررسی شود.
پس توان داخلی فقط امکانات فعلی یک کارخانه نیست؛ دانش و مهارت متخصصان دیگر هم بخشی از آن است. البته پیشنهاد علمی باید بررسی و آزمایش شود؛ صرفِ داشتن یک ایده، موفقیت را تضمین نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۶
همکاری همراه با اختلاف
همکاری همراه با اختلاف
اگر دو کشور با هم خریدوفروش زیادی داشته باشند، آیا حتماً در همۀ موضوعها همنظر میشوند؟ نه؛ ارتباط اقتصادی بهتنهایی اختلافها را از بین نمیبرد. دولتها هنگام همکاری با کشورهای دیگر، منافع ملی خود را هم در نظر میگیرند؛ یعنی بررسی میکنند هر تصمیم چه سود یا زیانی برای کشورشان دارد.
مثلاً تصور کن کشوری مواد اولیۀ کارخانههای کشور دیگری را تأمین میکند و از آن کشور ماشینآلات میخرد. این دادوستد برای هر دو سود دارد؛ اما ممکن است بر سر قیمت کالاها یا شرایط قرارداد اختلاف پیدا کنند، چون هر دولت میکوشد شرایط مناسبتری برای کشور خودش فراهم کند.
پس همکاری و اختلاف میتوانند همزمان وجود داشته باشند. برای فهم رابطۀ اقتصادی دو کشور، فقط نباید به مقدار تجارتشان نگاه کنیم؛ باید بپرسیم هر کدام چه منافعی را دنبال میکنند و در چه موضوعهایی توافق یا اختلاف دارند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
استقلال و اقتصاد مقاوم
استقلال و اقتصاد مقاوم
آیا حفظ حق تصمیمگیری یک کشور همیشه بدون هزینه است؟ در نگاه این درس، کشوری که میخواهد مستقل تصمیم بگیرد، ممکن است با فشار و تحریم روبهرو شود. پس برای حفظ استقلال، فقط داشتن اراده کافی نیست؛ اقتصاد هم باید توان روبهروشدن با فشارها را داشته باشد.
اقتصاد مقاوم یعنی اقتصادی که آسیبپذیری خود را کم کند و در برابر فشارها بتواند فعالیتش را ادامه دهد. مثلاً کارگاهی را تصور کن که مواد اولیۀ ضروریاش را فقط از یک فروشندۀ خارجی میخرد. اگر دسترسی به آن فروشنده قطع شود، تولیدش به خطر میافتد. پیدا کردن منابع جایگزین و کمک گرفتن از دانش داخلی میتواند این آسیبپذیری را کمتر کند.
بنابراین، هدف این نیست که بگوییم فشارها اهمیتی ندارند یا ارتباط با جهان را کنار بگذاریم؛ مهم این است که برای شرایط دشوار آماده باشیم. پیام این بخش درس، پیوند میان حفظ استقلال و تقویت توان اقتصادی است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
مثال حلشده
کارگاهی بهعلت محدودیت خرید خارجی، برای تأمین مادۀ اولیه دچار مشکل شده است. مدیر میگوید: «ما دانش ساخت این ماده را نداریم؛ پس باید تعطیل کنیم.» با توجه به درس، چه مسیری پیشنهاد میکنی و چرا؟
مشکل اصلی را مشخص میکنیم: ادامۀ تولید به مادۀ اولیهای وابسته است که خرید آن از خارج محدود شده است.
میان نداشتن دانش در خود کارگاه و نبودن این دانش در سراسر کشور تفاوت میگذاریم؛ اولی، دومی را ثابت نمیکند.
پیشنهاد میدهیم کارگاه با متخصصان دانشگاهی یا یک شرکت دانشبنیان برای بررسی امکان ساخت ماده همکاری کند.
توضیح میدهیم که اگر این همکاری به نتیجۀ قابلاستفاده برسد، یکی از وابستگیهای کارگاه کمتر میشود و توان ادامۀ تولید افزایش مییابد.
جواب: پیشنهاد میکنیم کارگاه با یک شرکت دانشبنیان، امکان تولید داخلی مادۀ اولیه را بررسی کند؛ این همکاری میتواند وابستگی به تأمین خارجی و آسیبپذیری در برابر محدودیتها را کاهش دهد، اما موفقیت آن به بررسی علمی و عملی نیاز دارد.
نکات مهم
همزمانی مشکلات اقتصادی و وابستگی به نفت و ارز خارجی میتواند آسیبپذیری تولیدکنندگان را بیشتر کند.
همکاری با شرکتهای دانشبنیان، راهی برای استفاده از دانش و توان داخلی در حل مشکلات تولید است.
ارتباط اقتصادی، اختلاف منافع کشورها را از بین نمیبرد و در نگاه درس، حفظ استقلال نیازمند تقویت اقتصاد در برابر فشارهاست.
درس ۱۲ · صفحهٔ ۱۰۷ تا ۱۱۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
مسیر تاریخی اقتصاد ایران
در این درس یاد میگیری فراز و فرودهای اصلی اقتصاد ایران را در روایت کتاب توضیح بدهی و ارتباط مشکلات ساختاری، استقلال اقتصادی و مقاومسازی اقتصاد را بشناسی.
پیش از شروع
آیا ممکن است کشوری کارخانه و راهآهن بسازد، اما اقتصادش همچنان وابسته و آسیبپذیر بماند؟
بله؛ ساختن کارخانه و راهآهن بهتنهایی کافی نیست. مهم است که تولید کشور چقدر توانمند باشد و تأمین نیازهای اساسی آن چقدر به تصمیم دیگر کشورها وابسته بماند؛ با این نگاه، مسیر تاریخی اقتصاد ایران را بررسی میکنیم.
زمینههای رونق اقتصاد ایران
زمینههای رونق اقتصاد ایران
چرا یک شهرِ واقع در مسیر رفتوآمد مسافران، معمولاً فرصت بیشتری برای رونق بازار دارد؟ چون رفتوآمد، مشتری و امکان دادوستد میآورد. موقعیت یک کشور هم میتواند چنین فرصتی ایجاد کند.
در دنیایی که کشورها با یکدیگر ارتباط اقتصادی دارند، هر دولت منافع ملی خودش را نیز دنبال میکند؛ پس ارتباط گسترده، لزوماً اختلافها را از بین نمیبرد. برای شناخت جایگاه ایران در این روابط، باید به ظرفیتهایش نگاه کنیم.
در روایت کتاب، سرزمین پهناور، منابع طبیعی و قرارگرفتن در مسیرهای مهم بینالمللی از زمینههای رونق تاریخی اقتصاد ایران بودهاند. برای نمونه، جادۀ ابریشم امکان دادوستد با چین و سرزمینهای دیگر را فراهم میکرد.
این رونق فقط به طبیعت و موقعیت جغرافیایی مربوط نبود. در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، پشتیبانی مالی از مراکز علمی، ساخت زیرساختها و وقف نیز به آبادانی کمک میکرد. وقف یعنی اختصاصدادن مال یا درآمد آن به هدفی معین، مانند پشتیبانی از یک مدرسه. پس در کنار منابع طبیعی، دانش و مشارکت مردم هم اهمیت داشت.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷
از رونق تا فرصتهای ازدسترفته
از رونق تا فرصتهای ازدسترفته
چرا رونق اقتصادی گذشته همیشه ادامه پیدا نمیکند؟ طبق روایت کتاب، اقتصاد ایران تا میانههای صفویه نشانههای رونق داشت؛ بازارها، بندرها و کاروانسراها بخشی از این نشانهها بودند. اما در اواخر صفویه، حاکمان شناخت درستی از تغییرات جهان نداشتند و نتوانستند مسیر مناسبی برای نوسازی انتخاب کنند. همزمان، قدرتهای اروپایی با نوسازی صنایع، رقابت تجاری و استعمار، قدرت بیشتری پیدا میکردند.
در دورۀ قاجار، ضعفهای داخلی و فشارهای خارجی در کنار هم فرصت پیشرفت را محدود کردند. هزینههای سنگین دربار، بیتوجهی به آموزش و نبود برنامهریزی اقتصادی از مشکلات داخلی بود؛ شکستهای جنگی، امتیازدهی به قدرتهای خارجی و ورود گستردۀ کالاهای خارجی نیز به اقتصاد آسیب میزد.
برای درک این ارتباط، کارگاهی را تصور کن که هم مدیریت نامناسب و ابزارهای فرسوده دارد و هم با رقیبان قدرتمند روبهروست؛ مشکلش فقط رقابت بیرونی نیست. در ایران آن دوره نیز اقداماتی مانند تأسیس دارالفنون و اصلاحات مالی امیرکبیر انجام شد، اما به روایت کتاب، برای برطرفکردن ضعفهای گسترده کافی نبود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۸
نوسازی همراه با وابستگی
نوسازی همراه با وابستگی
آیا ساختن کارخانه و راهآهن بهتنهایی برای داشتن اقتصادی مستقل کافی است؟ در ارزیابی کتاب از دورۀ پهلوی، نوسازی اتفاق افتاد، اما ضعفهای اساسی اقتصاد برطرف نشد. راهآهن، کارخانههای بزرگ، مدارس و دانشگاهها گسترش یافتند؛ شیوۀ مالیاتگیری و بودجهبندی هم تغییر کرد و برخی شاخصهای اقتصادی و اجتماعی بهتر شدند.
اما در کنار این تغییرها، اقتصاد به درآمد نفت و قدرتهای خارجی متکی ماند. بخشی از درآمد نفت صرف ساختوساز شد، ولی مصرف کالاهای کشورهای صنعتی و صنایع مونتاژ نیز گسترش یافت. در مونتاژ، قطعات آماده به هم متصل میشوند؛ بنابراین زیادشدن تعداد کارخانهها لزوماً به معنای توانایی ساخت قطعات و تسلط بر فناوری نیست.
برای تصور این تفاوت، کارگاهی را در نظر بگیر که دستگاه و ساختمان تازه دارد، اما قطعات اصلی محصولش را فقط از یک فروشندۀ خارجی میخرد. ظاهر کارگاه پیشرفته است، ولی قطع ارسال قطعات میتواند تولیدش را متوقف کند. پس باید گسترش امکانات را از برطرفشدن وابستگی و ضعف ساختاری جدا کنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۹
اهداف تازه و مشکلات ماندگار
اهداف تازه و مشکلات ماندگار
اگر مقصد سفر را مشخص کنیم، آیا خودبهخود به آن میرسیم؟ تعیین هدف ضروری است، اما رسیدن به آن به مسیر مناسب و اقدام عملی نیاز دارد.
طبق روایت کتاب، پس از انقلاب اسلامی، خواست مردم برای استقلال و تغییر شیوۀ ادارۀ کشور در قانون اساسی بازتاب یافت. در بخش اقتصادی آن، مشارکت مردم در اقتصاد، استقلال اقتصادی، حقوق اقتصادی شهروندان و عدالت اقتصادی از هدفهای اصلی شدند.
اما تعیین این هدفها به معنای برطرفشدن فوری مشکلات نبود. وابستگی به درآمد نفت، مصرفگرایی، واردات بیرویه، بهرهوری پایین، تورم و بیکاری، از مشکلات ساختاریاند که برای رفعشان باید برنامهریزی و اقدام کرد. «ساختاری» یعنی مشکل به شیوۀ کارکرد اقتصاد مربوط است، نه فقط یک اتفاق گذرا.
مثلاً اگر کارگاهی مرتب مواد اولیه را هدر بدهد، نوشتنِ هدف «افزایش تولید» کافی نیست؛ باید روش کارش هم اصلاح شود. در اقتصاد کشور نیز هدفگذاری باید با اصلاح ساختارها همراه شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۰
اقتصاد مقاوم در برابر بحران
اقتصاد مقاوم در برابر بحران
فرض کن واردات یک داروی ضروری ناگهان مختل شود. اگر تولیدکنندگان داخلی دانش، تجهیزات و مواد لازم برای ساخت آن را داشته باشند، تأمین دارو کمتر آسیب میبیند. اما اگر تولید دارو کاملاً به چیزی وابسته باشد که دیگر در دسترس نیست، وجود ساختمان کارخانه بهتنهایی کافی نیست.
مقاومسازی اقتصاد یعنی تقویت توان تولید و تأمین نیازهای اساسی، بهگونهای که هنگام بحران، زندگی مردم دچار اختلال شدید نشود. در توضیح کتاب، نیروهای مولد، شرکتها و مؤسسات تولیدی و خدماتی باید بتوانند روی پای خود بایستند؛ یعنی برای تأمین نیازهای حیاتی، وابستگی آسیبپذیرکننده نداشته باشند.
پس معیار مقاومت اقتصادی فقط عملکرد در روزهای عادی نیست؛ باید بپرسیم: «اگر فشار خارجی یا بحرانی پیشبینینشده رخ دهد، آیا تأمین نیازهای حیاتی ادامه پیدا میکند؟» خودباوری همراه با دانش و تلاش تولیدکنندگان، به تقویت این توان کمک میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱
مثال حلشده
کشوری کارخانههای مواد غذایی متعددی دارد، اما تولید یک غذای اساسی در آن به مادۀ اولیۀ وارداتی وابسته است. با قطع ورود این ماده، تولید متوقف میشود. آیا تعداد زیاد کارخانهها برای مقاوم دانستن اقتصاد این کشور کافی است؟
معیار را مشخص میکنیم: اقتصاد مقاوم باید بتواند هنگام بحران، نیازهای اساسی و حیاتی را تأمین کند.
نقطۀ آسیبپذیر را پیدا میکنیم: ادامۀ تولید این غذای اساسی به ورود یک مادۀ اولیه از خارج وابسته است.
پیامد بحران را بررسی میکنیم: قطع واردات، کارخانهها را متوقف میکند؛ بنابراین ظرفیت ظاهری آنها برای تأمین نیاز مردم کافی نیست.
نتیجه میگیریم: در کنار ساخت کارخانه، باید توان تأمین مادۀ اولیۀ حیاتی در داخل نیز تقویت شود تا این وابستگی کاهش یابد.
جواب: وجود کارخانه بهتنهایی نشانۀ مقاومبودن اقتصاد نیست؛ توان ادامۀ تولید و تأمین نیازهای حیاتی هنگام بحران نیز اهمیت دارد.
نکات مهم
در روایت کتاب، اقتصاد ایران از زمینههای رونق تاریخی برخوردار بوده، اما ضعفهای داخلی و فشارهای خارجی در افتوخیزهای آن نقش داشتهاند.
گسترش زیرساختها و تعیین اهداف مطلوب، بهتنهایی برای برطرفکردن مشکلات ساختاری مانند وابستگی به نفت و بهرهوری پایین کافی نیست.
مقاومسازی اقتصاد یعنی تقویت توان تولید و تأمین نیازهای حیاتی برای کاهش آسیبپذیری در برابر بحرانها و فشارهای خارجی.
درس ۱۳ · صفحهٔ ۱۱۱ تا ۱۱۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اقتصاد مقاومتی و استقلال اقتصادی
در این درس یاد میگیری اقتصاد مقاومتی و استقلال اقتصادی چه معنایی دارند و چگونه اصلاح ساختارها، تقویت تولید و دانش، رعایت عدالت و تعامل سنجیده با جهان به کاهش آسیبپذیری اقتصاد کمک میکنند.
پیش از شروع
اگر واردات قطعات یک کارخانه ناگهان متوقف شود، چه چیزی تعیین میکند که کارخانه تعطیل شود یا به تولید ادامه دهد؟
کارخانهای که دانش ساخت قطعات و توان تأمین نیازهای حیاتی خود را دارد، بهتر میتواند از این بحران عبور کند. در مقیاس کشور هم مقاومسازی اقتصاد یعنی تقویت همین توان ایستادگی؛ نه اینکه هیچ ارتباطی با دیگران نداشته باشیم.
اقتصادی که در بحران میایستد
اقتصادی که در بحران میایستد
اگر واردات قطعات یک کارخانه ناگهان متوقف شود، آیا کارخانه حتماً تعطیل میشود؟ نه؛ بستگی دارد بتواند قطعات ضروری را تأمین کند یا نه. این تفاوت، ما را به مفهوم مقاومسازی اقتصاد میرساند.
مقاومسازی یعنی توان تولید و تأمین نیازهای اساسی کشور را چنان تقویت کنیم که هنگام بحران، زندگی مردم و فعالیتهای ضروری متوقف نشود. تحریم یا قطع ناگهانی واردات، نمونههایی از فشار و تکانۀ خارجیاند. مهم فقط این نیست که اقتصاد در روزهای عادی خوب کار کند؛ باید دید در شرایط سخت هم چقدر توان ادامۀ کار دارد.
مثلاً نانوایی محله را تصور کن: اگر آرد موردنیازش با اختلال در تأمین از خارج نرسد، پخت نان متوقف میشود. در مقیاس کشور، توان تولید گندم و تأمین آرد کمک میکند این نیاز حیاتی مردم در بحران هم برآورده شود. پس توان ایستادگی در بحران، به توان تولید و تأمین نیازهای حیاتی پیوند دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱
اصلاح ضعفها از درون
اصلاح ضعفها از درون
گاهی آسیبپذیری اقتصاد از شیوۀ کار خودمان میآید؛ پس برای مقاومشدن، باید این ضعفها را اصلاح کنیم.
وابستگی درآمد دولت به نفت: اگر بخش بزرگی از درآمد دولت از فروش نفت باشد، کاهش قیمت نفت میتواند تأمین هزینههای عمومی را دشوار کند. کاهش این وابستگی و داشتن نظام مالیاتی درست، از راههای اصلاح ساختار درآمد دولت است.
انگیزه و رقابت در تولید: مدیر باید نسبت به سود و زیان و عملکرد شرکت پاسخگو باشد. همچنین وقتی خریدار فقط یک فروشنده پیش روی خود دارد، قدرت انتخابش محدود است و فروشنده قدرت بیشتری در تعیین قیمت دارد. رقابت میتواند تولیدکنندگان را به بهبود کیفیت و کنترل هزینه تشویق کند.
افزایش بهرهوری: فرض کن دستگاه فرسودۀ یک نانوایی، آرد و انرژی زیادی هدر میدهد. نوسازی دستگاه و بهترکردن روش کار کمک میکند با منابع یکسان، نان بیشتری تولید شود؛ یعنی بهرهوری بالاتر برود و هزینۀ تولید کاهش یابد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
دانش و انگیزه برای تولید
دانش و انگیزه برای تولید
دو کارگاه را تصور کن که دستگاههای یکسانی دارند. کارکنان یکی فقط دکمههای دستگاه را میشناسند، اما کارکنان دیگری میتوانند آن را تعمیر کنند و روش تولید را بهبود دهند. اگر پشتیبانی فروشنده قطع شود، کدام کارگاه بهتر دوام میآورد؟ این تفاوت، اهمیت دانش فنی را نشان میدهد: خرید تجهیزات بهتنهایی کافی نیست؛ توان استفاده، تعمیر و ساخت هم اهمیت دارد.
نیروی متخصص میتواند با فکر و مهارتش محصول تازه بسازد؛ مثلاً گروهی برنامهنویس میتوانند نرمافزاری تولید کنند و از فروش آن درآمد به دست آورند.
اما توانستن، بدون انگیزه کافی نیست. اگر کارکنان ببینند پاداش و فرصت پیشرفت بر اساس تلاش و مهارت تقسیم میشود، برای یادگیری و بهتر کار کردن انگیزه بیشتری دارند. برعکس، وقتی رابطه جای شایستگی را بگیرد، ممکن است احساس کنند کوشششان بینتیجه است. پس دانش، توان تولید را بالا میبرد و عدالت، انگیزۀ بهکارگیری این توان را تقویت میکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
توان داخلی، فرصتهای بیرونی
توان داخلی، فرصتهای بیرونی
فرض کن گروهی از برنامهنویسان یک شهر، نرمافزاری برای فروشگاهها میسازند. مردم در این کسبوکار سرمایهگذاری میکنند و فروشندگان هم با استفاده از نرمافزار و بیان نیازهایشان، به بهترشدن آن کمک میکنند. اینجا مشارکت مردم، دانش و توان داخلی کنار هم قرار گرفتهاند.
اگر همین گروه نرمافزارش را به مشتریان کشورهای دیگر بفروشد، از فرصتهای بیرونی هم استفاده کرده است. پس تکیه بر توان داخلی به این معنا نیست که فرصتهای بیرون از کشور را نادیده بگیریم؛ تواناییهای خودمان میتواند پایۀ استفاده از آن فرصتها باشد.
اقتصاد مقاومتی نیز بر همین ترکیب استوار است: اقتصادی پیشرفته، مردمی و دانشبنیان که برای رفع نیازها و مشکلات، ظرفیتهای داخلی را به کار میگیرد و از فرصتهای بیرونی بهره میبرد. هدف این است که تکانهای مثل محدودشدن یک بازار خارجی، کل فعالیت اقتصادی را از پا نیندازد؛ نه اینکه هیچ مشکل و فشاری پیش نیاید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
استقلال، نه قطع ارتباط
استقلال، نه قطع ارتباط
آیا کشوری که با دیگران تجارت میکند، حتماً وابسته است؟ نه؛ تجارت با وابستگی یکسان نیست. استقلال اقتصادی یعنی اقتصاد کشور چنان به اقتصادهای بیگانه وابسته نباشد که قطع همکاری آنها، تأمین نیازهای حیاتیاش را مختل کند. این استقلال، به معنای بستن راه دادوستد و همکاری نیست.
فرض کن کارخانهای برای بهتر کردن تولیدش، دستگاهی از خارج میخرد. اگر کارکنانش دانش استفاده، تعمیر و تأمین قطعات آن را هم به دست آورند، این همکاری میتواند توان تولید کارخانه را بیشتر کند. اما اگر برای هر خرابی کوچک فقط به همان فروشندۀ خارجی نیاز داشته باشند، توقف همکاری او کارخانه را آسیبپذیر میکند.
پس پرسش مهم فقط این نیست که «از خارج خرید میکنیم یا نه؟»؛ باید بپرسیم: این همکاری توان ما را بیشتر میکند یا ما را گرفتار وابستگی میکند؟ تعامل سنجیده یعنی استفاده از فرصتهای جهان، همراه با حفظ توان تصمیمگیری و تأمین نیازهای اساسی.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۵
مثال حلشده
کارگاه «ایران سبز» برای یک قطعۀ ضروری به تنها فروشندۀ خارجی خود وابسته است. دو پیشنهاد دارد: خرید انبوه همان قطعه، یا همکاری با یک شرکت داخلی و استفاده از آموزش خارجی برای یادگیری ساخت آن. کدام پیشنهاد راهحل بنیادیتری برای کاهش آسیبپذیری است و چرا؟
نقطۀ آسیبپذیر را پیدا میکنیم: اگر فروشندۀ خارجی همکاری را متوقف کند، تولید کارگاه ممکن است متوقف شود.
پیشنهاد اول را میسنجیم: ذخیرۀ قطعه مدتی فرصت میدهد، اما پس از تمامشدن ذخیره، وابستگی همچنان باقی است.
پیشنهاد دوم را میسنجیم: یادگیری ساخت قطعه و همکاری با تولیدکنندۀ داخلی، توان تأمین آن را در داخل افزایش میدهد.
نتیجه میگیریم: پیشنهاد دوم بنیادیتر است؛ آموزش خارجی هم با استقلال اقتصادی تعارض ندارد، چون به کاهش وابستگی کمک میکند.
جواب: پیشنهاد دوم مناسبتر است؛ چون هم وابستگی فنی کارگاه را کاهش میدهد و هم از همکاری خارجی برای تقویت توان داخلی استفاده میکند.
نکات مهم
مقاومسازی اقتصاد یعنی تقویت توان تأمین نیازهای حیاتی و اصلاح ضعفهایی مانند وابستگی به نفت و بهرهوری پایین، تا بحرانها تولید را از پا نیندازند.
دانش فنی، مشارکت مردم و فرصتهای عادلانه، توان و انگیزۀ تولید را تقویت میکنند.
استقلال اقتصادی یعنی وابسته نبودن به اقتصادهای بیگانه، همراه با تعامل سنجیدهای که توان داخلی را تقویت کند.
درس ۱۴ · صفحهٔ ۱۱۶ تا ۱۱۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس یازدهم: رشد و پیشرفت اقتصادی
در این درس یاد میگیری رشد اقتصادی را از پیشرفت اقتصادی تشخیص بدهی و توضیح بدهی چگونه افزایش منابع، آموزش و سرمایهگذاری، توان تولید کشور و مرز امکانات تولید را گسترش میدهد.
پیش از شروع
اگر کسی با خرید و فروش سکه و دلار ثروتمندتر شود، آیا حتماً اقتصاد کشور هم پیشرفت کرده است؟
نه لزوماً؛ بیشتر شدن سود یک نفر همیشه به معنای بهتر شدن وضعیت دیگران یا افزایش تولید کشور نیست. برای شناخت پیشرفت اقتصادی، باید ببینیم تولید، شرایط زندگی مردم و توزیع درآمد در کل جامعه چه تغییری کرده است.
سود من، پیشرفت همه؟
سود من، پیشرفت همه؟
فرض کن کسی سکه میخرد و مدتی بعد آن را گرانتر میفروشد. پول او بیشتر شده؛ اما آیا همین اتفاق نشان میدهد اقتصاد کشور هم پیشرفت کرده است؟ نه لزوماً! بیشتر شدن سود یک نفر، بهتنهایی برای چنین نتیجهای کافی نیست؛ باید ببینیم فعالیت او چه اثری بر دیگران دارد.
در گفتوگوی خانوادۀ محمدی، امیرعلی میگوید هرکس به فکر کار خودش باشد. مادر یادآوری میکند که گاهی فرد سود میبرد، ولی پیامد کارش برای دیگران زیانآور است. پس نمیتوان منفعت شخصی را همیشه برابر با منفعت جامعه دانست.
البته سود شخصی میتواند با نفع دیگران همراه باشد. مثلاً نانوایی که با کمکردن دورریز، نان بیشتری برای فروش آماده میکند، ممکن است هم درآمد خودش را افزایش دهد و هم نیاز مشتریان بیشتری را برطرف کند. پرسش مهم این است: آیا همراه با سود من، دیگران هم بهره میبرند؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۷
پیشرفت، فراتر از درآمد
پیشرفت، فراتر از درآمد
فرض کن درآمد یک خانواده بیشتر شده، اما یکی از فرزندانش از مدرسه رفتن محروم است و دسترسی به درمان هم برایشان دشوار است. آیا فقط با دیدن درآمد میتوانیم بگوییم وضعیت زندگی این خانواده از هر نظر بهتر شده است؟
برای شناخت پیشرفت اقتصادی یک کشور هم نباید فقط به تولید و درآمد نگاه کنیم. تولید بیشتر مهم است، اما تصویر کاملتری لازم داریم:
آموزش و سلامت: مردم چقدر باسوادند و چه وضعیتی از نظر بهداشت و امید به زندگی دارند؟ امید به زندگی نشان میدهد انتظار میرود افراد بهطور متوسط چند سال عمر کنند.
توزیع درآمد: درآمد چگونه میان مردم تقسیم شده است؟ آیا افزایش درآمد فقط نصیب گروه کوچکی شده یا بخشهای بیشتری از جامعه از آن بهرهمند شدهاند؟
پس ممکن است کشوری تولید و درآمد بالایی داشته باشد، ولی همچنان با مشکلات جدی در سلامت، آموزش یا نابرابری درآمد روبهرو باشد. تولید بیشتر، تنها یکی از مؤلفههای پیشرفت است، نه تمام آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
رشد یعنی تولید بیشتر
رشد یعنی تولید بیشتر
فرض کن یک نانوایی امسال درست بهاندازۀ پارسال نان تولید کرده، اما قیمت نان بیشتر شده است. آیا میتوانیم بگوییم تولید نانوایی رشد کرده؟ نه؛ پول بیشتری بابت همان مقدار نان پرداخت شده، ولی نان بیشتری تولید نشده است.
رشد اقتصادی یعنی مقدار تولید کالاها و خدمات یک جامعه در یک دورۀ معین، نسبت به دورۀ قبل بیشتر شود. پس برای تشخیص رشد، باید مقدار تولید را در دو دوره مقایسه کنیم، نه اینکه فقط به قیمتها یا پول حاصل از فروش نگاه کنیم.
کتاب میگوید:
رشد بهمعنای افزایش تولید است؛ بنابراین مفهومی کمی است.
«کمی» یعنی با مقدار سروکار داریم. بنابراین، افزایش قیمت کالاها بهتنهایی نشانۀ رشد اقتصادی نیست؛ پرسش اصلی این است: آیا جامعه واقعاً کالاها و خدمات بیشتری تولید کرده است؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
راههای افزایش توان تولید
راههای افزایش توان تولید
یک کارگاه تولید پوشاک را تصور کن که میخواهد لباس بیشتری بدوزد. از چه راههایی میتواند توان تولیدش را بالا ببرد؟
یک راه، بیشتر کردن منابع تولید است؛ مثلاً نیروی کار بیشتری به کار بگیرد یا با سرمایهگذاری، چرخ خیاطی تازه بخرد. ماشینآلات و ساختمان کارگاه، نمونههایی از سرمایۀ فیزیکی هستند.
اما همیشه لازم نیست فقط تعداد کارگران یا دستگاهها بیشتر شود. اگر کارکنان آموزش ببینند و مهارت بیشتری پیدا کنند، سرمایۀ انسانی افزایش مییابد. همچنین، استفاده از فناوری مناسبتر یا روشی بهتر برای برش پارچه میتواند با همان امکانات، تولید را بیشتر و دورریز را کمتر کند.
در مقیاس کشور هم همین منطق برقرار است: منابع بیشتر، تجهیزات مناسبتر، نیروی کار ماهرتر و روشهای بهتر میتوانند توان تولید کالاها و خدمات را افزایش دهند. پس برای افزایش توان تولید، هم مقدار منابع مهم است و هم شیوۀ استفاده از آنها.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸
از مصرف امروز تا تولید فردا
از مصرف امروز تا تولید فردا
فرض کن صاحب یک نانوایی میتواند تمام درآمدش را صرف خریدهای امروز کند یا بخشی از آن را برای خرید یک فرِ بهتر کنار بگذارد. انتخاب دوم یعنی فعلاً از بعضی خریدها بگذرد، اما در آینده بتواند نان بیشتری تولید کند. این همان انتخاب میان مصرف امروز و سرمایهگذاری برای فردا است.
کشور هم با چنین انتخابی روبهروست: بخشی از منابعی که میتوانست صرف تولید کالاهای مصرفی امروز شود، به ساخت ماشینآلات و بهتر کردن روشهای تولید اختصاص مییابد. نتیجه فوری نیست؛ با گذشت زمان، توان تولید بیشتر میشود.
مرز امکانات تولید نشان میدهد کشور با منابع و فناوری موجود، حداکثر چه ترکیبهایی از کالاها و خدمات را میتواند تولید کند. وقتی سرمایهگذاری ظرفیت تولید را افزایش دهد، این مرز به سمت بیرون، یعنی بالا و راست جابهجا میشود. در نتیجه، ترکیبهایی از غذا و سایر کالاها که قبلاً دستیافتنی نبودند، امکانپذیر میشوند؛ نه اینکه فقط انتخاب کشور روی همان مرز قبلی عوض شود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹
مثال حلشده
کشوری میتواند همۀ منابع در دسترسش را برای تولید غذای امروز به کار بگیرد، اما تصمیم میگیرد بخشی از آنها را صرف ساخت تجهیزات کشاورزی کند. چرا این تصمیم، با وجود غذای کمتر در زمان حال، میتواند به رشد اقتصادی آینده کمک کند؟
منابع محدودند؛ بنابراین منابعی که صرف ساخت تجهیزات میشوند، همزمان نمیتوانند برای تولید غذای امروز به کار بروند.
کشور با این انتخاب از بخشی از مصرف ممکن امروز صرفنظر میکند و سرمایهگذاری انجام میدهد.
اگر تجهیزات ساختهشده کارآمد باشند، در آینده امکان تولید غذای بیشتری با منابع در دسترس فراهم میشود.
با افزایش ظرفیت تولید، مرز امکانات تولید به سمت بیرون جابهجا میشود و امکان تولید ترکیبهای بیشتری از غذا و سایر کالاها به وجود میآید.
جواب: این تصمیم میتواند با کاهش بخشی از مصرف در زمان حال، ظرفیت تولید آینده را افزایش دهد؛ در صورت موفقیت سرمایهگذاری، مرز امکانات تولید به سمت بیرون جابهجا میشود.
نکات مهم
افزایش سود یک فرد لزوماً به پیشرفت اقتصاد ملی نمیانجامد؛ پیشرفت علاوه بر تولید و درآمد، با آموزش، سلامت و توزیع درآمد هم ارتباط دارد.
رشد اقتصادی یعنی افزایش مقدار تولید جامعه نسبت به دورۀ قبل و میتواند از افزایش منابع، آموزش و فناوری بهتر حاصل شود.
اختصاص بخشی از منابع امروز به سرمایهگذاری میتواند ظرفیت تولید آینده را بیشتر کند و مرز امکانات تولید را به سمت بیرون ببرد.
درس ۱۵ · صفحهٔ ۱۱۹ تا ۱۲۰ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
بررسی رشد با الگوی مرز امکانات تولید
در این درس یاد میگیری … رشد اقتصادی را با جابهجایی مرز امکانات تولید توضیح بدهی، آن را از دستیابی به کارایی تشخیص بدهی و با شناخت تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه و قواعد شمارش تولید، اندازهگیری رشد را بهتر بفهمی.
پیش از شروع
اگر کشوری بخواهد در آینده هم غذای بیشتری داشته باشد و هم کالاها و خدمات بیشتری، چرا ممکن است لازم باشد امروز از بخشی از مصرفش بگذرد؟
کشور میتواند بخشی از منابعش را بهجای تولید کالاهای مصرفی امروز، صرف سرمایهگذاری و بهترکردن روشهای تولید کند. این انتخاب با گذشت زمان ظرفیت تولید را افزایش میدهد و مرز امکانات تولید را به بیرون میبرد؛ یعنی امکان تولید و مصرف بیشتری فراهم میشود.
رشد یا استفادهٔ بهتر از امکانات؟
رشد یا استفادهٔ بهتر از امکانات؟
فرض کن کارگاهی چند دستگاه دارد، اما بعضی دستگاهها بیاستفاده ماندهاند. اگر کارگاه با همین امکانات تولیدش را بیشتر کند، آیا حتماً ظرفیت تازهای ساخته است؟ نه؛ شاید فقط از امکانات قبلی بهتر استفاده کرده باشد.
مرز امکانات تولید نشان میدهد با منابع و روشهای تولید موجود، حداکثر چه ترکیبهایی از دو گروه محصول را میتوان تولید کرد. در نمودار این درس، این دو گروه «غذا» و «سایر کالاها و خدمات» هستند.
وقتی اقتصاد از نقطهای داخل مرز به نقطهای روی همان مرز میرود، به کارایی دست پیدا میکند: امکانات موجود بهتر به کار گرفته شدهاند، اما ظرفیت تولید افزایش نیافته است.
در مقابل، رشد اقتصادی یعنی افزایش ظرفیت تولید؛ پس خودِ مرز به سمت بیرون، یعنی راست و بالا، جابهجا میشود. مثلاً اگر کارگاه با افزایش تجهیزات و بهبود روش تولید بتواند بیشتر از حداکثر قبلی تولید کند، ظرفیتش گسترش یافته است.
پس فرق اصلی این است: استفادهٔ بهتر از ظرفیت موجود، یا افزایش خودِ ظرفیت؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹
انتخاب امروز، توان تولید فردا
انتخاب امروز، توان تولید فردا
فرض کن یک نانوایی میخواهد در آینده نان بیشتری بپزد. اگر صاحب نانوایی همۀ درآمدش را خرج خریدهای مصرفی کند، چیزی برای خرید دستگاه خمیرگیر تازه باقی نمیماند. اما اگر از بخشی از مصرف امروز بگذرد و برای خرید دستگاه پسانداز کند، میتواند توان تولید آیندهاش را افزایش دهد.
در یک کشور هم منابع محدودند. نیروی کار، مواد اولیه و ابزارهایی که امروز صرف تولید کالاهای مصرفی میشوند، همزمان نمیتوانند صرف ساختن ماشینآلات و بهترکردن روشهای تولید شوند. پس افزایش توان تولید آینده، به اختصاصدادن بخشی از منابع امروز به سرمایهگذاری نیاز دارد.
این انتخاب هزینه دارد: از بخشی از مصرفی که امروز ممکن بود، میگذریم. در مقابل، سرمایهگذاری میتواند با گذشت زمان امکان تولید بیشتر را فراهم کند. بنابراین منظور، کنارگذاشتن همۀ مصرف امروز نیست؛ منظور، انتخاب میان مصرف امروز و تقویت توان تولید فرداست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹
اندازهگیری تولید و درآمد
اندازهگیری تولید و درآمد
اگر بخواهیم بدانیم تولید یک کشور چقدر است، نمیتوانیم فقط تعداد کارخانههایش را بشماریم. اقتصاددانان از تولید ناخالص داخلی یا استفاده میکنند: ارزش پولیِ همۀ کالاها و خدمات نهایی که درون مرزهای کشور و طی یک سال تولید شدهاند. پس محل تولید و بازۀ زمانی هم در این تعریف مهماند.
برای بررسی رشد، میزان تولید کشور را در طول زمان بررسی میکنیم. هر تولید داخلی برای تولیدکنندگان درآمد ایجاد میکند؛ به همین دلیل، در چارچوب این درس، درآمد داخلی را معادل تولید داخلی میگیریم.
حالا اگر بخواهیم درآمد کشور را نسبت به جمعیتش بسنجیم، از درآمد سرانه کمک میگیریم:
مثلاً دو کشور با درآمد داخلی یکسان، اگر جمعیت متفاوتی داشته باشند، درآمد سرانۀ یکسانی ندارند. درآمد سرانه یک میانگین است؛ یعنی لزوماً نشان نمیدهد هر فرد واقعاً چقدر درآمد دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
یک معیار مشترک برای کالا و خدمات
یک معیار مشترک برای کالا و خدمات
فرض کن میخواهیم تولید یک نانوایی، یک کارخانهٔ دوچرخهسازی و یک درمانگاه را با هم جمع کنیم. تعداد نانها، تعداد دوچرخهها و تعداد معاینهها را نمیتوان مستقیم جمع کرد و نتیجهای معنادار دربارهٔ میزان تولید گرفت. وزن هم معیار مناسبی نیست؛ مثلاً سنگینتر بودن یک کالا لزوماً به معنای ارزش بیشتر آن نیست.
راهحل این است که ارزش پولی تولیدات را با یک واحد پول مشترک بسنجیم و سپس جمع کنیم. به این ترتیب، تولیدهای بسیار متفاوت با یک معیار مشترک در محاسبه وارد میشوند.
نکتهٔ مهم دیگر این است که تولید فقط ساختن یک چیزِ قابل لمس نیست. وقتی پزشک بیماری را معاینه میکند یا لولهکش نشتی خانه را برطرف میکند، خدمتی تولید شده است. پس برای محاسبهٔ تولید کشور، هم ارزش کالاها را در نظر میگیریم و هم ارزش خدمات را؛ ندیدن خدمات یعنی جا انداختن بخشی از تولید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
چرا فقط محصول نهایی؟
چرا فقط محصول نهایی؟
به مسیری فکر کن که پنبه طی میکند تا به لباس تبدیل شود: پنبه، نخ، پارچه و سرانجام لباس آمادهٔ فروش به مصرفکننده. آیا برای محاسبهٔ تولید ناخالص داخلی باید ارزش همهٔ اینها را با هم جمع کنیم؟
نه؛ در این زنجیره، پنبه، نخ و پارچه محصولات واسطهای هستند؛ یعنی برای تولید محصول دیگری به کار میروند. ارزش آنها در ارزش لباس نهایی آمده است. اگر ارزش لباس را حساب کنیم و بعد ارزش مواد بهکاررفته در آن را هم جداگانه اضافه کنیم، بخشی از ارزش تولید را چند بار شمردهایم.
پس برای این زنجیره، فقط ارزش لباس نهایی را در محاسبه میآوریم. این کار به معنی بیارزش بودن کار پنبهکار یا پارچهباف نیست؛ سهم تولید آنها در ارزش محصول نهایی وجود دارد. نکتهٔ اصلی این است: هر ارزش را فقط یک بار بشماریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰
مثال حلشده
در یک اقتصاد فرضی با جمعیت نفر، طی یک سال فقط نان نهایی به ارزش میلیون تومان و خدمات پزشکی به ارزش میلیون تومان درون مرزها تولید شده است. برای تولید همین نانها، آردی به ارزش میلیون تومان مصرف شده است. تولید ناخالص داخلی و، با برابر دانستن تولید داخلی و درآمد داخلی، درآمد سرانه را حساب کن.
آرد در این مسئله کالای واسطهای است؛ ارزش آن در ارزش نان نهایی آمده است، پس مبلغ میلیون تومان را جداگانه اضافه نمیکنیم.
خدمات پزشکی هم تولید محسوب میشود؛ بنابراین ارزش نان نهایی و خدمات پزشکی را با هم جمع میکنیم.
تولید ناخالص داخلی برابر است با: میلیون تومان.
درآمد داخلی را برابر با تولید داخلی میگیریم و بر جمعیت تقسیم میکنیم: میلیون تومان برای هر نفر.
جواب: تولید ناخالص داخلی این اقتصاد برابر با میلیون تومان و درآمد سرانهٔ آن برابر با میلیون تومان است.
نکات مهم
رشد اقتصادی یعنی افزایش ظرفیت تولید و جابهجایی مرز امکانات تولید به بیرون؛ رسیدن از درون مرز به روی آن، دستیابی به کارایی با امکانات موجود است.
اختصاص بخشی از منابع مصرف امروز به سرمایهگذاری میتواند توان تولید و امکان مصرف در آینده را افزایش دهد.
تولید ناخالص داخلی ارزش پولی کالاها و خدمات نهایی تولیدشده درون مرزهای کشور طی یک سال است و با تقسیم درآمد داخلی بر جمعیت، درآمد سرانه به دست میآید.
درس ۱۶ · صفحهٔ ۱۲۰ تا ۱۲۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
چگونه رشد اقتصادی را اندازهگیری کنیم؟ تولید (درآمد) ناخالص داخلی
در این درس یاد میگیری کدام فعالیتها و دادوستدها در تولید ناخالص داخلی محاسبه نمیشوند و دلیل کنارگذاشتن هرکدام چیست.
پیش از شروع
اگر برای خانوادهات غذا بپزی یا داوطلبانه در یک خیریه کمک کنی، کار ارزشمندی انجام دادهای؛ اما آیا ارزش این کارها در تولید ناخالص داخلی ثبت میشود؟
نه؛ طبق این درس، کارهای بدون دستمزد در محاسبۀ تولید ناخالص داخلی وارد نمیشوند، حتی اگر بسیار ارزشمند باشند. پس ثبتنشدن یک فعالیت در این شاخص، لزوماً به معنای بیارزشبودن آن نیست.
کار ارزشمند، اما بدون دستمزد
کار ارزشمند، اما بدون دستمزد
فرض کن امروز برای خانوادهات غذا میپزی و فردا هم داوطلبانه در یک خیریه به بستهبندی کمکهای غذایی کمک میکنی. هر دو کار مفیدند و برای انجامشان وقت و انرژی گذاشتهای؛ اما چون دستمزدی دریافت نمیکنی، ارزش این کارها در تولید ناخالص داخلی ثبت نمیشود.
پس «محاسبهنشدن» به معنی «بیارزشبودن» نیست. تولید ناخالص داخلی همۀ کارهای ارزشمند جامعه را نشان نمیدهد. یکی از محدودیتهای محاسبۀ آن، دشواری اندازهگیری ارزش کارهایی است که بدون دریافت پول انجام میشوند.
برای مقایسه، وقتی آشپز یک رستوران در برابر دستمزد غذا میپزد، خدمت او بخشی از فعالیت اقتصادیِ محاسبهشده است؛ اما آشپزی بدون دستمزد برای خانواده در این شاخص ثبت نمیشود. تفاوت این دو، مفیدبودن یا نبودن کار نیست؛ تفاوت در انجام کار در برابر دستمزد است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۱
فروش دوباره، نه تولید دوباره
فروش دوباره، نه تولید دوباره
فرض کن دوچرخهای را که چند سال پیش خریدهای، امسال به دوستت میفروشی. پول جابهجا شده است، اما آیا دوچرخهای تازه هم تولید شده؟ نه؛ همان دوچرخه فقط صاحب تازهای پیدا کرده است.
تولید ناخالص داخلی، ارزش تولید را اندازه میگیرد، نه مجموع پولی را که در خریدوفروشها جابهجا میشود. ارزش دوچرخه قبلاً، هنگام تولید و فروش نخستین آن، به حساب آمده است. اگر با هر بار فروش دوباره، ارزشش را حساب کنیم، یک کالا را چند بار بهعنوان تولید ثبت کردهایم.
پس ارزش خودِ کالاهای دست دوم، مانند خودرو، مبلمان یا خانه، هنگام فروش دوباره در تولید ناخالص داخلی محاسبه نمیشود. این به معنی بیارزشبودن آنها نیست؛ فقط خریدوفروش دوبارهشان تولید تازهای ایجاد نمیکند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۱
فعالیتهای پنهان و غیرقانونی
فعالیتهای پنهان و غیرقانونی
فرض کن کالایی بهصورت قاچاق وارد و پنهانی معامله شود. ممکن است پولی هم ردوبدل شود، اما آیا اطلاعات دقیق و قابلاعتمادی از این فعالیت در دسترس است؟
طبق کتاب، تولیدات اقتصاد زیرزمینی، غیرقانونی و قاچاق در محاسبۀ تولید ناخالص داخلی لحاظ نمیشوند. کتاب برای این موضوع دو دلیل بیان میکند:
نبود اطلاعات دقیق: وقتی فعالیتها پنهانی انجام میشوند، اطلاعات قابلاعتمادی از مقدار و ارزش آنها در دست نیست.
تلقیِ مشروعیتبخشی: محاسبۀ این فعالیتها ممکن است بهمعنای پذیرفتن و قانونی جلوهدادن آنها تلقی شود.
پس صرفِ اینکه فعالیتی انجام شده یا پولی جابهجا شده است، برای ثبت آن در تولید ناخالص داخلی کافی نیست. همچنین، محاسبهنشدن یک فعالیت به این معنا نیست که آن فعالیت اصلاً وجود ندارد؛ باید دلیل کنارگذاشتن آن را بشناسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۱
مثال حلشده
در یک محله، فردی بدون دستمزد به سالمندان کمک میکند، فرد دیگری مبل قدیمی خود را میفروشد و شخصی نیز کالای قاچاق معامله میکند. طبق کتاب، آیا ارزش این موارد در تولید ناخالص داخلی امسال محاسبه میشود؟ دلیل هرکدام را مشخص کن.
کمک به سالمندان را بررسی میکنیم: چون داوطلبانه و بدون دستمزد است، با وجود ارزش اجتماعی در محاسبات ثبت نمیشود.
فروش مبل قدیمی را بررسی میکنیم: مبل قبلاً تولید و فروخته شده است؛ پس ارزش خودِ آن با فروش دوباره، تولید امسال محسوب نمیشود.
معاملۀ کالای قاچاق را بررسی میکنیم: طبق کتاب، این فعالیتها به دلیل نبود اطلاعات دقیق و تلقی محاسبۀ آنها بهعنوان مشروعیتبخشی، کنار گذاشته میشوند.
نتیجه میگیریم که برای تشخیص موارد خارج از محاسبه، باید نوع فعالیت و دلیل کنارگذاشتن آن را بشناسیم؛ صرف ردوبدلشدن پول کافی نیست.
جواب: ارزش هیچیک از این سه مورد در تولید ناخالص داخلی امسال محاسبه نمیشود؛ اما دلیل کنارگذاشتن هرکدام متفاوت است.
نکات مهم
کار بدون دستمزد، مانند کار در خانه یا خدمت داوطلبانه، با وجود ارزشمندبودن در تولید ناخالص داخلی ثبت نمیشود.
ارزش خودِ کالای دست دوم هنگام فروش دوباره محاسبه نمیشود، زیرا قبلاً به حساب آمده است.
طبق کتاب، تولیدات اقتصاد زیرزمینی، غیرقانونی و قاچاق به علت نبود اطلاعات دقیق و تلقی محاسبۀ آنها بهعنوان مشروعیتبخشی، در محاسبات نمیآیند.
درس ۱۷ · صفحهٔ ۱۲۲ تا ۱۲۴ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
محاسبۀ تولید ناخالص داخلی و نرخ رشد آن
در این درس یاد میگیری تولید ناخالص داخلی اسمی و واقعی و نرخ رشد آن را محاسبه کنی و با کمک شاخص دهکها توضیح بدهی چرا افزایش تولید بهتنهایی نشانۀ پیشرفت همهجانبۀ کشور نیست.
پیش از شروع
اگر امسال دقیقاً بهاندازۀ پارسال خودرو تولید کنیم، اما قیمت خودروها بالاتر برود، آیا میتوانیم بگوییم تولید کشور رشد کرده است؟
نه لزوماً؛ ممکن است فقط ارزش پولی خودروها بیشتر شده باشد، نه تعداد خودروهای تولیدشده. برای تشخیص افزایش واقعی تولید، باید اثر تغییر قیمتها را کنار بگذاریم.
تولید اسمی؛ مقدار و قیمت
تولید اسمی؛ مقدار و قیمت
فرض کن میخواهی ارزش تولید سالانۀ یک کارگاه شکلاتسازی را حساب کنی. فقط دانستن تعداد شکلاتها کافی نیست؛ باید بدانی هر شکلات چه قیمتی دارد. با ضرب مقدار تولید در قیمت، ارزش پولی تولید به دست میآید.
برای محاسبۀ تولید ناخالص داخلی اسمی هم همین کار را برای کالاهای تولیدشده انجام میدهیم: مقدار تولید هر کالا را در قیمت همان سال ضرب میکنیم و سپس حاصلها را جمع میکنیم.
مثلاً در اقتصاد دوکالایی کتاب، در سال ، تعداد شکلات با قیمت هر عدد و تعداد پیتزا با قیمت هر عدد تولید شده است. پس ارزش کل تولید میشود:
نکتۀ کلیدی این است: برای تولید اسمی هر سال، هم مقدار تولید و هم قیمت را از همان سال برمیداریم. جمعکردن تعداد شکلات و پیتزا بهتنهایی، ارزش تولید را نشان نمیدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۲
تولید واقعی؛ قیمتهای ثابت
تولید واقعی؛ قیمتهای ثابت
فرض کن یک پیتزافروشی امسال دقیقاً بهاندازۀ پارسال پیتزا بپزد، اما قیمت پیتزا را بالا ببرد. ارزش پولی تولیدش بیشتر میشود، ولی پیتزای بیشتری تولید نکرده است! پس برای تشخیص تغییر مقدار تولید، باید اثر تغییر قیمت را کنار بگذاریم.
برای این کار، یک سال را سال پایه انتخاب میکنیم. سپس مقدار تولید هر سال را در قیمتهای سال پایه ضرب میکنیم و ارزش تولید کالاها را با هم جمع میکنیم. حاصل، تولید ناخالص داخلی واقعی است. دقت کن: قیمتها ثابت میمانند، نه مقدار تولیدها.
در مثال کتاب، سال سال پایه است. بنابراین برای محاسبۀ تولید واقعی سال ، تعداد شکلاتها و پیتزاهای سال را در قیمتهای سال ضرب میکنیم؛ حتی اگر قیمت فروش آنها تغییر کرده باشد.
این روش مثل مقایسه با یک خطکش ثابت است: تفاوت ارزش تولید دو سال، دیگر ناشی از تغییر قیمتها نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۲
از تولید واقعی تا نرخ رشد
از تولید واقعی تا نرخ رشد
حالا که اثر تغییر قیمتها را کنار گذاشتهایم، چطور بفهمیم تولید واقعی با چه سرعتی رشد کرده است؟ دانستن مقدار افزایش کافی نیست؛ باید ببینیم این افزایش در مقایسه با تولید سال قبل چقدر بوده است. درست مثل افزایش پساندازت: یک مقدار افزایش یکسان، نسبت به پسانداز کم یا زیاد، معنای متفاوتی دارد.
برای محاسبۀ نرخ رشد، اول تولید واقعی سال قبل را از تولید واقعی سال جاری کم کن. سپس تفاوت را بر تولید واقعی سال قبل تقسیم کن و حاصل را به درصد تبدیل کن:
پس مبنای مقایسه، سال قبل است؛ نه سال جاری و نه لزوماً سال پایه. سال پایه برای ثابت نگهداشتن قیمتهاست؛ سال قبل برای سنجیدن رشد سالانه. اگر تولید واقعی دو سال برابر باشد، نرخ رشد صفر است؛ اگر تولید واقعی کاهش یافته باشد، نرخ رشد منفی میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۳
کیک بزرگتر، سهم عادلانهتر؟
کیک بزرگتر، سهم عادلانهتر؟
فرض کن برای یک جمع دوستانه کیکی خریدهاید. این بار کیک بزرگتر است، اما یک نفر بیشترِ آن را برمیدارد و برای بقیه فقط تکههای کوچکی میماند. آیا بزرگتر شدن کیک، بهتنهایی ثابت میکند که سهمها عادلانهتر شدهاند؟
در اقتصاد هم باید اندازۀ تولید را از چگونگی تقسیم درآمد جدا کنیم. افزایش تولید ناخالص داخلی واقعی نشان میدهد تولید بیشتر شده است؛ اما نمیگوید درآمد حاصل از آن به چه کسانی رسیده است. ممکن است بخش بزرگی از درآمد اضافه نصیب گروه محدودی شود و بسیاری از مردم بهرۀ کمی ببرند.
پس رشد تولید مهم است، ولی برای داوری دربارۀ پیشرفت کشور کافی نیست. در کنار پرسش «چقدر تولید کردهایم؟» باید بپرسیم: «درآمد حاصل چگونه میان مردم توزیع شده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
دهکها و توزیع درآمد
دهکها و توزیع درآمد
برای فهمیدن اینکه درآمد کشور چگونه بین مردم تقسیم شده، از شاخص دهکها کمک میگیریم. ابتدا مردم را بر اساس درآمد، از کمدرآمدترین تا پردرآمدترین مرتب میکنیم؛ سپس آنها را به ده گروه با جمعیت برابر تقسیم میکنیم. هر گروه یک «دهک» است و جمعیت را در بر میگیرد. دهک اول کمدرآمدترین و دهک دهم پردرآمدترین گروه است.
مثلاً اگر جمعیت یک شهر را در صفی از کمدرآمدترین تا پردرآمدترین بچینیم، دهکها بخشهای هماندازۀ این صفاند؛ اما درآمد این بخشها لزوماً برابر نیست!
در جدول کتاب برای سال ، سهم دهک اول از درآمد ملی و سهم دهک دهم است. پس این دو گروه، با وجود جمعیت برابر، سهم درآمدی بسیار متفاوتی دارند.
نکتۀ کلیدی: برابر بودن جمعیت دهکها را با برابر بودن درآمدشان اشتباه نگیر؛ مقایسۀ سهم درآمدی آنها به ما کمک میکند نابرابری درآمد را بشناسیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
مثال حلشده
در اقتصاد دوکالایی کتاب، در سال تعداد شکلات و پیتزا و در سال تعداد شکلات و پیتزا تولید شده است. قیمت شکلات و پیتزا در سال پایۀ بهترتیب و و در سال بهترتیب و است. تولید اسمی و واقعی سال و نرخ رشد واقعی آن نسبت به سال قبل را محاسبه کن.
برای تولید اسمی، مقدار هر کالا در سال موردنظر را در قیمت همان سال ضرب میکنیم: .
برای تولید واقعی سال قبل، مقدارهای سال را در قیمتهای سال پایه ضرب میکنیم: .
برای تولید واقعی سال جاری نیز همان قیمتهای پایه را نگه میداریم: .
تغییر تولید واقعی را به دست میآوریم: .
تغییر را بر تولید واقعی سال قبل تقسیم و به درصد تبدیل میکنیم: ؛ پس رشد واقعی حدود بوده است، نه بهاندازۀ افزایش ارزش اسمی.
جواب: در سال ، تولید ناخالص داخلی اسمی برابر با و تولید واقعی با سال پایۀ برابر با است؛ نرخ رشد واقعی نسبت به سال نیز حدود است.
نکات مهم
تولید ناخالص داخلی اسمی با قیمتهای همان سال محاسبه میشود، اما در تولید واقعی قیمتهای سال پایه ثابت میمانند.
برای محاسبۀ نرخ رشد واقعی، تغییر تولید واقعی را بر تولید واقعی سال قبل تقسیم میکنیم و حاصل را در ضرب میکنیم.
افزایش تولید بهتنهایی نشانۀ پیشرفت همهجانبه نیست و مقایسۀ سهم درآمدی دهکهای دارای جمعیت برابر، به بررسی توزیع درآمد کمک میکند.
درس ۱۸ · صفحهٔ ۱۲۴ تا ۱۲۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
شاخص دهکها
در این درس یاد میگیری دهکهای درآمدی را بشناسی، سهم آنها از درآمد ملی را حساب کنی و با نسبت دهک دهم به اول، وضعیت و تغییر نابرابری درآمدی را مقایسه کنی.
پیش از شروع
اگر کیک درآمد یک کشور بزرگتر شود، آیا حتماً سهم همهٔ مردم از آن بیشتر و عادلانهتر میشود؟
نه لزوماً؛ ممکن است بیشترِ درآمد اضافه به گروه کوچکی از مردم برسد. پس برای شناخت پیشرفت اقتصادی، باید علاوه بر مقدار درآمد کشور، ببینیم این درآمد چگونه میان مردم تقسیم شده است.
کیک بزرگتر، تقسیم عادلانهتر؟
کیک بزرگتر، تقسیم عادلانهتر؟
فرض کن برای یک جمع دوستانه، کیکی بزرگتر از دفعهٔ قبل خریدهایم. آیا حتماً سهم همه بیشتر میشود؟ نه لزوماً؛ شاید بیشترِ کیک به چند نفر برسد و برای بقیه سهم کمی بماند. پس اندازهٔ کیک و شیوهٔ تقسیم آن دو موضوع متفاوتاند.
در اقتصاد هم افزایش تولید و درآمد کشور، مانند بزرگترشدن کیک است. این افزایش نشان میدهد کشور از نظر مقدار تولید رشد کرده است؛ اما بهتنهایی نمیگوید درآمدِ ایجادشده چگونه میان مردم تقسیم شده است. ممکن است بخش بزرگی از درآمدِ بیشتر به گروه محدودی برسد.
بنابراین، برای قضاوت دربارهٔ پیشرفت اقتصادی، فقط نپرسیم «چقدر تولید شده است؟»؛ باید بپرسیم «درآمد حاصل، چگونه میان مردم توزیع شده است؟»
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
دهکها چگونه ساخته میشوند؟
دهکها چگونه ساخته میشوند؟
فرض کن میخواهیم بفهمیم درآمد یک کشور چگونه میان مردم تقسیم شده است. ابتدا مردم را بر اساس درآمدشان، از کمترین به بیشترین، مرتب میکنیم. سپس آنها را به ده گروه با جمعیت برابر تقسیم میکنیم؛ هر گروه یک «دهک» است و جمعیت را دربر میگیرد.
دهک اول کمدرآمدترین گروه و دهک دهم پردرآمدترین گروه است. مثل این است که صد نفر را بر اساس درآمد مرتب کنیم و در هر گروه ده نفر بگذاریم؛ تعداد افراد گروهها برابر است، اما مجموع درآمدشان لزوماً برابر نیست.
پس حواست به دو چیز متفاوت باشد: سهم از جمعیت و سهم از درآمد. در جدول کتاب برای سال ۱۳۹۱، دهک اول با جمعیت، تنها درآمد ملی را دارد؛ اما دهک دهم با همان سهم جمعیتی، درآمد ملی را دریافت میکند. بنابراین «دهک» به معنی دریافت یکدهم درآمد کشور نیست؛ به معنی قرارگرفتن در یکی از ده گروه همجمعیت است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۴
نسبتی برای مقایسهٔ نابرابری
نسبتی برای مقایسهٔ نابرابری
برای مقایسهٔ وضعیت توزیع درآمد، میتوانیم سهم پردرآمدترین دهک را با سهم کمدرآمدترین دهک مقایسه کنیم. کافی است سهم درآمد دهک دهم را بر سهم درآمد دهک اول تقسیم کنیم:
این نسبت میگوید مجموع درآمد پردرآمدترین دهک، چند برابر مجموع درآمد کمدرآمدترین دهک است. چون جمعیت این دو گروه برابر است، مقایسهٔ سهم درآمدشان فاصلهٔ درآمدی آنها را نشان میدهد؛ مثل مقایسهٔ سهم دو گروه همتعداد از یک کیک.
هرچه این نسبت بزرگتر باشد، فاصلهٔ درآمدی دو سر جامعه بیشتر و وضعیت توزیع درآمد نامناسبتر است. پس بزرگتر شدن این عدد، برخلاف بیشتر شدن تولید کشور، نشانهٔ بهبود نیست! هنگام مقایسهٔ دو کشور هم نباید فقط به ثروتمندتر بودن یکی توجه کنیم؛ اینجا موضوع، فاصلهٔ درآمدی میان دو دهک است، نه اندازهٔ کل درآمد کشور.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
از هزینهٔ خانوار تا روند نابرابری
از هزینهٔ خانوار تا روند نابرابری
اگر درآمد بعضی خانوادهها دقیق ثبت نشود، چگونه میتوان فاصلهٔ درآمدی آنها را بررسی کرد؟ اقتصاددانان در این وضعیت از هزینهٔ خانوار بهعنوان نمایندهٔ درآمد استفاده میکنند. مثلاً بررسی پولی که خانوادهها برای خوراک، مسکن و رفتوآمد خرج میکنند، راهی برای برآورد تفاوت وضعیت اقتصادی آنهاست. البته هزینه و درآمد دقیقاً یکی نیستند؛ ممکن است خانواده بخشی از درآمدش را پسانداز کند.
حالا نسبت دهک دهم به اول را در چند سال دنبال کنیم. طبق دادههای کتاب، این نسبت در سال برابر ، در سال برابر و در سال برابر بوده است.
پس در بازهٔ نخست، فاصلهٔ دو دهک کمتر شده؛ اما در بازهٔ دوم دوباره بیشتر شده است. بااینحال، نسبت سال پایانی هنوز از سال آغازین کمتر است. بنابراین هنگام توصیف روند، باید روشن کنیم کدام دو سال را مقایسه میکنیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۵
مثال حلشده
کشوری نفر جمعیت و میلیارد ریال درآمد ملی دارد. سهم دهک اول و سهم دهک دهم است. جمعیت هر دهک، درآمد این دو دهک و نسبت درآمد دهک دهم به اول را حساب کن.
جمعیت به ده گروه مساوی تقسیم میشود: نفر در هر دهک.
برای محاسبهٔ درآمد دهک اول، درآمد ملی را در سهم آن ضرب میکنیم: میلیارد ریال.
درآمد دهک دهم را هم به همین روش به دست میآوریم: میلیارد ریال.
برای محاسبهٔ شاخص، درآمد دهک دهم را بر درآمد دهک اول تقسیم میکنیم: .
پس با اینکه جمعیت دو دهک برابر است، درآمد کل دهک دهم تقریباً برابر درآمد کل دهک اول است؛ این نسبت را نباید با اختلاف سهم آنها اشتباه گرفت.
جواب: جمعیت هر دهک نفر است؛ سهم دهک اول میلیارد ریال و سهم دهک دهم میلیارد ریال میشود. درآمد دهک دهم تقریباً برابر دهک اول است.
نکات مهم
افزایش تولید و درآمد کشور، بهتنهایی عادلانهتر شدن توزیع درآمد را نشان نمیدهد.
دهکها ده گروه همجمعیتاند که از کمدرآمدترین تا پردرآمدترین مرتب میشوند و سهم درآمدشان لزوماً برابر نیست.
هرچه نسبت سهم دهک دهم به اول بیشتر باشد، نابرابری بیشتر است؛ اگر درآمدها قابل ثبت نباشند، هزینهٔ خانوار را نمایندهٔ درآمد میگیرند.
درس ۱۹ · صفحهٔ ۱۲۶ تا ۱۲۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
شاخص توسعهٔ انسانی
در این درس یاد میگیری شاخص توسعهٔ انسانی چه چیزهایی را میسنجد، چرا برای شناخت پیشرفت کافی نیست و الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی بر چه نیازی تکیه دارد.
پیش از شروع
فرض کن درآمد کشوری بیشتر شده، اما مدرسهها و خدمات درمانی آن بهتر نشدهاند و بیشترِ ثروت هم به گروه کوچکی رسیده است؛ آیا میتوان گفت این کشور بهخوبی پیشرفت کرده است؟
بیشتر شدن درآمد، بهتنهایی برای قضاوت دربارهٔ پیشرفت کافی نیست؛ باید ببینیم زندگی مردم از نظر آموزش، سلامت و برخورداری از امکانات چه تغییری کرده است. در نگاه این درس، پیشرفت علاوه بر اینها، به عدالت و شرایط فرهنگی و بومی کشور هم ارتباط دارد.
پیشرفت از دریچهٔ زندگی مردم
پیشرفت از دریچهٔ زندگی مردم
فرض کن تولید کارخانههای کشوری بیشتر شده است. آیا همین خبر نشان میدهد مردم سالمتر زندگی میکنند یا فرصت بیشتری برای درس خواندن دارند؟ نه لزوماً؛ افزایش تولید، بهتنهایی همهٔ اینها را نشان نمیدهد.
شاخص توسعهٔ انسانی سه جنبه از زندگی مردم را کنار هم میگذارد:
سلامت: با امید به زندگی در بدو تولد؛ یعنی انتظار میرود نوزادان بهطور متوسط چند سال عمر کنند.
آموزش: با معیارهایی مانند میانگین سالهای تحصیل.
درآمد: با درآمد ناخالص ملی سرانه؛ یعنی درآمد ناخالص ملی بهازای هر نفر.
مثلاً برای شناخت وضعیت زندگی در یک کشور، فقط به درآمد نگاه نمیکنیم؛ وضعیت تحصیل و طول عمر مردم هم مهم است. این ترکیب، تصویری کاملتر از افزایش تولید به ما میدهد.
یک تفاوت مهم را به خاطر بسپار: گزارش توسعهٔ انسانی از خودِ شاخص گستردهتر است. این گزارش اطلاعات دیگری، مانند دسترسی به آب آشامیدنی سالم، فقر و وضعیت محیطزیست را هم ارائه میکند؛ اما نباید همهٔ این اطلاعات را مؤلفههای اصلی خودِ شاخص بدانیم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۶
رشد بیشتر، اما برای چه کسانی؟
رشد بیشتر، اما برای چه کسانی؟
تصور کن در شهری درآمد کارخانهها بیشتر شده، اما بیشترِ این درآمد فقط به گروه کوچکی رسیده است. در همان شهر، بسیاری از خانوادهها هنوز به مدرسه و درمانگاه مناسب دسترسی ندارند. آیا افزایش ثروت بهتنهایی برای قضاوت دربارهٔ پیشرفت این شهر کافی است؟
فقط مقدار ثروت مهم نیست؛ چگونگی برخورداری مردم از آن هم اهمیت دارد. ممکن است اقتصاد بزرگتر شود، اما فاصلهٔ میان گروههای پردرآمد و کمدرآمد بیشتر شود و بعضی بخشهای جامعه از بهبود زندگی بیبهره بمانند.
کتاب برای روشن شدن این موضوع، جامعه را به بدن تشبیه میکند: اگر فقط بخشی از بدن رشد کند و بقیهٔ بخشها با آن هماهنگ نباشند، این رشد نشانهٔ سلامت کل بدن نیست. در جامعه هم پیشرفت متوازن و عادلانه یعنی بخشها و گروههای مختلف از فرصتها و امکانات پیشرفت برخوردار شوند؛ نه اینکه افزایش ثروت فقط به سود عدهای محدود باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
پیشرفت، فراتر از چند شاخص
پیشرفت، فراتر از چند شاخص
فرض کن در کشوری تولید بیشتر شده، درآمد مردم بالا رفته و وضعیت آموزش و سلامت هم بهتر شده است. اینها نشانههای مهمی هستند؛ اما اگر همزمان فساد گسترش پیدا کند و رودخانهها آلوده شوند، آیا تصویر پیشرفت همچنان کامل است؟
شاخص توسعهٔ انسانی مفید است، اما همهٔ جنبههای پیشرفت را نشان نمیدهد. برای ارزیابی کاملتر، باید بپرسیم: فرصتها و امکانات چقدر عادلانه در دسترس مردماند؟ برای جلوگیری از فساد چه اقدامهایی انجام شده؟ علم و فناوری چقدر رشد کردهاند؟ وضعیت محیطزیست و زندگی فرهنگی و معنوی مردم چگونه است؟
مثلاً برای بررسی پیشرفت یک شهر، فقط افزایش درآمد و بهتر شدن مدرسهها و درمانگاهها کافی نیست؛ سلامت رودخانه، عادلانه بودن دسترسی محلهها به خدمات و وضعیت فعالیتهای فرهنگی هم اهمیت دارد.
پس نکته این نیست که تولید یا توسعهٔ انسانی بیاهمیتاند؛ اینها بخشهایی از تصویر پیشرفتاند، نه تمام آن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۷
مسیری سازگار با شرایط ایران
مسیری سازگار با شرایط ایران
آیا یک برنامهٔ یکسان برای پیشرفت همهٔ کشورها مناسب است؟ کشورها از نظر فرهنگ، پیشینهٔ تاریخی و شرایط اقلیمی تفاوت دارند؛ پس برنامهٔ پیشرفت هم باید این تفاوتها را در نظر بگیرد.
مثلاً برای گسترش کشاورزی در منطقهای کمآب، نمیتوان بدون توجه به منابع آب، برنامهٔ منطقهای پرباران را اجرا کرد. به همین شکل، در برنامهریزی اقتصادی و اجتماعی هم باید ارزشها، نیازها و تجربههای مردم همان کشور را شناخت.
کتاب، الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی را تلاشی پیوسته و بلندمدت برای یافتن چنین مسیر بومیای معرفی میکند؛ مسیری که با فرهنگ و شرایط اقلیمی و تاریخی ایران سازگار باشد. بنابراین، منظور فقط اجرای چند طرح کوتاهمدت نیست، بلکه پیدا کردن جهت مناسبی برای پیشرفت کشور است. بومیبودن نیز به معنای کنارگذاشتن تجربهٔ دیگران نیست؛ مهم این است که تجربهها را بدون توجه به شرایط خودمان، عیناً به کار نبریم.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۸
مثال حلشده
در کشوری تولید افزایش یافته، میانگین سالهای تحصیل بیشتر شده و امید به زندگی بالا رفته است؛ اما فاصلهٔ درآمدی مردم و آلودگی محیطزیست نیز بیشتر شدهاند. آیا این کشور پیشرفت همهجانبه و متوازن داشته است؟
افزایش تولید را نشانهای از رشد اقتصادی در نظر میگیریم، نه بهتنهایی نشانهٔ پیشرفت همهجانبه.
بیشتر شدن سالهای تحصیل و امید به زندگی را بهبود در دو بُعد آموزش و سلامت میدانیم.
افزایش فاصلهٔ درآمدی نشان میدهد برخورداری مردم متوازنتر نشده و از نظر عدالت، مشکل وجود دارد.
افزایش آلودگی را نشانهای منفی برای وضعیت محیطزیست میدانیم؛ پس بهبودهای اقتصادی، آموزشی و بهداشتی برای تأیید پیشرفت همهجانبه کافی نیستند.
جواب: این کشور در تولید، آموزش و سلامت بهبود داشته است؛ اما با توجه به افزایش نابرابری و آلودگی، نمیتوان آن را دارای پیشرفت همهجانبه و متوازن دانست.
نکات مهم
شاخص توسعهٔ انسانی با توجه به سلامت، آموزش و درآمد، تصویری گستردهتر از افزایش تولید به ما میدهد.
پیشرفت همهجانبه، علاوه بر رشد و توسعهٔ انسانی، به عدالت، محیطزیست، علم، مبارزه با فساد و وضعیت فرهنگی و معنوی نیاز دارد.
الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی تلاشی مستمر و بلندمدت برای دستیابی به مسیری سازگار با فرهنگ و شرایط اقلیمی و تاریخی ایران است.
در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درسها قدم به قدم پیش میرود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حلشده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت میشود و سوالهای هر درس در روزهای بعد برای مرور برمیگردند. درسهای تعاملی رایگاناند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.