درس ۱ · صفحهٔ ۱۱۲ تا ۱۲۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
نوشتههای داستانگونه
در این درس یاد میگیری با ساختن شخصیت، ماجرا و فضا، انتخاب شیوۀ روایت و کاربرد درست نشانههای سببی، یک نوشتۀ داستانگونۀ کوتاه بنویسی و یک مَثَل را گسترش دهی.
پیش از شروع
یک کوزۀ ترکخورده که آب را هدر میدهد، چطور میتواند قهرمان یک داستان شود؟
در داستان این درس، آبِ ریختهشده از کوزه باعث روییدن گلها در کنار راه میشود؛ پس چیزی که عیب به نظر میرسید، فایدهای پنهان دارد. با شخصیت دادن به کوزه و ساختن ماجرا، حتی یک وسیلۀ معمولی هم میتواند ما را دنبال داستان بکشاند.
شخصیتهایی که نقش دارند
شخصیتهایی که نقش دارند
اگر بخواهی از گم شدن یک دفتر، داستانی کوتاه بسازی، چه کسانی را وارد نوشتهات میکنی؟ فقط نام بردن از چند نفر کافی نیست؛ باید به آنها فرصت بدهی کاری انجام دهند یا حرفی بزنند که در پیش رفتن داستان سهم داشته باشد.
پس از انتخاب موضوع، دو یا چند شخصیت فعّال بساز. آنها میتوانند با هم همفکری کنند یا مخالف هم باشند. مثلاً:
ـ سارا گفت: «دفترم نیست! فکر کنم توی حیاط جا مانده.»
ـ نرگس گفت: «من روی نیمکت دیدمش؛ بیا با هم دنبالش بگردیم.»
اینجا سارا مشکلش را مطرح میکند و نرگس با گفتن چیزی که دیده و پیشنهاد کمک، داستان را جلو میبرد. امّا اگر فقط بنویسیم «نرگس هم آنجا بود» و او هیچ سهمی نداشته باشد، حضورش فعّال نیست.
فعّال بودن یعنی اثر داشتن، نه به یک اندازه حرف زدن. حتی یک پاسخ کوتاه یا یک کار کوچک میتواند حضور شخصیت را مؤثر کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۲
ماجرا و نقش شخصیتها
ماجرا و نقش شخصیتها
فرض کن نوشتهای فقط بگوید: «سارا دانشآموز است و برادرش تعمیرکار.» هنوز اتفاقی نیفتاده که بخواهیم دنبالش کنیم! حالا اضافه کن: «صبح مسابقۀ دوچرخهسواری، زنجیر دوچرخۀ سارا درآمد.» این اتفاق، شخصیتها را وارد ماجرا میکند: سارا چه میکند و برادرش چطور واکنش نشان میدهد؟
پس برای داستانگونهنویسی، تنها معرفی شخصیتها کافی نیست؛ باید حادثهای بسازیم و روشن کنیم هر شخصیت در آن چه نقشی دارد. مثلاً سارا کمک میخواهد و برادرش دنبال راه تعمیر میگردد. رفتار هرکدام باید با نقشی که برایش ساختهایم سازگار بماند؛ اگر رفتارش تغییر میکند، این تغییر باید دلیل روشنی داشته باشد.
زبان شخصیت هم بخشی از هویت اوست. برادر تعمیرکار ممکن است بگوید: «رکاب نزن، اول زنجیر رو جا بندازیم.» سارا ممکن است بپرسد: «تا شروع مسابقه درست میشه؟» یکی به تعمیر فکر میکند و دیگری نگران مسابقه است؛ گفتوگویشان این تفاوت را نشان میدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳
داستان کجا و کِی میگذرد؟
داستان کجا و کِی میگذرد؟
چشمهایت را ببند و یک نفر را در حال انتظار تصوّر کن. در راهروی شلوغ مدرسه منتظر است یا در کوچۀ تاریک؟ صبح است یا نیمهشب؟ نگران است یا شوق دارد؟ همین تفاوتها، فضای داستان را تغییر میدهند.
برای ساختن فضا، به سه پرسش پاسخ بده:
- کجا؟ مکان رخ دادن ماجرا را مشخص کن و جزئیاتی از آن نشان بده.
- کِی؟ زمان را با نشانههایی مانند صبح، غروب یا فصل سرما روشن کن.
- با چه حالوهوایی؟ نشان بده فضای میان شخصیتها دوستانه، پرتنش، شاد یا اندوهگین است.
مثلاً به جای «کنار دوستم نشستم»، میتوانی بنویسی: «صبح، روی نیمکت سرد حیاط مدرسه کنار دوستم نشستم. از دلخوری دیروز، هنوز هیچکدام حرفی نمیزدیم.» اینجا حیاط مدرسه مکان، صبح زمان و سکوت ناشی از دلخوری نشانۀ حالوهوای روحی است.
پس فضا فقط منظره و وسایل اطراف نیست؛ احساس حاکم بر رابطۀ شخصیتها هم بخشی از آن است.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۴
چگونه و از نگاه چه کسی؟
چگونه و از نگاه چه کسی؟
فرض کن میخواهی ماجرای جا ماندن از اتوبوس را بنویسی. برای روایت آن، دو انتخاب داری:
شیوۀ بیان: میتوانی فقط خبر بدهی: «دانشآموز به اتوبوس نرسید.» یا با جزئیات و احساس، همان اتفاق را گیراتر کنی: «هنوز بند کفشم را نبسته بودم که اتوبوس راه افتاد؛ هرچه دویدم، دورتر شد!» اتفاق اصلی یکی است، امّا شکل تعریف کردنش فرق دارد.
زاویۀ دید: باید تصمیم بگیری ماجرا را از نگاه چه کسی تعریف کنی. در روایت از نگاه «من»، راوی میتواند یکی از شخصیتهای داستان باشد: «نفسم بند آمده بود؛ به ایستگاه رسیدم، امّا اتوبوس رفته بود.» در روایت از نگاه «او»، راوی از شخصیت دیگری میگوید: «سارا نفسزنان به ایستگاه رسید، امّا اتوبوس رفته بود.»
پس این دو را یکی نگیر: شیوۀ بیان یعنی «چطور تعریف کنیم؟» و زاویۀ دید یعنی «از نگاه چه کسی تعریف کنیم؟» روایت از نگاه «او» هم میتواند پر از تصویر و احساس باشد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶
از مَثَل تا داستانی منسجم
از مَثَل تا داستانی منسجم
چطور میتوانی از یک مَثَل، داستان بسازی؟ بهجای اینکه فقط معنایش را توضیح بدهی، موقعیتی بساز که شخصیتها با کارهایشان پیام آن را نشان دهند. مثلاً برای مَثَلی با پیام قدرشناسی، نوجوانی را تصور کن که همسایه دوچرخهاش را به او قرض داده است. نوجوان هنگام بازی به دوچرخه آسیب میزند؛ حالا باید تصمیم بگیرد آسیب را پنهان کند یا مسئولیتش را بپذیرد.
برای پیوند دادن رویدادها، رابطۀ دلیل و نتیجه را روشن کن:
«امیر دوچرخه را به تعمیرگاه برد، زیرا نمیخواست پاسخ محبت همسایه را با بیمسئولیتی بدهد.»
یا همان رابطه را اینطور بنویس:
«امیر نمیخواست پاسخ محبت همسایه را با بیمسئولیتی بدهد؛ بنابراین دوچرخه را به تعمیرگاه برد.»
در جملۀ نخست، «زیرا» دلیل را معرفی میکند؛ در جملۀ دوم، «بنابراین» نتیجه را نشان میدهد. این واژهها را فقط برای چسباندن جملهها به کار نبر؛ اول مطمئن شو میان دو رویداد، رابطۀ سببی وجود دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۱
مثال حلشده
چگونه میتوان مَثَل «جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن» را به داستانی کوتاه با شخصیت، ماجرا، فضا و روایت مشخص تبدیل کرد؟
پیام مَثَل را مشخص میکنیم: نباید در پاسخ به خوبی و مهماننوازی کسی، به او بدی کنیم.
دو شخصیت فعّال میسازیم: امیر که مسئول غرفه است و راوی که از او شیرینی میگیرد؛ هر دو با گفتار و رفتارشان در ماجرا سهم دارند.
حادثه را انتخاب میکنیم: راوی ناخواسته گلدان امیر را میشکند و باید میان پنهانکاری و پذیرفتن مسئولیت تصمیم بگیرد.
فضا و روایت را تعیین میکنیم: عصرِ روز جشن در حیاط مدرسه، همراه با نگرانی راوی؛ داستان از دید «من» و با بیانی داستانی بازگو میشود.
پایان را با پیام مَثَل هماهنگ میکنیم: راوی میماند و برای جبران کمک میکند؛ با «زیرا» هم دلیل ماندنش را روشن میکنیم.
نکات مهم
- داستانگونه با شخصیتهای فعّال و ماجرایی شکل میگیرد که رفتار و گفتار هر شخصیت در آن با نقشش هماهنگ است.
- برای ساختن فضای داستان، زمان، مکان و حالوهوا را روشن میکنیم و برای روایت، شیوۀ بیان و زاویۀ دید مناسبی برمیگزینیم.
- در گسترش مَثَل، معنای آن را در دل یک ماجرا نشان میدهیم و نشانههای سببی را برای روشن کردن رابطۀ دلیل و نتیجه به کار میبریم.