۱۰۰ هزار تومان هدیهٔ ثبت‌نام، تا ۱ میلیونبا ثبت‌نام گردونهٔ هدیه را بچرخان: دست‌کم ۱۰۰٬۰۰۰ تومان و تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه، بدون کارت بانکیگردونهٔ هدیه۱ میلیون برای تو، ۱ میلیون برای دوستتدوستانت را دعوت کن: برای هر دوستی که فعال شود ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه می‌گیری و خودش هم ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانجوایز
1xAi
فیزیک ۱ · فصل ۱

خلاصه درس فصل ۱ فیزیک دهم؛ درسنامه و نکات مهم

«فیزیک و اندازه‌گیری»، فصل ۱ کتاب فیزیک ۱، صفحهٔ ۱ تا ۲۲، پایهٔ دهم: ۶ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حل‌شده و نکات مهم.

این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحه‌های همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیح‌ها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حل‌شدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.

نمونه سوال این فصل با جواب

درس ۱ · صفحهٔ ۱ تا ۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۱ـ۱ فیزیک: دانش بنیادی

در این درس یاد می‌گیری … چرا فیزیک دانشی بنیادی و تجربی است، آزمایش و تفکر نقادانه چگونه به اصلاح نظریه‌ها کمک می‌کنند و این دانش چه پیوندی با فناوری‌های زندگی تو دارد.

پیش از شروع

اگر یک نظریهٔ فیزیکی بعدها اصلاح شود، یعنی فیزیک قابل اعتماد نیست؟

نه؛ اعتماد به فیزیک به این نیست که توضیح‌هایش هرگز تغییر نکنند، بلکه به این است که با آزمایش سنجیده شوند. وقتی شواهد تازه ما را به اصلاح یک نظریه راهنمایی می‌کنند، شناخت ما از طبیعت دقیق‌تر می‌شود.

چرا فیزیک بنیادی است؟

چرا فیزیک بنیادی است؟

وقتی گوشی‌ات را به شارژ می‌زنی، شاید فقط به پُر شدن باتری فکر کنی؛ اما طراحی شارژر بدون شناخت رفتار جریان الکتریکی ممکن نبود. مهندسان برای ساخت چنین وسیله‌ای به شناخت قانون‌های طبیعت نیاز دارند.

فیزیک دانشی بنیادی است؛ یعنی شناختی از طبیعت فراهم می‌کند که پایهٔ کار مهندسان و سازندگان فناوری‌ها می‌شود. همان‌طور که یک ساختمان به پیِ محکم نیاز دارد، طراحی ابزارها هم به دانستن اصولی نیاز دارد که رفتار طبیعت را توضیح می‌دهند.

البته فیزیک و مهندسی دقیقاً یک کار نیستند: در فیزیک می‌کوشیم طبیعت و قانون‌های آن را بشناسیم؛ در مهندسی از این شناخت برای طراحی و ساخت استفاده می‌کنیم. پس بنیادی بودن فیزیک به معنی قدیمی‌تر یا دشوارتر بودن آن نیست؛ به نقش پایه‌ای آن در فناوری‌ها اشاره دارد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۲

از مشاهده تا آزمون

از مشاهده تا آزمون

وقتی چند بار می‌بینی قاشق فلزی در چای داغ گرم می‌شود، ممکن است بپرسی: «گرما چگونه از چای به بخش‌های دیگر قاشق می‌رسد؟» این پرسش از مشاهده شروع شده است.

فیزیک‌دانان هم پدیده‌ها را مشاهده می‌کنند و دنبال نظم و الگو می‌گردند؛ یعنی می‌پرسند چه رفتاری در شرایط مشابه تکرار می‌شود. سپس برای توصیف و توضیح آن، از قانون، مدل یا نظریه کمک می‌گیرند. اما یک توضیح، فقط به این دلیل که منطقی یا قانع‌کننده به نظر می‌رسد، پذیرفته نمی‌شود؛ باید آن را با آزمایش سنجید.

مثلاً اگر حدس بزنیم جنس قاشق در سرعت گرم‌شدن آن نقش دارد، می‌توانیم قاشق‌هایی با جنس متفاوت را در شرایط مشابه بررسی کنیم و نتیجه را با حدسمان مقایسه کنیم.

پس تجربی‌بودن فیزیک یعنی توضیح‌های ما دربارهٔ طبیعت باید در برابر آزمون قرار بگیرند، نه اینکه فقط به نظرمان درست بیایند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۲

تغییر برای دقیق‌تر شدن

تغییر برای دقیق‌تر شدن

اگر یک نظریهٔ فیزیکی اصلاح شود، آیا باید به کل فیزیک بی‌اعتماد شویم؟ نه؛ اعتماد به فیزیک به معنی تغییرناپذیر دانستن نظریه‌های آن نیست. نظریه باید با نتیجهٔ آزمایش‌ها سازگار باشد، نه اینکه به هر قیمتی حفظ شود.

گاهی آزمایش‌های تازه، اطلاعاتی به ما می‌دهند که نظریهٔ قبلی نمی‌تواند آن‌ها را توضیح دهد. در این صورت، دانشمندان نظریه را بازنگری می‌کنند و حتی ممکن است نظریه‌ای تازه جای آن را بگیرد. برای نمونه، توضیح دانشمندان دربارهٔ ساختار اتم با به‌دست‌آمدن شواهد جدید، چندین بار تغییر کرده است.

در زندگی روزمره هم اگر اطلاعات تازه‌ای دربارهٔ مسیر خانه تا مدرسه پیدا کنی، مسیر پیشنهادی‌ات را اصلاح می‌کنی؛ این کار نشانهٔ بهترشدن شناخت توست، نه بی‌فایده‌بودن بررسی مسیرها. در فیزیک هم آمادگی برای اصلاح بر پایهٔ شواهد یک نقطهٔ قوت است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۲

فقط دیدن کافی نیست

فقط دیدن کافی نیست

فرض کن گوشی‌ات امروز زودتر از همیشه خاموش شده است. آیا با همین یک مشاهده می‌توانی بگویی باتری خراب شده؟ شاید روشنایی صفحه بیشتر بوده یا برنامه‌ای مدت زیادی فعال مانده است. برای نتیجه‌گیری، باید توضیح‌های گوناگون را بررسی کنی.

در فیزیک هم مشاهده و آزمایش ضروری‌اند، اما نتیجه‌ها خودشان توضیح نمی‌دهند چه اتفاقی افتاده است. فیزیک‌دان باید دربارهٔ آن‌ها فکر کند: «آیا این نتیجه واقعاً از توضیح من پشتیبانی می‌کند؟ چه عامل دیگری ممکن است مؤثر باشد؟ آیا روش آزمایش ایرادی داشته است؟»

این کار تفکر نقادانه است؛ یعنی به‌جای پذیرفتن عجولانهٔ یک برداشت، دلیل‌ها و روش رسیدن به آن را بسنجیم. نقادانه فکر کردن، مخالفت با همه‌چیز نیست؛ یعنی آماده باشیم حتی برداشت خودمان را هم بررسی کنیم.

پس یک پژوهشگر خوب فقط نمی‌پرسد «چه دیدم؟»؛ می‌پرسد «از کجا مطمئن شوم که برداشت من از آن درست است؟»

کتاب درسی، صفحهٔ ۲

رد پای فیزیک در زندگی

رد پای فیزیک در زندگی

همین گوشی که با آن درس می‌خوانی، جایی برای پیدا کردن کاربردهای فیزیک است! نمایش تصویر روی صفحه، پخش صدا و پیدا کردن موقعیت تو، همگی از شناخت پدیده‌های طبیعی بهره می‌برند. فناوری، شناخت ما از طبیعت را به ابزار و روش‌های کاربردی تبدیل می‌کند.

این پیوند را در وسایل دیگر هم می‌بینی: در پنکه، انرژی الکتریکی به حرکت پره‌ها کمک می‌کند؛ در عینک، شناخت رفتار نور به ساخت عدسی مناسب کمک می‌کند. پس برای پیدا کردن رد پای فیزیک، فقط نام وسیله را نگو؛ بپرس: «این وسیله از کدام پدیدهٔ طبیعی استفاده می‌کند؟»

در فناوری‌های پیشرفته نیز همین پیوند وجود دارد؛ مثلاً میکروسکوپ الکترونی به‌جای نور مرئی، از باریکهٔ الکترون‌ها برای تصویربرداری استفاده می‌کند. لازم نیست جزئیات این فناوری‌ها را حفظ کنی؛ نکتهٔ اصلی، دیدن ارتباط شناخت طبیعت و ساخت فناوری است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۳

مثال حل‌شده

دانش‌آموزی برای یک پدیده توضیحی پیشنهاد کرده که با مشاهده‌های قبلی سازگار است؛ اما در آزمایش تازه، نتیجه‌ای خلاف انتظار می‌بیند. او می‌گوید: «پس این نتیجه را کنار می‌گذارم تا توضیحم تغییر نکند.» کار او را چگونه ارزیابی می‌کنی؟

  1. ابتدا مشخص می‌کنیم که سازگاری با مشاهده‌های قبلی، توضیح را برای همیشه قطعی نمی‌کند.

  2. روش اجرا و ثبت نتیجه را بررسی می‌کنیم و آزمایش را تکرار می‌کنیم تا احتمال خطا بهتر سنجیده شود.

  3. اگر ناسازگاری تأیید شد، آن را شاهدی می‌دانیم که توضیح قبلی باید با توجه به آن دوباره بررسی شود.

  4. نتیجه می‌گیریم که حفظ یک توضیح با نادیده گرفتن شواهد، علمی نیست؛ بازنگری بر پایهٔ شواهد به پیشرفت شناخت کمک می‌کند.

جواب: دانش‌آموز باید با بررسی روش و تکرار آزمایش، نتیجه را ارزیابی کند و اگر ناسازگاری تأیید شد، توضیح قبلی را بازنگری کند؛ این کار نشانهٔ قوت روش علمی است.

نکات مهم

  • فیزیک با شناخت قانون‌های طبیعت، پایهٔ مهندسی و بسیاری از فناوری‌های زندگی ما را فراهم می‌کند.
  • قانون‌ها، مدل‌ها و نظریه‌های فیزیکی باید با آزمایش سنجیده شوند و ممکن است با شواهد تازه بازنگری شوند.
  • پیشرفت فیزیک علاوه بر مشاهده و آزمایش، به پرسشگری و تفکر نقادانه دربارهٔ نتیجه‌ها نیاز دارد.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۲ · صفحهٔ ۵ تا ۶ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۱ـ۲ مدل‌سازی در فیزیک

در این درس یاد می‌گیری چگونه با ساده‌سازی پدیده‌ها و حفظ اثرهای تعیین‌کننده، مدل‌های حرکت توپ و مسیر نور را توضیح دهی و ساده‌سازی مناسب را از نامناسب تشخیص بدهی.

پیش از شروع

برای بررسی حرکت یک توپ پرتاب‌شده، می‌توانیم اثر هوا را نادیده بگیریم؛ اما آیا می‌توانیم جاذبهٔ زمین را هم کنار بگذاریم؟ چه تفاوتی میان این دو ساده‌سازی وجود دارد؟

مدل‌سازی یعنی پدیده را ساده کنیم، نه اینکه ویژگی‌های تعیین‌کنندهٔ آن را حذف کنیم. در مدل سادهٔ پرتاب توپ، می‌توان از اثر هوا چشم پوشید؛ اما حذف جاذبه باعث می‌شود مدل نتواند بازگشت توپ به زمین را توضیح دهد.

چرا مدل می‌سازیم؟

چرا مدل می‌سازیم؟

تا حالا توپی را پرتاب کرده‌ای و مسیرش را با چشم دنبال کرده‌ای؟ این حرکت آشناست، اما بررسی دقیق آن ساده نیست؛ شکل توپ، چرخش آن و هوای اطرافش می‌توانند بررسی را پیچیده کنند.

فیزیک‌دان‌ها برای شروع، مدلی ساده‌تر از پدیدهٔ واقعی می‌سازند. یعنی به‌جای نگه‌داشتن همهٔ جزئیات، پدیده را ساده و آرمانی در نظر می‌گیرند تا بتوانند آن را بررسی کنند. «آرمانی» اینجا یعنی با فرض‌های ساده‌کننده توصیف شده، نه اینکه نسخه‌ای بهتر از واقعیت باشد.

مثلاً نقشهٔ مترو رنگ صندلی‌ها و شکل پنجره‌های قطار را نشان نمی‌دهد؛ چون برای پیدا کردن مسیر به آن‌ها نیاز نداریم. مدل فیزیکی هم قرار نیست کپی کامل واقعیت باشد؛ قرار است بررسی پدیده را امکان‌پذیر کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵

از توپ واقعی تا مدل ذره‌ای

از توپ واقعی تا مدل ذره‌ای

فرض کن دوستت توپ بسکتبال را به‌سوی تو پرتاب می‌کند و می‌خواهی حرکت آن را بررسی کنی. توپ واقعی اندازه دارد، سطحش کاملاً صاف نیست و ممکن است هنگام حرکت بچرخد. برای ساختن یک مدل ساده، بعضی از این جزئیات را کنار می‌گذاریم:

  • توپ را ذره در نظر می‌گیریم: از اندازه و شکل آن چشم می‌پوشیم و جای توپ را با یک نقطه نشان می‌دهیم. این کار به معنی کوچک شدن واقعی توپ یا حذف جرم آن نیست!
  • حرکت را در خلأ فرض می‌کنیم: یعنی در مدل ما هوا وجود ندارد؛ پس مقاومت هوا و اثر باد را در نظر نمی‌گیریم.
  • وزن توپ را ثابت فرض می‌کنیم: یعنی در طول حرکت، تغییر وزن بر اثر تغییر فاصله از مرکز زمین را نادیده می‌گیریم؛ نه اینکه وزن را حذف کنیم.

حالا به‌جای دنبال کردن جزئیات یک توپ واقعی، حرکت یک ذره با وزن ثابت را بررسی می‌کنیم. این مدل، نسخه‌ای ساده‌شده از واقعیت است، نه توصیف کامل آن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۵

چه چیزی را نباید حذف کنیم؟

چه چیزی را نباید حذف کنیم؟

مدل‌سازی یعنی ساده‌کردنِ حساب‌شده، نه حذف هر چیزی که بررسی را سخت می‌کند! اثرهای تعیین‌کننده باید در مدل باقی بمانند؛ یعنی اثرهایی که کنار گذاشتنشان، پیش‌بینی مدل را از رفتار واقعی پدیده دور می‌کند.

توپی را تصور کن که رو به بالا پرتاب می‌کنی. جاذبهٔ زمین باعث می‌شود حرکت رو به بالای توپ کند شود و توپ به زمین برگردد. اگر جاذبه را حذف کنیم، مدل دیگر این بازگشت را پیش‌بینی نمی‌کند. پس حذف جاذبه، برخلاف چشم‌پوشی از مقاومت هوا در مدل سادهٔ این پرتاب، ساده‌سازی مناسبی نیست.

در هل‌دادن یک جعبه روی زمین هم می‌توانیم شکل و اندازهٔ جعبه را کنار بگذاریم و آن را ذره فرض کنیم؛ اما نیروی دست و اصطکاک را نگه می‌داریم: نیروی دست رو به جلو و اصطکاک برخلاف حرکت است.

پس پیش از حذف هر اثر از خودت بپرس: «آیا با حذف آن، مدل هنوز رفتار اصلی پدیده را توضیح می‌دهد؟»

کتاب درسی، صفحهٔ ۵

مدل‌سازی مسیر نور

مدل‌سازی مسیر نور

وقتی نور یک لیزر مدادی را بررسی می‌کنیم، لازم نیست همهٔ ویژگی‌های نور را در شکل نشان دهیم. برای دنبال کردن مسیر آن، از پرتو نور استفاده می‌کنیم: خطی جهت‌دار که مسیر و جهت انتشار نور را نمایش می‌دهد. یک باریکهٔ نور را می‌توان با پرتوهایی نشان داد که در جهت انتشار آن رسم شده‌اند. این خط‌ها ابزار مدل‌سازی ما هستند؛ نور واقعاً از خط‌های مدادی ساخته نشده است!

حالا تصور کن می‌خواهی از یک گلدان عکس بگیری. نورِ چشمه، مانند چراغ، به گلدان می‌تابد و بخشی از نور بازتابیده از آن وارد دوربین می‌شود. عدسی دوربین این نور را روی بخش حساس به نور جمع می‌کند تا تصویر تشکیل شود.

با رسم چند پرتو و مشخص کردن جهتشان، می‌توانیم مسیر نور از چشمه به جسم و سپس به دوربین را دنبال کنیم. پس اینجا هم مدل، همهٔ جزئیات واقعیت را نشان نمی‌دهد؛ فقط ویژگی‌های لازم برای توضیح مسیر نور و تشکیل تصویر را نگه می‌دارد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۶

مثال حل‌شده

در طرح ساده‌ای از عکاسی، چشمه‌ای به یک جسم نور می‌تاباند و دوربین روبه‌روی جسم قرار دارد. چگونه با مدل پرتو نور، مسیر نور تا تشکیل تصویر را توضیح می‌دهیم و چه چیزی در این طرح ساده‌سازی شده است؟

  1. ابتدا نورِ رسیده از چشمه به جسم را با خط‌های پیکان‌دار نشان می‌دهیم؛ پیکان‌ها از چشمه به سوی جسم‌اند.

  2. سپس مسیر بخشی از نور بازتابیده از جسم را که وارد دوربین می‌شود، با پرتوهای دیگری دنبال می‌کنیم.

  3. مسیر این پرتوها را در دوربین تا محل تشکیل تصویر بررسی می‌کنیم؛ به این ترتیب، ارتباط جسم و تصویر را توضیح می‌دهیم.

  4. در این مدل، انتشار نور را با خط‌های جهت‌دار نمایش داده‌ایم؛ این خط‌ها خودِ نور نیستند، بلکه ابزاری ساده برای بررسی مسیر آن‌اند.

جواب: در این شکل، انتشار نور با پرتوهای جهت‌دار مدل‌سازی شده است؛ با دنبال کردن نور از چشمه تا جسم و سپس از جسم تا دوربین، می‌توان مسیر نورِ مؤثر در تشکیل تصویر را بررسی کرد.

نکات مهم

  • مدل‌سازی یعنی پدیده را ساده و آرمانی کنیم تا بررسی آن ممکن شود، نه اینکه همهٔ جزئیات واقعیت را بازسازی کنیم.
  • در مدل سادهٔ توپ، اندازه و شکل و اثر هوا را کنار می‌گذاریم و وزن را ثابت فرض می‌کنیم، اما جاذبهٔ زمین را حفظ می‌کنیم.
  • در مدل پرتو نور، خط و پیکان مسیر و جهت انتشار نور را نشان می‌دهند و به دنبال کردن نور تا محل تشکیل تصویر کمک می‌کنند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۳ · صفحهٔ ۶ تا ۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۱ـ۳ اندازه‌گیری و کمیت‌های فیزیکی

در این درس یاد می‌گیری کمیت‌های فیزیکی را با عدد و یکا بیان کنی، کمیت‌های نرده‌ای و برداری را تشخیص بدهی و یکاهای اصلی و فرعی دستگاه بین‌المللی را با مثال تندی به هم ارتباط بدهی.

پیش از شروع

دوستت پیام می‌دهد: «من ۴۰۰ جابه‌جا شده‌ام؛ بیا پیدایم کن!» برای پیدا کردنش، چه چیزهایی در پیام او کم است؟

اول باید بدانی منظورش از ۴۰۰، چند متر یا چند کیلومتر است؛ عددِ تنها کافی نیست. تازه برای مشخص شدن جابه‌جایی، جهت هم لازم است؛ مثلاً 400 m400\,\mathrm{m} به سمت شمال.

اندازه‌گیری؛ عدد همراه یکا

اندازه‌گیری؛ عدد همراه یکا

فرض کن دوستی می‌گوید: «طول میز من هشتاد است.» آیا می‌توانی بفهمی میزش چقدر جا می‌گیرد؟ هنوز نه؛ چون معلوم نیست منظورش سانتی‌متر است یا یکای دیگری.

فیزیک برای بررسی پدیده‌ها به اندازه‌گیری تکیه می‌کند. هر ویژگی که بتوان آن را اندازه گرفت، کمیت فیزیکی است؛ مثل طول میز، جرم کیف یا زمان افتادن توپ.

برای بیان نتیجهٔ اندازه‌گیری، معمولاً به عدد و یکای مناسب نیاز داریم. عدد می‌گوید چند تا از یکای انتخاب‌شده داریم و یکا مشخص می‌کند مقیاس اندازه‌گیری چیست. مثلاً در عبارت «طول میز 80 cm80\,\mathrm{cm} است»، 8080 عدد و سانتی‌متر یکاست.

پس هنگام نوشتن نتیجهٔ اندازه‌گیری، فقط عدد را ننویس؛ یکای آن را هم بیاور تا دیگران بتوانند منظورت را درست بفهمند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۶

کمیت‌های نرده‌ای

کمیت‌های نرده‌ای

فرض کن می‌خواهی جرم کوله‌پشتی‌ات را به دوستت بگویی. اگر بگویی «جرم کوله‌پشتی من 3 kg3\,\mathrm{kg} است»، اطلاعات لازم را داده‌ای: هم عدد مشخص است و هم یکا. لازم نیست بگویی «به طرف شمال» یا «رو به بالا»؛ جهت، بخشی از بیان جرم نیست.

به کمیت‌هایی که برای بیانشان عدد و یکای مناسب کافی است، کمیت‌های نرده‌ای می‌گوییم. جرم، طول و زمان، نمونه‌هایی از این کمیت‌ها هستند. مثلاً «طول میز 120 cm120\,\mathrm{cm} است» اندازهٔ طول میز را کامل بیان می‌کند، چه میز را رو به پنجره بگذاریم و چه رو به در.

یادت باشد «نرده‌ای» بودن به معنی بی‌نیازی از یکا نیست! گفتن «جرم کوله‌پشتی من سه است» کافی نیست؛ باید معلوم باشد سه کیلوگرم است یا سه گرم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۶

کمیت‌های برداری و جهت

کمیت‌های برداری و جهت

فرض کن دوستت بگوید: «از درِ مدرسه، 100 m100\,\mathrm{m} جابه‌جا شده‌ام.» آیا می‌توانی پیدایش کنی؟ هنوز نه؛ باید بدانی به کدام طرف رفته است. جابه‌جایی به سمت شمال با جابه‌جایی به سمت جنوب یکسان نیست، حتی اگر اندازهٔ هر دو برابر باشد.

کمیت برداری برای بیان کامل، به عدد، یکای مناسب و جهت نیاز دارد. جابه‌جایی، سرعت، شتاب و نیرو از کمیت‌های برداری‌اند. مثلاً برای توصیف یک نیرو می‌گوییم: نیرویی به اندازهٔ 5 N5\,\mathrm{N} به سمت راست.

برای نشان دادن برداری بودن، بالای نماد کمیت پیکان می‌گذاریم؛ مانند F⃗\vec{F} برای نیرو و a⃗\vec{a} برای شتاب. این پیکان نشانهٔ برداری بودن است، نه جهت واقعی کمیت. اگر بنویسیم FF، فقط اندازهٔ نیرو را بیان کرده‌ایم؛ مثلاً F=5 NF=5\,\mathrm{N} به‌تنهایی جهت نیرو را مشخص نمی‌کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۶

یک زبان مشترک برای اندازه‌گیری

یک زبان مشترک برای اندازه‌گیری

اگر تو طول میز را با وجب خودت اندازه بگیری و دوستت با وجب خودش، احتمالاً عددهای متفاوتی به دست می‌آورید؛ چون اندازهٔ وجب‌ها یکسان نیست. برای مقایسهٔ نتیجه‌ها، به یکایی نیاز داریم که ثابت باشد و بتوان آن را در جاهای مختلف بازتولید کرد؛ یعنی در هر جا همان اندازه را در اختیار داشته باشیم.

دانشمندان برای داشتن این زبان مشترک، از دستگاه بین‌المللی یکاها با نام SI\mathrm{SI} استفاده می‌کنند. این دستگاه بر هفت کمیت اصلی و یکاهای اصلی آن‌ها تکیه دارد:

کمیت اصلییکای اصلی و نماد آن
طولمتر، m\mathrm{m}
جرمکیلوگرم، kg\mathrm{kg}
زمانثانیه، s\mathrm{s}
دماکلوین، K\mathrm{K}
مقدار مادهمول، mol\mathrm{mol}
جریان الکتریکیآمپر، A\mathrm{A}
شدت روشناییکندلا، cd\mathrm{cd}

مثلاً وقتی طول میز را با متر گزارش می‌کنی، دوستت هم می‌تواند نتیجه را با همان یکای مشترک بررسی کند؛ دیگر تفاوت اندازهٔ دست‌ها دخالتی ندارد!

کتاب درسی، صفحهٔ ۷

ساختن یکاهای فرعی

ساختن یکاهای فرعی

آیا برای هر کمیت فیزیکی باید یکای مستقلی تعریف کنیم؟ نه؛ بعضی کمیت‌ها با رابطه‌های فیزیکی به کمیت‌های اصلی وابسته‌اند، پس یکای آن‌ها را هم می‌توان از یکاهای اصلی ساخت. به این یکاها یکاهای فرعی می‌گوییم.

مثلاً هنگام پیاده‌روی، تندی متوسط نشان می‌دهد در مدت معینی چه مسافتی را طی کرده‌ای:

تندی متوسط=مسافتزمان\text{تندی متوسط}=\dfrac{\text{مسافت}}{\text{زمان}}

اگر مسافت را با متر و زمان را با ثانیه اندازه بگیریم، یکای تندی چنین ساخته می‌شود:

ms=m/s\dfrac{\mathrm{m}}{\mathrm{s}}=\mathrm{m/s}

پس «متر بر ثانیه» یکای فرعی است، چون از یکاهای اصلی طول و زمان ساخته شده است. فرعی بودن به معنی کم‌اهمیت بودن نیست؛ فقط روش ساخته‌شدن یکا را بیان می‌کند.

بعضی یکاهای فرعی نام ویژه دارند؛ مثلاً یکای نیرو «نیوتون» است و داریم:

N=kg⋅m/s2\mathrm{N}=\mathrm{kg\cdot m/s^2}

بنابراین، داشتن نام ویژه هم یک یکا را به یکای اصلی تبدیل نمی‌کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۷

مثال حل‌شده

دانش‌آموزی مسافت 150 m150\,\mathrm{m} را در مدت 50 s50\,\mathrm{s} می‌پیماید. تندی متوسط او چقدر است؟ آیا برای بیان این کمیت به جهت نیاز داریم و یکای آن اصلی است یا فرعی؟

  1. داده‌ها را همراه یکا می‌نویسیم: مسافت 150 m150\,\mathrm{m} و زمان 50 s50\,\mathrm{s} است.

  2. از تعریف تندی متوسط استفاده می‌کنیم: تندی متوسط=مسافتزمان\text{تندی متوسط}=\frac{\text{مسافت}}{\text{زمان}}.

  3. عددها و یکاها را جای‌گذاری می‌کنیم: تندی متوسط=150 m50 s=3 m/s\text{تندی متوسط}=\frac{150\,\mathrm{m}}{50\,\mathrm{s}}=3\,\mathrm{m/s}.

  4. تندی کمیتی نرده‌ای است؛ پس همین عدد و یکا برای بیان آن کافی است و نیازی به جهت نداریم.

  5. یکای m/s\mathrm{m/s} از تقسیم یکای اصلی طول بر یکای اصلی زمان ساخته شده است؛ بنابراین یکای فرعی است.

جواب: تندی متوسط دانش‌آموز 3 m/s3\,\mathrm{m/s} است؛ این کمیت نرده‌ای و یکای آن فرعی است.

نکات مهم

  • کمیت فیزیکی ویژگیِ قابل‌اندازه‌گیری است و برای بیان نتیجهٔ اندازه‌گیری، عدد و یکای مناسب را کنار هم می‌آوریم.
  • برای بیان کمیت نرده‌ای عدد و یکا کافی است، اما کمیت برداری به جهت هم نیاز دارد و با پیکان روی نماد مشخص می‌شود.
  • دستگاه بین‌المللی بر هفت کمیت اصلی تکیه دارد و یکاهای فرعی، مانند m/s\mathrm{m/s}، از یکاهای اصلی ساخته می‌شوند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۴ · صفحهٔ ۷ تا ۱۴ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۱ـ۴ اندازه گیری و دستگاه بین المللی یکاها

در این درس یاد می‌گیری … یکاهای اصلی و فرعی را تشخیص بدهی، یکاها را با روش زنجیره‌ای تبدیل و در رابطه‌ها سازگار کنی و اندازهٔ کمیت‌ها را با پیشوندهای مناسب و نمادگذاری علمی بنویسی.

پیش از شروع

اگر امروز طول میزت را با وجب اندازه بگیری و فردا دوستت همین کار را انجام دهد، آیا باید عدد یکسانی به دست بیاورید؟ چطور می‌توان اندازه‌گیری را برای همه قابل اعتماد کرد؟

اندازهٔ وجب آدم‌ها یکسان نیست؛ پس ممکن است برای همان میز، عددهای متفاوتی به دست بیاید. برای مقایسهٔ نتیجه‌ها، به یکاهای مشترکی نیاز داریم که ثابت باشند و بتوان آن‌ها را در جاهای مختلف بازتولید کرد؛ دستگاه بین‌المللی یکاها برای همین به کار می‌آید.

یک زبان مشترک برای اندازه‌گیری

یک زبان مشترک برای اندازه‌گیری

اگر تو و دوستت طول یک میز را با وجب اندازه بگیرید، ممکن است عددهای متفاوتی به دست آورید؛ چون اندازۀ وجب‌هایتان یکسان نیست. برای مقایسۀ اندازه‌گیری‌ها، به یکاهایی نیاز داریم که ثابت باشند و بتوان آن‌ها را در جاهای مختلف بازتولید کرد. دستگاه بین‌المللی یکاها یا SI\mathrm{SI} این زبان مشترک را فراهم می‌کند.

در این دستگاه، هفت کمیت را اصلی انتخاب کرده‌اند و برای هرکدام یکای اصلی مشخصی داریم:

کمیت اصلییکای اصلی و نماد آن
طولمتر، m\mathrm{m}
جرمکیلوگرم، kg\mathrm{kg}
زمانثانیه، s\mathrm{s}
دماکلوین، K\mathrm{K}
مقدار مادهمول، mol\mathrm{mol}
جریان الکتریکیآمپر، A\mathrm{A}
شدت روشناییکندلا، cd\mathrm{cd}

اما لازم نیست برای هر کمیت، یکای مستقلی تعریف کنیم. مثلاً تندی متوسطِ دوچرخه از تقسیم مسافت بر زمان به دست می‌آید؛ پس یکای آن، متر بر ثانیه یعنی m/s\mathrm{m/s}، از دو یکای اصلی ساخته می‌شود و فرعی است.

داشتن نام مخصوص هم یک یکای فرعی را اصلی نمی‌کند؛ مثلاً نیوتون، یکای نیرو، نام کوتاه‌شدۀ kg⋅m/s2\mathrm{kg\cdot m/s^2} است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۷

طول، جرم و زمان

طول، جرم و زمان

فرض کن می‌خواهی اندازه‌های یک میز را برای ساختن میزی مشابه به یک نجار در شهری دیگر بفرستی. «وجب» انتخاب خوبی نیست، چون اندازۀ دست آدم‌ها یکسان نیست. به استانداردی نیاز داریم که به شخص یا محل اندازه‌گیری وابسته نباشد.

در دستگاه بین‌المللی، یکای اصلی طول، متر با نماد m\mathrm{m}، یکای اصلی جرم، کیلوگرم با نماد kg\mathrm{kg} و یکای اصلی زمان، ثانیه با نماد s\mathrm{s} است.

استانداردهای این یکاها با پیشرفت علم دقیق‌تر شده‌اند. امروزه تعریف متر بر حرکت نور در خلأ تکیه دارد و استاندارد ثانیه بر پایۀ ساعت‌های اتمی است. کیلوگرم نیز در گذشته با یک استوانۀ فلزی مشخص تعریف می‌شد، اما تعریف امروزی آن بر ثابت پلانک تکیه دارد؛ پس آن استوانه دیگر مبنای تعریف نیست. لازم نیست جزئیات تخصصی این تعریف‌ها را حفظ کنی.

بازۀ زمانی یعنی مدت بین شروع و پایان یک رویداد؛ مثلاً زمان‌سنج گوشی هنگام دویدن، بازۀ زمانی دویدن را اندازه می‌گیرد، نه ساعتِ شروع آن را.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹

تبدیل یکا و سازگاری رابطه

تبدیل یکا و سازگاری رابطه

طول یک میز با بیان برحسب متر یا سانتی‌متر عوض نمی‌شود؛ فقط عدد و یکای گزارش آن تغییر می‌کند. برای این کار از ضریب تبدیل استفاده می‌کنیم: کسری که صورت و مخرجش یک مقدار را با دو یکای متفاوت نشان می‌دهند، پس برابر یک است.

مثلاً چون 1 m=100 cm1\,\mathrm{m}=100\,\mathrm{cm}، هر دو کسر 1 m100 cm\frac{1\,\mathrm{m}}{100\,\mathrm{cm}} و 100 cm1 m\frac{100\,\mathrm{cm}}{1\,\mathrm{m}} ضریب تبدیل‌اند. کدام را انتخاب کنیم؟ یکای ناخواسته باید حذف شود. برای تبدیل سانتی‌متر به متر، سانتی‌متر را در مخرج ضریب می‌گذاریم تا با یکای مقدار اولیه ساده شود. اگر چند تبدیل لازم باشد، ضریب‌ها را پشت سر هم می‌نویسیم؛ این همان تبدیل زنجیره‌ای است.

پیش از استفاده از رابطه‌ها هم یکاها را بررسی کن. در رابطهٔ F=maF=ma، برای اینکه نیرو برحسب نیوتون به دست آید، جرم باید برحسب کیلوگرم و شتاب برحسب متر بر مربع ثانیه باشد. وارد کردن جرم با یکای گرم و نوشتن «نیوتون» کنار حاصل، درست نیست؛ اول یکاها را سازگار کن، بعد جایگذاری کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰

پیشوندها؛ کوتاه و دقیق

پیشوندها؛ کوتاه و دقیق

احتمالاً روی بسته‌بندی دارو واژهٔ «میلی‌گرم» را دیده‌ای. «میلی» یک پیشوند است: به ما می‌گوید یکای گرم را با چه ضریبی در نظر بگیریم. پیشوند، نوع کمیت را تغییر نمی‌دهد؛ میلی‌گرم و گرم هر دو یکای جرم‌اند.

هر پیشوند نمایندهٔ توان مشخصی از ده است. چند پیشوند پرکاربرد را بشناس:

پیشوندنمادضریب
کیلوk\mathrm{k}10310^3
مگاM\mathrm{M}10610^6
میلیm\mathrm{m}10−310^{-3}
میکروμ\mu10−610^{-6}
نانوn\mathrm{n}10−910^{-9}

برای تبدیل به یکای بدون پیشوند، پیشوند را با ضریبش جایگزین کن؛ پس ضریب مربوط به میلی‌گرم، 10−310^{-3} است و یکای بدون پیشوند آن گرم خواهد بود، نه کیلوگرم.

به بزرگی و کوچکی حروف دقت کن: M\mathrm{M} نماد مگا، اما m\mathrm{m} نماد میلی است. همچنین جای نماد مهم است: در ms\mathrm{ms}، حرف نخست پیشوند میلی است، ولی m\mathrm{m} به‌تنهایی نماد متر است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱

عددهای بزرگ و کوچک، نوشتاری ساده

عددهای بزرگ و کوچک، نوشتاری ساده

شمردن صفرهای یک عدد خیلی کوچک، مثلاً قطر یک سلول، آسان نیست؛ ممکن است فقط با جا انداختن یک صفر، اندازه را اشتباه گزارش کنیم! نمادگذاری علمی کمک می‌کند عددها را کوتاه‌تر و خواناتر بنویسیم.

در این روش، اندازهٔ کمیت سه بخش دارد: یک ضریب، توانی از ده و یکا:

a×10nهمراه با یکاa\times 10^n\quad\text{همراه با یکا}

ضریب باید شرط 1≤a<101\leq a<10 را داشته باشد و توان nn عددی صحیح است. پس ضریب می‌تواند برابر 11 باشد، اما نباید به 1010 برسد. یکا هم نباید از گزارش حذف شود.

برای نوشتن یک عدد مثبت کوچک‌تر از 11، ممیز را به راست می‌بریم تا ضریب در بازهٔ مناسب قرار بگیرد؛ توان ده منفی می‌شود. برای عددهای بزرگ، ممیز به چپ می‌رود و توان مثبت می‌شود. تعداد جابه‌جایی‌ها، اندازهٔ توان را مشخص می‌کند.

نکتهٔ مهم: منفی بودن توان به معنی منفی بودن اندازه نیست؛ یعنی با عددی کوچک‌تر از یک روبه‌رو هستیم. همچنین هر نوشتاری که توان ده دارد، لزوماً نمادگذاری علمی استاندارد نیست؛ ضریب را هم بررسی کن!

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲

مثال حل‌شده

آب از شیلنگی با آهنگ 125 cm3/s125\,\mathrm{cm^3/s} خارج می‌شود. این آهنگ را با روش تبدیل زنجیره‌ای برحسب لیتر بر دقیقه بنویس. هر لیتر برابر با 1000 cm31000\,\mathrm{cm^3} و هر دقیقه برابر با 60 s60\,\mathrm{s} است.

  1. یکای آغازین cm3/s\mathrm{cm^3/s} و یکای هدف L/min\mathrm{L/min} است؛ پس باید هم یکای حجم و هم یکای زمان را تبدیل کنیم.

  2. برای تبدیل حجم، ضریب 1 L1000 cm3\frac{1\,\mathrm{L}}{1000\,\mathrm{cm^3}} را انتخاب می‌کنیم تا یکای سانتی‌متر مکعب حذف شود.

  3. چون ثانیه در مخرجِ آهنگ قرار دارد، ضریب زمان را به‌شکل 60 s1 min\frac{60\,\mathrm{s}}{1\,\mathrm{min}} می‌نویسیم تا ثانیه حذف شود.

  4. زنجیرهٔ تبدیل را می‌نویسیم: 125 cm3s×1 L1000 cm3×60 s1 min=7.5 L/min125\,\frac{\mathrm{cm^3}}{\mathrm{s}}\times\frac{1\,\mathrm{L}}{1000\,\mathrm{cm^3}}\times\frac{60\,\mathrm{s}}{1\,\mathrm{min}}=7.5\,\mathrm{L/min}.

  5. یکای باقی‌مانده لیتر بر دقیقه است؛ یعنی در هر دقیقه، 7.5 L7.5\,\mathrm{L} آب از شیلنگ خارج می‌شود.

جواب: آهنگ خروج آب برابر با 7.5 L/min7.5\,\mathrm{L/min} است.

نکات مهم

  • دستگاه بین‌المللی هفت یکای اصلی دارد، از جمله متر برای طول، کیلوگرم برای جرم و ثانیه برای زمان، و یکاهای فرعی از یکاهای اصلی ساخته می‌شوند.
  • در تبدیل زنجیره‌ای، ضریب‌های تبدیلِ برابر با یک را طوری می‌چینیم که یکاهای ناخواسته حذف شوند و پیش از استفاده از رابطه‌ها، یکاها را سازگار می‌کنیم.
  • پیشوندها توان‌های مشخصی از ده را نشان می‌دهند و در نمادگذاری علمی، مقدار را به‌شکل a×10na\times10^n همراه با یکا می‌نویسیم که 1≤a<101\leq a<10 و nn عددی صحیح است.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۵ · صفحهٔ ۱۴ تا ۱۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۱ــ ۵ اندازه‌گیری و دقت وسیله‌های اندازه‌گیری

در این درس یاد می‌گیری چگونه خطای اندازه‌گیری را کاهش دهی، دقت ابزار را تشخیص دهی، دقت را از درستی جدا کنی و نتیجه‌های اندازه‌گیری و محاسبه را با رقم‌های بامعنای مناسب گزارش کنی.

پیش از شروع

آیا ممکن است یک ساعت زمان را تا ثانیه نشان دهد، اما از یک ساعت دیواریِ بدون ثانیه‌شمار کمتر قابل اعتماد باشد؟

بله؛ نشان‌دادن جزئیات بیشتر، تضمین نمی‌کند که زمانِ نشان‌داده‌شده درست باشد. ساعتی که چند دقیقه عقب است، حتی با نمایش ثانیه هم زمان درست را نشان نمی‌دهد؛ پس باید میان دقت و درستی فرق بگذاریم.

اندازه‌گیری بدون خطا نداریم

اندازه‌گیری بدون خطا نداریم

فرض کن تو و دوستت طول یک مداد را اندازه می‌گیرید، اما نتیجه‌ها کمی متفاوت می‌شوند. آیا حتماً یکی از شما اشتباه کرده است؟ نه! هر اندازه‌گیری مقداری خطا دارد؛ حتی با ابزار خوب و روش درست هم نمی‌توان خطا را کاملاً حذف کرد، فقط می‌توان آن را کاهش داد.

برای اندازه‌گیری بهتر، به دو نکته توجه کن:

  • درجه‌بندی ابزار: خط‌کش میلی‌متری نسبت به خط‌کشی که فقط سانتی‌مترها را مشخص کرده، جزئیات کوچک‌تری را نشان می‌دهد. دقت ابزار مدرج برابر کوچک‌ترین فاصلهٔ درجه‌بندی آن است؛ پس دقت خط‌کش میلی‌متری 1 mm1\,\mathrm{mm} است، نه طول کل خط‌کش!
  • روش خواندن: هنگام خواندن خط‌کش، چشم را درست روبه‌روی محل خواندن قرار بده، نه مایل به آن. نگاه مایل ممکن است جای انتهای مداد را نسبت به درجه‌ها جابه‌جا نشان دهد؛ به این اثر اختلاف منظر می‌گویند.

پس ابزار دقیق‌تر به‌تنهایی کافی نیست؛ باید خواندن درست آن را هم بلد باشیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۴

چند بار بسنج، بهتر گزارش کن

چند بار بسنج، بهتر گزارش کن

اگر زمان حرکت یک ماشین اسباب‌بازی را چند بار با زمان‌سنج گوشی اندازه بگیری، احتمالاً هر بار دقیقاً یک عدد به دست نمی‌آید؛ مثلاً ممکن است هر بار کمی زودتر یا دیرتر دکمه را بزنی. پس بهتر است به یک بار اندازه‌گیری تکیه نکنی.

اندازه‌گیری را در شرایط یکسان چند بار تکرار کن و سپس میانگین نتیجه‌ها را گزارش کن؛ یعنی عددها را با هم جمع کن و حاصل را بر تعدادشان تقسیم کن. این کار اثر نوسان‌های اندازه‌گیری را کاهش می‌دهد، ولی خطا را کاملاً از بین نمی‌برد.

پیش از میانگین‌گیری، نتیجه‌ها را بررسی کن. اگر یک یا دو عدد اختلاف بسیار زیادی با بقیه دارند، آن‌ها را در میانگین حساب نکن؛ مثلاً ممکن است در یکی از دفعات، دکمهٔ زمان‌سنج را خیلی دیر زده باشی. البته تفاوت کوچک، دلیل حذف یک نتیجه نیست؛ همین تفاوت‌های معمول است که با میانگین‌گیری اثرشان کمتر می‌شود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵

نمایش دقیق، نه لزوماً درست

نمایش دقیق، نه لزوماً درست

فرض کن دماسنج دیجیتال عدد 25.2 ∘C25.2\,^\circ\mathrm{C} را نشان می‌دهد. دقت ابزار دیجیتال، یک واحد از مرتبهٔ آخرین رقم نمایشگر است؛ نه خودِ آن رقم! اینجا آخرین رقم در مرتبهٔ دهم درجه است، پس دقت دماسنج 0.1 ∘C0.1\,^\circ\mathrm{C} است، نه 0.2 ∘C0.2\,^\circ\mathrm{C}. یعنی ابزار دما را تا دهم درجه نمایش می‌دهد.

اما آیا نمایش رقم‌های ریزتر تضمین می‌کند که نتیجه درست است؟ نه! درستی یعنی نزدیک‌بودن نتیجه به مقدار واقعی. ساعت گوشی ممکن است زمان را تا ثانیه نشان دهد، ولی اگر چند دقیقه عقب باشد، زمان نمایش‌داده‌شده درست نیست. در مقابل، ساعت دیواریِ بدون ثانیه‌شمار ممکن است زمان را درست نشان دهد، هرچند دقت نمایش آن کمتر است.

پس هنگام بررسی یک ابزار دو پرسش جدا داریم: «تا چه مرتبه‌ای را نشان می‌دهد؟» و «آیا مقدار نمایش‌داده‌شده به مقدار واقعی نزدیک است؟» یک اندازه‌گیری باکیفیت باید هم دقیق باشد و هم درست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۵

جواب ماشین‌حساب را چگونه بنویسیم؟

جواب ماشین‌حساب را چگونه بنویسیم؟

ماشین‌حساب ممکن است رقم‌های زیادی نشان دهد؛ اما این رقم‌ها لزوماً حاصل اندازه‌گیری دقیق نیستند! نتیجهٔ محاسبه نباید از داده‌هایی که با آن‌ها شروع کرده‌ایم، دقیق‌تر جلوه کند.

در ضرب و تقسیم: تعداد رقم‌های بامعنای داده‌ها را مقایسه کن. نتیجه را به اندازهٔ داده‌ای بنویس که کمترین تعداد رقم بامعنا را دارد. مثلاً اگر داده‌های یک ضرب، یکی سه رقم بامعنا و دیگری دو رقم بامعنا داشته باشند، جواب را با دو رقم بامعنا گزارش می‌کنیم. در کارت بعد یاد می‌گیری این رقم‌ها را چگونه بشماری.

در جمع و تفریق: تعداد رقم‌های بامعنا ملاک نیست؛ جای آخرین رقم اعشاری مهم است. اگر طول دو تکه روبان را جمع می‌کنی و یکی تا دهم و دیگری تا صدم سانتی‌متر اندازه‌گیری شده، نتیجه را تا دهم سانتی‌متر بنویس.

روش کار: محاسبه را انجام بده، سپس جواب نهایی را مطابق قاعدهٔ همان عمل گرد کن؛ صرفاً رقم‌های اضافی را حذف نکن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۶

کدام صفرها بامعنا هستند؟

کدام صفرها بامعنا هستند؟

برای شمردن رقم‌های بامعنا، فقط تعداد رقم‌های بعد از ممیز را نشمار! جای صفرها هم مهم است. این رقم‌ها نشان می‌دهند نتیجهٔ اندازه‌گیری را با چه جزئیاتی گزارش کرده‌ایم.

  • رقم‌های غیرصفر همیشه بامعنا هستند. مثلاً 78.678.6 سه رقم بامعنا دارد.
  • صفرهای میان رقم‌های غیرصفر بامعنا هستند. پس 408408 سه رقم بامعنا دارد؛ صفر وسط را حذف نکن.
  • صفرهای ابتدایی بامعنا نیستند. این صفرها فقط جای ممیز را مشخص می‌کنند. مثلاً در 0.005070.00507، فقط رقم‌های 55، 00 و 77 بامعنا هستند.
  • صفرهای انتهایی را طبق قرارداد این کتاب بامعنا می‌شماریم. بنابراین اگر طول مدادی 150 mm150\,\mathrm{mm} گزارش شود، آن را دارای سه رقم بامعنا می‌گیریم.

بیرون از قرارداد کتاب، صفرهای انتهایی گاهی ابهام دارند. نمادگذاری علمی این ابهام را برطرف می‌کند: 1.5×102 mm1.5\times10^{2}\,\mathrm{mm} دو رقم بامعنا دارد، اما 1.50×102 mm1.50\times10^{2}\,\mathrm{mm} سه رقم. پس صفر انتهایی همیشه یک رقم بی‌اهمیت نیست!

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۶

مثال حل‌شده

برای اندازه‌گیری قطر نخ با خط‌کش میلی‌متری، نخ را در 5050 دورِ چسبیده به هم و بدون هم‌پوشانی، دور یک مداد می‌پیچیم. پهنای مجموعهٔ دورها 15 mm15\,\mathrm{mm} است. قطر نخ را حساب کن؛ تعداد دورها دقیق شمرده شده و نخ نیز فشرده نشده است.

  1. وقتی دورها کنار هم و بدون فاصله باشند، پهنای مجموعه برابر مجموع قطرهای نخ در همهٔ دورهاست.

  2. اگر قطر نخ را dd، پهنای مجموعه را LL و تعداد دورها را NN بنامیم، داریم: L=NdL=Nd، پس d=LNd=\frac{L}{N}.

  3. داده‌ها را جای‌گذاری می‌کنیم: d=15 mm50=0.3 mmd=\frac{15\,\mathrm{mm}}{50}=0.3\,\mathrm{mm}.

  4. تعداد دورها حاصل شمارش دقیق است و تعداد رقم‌های بامعنای نتیجه را محدود نمی‌کند؛ پهنای اندازه‌گیری‌شده دو رقم بامعنا دارد، پس قطر را به‌صورت 0.30 mm0.30\,\mathrm{mm} گزارش می‌کنیم.

جواب: قطر نخ 0.30 mm0.30\,\mathrm{mm} است؛ با اندازه‌گیری پهنای چند دور نخ و تقسیم آن بر تعداد دورها، می‌توان قطر کوچک نخ را برآورد کرد.

نکات مهم

  • ابزار مناسب، خواندن از روبه‌رو و تکرار اندازه‌گیری و میانگین‌گیری از داده‌های پذیرفتنی، خطا را کاهش می‌دهند، اما آن را کاملاً حذف نمی‌کنند.
  • دقت ابزار مدرج از کوچک‌ترین درجه‌بندی و دقت ابزار دیجیتال از ارزش آخرین رقم مشخص می‌شود، ولی دقت زیاد لزوماً به معنای نزدیک‌بودن نتیجه به مقدار واقعی نیست.
  • در ضرب و تقسیم، کمترین تعداد رقم بامعنا و در جمع و تفریق، کمترین تعداد رقم اعشار ملاک گزارش است؛ صفرهای ابتدایی بامعنا نیستند، اما صفرهای میانی و طبق قرارداد کتاب صفرهای انتهایی بامعنا هستند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۶ · صفحهٔ ۱۶ تا ۲۲ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۱ـ۶ چگالی

در این درس یاد می‌گیری چگالی را از جرم و حجم به دست بیاوری، یکاهای آن را تبدیل کنی و از مقایسۀ چگالی‌ها برای توضیح شناوری و بررسی جنس یک جسم کمک بگیری.

پیش از شروع

چطور ممکن است یک پرتقال با پوست روی آب بماند، اما وقتی پوستش را می‌گیریم، با اینکه سبک‌تر شده است، در آب فرو برود؟

برای پیش‌بینی شناور ماندن، جرم به‌تنهایی کافی نیست؛ باید جرم را نسبت به حجم بسنجیم. پوست پرتقال فضاهای پر از هوا دارد و معمولاً باعث می‌شود چگالی متوسط پرتقال از آب کمتر باشد؛ با برداشتن پوست، این نسبت تغییر می‌کند.

جرم در چه حجمی؟

جرم در چه حجمی؟

یک کیسۀ بزرگ پنبه ممکن است از یک تکۀ کوچک آهن جرم بیشتری داشته باشد؛ آیا یعنی پنبه چگال‌تر است؟ نه! برای مقایسۀ چگالی، باید ببینیم در حجم برابر، کدام ماده جرم بیشتری دارد.

چگالی یعنی جرمِ واحد حجم. اگر ماده همگن باشد، یعنی جنس و ترکیب آن در همه‌جا یکسان باشد، چگالی‌اش از این رابطه به دست می‌آید:

ρ=mV\rho=\frac{m}{V}

در این رابطه، ρ\rho نشانۀ چگالی، mm جرم و VV حجم است. پس چگالی به جرم و حجم با هم بستگی دارد، نه فقط به جرم.

حالا یک قطعۀ آهن را در ذهن نصف کن. جرم هر نیمه نصف می‌شود، اما حجمش هم نصف می‌شود؛ بنابراین نسبت جرم به حجم و در نتیجه چگالی تغییر نمی‌کند. بزرگ‌تر بودن یک قطعه از همان مادۀ همگن، آن را چگال‌تر نمی‌کند.

پیش از پاسخ دادن، از خودت بپرس: آیا دارم جرم‌ها را مقایسه می‌کنم یا جرم در حجم برابر را؟

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۶

یکاهای سازگار، محاسبۀ درست

یکاهای سازگار، محاسبۀ درست

اگر چگالی یک فلز برحسب kg/m3\mathrm{kg/m^3} و حجمش برحسب cm3\mathrm{cm^3} داده شود، نمی‌توانیم عددها را مستقیم در هم ضرب کنیم؛ اول باید یکاها را سازگار کنیم.

دو یکای رایج چگالی، kg/m3\mathrm{kg/m^3} و g/cm3\mathrm{g/cm^3} هستند. چون 1 g=10−3 kg1\,\mathrm{g}=10^{-3}\,\mathrm{kg} و 1 cm3=10−6 m31\,\mathrm{cm^3}=10^{-6}\,\mathrm{m^3}، داریم:

1 g/cm3=10−3 kg10−6 m3=1000 kg/m31\,\mathrm{g/cm^3}=\frac{10^{-3}\,\mathrm{kg}}{10^{-6}\,\mathrm{m^3}}=1000\,\mathrm{kg/m^3}

پس برای تبدیل از g/cm3\mathrm{g/cm^3} به kg/m3\mathrm{kg/m^3}، عدد چگالی را در 10001000 ضرب می‌کنیم؛ برای تبدیل برعکس، بر 10001000 تقسیم می‌کنیم. حواست باشد تبدیل حجم، مکعبِ تبدیل طول است.

گاهی، مثلاً برای تعیین جرم مایع داخل یک بطری، چگالی و حجم را می‌دانیم. با جابه‌جایی رابطۀ چگالی به دست می‌آوریم:

m=ρVm=\rho V

پیش از محاسبه، یکاها را بررسی کن: اگر چگالی برحسب g/cm3\mathrm{g/cm^3} و حجم برحسب cm3\mathrm{cm^3} باشد، یکای حجم حذف می‌شود و جرم برحسب g\mathrm{g} به دست می‌آید.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۷

چه چیزی روی آب می‌ماند؟

چه چیزی روی آب می‌ماند؟

آیا جسم سنگین‌تر حتماً در آب فرو می‌رود؟ نه؛ باید چگالی متوسط جسم را با چگالی مایع مقایسه کنیم، نه فقط جرم آن را.

  • اگر چگالی متوسط جسم کمتر از چگالی مایع باشد، جسم روی مایع شناور می‌ماند.
  • اگر بیشتر باشد، جسم در مایع فرو می‌رود.
  • اگر برابر باشد، جسم می‌تواند درون مایع معلق بماند.

حالا به پرتقال برگردیم: بخش‌های پُر از هوای پوست، حجم پرتقال را زیاد می‌کنند، بی‌آنکه جرم زیادی اضافه کنند. در نتیجه، پرتقال با پوست می‌تواند چگالی متوسطی کمتر از آب داشته باشد. با پوست‌کندن، جرم کم می‌شود، اما حجم هم کاهش می‌یابد؛ اگر چگالی متوسط از چگالی آب بیشتر شود، پرتقال فرو می‌رود!

مایع‌های مخلوط‌نشدنی هم بر اساس چگالی لایه‌لایه می‌شوند: روغن زیتون بالای آب و جیوه پایین آب قرار می‌گیرد.

بنزین نیز از آب کم‌چگال‌تر است و روی آن می‌ماند؛ بنابراین آب می‌تواند بنزین شعله‌ور را پخش کند. این موضوع را هرگز با آتش آزمایش نکن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۷

چگالی را خودت اندازه بگیر

چگالی را خودت اندازه بگیر

فرض کن می‌خواهی چگالی یک سنگ کوچک را پیدا کنی. ترازو جرم را می‌دهد، اما حجم سنگ نامنظم را چطور اندازه بگیری؟

ابتدا حجم آبِ داخل استوانۀ مدرج را بخوان. سپس سنگ را آرام در آب قرار بده تا کاملاً زیر آب برود و حبابی به آن نچسبد. افزایش حجمِ خوانده‌شده، همان حجم سنگ است؛ نه کل حجم آب و سنگ!

Vسنگ=Vپس از ورود سنگ−Vپیش از ورود سنگV_{\text{سنگ}}=V_{\text{پس از ورود سنگ}}-V_{\text{پیش از ورود سنگ}}

این روش برای جسمی مناسب است که در آب حل نشود و آب در آن نفوذ نکند.

برای مایعی مثل شیر هم باید جرم خود مایع را پیدا کنیم، نه جرم مایع همراه ظرف. سرنگ خالی را وزن کن، مقداری شیر داخلش بکش و حجمش را بخوان؛ سپس دوباره جرم سرنگ را اندازه بگیر:

mشیر=mسرنگ پر−mسرنگ خالیm_{\text{شیر}}=m_{\text{سرنگ پر}}-m_{\text{سرنگ خالی}}

حالا با تقسیم جرم خالص بر حجم، چگالی به دست می‌آید. اگر جرم را با g\mathrm{g} و حجم را با cm3\mathrm{cm^3} ثبت کنی، یکای چگالی g/cm3\mathrm{g/cm^3} خواهد بود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۸

مثال حل‌شده

جرم یک جسم جامد نامنظم 27.0 g27.0\,\mathrm{g} است. با فرو بردن کامل آن در آب، بدون حل شدن جسم یا باقی ماندن حباب، عدد استوانهٔ مدرج از 30.0 mL30.0\,\mathrm{mL} به 40.0 mL40.0\,\mathrm{mL} می‌رسد. چگالی جسم را برحسب g/cm3\mathrm{g/cm^3} و kg/m3\mathrm{kg/m^3} پیدا کن.

  1. افزایش حجم آب، حجم خود جسم است: V=40.0−30.0=10.0 mLV=40.0-30.0=10.0\,\mathrm{mL}.

  2. چون 1 mL=1 cm31\,\mathrm{mL}=1\,\mathrm{cm^3}، حجم جسم برابر است با 10.0 cm310.0\,\mathrm{cm^3}.

  3. جرم را بر حجم جسم تقسیم می‌کنیم، نه بر حجم نهایی آب: ρ=mV=27.010.0=2.70 g/cm3\rho=\frac{m}{V}=\frac{27.0}{10.0}=2.70\,\mathrm{g/cm^3}.

  4. برای بیان نتیجه در یکای SI، از برابری 1 g/cm3=1000 kg/m31\,\mathrm{g/cm^3}=1000\,\mathrm{kg/m^3} استفاده می‌کنیم: ρ=2.70×103 kg/m3\rho=2.70\times10^3\,\mathrm{kg/m^3}.

جواب: چگالی جسم برابر است با 2.70 g/cm32.70\,\mathrm{g/cm^3} یا 2.70×103 kg/m32.70\times10^3\,\mathrm{kg/m^3}.

نکات مهم

  • چگالی، جرمِ واحد حجم است و از رابطهٔ ρ=mV\rho=\frac{m}{V} به دست می‌آید؛ پس جرم بیشتر لزوماً به معنی چگالی بیشتر نیست.
  • پیش از محاسبه، یکاها را سازگار کن و به یاد داشته باش که 1 g/cm3=1000 kg/m31\,\mathrm{g/cm^3}=1000\,\mathrm{kg/m^3} است.
  • برای اندازه‌گیری چگالی از جرم خالص و حجم ماده استفاده می‌کنیم و برای پیش‌بینی شناوری، چگالی متوسط جسم را با چگالی مایع مقایسه می‌کنیم.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

حالا خودت را بسنج: نمونه سوال این فصل با جواب (فصل ۱ فیزیک دهم)

درس‌های فصل ۱ را تعاملی بخوان

در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درس‌ها قدم به قدم پیش می‌رود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حل‌شده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت می‌شود و سوال‌های هر درس در روزهای بعد برای مرور برمی‌گردند. درس‌های تعاملی رایگان‌اند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.

ساختن حساب رایگان است و بعد از ثبت‌نام مستقیم به همین بخش از پنل برمی‌گردی.

فصل ۱ فیزیک دهم · رایگان