درس ۱ · صفحهٔ ۸۹ تا ۹۴ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
اَلدَّرْسُ السّابِعُ
در این درس یاد میگیری پیام و واژههای اصلی متن «لا تَقْنَطوا» را بفهمی، به پرسشهای آن پاسخ بدهی و کاربردهای گوناگون «کانَ» و معنای «صارَ»، «أَصْبَحَ» و صورتهای آنها را در ترجمه تشخیص بدهی.
پیش از شروع
اگر کسی نتواند راه برود یا حرف بزند، آیا ممکن است نقّاش و نویسنده شود و داستان زندگیاش به سینما برسد؟
در این درس با کریستی براون آشنا میشوی که با کمک مادرش و تلاش خودش، نقّاش و نویسنده شد. او نقّاشی را با پای چپش آغاز کرد؛ همان تواناییای که راه تازهای پیش رویش گذاشت.
موفّقیت از نگاه متن
موفّقیت از نگاه متن
وقتی کاری سخت میشود، توکّل یعنی دست از تلاش بکشیم؟ متن «لا تَقْنَطوا» که عنوانش یعنی «ناامید نشوید»، ما را به مسیر دیگری دعوت میکند:
لا مُشكِلَةَ قادِرةٌ عَلىٰ هَزيـمَةِ الشَّخصِ الَّذي يَتَوَكَّلُ عَلَى اللّٰهِ وَ يَعتَمِدُ عَلىٰ نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ.
برای فهم جمله، این سه تکه کمک میکنند: «هَزيمَة» یعنی شکستدادن، «يَتَوَكَّلُ عَلَى اللّٰهِ» یعنی به خدا توکّل میکند و «يَعتَمِدُ عَلىٰ نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ» یعنی به خودش و تواناییهایش تکیه میکند. پس در نگاه متن، توکّل و تلاش در کنار هماند، نه بهجای هم.
آذریزدی نمونهای از همین مسیر است: در بیستسالگی کارگری ساده بود، بعد کتابفروش شد و با اینکه هرگز به مدرسه نرفته بود، به نویسندهای بسیار شناختهشده برای کودکان تبدیل شد. این سرگذشت نشان میدهد شرایط دشوارِ آغاز راه، لزوماً پایان راه را تعیین نمیکند.
مثلاً اگر فهم یک متن عربی برایت سخت است، پیام درس این نیست که فقط منتظر آسانشدنش بمانی؛ با امید و توکّل، از تواناییهایت استفاده کن و قدمبهقدم پیش برو.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
مهتاب؛ متفاوت، نه ناتوان
مهتاب؛ متفاوت، نه ناتوان
مهتاب نبوی بدون دو دست به دنیا آمد؛ امّا نویسنده شد، در رشتۀ زیستشناسی تحصیل کرد و در شنا نشانهای متعددی گرفت. برای فهمیدن مسیر زندگی او، این عبارتهای متن را کنار هم بگذار:
- «رَغمَ ذلِكَ»: با وجود این؛ یعنی با وجود شرایطی که پیشتر گفته شد.
- «ما يَئِسَتْ»: ناامید نشد.
- «أَنْ تَتَغَلَّبَ عَلىٰ مُشكِلَتِها»: که بر مشکلش چیره شود.
«رَغمَ ذلِكَ» نقطۀ چرخش روایت است: انتظار داریم دشواری مانع ادامۀ راه شود، امّا پس از آن از تلاش و موفقیت میخوانیم. مثلاً «تمرین سخت بود؛ با وجود این، ادامه دادم» همین ارتباط را دارد.
دربارۀ نویسندگی مهتاب میخوانیم:
فَأَلَّفَتْ كِتابَينِ فِي السّابِعَةَ عَشَرَ مِن عُمرِها.
یعنی در هفدهسالگی دو کتاب نوشت؛ «كِتابَينِ» یعنی دو کتاب، نه چند کتاب.
نکتۀ اصلی، نگاه مهتاب به خودش است: او خودش را متفاوت میدانست، نه ناتوان. متن همین نگاه را عامل اصلی کمککننده به موفقیتهایش معرفی میکند؛ نه اینکه دشواریهای جسمی او وجود نداشتند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
کریستی و آغاز یک راه تازه
کریستی و آغاز یک راه تازه
گاهی کشف یک توانایی، آغاز راهی تازه است. کریستی براون در خانوادهای فقیر به دنیا آمد و دچار فلج مغزی بود. در متن، «مُصاباً بِـ» یعنی «دچارِ» و «الشَّلَلِ الدِّماغيِّ» یعنی «فلج مغزی». او نمیتوانست راه برود یا صحبت کند؛ مادرش به او کمک کرد.
نقطۀ تغییر داستان، برداشتن یک تکّه گچ با پای چپ بود. «طَباشير» یعنی «گچ نوشتار» و «قَدَمِهِ الْيُسرىٰ» یعنی «پای چپش». پای چپ، تنها عضو متحرّک از میان دستها و پاهای او بود. کریستی با آن چیزی کشید و راه تازهاش شروع شد.
برای فهم ادامۀ داستان، این واژهها را به هم پیوند بده: «اِجتَهَدَ» یعنی «تلاش کرد»، «رَسّام» یعنی «نقّاش» و «أَلَّفَ كِتاباً» یعنی «کتابی تألیف کرد». او با تلاش فراوان نقّاش و شاعر شد و کتاب «پای چپ من» را نوشت. بعدها از این کتاب فیلمی ساخته شد که جایزۀ اسکار گرفت؛ پس جایزه در متن مربوط به فیلم است، نه خود کتاب.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲
«کانَ» همیشه «بود» نیست
«کانَ» همیشه «بود» نیست
اگر برای «کانَ» همیشه «بود» بگذاری، بعضی جملهها درست ترجمه نمیشوند! برای انتخاب معنای مناسب، به ادامهٔ جمله و مفهوم آن نگاه کن.
- بود: «کانَ الْبابُ مُغْلَقاً» یعنی «در بسته بود»؛ وضعیت در را در گذشته بیان میکند.
- است: در عبارت قرآنیِ «إِنَّ اللّٰهَ کانَ غَفوراً رَحيماً»، ترجمهٔ مناسب «بیگمان خدا آمرزنده و مهربان است» است؛ این ویژگیهای خدا به گذشته محدود نیستند.
- می…: وقتی «کانَ» همراه فعل مضارع میآید، میتواند معادل ماضی استمراری بسازد: «کانوا يَسْمَعونَ» یعنی «میشنیدند»، نه «بودند میشنوند».
- … کرده بود: همراه فعل ماضی، معادل ماضی بعید میسازد: «کانَ الطّالِبُ قَد سَمِعَ» یعنی «دانشآموز شنیده بود». بدون «قَد» هم همین معنا را دارد.
- داشت: «کانَ» با «لِـ» یا «عِنْدَ» میتواند مالکیت در گذشته را برساند: «کانَ عِنْدي سَريرٌ خَشَبيٌّ» یعنی «تختی چوبی داشتم».
پس اول ساخت جمله را بررسی کن، بعد ترجمه را انتخاب کن؛ یک واژه همیشه فقط یک معادل ندارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
از «بودن» تا «شدن»
از «بودن» تا «شدن»
اگر بگویی «دوستم شاد است»، وضعیت او را توصیف کردهای؛ اما «دوستم شاد شد» از تغییر وضعیت خبر میدهد. در ترجمهٔ عربی هم باید به همین تفاوت دقت کنی.
مضارع «کانَ»، «يَکونُ» است و «میباشد» معنا میدهد. امر آن، «کُنْ»، یعنی «باش»؛ مثلاً «کُنْ صَبوراً» یعنی «شکیبا باش». اینجا کسی را به داشتن یک ویژگی دعوت میکنیم.
در مقابل، «صارَ» و «أَصْبَحَ» یعنی «شد». در سرگذشت کریستی، عبارت «أَصبَحَ رَسّاماً» میگوید او «نقّاش شد»؛ یعنی به وضعیت تازهای رسید، نه اینکه فقط نقّاش بود.
مضارع «صارَ»، «يَصيرُ» و مضارع «أَصْبَحَ»، «يُصْبِحُ» است؛ هر دو معنای «میشود» دارند. مثلاً «يُصْبِحُ الْجَوُّ بارِداً» یعنی «هوا سرد میشود».
پس هنگام ترجمه از خودت بپرس: جمله دربارهٔ بودن در یک وضعیت است یا تغییرکردن و شدن؟
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
مثال حلشده
این دو بخش از سرگذشت کریستی را ترجمه کن و تفاوت معنای فعلها را توضیح بده: «لَم يَکُنْ قادِراً عَلَى السَّيرِ وَ الْکَلامِ» و «أَصبَحَ رَسّاماً».
ابتدا واژههای کلیدی را پیدا میکنیم: «قادِر» یعنی توانا، «السَّير» یعنی راهرفتن و «الْکَلام» یعنی سخنگفتن.
«يَکُنْ» صورتی از «يَکونُ» است که پس از «لَمْ» آمده؛ «لَم يَکُنْ قادِراً» در این بافت یعنی «توانا نبود» یا روانتر، «نمیتوانست».
پس بخش نخست را روان ترجمه میکنیم: «نمیتوانست راه برود و سخن بگوید».
در بخش دوم، «أَصْبَحَ» تغییر وضعیت را میرساند و «رَسّاماً» یعنی نقّاش؛ بنابراین ترجمه میشود: «نقّاش شد»، نه «نقّاش بود».
نکات مهم
- پیام «لا تَقْنَطوا» این است که با توکّل، شناخت تواناییها و تلاش، در برابر دشواریها زود تسلیم نشویم.
- «کانَ» با توجه به ساخت و بافت جمله میتواند «بود»، «است»، «داشت» یا بخشی از ترجمهٔ ماضی استمراری و ماضی بعید باشد.
- «يَکونُ» و «کُنْ» به معنای «میباشد» و «باش» هستند، اما «صارَ» و «أَصْبَحَ» معنای «شد» و مضارع آنها معنای «میشود» میدهد.