۱۰۰ هزار تومان هدیهٔ ثبت‌نام، تا ۱ میلیونبا ثبت‌نام گردونهٔ هدیه را بچرخان: دست‌کم ۱۰۰٬۰۰۰ تومان و تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه، بدون کارت بانکیگردونهٔ هدیه۱ میلیون برای تو، ۱ میلیون برای دوستتدوستانت را دعوت کن: برای هر دوستی که فعال شود ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه می‌گیری و خودش هم ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانجوایز
1xAi
عربی، زبان قرآن ۲ (انسانی) · درس ۷

خلاصه درس ۷ عربی یازدهم انسانی؛ درسنامه و نکات مهم

«اَلدَّرْسُ السّابِعُ»، درس ۷ کتاب عربی، زبان قرآن ۲ (انسانی)، صفحهٔ ۸۹ تا ۱۰۲، پایهٔ یازدهم: ۴ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حل‌شده و نکات مهم.

این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحه‌های همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیح‌ها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حل‌شدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.

درس ۱ · صفحهٔ ۸۹ تا ۹۴ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

اَلدَّرْسُ السّابِعُ

در این درس یاد می‌گیری پیام و واژه‌های اصلی متن «لا تَقْنَطوا» را بفهمی، به پرسش‌های آن پاسخ بدهی و کاربردهای گوناگون «کانَ» و معنای «صارَ»، «أَصْبَحَ» و صورت‌های آن‌ها را در ترجمه تشخیص بدهی.

پیش از شروع

اگر کسی نتواند راه برود یا حرف بزند، آیا ممکن است نقّاش و نویسنده شود و داستان زندگی‌اش به سینما برسد؟

در این درس با کریستی براون آشنا می‌شوی که با کمک مادرش و تلاش خودش، نقّاش و نویسنده شد. او نقّاشی را با پای چپش آغاز کرد؛ همان توانایی‌ای که راه تازه‌ای پیش رویش گذاشت.

موفّقیت از نگاه متن

موفّقیت از نگاه متن

وقتی کاری سخت می‌شود، توکّل یعنی دست از تلاش بکشیم؟ متن «لا تَقْنَطوا» که عنوانش یعنی «ناامید نشوید»، ما را به مسیر دیگری دعوت می‌کند:

لا مُشكِلَةَ قادِرةٌ عَلىٰ هَزيـمَةِ الشَّخصِ الَّذي يَتَوَكَّلُ عَلَى اللّٰهِ وَ يَعتَمِدُ عَلىٰ نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ.

برای فهم جمله، این سه تکه کمک می‌کنند: «هَزيمَة» یعنی شکست‌دادن، «يَتَوَكَّلُ عَلَى اللّٰهِ» یعنی به خدا توکّل می‌کند و «يَعتَمِدُ عَلىٰ نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ» یعنی به خودش و توانایی‌هایش تکیه می‌کند. پس در نگاه متن، توکّل و تلاش در کنار هم‌اند، نه به‌جای هم.

آذریزدی نمونه‌ای از همین مسیر است: در بیست‌سالگی کارگری ساده بود، بعد کتاب‌فروش شد و با اینکه هرگز به مدرسه نرفته بود، به نویسنده‌ای بسیار شناخته‌شده برای کودکان تبدیل شد. این سرگذشت نشان می‌دهد شرایط دشوارِ آغاز راه، لزوماً پایان راه را تعیین نمی‌کند.

مثلاً اگر فهم یک متن عربی برایت سخت است، پیام درس این نیست که فقط منتظر آسان‌شدنش بمانی؛ با امید و توکّل، از توانایی‌هایت استفاده کن و قدم‌به‌قدم پیش برو.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰

مهتاب؛ متفاوت، نه ناتوان

مهتاب؛ متفاوت، نه ناتوان

مهتاب نبوی بدون دو دست به دنیا آمد؛ امّا نویسنده شد، در رشتۀ زیست‌شناسی تحصیل کرد و در شنا نشان‌های متعددی گرفت. برای فهمیدن مسیر زندگی او، این عبارت‌های متن را کنار هم بگذار:

  • «رَغمَ ذلِكَ»: با وجود این؛ یعنی با وجود شرایطی که پیش‌تر گفته شد.
  • «ما يَئِسَتْ»: ناامید نشد.
  • «أَنْ تَتَغَلَّبَ عَلىٰ مُشكِلَتِها»: که بر مشکلش چیره شود.

«رَغمَ ذلِكَ» نقطۀ چرخش روایت است: انتظار داریم دشواری مانع ادامۀ راه شود، امّا پس از آن از تلاش و موفقیت می‌خوانیم. مثلاً «تمرین سخت بود؛ با وجود این، ادامه دادم» همین ارتباط را دارد.

دربارۀ نویسندگی مهتاب می‌خوانیم:

فَأَلَّفَتْ كِتابَينِ فِي السّابِعَةَ عَشَرَ مِن عُمرِها.

یعنی در هفده‌سالگی دو کتاب نوشت؛ «كِتابَينِ» یعنی دو کتاب، نه چند کتاب.

نکتۀ اصلی، نگاه مهتاب به خودش است: او خودش را متفاوت می‌دانست، نه ناتوان. متن همین نگاه را عامل اصلی کمک‌کننده به موفقیت‌هایش معرفی می‌کند؛ نه اینکه دشواری‌های جسمی او وجود نداشتند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱

کریستی و آغاز یک راه تازه

کریستی و آغاز یک راه تازه

گاهی کشف یک توانایی، آغاز راهی تازه است. کریستی براون در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد و دچار فلج مغزی بود. در متن، «مُصاباً بِـ» یعنی «دچارِ» و «الشَّلَلِ الدِّماغيِّ» یعنی «فلج مغزی». او نمی‌توانست راه برود یا صحبت کند؛ مادرش به او کمک کرد.

نقطۀ تغییر داستان، برداشتن یک تکّه گچ با پای چپ بود. «طَباشير» یعنی «گچ نوشتار» و «قَدَمِهِ الْيُسرىٰ» یعنی «پای چپش». پای چپ، تنها عضو متحرّک از میان دست‌ها و پاهای او بود. کریستی با آن چیزی کشید و راه تازه‌اش شروع شد.

برای فهم ادامۀ داستان، این واژه‌ها را به هم پیوند بده: «اِجتَهَدَ» یعنی «تلاش کرد»، «رَسّام» یعنی «نقّاش» و «أَلَّفَ كِتاباً» یعنی «کتابی تألیف کرد». او با تلاش فراوان نقّاش و شاعر شد و کتاب «پای چپ من» را نوشت. بعدها از این کتاب فیلمی ساخته شد که جایزۀ اسکار گرفت؛ پس جایزه در متن مربوط به فیلم است، نه خود کتاب.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲

«کانَ» همیشه «بود» نیست

«کانَ» همیشه «بود» نیست

اگر برای «کانَ» همیشه «بود» بگذاری، بعضی جمله‌ها درست ترجمه نمی‌شوند! برای انتخاب معنای مناسب، به ادامهٔ جمله و مفهوم آن نگاه کن.

  • بود: «کانَ الْبابُ مُغْلَقاً» یعنی «در بسته بود»؛ وضعیت در را در گذشته بیان می‌کند.
  • است: در عبارت قرآنیِ «إِنَّ اللّٰهَ کانَ غَفوراً رَحيماً»، ترجمهٔ مناسب «بی‌گمان خدا آمرزنده و مهربان است» است؛ این ویژگی‌های خدا به گذشته محدود نیستند.
  • می‌…: وقتی «کانَ» همراه فعل مضارع می‌آید، می‌تواند معادل ماضی استمراری بسازد: «کانوا يَسْمَعونَ» یعنی «می‌شنیدند»، نه «بودند می‌شنوند».
  • … کرده بود: همراه فعل ماضی، معادل ماضی بعید می‌سازد: «کانَ الطّالِبُ قَد سَمِعَ» یعنی «دانش‌آموز شنیده بود». بدون «قَد» هم همین معنا را دارد.
  • داشت: «کانَ» با «لِـ» یا «عِنْدَ» می‌تواند مالکیت در گذشته را برساند: «کانَ عِنْدي سَريرٌ خَشَبيٌّ» یعنی «تختی چوبی داشتم».

پس اول ساخت جمله را بررسی کن، بعد ترجمه را انتخاب کن؛ یک واژه همیشه فقط یک معادل ندارد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴

از «بودن» تا «شدن»

از «بودن» تا «شدن»

اگر بگویی «دوستم شاد است»، وضعیت او را توصیف کرده‌ای؛ اما «دوستم شاد شد» از تغییر وضعیت خبر می‌دهد. در ترجمهٔ عربی هم باید به همین تفاوت دقت کنی.

مضارع «کانَ»، «يَکونُ» است و «می‌باشد» معنا می‌دهد. امر آن، «کُنْ»، یعنی «باش»؛ مثلاً «کُنْ صَبوراً» یعنی «شکیبا باش». اینجا کسی را به داشتن یک ویژگی دعوت می‌کنیم.

در مقابل، «صارَ» و «أَصْبَحَ» یعنی «شد». در سرگذشت کریستی، عبارت «أَصبَحَ رَسّاماً» می‌گوید او «نقّاش شد»؛ یعنی به وضعیت تازه‌ای رسید، نه اینکه فقط نقّاش بود.

مضارع «صارَ»، «يَصيرُ» و مضارع «أَصْبَحَ»، «يُصْبِحُ» است؛ هر دو معنای «می‌شود» دارند. مثلاً «يُصْبِحُ الْجَوُّ بارِداً» یعنی «هوا سرد می‌شود».

پس هنگام ترجمه از خودت بپرس: جمله دربارهٔ بودن در یک وضعیت است یا تغییرکردن و شدن؟

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴

مثال حل‌شده

این دو بخش از سرگذشت کریستی را ترجمه کن و تفاوت معنای فعل‌ها را توضیح بده: «لَم يَکُنْ قادِراً عَلَى السَّيرِ وَ الْکَلامِ» و «أَصبَحَ رَسّاماً».

  1. ابتدا واژه‌های کلیدی را پیدا می‌کنیم: «قادِر» یعنی توانا، «السَّير» یعنی راه‌رفتن و «الْکَلام» یعنی سخن‌گفتن.

  2. «يَکُنْ» صورتی از «يَکونُ» است که پس از «لَمْ» آمده؛ «لَم يَکُنْ قادِراً» در این بافت یعنی «توانا نبود» یا روان‌تر، «نمی‌توانست».

  3. پس بخش نخست را روان ترجمه می‌کنیم: «نمی‌توانست راه برود و سخن بگوید».

  4. در بخش دوم، «أَصْبَحَ» تغییر وضعیت را می‌رساند و «رَسّاماً» یعنی نقّاش؛ بنابراین ترجمه می‌شود: «نقّاش شد»، نه «نقّاش بود».

جواب: کریستی نمی‌توانست راه برود و سخن بگوید؛ سپس نقّاش شد.

نکات مهم

  • پیام «لا تَقْنَطوا» این است که با توکّل، شناخت توانایی‌ها و تلاش، در برابر دشواری‌ها زود تسلیم نشویم.
  • «کانَ» با توجه به ساخت و بافت جمله می‌تواند «بود»، «است»، «داشت» یا بخشی از ترجمهٔ ماضی استمراری و ماضی بعید باشد.
  • «يَکونُ» و «کُنْ» به معنای «می‌باشد» و «باش» هستند، اما «صارَ» و «أَصْبَحَ» معنای «شد» و مضارع آن‌ها معنای «می‌شود» می‌دهد.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۲ · صفحهٔ ۹۴ تا ۹۷ · حدود ۱۲ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

مَعانـي الْأَفعالِ النّاقِصَةِ

در این درس یاد می‌گیری معنای مناسب افعال ناقصه را در جمله تشخیص بدهی، جمله‌های آن‌ها را درست ترجمه کنی و اسم و خبر ظاهرشان را بشناسی.

پیش از شروع

اگر «کانَ» را هر بار «بود» ترجمه کنیم، آیا همیشه معنای درست جمله را می‌فهمیم؟

نه! «کانَ» با توجه به جمله می‌تواند معنای «بود»، «است» یا «داشت» بدهد و حتی در ساختن معنای «می‌شنید» و «شنیده بود» کمک کند. در این درس یاد می‌گیری از نشانه‌های جمله برای انتخاب ترجمهٔ درست کمک بگیری.

«کانَ» همیشه «بود» نیست

«کانَ» همیشه «بود» نیست

اگر «کانَ» را همه‌جا «بود» ترجمه کنیم، گاهی معنای جمله عوض می‌شود! ابتدا چهار فعل پرکاربرد این درس را بشناس: «کانَ، صارَ، لَيْسَ و أَصْبَحَ». این‌ها را «افعال ناقصه» می‌نامیم؛ فعلاً روی معنای «کانَ» تمرکز کنیم.

در جملهٔ «کانَ الْبابُ مُغْلَقاً»، دربارهٔ وضعیت در در گذشته حرف می‌زنیم: «در بسته بود.» مثل وقتی به خانه می‌رسی و تعریف می‌کنی که در بسته بود.

اما «کانَ» گاهی «است» معنا می‌دهد. مثلاً در عبارت قرآنیِ «إِنَّ اللّٰهَ کانَ غَفوراً رَحيماً»، ترجمهٔ مناسب این است: «بی‌گمان خدا آمرزنده و مهربان است.» اینجا سخن از صفت همیشگی خداست، نه وضعیتی که فقط در گذشته وجود داشته است.

دو صورت دیگر را هم به خاطر بسپار:

  • يَکونُ: «می‌باشد»
  • کُنْ: «باش»؛ مثلاً «کُنْ صَبوراً» یعنی «شکیبا باش».

پس برای ترجمه، فقط خودِ «کانَ» را نبین؛ به معنای کل جمله توجه کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴

همراهان «کانَ» راهنمای ترجمه‌اند

همراهان «کانَ» راهنمای ترجمه‌اند

فرض کن می‌خواهی بگویی دیروز مشغول نوشتن بودی. در عربی می‌توانی بگویی: «كُنْتُ أَكْتُبُ»: می‌نوشتم؛ نه «بودم، می‌نویسم»! برای ترجمهٔ درست، «کانَ» و همراهش را با هم ببین.

  • با فعل مضارع: معمولاً معادل ماضی استمراری می‌سازد. «کانوا يَسْمَعونَ» یعنی «می‌شنیدند». پس مضارع را در این ترکیب، جداگانه به زمان حال ترجمه نکن.
  • با فعل ماضی: معادل ماضی بعید می‌سازد. «کانَ الطّالِبُ سَمِعَ» یعنی «دانش‌آموز شنیده بود». اگر پیش از «سَمِعَ»، «قَدْ» هم بیاید، همین ترجمه را داریم.
  • با «لِـ» یا «عِنْدَ» در بیان مالکیت: معنای «داشت» می‌دهد. «کانَ لي خاتَمُ فِضَّةٍ» یعنی «انگشتر نقره داشتم» و «کانَ عِنْدي سَريرٌ خَشَبيٌّ» یعنی «تختی چوبی داشتم».

پس قبل از ترجمه، یک لحظه مکث کن: همراه «کانَ» مضارع است، ماضی است یا عبارتی برای بیان مالکیت؟ همین نشانه، راه ترجمه را روشن می‌کند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴

از «بودن» به «شدن»

از «بودن» به «شدن»

فرق «مدرسه تمیز بود» با «مدرسه تمیز شد» چیست؟ در دومی، وضعیت مدرسه تغییر کرده است؛ مثلاً دانش‌آموزان آن را تمیز کرده‌اند.

در عربی، «صارَ» و «أَصْبَحَ» به معنای «شد» هستند. پس هنگام ترجمه، فقط از یک وضعیت خبر نمی‌دهیم؛ تغییر به آن وضعیت را هم می‌رسانیم:

«صارَتِ الْمَدرَسَةُ نَظيفَةً.» یعنی «مدرسه تمیز شد.» صورت «صارَتْ» در این جمله برای «الْمَدرَسَة» به کار رفته و همچنان معنای «شد» دارد.

حالا اگر این تغییر در زمان حال بیان شود، صورت مضارع به کار می‌رود:

  • «يَصيرُ»، مضارع «صارَ»: می‌شود.
  • «يُصْبِحُ»، مضارع «أَصْبَحَ»: می‌شود.

مثلاً «تُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً» یعنی «زمین سرسبز می‌شود». «تُصْبِحُ» هم صورت مضارعِ متناسب با «الْأَرْض» است. برای انتخاب بین «شد» و «می‌شود»، به زمان فعل دقت کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴

«لَيْسَ»؛ یعنی «نیست»

«لَيْسَ»؛ یعنی «نیست»

گاهی می‌خواهیم بگوییم ویژگی یا حالتی وجود ندارد. در عربی، «لَيْسَ» این معنای منفی را می‌رساند؛ پس هنگام ترجمه نباید منفی‌بودن جمله را از دست بدهیم.

مثلاً دوستت تصور می‌کند درِ کلاس باز است، اما تو می‌گویی:

«لَيْسَ الْبابُ مَفْتوحاً.»
یعنی: «در باز نیست.»

دقت کن: این جمله نمی‌گوید «در باز نبود»؛ «لَيْسَ» را در اینجا «نیست» ترجمه می‌کنیم، نه «نبود».

در عبارت «ما لَيْسَ في قُلوبِهِم» نیز منظور «چیزی که در دل‌هایشان نیست» است. اینجا «ما» معنای «چیزی که» دارد و منفی‌بودن عبارت از «لَيْسَ» می‌آید.

پس برای ترجمه، اول معنای بخش‌های جمله را پیدا کن؛ بعد مطمئن شو که «نیست» را در جای طبیعیِ جملهٔ فارسی آورده‌ای.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵

اسم مرفوع، خبر منصوب

اسم مرفوع، خبر منصوب

تا اینجا معنای فعل‌های ناقصه را شناختی؛ حالا ببینیم با آمدن آن‌ها، نقش واژه‌های جمله چه تغییری می‌کند.

فرض کن دربارهٔ باغی می‌گویی:

اَلْبُسْتانُ جَمیلٌ. یعنی «باغ زیباست.»

«اَلْبُسْتانُ» مبتدا و «جَمیلٌ» خبر است؛ هر دو مرفوع‌اند. در این مثال، نشانهٔ رفع را در پایان آن‌ها می‌بینی: ضمّه و تنوین ضمّه.

حالا «صارَ» را به جمله اضافه کن:

صارَ الْبُسْتانُ جَمیلاً. یعنی «باغ زیبا شد.»

اکنون «اَلْبُسْتانُ» اسمِ فعل ناقص نام دارد و همچنان مرفوع است؛ اما «جَمیلاً» خبرِ فعل ناقص است و منصوب شده؛ نشانه‌اش در این مثال تنوین فتحه است.

برای تشخیص، دو سؤال بپرس: «چه چیزی زیبا شد؟» پاسخ، اسم فعل ناقص است. «باغ چه حالتی پیدا کرد؟» پاسخ، خبر آن است.

پس با آمدن فعل ناقص، هر دو بخش را منصوب نکن! اسم مرفوع می‌ماند و خبر منصوب می‌شود. در این درس، اسم و خبرِ آشکار در جمله را بررسی می‌کنیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵

مثال حل‌شده

جملهٔ «کانَ لـي خاتَمُ فِضَّةٍ» را ترجمه کن و توضیح بده چرا ترجمهٔ واژه‌به‌واژهٔ «کانَ» به «بود» در فارسی روان نیست.

  1. ابتدا همراهِ «کانَ» را پیدا می‌کنیم: «لـي» یعنی «برای من» و در این ساخت، داشتنِ چیزی را می‌رساند.

  2. ترکیب «خاتَمُ فِضَّةٍ» را معنا می‌کنیم: «انگشتر نقره».

  3. با توجه به ساختِ «کانَ» همراه «لِـ»، به‌جای ترجمهٔ جداگانهٔ واژه‌ها، از فعل فارسیِ «داشتم» استفاده می‌کنیم.

  4. ترجمهٔ روان جمله می‌شود: «انگشتر نقره داشتم»؛ پس همیشه نباید برای «کانَ» معادل ثابتِ «بود» گذاشت.

جواب: «انگشتر نقره داشتم»؛ در این جمله، «کانَ» همراه «لـي» معنای «داشتم» می‌دهد.

نکات مهم

  • معنای «کانَ» را از جمله و همراهانش تشخیص می‌دهیم: «بود»، «است»، ساخت ماضی استمراری یا ماضی بعید، و همراه «لِـ» یا «عِنْدَ» معنای «داشت».
  • «صارَ» و «أَصْبَحَ» یعنی «شد»، مضارع آن‌ها یعنی «می‌شود» و «لَيْسَ» یعنی «نیست».
  • وقتی فعل ناقص بر جملهٔ اسمیه با اسم و خبر ظاهر وارد می‌شود، اسم آن مرفوع می‌ماند و خبرش منصوب می‌شود.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۳ · صفحهٔ ۹۷ تا ۱۰۰ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

اَلتَّمارين

در این درس یاد می‌گیری با کمک نشانه‌های فعل، جمله‌های تمرین چهارم را دقیق ترجمه کنی و در تمرین پنجم، اسم و خبرِ فعل‌های ناقص را تشخیص بدهی.

پیش از شروع

چطور ممکن است «أَکْتُبُ» در یک جمله «بنویسم» معنی بدهد و در جمله‌ای دیگر «خواهم نوشت»؟ برای ترجمه باید به کجای جمله نگاه کنی؟

فقط خود فعل را نبین؛ واژه‌های پیش از آن هم راهنمای ترجمه‌اند. مثلاً «أَنْ» می‌تواند ترجمه را به «بنویسم» و «سَـ» آن را به «خواهم نوشت» تغییر دهد؛ در این تمرین‌ها از همین نشانه‌ها کمک می‌گیریم.

می‌خواهم بنویسم؛ تا بنویسند

می‌خواهم بنویسم؛ تا بنویسند

وقتی می‌گویی «می‌خواهم بنویسم»، نوشتن را به‌صورت یک خواسته بیان می‌کنی؛ نه خبری مثل «می‌نویسم». در عربی هم برای ترجمه، باید به واژه‌های پیش از فعل توجه کنیم.

در عبارت «أُریدُ أَنْ أَکْتُبَ»، «أُریدُ» یعنی «می‌خواهم» و «أَنْ أَکْتُبَ» را «بنویسم» ترجمه می‌کنیم. پس ترجمهٔ جملهٔ نخست تمرین چنین می‌شود:

«می‌خواهم با کمک فرهنگ لغت، ترجمهٔ متن را بنویسم.»

اینجا «مُستَعیناً بِالْمُعْجَمِ» یعنی «با کمک فرهنگ لغت»؛ درست مثل وقتی برای فهمیدن واژه‌ای ناآشنا از واژه‌نامه کمک می‌گیری.

حالا به «نَصَحَ الْأُستاذُ طُلّابَهُ لِیَکْتُبوا بِخَطٍّ واضِحٍ» نگاه کن. «لِـ» پیش از فعل، هدفِ نصیحت را نشان می‌دهد؛ پس «لِیَکْتُبوا» یعنی «تا بنویسند». ترجمهٔ جمله می‌شود: «استاد دانشجویانش را نصیحت کرد تا با خطی خوانا بنویسند.»

نکتهٔ راهنما: فقط خودِ فعل را نبین؛ واژهٔ قبل از آن و معنای کل جمله، شکل ترجمه را تعیین می‌کنند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹

خواهم نوشت یا نخواهم نوشت؟

خواهم نوشت یا نخواهم نوشت؟

فرض کن می‌خواهی دربارهٔ برنامهٔ سفرت حرف بزنی: کاری را انجام خواهی داد یا تصمیم داری انجامش ندهی؟ در عربی، نشانه‌های پیش از فعل به تو کمک می‌کنند این تفاوت را بفهمی.

«لَنْ» انجام کار را در آینده نفی می‌کند. پس «لَنْ أَکْتُبَ» یعنی «نخواهم نوشت»، نه «ننوشتم» که به گذشته مربوط است. جملهٔ تمرین را ببین:

لَنْ أَکْتُبَ شَیْئاً عَلَى الْآثارِ التّاریخیَّةِ.

ترجمه: «چیزی روی آثار تاریخی نخواهم نوشت.» دقت کن که «شَیْئاً» یعنی «چیزی» و «عَلَى» در اینجا یعنی «روی».

در مقابل، «سَـ» به ابتدای فعل مضارع می‌چسبد و آن را به آینده می‌برد: «سَأَکْتُبُ» یعنی «خواهم نوشت». پس «سَأَکْتُبُ ذِکْرَیاتِ السَّفْرَةِ الْعِلْمیَّةِ» را ترجمه می‌کنیم: «خاطرات سفر علمی را خواهم نوشت.»

هنگام ترجمه، اول نشانهٔ پیش از فعل را ببین؛ همین نشانه تعیین می‌کند «خواهم نوشت» مناسب است یا «نخواهم نوشت».

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹

از می‌نویسند تا می‌نوشتند

از می‌نویسند تا می‌نوشتند

فرض کن دوستانت همین حالا مشغول نوشتن نامه‌اند؛ می‌گویی «نامه می‌نویسند». اما اگر بخواهی از همین کار در گذشته حرف بزنی، می‌گویی «نامه می‌نوشتند».

در جملهٔ تمرین هم همین تفاوت را می‌بینیم:

کانَ زُمَلائـي یَکْتُبونَ رسائِلَ.

«یَکْتُبونَ» به‌تنهایی یعنی «می‌نویسند»، ولی اینجا «کانَ» زمانِ کار را به گذشته می‌برد. پس ترکیب را «می‌نوشتند» ترجمه می‌کنیم؛ این ساخت در فارسی گذشتهٔ استمراری نام دارد.

حالا واژه‌ها را کنار هم بگذار: «زُمَلائي» یعنی «هم‌کلاسی‌هایم» و «رَسائِلَ» یعنی «نامه‌هایی». ترجمهٔ روان جمله می‌شود: هم‌کلاسی‌هایم نامه‌هایی می‌نوشتند.

دقت کن: لازم نیست برای «کانَ» یک «بود» جدا بیاوری و بگویی «بودند می‌نویسند». زمانِ گذشته را در همان «می‌نوشتند» نشان می‌دهیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹

اسم و خبر را پیدا کن

اسم و خبر را پیدا کن

در جملهٔ «هوا گرم است»، دربارهٔ «هوا» حرف می‌زنیم و «گرم» ویژگی آن را بیان می‌کند. در جمله‌های سادهٔ دارای فعل ناقص هم دو بخش اصلی داریم: اسمِ فعل ناقص که درباره‌اش خبری می‌دهیم و خبرِ فعل ناقص که حالت یا ویژگی آن را بیان می‌کند.

جملهٔ کتاب را ببین:

أَلا، لَیْسَ الظُّلْمُ باقیاً.

معنی جمله این است: «آگاه باشید، ستم ماندگار نیست.» ابتدا «لَیْسَ» را به‌عنوان فعل ناقص پیدا می‌کنیم. دربارهٔ چه چیزی حرف می‌زنیم؟ «الظُّلْمُ»؛ پس این واژه اسمِ لَیْسَ است. چه ویژگی‌ای را از ستم نفی می‌کنیم؟ ماندگار بودن؛ پس «باقیاً» خبرِ لَیْسَ است.

اسمِ فعل ناقص مرفوع و خبر آن منصوب است. اینجا ضمّهٔ پایان «الظُّلْمُ» و تنوین فتحهٔ پایان «باقیاً» به تشخیص کمک می‌کنند. البته نشانهٔ رفع و نصب همیشه همین دو شکل نیست؛ اول رابطهٔ معنایی واژه‌ها را پیدا کن، بعد حرکت پایانی را بررسی کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹

بودن یا شدن؟

بودن یا شدن؟

اسم و خبر را پیدا کردی؛ حالا برای ترجمهٔ دقیق، به معنای خودِ فعل ناقص نگاه کن. فرق دارد بگوییم «هوا گرم بود» یا «هوا گرم می‌شود»: اولی حالتی را در گذشته بیان می‌کند؛ دومی از تغییر حالت خبر می‌دهد.

در جمله‌های این تمرین:

  • کانَ را «بود» ترجمه می‌کنیم؛ پس «کانَ الْجُنودُ واقِفینَ» یعنی «سربازان ایستاده بودند».
  • صارَ معنای «شد» دارد؛ یعنی حالت یا ویژگی تازه‌ای پدید آمده است.
  • یُصْبِحُ در جملهٔ مربوط به هوا، «می‌شود» معنی می‌دهد. با وجود «غَداً»، ترجمه چنین است: «هوا فردا گرم می‌شود».

حالا جملهٔ دانشجو را بخوان: «الطّالِبُ» اسمِ «صارَ» و «عالِماً» خبر آن است. چون فعل «صارَ» آمده، می‌گوییم: دانشجو پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، دانشمند شد؛ نه «دانشمند بود».

پس شناسایی اسم و خبر کافی نیست؛ انتخاب «بود» یا «شد» هم بخشی از ترجمهٔ درست است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹

مثال حل‌شده

در «أَلا، لَیْسَ الظُّلْمُ باقیاً»، اسم و خبرِ فعل ناقص را مشخص کن و توضیح بده چرا ترجمهٔ «ستم ماندگار نبود» دقیق نیست.

  1. فعل ناقص را پیدا می‌کنیم: «لَیْسَ» برای نفی به کار رفته است.

  2. می‌پرسیم چه چیزی ماندگار نیست؟ پاسخ «الظُّلْمُ» است؛ پس این واژه اسمِ «لَیْسَ» و مرفوع است.

  3. می‌پرسیم چه ویژگی‌ای از ستم نفی شده است؟ «باقیاً» به معنای «ماندگار»؛ پس خبرِ «لَیْسَ» و منصوب است.

  4. «أَلا» را «آگاه باشید» و «لَیْسَ» را در این جمله «نیست» ترجمه می‌کنیم؛ «نبود» بی‌دلیل جمله را به گذشته می‌برد.

جواب: «أَلا، لَیْسَ الظُّلْمُ باقیاً» یعنی «آگاه باشید، ستم ماندگار نیست»؛ «الظُّلْمُ» اسم و «باقیاً» خبرِ «لَیْسَ» است.

نکات مهم

  • برای ترجمهٔ مضارع، نشانه‌های همراهش را ببین: «أَنْ» و «لِـ» در جمله‌های تمرین به «بنویسم» و «تا بنویسند»، «سَـ» به آیندهٔ مثبت و «لَنْ» به آیندهٔ منفی راهنمایی می‌کنند.
  • «کانَ» همراه فعل مضارع در جملهٔ این تمرین، با گذشتهٔ استمراری مانند «می‌نوشتند» ترجمه می‌شود.
  • اسمِ فعل ناقص مرفوع و خبرِ سادهٔ آن منصوب است و برای ترجمهٔ دقیق باید تفاوت معنای «بودن»، «نبودن» و «شدن» را هم در نظر بگیری.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۴ · صفحهٔ ۱۰۰ تا ۱۰۱ · حدود ۱۰ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

اَلتَّمرینُ السّادِسُ: عَیِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ، وَ عَیِّنِ الْمَطْلوبَ مِنْكَ.

در این درس یاد می‌گیری با توجه به نشانه‌های فعل و رابطهٔ کلمه‌ها، ترجمهٔ درست و نقش‌های خواسته‌شده را تشخیص بدهی و واژهٔ مناسبِ هر توضیح عربی را پیدا کنی.

پیش از شروع

اگر «كانَ الشَّبابُ یَلْعَبونَ» را «جوانان بازی می‌کنند» ترجمه کنیم، با اینکه معنی «یَلْعَبونَ» را می‌دانیم، چه چیزی را از دست داده‌ایم؟

«كانَ» زمانِ بازی‌کردن را به گذشته می‌برد؛ پس این عبارت یعنی «جوانان بازی می‌کردند». در این تمرین‌ها، توجه به همین نشانه‌های کوچک کمک می‌کند هم ترجمهٔ درست را انتخاب کنیم و هم نقش کلمه‌ها را بشناسیم.

ترجمه با کمک نشانه‌ها

ترجمه با کمک نشانه‌ها

گاهی معنی واژه‌ها را می‌دانیم، اما یک نشانهٔ کوچک مسیر ترجمه را عوض می‌کند. در عبارت‌های نخست صفحهٔ ۱۰۰، پیش از انتخاب گزینه، این نشانه‌ها را بررسی کن:

  • زمان فعل: «أَعوذُ» مضارع است؛ یعنی «پناه می‌برم»، نه «پناه بردم».
  • نوع و معنای فعل: «اِسْأَلوا» فعل امر است. در عبارت «وَاسْأَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ»، منظور «از خدا بخشش او را بخواهید» است، نه اینکه «سؤال کردند». پس هم ساخت فعل مهم است، هم معنای آن در جمله.
  • نشانهٔ آرزو: «لَیْتَ» معنای «کاش» می‌دهد. همان‌طور که در فارسی «کاش» را از «کاش آماده بودم» حذف نمی‌کنیم، در ترجمهٔ عربی هم نباید آن را نادیده بگیریم.

حالا «یا لَیْتَني كُنْتُ تُراباً» را تکه‌تکه بخوان: «لَیْتَني» یعنی «کاش من» و «كُنْتُ تُراباً» یعنی «خاک بودم». ترجمهٔ کامل می‌شود: «کاش من خاک بودم.» «بودم» را با «شدم» عوض نکن؛ این دو یک معنا ندارند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰

از ترجمه تا نقش کلمه‌ها

از ترجمه تا نقش کلمه‌ها

تصور کن در گفت‌وگویی ساکت مانده‌ای، چون دربارهٔ موضوع چیزی نمی‌دانستی. جملهٔ این تمرین هم همین موقعیت را بیان می‌کند.

اول به زمان و منفی‌بودن فعل‌ها دقت کن: «كُنْتُ ساكِتاً» یعنی «ساکت بودم»، نه «ساکت شدم». «ما قُلْتُ» یعنی «نگفتم»؛ اینجا «ما» فعل گذشته را منفی کرده است. «كُنْتُ لا أَعْرِفُ» هم یعنی «نمی‌دانستم»، نه «نمی‌دانم»؛ چون «كُنْتُ» دانستن را به گذشته می‌برد. پس ترجمهٔ درست، گزینهٔ «ب» است.

حالا برای پیدا کردن مفعول بپرس: «چه چیزی را نگفتم؟» پاسخ «كَلِمَةً» است؛ پس مفعولِ «قُلْتُ» است. همین روش برای «چه چیزی را نمی‌دانستم؟» هم کار می‌کند: «شَیْئاً» مفعولِ «أَعْرِفُ» است.

در پایان، «عَنْ» حرف جر است و در ترکیب «عَنِ الْمَوضوعِ»، «الْمَوضوعِ» مجرورِ آن است. مجموع این دو را جار و مجرور می‌نامیم؛ یعنی «دربارهٔ موضوع».

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰

بازی می‌کردند، بانشاط شدند

بازی می‌کردند، بانشاط شدند

فرض کن داری خاطرهٔ یک روز کنار ساحل را تعریف می‌کنی. «بازی می‌کنند» از زمان حال خبر می‌دهد؛ اما «كانَ» همراه با «یَلْعَبونَ» بازی را به گذشته می‌برد: «بازی می‌کردند». پس نباید «یَلْعَبونَ» را جدا از «كانَ» ترجمه کنیم.

در ادامه، «صاروا» یعنی «شدند»؛ یعنی حالت جوانان تغییر کرده است. بنابراین معنای جمله این است: جوانان کنار ساحل با توپ بازی می‌کردند و پس از بازی بانشاط شدند.

حالا سراغ نقش کلمه‌ها برویم:

  • در «بِالْكُرَةِ»، حرف «بِـ» حرف جر است و «الْكُرَةِ» مجرورِ آن است.
  • در «عَلَى الشّاطِئِ» هم «الشّاطِئِ» به‌سبب آمدن پس از «عَلَى» مجرور است.
  • در «بَعْدَ اللَّعِبِ»، «اللَّعِبِ» مضاف‌الیه است؛ چون ترکیب «بعدِ چه چیزی؟» را کامل می‌کند، نه اینکه پس از حرف جر آمده باشد.

پس کسره به‌تنهایی نقش را مشخص نمی‌کند؛ باید رابطهٔ کلمه با واژهٔ پیش از آن را هم ببینی.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۰

از توضیح به واژه

از توضیح به واژه

اگر معنی همهٔ کلمه‌های یک تعریف را ندانی، باز هم می‌توانی از سرنخ‌های آن کمک بگیری؛ مثل وقتی از روی توضیح یک شغل، نامش را حدس می‌زنی.

اول بپرس: «این تعریف دربارهٔ چه چیزی است؟»

  • شخص: «مَنْ» یعنی «کسی که». در تعریف «مَنْ یَرْسُمُ بِالْقَلَمِ…»، دنبال نامِ شخص هستیم. «یَرْسُمُ» یعنی «نقاشی می‌کند»؛ پس «اَلرَّسّامُ» مناسب است، نه «اَلرَّسْمُ» به معنی نقاشی و نه «اَلرُّسومُ» به معنی نقاشی‌ها. همچنین «یَشْتَغِلُ» و «مِهْنَةٍ» ما را به «اَلْعامِلُ»، یعنی کارگر، می‌رسانند. در تعریف نخست هم «نَقصٌ» در جسم، سرنخِ واژهٔ «اَلْمُعَوَّق» است؛ یعنی فرد دارای معلولیت.
  • حالت: «حالَةٌ مَرضیَّةٌ» از یک وضعیت بیماری خبر می‌دهد؛ بالا رفتن دمای بدن، نشانهٔ «اَلْحُمّیٰ»، یعنی تب است.
  • اعضای بدن: کنار هم آمدن دست‌ها، پاها و سر، در این تمرین به «اَلْأَطْرافُ» اشاره دارد، نه «اَلْجِذْعُ» به معنی تنه.

پس فقط شباهت ظاهری واژه‌ها کافی نیست؛ نوع تعریف و معنای سرنخ‌ها را با هم بررسی کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱

مثال حل‌شده

برای توضیح «مَنْ یَرْسُمُ بِالْقَلَمِ أَشکالاً، أَوْ صُوَراً، أَوْ خُطوطاً»، کدام واژه مناسب است: «اَلرَّسْمُ»، «اَلرَّسّامُ» یا «اَلرُّسومُ»؟ دلیل بیاور.

  1. از «مَنْ» می‌فهمیم که تعریف دربارهٔ یک شخص است، نه نام یک کار یا مجموعه‌ای از تصویرها.

  2. عبارت «یَرْسُمُ بِالْقَلَمِ» می‌گوید این شخص با قلم می‌کشد؛ پس دنبال نامِ انجام‌دهندهٔ کار هستیم.

  3. «اَلرَّسْمُ» نامِ کارِ رسم‌کردن است و «اَلرُّسومُ» به طرح‌ها و نقاشی‌ها اشاره دارد؛ هیچ‌کدام نام شخص نیستند.

  4. «اَلرَّسّامُ» نامِ شخصِ نقاش است و با همهٔ بخش‌های توضیح سازگار است.

جواب: «اَلرَّسّامُ» درست است؛ یعنی نقاش، کسی که شکل‌ها، تصویرها یا خط‌هایی می‌کشد.

نکات مهم

  • برای انتخاب ترجمه، زمان و نوع فعل و نشانه‌هایی مانند «لَیْتَ» را بررسی کن؛ «كانَ» همراه مضارع معمولاً گذشتهٔ استمراری و «صارَ» تغییر حالت را می‌رساند.
  • نقش کلمه را از رابطه‌اش با جمله پیدا کن: مفعول، مجرورِ حرف جر و مضاف‌الیه را تنها از روی حرکت پایانی نمی‌توان از هم تشخیص داد.
  • برای یافتن واژه از روی توضیح عربی، نخست موضوع تعریف، مانند شخص یا حالت، و سپس واژه‌های کلیدی آن را پیدا کن.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس‌های درس ۷ را تعاملی بخوان

در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درس‌ها قدم به قدم پیش می‌رود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حل‌شده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت می‌شود و سوال‌های هر درس در روزهای بعد برای مرور برمی‌گردند. درس‌های تعاملی رایگان‌اند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.

ساختن حساب رایگان است و بعد از ثبت‌نام مستقیم به همین بخش از پنل برمی‌گردی.

درس ۷ عربی یازدهم انسانی · رایگان